5_6248748107928961026.mp4
36.6 MB
ابوعطا خوانی با حافظ
آواز محمد رضا شجریان
تار محمد رضا لطفی
خوشتر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست
ساقی کجاست گو سبب انتظار چیست
هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار
کس را وقوف نیست که انجام کار چیست
پیوند عمر بسته به موییست هوش دار
غمخوار خویش باش غم روزگار چیست
معنی آب زندگی و روضه ارم
جز طرف جویبار و می خوشگوار چیست
مستور و مست هر دو چو از یک قبیلهاند
ما دل به عشوه که دهیم اختیار چیست
راز درون پرده چه داند فلک خموش
ای مدعی نزاع تو با پرده دار چیست
سهو و خطای بنده گرش اعتبار نیست
معنی عفو و رحمت آمرزگار چیست
زاهد شراب کوثر و حافظ پیاله خواست
تا در میانه خواسته کردگار چیست
@perslit
آواز محمد رضا شجریان
تار محمد رضا لطفی
خوشتر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست
ساقی کجاست گو سبب انتظار چیست
هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار
کس را وقوف نیست که انجام کار چیست
پیوند عمر بسته به موییست هوش دار
غمخوار خویش باش غم روزگار چیست
معنی آب زندگی و روضه ارم
جز طرف جویبار و می خوشگوار چیست
مستور و مست هر دو چو از یک قبیلهاند
ما دل به عشوه که دهیم اختیار چیست
راز درون پرده چه داند فلک خموش
ای مدعی نزاع تو با پرده دار چیست
سهو و خطای بنده گرش اعتبار نیست
معنی عفو و رحمت آمرزگار چیست
زاهد شراب کوثر و حافظ پیاله خواست
تا در میانه خواسته کردگار چیست
@perslit
🙏مرگ روبر حسین کارگردان فرانسوی ایرانیتبار فیلم بینوایان
روبر حسین، بازیگر و کارگردان نامدار تئاتر و سینمای فرانسه روز پنجشنبه ۳۱ دسامبر (۱۱ دی) در سن ۹۳ سالگی در بیمارستانی در پاریس درگذشت.
وی که در پاریس به دنیا آمده بود فرزند امینالله حسین نوازنده تار و آهنگساز سرشناس زرتشتی اهل ایران و آنا مینوسکایا بازیگر اوکراینی به شمار میرفت.
او در دوران فعالیتش نقشهای زیادی در فیلمهای گوناگون ایفا کرد که آخرین آنها «محصول امید» (۲۰۱۹) نام داشت. وی با اجرای نقش «کنت دو پیرک» در سری فیلمهای «آنژلیک» به شهرتی ملی رسید و در ذهن بسیاری از همنسلان خود خاطرهساز شد.
@perslit
روبر حسین، بازیگر و کارگردان نامدار تئاتر و سینمای فرانسه روز پنجشنبه ۳۱ دسامبر (۱۱ دی) در سن ۹۳ سالگی در بیمارستانی در پاریس درگذشت.
وی که در پاریس به دنیا آمده بود فرزند امینالله حسین نوازنده تار و آهنگساز سرشناس زرتشتی اهل ایران و آنا مینوسکایا بازیگر اوکراینی به شمار میرفت.
او در دوران فعالیتش نقشهای زیادی در فیلمهای گوناگون ایفا کرد که آخرین آنها «محصول امید» (۲۰۱۹) نام داشت. وی با اجرای نقش «کنت دو پیرک» در سری فیلمهای «آنژلیک» به شهرتی ملی رسید و در ذهن بسیاری از همنسلان خود خاطرهساز شد.
@perslit
Audio
Ostad Hassan Kassai
آواز کرد بیات
استـــــاد حسن کسایی
...هوا گرگ و میش بود و ماه و ستاره ها داشتند کم سوتر میشدند و پگاه ملایمی در افق، کم رنگ دیده میشد. من از این فرصت کم استفاده کرده، از ایشان سوال کردم که با چه تکنیکی میشود صدای نی روستاییان را درآورد؟
در یک لحظه احساس کردم که آقا حسن همه خاطرات کودکی و دوستان و یارانش به نظرش آمد و بدون تأمل نی را به در آورد سرنی را به سوی آسمان گرفته و در آن سکوت دم صبح که هنوز ستاره ها خاموش نشده بودند مناجاتی را در پرده "کرد بیات" گشایش کرد. گویی هزار سال به عقب برگشته ام، به دوران باباطاهر و فایز دشتستانی.احساس کردم یک روستایی زلال وساده داردبادل خودش نجوامیکند شایداین زمان به بیش از یک دقیقه نرسیدم اما برای من هزاران ساعت آمد گو چیزی دردلم روشن شدو آن مقام بلند عشق استاد به انسان و خدا بود. استاد با هق هق گریه ساز را خاموش کردوبلافاصله باهمان حالت تاثر فرمود:"تنها این آجرفرشهای خانه پدریم هستند که میدانند من چقدر در این خانه نی نواخته ام تا امکانات این ساز را گسترش دهم"...
