4_5903616317117694527.mp4
3 MB
🙏چهارم آذر روز بزرگداشت باباطاهر
درخت غم به جانم کرده ریشه
به درگاه خدا نالم همیشه
عزیزان قدر یکدیگر بدانید
اجل سنگ است و آدم مثل شیشه
@perslit
https://t.me/perslit
درخت غم به جانم کرده ریشه
به درگاه خدا نالم همیشه
عزیزان قدر یکدیگر بدانید
اجل سنگ است و آدم مثل شیشه
@perslit
https://t.me/perslit
4_5902158738361420184.mp4
2.5 MB
غزل ۲۳۸۸ دیوان شمس
خوانش عبدالحمید ضیایی
این جاکسی است پنهان دامان من گرفته
خود راسپس کشیده پیشان من گرفته
این جاکسی است پنهان چون جان وخوشتر ازجان
باغی به من نموده ایوان من گرفته
این جاکسی است پنهان همچون خیال دردل
امافروغ رویش ارکان من گرفته
این جاکسی است پنهان مانند قنددرنی
شیرین شکرفروشی دکان من گرفته
جادو وچشم بندی چشم کسش نبیند
سوداگری است موزون میزان من گرفته
چون گلشکر من واو درهمدگر سرشته
من خوی اوگرفته اوآن من گرفته
در چشم من نیاید خوبان جمله عالم
بنگرخیال خوبش مژگان من گرفته
من خسته گرد عالم درمان زکس ندیدم
تادردعشق دیدم درمان من گرفته
بشکن طلسم صورت بگشای چشم سیرت
تاشرق وغرب بینی سلطان من گرفته
ساقی غیب بینی پیدا سلام کرده
پیمانه جام کرده پیمان من گرفته
من دامنش کشیده کای نوح روح دیده
از گریه عالمی بین طوفان من گرفته
تو تاج ما وآنگه سرهای ما شکسته؟
تو یار غار وآنگه یاران من گرفته؟
گویدزگریه بگذر زان سوی گریه بنگر
عشاق روح گشته ریحان من گرفته
یاران دل شکسته برصدر دل نشسته
مستان ومیپرستان میدان من گرفته
تبریز شمس دین رابر چرخ جان ببینی
اشراق نور رویش کیهان من گرفته
@perslit
https://t.me/perslit
خوانش عبدالحمید ضیایی
این جاکسی است پنهان دامان من گرفته
خود راسپس کشیده پیشان من گرفته
این جاکسی است پنهان چون جان وخوشتر ازجان
باغی به من نموده ایوان من گرفته
این جاکسی است پنهان همچون خیال دردل
امافروغ رویش ارکان من گرفته
این جاکسی است پنهان مانند قنددرنی
شیرین شکرفروشی دکان من گرفته
جادو وچشم بندی چشم کسش نبیند
سوداگری است موزون میزان من گرفته
چون گلشکر من واو درهمدگر سرشته
من خوی اوگرفته اوآن من گرفته
در چشم من نیاید خوبان جمله عالم
بنگرخیال خوبش مژگان من گرفته
من خسته گرد عالم درمان زکس ندیدم
تادردعشق دیدم درمان من گرفته
بشکن طلسم صورت بگشای چشم سیرت
تاشرق وغرب بینی سلطان من گرفته
ساقی غیب بینی پیدا سلام کرده
پیمانه جام کرده پیمان من گرفته
من دامنش کشیده کای نوح روح دیده
از گریه عالمی بین طوفان من گرفته
تو تاج ما وآنگه سرهای ما شکسته؟
تو یار غار وآنگه یاران من گرفته؟
گویدزگریه بگذر زان سوی گریه بنگر
عشاق روح گشته ریحان من گرفته
یاران دل شکسته برصدر دل نشسته
مستان ومیپرستان میدان من گرفته
