Audio
کی رفته ای ز دل که تمنا کنم ترا
شعر فروغی بسطامی
آواز جواد ذبیحی
در مایه بیات ترک
کی رفتهای زدل که تمنا کنم تو را
کی بودهای نهفته که پیدا کنم تو را
غیبت نکردهای که شوم طالب حضور
پنهان نگشتهای که هویدا کنم تو را
با صد هزار جلوه برون آمدی که من
با صد هزار دیده تماشا کنم تو را
چشمم به صد مجاهده آیینهساز شد
تا من به یک مشاهده شیدا کنم تو را
بالای خود در آینهٔ چشم من ببین
تا با خبر زعالم بالا کنم تو را
مستانه کاش در حرم و دیر بگذری
تا قبلهگاه مؤمن و ترسا کنم تو را
خواهم شبی نقاب ز رویت بر افکنم
خورشید کعبه، ماه کلیسا کنم تو را
گر افتد آن دو زلف چلیپا به چنگ من
چندین هزار سلسله در پا کنم تو را
طوبی و سدره گر به قیامت به من دهند
یکجا فدای قامت رعنا کنم تو را
زیبا شود به کارگه عشق کار من
هر گه نظر به صورت زیبا کنم تو را
رسوای عالمی شدم از شور عاشقی
ترسم خدا نخواسته رسوا کنم تو را
با خیل غمزه گر به وثاقم گذر کنی
میر سپاه شاه صفآرا کنم تو را
جم دستگاه ناصردین شاه تاجور
کز خدمتش سکندر و دارا کنم تو را
شعرت ز نام شاه، فروغی شرف گرفت
زیبد که تاج تارک شعرا کنم تو را
https://t.me/perslit
@perslit
شعر فروغی بسطامی
آواز جواد ذبیحی
در مایه بیات ترک
کی رفتهای زدل که تمنا کنم تو را
کی بودهای نهفته که پیدا کنم تو را
غیبت نکردهای که شوم طالب حضور
پنهان نگشتهای که هویدا کنم تو را
با صد هزار جلوه برون آمدی که من
با صد هزار دیده تماشا کنم تو را
چشمم به صد مجاهده آیینهساز شد
تا من به یک مشاهده شیدا کنم تو را
بالای خود در آینهٔ چشم من ببین
تا با خبر زعالم بالا کنم تو را
مستانه کاش در حرم و دیر بگذری
تا قبلهگاه مؤمن و ترسا کنم تو را
خواهم شبی نقاب ز رویت بر افکنم
خورشید کعبه، ماه کلیسا کنم تو را
گر افتد آن دو زلف چلیپا به چنگ من
چندین هزار سلسله در پا کنم تو را
طوبی و سدره گر به قیامت به من دهند
یکجا فدای قامت رعنا کنم تو را
زیبا شود به کارگه عشق کار من
هر گه نظر به صورت زیبا کنم تو را
رسوای عالمی شدم از شور عاشقی
ترسم خدا نخواسته رسوا کنم تو را
با خیل غمزه گر به وثاقم گذر کنی
میر سپاه شاه صفآرا کنم تو را
جم دستگاه ناصردین شاه تاجور
کز خدمتش سکندر و دارا کنم تو را
شعرت ز نام شاه، فروغی شرف گرفت
زیبد که تاج تارک شعرا کنم تو را
https://t.me/perslit
@perslit
برخیز تا به عهد امانت وفا کنیم
تقصیرهای رفته به خدمت قضا کنیم
بیمغز بود سر که نهادیم پیش خلق
دیگر فروتنی به در کبریا کنیم
دارالفنا کرای مرمت نمیکند
بشتاب تا عمارت دارالبقا کنیم
دارالشفای توبه نبستهست در هنوز
تا درد معصیت به تدارک دوا کنیم
روی از خدا به هر چه کنی شرک خالص است
توحید محض کز همه رو در خدا کنیم
پیراهن خلاف به دست مراجعت
یکتا کنیم و پشت عبادت دو تا کنیم
چند آید این خیال و رود در سرای دل
تا کی مقام دوست به دشمن رها کنیم
چون برترین مقام ملک دون قدر ماست
چندین به دست دیو زبونی چرا کنیم
سیم دغل خجالت و بدنامی آورد
خیز ای حکیم تا طلب کیمیا کنیم
بستن قبا به خدمت سالار و شهریار
امیدوارتر که گنه در عبا کنیم
سعدی گدا بخواهد و منعم به زر خرد
ما را وجود نیست بیا تا دعا کنیم
یارب تو دست گیر که آلا و مغفرت
در خورد توست و در خور ما هر چه ما کنیم
🙏مواعظ سعدی
*کِرای: کرایه
https://t.me/perslit
