🙏کبوتر با کبوتر باز با باز
از صفحه دکتر محمدجعفر یاحقی
استاد دانشگاه فردوسی مشهد
«بعد از آنکه جنازۀ [حضرت مولانا جلال الدین] را بیرون آوردند کافّۀ اکابر و اصاغر سر باز کرده بودند و تمامت زنان و اطفال حاضر گشته رستخیزی برخاسته بود که رستخیز قیامت کبری را مانستی. همگان گریان و نعرهزنان میرفتند... آیات میخواندند و نوحهها میکردند و مسلمانان به زخم چوب و ضرب کوب و شمشیر دفع ایشان نمیتوانستند کردن و فتنۀ عظیم برخاسته بود». این گوشهای از سخن افلاکی بود در تشریح اوضاع قونیه در روز مرگ مولانا جلالالدین. من هرگاه که به این مطلب میرسیدم - و کم هم نرسیدهام- با خودم فکر میکردم این کدام نیروست که میتواند اینگونه بر دلها فرمانروایی کند! و بعد به عشق و بیمرزی میرسیدم: عشق به کاینات و بیمرزی در اندیشه و اعتقاد. سخت است و بسیار هم سخت است که آدمی بتواند آنقدر روح خود را گسترش بدهد که همگان او را دیوانهوار دوست بدارند و در سوگ او گریبان بدرند. مولانا را همه دوست داشتند به همین جهت سوگ او «قیامت کبری» را مانست. اما یادمان نرود که این قیامت کبری تنها در شهر قونیه بود که درشعاع نفوذ مولانا قرارداشت. راست است که در آن روزگار فضای مجازی نبود که لحظهها و رویدادها همزمان پیش روی همگان باشد، گمانم اگر هم میبود چنین نبود چنان که دیروز و امروز همه جا همه کس به یک تن خیره باشند و نام شجریان با چنان حرمتی و چنین شیفتهوار بر زبانها- و چه می گویم بر دلها- بگذرد. درگذشته ها مولانا جلال الدین و این روزها محمدرضا شجریان بر دلها فرمانروایی کردند و نشان دادند که چطور در عرصهای غیر از سیاست میتوان تودهها را از جا تکان داد. من جز در مورد سیاسیون که حسابش به کنار است و جهت کار آشکار و فوتبالیست ها که برخاسته از حسی زودگذر است و ناپایدار؛ ندیدهام که کسی بتواند چنین همهگیر و فراگروهی و فراکشوری و فرافرهنگی جامعههایی را دردمند و آشفتهحال سازد. خواستم شجریان را با باربد مقایسه کنم دیدم به خطا میروم، که باربد -بنا برشاهنامه- چه ترفندها به کار بست تا خود را به دربار خسرو پرویز بیندازد! خواستم بگویم شجریان همان رودکی زمان ماست دیدم نالۀ چنگ رودکی تنها امیر سامانی را چنان به حرکت آورد «که از تخت فرود آمد و پای در رکاب خنگِ نوبتی آورد و بیموزه و رانین» عازم بخارا شد و مردمان مات و مبهوت از این حس چیزی به بهره نگرفتند، که یعنی شهرت در گرو قدرتی است که به او نزدیک شدهای. دیدم که این جا پای هیچ قدرتی درمیان نیست که هیچ؛ چه بسا که قدرتها می کوشند تا مردم را از او دور نگه دارند و همین بازداشتن است که او را بر سر دستها نگه میدارد. فردوسی با سیاست کنار نیامد، سیاست، اما دیر، به خود آمد و صلۀ سلطان بعد از مرگ به طوس گسیل شد، شجریان هم کنار نیامد تا سیاست، اما بعد از مرگ، با او کنار آمد؛ او صلۀ خود را از مردم گرفت. شجریان همسرنوشت فردوسی بود که سرنوشت با بازی شیرین خود این دو را امروز در کنار هم نشاند. کبوتر با کبوتر باز با باز.
