"قاسم غنی" پزشک و ادیب و حافظ پژوه در نامه ای به "جمالزاده" به تاریخ ۲۷ مرداد ۱۳۳۰ برابر با ۱۹ اوت ۱۹۵۲ از ملاقات خود با "انشتین" در دانشگاه "پرینستون" می نویسد:
خلاصه از ساعت سه بعد از ظهر تا ساعت شش با او بودم.
از اینجهت بسیار شبیه به مرحوم "قروینی" بود که "نمی دانم" ورد زبانش بود.
"انشتین" در دنیای بی کران مجهولات غرق است و زبان حالش این ابیات خواجه حافظ است:
این راه را نهایت صورت کجا توان بست
کش صد هزار منزل بیش است در بدایت
🙏از صفحه ۴۲۱ کتاب "نقد ها را بود آیا که عیاری گیرند"
نوشته فضلالله رضا
چاپ سوم ۱۳۹۷ انتشارات اطلاعات
@perslit
https://t.me/perslit
خلاصه از ساعت سه بعد از ظهر تا ساعت شش با او بودم.
از اینجهت بسیار شبیه به مرحوم "قروینی" بود که "نمی دانم" ورد زبانش بود.
"انشتین" در دنیای بی کران مجهولات غرق است و زبان حالش این ابیات خواجه حافظ است:
این راه را نهایت صورت کجا توان بست
کش صد هزار منزل بیش است در بدایت
🙏از صفحه ۴۲۱ کتاب "نقد ها را بود آیا که عیاری گیرند"
نوشته فضلالله رضا
چاپ سوم ۱۳۹۷ انتشارات اطلاعات
@perslit
https://t.me/perslit
4_5792025043768705712.mp4
182.4 KB
ای با من و پنهان چو دل از دل سلامت می کنم
تو کعبهای هر جا روم قصد مقامت می کنم
هر جا که هستی حاضری از دور در ما ناظری
شب خانه روشن می شود چون یاد نامت می کنم
🙏از دیوان شمس غزل ۱۳۷۷
@perslit
تو کعبهای هر جا روم قصد مقامت می کنم
هر جا که هستی حاضری از دور در ما ناظری
شب خانه روشن می شود چون یاد نامت می کنم
🙏از دیوان شمس غزل ۱۳۷۷
@perslit
شاعر سید احمد اصفهانی متخلص به هاتف درگذشته ۱۱۸۹ در قم بوده و مهم ترین سروده اش، همانا ترجیع بند اوست.
محمد معین می نویسد: «هاتف » ترجیع بند بسیار لطیفی دارد که از شاهکارهای ادبیات پارسی است و آن مشتمل است بر پنج بند، که بند اول در توصیف کوی مغان و بند دوم در گفت وشنود با ترسا و سه بند دیگر حاوی حقایق عرفانی است .بند اول ترجیع بند به اصطلاحات مزدیسنا مشحون است » (مزدیسنا ص 529). بند سوم ترجیعبند هاتف شاید از این دوغزل خواجه متأثر باشد :
دَرِ سرای مغان رُفته بود و آب زده
نشسته پیر و صلائی به شیخ و شاب زده
دوش رفتم به در میکده خواب آلوده
خرقه تردامن و سجاده شراب آلوده
با این همه به قول ادوارد براون «ترجیعبند دلپسند هاتف سرآمد تمام اشعار صوفیانه است که در قرن هیجدهم میلادی سروده شده است »:
🙏بند اول
ای فدای تو هم دل و هم جان
وی نثار رهت همین و همان
دل فدای تو چون توئی دلبر
جان نثار تو چون توئی جانان
دل رهاندن ز دست تو مشکل
جان فشاندن به پای تو آسان
راه وصل تو، راه پرآسیب
درد عشق تو، درد بی درمان
بندگانیم جان و دل بر کف
چشم بر حکم و گوش بر فرمان
گر دل صلح داری اینک دل
ور سر جنگ داری اینک جان
دوش از سوز عشق و جذبه ٔ شوق
هر طرف می شتافتم حیران
آخر کار شوق دیدارم
سوی دیر مغان کشید عنان
چشم بد دور خلوتی دیدم
روشن از نور حق نه از نیران
هر طرف دیدم آتشی کآن شب
دید در طور، موسی عمران
پیری آنجا به آتش افروزی
به ادب گرد پیر مغبچگان
همه سیمین عذار و گل رخسار
همه شیرین زبان و تنگ دهان
عود و چنگ و دف و نی و بربط
شمع و نقل و گل و می و ریحان
ساقی ماهروی مشکین موی
مطرب بذله گوی خوش الحان
مغ ومغزاده موبد و دستور
خدمتش را تمام بسته میان
من شرمنده از مسلمانی
شدم آنجا به گوشه ای پنهان
پیر پرسید کیست این ؟ گفتند:
عاشقی بی قرار و سرگردان
گفت : جامی دهیدش از می ناب
گرچه ناخوانده باشد این مهمان
ساقی آتش پرست و آتش دست
ریخت در ساغر آتش سوزان
چون کشیدم نه عقل نماند و نه دین
سوخت هم کفر از آن و هم ایمان
مست افتادم و در آن مستی
به زبانی که شرح آن نتوان
این سخن می شنیدم از اعضا
همه حتی الورید و الشریان
که یکی هست و هیچ نیست جز او
وحده لا اله الا هو.
