هر گاه با قضاوتی ناعادلانه روبرو می شوم (دست کماز نظر خودم) و یا کسی که به او اعتماد دارم شرایطم را درکنمی کند،کمی بیشتر از حد معمول می دوم. انگار بخواهم ان بخش از نارضایتی درونی را از راه خستگی جسماز خود دور کنم.
🙏از صفحه ۳۳ کتاب
📗از دو که حرف می زنم از چه حرف می زنم
✍نوشته: هاروکی موراکامی
✍برگردان: مجتبی ویسی
📗نشر: چشمه
@perslit
🙏از صفحه ۳۳ کتاب
📗از دو که حرف می زنم از چه حرف می زنم
✍نوشته: هاروکی موراکامی
✍برگردان: مجتبی ویسی
📗نشر: چشمه
@perslit
📗از دو که حرف می زنم از چه حرف می زنم
✍نوشته: هاروکی موراکامی
✍برگردان: مجتبی ویسی
📗نشر: چشمه
موراکامی که نشریه گاردین او را در ردیف بزرگترین رماننویسان زنده جهان قرار داده است، آثارش به ۴۲ زبان ترجمه شده و جوایز مختلف نیز دریافت کرده است و داستان های او به عالم سینما و تئاتر راه یافته است.
دنیای موراکامی، دنیای تنهایی، سرسختی، سختکوشی و پایداری است.
او در مقابل دنیا کوتاه نمیآید به هیچ وجه. هدفی برای خود ترسیم میکند و ذره ذره جزء به جزء ، با دقت و نظم پیش میرود. اهل کمک گرفتن نیست. به حرف دیگران هم اعتنایی نمی کند که او را منع میکنند. برگشتن در کار او نیست. باید به مقصد برسد. تکاپوی او جهانی را به تکاپو وامی دارد.
🙏از مقدمه مترجم
خوشحالم که طی این همه سال، تحت هر شرایطی، از دویدن دست برنداشتم. دلیل خوشحالی ام آن است که رمان هایم را دوست دارم. حالا هم سخت مشتاقم که ببینم رمان بعدی چه از کار در خواهد آمد. من نویسنده ای هستم با محدودیتهای خاص خود ... آدمی ناکامل با یک زندگی ناکامل و محدود ... و اگر هنوز هم چنین حسی به کار خود دارم پس باید گفت که راه درست را انتخاب کرده ام. شاید اغراق باشد که آن را معجزه بخوانم ولی در واقع همان حس را دارم. اگر دویدن های روزانه در برآوردن خواسته ام به من یاری رسانده، پس باید بسیار سپاسگزار آن باشم.
🙏از متن کتاب
هر گاه با قضاوتی ناعادلانه روبرو می شوم (دست کماز نظر خودم) و یا کسی که به او اعتماد دارم شرایطم را درکنمی کند،کمی بیشتر از حد معمول می دوم. انگار بخواهم ان بخش از نارضایتی درونی را از راه خستگی جسماز خود دور کنم.
🙏از صفحه ۳۳ کتاب
@perslit
✍نوشته: هاروکی موراکامی
✍برگردان: مجتبی ویسی
📗نشر: چشمه
موراکامی که نشریه گاردین او را در ردیف بزرگترین رماننویسان زنده جهان قرار داده است، آثارش به ۴۲ زبان ترجمه شده و جوایز مختلف نیز دریافت کرده است و داستان های او به عالم سینما و تئاتر راه یافته است.
دنیای موراکامی، دنیای تنهایی، سرسختی، سختکوشی و پایداری است.
او در مقابل دنیا کوتاه نمیآید به هیچ وجه. هدفی برای خود ترسیم میکند و ذره ذره جزء به جزء ، با دقت و نظم پیش میرود. اهل کمک گرفتن نیست. به حرف دیگران هم اعتنایی نمی کند که او را منع میکنند. برگشتن در کار او نیست. باید به مقصد برسد. تکاپوی او جهانی را به تکاپو وامی دارد.
🙏از مقدمه مترجم
خوشحالم که طی این همه سال، تحت هر شرایطی، از دویدن دست برنداشتم. دلیل خوشحالی ام آن است که رمان هایم را دوست دارم. حالا هم سخت مشتاقم که ببینم رمان بعدی چه از کار در خواهد آمد. من نویسنده ای هستم با محدودیتهای خاص خود ... آدمی ناکامل با یک زندگی ناکامل و محدود ... و اگر هنوز هم چنین حسی به کار خود دارم پس باید گفت که راه درست را انتخاب کرده ام. شاید اغراق باشد که آن را معجزه بخوانم ولی در واقع همان حس را دارم. اگر دویدن های روزانه در برآوردن خواسته ام به من یاری رسانده، پس باید بسیار سپاسگزار آن باشم.