تبریز شمس دین رابر چرخ جان ببینی
اشراق نور رویش کیهان من گرفته
@perslit
https://t.me/perslit
صبح یعنی دعوت به نور
من سر نخورم که سر گران است
پاچه نخورم که استخوان است
بریان نخورم که هم زیان است
من نور خورم که قوت جان است
🙏از غزل شمارهٔ ۳۷۲ دیوان شمس
@perslit
https://t.me/perslit
من سر نخورم که سر گران است
پاچه نخورم که استخوان است
بریان نخورم که هم زیان است
من نور خورم که قوت جان است
🙏از غزل شمارهٔ ۳۷۲ دیوان شمس
@perslit
https://t.me/perslit
VID-20201127-WA0169.mp4
3.1 MB
تکه هایی ازفیلم "باشوغریبه کوچک"
ساخته بهرام بیضائی
با بازی زنده یاد پرویز پور حسینی و سوسن تسلیمی
@perslit
ساخته بهرام بیضائی
با بازی زنده یاد پرویز پور حسینی و سوسن تسلیمی
@perslit
VID-20201127-WA0174.mp4
4.9 MB
تکه هایی ازفیلم "باشوغریبه کوچک"
ساخته بهرام بیضائی
با بازی زنده یاد پرویز پور حسینی و سوسن تسلیمی
@perslit
ساخته بهرام بیضائی
با بازی زنده یاد پرویز پور حسینی و سوسن تسلیمی
@perslit
پرویز پورحسینی (بازیگر) درگذشت
پرویز پورحسینی بازیگر مطرح سینما، تئاتر و تلویزیون ایران بامداد امروز جمعه ۷ آذر بر اثر ابتلا به کرونا و در سن ۷۹ سالگی چشم از جهان فروبست.
وی همچنین در عرصه تصویر نیز در فیلمهایی چون «کمالالملک» علی حاتمی، «کشتی آنجلیکا» محمد بزرگ نیا، «باشو غریبهای کوچک» بهرام بیضایی، «روز فرشته» بهروز افخمی، «قاتل اهلی» مسعود کیمیایی، «شب حادثه» سیروس الوند و «طلسم» داریوش فرهنگ به ایفای نقش پرداخته بود.
پورحسینی در حوزه تلویزیون نیز در مجموعههای مختلفی از جمله «مختارنامه» داود میرباقری، «بی گناهان» احمد امینی، «سرزمین کهن» کمال تبریزی و «میکائیل» سیروس مقدم حضور داشته است.
روحش شاد یادش گرامی 🥀
@perslit
پرویز پورحسینی بازیگر مطرح سینما، تئاتر و تلویزیون ایران بامداد امروز جمعه ۷ آذر بر اثر ابتلا به کرونا و در سن ۷۹ سالگی چشم از جهان فروبست.
وی همچنین در عرصه تصویر نیز در فیلمهایی چون «کمالالملک» علی حاتمی، «کشتی آنجلیکا» محمد بزرگ نیا، «باشو غریبهای کوچک» بهرام بیضایی، «روز فرشته» بهروز افخمی، «قاتل اهلی» مسعود کیمیایی، «شب حادثه» سیروس الوند و «طلسم» داریوش فرهنگ به ایفای نقش پرداخته بود.
پورحسینی در حوزه تلویزیون نیز در مجموعههای مختلفی از جمله «مختارنامه» داود میرباقری، «بی گناهان» احمد امینی، «سرزمین کهن» کمال تبریزی و «میکائیل» سیروس مقدم حضور داشته است.
روحش شاد یادش گرامی 🥀
@perslit
"قاسم غنی" پزشک و ادیب و حافظ پژوه در نامه ای به "جمالزاده" به تاریخ ۲۷ مرداد ۱۳۳۰ برابر با ۱۹ اوت ۱۹۵۲ از ملاقات خود با "انشتین" در دانشگاه "پرینستون" می نویسد:
خلاصه از ساعت سه بعد از ظهر تا ساعت شش با او بودم.