@perslit
تقصیرهای رفته به خدمت قضا کنیم
بیمغز بود سر که نهادیم پیش خلق
دیگر فروتنی به در کبریا کنیم
دارالفنا کرای مرمت نمیکند
بشتاب تا عمارت دارالبقا کنیم
دارالشفای توبه نبستهست در هنوز
تا درد معصیت به تدارک دوا کنیم
روی از خدا به هر چه کنی شرک خالص است
توحید محض کز همه رو در خدا کنیم
پیراهن خلاف به دست مراجعت
یکتا کنیم و پشت عبادت دو تا کنیم
چند آید این خیال و رود در سرای دل
تا کی مقام دوست به دشمن رها کنیم
چون برترین مقام ملک دون قدر ماست
چندین به دست دیو زبونی چرا کنیم
سیم دغل خجالت و بدنامی آورد
خیز ای حکیم تا طلب کیمیا کنیم
بستن قبا به خدمت سالار و شهریار
امیدوارتر که گنه در عبا کنیم
سعدی گدا بخواهد و منعم به زر خرد
ما را وجود نیست بیا تا دعا کنیم
یارب تو دست گیر که آلا و مغفرت
در خورد توست و در خور ما هر چه ما کنیم
🙏مواعظ سعدی
*کِرای: کرایه
https://t.me/perslit
@perslit
Telegram
دمی در هوای ادب پارسی
"دمی" به دو معنی:
۱- یک لحظه ۲- یک نَفَس
"هوا" نیز به دو معنی:
۱- آرزو ۲- مایه نَفَس
۱- یک لحظه ۲- یک نَفَس
"هوا" نیز به دو معنی:
۱- آرزو ۲- مایه نَفَس
تمام فهم ما از دين و ايمان، فقط شنيدن داستان ِ آن بوده است.اما صورت ِ ایمان را ندیده ایم.
گوش مان از تعریف ِ ایمان بهره برده ولی هنوز دیدار و مشاهده ِ ایمان را در نیافته ایم:
گوشم شنيد قصهي ايمان و مست شد
كو قسم ِ چشم؟ صورتِ ايمانم آرزوست
🙏از دیوان شمس غزل ۴۴۱
https://t.me/perslit
@perslit
گوش مان از تعریف ِ ایمان بهره برده ولی هنوز دیدار و مشاهده ِ ایمان را در نیافته ایم:
گوشم شنيد قصهي ايمان و مست شد
كو قسم ِ چشم؟ صورتِ ايمانم آرزوست
🙏از دیوان شمس غزل ۴۴۱
https://t.me/perslit
@perslit
Telegram
دمی در هوای ادب پارسی
"دمی" به دو معنی:
۱- یک لحظه ۲- یک نَفَس
"هوا" نیز به دو معنی:
۱- آرزو ۲- مایه نَفَس
۱- یک لحظه ۲- یک نَفَس
"هوا" نیز به دو معنی:
۱- آرزو ۲- مایه نَفَس
@sonati444telegram
نسیم سحر_رضوی سروستانی
🙏نسیم سحر
سروده: ملک الشعرای بهار
ساخته: علی اکبر شهنازی در ابوعطا
خواننده: نورالدین رضوی سروستانی
نسیم سحر بر چمن گذر کن
زمن بلبل خسته را خبرکن
بگو آشیان را ز دیده ترکن
ز بیداد گل آه و ناله سرکن
شبی سحرکن
شبی سحرکن
سکوت شب و نوای بلبل
شکرخنده زد به چهرهٔ گل
کنار بستان به یاد مستان
بنوشی می بنوشی می
یار من گلزار من تویی تو
دلدار من تویی تو
همهجا همراه من تویی
دلخواه من تویی تو
روزی آهم گیرد دامنت سوزد با منت
روزی آهم گیرد دامنت سوزد با منت
گر شود دلم کوه درد و غم
چارهاش به یک جام می کنم
همچو فرهادش از ریشه برکنم
همچو فرهادش از ریشه برکنم
یار من گلزار من تویی تو
دلدار من تویی تو
همهجا همراه من تویی
دلخواه من تویی تو
https://t.me/perslit
@perslit
سروده: ملک الشعرای بهار
ساخته: علی اکبر شهنازی در ابوعطا
خواننده: نورالدین رضوی سروستانی
نسیم سحر بر چمن گذر کن
زمن بلبل خسته را خبرکن
بگو آشیان را ز دیده ترکن
ز بیداد گل آه و ناله سرکن
شبی سحرکن
شبی سحرکن
سکوت شب و نوای بلبل
شکرخنده زد به چهرهٔ گل
کنار بستان به یاد مستان
بنوشی می بنوشی می
یار من گلزار من تویی تو
دلدار من تویی تو
همهجا همراه من تویی
دلخواه من تویی تو
روزی آهم گیرد دامنت سوزد با منت
روزی آهم گیرد دامنت سوزد با منت