🙏از متن کتاب
هر گاه با قضاوتی ناعادلانه روبرو می شوم (دست کماز نظر خودم) و یا کسی که به او اعتماد دارم شرایطم را درکنمی کند،کمی بیشتر از حد معمول می دوم. انگار بخواهم ان بخش از نارضایتی درونی را از راه خستگی جسماز خود دور کنم.
🙏از صفحه ۳۳ کتاب
@perslit
توشه عمر - استاد بنان
کانال ادبی شعر و شعور
🙏تصنیف: توشه عمر
در این ساخته صدای زنگ و درای کاروان را با گوش جان نیوشا باشیم.
موسیقی: دستگاه همایون مایه لاکرن و سیکرن
آهنگساز: مهدی مفتاح
خواننده: غلامحسین بنان
شعر: رحیم معینی کرمانشاهی
چون درای ِ کاروان در میان شبروان
بانگ عمر ما می رسد به گوش
با گذشت این و آن می دهد ندا زمان
هر سحر، که ای: خفتگان به هوش
بی خبر، آمدی، همچو رهگذر بی خبر، می روی، توشه ای ببر
عمر دیگر کی دهندت ؟
داستان ها در زمان ها مانده از کاروان ها
زین حکایت با خبر شو
تا بماند، داستانی از تو هم در زبان ها
نیمه شب از رهگذری می گذری در سفری
بی خبر از قافله در گوشه صحراها
در دل این دشت سیه جان تو ای مانده به ره
گمشده در پیچ و خم شوق و تمنّاها
نکنی گر هوسی، ملکوتی نفسی تو که مرغ فلکی، منشین در قفسی
ز چه دل بسته شوی؟ به خدا خسته شوی
چو مرادت نبود به مرادی برسی
چون درای کاروان در میان شبروان
بانگ عمر ما می رسد به گوش
با گذشت این و آن می دهد ندا زمان
هر سحر که ای خفتگان به هوش
https://t.me/perslit
@perslit
در این ساخته صدای زنگ و درای کاروان را با گوش جان نیوشا باشیم.
موسیقی: دستگاه همایون مایه لاکرن و سیکرن
آهنگساز: مهدی مفتاح
خواننده: غلامحسین بنان
شعر: رحیم معینی کرمانشاهی
چون درای ِ کاروان در میان شبروان
بانگ عمر ما می رسد به گوش
با گذشت این و آن می دهد ندا زمان
هر سحر، که ای: خفتگان به هوش
بی خبر، آمدی، همچو رهگذر بی خبر، می روی، توشه ای ببر
عمر دیگر کی دهندت ؟
داستان ها در زمان ها مانده از کاروان ها
زین حکایت با خبر شو
تا بماند، داستانی از تو هم در زبان ها
نیمه شب از رهگذری می گذری در سفری
بی خبر از قافله در گوشه صحراها
در دل این دشت سیه جان تو ای مانده به ره
گمشده در پیچ و خم شوق و تمنّاها
نکنی گر هوسی، ملکوتی نفسی تو که مرغ فلکی، منشین در قفسی
ز چه دل بسته شوی؟ به خدا خسته شوی
چو مرادت نبود به مرادی برسی
چون درای کاروان در میان شبروان
بانگ عمر ما می رسد به گوش
با گذشت این و آن می دهد ندا زمان
هر سحر که ای خفتگان به هوش
https://t.me/perslit
@perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به صوت بلبل و قمری اگر ننوشی می
عِلاج کی کنمت آخِرالدَواء َ الکِی
🙏بیت اول از غزل ۴۳۰ حافظ
حافظ ما را به بهره گیری از لحظه ها و فرصت های زیبای زندگی فرا می خواند حتی اگر به کوتاهی آواز خواندن یک پرنده باشد.
آخرالدواء: (خِ رُ دُّ) آخرین دارو، آخرین عِلاج
🙏فرهنگ فارسی معین
آخر الدواء الکی: «کی » داغ یعنی آهن تافته ای است که بر بعضی جراحات نهند و مراد آنکه وسایل صعب را آنگاه به کار برند که چاره های سهل بی اثر ماند.
