This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌞 دمی با فروغ و خسرو
به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد
به جویبار که در من جاری بود
به ابرها که فکرهای طویلم بودند
به رشد دردناک سپیدارهای باغ که با من
از فصل های خشک گذر می کردند
به دسته های کلاغان
که عطر مزرعه های شبانه را
برای من به هدیه می آوردند
به مادرم که در آیینه زندگی می کرد
و شکل پیری ِ من بود
و به زمین ، که شهوت تکرار من ، درون ملتهبش را
از تخمه های سبز می انباشت - سلامی دوباره خواهم داد
می آیم ، می آیم ، می آیم
با گیسویم : ادامهٔ بوهای زیر خاک
با چشمهایم : تجربه های غلیظ تاریکی
با بوته ها که چیده ام از بیشه های آن سوی دیوار
می آیم ، می آیم ، می آیم
و آستانه پر از عشق می شود
و من در آستانه به آنها که دوست می دارند
و دختری که هنوز آنجا ،
در آستانهٔ پرعشق ایستاده ، سلامی دوباره خواهم داد
@perslit
به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد
به جویبار که در من جاری بود
به ابرها که فکرهای طویلم بودند
به رشد دردناک سپیدارهای باغ که با من
از فصل های خشک گذر می کردند
به دسته های کلاغان
که عطر مزرعه های شبانه را
برای من به هدیه می آوردند
به مادرم که در آیینه زندگی می کرد
و شکل پیری ِ من بود
و به زمین ، که شهوت تکرار من ، درون ملتهبش را
از تخمه های سبز می انباشت - سلامی دوباره خواهم داد
می آیم ، می آیم ، می آیم
با گیسویم : ادامهٔ بوهای زیر خاک
با چشمهایم : تجربه های غلیظ تاریکی
با بوته ها که چیده ام از بیشه های آن سوی دیوار
می آیم ، می آیم ، می آیم
و آستانه پر از عشق می شود
و من در آستانه به آنها که دوست می دارند
و دختری که هنوز آنجا ،
در آستانهٔ پرعشق ایستاده ، سلامی دوباره خواهم داد
@perslit
الَّذِي جَعَلَ لَكُمْ مِنَ الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ نَارًا فَإِذَا أَنْتُمْ مِنْهُ تُوقِدُونَ
🙏سوره یس ۸۱
آن خدايى كه از درخت سبز برايتان آتش پديد آورد و شما از آن آتش مىافروزيد
گو نظر باز کن و خلقت نارنج ببین
ای که باور نکنی فی الشجر الاخضر نار
🙏از قصیده سعدی در وصف بهار
هیچ چیز در طبیعت گم نمی شود. آتش و گرمای خورشید که در درخت ذخیره شده، در پایان کار خود را نشان می دهد.
سعدی می گوید این ذخیره شدن را فی الحال در نارنج ببین!
🙏مجموعه اقامتی و پذیرایی جهانگردی شیراز ۱۳۹۹/۱۰/۲۵
@perslit
🙏سوره یس ۸۱
آن خدايى كه از درخت سبز برايتان آتش پديد آورد و شما از آن آتش مىافروزيد
گو نظر باز کن و خلقت نارنج ببین
ای که باور نکنی فی الشجر الاخضر نار
🙏از قصیده سعدی در وصف بهار
هیچ چیز در طبیعت گم نمی شود. آتش و گرمای خورشید که در درخت ذخیره شده، در پایان کار خود را نشان می دهد.
سعدی می گوید این ذخیره شدن را فی الحال در نارنج ببین!