مشهد ۱۹ مهرماه ۱۳۹۹
@perslit
از صفحه دکتر محمدجعفر یاحقی
استاد دانشگاه فردوسی مشهد
«بعد از آنکه جنازۀ [حضرت مولانا جلال الدین] را بیرون آوردند کافّۀ اکابر و اصاغر سر باز کرده بودند و تمامت زنان و اطفال حاضر گشته رستخیزی برخاسته بود که رستخیز قیامت کبری را مانستی. همگان گریان و نعرهزنان میرفتند... آیات میخواندند و نوحهها میکردند و مسلمانان به زخم چوب و ضرب کوب و شمشیر دفع ایشان نمیتوانستند کردن و فتنۀ عظیم برخاسته بود». این گوشهای از سخن افلاکی بود در تشریح اوضاع قونیه در روز مرگ مولانا جلالالدین. من هرگاه که به این مطلب میرسیدم - و کم هم نرسیدهام- با خودم فکر میکردم این کدام نیروست که میتواند اینگونه بر دلها فرمانروایی کند! و بعد به عشق و بیمرزی میرسیدم: عشق به کاینات و بیمرزی در اندیشه و اعتقاد. سخت است و بسیار هم سخت است که آدمی بتواند آنقدر روح خود را گسترش بدهد که همگان او را دیوانهوار دوست بدارند و در سوگ او گریبان بدرند. مولانا را همه دوست داشتند به همین جهت سوگ او «قیامت کبری» را مانست. اما یادمان نرود که این قیامت کبری تنها در شهر قونیه بود که درشعاع نفوذ مولانا قرارداشت. راست است که در آن روزگار فضای مجازی نبود که لحظهها و رویدادها همزمان پیش روی همگان باشد، گمانم اگر هم میبود چنین نبود چنان که دیروز و امروز همه جا همه کس به یک تن خیره باشند و نام شجریان با چنان حرمتی و چنین شیفتهوار بر زبانها- و چه می گویم بر دلها- بگذرد. درگذشته ها مولانا جلال الدین و این روزها محمدرضا شجریان بر دلها فرمانروایی کردند و نشان دادند که چطور در عرصهای غیر از سیاست میتوان تودهها را از جا تکان داد. من جز در مورد سیاسیون که حسابش به کنار است و جهت کار آشکار و فوتبالیست ها که برخاسته از حسی زودگذر است و ناپایدار؛ ندیدهام که کسی بتواند چنین همهگیر و فراگروهی و فراکشوری و فرافرهنگی جامعههایی را دردمند و آشفتهحال سازد. خواستم شجریان را با باربد مقایسه کنم دیدم به خطا میروم، که باربد -بنا برشاهنامه- چه ترفندها به کار بست تا خود را به دربار خسرو پرویز بیندازد! خواستم بگویم شجریان همان رودکی زمان ماست دیدم نالۀ چنگ رودکی تنها امیر سامانی را چنان به حرکت آورد «که از تخت فرود آمد و پای در رکاب خنگِ نوبتی آورد و بیموزه و رانین» عازم بخارا شد و مردمان مات و مبهوت از این حس چیزی به بهره نگرفتند، که یعنی شهرت در گرو قدرتی است که به او نزدیک شدهای. دیدم که این جا پای هیچ قدرتی درمیان نیست که هیچ؛ چه بسا که قدرتها می کوشند تا مردم را از او دور نگه دارند و همین بازداشتن است که او را بر سر دستها نگه میدارد. فردوسی با سیاست کنار نیامد، سیاست، اما دیر، به خود آمد و صلۀ سلطان بعد از مرگ به طوس گسیل شد، شجریان هم کنار نیامد تا سیاست، اما بعد از مرگ، با او کنار آمد؛ او صلۀ خود را از مردم گرفت. شجریان همسرنوشت فردوسی بود که سرنوشت با بازی شیرین خود این دو را امروز در کنار هم نشاند. کبوتر با کبوتر باز با باز.
مشهد ۱۹ مهرماه ۱۳۹۹
@perslit
🙏۱۶ اکتبر، ۲۵ مهر ماه، روز جهانی غذا
در این روز به یاد بیاوریم از آموزه هایی که داشتیم و به کار نگرفتیم:
و آنان كه
در اموالشان حقّى است معلوم
براى افراد سائل و محروم
🙏سوره معارج ۲۴ و ۲۵
کسي مي آيد. . . .
و سفره را مي اندازد
و نان را قسمت ميکند
و پپسي را قسمت ميکند
و . . .
🙏"کسی که مثل هيچکس نيست" از سروده فروغ فرخزاد
@perslit
در این روز به یاد بیاوریم از آموزه هایی که داشتیم و به کار نگرفتیم:
و آنان كه
در اموالشان حقّى است معلوم
براى افراد سائل و محروم
🙏سوره معارج ۲۴ و ۲۵
کسي مي آيد. . . .