چون میسر نمی شود به مراد
خدمت صدر شاه و قربت وی
داغ حسرت نهاده ام بر دل
گفته اند آخر الدواء الکی.
(ظهیر فاریایی)
🙏 امثال و حکم دهخدا جلد اول صفحه ۱۹ انتشارات امیر کبیر
حافظ هشدار می دهد اگر قدر دان لحظه ها نباشی امیدی به بهبودی ات نیست. طعنه و طنزی هم دارد به اینکه جانوران و چهارپایان را داغ می نهند!
"علاج کی کنمت" را دو گونه می توان خواند:
۱- علاج، کی کنمت(چه زمانی تو را مداوا کنم؟ که قابل مداوا نیستی!)
۲- علاج ِ کی کنمت( تو را باید با سوزاندن آگاه و هشیار نمود!)
https://t.me/perslit
@perslit
عِلاج کی کنمت آخِرالدَواء َ الکِی
🙏بیت اول از غزل ۴۳۰ حافظ
حافظ ما را به بهره گیری از لحظه ها و فرصت های زیبای زندگی فرا می خواند حتی اگر به کوتاهی آواز خواندن یک پرنده باشد.
آخرالدواء: (خِ رُ دُّ) آخرین دارو، آخرین عِلاج
🙏فرهنگ فارسی معین
آخر الدواء الکی: «کی » داغ یعنی آهن تافته ای است که بر بعضی جراحات نهند و مراد آنکه وسایل صعب را آنگاه به کار برند که چاره های سهل بی اثر ماند.
چون میسر نمی شود به مراد
خدمت صدر شاه و قربت وی
داغ حسرت نهاده ام بر دل
گفته اند آخر الدواء الکی.
(ظهیر فاریایی)
🙏 امثال و حکم دهخدا جلد اول صفحه ۱۹ انتشارات امیر کبیر
حافظ هشدار می دهد اگر قدر دان لحظه ها نباشی امیدی به بهبودی ات نیست. طعنه و طنزی هم دارد به اینکه جانوران و چهارپایان را داغ می نهند!
"علاج کی کنمت" را دو گونه می توان خواند:
۱- علاج، کی کنمت(چه زمانی تو را مداوا کنم؟ که قابل مداوا نیستی!)
۲- علاج ِ کی کنمت( تو را باید با سوزاندن آگاه و هشیار نمود!)
https://t.me/perslit
@perslit
🙏ابوالقاسم عارف قزوینی
زاده ۱۲۵۹ در قزوین
درگذشته ۲ بهمن ۱۳۱۲ در همدان
در جوار آرامگاه بوعلی سینا( ۵۳ سال)
شاعر و تصنیفساز ملی و میهنی ایران بوده که با صدای خوش سروده هایش را می خوانده است.
عارف با شاعران و نوازندگان زمان خود حشر و نشر داشته است. ابتدا در دربار قاجار رفت و امد داشته و برای دختر ناصرالدین شاه تصنیف می سراید ولی با اوج گیری مشروطیت از دربار بیزار شده، به صف انقلابیون می پیوندد و سرودهای ملی و میهنی می سراید.
در نهایت به همدان تبعید می شود و در فقر و ناچیزی و بیماری از پای در می آید
خانه عارف قزوینی در محله حمدالله مستوفی قزوین است.
تصنیف های عارف توسط ارشد طهماسبی ( کتاب تصنیف های عارف) و سیامک غلامی (کتاب مجموعه تصنیف های عارف قزوینی تنظیم برای نی) گردآوری شده اند.
@perslit
زاده ۱۲۵۹ در قزوین
درگذشته ۲ بهمن ۱۳۱۲ در همدان
در جوار آرامگاه بوعلی سینا( ۵۳ سال)
شاعر و تصنیفساز ملی و میهنی ایران بوده که با صدای خوش سروده هایش را می خوانده است.
عارف با شاعران و نوازندگان زمان خود حشر و نشر داشته است. ابتدا در دربار قاجار رفت و امد داشته و برای دختر ناصرالدین شاه تصنیف می سراید ولی با اوج گیری مشروطیت از دربار بیزار شده، به صف انقلابیون می پیوندد و سرودهای ملی و میهنی می سراید.
در نهایت به همدان تبعید می شود و در فقر و ناچیزی و بیماری از پای در می آید
خانه عارف قزوینی در محله حمدالله مستوفی قزوین است.