🙏بند دوم
از تو ای دوست نگسلم پیوند
ور به تیغم برند بند از بند
الحق ارزان بود ز ما صد جان
وز دهان تو نیم شکرخند
ای پدر پند کم ده از عشقم
که نخواهد شد اهل این فرزند
من ره کوی عافیت دانم
چه کنم کاوفتاده ام به کمند
پند آنان دهند خلق ای کاش
که ز عشق تو می دهندم پند
در کلیسا به دلبری ترسا
گفتم : ای دل به دام تودربند
ای که دارد به تار زنارت
هر سر موی من جدا پیوند
ره به وحدت نیافتن تا کی ؟
ننگ تثلیت بر یکی تا چند؟
نام حق یگانه چون شاید
که اب و ابن و روح قدس نهند
لب شیرین گشوده با من گفت
وزشکرخنده ریخت آب از قند
که گر از سرّ وحدت آگاهی
تهمت کافری به ما مپسند
در سه آئینه شاهد ازلی
پرتو از روی تابناک افکند
سه نگردد بریشم ار او را
پرنیان خوانی و حریر و پرند
ما در این گفتگو که از یک سو
شد ز ناقوس این ترانه بلند
که یکی هست و هیچ نیست جز او
وحده لا اله الا هو.
🙏بند سوم
دوش رفتم به کوی باده فروش
زآتش عشق دل بجوش و خروش
محفلی نغز دیدم و روشن
میر آن بزم پیر باده فروش
چاکران ایستاده صف در صف
باده خواران نشسته دوش به دوش
پیر در صدر و می کشان گردش
پاره ای مست و پاره ای مدهوش
سینه بی کینه و درون صافی
دل پر از گفتگوی و لب خاموش
همه را از عنایت ازلی
چشم حق بین و گوش راست نیوش
سخن این به آن هنیئاً لک
پاسخ آن به این که بادت نوش
گوش برچنگ و چشم بر ساغر
آرزوی دو کون در آغوش
به ادب پیش رفتم و گفتم
کای تو را دل قرارگاه سروش
عاشقم دردناک و حاجتمند
درد من بنگر و به درمان کوش
پیر خندان به طنز با من گفت :
کای تو را پیر عقل حلقه به گوش
تو کجا ما کجا ای از شرمت
دختر رز به شیشه برقعپوش
گفتمش : سوخت جانم آبی ده
و آتش من فرونشان از جوش
دوش میسوختم ازاین آتش
آه اگر امشبم بود چون دوش
گفت خندان که هین پیاله بگیر
ستدم گفت هان زیاده منوش
جرعه ای درکشیدم و گشتم
فارغ از رنج عقل و زحمت هوش
چون به هوش آمدم یکی دیدم
مابقی سربه سر خطوط و نقوش
ناگهان از صوامع ملکوت
این حدیثم سروش گفت به گوش
که یکی هست و هیچ نیست جز او
وحده لا اله الا هو.