📗پنجمین کتاب سال شیدا
✍از مقاله"نیم قرن آوای دوست" به قلم محمد رضا لطفی ص ۲۲
@perslit
https://t.me/perslit
استـــــاد حسن کسایی
...هوا گرگ و میش بود و ماه و ستاره ها داشتند کم سوتر میشدند و پگاه ملایمی در افق، کم رنگ دیده میشد. من از این فرصت کم استفاده کرده، از ایشان سوال کردم که با چه تکنیکی میشود صدای نی روستاییان را درآورد؟
در یک لحظه احساس کردم که آقا حسن همه خاطرات کودکی و دوستان و یارانش به نظرش آمد و بدون تأمل نی را به در آورد سرنی را به سوی آسمان گرفته و در آن سکوت دم صبح که هنوز ستاره ها خاموش نشده بودند مناجاتی را در پرده "کرد بیات" گشایش کرد. گویی هزار سال به عقب برگشته ام، به دوران باباطاهر و فایز دشتستانی.احساس کردم یک روستایی زلال وساده داردبادل خودش نجوامیکند شایداین زمان به بیش از یک دقیقه نرسیدم اما برای من هزاران ساعت آمد گو چیزی دردلم روشن شدو آن مقام بلند عشق استاد به انسان و خدا بود. استاد با هق هق گریه ساز را خاموش کردوبلافاصله باهمان حالت تاثر فرمود:"تنها این آجرفرشهای خانه پدریم هستند که میدانند من چقدر در این خانه نی نواخته ام تا امکانات این ساز را گسترش دهم"...
📗پنجمین کتاب سال شیدا
✍از مقاله"نیم قرن آوای دوست" به قلم محمد رضا لطفی ص ۲۲
@perslit
https://t.me/perslit
صبح ها وقتی خورشید در می آید، متولد بشویم
🌞سهراب سپهری
🌞دماوند از فراز قله توچال پیش از برآمدن آفتاب
@perslit
🌞سهراب سپهری
🌞دماوند از فراز قله توچال پیش از برآمدن آفتاب
@perslit
هر گاه با قضاوتی ناعادلانه روبرو می شوم (دست کماز نظر خودم) و یا کسی که به او اعتماد دارم شرایطم را درکنمی کند،کمی بیشتر از حد معمول می دوم. انگار بخواهم ان بخش از نارضایتی درونی را از راه خستگی جسماز خود دور کنم.
🙏از صفحه ۳۳ کتاب
📗از دو که حرف می زنم از چه حرف می زنم
✍نوشته: هاروکی موراکامی
✍برگردان: مجتبی ویسی
📗نشر: چشمه
@perslit
🙏از صفحه ۳۳ کتاب
📗از دو که حرف می زنم از چه حرف می زنم
✍نوشته: هاروکی موراکامی
✍برگردان: مجتبی ویسی
📗نشر: چشمه
@perslit
📗از دو که حرف می زنم از چه حرف می زنم
✍نوشته: هاروکی موراکامی
✍برگردان: مجتبی ویسی
📗نشر: چشمه
موراکامی که نشریه گاردین او را در ردیف بزرگترین رماننویسان زنده جهان قرار داده است، آثارش به ۴۲ زبان ترجمه شده و جوایز مختلف نیز دریافت کرده است و داستان های او به عالم سینما و تئاتر راه یافته است.
دنیای موراکامی، دنیای تنهایی، سرسختی، سختکوشی و پایداری است.
او در مقابل دنیا کوتاه نمیآید به هیچ وجه. هدفی برای خود ترسیم میکند و ذره ذره جزء به جزء ، با دقت و نظم پیش میرود. اهل کمک گرفتن نیست. به حرف دیگران هم اعتنایی نمی کند که او را منع میکنند. برگشتن در کار او نیست. باید به مقصد برسد. تکاپوی او جهانی را به تکاپو وامی دارد.