تصنیف های عارف توسط ارشد طهماسبی ( کتاب تصنیف های عارف) و سیامک غلامی (کتاب مجموعه تصنیف های عارف قزوینی تنظیم برای نی) گردآوری شده اند.
@perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🙏به یاد عارف قزوینی
تصنیف: «از کفم رها» عارف قزوینی
مایه: افشاری
اجرا: کاظم مرادی
محل: همدان، آرامگاه عارف قزوینی جنب بوعلی سینا به تاریخ ۲ بهمن ۱۳۹۹
از کفم رها، شد قرار دل
نیست دست من، اختیار دل
هیز و هرزه گرد، ضد اهل درد
گشته زین در آن در مدارد دل
بی شرف تر از دل مجو که نیست
غیر ننگ و عار، کار و بار دل
خجلتم کُشد، پیش چشم از آنک
بود بهر من در فشار دل
بس که هر کجا رفت و برنگشت
دیده شد سفید، ز انتظار دل
عمر شد حرام، باختم تمام
آبرو و نام، در قمار دل
بعد ازین ضرر، ابلهم مگر
خم کنم کمر زیر بار دل
هر دو ناکسیم، گر دگر رسیم
دل به کار من، من به کار دل
داغدار چون لاله اش کنم
تا به کی توان بود خار دل
همچو رستم از تیر غم کُنم
کور چشم اسفندیار دل
خون دل بریخت از دو چشم من
خوشدلم از این، انتحار دل
افتخار مرد در درستی است
وز شکستگی است اعتبار دل
عارف این قدر لاف تا به کی
شیر عاجز است از شکار دل
مقتدرترین خسروان شدند
محو در کف اقتدار دل
@perslit
تصنیف: «از کفم رها» عارف قزوینی
مایه: افشاری
اجرا: کاظم مرادی
محل: همدان، آرامگاه عارف قزوینی جنب بوعلی سینا به تاریخ ۲ بهمن ۱۳۹۹
از کفم رها، شد قرار دل
نیست دست من، اختیار دل
هیز و هرزه گرد، ضد اهل درد
گشته زین در آن در مدارد دل
بی شرف تر از دل مجو که نیست
غیر ننگ و عار، کار و بار دل
خجلتم کُشد، پیش چشم از آنک
بود بهر من در فشار دل
بس که هر کجا رفت و برنگشت
دیده شد سفید، ز انتظار دل
عمر شد حرام، باختم تمام
آبرو و نام، در قمار دل
بعد ازین ضرر، ابلهم مگر
خم کنم کمر زیر بار دل
هر دو ناکسیم، گر دگر رسیم
دل به کار من، من به کار دل
داغدار چون لاله اش کنم
تا به کی توان بود خار دل
همچو رستم از تیر غم کُنم
کور چشم اسفندیار دل
خون دل بریخت از دو چشم من
خوشدلم از این، انتحار دل
افتخار مرد در درستی است
وز شکستگی است اعتبار دل
عارف این قدر لاف تا به کی
شیر عاجز است از شکار دل
مقتدرترین خسروان شدند
محو در کف اقتدار دل
@perslit
📗مو لای درز فلسفه
✍نوشته اردلان عطاپور
📗📗 انتشارات نشر علم سال۱۳۹۱
«مو، لای درز فلسفه» عنوانی است جذاب در راستای معرفی کتابی فلسفی به زبان طنز از اردلان عطارپور، وی با بهره گیری از حس شوخ طبعی و طنزپردازی در نگارش کتاب خود با کنایه زدن به جملات فیلسوفان بزرگی چون سقراط، دکارت، نیچه و خیلی های دیگر به صورت کاملاَ غیرمستقیم عقاید این بزرگان را به خواننده می آموزد و چه بسا از این امکان بصورت محسوسی برای بیان مشکلات جامعه و مسائل روزمره ی ما نیز استفاده می کند.
اینجا بخشی از کتاب درباره ی گالیله را بر می خوانیم:
گردش داریم تا گردش
میلیاردها نفر روی زمینی راه می رفتند که ثابت می نمود. اما در واقع حرکت داشت. حرکتش هم تند بود، تا گالیله فریاد کرد: مردم! زمین می گردد.
اولین عکس العمل در مقابل این حرف این بود: اگر زمین می گردد که همه باید دچار سرگیجه باشیم.