🙏بند چهارم
چشم دل باز کن که جان بینی
آنچه نادیدنی است آن بینی
گر به اقلیم عشق روی آری
همه آفاق گلْسِتان بینی
بر همه اهل آن زمین به مراد
گردش دورآسمان بینی
آنچه بینی دلت همان خواهد
🙏برگرفته از لغت نامه دهخدا زیر نام هاتف اصفهانی .
@perslit
محمد معین می نویسد: «هاتف » ترجیع بند بسیار لطیفی دارد که از شاهکارهای ادبیات پارسی است و آن مشتمل است بر پنج بند، که بند اول در توصیف کوی مغان و بند دوم در گفت وشنود با ترسا و سه بند دیگر حاوی حقایق عرفانی است .بند اول ترجیع بند به اصطلاحات مزدیسنا مشحون است » (مزدیسنا ص 529). بند سوم ترجیعبند هاتف شاید از این دوغزل خواجه متأثر باشد :
دَرِ سرای مغان رُفته بود و آب زده
نشسته پیر و صلائی به شیخ و شاب زده
دوش رفتم به در میکده خواب آلوده
خرقه تردامن و سجاده شراب آلوده
با این همه به قول ادوارد براون «ترجیعبند دلپسند هاتف سرآمد تمام اشعار صوفیانه است که در قرن هیجدهم میلادی سروده شده است »:
🙏بند اول
ای فدای تو هم دل و هم جان
وی نثار رهت همین و همان
دل فدای تو چون توئی دلبر
جان نثار تو چون توئی جانان
دل رهاندن ز دست تو مشکل
جان فشاندن به پای تو آسان
راه وصل تو، راه پرآسیب
درد عشق تو، درد بی درمان
بندگانیم جان و دل بر کف
چشم بر حکم و گوش بر فرمان
گر دل صلح داری اینک دل
ور سر جنگ داری اینک جان
دوش از سوز عشق و جذبه ٔ شوق
هر طرف می شتافتم حیران
آخر کار شوق دیدارم
سوی دیر مغان کشید عنان
چشم بد دور خلوتی دیدم
روشن از نور حق نه از نیران
هر طرف دیدم آتشی کآن شب
دید در طور، موسی عمران
پیری آنجا به آتش افروزی
به ادب گرد پیر مغبچگان
همه سیمین عذار و گل رخسار
همه شیرین زبان و تنگ دهان
عود و چنگ و دف و نی و بربط
شمع و نقل و گل و می و ریحان
ساقی ماهروی مشکین موی
مطرب بذله گوی خوش الحان
مغ ومغزاده موبد و دستور
خدمتش را تمام بسته میان
من شرمنده از مسلمانی
شدم آنجا به گوشه ای پنهان
پیر پرسید کیست این ؟ گفتند:
عاشقی بی قرار و سرگردان
گفت : جامی دهیدش از می ناب
گرچه ناخوانده باشد این مهمان
ساقی آتش پرست و آتش دست
ریخت در ساغر آتش سوزان
چون کشیدم نه عقل نماند و نه دین
سوخت هم کفر از آن و هم ایمان
مست افتادم و در آن مستی
به زبانی که شرح آن نتوان
این سخن می شنیدم از اعضا
همه حتی الورید و الشریان
که یکی هست و هیچ نیست جز او
وحده لا اله الا هو.
🙏بند دوم
از تو ای دوست نگسلم پیوند
ور به تیغم برند بند از بند
الحق ارزان بود ز ما صد جان
وز دهان تو نیم شکرخند
ای پدر پند کم ده از عشقم
که نخواهد شد اهل این فرزند
من ره کوی عافیت دانم
چه کنم کاوفتاده ام به کمند
پند آنان دهند خلق ای کاش
که ز عشق تو می دهندم پند
در کلیسا به دلبری ترسا
گفتم : ای دل به دام تودربند
ای که دارد به تار زنارت
هر سر موی من جدا پیوند
ره به وحدت نیافتن تا کی ؟
ننگ تثلیت بر یکی تا چند؟
نام حق یگانه چون شاید
که اب و ابن و روح قدس نهند
لب شیرین گشوده با من گفت
وزشکرخنده ریخت آب از قند
که گر از سرّ وحدت آگاهی
تهمت کافری به ما مپسند
در سه آئینه شاهد ازلی
پرتو از روی تابناک افکند
سه نگردد بریشم ار او را
پرنیان خوانی و حریر و پرند
ما در این گفتگو که از یک سو
شد ز ناقوس این ترانه بلند
که یکی هست و هیچ نیست جز او
وحده لا اله الا هو.