🙏از مقدمه مترجم
خوشحالم که طی این همه سال، تحت هر شرایطی، از دویدن دست برنداشتم. دلیل خوشحالی ام آن است که رمان هایم را دوست دارم. حالا هم سخت مشتاقم که ببینم رمان بعدی چه از کار در خواهد آمد. من نویسنده ای هستم با محدودیتهای خاص خود ... آدمی ناکامل با یک زندگی ناکامل و محدود ... و اگر هنوز هم چنین حسی به کار خود دارم پس باید گفت که راه درست را انتخاب کرده ام. شاید اغراق باشد که آن را معجزه بخوانم ولی در واقع همان حس را دارم. اگر دویدن های روزانه در برآوردن خواسته ام به من یاری رسانده، پس باید بسیار سپاسگزار آن باشم.
🙏از متن کتاب
هر گاه با قضاوتی ناعادلانه روبرو می شوم (دست کماز نظر خودم) و یا کسی که به او اعتماد دارم شرایطم را درکنمی کند،کمی بیشتر از حد معمول می دوم. انگار بخواهم ان بخش از نارضایتی درونی را از راه خستگی جسماز خود دور کنم.
🙏از صفحه ۳۳ کتاب
@perslit
✍نوشته: هاروکی موراکامی
✍برگردان: مجتبی ویسی
📗نشر: چشمه
موراکامی که نشریه گاردین او را در ردیف بزرگترین رماننویسان زنده جهان قرار داده است، آثارش به ۴۲ زبان ترجمه شده و جوایز مختلف نیز دریافت کرده است و داستان های او به عالم سینما و تئاتر راه یافته است.
دنیای موراکامی، دنیای تنهایی، سرسختی، سختکوشی و پایداری است.
او در مقابل دنیا کوتاه نمیآید به هیچ وجه. هدفی برای خود ترسیم میکند و ذره ذره جزء به جزء ، با دقت و نظم پیش میرود. اهل کمک گرفتن نیست. به حرف دیگران هم اعتنایی نمی کند که او را منع میکنند. برگشتن در کار او نیست. باید به مقصد برسد. تکاپوی او جهانی را به تکاپو وامی دارد.
🙏از مقدمه مترجم
خوشحالم که طی این همه سال، تحت هر شرایطی، از دویدن دست برنداشتم. دلیل خوشحالی ام آن است که رمان هایم را دوست دارم. حالا هم سخت مشتاقم که ببینم رمان بعدی چه از کار در خواهد آمد. من نویسنده ای هستم با محدودیتهای خاص خود ... آدمی ناکامل با یک زندگی ناکامل و محدود ... و اگر هنوز هم چنین حسی به کار خود دارم پس باید گفت که راه درست را انتخاب کرده ام. شاید اغراق باشد که آن را معجزه بخوانم ولی در واقع همان حس را دارم. اگر دویدن های روزانه در برآوردن خواسته ام به من یاری رسانده، پس باید بسیار سپاسگزار آن باشم.
🙏از متن کتاب
هر گاه با قضاوتی ناعادلانه روبرو می شوم (دست کماز نظر خودم) و یا کسی که به او اعتماد دارم شرایطم را درکنمی کند،کمی بیشتر از حد معمول می دوم. انگار بخواهم ان بخش از نارضایتی درونی را از راه خستگی جسماز خود دور کنم.
🙏از صفحه ۳۳ کتاب
@perslit
توشه عمر - استاد بنان
کانال ادبی شعر و شعور
🙏تصنیف: توشه عمر
در این ساخته صدای زنگ و درای کاروان را با گوش جان نیوشا باشیم.
موسیقی: دستگاه همایون مایه لاکرن و سیکرن
آهنگساز: مهدی مفتاح
خواننده: غلامحسین بنان
شعر: رحیم معینی کرمانشاهی
چون درای ِ کاروان در میان شبروان
بانگ عمر ما می رسد به گوش
با گذشت این و آن می دهد ندا زمان
هر سحر، که ای: خفتگان به هوش
بی خبر، آمدی، همچو رهگذر بی خبر، می روی، توشه ای ببر
عمر دیگر کی دهندت ؟
داستان ها در زمان ها مانده از کاروان ها
زین حکایت با خبر شو
تا بماند، داستانی از تو هم در زبان ها
نیمه شب از رهگذری می گذری در سفری
بی خبر از قافله در گوشه صحراها
در دل این دشت سیه جان تو ای مانده به ره
گمشده در پیچ و خم شوق و تمنّاها
نکنی گر هوسی، ملکوتی نفسی تو که مرغ فلکی، منشین در قفسی
ز چه دل بسته شوی؟ به خدا خسته شوی
چو مرادت نبود به مرادی برسی
چون درای کاروان در میان شبروان
بانگ عمر ما می رسد به گوش
با گذشت این و آن می دهد ندا زمان
هر سحر که ای خفتگان به هوش
https://t.me/perslit
@perslit
در این ساخته صدای زنگ و درای کاروان را با گوش جان نیوشا باشیم.