یکی دیگر گفت: نمی شود: که اشرف مخلوقات باشیم ولی خود و سکونتگاه مان به دور یک چیز دیگر بگردد.
پاپ در یک سخنرانی مجلل گفت: نه، زمین نمی گردد، اگر می گشت می گفتم.
یکی از کشیش های بلندپایه گفت: گالیله فکر می کند همین که بگوید زمین می گردد، واقعاً زمین می گردد.
عده ای هم با اشاره به اینکه گالیله در مشروبخواری زیاده روی می کرده گفتند: اینها همه ثمره اسراف در خوردن شراب است. وقتی کسی بیش از حد بخورد، نه فقط زمین، که همه چیز می گردد.
یکی از کلامیون گفت: زمین جای سکونت ماست و در جای مسطح بهتر می توان زندگی کرد.
تازه داماد به عروسش گفت: عزیزم اگر زمین می گردد دیگر ما برای گردش ماه عسل به کجا برویم
@perslit
✍نوشته اردلان عطاپور
📗📗 انتشارات نشر علم سال۱۳۹۱
«مو، لای درز فلسفه» عنوانی است جذاب در راستای معرفی کتابی فلسفی به زبان طنز از اردلان عطارپور، وی با بهره گیری از حس شوخ طبعی و طنزپردازی در نگارش کتاب خود با کنایه زدن به جملات فیلسوفان بزرگی چون سقراط، دکارت، نیچه و خیلی های دیگر به صورت کاملاَ غیرمستقیم عقاید این بزرگان را به خواننده می آموزد و چه بسا از این امکان بصورت محسوسی برای بیان مشکلات جامعه و مسائل روزمره ی ما نیز استفاده می کند.
اینجا بخشی از کتاب درباره ی گالیله را بر می خوانیم:
گردش داریم تا گردش
میلیاردها نفر روی زمینی راه می رفتند که ثابت می نمود. اما در واقع حرکت داشت. حرکتش هم تند بود، تا گالیله فریاد کرد: مردم! زمین می گردد.
اولین عکس العمل در مقابل این حرف این بود: اگر زمین می گردد که همه باید دچار سرگیجه باشیم.
یکی دیگر گفت: نمی شود: که اشرف مخلوقات باشیم ولی خود و سکونتگاه مان به دور یک چیز دیگر بگردد.
پاپ در یک سخنرانی مجلل گفت: نه، زمین نمی گردد، اگر می گشت می گفتم.
یکی از کشیش های بلندپایه گفت: گالیله فکر می کند همین که بگوید زمین می گردد، واقعاً زمین می گردد.
عده ای هم با اشاره به اینکه گالیله در مشروبخواری زیاده روی می کرده گفتند: اینها همه ثمره اسراف در خوردن شراب است. وقتی کسی بیش از حد بخورد، نه فقط زمین، که همه چیز می گردد.
یکی از کلامیون گفت: زمین جای سکونت ماست و در جای مسطح بهتر می توان زندگی کرد.
تازه داماد به عروسش گفت: عزیزم اگر زمین می گردد دیگر ما برای گردش ماه عسل به کجا برویم
@perslit
VID-20210123-WA0007.mp4
13.9 MB
🙏مستان سلام ائیلر سنه، مستان سلامت میکنند.
فقط سلام ِ مست است که بی غرض و بی طمع بیان می شود دیگران از پی ِ حیله و فکر و خیالی بدنبال سلام و ّآشنایی اند از مثنوی بخوانیم که:
آدمی خوارند اغلب مردمان
از سلام علیکشان کم جو امان
خانهٔ دیوست دلهای همه
کم پذیر از دیو ِمردم دمدمه
ولی مست وقتی به شما نزدیک می شود از شما خواسته ای ندارد بلکه فقط شما را برای همکلامی می خواهد
آهنگ: رَبابی در چهارگاه
شعر: جلالالدین محمد مولوی و حکیم ملامحمد فضولی
موسیقی: حسام ناصری، ماهان میرعرب
با صدای: عالیم قاسیماف و علیرضا قربانی
فایل پر حجم
@perslit
https://t.me/perslit
فقط سلام ِ مست است که بی غرض و بی طمع بیان می شود دیگران از پی ِ حیله و فکر و خیالی بدنبال سلام و ّآشنایی اند از مثنوی بخوانیم که:
آدمی خوارند اغلب مردمان
از سلام علیکشان کم جو امان
خانهٔ دیوست دلهای همه
کم پذیر از دیو ِمردم دمدمه
ولی مست وقتی به شما نزدیک می شود از شما خواسته ای ندارد بلکه فقط شما را برای همکلامی می خواهد
آهنگ: رَبابی در چهارگاه
شعر: جلالالدین محمد مولوی و حکیم ملامحمد فضولی
موسیقی: حسام ناصری، ماهان میرعرب
با صدای: عالیم قاسیماف و علیرضا قربانی
فایل پر حجم
@perslit
https://t.me/perslit
الهي!