🙏بند سوم
دوش رفتم به کوی باده فروش
زآتش عشق دل بجوش و خروش
محفلی نغز دیدم و روشن
میر آن بزم پیر باده فروش
چاکران ایستاده صف در صف
باده خواران نشسته دوش به دوش
پیر در صدر و می کشان گردش
پاره ای مست و پاره ای مدهوش
سینه بی کینه و درون صافی
دل پر از گفتگوی و لب خاموش
همه را از عنایت ازلی
چشم حق بین و گوش راست نیوش
سخن این به آن هنیئاً لک
پاسخ آن به این که بادت نوش
گوش برچنگ و چشم بر ساغر
آرزوی دو کون در آغوش
به ادب پیش رفتم و گفتم
کای تو را دل قرارگاه سروش
عاشقم دردناک و حاجتمند
درد من بنگر و به درمان کوش
پیر خندان به طنز با من گفت :
کای تو را پیر عقل حلقه به گوش
تو کجا ما کجا ای از شرمت
دختر رز به شیشه برقعپوش
گفتمش : سوخت جانم آبی ده
و آتش من فرونشان از جوش
دوش میسوختم ازاین آتش
آه اگر امشبم بود چون دوش
گفت خندان که هین پیاله بگیر
ستدم گفت هان زیاده منوش
جرعه ای درکشیدم و گشتم
فارغ از رنج عقل و زحمت هوش
چون به هوش آمدم یکی دیدم
مابقی سربه سر خطوط و نقوش
ناگهان از صوامع ملکوت
این حدیثم سروش گفت به گوش
که یکی هست و هیچ نیست جز او
وحده لا اله الا هو.
🙏بند چهارم
چشم دل باز کن که جان بینی
آنچه نادیدنی است آن بینی
گر به اقلیم عشق روی آری
همه آفاق گلْسِتان بینی
بر همه اهل آن زمین به مراد
گردش دورآسمان بینی
آنچه بینی دلت همان خواهد
🙏برگرفته از لغت نامه دهخدا زیر نام هاتف اصفهانی .
@perslit
✅سامانه نشر مجلات علمی دانشگاه تهران با بیش از 51 هزار مقاله در لینک زیر در دسترس است
https://journals.ut.ac.ir/
@perslit
https://journals.ut.ac.ir/
@perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
استاد علی اکبر شهنازی در کارهایش صلابت و نرمی، حماسه و بزم، چابکی و روانی، اندیشه و احساس را به گونه ای یکپارچه بهم در آمیخته است که یک آن شنونده را رها نمی سازد.
دمی با یاد استاد و با تار بانو بهاره فیاضی، بیات اصفهان را نیوشا باشید.
@perslit
دمی با یاد استاد و با تار بانو بهاره فیاضی، بیات اصفهان را نیوشا باشید.
@perslit
VID-20201204-WA0071.mp4
15.2 MB
🙏ترانه: من از روز ازل دیوانه بودم
سروده: رهی معیری
ساخته: مرتضی محجوبی در سه گاه
خوانده: غلامحسین بنان
من از روز ازل دیوانه بودم
دیوانه روی تو سرگشته کوی تو
سرخوش از باده ی مستانه بودم
در عشق و مستی افسانه بودم
نالان از تو شد چنگ و عود من
تار موی تو تار و پود من
بی باده مدهوشم ساغر نوشم ز چشمه نوش تو
مستی دهد ما را گل رخسارا بهار آغوش تو
چو به ما نگری غم دل ببری کز باده نوشین تری
سوزم همچون گل از سودای دل
دل، رسوای تو من رسوای دل
گرچه به خاک و خون کشیدی مرا روزی که دیدی مرا
باز آ که در شام غمم صبح امیدی مرا صبح امیدی مرا
@perslit
https://t.me/perslit
سروده: رهی معیری
ساخته: مرتضی محجوبی در سه گاه
خوانده: غلامحسین بنان
من از روز ازل دیوانه بودم
دیوانه روی تو سرگشته کوی تو
سرخوش از باده ی مستانه بودم
در عشق و مستی افسانه بودم
نالان از تو شد چنگ و عود من
تار موی تو تار و پود من
بی باده مدهوشم ساغر نوشم ز چشمه نوش تو
مستی دهد ما را گل رخسارا بهار آغوش تو
چو به ما نگری غم دل ببری کز باده نوشین تری
سوزم همچون گل از سودای دل
دل، رسوای تو من رسوای دل
گرچه به خاک و خون کشیدی مرا روزی که دیدی مرا
باز آ که در شام غمم صبح امیدی مرا صبح امیدی مرا
@perslit
https://t.me/perslit
❤1
موسیقی علی اکبر خان، موسیقی فکر و فلسفه و عرفان است.
