دمی در هوای ادب پارسی
631 subscribers
905 photos
508 videos
397 files
950 links
"دمی" به دو معنی:
۱- یک لحظه ۲- یک نَفَس

"هوا" نیز به دو معنی:
۱- آرزو ۲- مایه نَفَس
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شجریان نمی میرد

سعدیا مرد نکو نام نمیرد هرگز
زنده آن است که نامش به نکویی نبرند
@perslit
فرمانروا کیست
-----
فرمانروا کسی است که بتواند از مرزها عبور کند. محمد رضا شجریان به همین معنا، فرمانرواست و در عرصه سیاست امید بر‌می‌انگیزد. او هنوز هم زنده است و فرمان می‌راند.
کلیشه‌ سازی‌ها در عرصه سیاست گاه همه را گرفتار می‌کند حتی حاکمان را. تجربه زندگی در یک نظام ایدئولوژیک، تجربه روز به روز دیوارها و برچسب‌های تازه است. کسانی راست‌اند، کسانی چپ، کسانی دوست‌اند کسانی دشمن، کسانی خادم‌اند و کسانی خائن. هیچ کس نباید بیرون از این حصارها زندگی کند. تنها مردم نیستند که در این وضعیت احساس خفقان می‌کنند حتی حاکمان هم به تدریج نفس‌شان تنگ می‌شود. حصارها صداها را حبس می‌کنند، هیچ کس هیچ کس را نمی‌شنود، چشم‌ها از هم می‌گریزند و همه رنگ‌ها خاکستری می‌شوند. در جهانی که نام‌ها این همه حصارهای تنگ ساخته‌اند، هیچ کس خوب نفس نمی‌کشد. کسی باید از راه برسد و قدرت عبور از مرز میان این حصارهای تنگ را داشته باشد. در این صورت، همه به نعمت او آزاد می‌شوند. او فرمانرواست همان است که حقیقتاً حکومت می‌کند. فرمانروای دولت آفتاب است. مردم و حکومتی که در تاریکی مانده‌اند نجات خود را باید در او بجویند.
شجریان در مرز میان دین داران و سایر اقشار اجتماعی ایستاده است. با ملکوت صدای خود مسجدی استوار می‌کند با شبستانی بزرگ که برای همه آغوش گشوده دارد. همه نشانه‌های این و آن از دیوارهای آن کنده شده. با همه عظمت و شکوهش، چیزی برای پر کردن چشم‌ها در آن نیست. تنها باید چشم‌هایت را ببندی و در عمق جانت خاموش بمانی. او تو را با خود خواهد برد. کنجاو اگر بشوی، یک لحظه چشم بگشایی، می‌بینی آن که آنهمه از او نفرت داشتی چقدر در این پرواز شگفت با تو همراه شده است. او دین داران را از حصارهای تنگ فرقه‌ای می‌رهاند، و برای اقشار دیگر مجالی برای پرواز معنوی می‌گشاید. روحانیون و حاکمان اگر دلشان برای دین می‌سوزد، فعلا صدای اوست که افقی برای تجربه معنوی می‌گشاید. به دیوارها تکیه دهید تا فعلا او میانداری کند.