دندان دادي، نان دادي
جان دادي، جانان بده!
✍حسن زاده آملي از کتاب الهی نامه
ادبياتي ها مي گويند بين "دندان" و "نان" جناس داريم. همچنين بين "جان" و "جانان" جناس داريم يعني اين كلمات از حروفی کم و بیش یکسان ساخته شده اند.
فلسفي هاي مي گويند جنسيت اين ها بيشتر از اين حرفهاست و به آن "اتحاد عاقل و معقول" مي گويند. تا سنخيت و شباهتي بين دندان و نان نباشد اين دو يكديگر را در نمي يابند و همنوردي نمي كنند.
اگر شما گلي خوشبوي را نزديك گوش ببري اثري برايتان ندارد، گل را نزديك بيني مي بريم تا مشام را تر و تازه كند. نواي خوش را هم نزديك گوش مي بريم.
مولوي مي گويد شكر و دهان يكديگر را درمي يابند و همنوردي مي كنند. غزل مولوي را در جستجوي "جانان" بر مي خوانيم:
ای جان و جهان چه میگریزی
وی فخر شهان چه میگریزی
ما را به چه کار میفرستی
پنهان پنهان چه میگریزی
چون تیر روی و بازآیی
این دم ز کمان چه میگریزی
باری تو هزار گنج داری
زین نیم زیان چه میگریزی
ای که شکرت کران ندارد*
بنشین به میان چه میگریزی
چون محرم هر شکر دهان است
از پیش دهان چه میگریزی
ایمن ز امان توست عالم
ای امن و امان چه میگریزی
عالم همه گرگ مردخوار است
ای دل ز شبان چه میگریزی
خامش که زبان همه زیان است
تو سوی زیان چه میگریزی
🙏غزل شمارهٔ ۲۷۵۰ دیوان شمس
*برای مولوی لفاظی و بازی کلمات، اصل نیست ولی تا مجالی می یابد جادو می کند.
@perslit
دندان دادي، نان دادي
جان دادي، جانان بده!
✍حسن زاده آملي از کتاب الهی نامه
ادبياتي ها مي گويند بين "دندان" و "نان" جناس داريم. همچنين بين "جان" و "جانان" جناس داريم يعني اين كلمات از حروفی کم و بیش یکسان ساخته شده اند.
فلسفي هاي مي گويند جنسيت اين ها بيشتر از اين حرفهاست و به آن "اتحاد عاقل و معقول" مي گويند. تا سنخيت و شباهتي بين دندان و نان نباشد اين دو يكديگر را در نمي يابند و همنوردي نمي كنند.
اگر شما گلي خوشبوي را نزديك گوش ببري اثري برايتان ندارد، گل را نزديك بيني مي بريم تا مشام را تر و تازه كند. نواي خوش را هم نزديك گوش مي بريم.
مولوي مي گويد شكر و دهان يكديگر را درمي يابند و همنوردي مي كنند. غزل مولوي را در جستجوي "جانان" بر مي خوانيم:
ای جان و جهان چه میگریزی
وی فخر شهان چه میگریزی
ما را به چه کار میفرستی
پنهان پنهان چه میگریزی
چون تیر روی و بازآیی
این دم ز کمان چه میگریزی
باری تو هزار گنج داری
زین نیم زیان چه میگریزی
ای که شکرت کران ندارد*
بنشین به میان چه میگریزی
چون محرم هر شکر دهان است
از پیش دهان چه میگریزی
ایمن ز امان توست عالم
ای امن و امان چه میگریزی
عالم همه گرگ مردخوار است
ای دل ز شبان چه میگریزی
خامش که زبان همه زیان است
تو سوی زیان چه میگریزی
🙏غزل شمارهٔ ۲۷۵۰ دیوان شمس
*برای مولوی لفاظی و بازی کلمات، اصل نیست ولی تا مجالی می یابد جادو می کند.
