VID-20201213-WA0068.mp4
14.2 MB
🙏 تصنیف آذربایجان
سروده رهی معیری
ساخته روح اله خالقی
با صدای غلامحسین بنان
بد نیست بدانیم یک گوشه در موسیقی ایرانی در دستگاه ماهور بنام آذربایجانی داریم
آرزوی ما تویی تو/قبله دلها تویی تو
جان بی تو آرامی ندارد/کارام جان ما تویی تو
عاشقم ای مه به رویت/سرخوشم ای گل به بویت
مجنون تر از مجنون منم من/زیباتر از لیلی تویی تو
می ده به یاران کهن/ای ماه من
می ده که عمر دشمنان طی شد/دور نشاط و نوبت می شد
شب سحر شد/مهر از افق جلوه گر شد
آه دل درویشان/سوزنده چون آذر شد
مطرب به شهناز شوری عیان کن/آهنگ آذربایجان کن
بر خاک تبریز/اشکی فرو ریز/از فتنه گردون فغان کن
برگو که عشقت آذر به جان ها زد/وین شعله آتش بر خانمانها زد
منزلگه شیران تویی/جان و سر ایران تویی
فرخنده باد ایام تو/کز نام تو
آشفته خاطر دشمن دون شد/می در گلوی مدعی خون شد
آرزوی ما تویی، تو قبله دلها تویی، تو
جان بی تو آرامی ندارد کآرام جان ما تویی،تو
عاشقم ای مه به رویت سر خوشم ای گل ز بویت
مجنون تر از مجنون منم من زیبا تر از لیلا تویی، تو(2)
می ده به یاران کهن، ای ماه من
می ده که عمر دشمنان طی شد
دور نشاط و نوبت می شد(2)
@perslit
سروده رهی معیری
ساخته روح اله خالقی
با صدای غلامحسین بنان
بد نیست بدانیم یک گوشه در موسیقی ایرانی در دستگاه ماهور بنام آذربایجانی داریم
آرزوی ما تویی تو/قبله دلها تویی تو
جان بی تو آرامی ندارد/کارام جان ما تویی تو
عاشقم ای مه به رویت/سرخوشم ای گل به بویت
مجنون تر از مجنون منم من/زیباتر از لیلی تویی تو
می ده به یاران کهن/ای ماه من
می ده که عمر دشمنان طی شد/دور نشاط و نوبت می شد
شب سحر شد/مهر از افق جلوه گر شد
آه دل درویشان/سوزنده چون آذر شد
مطرب به شهناز شوری عیان کن/آهنگ آذربایجان کن
بر خاک تبریز/اشکی فرو ریز/از فتنه گردون فغان کن
برگو که عشقت آذر به جان ها زد/وین شعله آتش بر خانمانها زد
منزلگه شیران تویی/جان و سر ایران تویی
فرخنده باد ایام تو/کز نام تو
آشفته خاطر دشمن دون شد/می در گلوی مدعی خون شد
آرزوی ما تویی، تو قبله دلها تویی، تو
جان بی تو آرامی ندارد کآرام جان ما تویی،تو
عاشقم ای مه به رویت سر خوشم ای گل ز بویت
مجنون تر از مجنون منم من زیبا تر از لیلا تویی، تو(2)
می ده به یاران کهن، ای ماه من
می ده که عمر دشمنان طی شد
دور نشاط و نوبت می شد(2)
@perslit
VID-20201214-WA0014.mp4
9.5 MB
🙏مستان سلام ائیلر سنه، مستان سلامت میکنند
(فقط سلام ِ مستان است که بی غرض و بی طمع بیان می شود دیگران از پی ِ حیله و فکر و خیالی بدنبال سلام و ّآشنایی اند از مثنوی بخوانیم که:
آدمی خوارند اغلب مردمان
از سلام علیکشان کم جو امان
خانهٔ دیوست دلهای همه
کم پذیر از دیو ِمردم دمدمه)
آهنگ: رَبابی در چهارگاه
شعر: جلالالدین محمد مولوی و حکیم ملامحمد فضولی
موسیقی: حسام ناصری، ماهان میرعرب
با صدای: عالیم قاسیماف و علیرضا قربانی
@perslit
https://t.me/perslit