موسیقی: دستگاه همایون مایه لاکرن و سیکرن
آهنگساز: مهدی مفتاح
خواننده: غلامحسین بنان
شعر: رحیم معینی کرمانشاهی
چون درای ِ کاروان در میان شبروان
بانگ عمر ما می رسد به گوش
با گذشت این و آن می دهد ندا زمان
هر سحر، که ای: خفتگان به هوش
بی خبر، آمدی، همچو رهگذر بی خبر، می روی، توشه ای ببر
عمر دیگر کی دهندت ؟
داستان ها در زمان ها مانده از کاروان ها
زین حکایت با خبر شو
تا بماند، داستانی از تو هم در زبان ها
نیمه شب از رهگذری می گذری در سفری
بی خبر از قافله در گوشه صحراها
در دل این دشت سیه جان تو ای مانده به ره
گمشده در پیچ و خم شوق و تمنّاها
نکنی گر هوسی، ملکوتی نفسی تو که مرغ فلکی، منشین در قفسی
ز چه دل بسته شوی؟ به خدا خسته شوی
چو مرادت نبود به مرادی برسی
چون درای کاروان در میان شبروان
بانگ عمر ما می رسد به گوش
با گذشت این و آن می دهد ندا زمان
هر سحر که ای خفتگان به هوش
https://t.me/perslit
@perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به صوت بلبل و قمری اگر ننوشی می
عِلاج کی کنمت آخِرالدَواء َ الکِی
🙏بیت اول از غزل ۴۳۰ حافظ
حافظ ما را به بهره گیری از لحظه ها و فرصت های زیبای زندگی فرا می خواند حتی اگر به کوتاهی آواز خواندن یک پرنده باشد.
آخرالدواء: (خِ رُ دُّ) آخرین دارو، آخرین عِلاج
🙏فرهنگ فارسی معین
آخر الدواء الکی: «کی » داغ یعنی آهن تافته ای است که بر بعضی جراحات نهند و مراد آنکه وسایل صعب را آنگاه به کار برند که چاره های سهل بی اثر ماند.
چون میسر نمی شود به مراد
خدمت صدر شاه و قربت وی
داغ حسرت نهاده ام بر دل
گفته اند آخر الدواء الکی.
(ظهیر فاریایی)
🙏 امثال و حکم دهخدا جلد اول صفحه ۱۹ انتشارات امیر کبیر
حافظ هشدار می دهد اگر قدر دان لحظه ها نباشی امیدی به بهبودی ات نیست. طعنه و طنزی هم دارد به اینکه جانوران و چهارپایان را داغ می نهند!
"علاج کی کنمت" را دو گونه می توان خواند:
۱- علاج، کی کنمت(چه زمانی تو را مداوا کنم؟ که قابل مداوا نیستی!)
۲- علاج ِ کی کنمت( تو را باید با سوزاندن آگاه و هشیار نمود!)
https://t.me/perslit
@perslit
عِلاج کی کنمت آخِرالدَواء َ الکِی
🙏بیت اول از غزل ۴۳۰ حافظ
حافظ ما را به بهره گیری از لحظه ها و فرصت های زیبای زندگی فرا می خواند حتی اگر به کوتاهی آواز خواندن یک پرنده باشد.
آخرالدواء: (خِ رُ دُّ) آخرین دارو، آخرین عِلاج
🙏فرهنگ فارسی معین
آخر الدواء الکی: «کی » داغ یعنی آهن تافته ای است که بر بعضی جراحات نهند و مراد آنکه وسایل صعب را آنگاه به کار برند که چاره های سهل بی اثر ماند.
چون میسر نمی شود به مراد
خدمت صدر شاه و قربت وی
داغ حسرت نهاده ام بر دل
گفته اند آخر الدواء الکی.
(ظهیر فاریایی)
🙏 امثال و حکم دهخدا جلد اول صفحه ۱۹ انتشارات امیر کبیر
حافظ هشدار می دهد اگر قدر دان لحظه ها نباشی امیدی به بهبودی ات نیست. طعنه و طنزی هم دارد به اینکه جانوران و چهارپایان را داغ می نهند!
"علاج کی کنمت" را دو گونه می توان خواند:
۱- علاج، کی کنمت(چه زمانی تو را مداوا کنم؟ که قابل مداوا نیستی!)