از اینجهت بسیار شبیه به مرحوم "قروینی" بود که "نمی دانم" ورد زبانش بود.
"انشتین" در دنیای بی کران مجهولات غرق است و زبان حالش این ابیات خواجه حافظ است:
این راه را نهایت صورت کجا توان بست
کش صد هزار منزل بیش است در بدایت
🙏از صفحه ۴۲۱ کتاب "نقد ها را بود آیا که عیاری گیرند"
نوشته فضلالله رضا
چاپ سوم ۱۳۹۷ انتشارات اطلاعات
@perslit
https://t.me/perslit
خلاصه از ساعت سه بعد از ظهر تا ساعت شش با او بودم.
از اینجهت بسیار شبیه به مرحوم "قروینی" بود که "نمی دانم" ورد زبانش بود.
"انشتین" در دنیای بی کران مجهولات غرق است و زبان حالش این ابیات خواجه حافظ است:
این راه را نهایت صورت کجا توان بست
کش صد هزار منزل بیش است در بدایت
🙏از صفحه ۴۲۱ کتاب "نقد ها را بود آیا که عیاری گیرند"
نوشته فضلالله رضا
چاپ سوم ۱۳۹۷ انتشارات اطلاعات
@perslit
https://t.me/perslit
4_5792025043768705712.mp4
182.4 KB
ای با من و پنهان چو دل از دل سلامت می کنم
تو کعبهای هر جا روم قصد مقامت می کنم
هر جا که هستی حاضری از دور در ما ناظری
شب خانه روشن می شود چون یاد نامت می کنم
🙏از دیوان شمس غزل ۱۳۷۷
@perslit
تو کعبهای هر جا روم قصد مقامت می کنم
هر جا که هستی حاضری از دور در ما ناظری
شب خانه روشن می شود چون یاد نامت می کنم
🙏از دیوان شمس غزل ۱۳۷۷
@perslit
شاعر سید احمد اصفهانی متخلص به هاتف درگذشته ۱۱۸۹ در قم بوده و مهم ترین سروده اش، همانا ترجیع بند اوست.
محمد معین می نویسد: «هاتف » ترجیع بند بسیار لطیفی دارد که از شاهکارهای ادبیات پارسی است و آن مشتمل است بر پنج بند، که بند اول در توصیف کوی مغان و بند دوم در گفت وشنود با ترسا و سه بند دیگر حاوی حقایق عرفانی است .بند اول ترجیع بند به اصطلاحات مزدیسنا مشحون است » (مزدیسنا ص 529). بند سوم ترجیعبند هاتف شاید از این دوغزل خواجه متأثر باشد :
دَرِ سرای مغان رُفته بود و آب زده
نشسته پیر و صلائی به شیخ و شاب زده
دوش رفتم به در میکده خواب آلوده
خرقه تردامن و سجاده شراب آلوده
با این همه به قول ادوارد براون «ترجیعبند دلپسند هاتف سرآمد تمام اشعار صوفیانه است که در قرن هیجدهم میلادی سروده شده است »:
🙏بند اول
ای فدای تو هم دل و هم جان
وی نثار رهت همین و همان
دل فدای تو چون توئی دلبر
جان نثار تو چون توئی جانان
دل رهاندن ز دست تو مشکل
جان فشاندن به پای تو آسان
راه وصل تو، راه پرآسیب
درد عشق تو، درد بی درمان
بندگانیم جان و دل بر کف
چشم بر حکم و گوش بر فرمان
گر دل صلح داری اینک دل
ور سر جنگ داری اینک جان
دوش از سوز عشق و جذبه ٔ شوق
هر طرف می شتافتم حیران
آخر کار شوق دیدارم
سوی دیر مغان کشید عنان
چشم بد دور خلوتی دیدم
روشن از نور حق نه از نیران
هر طرف دیدم آتشی کآن شب
دید در طور، موسی عمران
پیری آنجا به آتش افروزی