(فقط سلام ِ مستان است که بی غرض و بی طمع بیان می شود دیگران از پی ِ حیله و فکر و خیالی بدنبال سلام و ّآشنایی اند از مثنوی بخوانیم که:
آدمی خوارند اغلب مردمان
از سلام علیکشان کم جو امان
خانهٔ دیوست دلهای همه
کم پذیر از دیو ِمردم دمدمه)
آهنگ: رَبابی در چهارگاه
شعر: جلالالدین محمد مولوی و حکیم ملامحمد فضولی
موسیقی: حسام ناصری، ماهان میرعرب
با صدای: عالیم قاسیماف و علیرضا قربانی
@perslit
https://t.me/perslit
Forwarded from دمی در هوای ادب پارسی
«در شب یلدا که شب کارزار روشنایی و تاریکی است، کسی نمیخوابد؛ ایرانیان گرد هم میآیند تا به نیروی عشق و نیروی مـهر، بـه نور دل بدهند تا به جنگ سیاهترین و شومترین شب سال برود. خوراکیهای شبچره را بر سفرهی کرسی میگسترانند و تا صبح شعر میخوانند، قصه میگویند، فال حافظ میگیرند و بیدارمیمانند تا بیداری آنها کمکی باشد هرچند اندک به فرشتهی پیمان، فرشتهی راستی، فرشتهی نظم. همه نگران و منتظرند تا نتیجهی این کارزار را با دمیدن صبح و دیده شدن نخستین فروغ، جشن بگیرند»
🙏سخن دکتر ژاله آموزگار که در مقاله خانم سیما سلطانی نقل شده از بخارا، ش۵۷ ٬ص۲۷۹-۲۷۸
@perslit
🙏سخن دکتر ژاله آموزگار که در مقاله خانم سیما سلطانی نقل شده از بخارا، ش۵۷ ٬ص۲۷۹-۲۷۸
@perslit
4_5974518234240518083.mp4
994 KB
از غم عشقت دل شیدا شکست
شیشه می در شب یلدا شکست
.
موسیقی: سه گاه
سرایش و آهنگ سازی: علی اکبر شیدا
@perslit
https://t.me/perslit
شیشه می در شب یلدا شکست
.
موسیقی: سه گاه
سرایش و آهنگ سازی: علی اکبر شیدا
@perslit
https://t.me/perslit
معاشران گره از زلف یار باز کنید
شبی خوش است بدین قصه اش دراز کنید
🙏سروده: حافظ
🙏خوشنویسی: علی سلیمانی
@perslit
https://t.me/perslit
شبی خوش است بدین قصه اش دراز کنید
🙏سروده: حافظ
🙏خوشنویسی: علی سلیمانی
@perslit
https://t.me/perslit
🙏هوای حال دلم را مپرس بارانی ست
سروده از دوست هنرمند و جراح عزیز جناب دکتر آقاجانی در غم از دست شدن استاد شجریان
هوای حال دلم را مپرس بارانی ست
که سینه از غمش ،آتشفشان وطوفانی
است
کسی که بزم حضورش سرور دلها بود
چسان دلم بپذیرد خزانش ارزانی است
تو می روی و سحرگاه عطر بیز بهار
زدستبرد خزان ،چون شب زمستانی است
کبوتری که به آفاق ،بال وصل رساند
چگونه صید چنین دامگاه پنهانی ست
ببین که مرغ سحر بغض در گلو دارد
زغن به حال طرب ،جغد در نواخوانی است
نسیم وصل ز باد صبا نمی آید
سرودصبح به گلزار در گرانجانی است
ز دود عود بلند است شکوه از بیداد
زبان عشق کجا کمتر از رجز خوانی ست
جهان به تیغ خشونت کجا شود آرام
عبوس چهره چرا شیوه مسلمانی است
هزار کشور دل در تصرف مهری است
گلاب صلح بیفشان ،که دشمنی فانی است
از این نغار که طبلش به آز می کوبد
سرود جمع نیاید، دف پریشانی است
درشت گویی و کم دانی و طلبکاری
نه راه عقل ،نه ایمان ،نه دین رحمانی است
به باغ شت زده ی جهل در لباس ریا
حلاوتی نه به کامی ،نه بذر رویانی است
بگو به زاهد پشیمینه پوش حق پندار
که حاصل همه عمرت نشان پیشانی است
از آن خمی که ز انگور نفرت آکنده است
طلوع روشن می نه ،غروب ظلمانی است