۲- علاج ِ کی کنمت( تو را باید با سوزاندن آگاه و هشیار نمود!)
https://t.me/perslit
@perslit
🙏ابوالقاسم عارف قزوینی
زاده ۱۲۵۹ در قزوین
درگذشته ۲ بهمن ۱۳۱۲ در همدان
در جوار آرامگاه بوعلی سینا( ۵۳ سال)
شاعر و تصنیفساز ملی و میهنی ایران بوده که با صدای خوش سروده هایش را می خوانده است.
عارف با شاعران و نوازندگان زمان خود حشر و نشر داشته است. ابتدا در دربار قاجار رفت و امد داشته و برای دختر ناصرالدین شاه تصنیف می سراید ولی با اوج گیری مشروطیت از دربار بیزار شده، به صف انقلابیون می پیوندد و سرودهای ملی و میهنی می سراید.
در نهایت به همدان تبعید می شود و در فقر و ناچیزی و بیماری از پای در می آید
خانه عارف قزوینی در محله حمدالله مستوفی قزوین است.
تصنیف های عارف توسط ارشد طهماسبی ( کتاب تصنیف های عارف) و سیامک غلامی (کتاب مجموعه تصنیف های عارف قزوینی تنظیم برای نی) گردآوری شده اند.
@perslit
زاده ۱۲۵۹ در قزوین
درگذشته ۲ بهمن ۱۳۱۲ در همدان
در جوار آرامگاه بوعلی سینا( ۵۳ سال)
شاعر و تصنیفساز ملی و میهنی ایران بوده که با صدای خوش سروده هایش را می خوانده است.
عارف با شاعران و نوازندگان زمان خود حشر و نشر داشته است. ابتدا در دربار قاجار رفت و امد داشته و برای دختر ناصرالدین شاه تصنیف می سراید ولی با اوج گیری مشروطیت از دربار بیزار شده، به صف انقلابیون می پیوندد و سرودهای ملی و میهنی می سراید.
در نهایت به همدان تبعید می شود و در فقر و ناچیزی و بیماری از پای در می آید
خانه عارف قزوینی در محله حمدالله مستوفی قزوین است.
تصنیف های عارف توسط ارشد طهماسبی ( کتاب تصنیف های عارف) و سیامک غلامی (کتاب مجموعه تصنیف های عارف قزوینی تنظیم برای نی) گردآوری شده اند.
@perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🙏به یاد عارف قزوینی
تصنیف: «از کفم رها» عارف قزوینی
مایه: افشاری
اجرا: کاظم مرادی
محل: همدان، آرامگاه عارف قزوینی جنب بوعلی سینا به تاریخ ۲ بهمن ۱۳۹۹
از کفم رها، شد قرار دل
نیست دست من، اختیار دل
هیز و هرزه گرد، ضد اهل درد
گشته زین در آن در مدارد دل
بی شرف تر از دل مجو که نیست
غیر ننگ و عار، کار و بار دل
خجلتم کُشد، پیش چشم از آنک
بود بهر من در فشار دل
بس که هر کجا رفت و برنگشت
دیده شد سفید، ز انتظار دل
عمر شد حرام، باختم تمام
آبرو و نام، در قمار دل
بعد ازین ضرر، ابلهم مگر
خم کنم کمر زیر بار دل
هر دو ناکسیم، گر دگر رسیم
دل به کار من، من به کار دل
داغدار چون لاله اش کنم
تا به کی توان بود خار دل
همچو رستم از تیر غم کُنم
کور چشم اسفندیار دل
خون دل بریخت از دو چشم من
خوشدلم از این، انتحار دل
افتخار مرد در درستی است
وز شکستگی است اعتبار دل
عارف این قدر لاف تا به کی
شیر عاجز است از شکار دل
مقتدرترین خسروان شدند
محو در کف اقتدار دل
@perslit
تصنیف: «از کفم رها» عارف قزوینی
مایه: افشاری
اجرا: کاظم مرادی
محل: همدان، آرامگاه عارف قزوینی جنب بوعلی سینا به تاریخ ۲ بهمن ۱۳۹۹
از کفم رها، شد قرار دل
نیست دست من، اختیار دل
هیز و هرزه گرد، ضد اهل درد
گشته زین در آن در مدارد دل
بی شرف تر از دل مجو که نیست
غیر ننگ و عار، کار و بار دل
خجلتم کُشد، پیش چشم از آنک
بود بهر من در فشار دل
بس که هر کجا رفت و برنگشت
دیده شد سفید، ز انتظار دل
عمر شد حرام، باختم تمام