به ادب گرد پیر مغبچگان
همه سیمین عذار و گل رخسار
همه شیرین زبان و تنگ دهان
عود و چنگ و دف و نی و بربط
شمع و نقل و گل و می و ریحان
ساقی ماهروی مشکین موی
مطرب بذله گوی خوش الحان
مغ ومغزاده موبد و دستور
خدمتش را تمام بسته میان
من شرمنده از مسلمانی
شدم آنجا به گوشه ای پنهان
پیر پرسید کیست این ؟ گفتند:
عاشقی بی قرار و سرگردان
گفت : جامی دهیدش از می ناب
گرچه ناخوانده باشد این مهمان
ساقی آتش پرست و آتش دست
ریخت در ساغر آتش سوزان
چون کشیدم نه عقل نماند و نه دین
سوخت هم کفر از آن و هم ایمان
مست افتادم و در آن مستی
به زبانی که شرح آن نتوان
این سخن می شنیدم از اعضا
همه حتی الورید و الشریان
که یکی هست و هیچ نیست جز او
وحده لا اله الا هو.
🙏بند دوم
از تو ای دوست نگسلم پیوند
ور به تیغم برند بند از بند
الحق ارزان بود ز ما صد جان
وز دهان تو نیم شکرخند
ای پدر پند کم ده از عشقم
که نخواهد شد اهل این فرزند
من ره کوی عافیت دانم
چه کنم کاوفتاده ام به کمند
پند آنان دهند خلق ای کاش
که ز عشق تو می دهندم پند
در کلیسا به دلبری ترسا
گفتم : ای دل به دام تودربند
ای که دارد به تار زنارت
هر سر موی من جدا پیوند
ره به وحدت نیافتن تا کی ؟
ننگ تثلیت بر یکی تا چند؟
نام حق یگانه چون شاید
که اب و ابن و روح قدس نهند
لب شیرین گشوده با من گفت
وزشکرخنده ریخت آب از قند
که گر از سرّ وحدت آگاهی
تهمت کافری به ما مپسند
در سه آئینه شاهد ازلی
پرتو از روی تابناک افکند
سه نگردد بریشم ار او را
پرنیان خوانی و حریر و پرند
ما در این گفتگو که از یک سو
شد ز ناقوس این ترانه بلند
که یکی هست و هیچ نیست جز او
وحده لا اله الا هو.
🙏بند سوم
دوش رفتم به کوی باده فروش
زآتش عشق دل بجوش و خروش
محفلی نغز دیدم و روشن
میر آن بزم پیر باده فروش
چاکران ایستاده صف در صف
باده خواران نشسته دوش به دوش
پیر در صدر و می کشان گردش
پاره ای مست و پاره ای مدهوش
سینه بی کینه و درون صافی
دل پر از گفتگوی و لب خاموش
همه را از عنایت ازلی
چشم حق بین و گوش راست نیوش
سخن این به آن هنیئاً لک
پاسخ آن به این که بادت نوش
گوش برچنگ و چشم بر ساغر
آرزوی دو کون در آغوش
به ادب پیش رفتم و گفتم
کای تو را دل قرارگاه سروش
عاشقم دردناک و حاجتمند
درد من بنگر و به درمان کوش
پیر خندان به طنز با من گفت :
کای تو را پیر عقل حلقه به گوش
تو کجا ما کجا ای از شرمت
دختر رز به شیشه برقعپوش
گفتمش : سوخت جانم آبی ده
و آتش من فرونشان از جوش
دوش میسوختم ازاین آتش
آه اگر امشبم بود چون دوش
گفت خندان که هین پیاله بگیر
ستدم گفت هان زیاده منوش
جرعه ای درکشیدم و گشتم
فارغ از رنج عقل و زحمت هوش
چون به هوش آمدم یکی دیدم
مابقی سربه سر خطوط و نقوش
ناگهان از صوامع ملکوت
این حدیثم سروش گفت به گوش
که یکی هست و هیچ نیست جز او
وحده لا اله الا هو.