🙏مجموعه اقامتی و پذیرایی جهانگردی شیراز ۱۳۹۹/۱۰/۲۵
@perslit
🙏مرگ من
سروده فروغ فرخزاد
آواز علیرضا قربانی
مرگ من روزی فرا خواهد رسید
در بهاری روشن از امواج نور
در زمستانی غبار آلود و دور
یا خزانی خالی از فریاد و شور
مرگ من روزی فرا خواهد رسید
روزی از این تلخ و شیرین روزها
روز پوچی همچو روزان دگر
سایه ای ز امروز ها ‚ دیروزها
دیدگانم همچو دالانهای تار
گونه هایم همچو مرمرهای سرد
ناگهان خوابی مرا خواهد ربود
من تهی خواهم شد از فریاد درد
می خزند آرام روی دفترم
دستهایم فارغ از افسون شعر
یاد می آرم که در دستان من
روزگاری شعله میزد خون شعر
خاک میخواند مرا هر دم به خویش
می رسند از ره که در خاکم نهند
آه شاید عاشقانم نیمه شب
گل به روی گور غمناکم نهند
بعد من ناگه به یکسو می روند
پرده های تیره دنیای من چشمهای ناشناسی می خزند
روی کاغذها و دفترهای من
در اتاق کوچکم پا می نهد
بعد من، با یاد من بیگانه ای
در بر آینه می ماند به جای
تار مویی نقش دستی شانه ای
می رهم از خویش و می مانم ز خویش
هر چه بر جا مانده ویران می شود
روح من چون بادبان قایقی
در افقها دور و پنهان می شود
می شتابند از پی هم بی شکیب
روزها و هفته ها و ماهها
چشم تو در انتظار نامه ای
خیره میماند به چشم راهها
لیک دیگر پیکر سرد مرا
می فشارد خاک دامنگیر خاک
بی تو دور از ضربه های قلب تو
قلب من می پوسد آنجا زیر خاک
بعد ها نام مرا باران و باد
نرم میشویند از رخسار سنگ
گور من گمنام می ماند به راه
فارغ از افسانه های نام و ننگ
@perslit
سروده فروغ فرخزاد
آواز علیرضا قربانی
مرگ من روزی فرا خواهد رسید
در بهاری روشن از امواج نور
در زمستانی غبار آلود و دور
یا خزانی خالی از فریاد و شور
مرگ من روزی فرا خواهد رسید
روزی از این تلخ و شیرین روزها
روز پوچی همچو روزان دگر
سایه ای ز امروز ها ‚ دیروزها
دیدگانم همچو دالانهای تار
گونه هایم همچو مرمرهای سرد
ناگهان خوابی مرا خواهد ربود
من تهی خواهم شد از فریاد درد
می خزند آرام روی دفترم
دستهایم فارغ از افسون شعر
یاد می آرم که در دستان من
روزگاری شعله میزد خون شعر
خاک میخواند مرا هر دم به خویش
می رسند از ره که در خاکم نهند
آه شاید عاشقانم نیمه شب
گل به روی گور غمناکم نهند
بعد من ناگه به یکسو می روند
پرده های تیره دنیای من چشمهای ناشناسی می خزند
روی کاغذها و دفترهای من
در اتاق کوچکم پا می نهد
بعد من، با یاد من بیگانه ای
در بر آینه می ماند به جای
تار مویی نقش دستی شانه ای
می رهم از خویش و می مانم ز خویش
هر چه بر جا مانده ویران می شود
روح من چون بادبان قایقی
در افقها دور و پنهان می شود
می شتابند از پی هم بی شکیب
روزها و هفته ها و ماهها
چشم تو در انتظار نامه ای
خیره میماند به چشم راهها
لیک دیگر پیکر سرد مرا
می فشارد خاک دامنگیر خاک
بی تو دور از ضربه های قلب تو
قلب من می پوسد آنجا زیر خاک
بعد ها نام مرا باران و باد
نرم میشویند از رخسار سنگ
گور من گمنام می ماند به راه
فارغ از افسانه های نام و ننگ
@perslit
Audio
و مشرق و مغرب از آنِ خداست؛ پس به هر سو رو كنيد، آنجا روى [به] خداست. آرى، خدا گشايشگر داناست. بقره ۱۱۵
غزل سروده: شمس مغربی
وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن
اجرا: داود آزاد
هر سو که دویدم همه سوی تو دیدیم
هر جا که رسیدیم سر کوی تو دیدیم
هر قبله که بگزید دل از بهر اطاعت
آن قبله دل را خم ابروی تو دیدیم
هر سرو روان را که دراین گلشن دهر است
بر رسته ببستان و لب جوی تو دیدیم
از باد صبا بوی خوشت دوش شنیدیم
با باد صبا قافله بوی تو دیدیم
روی همه خوبان جهان بهر تماشا
دیدیم ولی آینه روی تو دیدیم
در دیده شهلای بتان همه عالم
کردیم
نظر نرگس جادوی تو دیدیم
تا مهر رخت بر همه ذرّات بتابید
ذرّات جهان را به تکاپوی تو دیدیم
در ظاهر و باطن بمجاز و بحقیقت
خلق دو جهان را همه رو سوی تو دیدیم
هر عاشق دیوانه که در جملگی تست
بر پای دلش سلسله موی تو دیدیم
سر حلقه رندان خرابات مغان را
دل در شکن حلقه گیسوی تو دیدیم
از مغربی احوال مپرسید که او را
سودا زده طره هندوی تو دیدیم
@perslit