گر شود دلم کوه درد و غم
چارهاش به یک جام می کنم
همچو فرهادش از ریشه برکنم
همچو فرهادش از ریشه برکنم
یار من گلزار من تویی تو
دلدار من تویی تو
همهجا همراه من تویی
دلخواه من تویی تو
https://t.me/perslit
@perslit
همی میرَدَت عیسی از لاغری
تو در بند آنی که خر پروی
🙏بوستان سعدی باب ششم در قناعت
سعدی می فرماید جان و روح ِ تو از لاغری و نحیفی دارد می میرد ولی همه توجه و همّ و غم تو به پرورش تن و نفس خودت است و فقط به او خوراک می رسانی
در ادبیات از همراهی عیسی و خر او زیاد سخن رانده شده است. عیسی کنایه از روان و جان ِ آدمی است. خر کنایه از تن و نفس ِ آدمی است. تن آدمی با خوراک ِ روان بیگانه است و از آن بهره ای نمی برد:
خر عیسی گرش به مکه برند
چون بیاید هنوز خر باشد
🙏 گلستان سعدی باب هفتم در تأثیر تربیت
در سروده زیر بیاد شاهنامه از تقابل ِ دیو و جمشید سخن رانده می شود:
جان از درون به فاقه* و طبع از برون به برگ*
دیو از خورش به تخمه* و جمشید ناشتا
اکنون بکن دوا که مسیح توبر زمی*ست
چون شد مسیح سوی فلک فوت شد دوا
*فاقه: تنگدستی
*برگ: توشه
*تخمه: فساد در معده ناشی از پرخوری
*زمی: زمین
🙏"فیه ما فیه"مولوی تصحیح فروزانفر نشر امیر کبیر ص ۲۰
@perslit
https://t.me/perslit
تو در بند آنی که خر پروی
🙏بوستان سعدی باب ششم در قناعت
سعدی می فرماید جان و روح ِ تو از لاغری و نحیفی دارد می میرد ولی همه توجه و همّ و غم تو به پرورش تن و نفس خودت است و فقط به او خوراک می رسانی
در ادبیات از همراهی عیسی و خر او زیاد سخن رانده شده است. عیسی کنایه از روان و جان ِ آدمی است. خر کنایه از تن و نفس ِ آدمی است. تن آدمی با خوراک ِ روان بیگانه است و از آن بهره ای نمی برد:
خر عیسی گرش به مکه برند
چون بیاید هنوز خر باشد
🙏 گلستان سعدی باب هفتم در تأثیر تربیت
در سروده زیر بیاد شاهنامه از تقابل ِ دیو و جمشید سخن رانده می شود:
جان از درون به فاقه* و طبع از برون به برگ*
دیو از خورش به تخمه* و جمشید ناشتا
اکنون بکن دوا که مسیح توبر زمی*ست
چون شد مسیح سوی فلک فوت شد دوا
*فاقه: تنگدستی
*برگ: توشه
*تخمه: فساد در معده ناشی از پرخوری
*زمی: زمین
🙏"فیه ما فیه"مولوی تصحیح فروزانفر نشر امیر کبیر ص ۲۰
@perslit
https://t.me/perslit
Telegram
دمی در هوای ادب پارسی
"دمی" به دو معنی:
۱- یک لحظه ۲- یک نَفَس
"هوا" نیز به دو معنی:
۱- آرزو ۲- مایه نَفَس
۱- یک لحظه ۲- یک نَفَس
"هوا" نیز به دو معنی:
۱- آرزو ۲- مایه نَفَس
دمی در هوای ادب پارسی pinned «همی میرَدَت عیسی از لاغری تو در بند آنی که خر پروی 🙏بوستان سعدی باب ششم در قناعت سعدی می فرماید جان و روح ِ تو از لاغری و نحیفی دارد می میرد ولی همه توجه و همّ و غم تو به پرورش تن و نفس خودت است و فقط به او خوراک می رسانی در ادبیات از همراهی عیسی و خر او…»
4_6039344417611974850.mp4
2.2 MB
🙏آه از آن نگاه!
سروده: عبدالجبار کاکایی
خوانش: امین تارخ
آه از آن نگاه!
واژه می شوم
مرا مرور می کند
سنگ می شوم
مرا بلور می کند
شیشه می شوم
ز من عبور می کند
تا که پشت می کنم به آفتاب
مثل سایه رو به روی من ظهور می کند
آه از آن نگاه
عاقبت تمام هستی مرا
ذرّه ذرّه نور می کند.....
https://t.me/perslit
@perslit
سروده: عبدالجبار کاکایی
خوانش: امین تارخ
آه از آن نگاه!