شجریان در مرز میان عشق و سیاست ایستاده است. عرصه سیاسی ما جنگلی است که نیم قرن آب گوارایی ننوشیده است. همه چیز خشک و شکننده و میان تهی است. اصحاب قدرت و ثروت از امکان فریب مردم مایوس شده‌اند و متقابلاً اعتماد مردم نیز از میان رفته است. هوا هر روز گرم‌تر می‌شود و خطر آغاز آتشی ویرانگر همه را نگران کرده است. شجریان هیچ گاه وارد عرصه سیاسی نشد. اما با هر آواز، جویبارهایی را روانه این جنگل خشک شده می‌کند. سرچشمه این همه جویبار تجربه عاشقانه است. همان که در دل‌های جوانان زیبا در کوچه و بازار شهر پنهان است. او از هر عشقی که جایی در دلی جوانه زده است، با هر اشک عاشقانه‌ای که از یک دلتنگی غریب می‌چکد، ابر باران زایی می‌سازد تا چوب‌های خشک این جنگل خاموش خاطره‌های طراوت از دست رفته را به یادآورند. شجریان با صدایش کوچه به کوچه می‌گردد، خانه به خانه، دل به دل، تا از هر کدام نمی ذخیره کند برای دریایی که در سر داشت راهی این جنگل خشک کند.
شجریان در مرز میان سنت و مدرن ایستاده است. آنچه در منظر اصحاب دانش و عقل کهنه و دیرین و از مد افتاده بود، با صدای او چنان شکوهی می‌یافت که باور می‌کردی در انبار این کهن فرهنگ، چه ذخائز عظیمی برای عرضه به جهان مدرن نهفته است. آنچه در منظر اولیه یک سنت گرا، بی بنیاد و بی ریشه می‌نمود، در هنر والای شجریان، عمق می‌یافت ریشه دار می‌شد. آزادی، چنان در هنر او والا بود که سنت برای فرصت زندگی دوباره گوش‌های خود را تیز می‌کرد.
شجریان از مرزها عبور کرده است. مرزها در پرتو صدای او چه حقیر و بی بنیادند.
یکی از بزرگ‌ترین افتخارات من درک چهره به چهره این شخصیت نامدار و تاریخی ایران زمین است. شجریان پر از غرور مقدس بود. در خضوع و مهربانی‌هایش، ثقل سنگین یک غرور پرشکوه انسانی را تجربه می‌کردی. او فهمیده بود که با هنرش، قلمروی برای زندگی انسانی ساخته است. در فراز نقشه خاکی ایران فرهنگی، قلمرو بی مرزی از همزیستی انسانی ساخته بود. آن را بنیاد گذاشته بود و خودش فرمانروای آن بود. غرور مقدسش از آن حاکمیت والا برمی‌خاست.
شجریان در احداث آن قلمرو بی مرز، همه ذخائر والای یک افق فرهنگی را به کار بسته است. از قرآن و دعای افطار رمضان تا سعدی و حافظ و مولانا و عطار و سایه و شفیعی کدکنی همه در قلمرو او زنده و پرطراوت‌اند. همه با هم همزمان و همزبان شده‌اند.
دست بردارید. اگر احساس خطری از وجودش متصور بودید، آن خطر پایان یافته است. هیچ گاه نتوانستید دور او خط بکشید. حال به برکت میراث گرانباری که از او به جا مانده، هم مردم را و هم خودتان را از این همه مرز و خط و خطوط رها کنید. فرزندش همایون درست گفت، هستی او یک پیام بزرگ بود و هنوز هم هست. پیامش را باید شنید. رهایی در برداشتن پنبه‌ها از گوش‌هاست.
@javadkashi
4_5771785680401205546.mp4
36.5 MB
🙏دمی با میر جلال الدین کزازی
و راز سخن خواجه شیراز