غزل سروده: شمس مغربی
وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن
اجرا: داود آزاد
هر سو که دویدم همه سوی تو دیدیم
هر جا که رسیدیم سر کوی تو دیدیم
هر قبله که بگزید دل از بهر اطاعت
آن قبله دل را خم ابروی تو دیدیم
هر سرو روان را که دراین گلشن دهر است
بر رسته ببستان و لب جوی تو دیدیم
از باد صبا بوی خوشت دوش شنیدیم
با باد صبا قافله بوی تو دیدیم
روی همه خوبان جهان بهر تماشا
دیدیم ولی آینه روی تو دیدیم
در دیده شهلای بتان همه عالم
کردیم
نظر نرگس جادوی تو دیدیم
تا مهر رخت بر همه ذرّات بتابید
ذرّات جهان را به تکاپوی تو دیدیم
در ظاهر و باطن بمجاز و بحقیقت
خلق دو جهان را همه رو سوی تو دیدیم
هر عاشق دیوانه که در جملگی تست
بر پای دلش سلسله موی تو دیدیم
سر حلقه رندان خرابات مغان را
دل در شکن حلقه گیسوی تو دیدیم
از مغربی احوال مپرسید که او را
سودا زده طره هندوی تو دیدیم
@perslit
VID-20210215-WA0072.mp4
3.8 MB
فقط به صورت محبوبش چشم دوخته. دربند آن نیست که به او سوزن می زنند یا سرش را می برند!
به تیغم گر کُشد دستش نگیرم
وگر تیرم زند منت پذیرم
کمان ابرویت را گو بزن تیر
که پیش دست و بازویت بمیرم
❤️حافظ
@perslit
به تیغم گر کُشد دستش نگیرم
وگر تیرم زند منت پذیرم
کمان ابرویت را گو بزن تیر
که پیش دست و بازویت بمیرم
❤️حافظ
@perslit
🙏مژده
"بخارا" جدید ویژه فروردین و اردیبشهت سال ۱۴۰۰ رسید.
سپاس از علی دهباشی سردبیر خستگی ناپذیر
@perslit
"بخارا" جدید ویژه فروردین و اردیبشهت سال ۱۴۰۰ رسید.
سپاس از علی دهباشی سردبیر خستگی ناپذیر
@perslit
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🙏همدان دمی در بارگاه بابا طاهر ۱۳۹۹/۱۱/۳۰
به این بی آشنایی بَرکیاشَم؟
( با این بی آشنایی ها نزد چه کسانی بروم؟ )
به این بی خانمانی برکیاشم؟
همه گَر مُو بِرونند سو تِه آیم
( اگر همه مرا از خود برانند سوی تو می آیم )
تِه از در گر بِرونی برکیاشم؟
( تِه : تو )
@perslit
به این بی آشنایی بَرکیاشَم؟
( با این بی آشنایی ها نزد چه کسانی بروم؟ )
به این بی خانمانی برکیاشم؟
همه گَر مُو بِرونند سو تِه آیم
( اگر همه مرا از خود برانند سوی تو می آیم )
تِه از در گر بِرونی برکیاشم؟
( تِه : تو )
@perslit
VID-20210221-WA0002.mp4
2.6 MB
🙏غزل خوانی با غزل شاکری
بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم
اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و ساقی به هم سازیم و بنیادش براندازیم
شراب ارغوانی را گلاب اندر قدح ریزیم
نسیم عطرگردان را شِکَر در مجمر اندازیم
چو در دست است رودی خوش بزن مطرب سرودی خوش
که دست افشان غزل خوانیم و پاکوبان سر اندازیم
صبا خاک وجود ما بدان عالی جناب انداز
بود کان شاه خوبان را نظر بر منظر اندازیم
یکی از عقل میلافد یکی طامات میبافد
بیا کاین داوریها را به پیش داور اندازیم
بهشت عدن اگر خواهی بیا با ما به میخانه
که از پای خمت روزی به حوض کوثر اندازیم
سخندانیّ و خوشخوانی نمیورزند در شیراز
بیا حافظ که تا خود را به ملک دیگر اندازیم
@perslit
بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم
اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و ساقی به هم سازیم و بنیادش براندازیم
شراب ارغوانی را گلاب اندر قدح ریزیم
نسیم عطرگردان را شِکَر در مجمر اندازیم
چو در دست است رودی خوش بزن مطرب سرودی خوش
که دست افشان غزل خوانیم و پاکوبان سر اندازیم
صبا خاک وجود ما بدان عالی جناب انداز
بود کان شاه خوبان را نظر بر منظر اندازیم
یکی از عقل میلافد یکی طامات میبافد
بیا کاین داوریها را به پیش داور اندازیم
بهشت عدن اگر خواهی بیا با ما به میخانه
که از پای خمت روزی به حوض کوثر اندازیم
سخندانیّ و خوشخوانی نمیورزند در شیراز
بیا حافظ که تا خود را به ملک دیگر اندازیم
@perslit
دمی سیاست و برجام را رها کنیم و از جام سخن بگوییم:
حافظ مرید جام می است ای صبا برو
وز بنده بندگی برسان شیخ جام را
حافظ قلندر است از مرید و مراد بازی بیزار است و سر تعظیم به هیچ پیر و مرادی فرو نمی آورد.