واژه می شوم
مرا مرور می کند
سنگ می شوم
مرا بلور می کند
شیشه می شوم
ز من عبور می کند
تا که پشت می کنم به آفتاب
مثل سایه رو به روی من ظهور می کند
آه از آن نگاه
عاقبت تمام هستی مرا
ذرّه ذرّه نور می کند.....
https://t.me/perslit
@perslit
http://www.sardroud.blogfa.com
zelli
🙏سر تسلیم نهادیم به حکم و رایت
آواز بیات ترک
شعر سعدی
پیانو مشیر همایون
آواز میرزا رضا ظلی
سر تسلیم نهادیم به حکم و رایت
تا چه اندیشه کند حکم جهان آرایت
تو به هرجا که فرود آمدی و خیمه زدی
کس دیگر نتواند که بگیرد جایت
روزگاریست که سودای تو در سر دارم
مگرم سر برود تا برود سودایت
دیگری نیست که مهر تو در او شاید بست
هم در آیینه توان دید مگر همتایت
https://t.me/perslit
@perslit
آواز بیات ترک
شعر سعدی
پیانو مشیر همایون
آواز میرزا رضا ظلی
سر تسلیم نهادیم به حکم و رایت
تا چه اندیشه کند حکم جهان آرایت
تو به هرجا که فرود آمدی و خیمه زدی
کس دیگر نتواند که بگیرد جایت
روزگاریست که سودای تو در سر دارم
مگرم سر برود تا برود سودایت
دیگری نیست که مهر تو در او شاید بست
هم در آیینه توان دید مگر همتایت
https://t.me/perslit
@perslit
4_5765923449474122393.mp4
14 MB
🙏ریشه زیبایی شناسانه داستایفسکی را در کلام سعدی باید جست:
پَرِ طاووس بر اوراقِ مَصاحف ديدم
گفتم اين منزلت از قدرِ تو میبينم بيش
گفت: خاموش! که هر کس که جمالی دارد
هر کجا پای نهد دست ندارندَش پیش
🙏دمی با استاد محمدرضا شفیعی کدکنی ۱۲ آذر ۱۳۹۸ دانشگاه تهران
https://t.me/perslit
@perslit
پَرِ طاووس بر اوراقِ مَصاحف ديدم
گفتم اين منزلت از قدرِ تو میبينم بيش
گفت: خاموش! که هر کس که جمالی دارد
هر کجا پای نهد دست ندارندَش پیش
🙏دمی با استاد محمدرضا شفیعی کدکنی ۱۲ آذر ۱۳۹۸ دانشگاه تهران
https://t.me/perslit
@perslit
04-SAMAR GOLHA
Delkash - [ Listen2Music.ir ]
ثمر گلها
آهنگ ساز: علی تجویدی
ترانه سرا: معینی کرمانشاهی
خواننده: دلکش
ز نسیم سحر خبر آمد
که سیاهی شب به سر آمد
تو که می زده ای چه نشستی
که سپیده زد و سحر آمد
به سوی بستان شو
به بساط چمن قدمی کن
که چه تازه گلی بدمیده
که لطافت دانه شبنم
به طراوت او نرسیده
چو غنچه خندان شو
زان پیوند نوین کاندر گلها زده شد
بنگر که چه زیبا گلی آمد به چمن
هر بلبلی از گلشنی آمد به سخن
ساقی به گردش آور
جام جهان نما را
مطرب ترانه خوان کن
ساز فرح فزا را
زینت شده گلشن ز مبارک ثمری
دلها شده شادان ز جنون دگری
https://t.me/perslit
@perslit
آهنگ ساز: علی تجویدی
ترانه سرا: معینی کرمانشاهی
خواننده: دلکش
ز نسیم سحر خبر آمد
که سیاهی شب به سر آمد
تو که می زده ای چه نشستی
که سپیده زد و سحر آمد
به سوی بستان شو
به بساط چمن قدمی کن
که چه تازه گلی بدمیده
که لطافت دانه شبنم
به طراوت او نرسیده
چو غنچه خندان شو
زان پیوند نوین کاندر گلها زده شد
بنگر که چه زیبا گلی آمد به چمن
هر بلبلی از گلشنی آمد به سخن
ساقی به گردش آور
جام جهان نما را
مطرب ترانه خوان کن
ساز فرح فزا را
زینت شده گلشن ز مبارک ثمری
دلها شده شادان ز جنون دگری
https://t.me/perslit
@perslit
4_5771476447050861205.mp4
19.2 MB
✅ پنج کاری که انسان باید قبل از چهل سالگیاش انجام دهد
✍️مصطفی ملکیان
فروردین ۱۴۰۰
@mostafamalekian
https://t.me/perslit
@perslit
✍️مصطفی ملکیان
فروردین ۱۴۰۰
@mostafamalekian
https://t.me/perslit
@perslit
✅ پنج کاری که انسان باید قبل از چهل سالگیاش انجام دهد
✍️مصطفی ملکیان
فروردین۱۴۰۰
1️⃣ داشتن استقلال مالی در زندگی
هیچ زندگیای به نظر من انسانی نیست مگر اینکه شخص در آن زندگی به استقلال رسیده باشد و یکی از وجوه مهم استقلال هم استقلال مالی است برای استقلال مالی انسان نیاز به درآمد دارد و برای درآمد به شغل و حرفه نیاز دارد و برای شغل و حرفه نیاز به تخصص در یک علم یا در یک هنر یا در یک فن دارد. تا استقلال مالی نداشته باشید بقیهی انواع استقلال را نمیتوانید پیدا کنید. تخصص هم منظورم این نیست که شما فوق دکترا بگیرید. آن مقداری از تخصص که برای تکفل آن شغل و حرفه لازم است کفایت میکند.