ایشان تصویر دیگری از موسیقی ارایه نمود که بسیار متفاوت بود .
در صورت استاد فروغ ایمان و عرفان درخشان بود .
ایشان سال ۱۳۶۳ به دیار باقی شتافت سالهای اخر را در ابسرد بسر می برد .
🙏روان شان شاد باد
ایشان تصویر دیگری از موسیقی ارایه نمود که بسیار متفاوت بود .
در صورت استاد فروغ ایمان و عرفان درخشان بود .
ایشان سال ۱۳۶۳ به دیار باقی شتافت سالهای اخر را در ابسرد بسر می برد .
🙏روان شان شاد باد
به کسانی که چشم بر انتخابات بیگانگان دوخته اند باید گفت
دوستی و مدارا با مردم بهترین سیاست است .
بهترین پادشاه و سلطان هم خداست که حکومتش به سر نمی آید.
دوستی گزین که هیچ ملول نشود
سلطانی گزین که هیچ معزول نشود
🙏پیر هرات خواجه عبدالله انصاری
نهالی که عرفای خراسانی مانند شیخ خرقانی و بایزید بسطامی و ابوسعید ابوالخیر و خواجه عبداالله انصاری و سنایی و عطار نشانده و ابیاری کرده بودند در نهایت با همت محمد جلال الدین مولوی میوه های بی شمار به بار آورد.
@perslit
دوستی و مدارا با مردم بهترین سیاست است .
بهترین پادشاه و سلطان هم خداست که حکومتش به سر نمی آید.
دوستی گزین که هیچ ملول نشود
سلطانی گزین که هیچ معزول نشود
🙏پیر هرات خواجه عبدالله انصاری
نهالی که عرفای خراسانی مانند شیخ خرقانی و بایزید بسطامی و ابوسعید ابوالخیر و خواجه عبداالله انصاری و سنایی و عطار نشانده و ابیاری کرده بودند در نهایت با همت محمد جلال الدین مولوی میوه های بی شمار به بار آورد.
@perslit
Audio
صدا:ابوالفضل حسن زاده
🙏حکایت ششم از گلستان سعدی باب اول در سیرت پادشاهان
خوانش: ابوالفضل حسن زاده
خوانش: ابوالفضل حسن زاده
Mirza Kochak khan
Naser Masuodi
🙏ترانه «میرزا کوچک خان»
سروده: فولکلور گیلان
موسیقی: محمد میرزمانی
خواننده: ناصر مسعودی
🙏متن ترانه:
چقد جنگلا خوسی؛ ملت واسی
خستا نبوسی؟
می جان جانانا
ترا گوما؛ میرزا کوچیک خانا
خدا دانه؛ که من نتانم خفتن از ترسِ دشمن
می دیل آویزانا
ترا گوما؛ میرزا کوچیک خانا
چرا زودتر نایی؟
تندتر نایی؟
تنها بنایی؛ گیلان، ویرانا…
ترا گوما؛ میرزا کوچیک خانا
بیا ای روح و روان
تی ریش قربان؛ به هم نوانان
تی کاس، چومانا
ترا گوما؛ میرزا کوچیک خانا
اما رشت جغلان
ایسیم؛ تی قربان کنیم امی جانا
تی پا جیر؛ قربانا
🙏برگردان ترانه:
چقدر در جنگل میخوابی به خاطر مردم؟ خسته نشدی ای جان جانانم؟ با توام، میرزا کوچک خان! خدا میداند که من از ترس دشمن خواب نمیتوانم، دل آویزان و نگرانم، با توام، میرزا کوچک خان! چرا زودتر نمیآیی؟ تندتر نمیآیی؟ گیلان ویران را تنها گذاشتهای، با توام میرزا کوچک خان! ما بچههای رشت، به فرمان توایم، جانمان را به پایت قربان میکنیم، با توام میرزا کوچک خان!