در بیت بالا هم شیخ احمد جام ژنده پیل عارف اهل تربت را خطاب قرار داده و می گوید سلام بر تو باد ولی پیر ما جام است نه شیخ احمد جام!
🙏جناس تام در کلمه "جام"
@perslit
حافظ مرید جام می است ای صبا برو
وز بنده بندگی برسان شیخ جام را
حافظ قلندر است از مرید و مراد بازی بیزار است و سر تعظیم به هیچ پیر و مرادی فرو نمی آورد.
در بیت بالا هم شیخ احمد جام ژنده پیل عارف اهل تربت را خطاب قرار داده و می گوید سلام بر تو باد ولی پیر ما جام است نه شیخ احمد جام!
🙏جناس تام در کلمه "جام"
@perslit
@tarabesstaan
شب وصل_ شجریان
🙏شب وصل
خواننده: محمدرضا شجریان
تار: داریوش طلایی
کمانچه: سعیدفرج پوری
تنبک و خواننده: همایونشجريان
شعر: ملک الشعرای بهار
آهنگ: درویش خان در ماهور
به شب وصلت، جانا دیوانه شدم
به شمع رویت، جانا پروانه شدم
به شب وصلت، جانا دیوانه شدم
به شمع رویت، جانا پروانه شدم
به مه روی تو من، جانا حیران و ماتم
ز غم عشق تو شد، جانا صبر و ثباتم به حال من نگر دلبر دلبر زار و نزارم، جانا زار و نزارم
شیدای توأم تاج سرم بیا به سرم
رسوای توأم چشم ترم بنشین به برم
عاشقم کردی جانا دلم را بردی
به زلف سرکجت دلبر دلبر گم شده دلم، جانا گم شده دلم
به ماه عارضت دلبر دلبر حل کن مشکلم، جانا حل کن مشکلم
به شب وصلت، جانا دیوانه شدم
به شمع رویت، جانا پروانه شدم، جانا پروانه شدم
به مه روی تو من، جانا حیران و ماتم
ز غم عشق تو شد، جانا صبر و ثباتم به ماه عارضت دلبر دلبر حل کن مشکلم، جانا حل کن مشکلم، جانا حل کن مشکلم
@persli
https://t.me/perslit
خواننده: محمدرضا شجریان
تار: داریوش طلایی
کمانچه: سعیدفرج پوری
تنبک و خواننده: همایونشجريان
شعر: ملک الشعرای بهار
آهنگ: درویش خان در ماهور
به شب وصلت، جانا دیوانه شدم
به شمع رویت، جانا پروانه شدم
به شب وصلت، جانا دیوانه شدم
به شمع رویت، جانا پروانه شدم
به مه روی تو من، جانا حیران و ماتم
ز غم عشق تو شد، جانا صبر و ثباتم به حال من نگر دلبر دلبر زار و نزارم، جانا زار و نزارم
شیدای توأم تاج سرم بیا به سرم
رسوای توأم چشم ترم بنشین به برم
عاشقم کردی جانا دلم را بردی
به زلف سرکجت دلبر دلبر گم شده دلم، جانا گم شده دلم
به ماه عارضت دلبر دلبر حل کن مشکلم، جانا حل کن مشکلم
به شب وصلت، جانا دیوانه شدم
به شمع رویت، جانا پروانه شدم، جانا پروانه شدم
به مه روی تو من، جانا حیران و ماتم
ز غم عشق تو شد، جانا صبر و ثباتم به ماه عارضت دلبر دلبر حل کن مشکلم، جانا حل کن مشکلم، جانا حل کن مشکلم
@persli
https://t.me/perslit
دمی در هوای ادب پارسی pinned «🙏ولادت امام علی و روز مرد و روز پدر مبارک تکلموا تعرفوا فان المرء مخبوء تحت لسانه سخن گویید تا شناخته شوید همانا آدمی در زیر زبانش پنهان است 🙏نهج البلاغه کلمات قصار ۳۹۲ ترجمه دکتر شهیدی آدمی مخفی است در زیر زبان این زبان پرده است بر درگاه جان 🙏مثنوی…»
خادم نستوه فرهنگ ایران علی دهباشی به بیماری کرونا مبتلا شد. تردید ندارم دهباشی به فضل خدا با جنم مقاومی که دارد کرونا را هم مثل دشواریهای مجلهنگاری مغلوب میکند. چون خوب میداند فرهنگ ایران هنوز به او نیازها دارد. نفس تنگ او عرصه را بر کرونا تنگ خواهد کرد. دعای دوستاران فرهنگ ایران با اوست. مردم ایران دوست دارند کسی را که کتابهای کتابخانۀ خود را فروخت تا برای همین شمارۀ نوروزی بخارا کاغذ گران بخرد. دعای ملت ایران با اوست.