حافظ، سخن پارسی را به فرازنایی برده است که اندکی آنسوتر هنر خُنیا جای‌دارد، سخنِ حافظ، سخنی است که از کالبد می‌گریزد، لغزان و شناور است... به چشمه‌ای می‌ماند که دم‌‌به‌دم برمی‌جوشد.
این ویژگی را من آب‌گونگی می‌نامم...
@perslit
🙏کبوتر با کبوتر باز با باز
از صفحه دکتر محمدجعفر یاحقی
استاد دانشگاه فردوسی مشهد

«بعد از آنکه جنازۀ [حضرت مولانا جلال الدین] را بیرون آوردند کافّۀ اکابر و اصاغر سر باز کرده بودند و تمامت زنان و اطفال حاضر گشته رستخیزی برخاسته بود که رستخیز قیامت کبری را مانستی. همگان گریان و نعره‌زنان می‌رفتند... آیات می‌خواندند و نوحه‌ها می‌کردند و مسلمانان به زخم چوب و ضرب کوب و شمشیر دفع ایشان نمی‌توانستند کردن و فتنۀ عظیم برخاسته بود». این گوشه‌ای از سخن افلاکی بود در تشریح اوضاع قونیه در روز مرگ مولانا جلال‌الدین. من هرگاه که به این مطلب می‌رسیدم - و کم هم نرسیده‌ام- با خودم فکر می‌کردم این کدام نیروست که می‌تواند اینگونه بر دلها فرمانروایی کند! و بعد به عشق و بی‌مرزی می‌رسیدم: عشق به کاینات و بی‌مرزی در اندیشه و اعتقاد. سخت است و بسیار هم سخت است که آدمی بتواند آنقدر روح خود را گسترش بدهد که همگان او را دیوانه‌وار دوست بدارند و در سوگ او گریبان بدرند. مولانا را همه دوست داشتند به همین جهت سوگ او «قیامت کبری» را مانست. اما یادمان نرود که این قیامت کبری تنها در شهر قونیه بود که درشعاع نفوذ مولانا قرارداشت. راست است که در آن روزگار فضای مجازی نبود که لحظه‌ها و رویدادها همزمان پیش روی همگان باشد، گمانم اگر هم می‌بود چنین نبود چنان که دیروز و امروز همه جا همه کس به یک تن خیره باشند و نام شجریان با چنان حرمتی و چنین شیفته‌وار بر زبانها- و چه می گویم بر دلها- بگذرد. درگذشته ها مولانا جلال الدین و این روزها محمدرضا شجریان بر دلها فرمانروایی کردند و نشان دادند که چطور در عرصه‌ای غیر از سیاست می‌توان توده‌ها را از جا تکان داد. من جز در مورد سیاسیون که حسابش به کنار است و جهت کار آشکار و فوتبالیست ها که برخاسته از حسی زودگذر است و ناپایدار؛ ندیده‌ام که کسی بتواند چنین همه‌گیر و فراگروهی و فراکشوری و فرافرهنگی جامعه‌هایی را دردمند و آشفته‌حال سازد. خواستم شجریان را با باربد مقایسه کنم دیدم به خطا می‌روم، که باربد -بنا برشاهنامه- چه ترفندها به کار بست تا خود را به دربار خسرو پرویز بیندازد! خواستم بگویم شجریان همان رودکی زمان ماست دیدم نالۀ چنگ رودکی تنها امیر سامانی را چنان به حرکت آورد «که از تخت فرود آمد و پای در رکاب خنگِ نوبتی آورد و بی‌موزه و رانین» عازم بخارا شد و مردمان مات و مبهوت از این حس چیزی به بهره نگرفتند، که یعنی شهرت در گرو قدرتی است که به او نزدیک شده‌ای. دیدم که این جا پای هیچ قدرتی درمیان نیست که هیچ؛ چه بسا که قدرت‌ها می کوشند تا مردم را از او دور نگه دارند و همین بازداشتن است که او را بر سر دست‌ها نگه می‌دارد. فردوسی با سیاست کنار نیامد، سیاست، اما دیر، به خود آمد و صلۀ سلطان بعد از مرگ به طوس گسیل شد، شجریان هم کنار نیامد تا سیاست، اما بعد از مرگ، با او کنار آمد؛ او صلۀ خود را از مردم گرفت. شجریان هم‌سرنوشت فردوسی بود که سرنوشت با بازی شیرین خود این دو را امروز در کنار هم نشاند. کبوتر با کبوتر باز با باز.
مشهد ۱۹ مهرماه ۱۳۹۹
@perslit
🙏۱۶ اکتبر، ۲۵ مهر ماه، روز جهانی غذا
در این روز به یاد بیاوریم از آموزه هایی که داشتیم و به کار نگرفتیم:

و آنان كه
در اموالشان حقّى است معلوم
براى افراد سائل و محروم
🙏سوره معارج ۲۴ و ۲۵

کسي مي آيد. . . .
و سفره را مي اندازد
و نان را قسمت ميکند
و پپسي را قسمت ميکند
و . . .
🙏"کسی که مثل هيچکس نيست" از سروده فروغ فرخزاد
@perslit
Audio
آواز بیات اصفهان گوشه سوز و گداز
آواز محمد رضا شجریان
پیانوی جواد معروفی
آلبوم جان عشاق
دوبیتی از بابا طاهر

نگ‍‍ارین‍‍ا دل و ج‍‍انُ‍‍م تِه داری
همه پی‍‍دا و پن‍‍هانُ‍‍م تِه داری

نم‍‍ی‌دونُ‍‍م که این درد از که دی‍‍رُم
همی دونُم که درم‍‍انُ‍‍م تِه داری
@perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جادوگری در پرده های همایون را‌ ببینید و بشنوید
@perslit
https://t.me/perslit
Audio
🙏غزل ۱۳۷۵ دیوان شمس
بر وزن مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