@perslit
سروده: فولکلور گیلان
موسیقی: محمد میرزمانی
خواننده: ناصر مسعودی
🙏متن ترانه:
چقد جنگلا خوسی؛ ملت واسی
خستا نبوسی؟
می جان جانانا
ترا گوما؛ میرزا کوچیک خانا
خدا دانه؛ که من نتانم خفتن از ترسِ دشمن
می دیل آویزانا
ترا گوما؛ میرزا کوچیک خانا
چرا زودتر نایی؟
تندتر نایی؟
تنها بنایی؛ گیلان، ویرانا…
ترا گوما؛ میرزا کوچیک خانا
بیا ای روح و روان
تی ریش قربان؛ به هم نوانان
تی کاس، چومانا
ترا گوما؛ میرزا کوچیک خانا
اما رشت جغلان
ایسیم؛ تی قربان کنیم امی جانا
تی پا جیر؛ قربانا
🙏برگردان ترانه:
چقدر در جنگل میخوابی به خاطر مردم؟ خسته نشدی ای جان جانانم؟ با توام، میرزا کوچک خان! خدا میداند که من از ترس دشمن خواب نمیتوانم، دل آویزان و نگرانم، با توام، میرزا کوچک خان! چرا زودتر نمیآیی؟ تندتر نمیآیی؟ گیلان ویران را تنها گذاشتهای، با توام میرزا کوچک خان! ما بچههای رشت، به فرمان توایم، جانمان را به پایت قربان میکنیم، با توام میرزا کوچک خان!
@perslit
🙏حکایت ششم از گلستان سعدی باب اول در سیرت پادشاهان صدای ابوالفضل حسن زاده
یکی را از ملوک عجم حکایت کنند که دست تطاول به مال رعیت دراز کرده بود و جور و اذیت آغاز کرده تا به جایی که خلق از مکاید فعلش به جهان برفتند و از کربت جورش راه غربت گرفتند چون رعیت کم شد ارتفاع ولایت نقصان پذیرفت و خزانه تهی ماند و دشمنان زور آوردند.
هر که فریاد رس روز مصیبت خواهد
گو در ایام سلامت به جوانمردی کوش
بنده حلقه به گوش ار ننوازی برود
لطف کن لطف که بیگانه شود حلقه به گوش
باری به مجلس او در کتاب شاهنامه همیخواندند در زوال مملکت ضحّاک و عهد فریدون وزیر ملک را پرسید هیچ توان دانستن که فریدون که گنج و ملک و حشم نداشت چگونه برو مملکت مقرر شد گفت آن چنان که شنیدی خلقی برو به تعصب گرد آمدند و تقویت کردند و پادشاهی یافت گفت ای ملک چو گرد آمدن خلقی موجب پادشاهیست تو مر خلق را پریشان برای چه میکنی مگر سر پادشاهی کردن نداری
همان به که لشکر به جان پروری
که سلطان به لشکر کند سروری
ملک گفت موجب گرد آمدن سپاه و رعیت چه باشد گفت پادشه را کرم باید تا برو گرد آیند و رحمت تا در پناه دولتش ایمن نشینند و ترا این هر دو نیست
نکند جور پیشه سلطانی
که نیاید ز گرگ چوپانی
پادشاهی که طرح ظلم افکند
پای دیوار ملک خویش بکند
ملک را پند وزیر ناصح موافق طبع مخالف نیامد روی از این سخن در هم کشید و به زندانش فرستاد. بسی بر نیامد که بنی عمّ سلطان به منازعت خاستند و ملک پدر خواستند، قومی که از دست تطاول او به جان آمده بودند و پریشان شده بر ایشان گرد آمدند و تقویت کردند تا ملک از تصرف این به در رفت و بر آنان مقرر شد.
