دمی در هوای ادب پارسی
631 subscribers
905 photos
508 videos
397 files
950 links
"دمی" به دو معنی:
۱- یک لحظه ۲- یک نَفَس

"هوا" نیز به دو معنی:
۱- آرزو ۲- مایه نَفَس
Download Telegram
سخنرانی جمعی از پژوهشگران به مناسبت روز بزرگداشت شمس و مولوی؛

بر خوان شمس و مولانا

مرکز فرهنگی شهر کتاب، به مناسبت روز بزرگداشت شمس و مولانا، هم‌اندیشی سه‌روزه‌ ای با عنوان «بر خوان شمس و مولانا»، با حضور جمعی از پژوهشگران و محقّقان، به ویژه شمس‌پژوهان و مولوی‌پژوهان برگزار می‌کند.

آئین افتتاح:

دوشنبه هفتم مهر ماه؛ با سخنرانی استاد محمّدعلی موحّد
ساعت یازده صبح

سخنرانان همایش:

اصغر دادبه، مریم حسینی، مریم مشرّف، مهدی محبّتی، رحمان مشتاق‌مهر، زهرا حیاتی، محمدجواد اعتمادی، حمیدرضا توکّلی، سمیرا قیّومی، مینا بهنام، الهام خلیلی‌جهرمی، مجتبی اعتمادی‌نیا، ، سعید رضادوست، شیرین رزمجو بختیاری، محمّد طاهری خسروشاهی.

تالار مجازی پخش سخنرانی ها
سایت، کانال تلگرام و اینستاگرام مرکز فرهنگی شهر کتاب:

www.bookcity.org
@bookcitycc
https://www.instagram.com/bookcityculturalcenter/

@perslit
Audio
🙏غزل ۲۰۵۴ شمس

بشنیده‌ام که عزم سفرمی‌کنی مکن
مهرحریف ویاردگر می‌کنی مکن
تو درجهان غریبی غربت چه می‌کنی
قصدکدام خسته جگرمی‌کنی مکن
از مامدزد خویش به بیگانگان مرو
دزدیده سوی غیرنظر می‌کنی مکن
ای مه که چرخ زیروزبرازبرای توست
ماراخراب وزیروزبر می‌کنی مکن
چه وعده می‌دهی وچه سوگندمی‌خوری
سوگندوعشوه راتو سپرمی‌کنی مکن
کوعهدوکووثیقه که بابنده کرده‌ای
ازعهدوقول خویش عبرمی‌کنی مکن
ای برتر ازوجودوعدم بارگاه تو
ازخطه وجود گذرمی‌کنی مکن
ای دوزخ وبهشت غلامان امرتو
برمابهشت راچوسقرمی‌کنی مکن
اندرشکرستان تواز زهرایمنیم
آن زهر راحریف شکرمی‌کنی مکن
جانم چو کوره‌ای است پرآتش بست نکرد
روی من ازفراق چو زرمی‌کنی مکن
چون روی درکشی توشود مه سیه زغم
قصدخسوف قرص قمرمی‌کنی مکن
ماخشک لب شویم چوتوخشک آوری
چشم مرابه اشک چه ترمی‌کنی مکن
چون طاقت عقیله عشاق نیستت
پس عقل راچه خیره نگر می‌کنی مکن
حلوا نمی‌دهی تو به رنجور ز احتما
رنجورخویش را تو بتر می‌کنی مکن
چشم حرام خواره من دزد حسن توست
ای جان سزای دزدبصرمی‌کنی مکن
سردرکش ای رفیق که هنگام گفت نیست
دربی‌سری عشق چه سرمی‌کنی مکن
سقر: دوزخ
احتماء: پرهیز بیمار
https://t.me/perslit
@perslit
Audio
🙏غزل شمارهٔ ۳۶ دیوان شمس

خواجه بیا خواجه بیا خواجه دگربار بیا
دفع مده دفع مده ای مه عیار بیا

عاشق مهجور نگر عالم پرشور نگر
تشنه مخمور نگر ای شه خمار بیا

پای تویی دست تویی هستی هر هست تویی
بلبل سرمست تویی جانب گلزار بیا

گوش تویی دیده تویی وز همه بگزیده تویی
یوسف دزدیده تویی بر سر بازار بیا

از نظر گشته نهان ای همه را جان و جهان
بار دگر رقص کنان بی‌دل و دستار بیا

روشنی روز تویی شادی غم سوز تویی
ماه شب افروز تویی ابر شکربار بیا

ای علم عالم نو پیش تو هر عقل گرو
گاه میا گاه مرو خیز به یک بار بیا

ای دل آغشته به خون چند بود شور و جنون
پخته شد انگور کنون غوره میفشار بیا

ای شب آشفته برو وی غم ناگفته برو
ای خرد خفته برو دولت بیدار بیا

ای دل آواره بیا وی جگر پاره بیا
ور ره در بسته بود از ره دیوار بیا

ای نفس نوح بیا وی هوس روح بیا
مرهم مجروح بیا صحت بیمار بیا

ای مه افروخته رو آب روان در دل جو
شادی عشاق بجو کوری اغیار بیا

بس بود ای ناطق جان چند از این گفت زبان
چند زنی طبل بیان بی‌دم و گفتار بیا

@perslit
https://t.me/perslit
گره به باد مزن گر چه بر مراد رود
که این سخن به مثل باد با سلیمان گفت
به مهلتی که سپهرت دهد ز راه مرو
تو را که گفت که این زال ترک دستان گفت
🙏حافظ