استاد محمدعلی موحد ملطفهای در خطاب به دهباشی مرقوم فرموده که نقل میکنم:
ای علی دهباشی عزیز
شنیدم که بالأخره تصمیم گرفتی مردانه به مصاف کرونا بروی و رویدر روی با او پنجه درافکنی. شک ندارم که پیروز خواهی شد. به محض اینکه عرق جبینت خشک شد تلفن بکن تا صدایت را بشنوم. دست و بازویت نیرومند باد و زانوانت استوار. هر صبح و شام برایت و ان یکاد میخوانم.دعات میکنم و بیصبرانه منتظرخبرهای خوشم.
میلاد عظیمی
@perslit
استاد محمدعلی موحد ملطفهای در خطاب به دهباشی مرقوم فرموده که نقل میکنم:
ای علی دهباشی عزیز
شنیدم که بالأخره تصمیم گرفتی مردانه به مصاف کرونا بروی و رویدر روی با او پنجه درافکنی. شک ندارم که پیروز خواهی شد. به محض اینکه عرق جبینت خشک شد تلفن بکن تا صدایت را بشنوم. دست و بازویت نیرومند باد و زانوانت استوار. هر صبح و شام برایت و ان یکاد میخوانم.دعات میکنم و بیصبرانه منتظرخبرهای خوشم.
میلاد عظیمی
@perslit
🙏روز پدر گرامی باد
در دامان پر مهر مادر پرورده می شویم که زمین ماست ولی باید به آسمان برویم که همچون پدر بلند قامت و استوار است:
در مکتب حقایق پیش ادیب عشق
هان ای پسر بکوش که روزی پدر شوی
🙏حافظ
بود محبوس طفل شیرخواره
به نزد مادر اندر گاهواره
چو گشت او بالغ و مرد سفر شد
اگر مرد است همراه پدر شد
عناصر مر تو را چون ام سفلی است
تو فرزند و پدر آبای علوی است
از آن گفته است عیسی گاه اسرا
که آهنگ پدر دارم به بالا
تو هم جان پدر سوی پدر شو
بدر رفتند همراهان بدر شو
🙏محمود شبستری
@perslit
در دامان پر مهر مادر پرورده می شویم که زمین ماست ولی باید به آسمان برویم که همچون پدر بلند قامت و استوار است:
در مکتب حقایق پیش ادیب عشق
هان ای پسر بکوش که روزی پدر شوی
🙏حافظ
بود محبوس طفل شیرخواره
به نزد مادر اندر گاهواره
چو گشت او بالغ و مرد سفر شد
اگر مرد است همراه پدر شد
عناصر مر تو را چون ام سفلی است
تو فرزند و پدر آبای علوی است
از آن گفته است عیسی گاه اسرا
که آهنگ پدر دارم به بالا
تو هم جان پدر سوی پدر شو
بدر رفتند همراهان بدر شو
🙏محمود شبستری
@perslit
دمی در هوای ادب پارسی pinned «🙏روز پدر گرامی باد در دامان پر مهر مادر پرورده می شویم که زمین ماست ولی باید به آسمان برویم که همچون پدر بلند قامت و استوار است: در مکتب حقایق پیش ادیب عشق هان ای پسر بکوش که روزی پدر شوی 🙏حافظ بود محبوس طفل شیرخواره به نزد مادر اندر گاهواره چو گشت او…»