امان و آه ز جهلی که جامه اش قدسی است
در انجماد تفکر ،سراب شیطانی است
دریغ و درد که چشمان خون فشانم دید
که آفتاب رخت ،در غروب پایانی است
ز غم سرای جهان، امن عیش کمتر جوی
که نوش آن به تانی و نیش آن آنی است
کسی که زینت افطار، ربنایش بود
کنون روانه بزم عشای ربانی است
از این دیار هنرور خدای را مپسند
بنای مجلس عشاق رو به ویرانی ست
مگر ترنم باران لطف ،آب ،زند
و گرنه مرغ دلم آتشین و بریانی است
مگر وصال همایون یار دست دهد
که تاب داغ سیاووش کی به آسانی ست؟
خوشا به حال ملائک که با تو در رقصند
که بزم، محو غزل خوانی خراسانی ست
@perslit
سروده از دوست هنرمند و جراح عزیز جناب دکتر آقاجانی در غم از دست شدن استاد شجریان
هوای حال دلم را مپرس بارانی ست
که سینه از غمش ،آتشفشان وطوفانی
است
کسی که بزم حضورش سرور دلها بود
چسان دلم بپذیرد خزانش ارزانی است
تو می روی و سحرگاه عطر بیز بهار
زدستبرد خزان ،چون شب زمستانی است
کبوتری که به آفاق ،بال وصل رساند
چگونه صید چنین دامگاه پنهانی ست
ببین که مرغ سحر بغض در گلو دارد
زغن به حال طرب ،جغد در نواخوانی است
نسیم وصل ز باد صبا نمی آید
سرودصبح به گلزار در گرانجانی است
ز دود عود بلند است شکوه از بیداد
زبان عشق کجا کمتر از رجز خوانی ست
جهان به تیغ خشونت کجا شود آرام
عبوس چهره چرا شیوه مسلمانی است
هزار کشور دل در تصرف مهری است
گلاب صلح بیفشان ،که دشمنی فانی است
از این نغار که طبلش به آز می کوبد
سرود جمع نیاید، دف پریشانی است
درشت گویی و کم دانی و طلبکاری
نه راه عقل ،نه ایمان ،نه دین رحمانی است
به باغ شت زده ی جهل در لباس ریا
حلاوتی نه به کامی ،نه بذر رویانی است
بگو به زاهد پشیمینه پوش حق پندار
که حاصل همه عمرت نشان پیشانی است
از آن خمی که ز انگور نفرت آکنده است
طلوع روشن می نه ،غروب ظلمانی است
امان و آه ز جهلی که جامه اش قدسی است
در انجماد تفکر ،سراب شیطانی است
دریغ و درد که چشمان خون فشانم دید
که آفتاب رخت ،در غروب پایانی است
ز غم سرای جهان، امن عیش کمتر جوی
که نوش آن به تانی و نیش آن آنی است
کسی که زینت افطار، ربنایش بود
کنون روانه بزم عشای ربانی است
از این دیار هنرور خدای را مپسند
بنای مجلس عشاق رو به ویرانی ست
مگر ترنم باران لطف ،آب ،زند
و گرنه مرغ دلم آتشین و بریانی است
مگر وصال همایون یار دست دهد
که تاب داغ سیاووش کی به آسانی ست؟
خوشا به حال ملائک که با تو در رقصند
که بزم، محو غزل خوانی خراسانی ست
@perslit
4_5836781579405363216.mp4
23.3 MB
🙏سروده: غزل ۵۲ دیوان عطار
نوا: مثنوی خوانی در سه گاه
اواز: محمد رضا شجریان
تار: محمد رضا لطفی
نی: عبدالنقی افشار نیا
عزم آن دارم که امشب نیم مست
پای کوبان کوزهٔ دردی به دست
سر به بازار قلندر در نهم
پس به یک ساعت ببازم هرچه هست
تا کی از تزویر باشم خودنمای
تا کی از پندار باشم خودپرست
پردهٔ پندار میباید درید
توبهٔ زهاد میباید شکست
وقت آن آمد که دستی بر زنم
چند خواهم بودن آخر پایبست
ساقیا در ده شرابی دلگشای
هین که دل برخاست غم در سر نشست