@perslit
چشمت که راه ِ توبه احباب می زند
ساغر به طاق ِ ابروی محراب می زند
یک صبحدم به طرف ِ گلستان گذشته ای
شبنم هنوز بر رخ ِگل آب می زند
🙏صائب تبریزی
یکبار محبوب ِ شاعر از گلستان رد شده و گل را مفتون و شیدای خود ساخته. هنوز که هنوز است آب بر روی گل می زنند تا بهوش آید!
ژاله های صبحگاهی، آب هایی است که برای هشیار نمودن گل بر رخش پاشیده شده(صنعت حسن تعلیل)
ره زدن: راه زدن ، دزدی کردن(لغتنامه دهخدا)
احباب: جمع حبیب ، یاران (فرهنگ فارسی معین)
ساغر زدن: جام پیمودن و نوشیدن (لغتنامه دهخدا)
حُسن ِ تعلیل: نزد اهل بدیع از محسنات معنویه است. و آن چنان است که برای وصفی ، علتی دعوی کنند که مناسب آن وصف باشد، اما به اعتباری که لطیف و در عین حال غیرواقعی باشد.(لغتنامه دهخدا)
@perslit
https://t.me/perslit
ساغر به طاق ِ ابروی محراب می زند
یک صبحدم به طرف ِ گلستان گذشته ای
شبنم هنوز بر رخ ِگل آب می زند
🙏صائب تبریزی
یکبار محبوب ِ شاعر از گلستان رد شده و گل را مفتون و شیدای خود ساخته. هنوز که هنوز است آب بر روی گل می زنند تا بهوش آید!
ژاله های صبحگاهی، آب هایی است که برای هشیار نمودن گل بر رخش پاشیده شده(صنعت حسن تعلیل)
ره زدن: راه زدن ، دزدی کردن(لغتنامه دهخدا)
احباب: جمع حبیب ، یاران (فرهنگ فارسی معین)
ساغر زدن: جام پیمودن و نوشیدن (لغتنامه دهخدا)
حُسن ِ تعلیل: نزد اهل بدیع از محسنات معنویه است. و آن چنان است که برای وصفی ، علتی دعوی کنند که مناسب آن وصف باشد، اما به اعتباری که لطیف و در عین حال غیرواقعی باشد.(لغتنامه دهخدا)
@perslit
https://t.me/perslit
VID-20210205-WA0062.mp4
449 KB
استادبهاءالدین خرمشاهی نویسنده، مترجم، حافظ شناس، روزنامه نگار و قرآن پژوه در بستر بیماری کرونا است و بستگانش از درگیری ریوی وی خبر میدهند.
🙏سلامتی ایشان و همه مردم آرزوی ماست .آمین
سلامت همه آفاق در سلامت
به هیچ عارضه شخص تو دردمند مباد
@perslit
🙏سلامتی ایشان و همه مردم آرزوی ماست .آمین
سلامت همه آفاق در سلامت
به هیچ عارضه شخص تو دردمند مباد
@perslit
🙏ذکر ابوبکر شبلی
نقل است که روزی میگذشت. دو کودک خصومت میکردند، برای یک جوز[= گردو] که یافته بودند. شبلی آن جوز ازیشان بستد، گفت: «صبر کنید تا من این بر شما تقسیم کنم.»
پس جوز بشکست، تهی آمد.
آوازی شنید: «هلا قسمت کن اگر قسّام تویی.» شبلی خجل شد. گفت: «این همه خصومت بر جوزی تهی و این همه دعویِ قسّامی بر هیچ.»
🙏تذکرةالاولیاء، تصحیح استاد شفیعی کدکنی، انتشارات سخن
@perslit
نقل است که روزی میگذشت. دو کودک خصومت میکردند، برای یک جوز[= گردو] که یافته بودند. شبلی آن جوز ازیشان بستد، گفت: «صبر کنید تا من این بر شما تقسیم کنم.»
پس جوز بشکست، تهی آمد.
آوازی شنید: «هلا قسمت کن اگر قسّام تویی.» شبلی خجل شد. گفت: «این همه خصومت بر جوزی تهی و این همه دعویِ قسّامی بر هیچ.»