بازآمدم چون عید نو تا قفل زندان بشکنم
@perslit
https://t.me/perslit
🙏غزل ۱۳۷۵ دیوان شمس
بر وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

بازآمدم چون عید نو تا قفل زندان بشکنم
وین چرخ مردم خوار را چنگال و دندان بشکنم

هفت اختر بی‌آب را کاین خاکیان را می خورند
هم آب بر آتش زنم هم بادهاشان بشکنم

از شاه بی‌آغاز من پران شدم چون باز من
تا جغد طوطی خوار را در دیر ویران بشکنم

ز آغاز عهدی کرده‌ام کاین جان فدای شه کنم
بشکسته بادا پشت جان گر عهد و پیمان بشکنم

امروز همچون آصفم شمشیر و فرمان در کفم
تا گردن گردن کشان در پیش سلطان بشکنم

روزی دو باغ طاغیان گر سبز بینی غم مخور
چون اصل‌های بیخشان از راه پنهان بشکنم

من نشکنم جز جور را یا ظالم بدغور را
گر ذره‌ای دارد نمک گبرم اگر آن بشکنم

هر جا یکی گویی بود چوگان وحدت وی برد
گویی که میدان نسپرد در زخم چوگان بشکنم

گشتم مقیم بزم او چون لطف دیدم عزم او
گشتم حقیر راه او تا ساق شیطان بشکنم

چون در کف سلطان شدم یک حبه بودم کان شدم
گر در ترازویم نهی می دان که میزان بشکنم

چون من خراب و مست را در خانه خود ره دهی
پس تو ندانی این قدر کاین بشکنم آن بشکنم

گر پاسبان گوید که هی بر وی بریزم جام می
دربان اگر دستم کشد من دست دربان بشکنم

چرخ ار نگردد گرد دل از بیخ و اصلش برکنم
گردون اگر دونی کند گردون گردان بشکنم

خوان کرم گسترده‌ای مهمان خویشم برده‌ای
گوشم چرا مالی اگر من گوشهٔ نان بشکنم

نی نی منم سرخوان تو سرخیل مهمانان تو
جامی دو بر مهمان کنم تا شرم مهمان بشکنم

ای که میان جان من تلقین شعرم می کنی
گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم

از شمس تبریزی اگر باده رسد مستم کند
من لاابالی وار خود استون کیوان بشکنم
@perslit
https://t.me/perslit
زمان ِ ِمهر به پایان می رود
ولی
زمانه ِ ِمهر پایان ندارد


نبود نقش دو عالم که رنگ ِ الفت بود
زمانه طرح ِ محبت نه این زمان انداخت
🙏از غزل ۱۶ حضرت حافظ
@perslit
https://t.me/perslit
بانوی بزرگوار زرتشتی به نام پری آگاهی آرش, و همسرش ارباب رستم گیو زمین های زیادی را در تهران پارس خیابان جشنواره‌ به مردم تهران هدیه نموده اند.

سرای سپنجی نماند به کس
ترا نیکوی باد فریادرس
به نیکی گراییم و فرمان کنیم
به داد و دهش دل گروگان کنیم
که خوبی و زشتی ز ما یادگار
بماند تو جز تخم نیکی مکار

🙏شاهنامه دانای توس - پادشاهی بهرام بهرامیان - بیت های ۴ و ۵ و ۶
@perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از شتاب زدگی بپرهیزیم.
پیش از داوری، هر پدیده را از چند سو نیک بنگریم.


از نظرگاهست ای مغز ِ وجود
اختلاف ِ مؤمن و گَبر و جُهود
🙏مثنوی مولوی نسخه قونیه دفتر سوم بیت ۱۲۵۸
@perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
متن کتیبه کوروش کبیر
با صدای فریدون فرح اندوز
@perslit
4_5823611508868778262.mp4
48.2 MB
تکه هایی از مستند آریوبرزن

ساخته‌ خسرو حیدری

موسیقی بر گرفته از آلبوم چاووش ۳ گروه شیدا . سروده جواد آذر .‌آهنگساز محمد رضا لطفی . خواننده شهرام ناظری
@perslit