🙏بند چهارم
چشم دل باز کن که جان بینی
آنچه نادیدنی است آن بینی
گر به اقلیم عشق روی آری
همه آفاق گلْسِتان بینی
بر همه اهل آن زمین به مراد
گردش دورآسمان بینی
آنچه بینی دلت همان خواهد
🙏برگرفته از لغت نامه دهخدا زیر نام هاتف اصفهانی .
@perslit
محمد معین می نویسد: «هاتف » ترجیع بند بسیار لطیفی دارد که از شاهکارهای ادبیات پارسی است و آن مشتمل است بر پنج بند، که بند اول در توصیف کوی مغان و بند دوم در گفت وشنود با ترسا و سه بند دیگر حاوی حقایق عرفانی است .بند اول ترجیع بند به اصطلاحات مزدیسنا مشحون است » (مزدیسنا ص 529). بند سوم ترجیعبند هاتف شاید از این دوغزل خواجه متأثر باشد :
دَرِ سرای مغان رُفته بود و آب زده
نشسته پیر و صلائی به شیخ و شاب زده
دوش رفتم به در میکده خواب آلوده
خرقه تردامن و سجاده شراب آلوده
با این همه به قول ادوارد براون «ترجیعبند دلپسند هاتف سرآمد تمام اشعار صوفیانه است که در قرن هیجدهم میلادی سروده شده است »:
🙏بند اول
ای فدای تو هم دل و هم جان
وی نثار رهت همین و همان
دل فدای تو چون توئی دلبر
جان نثار تو چون توئی جانان
دل رهاندن ز دست تو مشکل
جان فشاندن به پای تو آسان
راه وصل تو، راه پرآسیب
درد عشق تو، درد بی درمان
بندگانیم جان و دل بر کف
چشم بر حکم و گوش بر فرمان
گر دل صلح داری اینک دل
ور سر جنگ داری اینک جان
دوش از سوز عشق و جذبه ٔ شوق
هر طرف می شتافتم حیران
آخر کار شوق دیدارم
سوی دیر مغان کشید عنان
چشم بد دور خلوتی دیدم
روشن از نور حق نه از نیران
هر طرف دیدم آتشی کآن شب
دید در طور، موسی عمران
پیری آنجا به آتش افروزی
به ادب گرد پیر مغبچگان
همه سیمین عذار و گل رخسار
همه شیرین زبان و تنگ دهان
عود و چنگ و دف و نی و بربط
شمع و نقل و گل و می و ریحان
ساقی ماهروی مشکین موی
مطرب بذله گوی خوش الحان
مغ ومغزاده موبد و دستور
خدمتش را تمام بسته میان
من شرمنده از مسلمانی
شدم آنجا به گوشه ای پنهان
پیر پرسید کیست این ؟ گفتند:
عاشقی بی قرار و سرگردان
گفت : جامی دهیدش از می ناب
گرچه ناخوانده باشد این مهمان
ساقی آتش پرست و آتش دست
ریخت در ساغر آتش سوزان
چون کشیدم نه عقل نماند و نه دین
سوخت هم کفر از آن و هم ایمان
مست افتادم و در آن مستی
به زبانی که شرح آن نتوان
این سخن می شنیدم از اعضا
همه حتی الورید و الشریان
که یکی هست و هیچ نیست جز او
وحده لا اله الا هو.