2️⃣ یک رشته هنری را به نحو آماتوری بدانیم.
یعنی رقص یا موسیقی یا نقاشی یا مجسمهسازی یا معماری یا عکاسی یا تئاتر یا سینما (هنرهای غیرمکتوب) و در هنرهای مکتوب هم رمان نویسی، داستان نویسی، شعر گفتن، حسب حالنویسی(هنرهای مکتوب) یکی از اینها را در حد آماتوری بدانیم انسان نیاز به خودابراز گری(self expression) دارد .امروزه یکی از مهمترین روشهای روان درمانگری نوشتن درمانی است و حتی میگویند تو وقتی مینویسی لازم نیست نگه داری، حتی میتوانی بنویسی و بعد ریز ریز هم بکنی، اما نوشتن درمانت میکند چون خودابرازگری داری، خود ابرازگری مهم است نه فرآورده اش.خود رقص مهم است نه اینکه حتماً برود در تئاتری و رقصش را دیگران ببینند.از این نظر در آموزش و پرورش جهانی هر بچهای باید با یک هنر ولو آماتور آشنا باشد.
3️⃣ یک زبان زنده دنیا را یاد بگیرید.
یک زندگی خوب و فرهنگی زندگیای است که تک آوا نباشد و برای این انسان باید به یک زبانی که همه محصولات فرهنگی جهان به آن زبان عرضه میشود آشنا باشد. شما در هیچ زبانی نمی توانید سرعتتان به زبان مادری باشد؛ میگویند اگر یک سوم زبان مادریتان سرعت داشته باشید کافی است .
4⃣الفبایی از روانشناسی، ادبیات جهانی، فلسفه، عرفان و ادیان بدانید.
کلیاتی از این مواردی که عرض می کنم هر کدامش یک دریاست. یک اقیانوس است. اما باید انسان الفبای روانشناسی را بداند، الفبای ادبیات جهانی را بداند، یعنی بهترین حرفهایی که شاعران و ادبیات در طول تاریخ زدهاند الفبایش را بداند، یک شاخهی سوم به نظرم الفبای سه شاخه از فلسفه است: معرفت شناسی، فلسفهی ذهن، فلسفهی اخلاق. این ها را هم باید کلیاتش را آدم بداند. یکی هم الفبایی از عرفان؛ انسان باید بداند یعنی مشترکات همهی عرفانهای جهانی و الفبایی از دین و مذهب
5️⃣الفبای سر و کار داشتن با اطلاعات الکترونیکی جهانی را بدانید.
@mostafamalekian
https://t.me/perslit
@perslit
✍️مصطفی ملکیان
فروردین۱۴۰۰
1️⃣ داشتن استقلال مالی در زندگی
هیچ زندگیای به نظر من انسانی نیست مگر اینکه شخص در آن زندگی به استقلال رسیده باشد و یکی از وجوه مهم استقلال هم استقلال مالی است برای استقلال مالی انسان نیاز به درآمد دارد و برای درآمد به شغل و حرفه نیاز دارد و برای شغل و حرفه نیاز به تخصص در یک علم یا در یک هنر یا در یک فن دارد. تا استقلال مالی نداشته باشید بقیهی انواع استقلال را نمیتوانید پیدا کنید. تخصص هم منظورم این نیست که شما فوق دکترا بگیرید. آن مقداری از تخصص که برای تکفل آن شغل و حرفه لازم است کفایت میکند.
2️⃣ یک رشته هنری را به نحو آماتوری بدانیم.