تو بگردان دور تا ما مردوار
دور گردون زیر پای آریم پست
مشتری را خرقه از سر برکشیم
زهره را تا حشر گردانیم مست
پس چو عطار از جهت بیرون شویم
بی جهت در رقص آییم از الست
@perslit
نوا: مثنوی خوانی در سه گاه
اواز: محمد رضا شجریان
تار: محمد رضا لطفی
نی: عبدالنقی افشار نیا
عزم آن دارم که امشب نیم مست
پای کوبان کوزهٔ دردی به دست
سر به بازار قلندر در نهم
پس به یک ساعت ببازم هرچه هست
تا کی از تزویر باشم خودنمای
تا کی از پندار باشم خودپرست
پردهٔ پندار میباید درید
توبهٔ زهاد میباید شکست
وقت آن آمد که دستی بر زنم
چند خواهم بودن آخر پایبست
ساقیا در ده شرابی دلگشای
هین که دل برخاست غم در سر نشست
تو بگردان دور تا ما مردوار
دور گردون زیر پای آریم پست
مشتری را خرقه از سر برکشیم
زهره را تا حشر گردانیم مست
پس چو عطار از جهت بیرون شویم
بی جهت در رقص آییم از الست
@perslit
4_5985555694600849532.mp4
13.6 MB
🙏هروایه
نوا: نوای محلی قدیمی کردی در مایه افشاری با تنظیم کیخسرو پور ناظری
سروده: رحیم معینی کرمانشاهی
اواز: شهرام ناظری ، اجراهای قدیمی از شهیدی و داریوش و شاهرخ
ز جهان دل برکندم تا شوری پیدا کردم
ز جهان دل برکندم، تا شوری پیدا کردم
تو سیه گیسو کردی، چون مجنون صحرا گردم
هروایه هروایه یارم ولیم توریایه اری خدا چه بکم دلبر دل و کی دایه
("همینطوریه ، یارم از من روی برگردان شده ( قهر کرده ) - ای خدا چی کار کنم دلبرم دل به کی داده؟")
ز تو گر دل برگیرم، دیگر از غم می میرم
به خدا دور از رویت، از جان شیرین سیرم
هروایه هروایه یارم ولیم توریایه اری خدا چه بکم دلبر دل و کی دایه
شب هجران جای می، خوناب دل می نوشم
ز خیالت برخیزد، بوی گل از آغوشم
هروایه هروایه یارم ولیم توریایه اری خدا چه بکم دلبر دل و کی دایه
ز جهان دل برکندم، تا شوری پیدا کردم
تو سیه گیسو کردی، چون مجنون صحرا گردم
@perslit
نوا: نوای محلی قدیمی کردی در مایه افشاری با تنظیم کیخسرو پور ناظری
سروده: رحیم معینی کرمانشاهی
اواز: شهرام ناظری ، اجراهای قدیمی از شهیدی و داریوش و شاهرخ
ز جهان دل برکندم تا شوری پیدا کردم
ز جهان دل برکندم، تا شوری پیدا کردم
تو سیه گیسو کردی، چون مجنون صحرا گردم
هروایه هروایه یارم ولیم توریایه اری خدا چه بکم دلبر دل و کی دایه
("همینطوریه ، یارم از من روی برگردان شده ( قهر کرده ) - ای خدا چی کار کنم دلبرم دل به کی داده؟")
ز تو گر دل برگیرم، دیگر از غم می میرم
به خدا دور از رویت، از جان شیرین سیرم
هروایه هروایه یارم ولیم توریایه اری خدا چه بکم دلبر دل و کی دایه
شب هجران جای می، خوناب دل می نوشم
ز خیالت برخیزد، بوی گل از آغوشم
هروایه هروایه یارم ولیم توریایه اری خدا چه بکم دلبر دل و کی دایه
ز جهان دل برکندم، تا شوری پیدا کردم
تو سیه گیسو کردی، چون مجنون صحرا گردم
@perslit
VID-20201224-WA0049.mp4
539.3 KB
🔴لحظه وداع غواصان قبل از عملیات کربلای ۴
چهارم دی ماه ۱۳۶۵ روزی که غواصان برای عملیات کربلای ۴ به آب زدند و ۳۰ سال بعد با دستهای بسته بازگشتند.