پادشاهی کو روا دارد ستم بر زیر دست
دوستدارش روز سختی دشمن زور آورست
با رعیت صلح کن وز جنگ خصم ایمن نشین
زان که شاهنشاه عادل را رعیت لشکرست
@perslit
یکی را از ملوک عجم حکایت کنند که دست تطاول به مال رعیت دراز کرده بود و جور و اذیت آغاز کرده تا به جایی که خلق از مکاید فعلش به جهان برفتند و از کربت جورش راه غربت گرفتند چون رعیت کم شد ارتفاع ولایت نقصان پذیرفت و خزانه تهی ماند و دشمنان زور آوردند.
هر که فریاد رس روز مصیبت خواهد
گو در ایام سلامت به جوانمردی کوش
بنده حلقه به گوش ار ننوازی برود
لطف کن لطف که بیگانه شود حلقه به گوش
باری به مجلس او در کتاب شاهنامه همیخواندند در زوال مملکت ضحّاک و عهد فریدون وزیر ملک را پرسید هیچ توان دانستن که فریدون که گنج و ملک و حشم نداشت چگونه برو مملکت مقرر شد گفت آن چنان که شنیدی خلقی برو به تعصب گرد آمدند و تقویت کردند و پادشاهی یافت گفت ای ملک چو گرد آمدن خلقی موجب پادشاهیست تو مر خلق را پریشان برای چه میکنی مگر سر پادشاهی کردن نداری
همان به که لشکر به جان پروری
که سلطان به لشکر کند سروری
ملک گفت موجب گرد آمدن سپاه و رعیت چه باشد گفت پادشه را کرم باید تا برو گرد آیند و رحمت تا در پناه دولتش ایمن نشینند و ترا این هر دو نیست
نکند جور پیشه سلطانی
که نیاید ز گرگ چوپانی
پادشاهی که طرح ظلم افکند
پای دیوار ملک خویش بکند
ملک را پند وزیر ناصح موافق طبع مخالف نیامد روی از این سخن در هم کشید و به زندانش فرستاد. بسی بر نیامد که بنی عمّ سلطان به منازعت خاستند و ملک پدر خواستند، قومی که از دست تطاول او به جان آمده بودند و پریشان شده بر ایشان گرد آمدند و تقویت کردند تا ملک از تصرف این به در رفت و بر آنان مقرر شد.
پادشاهی کو روا دارد ستم بر زیر دست
دوستدارش روز سختی دشمن زور آورست
با رعیت صلح کن وز جنگ خصم ایمن نشین
زان که شاهنشاه عادل را رعیت لشکرست
@perslit
سه فیلسوف زمانه که در تلاشند تا رابطه علم و دین را به سامان کنند.
🙏سمت چپ، ایان گریم باربور (درگذشته ۲۰۱۳) با کتاب «علم و دین» شناخته میشود که بهاءالدین خرمشاهی ترجمه نموده است. او فیزیک خواند ولی دلبسته الهیات بود.بنظر او برای شناخت عالم هستی، از خداوند گرفته تا طبیعت و انسان، باید به همکاری میان علم و دین باور داشت. وی جایزه تمپلتون را هم به دست آورده بود. این جایزه که گفته می شود معادل نوبل است به هدف تحقیق در مرز بین علم و دین داده میشود. هیچکس به اندازه ایان باربور نتوانسته میان علم و دین پیوستگی ایجاد کند.
🙏هولمز رولستون ( زاده ۱۹۳۳) همکار باربور در کنار او ایستاده، بهجت و سروری در چهرهاش نهفته است. می گوید علم به دین نیاز دارد تا آن را انسانی نگه دارد.
🙏جان پوکینگ هورن ( زاده ۱۹۳۰) ایستاده در گوشه سمت راست فیزیکدان و الهی دان و کشیش مسیحی است . نزدیک به ۳۰ اثر در رابطه علم و دین نوشته است. او هم جایزه تمپلتون را به دست آورده است. وی معتقد است که نمی توان دین را بکلی نفی کرد.