یعنی رقص یا موسیقی یا نقاشی یا مجسمهسازی یا معماری یا عکاسی یا تئاتر یا سینما (هنرهای غیرمکتوب) و در هنرهای مکتوب هم رمان نویسی، داستان نویسی، شعر گفتن، حسب حالنویسی(هنرهای مکتوب) یکی از اینها را در حد آماتوری بدانیم انسان نیاز به خودابراز گری(self expression) دارد .امروزه یکی از مهمترین روشهای روان درمانگری نوشتن درمانی است و حتی میگویند تو وقتی مینویسی لازم نیست نگه داری، حتی میتوانی بنویسی و بعد ریز ریز هم بکنی، اما نوشتن درمانت میکند چون خودابرازگری داری، خود ابرازگری مهم است نه فرآورده اش.خود رقص مهم است نه اینکه حتماً برود در تئاتری و رقصش را دیگران ببینند.از این نظر در آموزش و پرورش جهانی هر بچهای باید با یک هنر ولو آماتور آشنا باشد.
3️⃣ یک زبان زنده دنیا را یاد بگیرید.
یک زندگی خوب و فرهنگی زندگیای است که تک آوا نباشد و برای این انسان باید به یک زبانی که همه محصولات فرهنگی جهان به آن زبان عرضه میشود آشنا باشد. شما در هیچ زبانی نمی توانید سرعتتان به زبان مادری باشد؛ میگویند اگر یک سوم زبان مادریتان سرعت داشته باشید کافی است .
4⃣الفبایی از روانشناسی، ادبیات جهانی، فلسفه، عرفان و ادیان بدانید.
کلیاتی از این مواردی که عرض می کنم هر کدامش یک دریاست. یک اقیانوس است. اما باید انسان الفبای روانشناسی را بداند، الفبای ادبیات جهانی را بداند، یعنی بهترین حرفهایی که شاعران و ادبیات در طول تاریخ زدهاند الفبایش را بداند، یک شاخهی سوم به نظرم الفبای سه شاخه از فلسفه است: معرفت شناسی، فلسفهی ذهن، فلسفهی اخلاق. این ها را هم باید کلیاتش را آدم بداند. یکی هم الفبایی از عرفان؛ انسان باید بداند یعنی مشترکات همهی عرفانهای جهانی و الفبایی از دین و مذهب
5️⃣الفبای سر و کار داشتن با اطلاعات الکترونیکی جهانی را بدانید.
@mostafamalekian
https://t.me/perslit
@perslit
Telegram
دمی در هوای ادب پارسی
"دمی" به دو معنی:
۱- یک لحظه ۲- یک نَفَس
"هوا" نیز به دو معنی:
۱- آرزو ۲- مایه نَفَس
۱- یک لحظه ۲- یک نَفَس
"هوا" نیز به دو معنی:
۱- آرزو ۲- مایه نَفَس
دیوانه ای به نیشابور می رفت. دشتی پر از گاو دید، پرسید: « این ها از کیست؟»
گفتند: «از عمیدنیشابور است.» از آن جا گذشت. صحرایی پر از اسب دید.
گفت: « این اسب ها از کیست؟»
گفتند: «از عمید »باز به جایی رسید با رمه ها و گوسفندهای بسیار.
پرسید: «این همه رمه از کیست؟»
گفتند: «ازعمید.» چون به شهر آمد، غلامان بسیار دید،
پرسید: «این غلامان از کیست؟»
گفتند: «بندگان عمیدند.» درون شهر سرایی دید آراسته که مردم به آن جا می آمدند و می رفتند.
پرسید: «این سرای کیست؟»
گفتند: «این اندازه نمی دانی که این سرای عمید نیشابور است ؟»
دیوانه دستاری بر سر داشت کهنه و پاره پاره؛ از سر برگرفت به آسمان پرتاب کرد و گفت: «این را هم به عمید نیشابور بده، زیرا که همه چیز را به وی داده ای.»