❤️یادشان جاودانه است
گر چو فرهادم به تلخی جان برآید باک نیست
بس حکایت های شیرین باز می ماند ز من
❤️حافظ
@perslit
چهارم دی ماه ۱۳۶۵ روزی که غواصان برای عملیات کربلای ۴ به آب زدند و ۳۰ سال بعد با دستهای بسته بازگشتند.
❤️یادشان جاودانه است
گر چو فرهادم به تلخی جان برآید باک نیست
بس حکایت های شیرین باز می ماند ز من
❤️حافظ
@perslit
🙏مقارنه یا مقابله یا همدمی
سیارههای زحل و مشتری، شامگاه دوشنبه اول دیماه ۱۳۹۹ معادل بیست و یکم دسامبر ۲۰۲۰، پس از نزدیک به هشت قرن، از دید ما، در نزدیکترین فاصله با یکدیگر قرار گرفتند.
به گفته اخترشناسان، همدمی(مقابله یا مقارنه) زحل(کیوان) و مشتری که از بزرگترین سیارات منظومه خورشیدی هستند پدیدهای با دورههای طولانی است و بندرت احتمال دارد افراد در طول زندگی خود شاهد چنین پدیدهای باشند.
بر اساس برآورد اخترشناسان، زحل و مشتری پیش از این تنها در ژوئیه سال ۱۶۲۳ میلادی (در زمان گالیله) تا این اندازه به هم نزدیک دیده شده بودند. اگرچه تماشای این مقارنه به دلیل نزدیکی بیش از اندازه به خورشید، تقریبا ناممکن بوده است.
به گفته دانشمندان، آخرین بار که مقارنه این دو سیاره مانند شامگاه دوشنبه به شکلی واضح قابل رصد بود به ماه مارس سال ۱۲۲۶ میلادی برمیگردد.
ز اخترم نظری سعد در ره است که دوش
میان ماه و رخ یار من مقابله بـود
🙏حافظ
واژه های اختر(ستاره ، بخت و اقبال) و
نظر و سعد(خجسته و مبارک) و مقابله و عبارت" در ره است" همگی از اصطلاحات اخترشناسی بوده اند.
مقابله: ایهام دارد ؛
۱- برابری
۲- از اصطلاحات نجوم است ، وقتی دو سیّاره در مقابل یکدیگر قرار بگیرند به صورتی که در هر طرفشان برجی از بروج دوازهگانه باشد ، غالباً ماه و خورشید چنین حالتی پیدا میکنند. در قدیم معتقد بودند که همهی اتّفاقات، تحتِ تأثیر ستارگان و سیّارات روی میدهند و شومی و مبارکی را ستارگان تعیین میکنند ، مثلاً هرگاه دوستارهیِ سعد حالت “مقارنه” پیدا کنند و در کنار هم قرار بگیرند “قرانِ سعدین” است و نشانهی خوشبختی است .
“در ره است” : یعنی پیش خواهد امد.
معنای بیت: پیش بینی میکنم که ستارهی بخت و اقبالم در حالتِ سعد و خوشبختی قرار خواهد گرفت، زیرا که دیشب دیدم “ماهِ آسمان” با “ماهِ رخ یار من” در حالت “مقابله” قرار گرفتهاند.