آبرو و نام، در قمار دل
بعد ازین ضرر، ابلهم مگر
خم کنم کمر زیر بار دل
هر دو ناکسیم، گر دگر رسیم
دل به کار من، من به کار دل
داغدار چون لاله اش کنم
تا به کی توان بود خار دل
همچو رستم از تیر غم کُنم
کور چشم اسفندیار دل
خون دل بریخت از دو چشم من
خوشدلم از این، انتحار دل
افتخار مرد در درستی است
وز شکستگی است اعتبار دل
عارف این قدر لاف تا به کی
شیر عاجز است از شکار دل
مقتدرترین خسروان شدند
محو در کف اقتدار دل
@perslit
📗مو لای درز فلسفه
✍نوشته اردلان عطاپور
📗📗 انتشارات نشر علم سال۱۳۹۱
«مو، لای درز فلسفه» عنوانی است جذاب در راستای معرفی کتابی فلسفی به زبان طنز از اردلان عطارپور، وی با بهره گیری از حس شوخ طبعی و طنزپردازی در نگارش کتاب خود با کنایه زدن به جملات فیلسوفان بزرگی چون سقراط، دکارت، نیچه و خیلی های دیگر به صورت کاملاَ غیرمستقیم عقاید این بزرگان را به خواننده می آموزد و چه بسا از این امکان بصورت محسوسی برای بیان مشکلات جامعه و مسائل روزمره ی ما نیز استفاده می کند.
اینجا بخشی از کتاب درباره ی گالیله را بر می خوانیم:
گردش داریم تا گردش
میلیاردها نفر روی زمینی راه می رفتند که ثابت می نمود. اما در واقع حرکت داشت. حرکتش هم تند بود، تا گالیله فریاد کرد: مردم! زمین می گردد.
اولین عکس العمل در مقابل این حرف این بود: اگر زمین می گردد که همه باید دچار سرگیجه باشیم.
یکی دیگر گفت: نمی شود: که اشرف مخلوقات باشیم ولی خود و سکونتگاه مان به دور یک چیز دیگر بگردد.
پاپ در یک سخنرانی مجلل گفت: نه، زمین نمی گردد، اگر می گشت می گفتم.
یکی از کشیش های بلندپایه گفت: گالیله فکر می کند همین که بگوید زمین می گردد، واقعاً زمین می گردد.
عده ای هم با اشاره به اینکه گالیله در مشروبخواری زیاده روی می کرده گفتند: اینها همه ثمره اسراف در خوردن شراب است. وقتی کسی بیش از حد بخورد، نه فقط زمین، که همه چیز می گردد.
یکی از کلامیون گفت: زمین جای سکونت ماست و در جای مسطح بهتر می توان زندگی کرد.
تازه داماد به عروسش گفت: عزیزم اگر زمین می گردد دیگر ما برای گردش ماه عسل به کجا برویم
@perslit
✍نوشته اردلان عطاپور
📗📗 انتشارات نشر علم سال۱۳۹۱
«مو، لای درز فلسفه» عنوانی است جذاب در راستای معرفی کتابی فلسفی به زبان طنز از اردلان عطارپور، وی با بهره گیری از حس شوخ طبعی و طنزپردازی در نگارش کتاب خود با کنایه زدن به جملات فیلسوفان بزرگی چون سقراط، دکارت، نیچه و خیلی های دیگر به صورت کاملاَ غیرمستقیم عقاید این بزرگان را به خواننده می آموزد و چه بسا از این امکان بصورت محسوسی برای بیان مشکلات جامعه و مسائل روزمره ی ما نیز استفاده می کند.
اینجا بخشی از کتاب درباره ی گالیله را بر می خوانیم:
گردش داریم تا گردش
میلیاردها نفر روی زمینی راه می رفتند که ثابت می نمود. اما در واقع حرکت داشت. حرکتش هم تند بود، تا گالیله فریاد کرد: مردم! زمین می گردد.
اولین عکس العمل در مقابل این حرف این بود: اگر زمین می گردد که همه باید دچار سرگیجه باشیم.
یکی دیگر گفت: نمی شود: که اشرف مخلوقات باشیم ولی خود و سکونتگاه مان به دور یک چیز دیگر بگردد.
پاپ در یک سخنرانی مجلل گفت: نه، زمین نمی گردد، اگر می گشت می گفتم.
یکی از کشیش های بلندپایه گفت: گالیله فکر می کند همین که بگوید زمین می گردد، واقعاً زمین می گردد.