🙏داستان این دیوانه را از زبان عطار نیشابوری برمی خوانیم:
گفت آن دیوانه بس بی برگ بود
زیستن بر وی بتر از مرگ بود
در شکم نان برجگر آبی نداشت
در همه عالم خور و خوابی نداشت
از قضا یک روز بس خوار و خجل
سوی نیشابور میشد تنگدل
دید از گاوان همه صحرا سیاه
همچو صحرای دل از ظلم و گناه
باز پرسید او که این گاوان کراست
گفت این ملک عمید شهر ماست
رفت از آنجا چشمها خیره شده
دید صحرای دگر تیره شده
بود زیر اسب صحرائی نهان
اسب گفتی باز میگیرد جهان
گفت این اسبان کراست اینجایگاه
گفت هست آن عمید پادشاه
رفت لختی نیز آن ناهوشمند
دید صحرائی دگر پر گوسفند
گفت آن کیست چندینی رمه
مرد گفتآن عمیدست این همه
رفت لختی نیز چون دروازه دید
ماه وش ترکان بی اندازه دید
هر یکی روئی چو ماه آراسته
جمله همچون سرو قد پیراسته
دل ز در گوش ایشان در خروش
خواجگان شهرشان حلقه بگوش
در جهان حسن آن هر لشگری
ختم کرده نیکوئی و دلبری
گفت مجنون کاین غلامان آن کیست
وین همه سرو خرامان آن کیست
گفت شهر آرای عیدند این همه
بندهٔ خاص عمیدند این همه
چون درون شهر رفت آن ناتوان
دید ایوانی سرش در آسمان
کرده دکانی ز هر سوئی دراز
عالمی سرهنگ آنجا سر فراز
هر زمان خلقی فراوان میرسید
شور ازان ایوان به کیوان میرسید
کرد آن دیوانه از مردی سؤال
کانکیست این قصر با چندین کمال
گفت این قصر عمیدست ای پسر
تو که باشی چون ندانی این قدر
مرد مجنون دید خود رانیم جان
وز تهی دستی نبودش نیم نان
آتشی در جان آن مجنون فتاد
خشمگین گشت و دلش درخون فتاد
ژندهٔ داشت او ز سر بر کند زود
پس بسوی آسمان افکند زود
گفت گیر این ژنده دستار اینت غم
تا عمیدت را دهی این نیز هم
چون همه چیزی عمدیت را سزاست
در سرم این ژنده گر نبود رواست
✍عطار نیشابوری
📚مصیبت نامه عطار بخش بیست و هفتم
https://t.me/perslit
@perslit
گفتند: «از عمیدنیشابور است.» از آن جا گذشت. صحرایی پر از اسب دید.
گفت: « این اسب ها از کیست؟»
گفتند: «از عمید »باز به جایی رسید با رمه ها و گوسفندهای بسیار.
پرسید: «این همه رمه از کیست؟»
گفتند: «ازعمید.» چون به شهر آمد، غلامان بسیار دید،
پرسید: «این غلامان از کیست؟»
گفتند: «بندگان عمیدند.» درون شهر سرایی دید آراسته که مردم به آن جا می آمدند و می رفتند.
پرسید: «این سرای کیست؟»
گفتند: «این اندازه نمی دانی که این سرای عمید نیشابور است ؟»
دیوانه دستاری بر سر داشت کهنه و پاره پاره؛ از سر برگرفت به آسمان پرتاب کرد و گفت: «این را هم به عمید نیشابور بده، زیرا که همه چیز را به وی داده ای.»
🙏داستان این دیوانه را از زبان عطار نیشابوری برمی خوانیم:
گفت آن دیوانه بس بی برگ بود
زیستن بر وی بتر از مرگ بود
در شکم نان برجگر آبی نداشت
در همه عالم خور و خوابی نداشت
از قضا یک روز بس خوار و خجل
سوی نیشابور میشد تنگدل
دید از گاوان همه صحرا سیاه
همچو صحرای دل از ظلم و گناه
باز پرسید او که این گاوان کراست
گفت این ملک عمید شهر ماست
رفت از آنجا چشمها خیره شده
دید صحرای دگر تیره شده
بود زیر اسب صحرائی نهان
اسب گفتی باز میگیرد جهان
گفت این اسبان کراست اینجایگاه
گفت هست آن عمید پادشاه
رفت لختی نیز آن ناهوشمند
دید صحرائی دگر پر گوسفند
گفت آن کیست چندینی رمه
مرد گفتآن عمیدست این همه
رفت لختی نیز چون دروازه دید
ماه وش ترکان بی اندازه دید
هر یکی روئی چو ماه آراسته
جمله همچون سرو قد پیراسته
دل ز در گوش ایشان در خروش
خواجگان شهرشان حلقه بگوش
در جهان حسن آن هر لشگری
ختم کرده نیکوئی و دلبری
گفت مجنون کاین غلامان آن کیست
وین همه سرو خرامان آن کیست
گفت شهر آرای عیدند این همه
بندهٔ خاص عمیدند این همه
چون درون شهر رفت آن ناتوان
دید ایوانی سرش در آسمان
کرده دکانی ز هر سوئی دراز
عالمی سرهنگ آنجا سر فراز
هر زمان خلقی فراوان میرسید
شور ازان ایوان به کیوان میرسید
کرد آن دیوانه از مردی سؤال
کانکیست این قصر با چندین کمال
گفت این قصر عمیدست ای پسر
تو که باشی چون ندانی این قدر
مرد مجنون دید خود رانیم جان
وز تهی دستی نبودش نیم نان
آتشی در جان آن مجنون فتاد
خشمگین گشت و دلش درخون فتاد
ژندهٔ داشت او ز سر بر کند زود
پس بسوی آسمان افکند زود
گفت گیر این ژنده دستار اینت غم
تا عمیدت را دهی این نیز هم
چون همه چیزی عمدیت را سزاست
در سرم این ژنده گر نبود رواست
✍عطار نیشابوری
📚مصیبت نامه عطار بخش بیست و هفتم
https://t.me/perslit
@perslit
Telegram
دمی در هوای ادب پارسی
"دمی" به دو معنی:
۱- یک لحظه ۲- یک نَفَس
"هوا" نیز به دو معنی:
۱- آرزو ۲- مایه نَفَس
۱- یک لحظه ۲- یک نَفَس
"هوا" نیز به دو معنی:
۱- آرزو ۲- مایه نَفَس
VID-20210428-WA0009.mp4
25.2 MB
🙏دمی با "الهی"در باب کار خیر
ابله توفیق در انجام ِ کار ِ خیر را وسیله منت گذاشتن بر خدا و فخر فروشی بر خلق خدا می سازد.