و سفره را مي اندازد
و نان را قسمت ميکند
و پپسي را قسمت ميکند
و . . .
🙏"کسی که مثل هيچکس نيست" از سروده فروغ فرخزاد
@perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🙏دمی با ربنای شجریان
@perslit
@perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دمی با کارهای شجریان
@perslit
@perslit
Audio
🙏غزل ۱۳۷۵ دیوان شمس
بر وزن مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
بازآمدم چون عید نو تا قفل زندان بشکنم
@perslit
https://t.me/perslit
بر وزن مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
بازآمدم چون عید نو تا قفل زندان بشکنم
@perslit
https://t.me/perslit
🙏غزل ۱۳۷۵ دیوان شمس
بر وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
بازآمدم چون عید نو تا قفل زندان بشکنم
وین چرخ مردم خوار را چنگال و دندان بشکنم
هفت اختر بیآب را کاین خاکیان را می خورند
هم آب بر آتش زنم هم بادهاشان بشکنم
از شاه بیآغاز من پران شدم چون باز من
تا جغد طوطی خوار را در دیر ویران بشکنم
ز آغاز عهدی کردهام کاین جان فدای شه کنم
بشکسته بادا پشت جان گر عهد و پیمان بشکنم
امروز همچون آصفم شمشیر و فرمان در کفم
تا گردن گردن کشان در پیش سلطان بشکنم
روزی دو باغ طاغیان گر سبز بینی غم مخور
چون اصلهای بیخشان از راه پنهان بشکنم
من نشکنم جز جور را یا ظالم بدغور را
گر ذرهای دارد نمک گبرم اگر آن بشکنم
هر جا یکی گویی بود چوگان وحدت وی برد
گویی که میدان نسپرد در زخم چوگان بشکنم
گشتم مقیم بزم او چون لطف دیدم عزم او
گشتم حقیر راه او تا ساق شیطان بشکنم
چون در کف سلطان شدم یک حبه بودم کان شدم
گر در ترازویم نهی می دان که میزان بشکنم
چون من خراب و مست را در خانه خود ره دهی
پس تو ندانی این قدر کاین بشکنم آن بشکنم
گر پاسبان گوید که هی بر وی بریزم جام می
دربان اگر دستم کشد من دست دربان بشکنم
چرخ ار نگردد گرد دل از بیخ و اصلش برکنم
گردون اگر دونی کند گردون گردان بشکنم
خوان کرم گستردهای مهمان خویشم بردهای
گوشم چرا مالی اگر من گوشهٔ نان بشکنم
نی نی منم سرخوان تو سرخیل مهمانان تو
جامی دو بر مهمان کنم تا شرم مهمان بشکنم
ای که میان جان من تلقین شعرم می کنی
گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم
از شمس تبریزی اگر باده رسد مستم کند
من لاابالی وار خود استون کیوان بشکنم
@perslit
https://t.me/perslit
بر وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
بازآمدم چون عید نو تا قفل زندان بشکنم
وین چرخ مردم خوار را چنگال و دندان بشکنم
هفت اختر بیآب را کاین خاکیان را می خورند
هم آب بر آتش زنم هم بادهاشان بشکنم
از شاه بیآغاز من پران شدم چون باز من
تا جغد طوطی خوار را در دیر ویران بشکنم
ز آغاز عهدی کردهام کاین جان فدای شه کنم
بشکسته بادا پشت جان گر عهد و پیمان بشکنم
امروز همچون آصفم شمشیر و فرمان در کفم
تا گردن گردن کشان در پیش سلطان بشکنم
روزی دو باغ طاغیان گر سبز بینی غم مخور
چون اصلهای بیخشان از راه پنهان بشکنم
من نشکنم جز جور را یا ظالم بدغور را
گر ذرهای دارد نمک گبرم اگر آن بشکنم
هر جا یکی گویی بود چوگان وحدت وی برد
گویی که میدان نسپرد در زخم چوگان بشکنم
گشتم مقیم بزم او چون لطف دیدم عزم او
گشتم حقیر راه او تا ساق شیطان بشکنم
چون در کف سلطان شدم یک حبه بودم کان شدم
گر در ترازویم نهی می دان که میزان بشکنم