عده ای هم با اشاره به اینکه گالیله در مشروبخواری زیاده روی می کرده گفتند: اینها همه ثمره اسراف در خوردن شراب است. وقتی کسی بیش از حد بخورد، نه فقط زمین، که همه چیز می گردد.
یکی از کلامیون گفت: زمین جای سکونت ماست و در جای مسطح بهتر می توان زندگی کرد.
تازه داماد به عروسش گفت: عزیزم اگر زمین می گردد دیگر ما برای گردش ماه عسل به کجا برویم
@perslit
VID-20210123-WA0007.mp4
13.9 MB
🙏مستان سلام ائیلر سنه، مستان سلامت میکنند.
فقط سلام ِ مست است که بی غرض و بی طمع بیان می شود دیگران از پی ِ حیله و فکر و خیالی بدنبال سلام و ّآشنایی اند از مثنوی بخوانیم که:
آدمی خوارند اغلب مردمان
از سلام علیکشان کم جو امان
خانهٔ دیوست دلهای همه
کم پذیر از دیو ِمردم دمدمه
ولی مست وقتی به شما نزدیک می شود از شما خواسته ای ندارد بلکه فقط شما را برای همکلامی می خواهد
آهنگ: رَبابی در چهارگاه
شعر: جلالالدین محمد مولوی و حکیم ملامحمد فضولی
موسیقی: حسام ناصری، ماهان میرعرب
با صدای: عالیم قاسیماف و علیرضا قربانی
فایل پر حجم
@perslit
https://t.me/perslit
فقط سلام ِ مست است که بی غرض و بی طمع بیان می شود دیگران از پی ِ حیله و فکر و خیالی بدنبال سلام و ّآشنایی اند از مثنوی بخوانیم که:
آدمی خوارند اغلب مردمان
از سلام علیکشان کم جو امان
خانهٔ دیوست دلهای همه
کم پذیر از دیو ِمردم دمدمه
ولی مست وقتی به شما نزدیک می شود از شما خواسته ای ندارد بلکه فقط شما را برای همکلامی می خواهد
آهنگ: رَبابی در چهارگاه
شعر: جلالالدین محمد مولوی و حکیم ملامحمد فضولی
موسیقی: حسام ناصری، ماهان میرعرب
با صدای: عالیم قاسیماف و علیرضا قربانی
فایل پر حجم
@perslit
https://t.me/perslit
الهي!
دندان دادي، نان دادي
جان دادي، جانان بده!
✍حسن زاده آملي از کتاب الهی نامه
ادبياتي ها مي گويند بين "دندان" و "نان" جناس داريم. همچنين بين "جان" و "جانان" جناس داريم يعني اين كلمات از حروفی کم و بیش یکسان ساخته شده اند.
فلسفي هاي مي گويند جنسيت اين ها بيشتر از اين حرفهاست و به آن "اتحاد عاقل و معقول" مي گويند. تا سنخيت و شباهتي بين دندان و نان نباشد اين دو يكديگر را در نمي يابند و همنوردي نمي كنند.
اگر شما گلي خوشبوي را نزديك گوش ببري اثري برايتان ندارد، گل را نزديك بيني مي بريم تا مشام را تر و تازه كند. نواي خوش را هم نزديك گوش مي بريم.
مولوي مي گويد شكر و دهان يكديگر را درمي يابند و همنوردي مي كنند. غزل مولوي را در جستجوي "جانان" بر مي خوانيم:
ای جان و جهان چه میگریزی
وی فخر شهان چه میگریزی
ما را به چه کار میفرستی
پنهان پنهان چه میگریزی
چون تیر روی و بازآیی
این دم ز کمان چه میگریزی
باری تو هزار گنج داری
زین نیم زیان چه میگریزی
ای که شکرت کران ندارد*
بنشین به میان چه میگریزی
چون محرم هر شکر دهان است
از پیش دهان چه میگریزی
ایمن ز امان توست عالم
ای امن و امان چه میگریزی
عالم همه گرگ مردخوار است
ای دل ز شبان چه میگریزی
خامش که زبان همه زیان است
تو سوی زیان چه میگریزی
🙏غزل شمارهٔ ۲۷۵۰ دیوان شمس
*برای مولوی لفاظی و بازی کلمات، اصل نیست ولی تا مجالی می یابد جادو می کند.
@perslit
دندان دادي، نان دادي
جان دادي، جانان بده!
✍حسن زاده آملي از کتاب الهی نامه
ادبياتي ها مي گويند بين "دندان" و "نان" جناس داريم. همچنين بين "جان" و "جانان" جناس داريم يعني اين كلمات از حروفی کم و بیش یکسان ساخته شده اند.