احوال دنیا ناپایدار است . پس همان بهتر که به دنبال کار محال نباشیم .
به فرصت و مهلتی که روزگار برایمان فراهم کرده تکیه نکرده و غره نشویم و از راه درست به بیراهه نرویم .
چرا که روزگار مانند پیرزنی حیله گر است که مکر او تمامی ندارد .‌

🙏زیباییهای لفظی:

"باد" هم کنایه به ناپایداری دنیا دارد و هم کارگزار و خدمتکار سلیمان است

" زال" ایهام دارد . هم به معنی پیرزن و مکار است و هم به معنی پدر رستم در تناسب با " دستان" .‌

" دستان" ایهام دارد ‌ هم به معنی فریب و افسون آمده و هم لقب زال است که سیمرغ بر او نهاده . چرا که او با افسون سیمرغ را به خدمت گرفته بود.
@perslit
Audio
🙏غزل ۱۴۰۹ از دیوان شمس

ای تو بداده در سحر از کف خویش باده‌ام
ناز رها کن ای صنم راست بگو که داده‌ام

گر چه برفتی از برم آن بنرفت از سرم
بر سر ره بیا ببین بر سر ره فتاده‌ام

چشم بدی که بد مرا حسن تو در حجاب شد
دوختم آن دو چشم را چشم دگر گشاده‌ام

چون بگشاید این دلم جز به امید عهد دوست
نامه عهد دوست را بر سر دل نهاده‌ام

زاده اولم بشد زاده عشقم این نفس
من ز خودم زیادتم زانکه دو بار زاده‌ام

چون ز بلاد کافری عشق مرا اسیر برد
همچو روان عاشقان صاف و لطیف و ساده‌ام

من به شهی رسیده‌ام زلف خوشش کشیده‌ام
خانه شه گرفته‌ام گر چه چنین پیاده‌ام

از تبریز شمس دین باز بیا مرا ببین
مات شدم ز عشق تو لیک از او زیاده‌ام
@perslit
#یادداشت_هفته
#آزمون_استخدامی_برای_پیرطریقت!

کارل گوستاو #یونگ، روانپزشک سوئیسی، در کتاب "سمینار یونگ درباره زرتشت نیچه" با زبان طنز می گوید: 
"اگر یک روز با کسی برخورد کردید که تصور کردید یک پیر طریقت یا مرشد معنوی است از او بخواهید پرواز کند یا روی آب راه برود!" یونگ می خواهد بگوید تصور خیالی که ما از یک راهنمای معنوی داریم گاهی اوقات آسیب های جدی به ما وارد می کند. ما بر اساس قصه ها، کارتون ها، شعرها و فیلم ها در انتظار ملاقات با کسی هستیم که بتوانیم سر بر آستان او بگذاریم و بخوانیم:

بر آستان جانان گر سر توان نهادن
فریاد سربلندی بر آسمان توان زد

تصور می کنیم روزی کسی با محاسن سفید از راه خواهد رسید و به تمام سوالات ما پاسخ های وحیانی و شهودی و ماورایی خواهد داد و ما خود را به تمامی به او خواهیم سپرد که:

به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید
که سالک بی خبر نبود ز راه و رسم منزل ها

و فریاد سر خواهیم داد که: "شمس من و خدای من!"