🙏تذکرةالاولیاء، تصحیح استاد شفیعی کدکنی، انتشارات سخن
@perslit
4_5938226898755650080.mp4
14.7 MB
حدیث هول قیامت که گفت واعظ شهر
کنایتی است که از روزگار هجران گفت
نشان یارسفرکرده از که پرسم باز
که هرچه گفت بَرید ِصبا پریشان گفت
*برید: پیک، نامه رسان
** در عبارت "پریشان گفت" ایهام داریم
🙏حافظ
اجرای دیگری از ایرلیق(جدایی)
تار: کیوان ساکت
دایره: امیر رحیمی
@perslit
کنایتی است که از روزگار هجران گفت
نشان یارسفرکرده از که پرسم باز
که هرچه گفت بَرید ِصبا پریشان گفت
*برید: پیک، نامه رسان
** در عبارت "پریشان گفت" ایهام داریم
🙏حافظ
اجرای دیگری از ایرلیق(جدایی)
تار: کیوان ساکت
دایره: امیر رحیمی
@perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌞 دمی با فروغ و خسرو
به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد
به جویبار که در من جاری بود
به ابرها که فکرهای طویلم بودند
به رشد دردناک سپیدارهای باغ که با من
از فصل های خشک گذر می کردند
به دسته های کلاغان
که عطر مزرعه های شبانه را
برای من به هدیه می آوردند
به مادرم که در آیینه زندگی می کرد
و شکل پیری ِ من بود
و به زمین ، که شهوت تکرار من ، درون ملتهبش را
از تخمه های سبز می انباشت - سلامی دوباره خواهم داد
می آیم ، می آیم ، می آیم
با گیسویم : ادامهٔ بوهای زیر خاک
با چشمهایم : تجربه های غلیظ تاریکی
با بوته ها که چیده ام از بیشه های آن سوی دیوار
می آیم ، می آیم ، می آیم
و آستانه پر از عشق می شود
و من در آستانه به آنها که دوست می دارند
و دختری که هنوز آنجا ،
در آستانهٔ پرعشق ایستاده ، سلامی دوباره خواهم داد
@perslit
به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد
به جویبار که در من جاری بود
به ابرها که فکرهای طویلم بودند
به رشد دردناک سپیدارهای باغ که با من
از فصل های خشک گذر می کردند
به دسته های کلاغان
که عطر مزرعه های شبانه را
برای من به هدیه می آوردند
به مادرم که در آیینه زندگی می کرد
و شکل پیری ِ من بود
و به زمین ، که شهوت تکرار من ، درون ملتهبش را
از تخمه های سبز می انباشت - سلامی دوباره خواهم داد
می آیم ، می آیم ، می آیم
با گیسویم : ادامهٔ بوهای زیر خاک
با چشمهایم : تجربه های غلیظ تاریکی
با بوته ها که چیده ام از بیشه های آن سوی دیوار
می آیم ، می آیم ، می آیم
و آستانه پر از عشق می شود
و من در آستانه به آنها که دوست می دارند
و دختری که هنوز آنجا ،
در آستانهٔ پرعشق ایستاده ، سلامی دوباره خواهم داد
@perslit
الَّذِي جَعَلَ لَكُمْ مِنَ الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ نَارًا فَإِذَا أَنْتُمْ مِنْهُ تُوقِدُونَ
🙏سوره یس ۸۱
آن خدايى كه از درخت سبز برايتان آتش پديد آورد و شما از آن آتش مىافروزيد
گو نظر باز کن و خلقت نارنج ببین
ای که باور نکنی فی الشجر الاخضر نار
🙏از قصیده سعدی در وصف بهار
هیچ چیز در طبیعت گم نمی شود. آتش و گرمای خورشید که در درخت ذخیره شده، در پایان کار خود را نشان می دهد.
سعدی می گوید این ذخیره شدن را فی الحال در نارنج ببین!
🙏مجموعه اقامتی و پذیرایی جهانگردی شیراز ۱۳۹۹/۱۰/۲۵
@perslit
🙏سوره یس ۸۱
آن خدايى كه از درخت سبز برايتان آتش پديد آورد و شما از آن آتش مىافروزيد
گو نظر باز کن و خلقت نارنج ببین
ای که باور نکنی فی الشجر الاخضر نار
🙏از قصیده سعدی در وصف بهار
هیچ چیز در طبیعت گم نمی شود. آتش و گرمای خورشید که در درخت ذخیره شده، در پایان کار خود را نشان می دهد.
سعدی می گوید این ذخیره شدن را فی الحال در نارنج ببین!
🙏مجموعه اقامتی و پذیرایی جهانگردی شیراز ۱۳۹۹/۱۰/۲۵
@perslit