🙏بند دوم
از تو ای دوست نگسلم پیوند
ور به تیغم برند بند از بند
الحق ارزان بود ز ما صد جان
وز دهان تو نیم شکرخند
ای پدر پند کم ده از عشقم
که نخواهد شد اهل این فرزند
من ره کوی عافیت دانم
چه کنم کاوفتاده ام به کمند
پند آنان دهند خلق ای کاش
که ز عشق تو می دهندم پند
در کلیسا به دلبری ترسا
گفتم : ای دل به دام تودربند
ای که دارد به تار زنارت
هر سر موی من جدا پیوند
ره به وحدت نیافتن تا کی ؟
ننگ تثلیت بر یکی تا چند؟
نام حق یگانه چون شاید
که اب و ابن و روح قدس نهند
لب شیرین گشوده با من گفت
وزشکرخنده ریخت آب از قند
که گر از سرّ وحدت آگاهی
تهمت کافری به ما مپسند
در سه آئینه شاهد ازلی
پرتو از روی تابناک افکند
سه نگردد بریشم ار او را
پرنیان خوانی و حریر و پرند
ما در این گفتگو که از یک سو
شد ز ناقوس این ترانه بلند
که یکی هست و هیچ نیست جز او
وحده لا اله الا هو.
🙏بند سوم
دوش رفتم به کوی باده فروش
زآتش عشق دل بجوش و خروش
محفلی نغز دیدم و روشن
میر آن بزم پیر باده فروش
چاکران ایستاده صف در صف
باده خواران نشسته دوش به دوش
پیر در صدر و می کشان گردش
پاره ای مست و پاره ای مدهوش
سینه بی کینه و درون صافی
دل پر از گفتگوی و لب خاموش
همه را از عنایت ازلی
چشم حق بین و گوش راست نیوش
سخن این به آن هنیئاً لک
پاسخ آن به این که بادت نوش
گوش برچنگ و چشم بر ساغر
آرزوی دو کون در آغوش
به ادب پیش رفتم و گفتم
کای تو را دل قرارگاه سروش
عاشقم دردناک و حاجتمند
درد من بنگر و به درمان کوش
پیر خندان به طنز با من گفت :
کای تو را پیر عقل حلقه به گوش
تو کجا ما کجا ای از شرمت
دختر رز به شیشه برقعپوش
گفتمش : سوخت جانم آبی ده
و آتش من فرونشان از جوش
دوش میسوختم ازاین آتش
آه اگر امشبم بود چون دوش
گفت خندان که هین پیاله بگیر
ستدم گفت هان زیاده منوش
جرعه ای درکشیدم و گشتم
فارغ از رنج عقل و زحمت هوش
چون به هوش آمدم یکی دیدم
مابقی سربه سر خطوط و نقوش
ناگهان از صوامع ملکوت
این حدیثم سروش گفت به گوش
که یکی هست و هیچ نیست جز او
وحده لا اله الا هو.
🙏بند چهارم
چشم دل باز کن که جان بینی
آنچه نادیدنی است آن بینی
گر به اقلیم عشق روی آری
همه آفاق گلْسِتان بینی
بر همه اهل آن زمین به مراد
گردش دورآسمان بینی
آنچه بینی دلت همان خواهد
🙏برگرفته از لغت نامه دهخدا زیر نام هاتف اصفهانی .
@perslit
✅سامانه نشر مجلات علمی دانشگاه تهران با بیش از 51 هزار مقاله در لینک زیر در دسترس است
https://journals.ut.ac.ir/
@perslit
https://journals.ut.ac.ir/
@perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
استاد علی اکبر شهنازی در کارهایش صلابت و نرمی، حماسه و بزم، چابکی و روانی، اندیشه و احساس را به گونه ای یکپارچه بهم در آمیخته است که یک آن شنونده را رها نمی سازد.
دمی با یاد استاد و با تار بانو بهاره فیاضی، بیات اصفهان را نیوشا باشید.
@perslit
دمی با یاد استاد و با تار بانو بهاره فیاضی، بیات اصفهان را نیوشا باشید.