@perslit
https://t.me/perslit
🙏سمت چپ، ایان گریم باربور (درگذشته ۲۰۱۳) با کتاب «علم و دین» شناخته میشود که بهاءالدین خرمشاهی ترجمه نموده است. او فیزیک خواند ولی دلبسته الهیات بود.بنظر او برای شناخت عالم هستی، از خداوند گرفته تا طبیعت و انسان، باید به همکاری میان علم و دین باور داشت. وی جایزه تمپلتون را هم به دست آورده بود. این جایزه که گفته می شود معادل نوبل است به هدف تحقیق در مرز بین علم و دین داده میشود. هیچکس به اندازه ایان باربور نتوانسته میان علم و دین پیوستگی ایجاد کند.
🙏هولمز رولستون ( زاده ۱۹۳۳) همکار باربور در کنار او ایستاده، بهجت و سروری در چهرهاش نهفته است. می گوید علم به دین نیاز دارد تا آن را انسانی نگه دارد.
🙏جان پوکینگ هورن ( زاده ۱۹۳۰) ایستاده در گوشه سمت راست فیزیکدان و الهی دان و کشیش مسیحی است . نزدیک به ۳۰ اثر در رابطه علم و دین نوشته است. او هم جایزه تمپلتون را به دست آورده است. وی معتقد است که نمی توان دین را بکلی نفی کرد.
@perslit
https://t.me/perslit
4_5918184704451808400.mp4
3.1 MB
سروده: ابوسعید ابوالخیر
آهنگ: محلی افغانی اجرای با سه تار
در دیده به جای خواب آب است مرا
زیرا که به دیدنت شتاب است مرا
گویند بخواب تا به خوابش بینی
ای بیخبران چه جای خواب است مرا
@perslit
آهنگ: محلی افغانی اجرای با سه تار
در دیده به جای خواب آب است مرا
زیرا که به دیدنت شتاب است مرا
گویند بخواب تا به خوابش بینی
ای بیخبران چه جای خواب است مرا
@perslit
26.amr
109.8 KB
سروده: غزل شماره ۲۶ حافظ
خوانش: علی موسوی گرمارودی
زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست
نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان
نیم شب دوش به بالین من آمد بنشست
سر فرا گوش من آورد به آواز حزین
گفت ای عاشق دیرینه من خوابت هست
عاشقی را که چنین باده شبگیر دهند
کافر عشق بود گر نشود باده پرست
برو ای زاهد و بر دردکشان خرده مگیر
که ندادند جز این تحفه به ما روز الست
آن چه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم
اگر از خمر بهشت است وگر باده مست
خنده جام می و زلف گره گیر نگار
ای بسا توبه که چون توبه حافظ بشکست
@perslit
خوانش: علی موسوی گرمارودی
زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست
نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان
نیم شب دوش به بالین من آمد بنشست
سر فرا گوش من آورد به آواز حزین
گفت ای عاشق دیرینه من خوابت هست
عاشقی را که چنین باده شبگیر دهند
کافر عشق بود گر نشود باده پرست
برو ای زاهد و بر دردکشان خرده مگیر
که ندادند جز این تحفه به ما روز الست
آن چه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم
اگر از خمر بهشت است وگر باده مست
خنده جام می و زلف گره گیر نگار
ای بسا توبه که چون توبه حافظ بشکست
@perslit
4_5960692824709006110.mp4
18.4 MB
خدمات میرزا حسن رشدیه
نویسنده:شرمین نادری
مجری:احترام برومند
"یاد بعضی نفرات
روشنم می دارد
اعتصام یوسف،حسن رشدیه
قوتم می بخشد
راه می اندازد و اجاق کهن سرد سرایم گرم می آید
از گرمی عالی دمشان
یاد بعضی نفرات
رزق روحم شده است
وقت هر دلتنگی
سویشان دارم دست
جراتم می بخشد
روشنم می دارد"
🙏نیما یوشیج
@perslit
نویسنده:شرمین نادری
مجری:احترام برومند
"یاد بعضی نفرات
روشنم می دارد
اعتصام یوسف،حسن رشدیه
قوتم می بخشد
راه می اندازد و اجاق کهن سرد سرایم گرم می آید
از گرمی عالی دمشان
یاد بعضی نفرات
رزق روحم شده است
وقت هر دلتنگی
سویشان دارم دست
جراتم می بخشد
روشنم می دارد"
🙏نیما یوشیج
@perslit