روشن است که حافظ از فرهنگ زمانه برای بیان احساساتِ عاشقانه بهره گرفته وگرنه او را با خرافات کاری نیست:
بگیرطرهّ یِ مه چهره ای وقصّه مخوان
که سعد ونحس ز تأثیرِ زهره وزحل است
@perslit
سیارههای زحل و مشتری، شامگاه دوشنبه اول دیماه ۱۳۹۹ معادل بیست و یکم دسامبر ۲۰۲۰، پس از نزدیک به هشت قرن، از دید ما، در نزدیکترین فاصله با یکدیگر قرار گرفتند.
به گفته اخترشناسان، همدمی(مقابله یا مقارنه) زحل(کیوان) و مشتری که از بزرگترین سیارات منظومه خورشیدی هستند پدیدهای با دورههای طولانی است و بندرت احتمال دارد افراد در طول زندگی خود شاهد چنین پدیدهای باشند.
بر اساس برآورد اخترشناسان، زحل و مشتری پیش از این تنها در ژوئیه سال ۱۶۲۳ میلادی (در زمان گالیله) تا این اندازه به هم نزدیک دیده شده بودند. اگرچه تماشای این مقارنه به دلیل نزدیکی بیش از اندازه به خورشید، تقریبا ناممکن بوده است.
به گفته دانشمندان، آخرین بار که مقارنه این دو سیاره مانند شامگاه دوشنبه به شکلی واضح قابل رصد بود به ماه مارس سال ۱۲۲۶ میلادی برمیگردد.
ز اخترم نظری سعد در ره است که دوش
میان ماه و رخ یار من مقابله بـود
🙏حافظ
واژه های اختر(ستاره ، بخت و اقبال) و
نظر و سعد(خجسته و مبارک) و مقابله و عبارت" در ره است" همگی از اصطلاحات اخترشناسی بوده اند.
مقابله: ایهام دارد ؛
۱- برابری
۲- از اصطلاحات نجوم است ، وقتی دو سیّاره در مقابل یکدیگر قرار بگیرند به صورتی که در هر طرفشان برجی از بروج دوازهگانه باشد ، غالباً ماه و خورشید چنین حالتی پیدا میکنند. در قدیم معتقد بودند که همهی اتّفاقات، تحتِ تأثیر ستارگان و سیّارات روی میدهند و شومی و مبارکی را ستارگان تعیین میکنند ، مثلاً هرگاه دوستارهیِ سعد حالت “مقارنه” پیدا کنند و در کنار هم قرار بگیرند “قرانِ سعدین” است و نشانهی خوشبختی است .
“در ره است” : یعنی پیش خواهد امد.
معنای بیت: پیش بینی میکنم که ستارهی بخت و اقبالم در حالتِ سعد و خوشبختی قرار خواهد گرفت، زیرا که دیشب دیدم “ماهِ آسمان” با “ماهِ رخ یار من” در حالت “مقابله” قرار گرفتهاند.
روشن است که حافظ از فرهنگ زمانه برای بیان احساساتِ عاشقانه بهره گرفته وگرنه او را با خرافات کاری نیست:
بگیرطرهّ یِ مه چهره ای وقصّه مخوان
که سعد ونحس ز تأثیرِ زهره وزحل است
@perslit
🙏مقارنه یا مقابله یا همدمی
سیارههای زحل(راست) و مشتری(چپ)، شامگاه دوشنبه اول دیماه ۱۳۹۹ معادل بیست و یکم دسامبر ۲۰۲۰، پس از نزدیک به هشت قرن، از دید ما، در نزدیکترین فاصله در جنوب اسپانیا دیده می شوند.
ز اخترم نظری سعد در ره است که دوش
میان ماه و رخ یار من مقابله بـود
🙏حافظ
واژه های اختر(ستاره ، بخت و اقبال) و
نظر و سعد(خجسته و مبارک) و مقابله و عبارت" در ره است" همگی از اصطلاحات اخترشناسی بوده اند
@perslit
سیارههای زحل(راست) و مشتری(چپ)، شامگاه دوشنبه اول دیماه ۱۳۹۹ معادل بیست و یکم دسامبر ۲۰۲۰، پس از نزدیک به هشت قرن، از دید ما، در نزدیکترین فاصله در جنوب اسپانیا دیده می شوند.