فلسفي هاي مي گويند جنسيت اين ها بيشتر از اين حرفهاست و به آن "اتحاد عاقل و معقول" مي گويند. تا سنخيت و شباهتي بين دندان و نان نباشد اين دو يكديگر را در نمي يابند و همنوردي نمي كنند.
اگر شما گلي خوشبوي را نزديك گوش ببري اثري برايتان ندارد، گل را نزديك بيني مي بريم تا مشام را تر و تازه كند. نواي خوش را هم نزديك گوش مي بريم.
مولوي مي گويد شكر و دهان يكديگر را درمي يابند و همنوردي مي كنند. غزل مولوي را در جستجوي "جانان" بر مي خوانيم:
ای جان و جهان چه میگریزی
وی فخر شهان چه میگریزی
ما را به چه کار میفرستی
پنهان پنهان چه میگریزی
چون تیر روی و بازآیی
این دم ز کمان چه میگریزی
باری تو هزار گنج داری
زین نیم زیان چه میگریزی
ای که شکرت کران ندارد*
بنشین به میان چه میگریزی
چون محرم هر شکر دهان است
از پیش دهان چه میگریزی
ایمن ز امان توست عالم
ای امن و امان چه میگریزی
عالم همه گرگ مردخوار است
ای دل ز شبان چه میگریزی
خامش که زبان همه زیان است
تو سوی زیان چه میگریزی
🙏غزل شمارهٔ ۲۷۵۰ دیوان شمس
*برای مولوی لفاظی و بازی کلمات، اصل نیست ولی تا مجالی می یابد جادو می کند.
@perslit
چشمت که راه ِ توبه احباب می زند
ساغر به طاق ِ ابروی محراب می زند
یک صبحدم به طرف ِ گلستان گذشته ای
شبنم هنوز بر رخ ِگل آب می زند
🙏صائب تبریزی
یکبار محبوب ِ شاعر از گلستان رد شده و گل را مفتون و شیدای خود ساخته. هنوز که هنوز است آب بر روی گل می زنند تا بهوش آید!
ژاله های صبحگاهی، آب هایی است که برای هشیار نمودن گل بر رخش پاشیده شده(صنعت حسن تعلیل)
ره زدن: راه زدن ، دزدی کردن(لغتنامه دهخدا)
احباب: جمع حبیب ، یاران (فرهنگ فارسی معین)
ساغر زدن: جام پیمودن و نوشیدن (لغتنامه دهخدا)
حُسن ِ تعلیل: نزد اهل بدیع از محسنات معنویه است. و آن چنان است که برای وصفی ، علتی دعوی کنند که مناسب آن وصف باشد، اما به اعتباری که لطیف و در عین حال غیرواقعی باشد.(لغتنامه دهخدا)
@perslit
https://t.me/perslit
ساغر به طاق ِ ابروی محراب می زند
یک صبحدم به طرف ِ گلستان گذشته ای
شبنم هنوز بر رخ ِگل آب می زند
🙏صائب تبریزی
یکبار محبوب ِ شاعر از گلستان رد شده و گل را مفتون و شیدای خود ساخته. هنوز که هنوز است آب بر روی گل می زنند تا بهوش آید!
ژاله های صبحگاهی، آب هایی است که برای هشیار نمودن گل بر رخش پاشیده شده(صنعت حسن تعلیل)
ره زدن: راه زدن ، دزدی کردن(لغتنامه دهخدا)
احباب: جمع حبیب ، یاران (فرهنگ فارسی معین)
ساغر زدن: جام پیمودن و نوشیدن (لغتنامه دهخدا)
حُسن ِ تعلیل: نزد اهل بدیع از محسنات معنویه است. و آن چنان است که برای وصفی ، علتی دعوی کنند که مناسب آن وصف باشد، اما به اعتباری که لطیف و در عین حال غیرواقعی باشد.(لغتنامه دهخدا)
@perslit
https://t.me/perslit
VID-20210205-WA0062.mp4
449 KB
استادبهاءالدین خرمشاهی نویسنده، مترجم، حافظ شناس، روزنامه نگار و قرآن پژوه در بستر بیماری کرونا است و بستگانش از درگیری ریوی وی خبر میدهند.
🙏سلامتی ایشان و همه مردم آرزوی ماست .آمین
سلامت همه آفاق در سلامت
به هیچ عارضه شخص تو دردمند مباد
@perslit
🙏سلامتی ایشان و همه مردم آرزوی ماست .آمین
سلامت همه آفاق در سلامت
به هیچ عارضه شخص تو دردمند مباد
@perslit