یکی خری گم کرده بود. سه روز روزه داشت به نیت آنکه خر خودرا بیابد. بعد از سه روز، خر را مرده یافت. رنجید و، از سر رنجش، روی به آسمان کرد و گفت که اگر عوض این سه روز که [روزه] داشتم شش روز از رمضان نخورم، پس مرد نباشم.
از من صرفه خواهی بردن؟!
📗"فیه ما فیه" تصحیح فروزانفر نشر امیر کبیر ص ۶۸
روزی یکی همراه شد با بایزید اندر رهی
پس بایزیدش گفت چه پیشه گزیدی ای دغا
گفتا که من خربندهام*پس بایزیدش گفت رو
یا رب خرش را مرگ ده تا او شود بنده خدا
📗از غزل شماره ۳ دیوان شمس
*خربنده: نگاهبان خر، خرکچی، کسی که خر را کرایه دهد. کنایه از کسی که فقط بدنبال نیازهای تن و بدن خویش است
https://t.me/perslit
@perslit
ابله توفیق در انجام ِ کار ِ خیر را وسیله منت گذاشتن بر خدا و فخر فروشی بر خلق خدا می سازد.
یکی خری گم کرده بود. سه روز روزه داشت به نیت آنکه خر خودرا بیابد. بعد از سه روز، خر را مرده یافت. رنجید و، از سر رنجش، روی به آسمان کرد و گفت که اگر عوض این سه روز که [روزه] داشتم شش روز از رمضان نخورم، پس مرد نباشم.
از من صرفه خواهی بردن؟!
📗"فیه ما فیه" تصحیح فروزانفر نشر امیر کبیر ص ۶۸
روزی یکی همراه شد با بایزید اندر رهی
پس بایزیدش گفت چه پیشه گزیدی ای دغا
گفتا که من خربندهام*پس بایزیدش گفت رو
یا رب خرش را مرگ ده تا او شود بنده خدا
📗از غزل شماره ۳ دیوان شمس
*خربنده: نگاهبان خر، خرکچی، کسی که خر را کرایه دهد. کنایه از کسی که فقط بدنبال نیازهای تن و بدن خویش است
https://t.me/perslit
@perslit
VID-20210429-WA0005.mp4
2.5 MB
مولود عاطفی ( خانم عاطفی)
گوینده برنامههای رادیو ایران و نخستین بانوی قصهگوی کودکان و نوجوانان ایران
زادهٔ ۱۳۰۷ همدان، ایران
درگذشته ۲۹ شهریور ۱۳۸۱ واشنگتن دی سی، آمریکا
در تابستان سال ۱۳۸۱ به دلیل ابتلا به سرطان و به دنبال آن آلزایمر در یک فراموشی چشمگیر، بی آنکه خاطرهای از آن همه زیبایی آفرینی به یاد داشته باشد، پس از ۱۰ روز بیهوشی، باهمهٔ کودکان و نوجوانان ایران زمین وداع گفت و به دامان خاک غربت سپرده شد.
روانش به مینو دل آسوده باد.
🙏آمین
https://t.me/perslit
@perslit
گوینده برنامههای رادیو ایران و نخستین بانوی قصهگوی کودکان و نوجوانان ایران
زادهٔ ۱۳۰۷ همدان، ایران
درگذشته ۲۹ شهریور ۱۳۸۱ واشنگتن دی سی، آمریکا
در تابستان سال ۱۳۸۱ به دلیل ابتلا به سرطان و به دنبال آن آلزایمر در یک فراموشی چشمگیر، بی آنکه خاطرهای از آن همه زیبایی آفرینی به یاد داشته باشد، پس از ۱۰ روز بیهوشی، باهمهٔ کودکان و نوجوانان ایران زمین وداع گفت و به دامان خاک غربت سپرده شد.
روانش به مینو دل آسوده باد.
🙏آمین
https://t.me/perslit
@perslit