ز اخترم نظری سعد در ره است که دوش
میان ماه و رخ یار من مقابله بـود
🙏حافظ
واژه های اختر(ستاره ، بخت و اقبال) و
نظر و سعد(خجسته و مبارک) و مقابله و عبارت" در ره است" همگی از اصطلاحات اخترشناسی بوده اند
@perslit
دمی در هوای ادب پارسی pinned «🌺استاد بهرام بیضایی (زادهٔ ۵ دی ۱۳۱۷ در تهران) 🌺کارگردان ( فیلم و تئاتر ) و نویسنده ( فیلم نامه ، نمایشنامه و تحقیق ) و پژوهشگر ایرانی 🌺فیلم کوتاه عمو سیبیلو (۱۳۴۹) سفر (۱۳۵۱) گفتگو با باد (۱۳۷۷) قالی سخنگو (۱۳۸۵) 🌺فیلم بلند …»
🙏دماوند سپید پوش شد ۱۳۹۹/۱۰/۰۵
🙏قصیده دماوند از محمد تقی بهار
ای دیو سپید پای در بند!
ای گنبد گیتی! ای دماوند!
تا چشم بشر نبیندت روی
بنهفته به ابر ، چهر دلبند
تا وارهی از دم ستوران
وین مردم نحس دیو مانند
چون گشت زمین ز جور گردون
سرد و سیه و خموش و آوند
بنواخت ز خشم بر فلک مشت
آن مشت تویی، تو ای دماوند!
تو مشت درشت روزگاری
از گردش قرنها پس افکند
ای مشت زمین! بر آسمان شو
بر ری بنواز ضربتی چند
نی نی، تو نه مشت روزگاری
ای کوه! نیم ز گفته خرسند
تو قلب فسردهٔ زمینی
از درد ورم نموده یک چند
شو منفجر ای دل زمانه!
وآن آتش خود نهفته مپسند
خامش منشین، سخن همی گوی
افسرده مباش، خوش همی خند
ای مادر سر سپید! بشنو
این پند سیاه بخت فرزند
از آتش آه خلق مظلوم
وز شعلهٔ کیفر خداوند
ابری بفرست بر سر ری
بارانش ز هول و بیم و آفند
بفکن ز پی این اساس تزویر
بگسل ز هم این نژاد و پیوند
برکن ز بن این بنا، که باید
از ریشه بنای ظلم برکند
زین بیخردان سفله بستان
داد دل مردم خردمند
@perslit
🙏قصیده دماوند از محمد تقی بهار
ای دیو سپید پای در بند!
ای گنبد گیتی! ای دماوند!
تا چشم بشر نبیندت روی
بنهفته به ابر ، چهر دلبند
تا وارهی از دم ستوران
وین مردم نحس دیو مانند
چون گشت زمین ز جور گردون
سرد و سیه و خموش و آوند
بنواخت ز خشم بر فلک مشت
آن مشت تویی، تو ای دماوند!
تو مشت درشت روزگاری
از گردش قرنها پس افکند
ای مشت زمین! بر آسمان شو
بر ری بنواز ضربتی چند
نی نی، تو نه مشت روزگاری
ای کوه! نیم ز گفته خرسند
تو قلب فسردهٔ زمینی
از درد ورم نموده یک چند
شو منفجر ای دل زمانه!
وآن آتش خود نهفته مپسند
خامش منشین، سخن همی گوی
افسرده مباش، خوش همی خند
ای مادر سر سپید! بشنو
این پند سیاه بخت فرزند
از آتش آه خلق مظلوم
وز شعلهٔ کیفر خداوند
ابری بفرست بر سر ری
بارانش ز هول و بیم و آفند
بفکن ز پی این اساس تزویر
بگسل ز هم این نژاد و پیوند
برکن ز بن این بنا، که باید
از ریشه بنای ظلم برکند
زین بیخردان سفله بستان
داد دل مردم خردمند
@perslit