@perslit
VID-20201204-WA0071.mp4
15.2 MB
🙏ترانه: من از روز ازل دیوانه بودم
سروده: رهی معیری
ساخته: مرتضی محجوبی در سه گاه
خوانده: غلامحسین بنان
من از روز ازل دیوانه بودم
دیوانه روی تو سرگشته کوی تو
سرخوش از باده ی مستانه بودم
در عشق و مستی افسانه بودم
نالان از تو شد چنگ و عود من
تار موی تو تار و پود من
بی باده مدهوشم ساغر نوشم ز چشمه نوش تو
مستی دهد ما را گل رخسارا بهار آغوش تو
چو به ما نگری غم دل ببری کز باده نوشین تری
سوزم همچون گل از سودای دل
دل، رسوای تو من رسوای دل
گرچه به خاک و خون کشیدی مرا روزی که دیدی مرا
باز آ که در شام غمم صبح امیدی مرا صبح امیدی مرا
@perslit
https://t.me/perslit
سروده: رهی معیری
ساخته: مرتضی محجوبی در سه گاه
خوانده: غلامحسین بنان
من از روز ازل دیوانه بودم
دیوانه روی تو سرگشته کوی تو
سرخوش از باده ی مستانه بودم
در عشق و مستی افسانه بودم
نالان از تو شد چنگ و عود من
تار موی تو تار و پود من
بی باده مدهوشم ساغر نوشم ز چشمه نوش تو
مستی دهد ما را گل رخسارا بهار آغوش تو
چو به ما نگری غم دل ببری کز باده نوشین تری
سوزم همچون گل از سودای دل
دل، رسوای تو من رسوای دل
گرچه به خاک و خون کشیدی مرا روزی که دیدی مرا
باز آ که در شام غمم صبح امیدی مرا صبح امیدی مرا
@perslit
https://t.me/perslit
❤1
موسیقی علی اکبر خان، موسیقی فکر و فلسفه و عرفان است.
ایشان تصویر دیگری از موسیقی ارایه نمود که بسیار متفاوت بود .
در صورت استاد فروغ ایمان و عرفان درخشان بود .
ایشان سال ۱۳۶۳ به دیار باقی شتافت سالهای اخر را در ابسرد بسر می برد .
🙏روان شان شاد باد
ایشان تصویر دیگری از موسیقی ارایه نمود که بسیار متفاوت بود .
در صورت استاد فروغ ایمان و عرفان درخشان بود .
ایشان سال ۱۳۶۳ به دیار باقی شتافت سالهای اخر را در ابسرد بسر می برد .
🙏روان شان شاد باد
به کسانی که چشم بر انتخابات بیگانگان دوخته اند باید گفت
دوستی و مدارا با مردم بهترین سیاست است .
بهترین پادشاه و سلطان هم خداست که حکومتش به سر نمی آید.
دوستی گزین که هیچ ملول نشود
سلطانی گزین که هیچ معزول نشود
🙏پیر هرات خواجه عبدالله انصاری
نهالی که عرفای خراسانی مانند شیخ خرقانی و بایزید بسطامی و ابوسعید ابوالخیر و خواجه عبداالله انصاری و سنایی و عطار نشانده و ابیاری کرده بودند در نهایت با همت محمد جلال الدین مولوی میوه های بی شمار به بار آورد.
@perslit
دوستی و مدارا با مردم بهترین سیاست است .
بهترین پادشاه و سلطان هم خداست که حکومتش به سر نمی آید.
دوستی گزین که هیچ ملول نشود
سلطانی گزین که هیچ معزول نشود
🙏پیر هرات خواجه عبدالله انصاری
نهالی که عرفای خراسانی مانند شیخ خرقانی و بایزید بسطامی و ابوسعید ابوالخیر و خواجه عبداالله انصاری و سنایی و عطار نشانده و ابیاری کرده بودند در نهایت با همت محمد جلال الدین مولوی میوه های بی شمار به بار آورد.
@perslit