چون من خراب و مست را در خانه خود ره دهی
پس تو ندانی این قدر کاین بشکنم آن بشکنم
گر پاسبان گوید که هی بر وی بریزم جام می
دربان اگر دستم کشد من دست دربان بشکنم
چرخ ار نگردد گرد دل از بیخ و اصلش برکنم
گردون اگر دونی کند گردون گردان بشکنم
خوان کرم گستردهای مهمان خویشم بردهای
گوشم چرا مالی اگر من گوشهٔ نان بشکنم
نی نی منم سرخوان تو سرخیل مهمانان تو
جامی دو بر مهمان کنم تا شرم مهمان بشکنم
ای که میان جان من تلقین شعرم می کنی
گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم
از شمس تبریزی اگر باده رسد مستم کند
من لاابالی وار خود استون کیوان بشکنم
@perslit
https://t.me/perslit
زمان ِ ِمهر به پایان می رود
ولی
زمانه ِ ِمهر پایان ندارد
نبود نقش دو عالم که رنگ ِ الفت بود
زمانه طرح ِ محبت نه این زمان انداخت
🙏از غزل ۱۶ حضرت حافظ
@perslit
https://t.me/perslit
ولی
زمانه ِ ِمهر پایان ندارد
نبود نقش دو عالم که رنگ ِ الفت بود
زمانه طرح ِ محبت نه این زمان انداخت
🙏از غزل ۱۶ حضرت حافظ
@perslit
https://t.me/perslit
بانوی بزرگوار زرتشتی به نام پری آگاهی آرش, و همسرش ارباب رستم گیو زمین های زیادی را در تهران پارس خیابان جشنواره به مردم تهران هدیه نموده اند.
سرای سپنجی نماند به کس
ترا نیکوی باد فریادرس
به نیکی گراییم و فرمان کنیم
به داد و دهش دل گروگان کنیم
که خوبی و زشتی ز ما یادگار
بماند تو جز تخم نیکی مکار
🙏شاهنامه دانای توس - پادشاهی بهرام بهرامیان - بیت های ۴ و ۵ و ۶
@perslit
سرای سپنجی نماند به کس
ترا نیکوی باد فریادرس
به نیکی گراییم و فرمان کنیم
به داد و دهش دل گروگان کنیم
که خوبی و زشتی ز ما یادگار
بماند تو جز تخم نیکی مکار
🙏شاهنامه دانای توس - پادشاهی بهرام بهرامیان - بیت های ۴ و ۵ و ۶
@perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از شتاب زدگی بپرهیزیم.
پیش از داوری، هر پدیده را از چند سو نیک بنگریم.
از نظرگاهست ای مغز ِ وجود
اختلاف ِ مؤمن و گَبر و جُهود
🙏مثنوی مولوی نسخه قونیه دفتر سوم بیت ۱۲۵۸
@perslit
پیش از داوری، هر پدیده را از چند سو نیک بنگریم.
از نظرگاهست ای مغز ِ وجود
اختلاف ِ مؤمن و گَبر و جُهود
🙏مثنوی مولوی نسخه قونیه دفتر سوم بیت ۱۲۵۸
@perslit
4_5823611508868778262.mp4
48.2 MB
تکه هایی از مستند آریوبرزن
ساخته خسرو حیدری
موسیقی بر گرفته از آلبوم چاووش ۳ گروه شیدا . سروده جواد آذر .آهنگساز محمد رضا لطفی . خواننده شهرام ناظری
@perslit
ساخته خسرو حیدری
موسیقی بر گرفته از آلبوم چاووش ۳ گروه شیدا . سروده جواد آذر .آهنگساز محمد رضا لطفی . خواننده شهرام ناظری
@perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سرودِ زیبا و شنیدنی کشورتاجیکستان:
از خون سیاوشیم، هم خون سیاوشیم،
هر جامه نمی پوشیم، ما آتش زرتشتیم،
ناکشته نمی کشتیم، یک طایفه از توسیم،
همشهری فردوسی!
هم وارث قاموسیم، هم وارث ناموسیم!
@perslir
از خون سیاوشیم، هم خون سیاوشیم،
هر جامه نمی پوشیم، ما آتش زرتشتیم،
ناکشته نمی کشتیم، یک طایفه از توسیم،
همشهری فردوسی!
هم وارث قاموسیم، هم وارث ناموسیم!
@perslir
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🙏سایه از دریا می سراید.
@perslit
@perslit
کریم اکبری هنرپیشه( خالق نقش ابن ملجم) با بیماری کرونا از پای در آمد.
روانش به مینو دل آسوده باد.
🙏آمین
@perslit
روانش به مینو دل آسوده باد.
🙏آمین
@perslit