یونگ برای این که ما را از غرق شدن در این افسانه ها نجات دهد به ما یادآوری می کند که پیر طریقت و شیخ مراد در این افسانه ها به آسمان می پرید، طی الارض می کرد و بر آب قدم می زد، اگر می خواهید "مطیع اوامر" کسی باشید ببینید چه چیزی از افسانه ها در وجود او می یابید.
خطر غرق شدن در افسانه هایی شبیه #شمس و #مولانا کم نیست. برخی با "رهبران سیاسی" چنان تعامل می کنند که گویا در مقابل یک مرشد خطاناپذیر افسانه ای قرار دارند!
رهبران سیاسی بر اساس یک قرارداد اجتماعی دارای اختیارات ویژه شده اند نه بر مبنای ارائه معجزه و کرامت!
گروهی از کاردینال ها پس از فوت پاپ دور هم جمع می شوند و با بحث و گفتگو و شورا و رای گیری از بین خودشان پاپ جدید انتخاب می کنند. آن وقت ببینید چه قدر مسخره و مضحک است که همین "ریش سفید های واتیکان" در سال ۱۸۶۹ میلادی تصویب کرده اند که چون "روح القدس" در هنگام انتخاب پاپ , ریش سفید ها را هدایت می کند پس پاپ انتخاب شده در انجام وظایفش "خطاناپذیر" است!
گاهی این خطا در رابطه درمانی هم ایجاد می شود. کم پیش نمی آید که درمانجو و درمانگر گرفتار قصه "شمس و مولانا" هستند!
درمانگر از جایگاه حرفه ای به جایگاه اسطوره ای می لغزد و درمانجو را هم با خودش به دره می اندازد.
قصه شمس و مولانا در دنیای امروزی هم کم بازتولید نمی شود. در داستان های "کیمیاگر" ، "بریدا" , "ساحره ی پورتوبلو" و برخی دیگر از آثار #پائولوکوئیلو یک استاد عجیب و غریب ظاهر می شود و معجزات و کراماتی از خود نشان می دهد و مسیر رشد معنوی یک سالک را به شکلی "جهشی" تغییر می دهد.
در فیلم های سینمایی زیادی یک پیرمرد فرتوت (که اغلب هم چینی است!) از راه می رسد و اکسیر اعظم را در اختیار جوانی به بن بست رسیده می گذارد و او ناگهان تبدیل به یک قهرمان می شود!
باید به خاطر داشته باشیم که اغلب قصه ها، روایت جهان (آن گونه که هست) نیستند، هر چه هم جذاب و دلنشین باشند، قصه ها بازسازی جهان به شکلی که دوست داریم باشد هستند.
این جهان خیالی می تواند الهام بخش و آموزنده باشد ولی اشتباه گرفتن آن با جهان فیزیکی ممکن است سقوط های دردناک یا حتی مرگباری را برای یک فرد یا یک ملت به همراه داشته باشد.

#دکترمحمدرضاسرگلزایی_روانپزشک

اینستاگرام:
http://Instagram.com/drsargolzaei

وب سایت:
http://drsargolzaei.com
درودتان باد

🙏زبان فارسی پیوند دهنده اقوام گوناگون ایرانی و ضامن یکپارچگی، سرزمین ایران است .

🙏قدر دان زبان شیرین پارسی باشیم
@perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🙏دمی با استاد هلاکویی در باب زندگی


زندگی آب تنی کردن در حوضچه ی اکنون است .
رخت ها را بکنیم .
آب در یک قدمی است .
📗صدای پای آب
سهراب سپهری
@perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🙏مناجات خدا با ما

در یک مجلس انس، زنده یاد رضا بابایی، کارهای ماندگار شجریان را یک به یک بر می شمارد:

چند سال پیش، همراه دوستان همدل، شبی را با شجریان گذراندیم؛ شبی نه چون شب‌های دیگر. در آن شب روشن، دل‌نوشته‌ای را برای او و دوستان خواندم. در آن متن کوتاه، نام همۀ آلبوم‌های شجریان را تا آن زمان، آورده‌ام. نام متن، «مناجات خدا با ما» بود. شجریان دربارۀ نام متن پرسید. گفتم: یعنی خدا با صدای شما، با ما نجوا کرد.
🙏رضا بابایی
@perslit
https://t.me/perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خانه ام ابری ست...
🙏نیما

خانه ام ابری ست
یکسره روی زمین ابری ست با آن.

از فراز گردنه خرد و خراب و مست
باد میپیچد.
یکسره دنیا خراب از اوست
و حواس من!
آی نی زن که تو
را آوای نی برده ست دور از ره کجایی؟

خانه ام ابری ست اما
ابر بارانش گرفته ست.
در خیال روزهای روشنم کز دست رفتندم،
من به روی آفتابم
می برم در ساحت دریا نظاره.
و همه دنیا خراب و خرد از باد است
و به ره ، نی زن که دائم می نوازد نی ، در این دنیای ابراندود
راه
خود را دارد اندر پیش.
@perslit
آسمان، کشتی ِ ارباب ِ هنر می‌شکند
تکیه آن به، که بر این بحر ِ معلق نکنیم
🙏از غزل شمارهٔ ۳۷۸ حافظ


روزگار چون دریایی طوفانی ولی وارونه کار است. فقط بدنبال نابودی کشتی اهل خرد و هنر است.
پس بر این روزگار ِ وارونه کار اعتماد و اتکایی نشاید داشت.

معلق: وارون، واژگون
دریای وارونه کنایه از آسمان است که هم خودش وارونه است و هم کارهایش
https://t.me/perslit
@perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ساقی بیا که عشق ندا می‌کند بلند

کان کس که گفت قصه ما هم ز ما شنید

🙏از غزل شمارهٔ ۲۴۳ حافظ
✍️ عبدالكريم سروش

إنّا لله وإنّا إليهِ رَاجعُون
خرم آن روز کزین منزل ویران بروم
راحت جان طلبم وز پی جانان بروم

سیمرغی از شاخسار هنر پرید
شجریانِ بزرگ دیگر بر شجره ادب آواز نمی‌خواند. آنکه بانگ حافظ و مولانا و عطّار و سعدی و خیّام را دراین منزل ویران طنین‌انداز کرد دیگر بانگ نمی‌زند. تنش را به خاک و جانش را به جانان و نغمه‌های جاودانه و گلبانگ‌های عاشقانه‌اش را به بادها سپرد تا به گوشه‌های جهان روند و گوشها را بنوازند

مردی منعِم و متنعّم بود که نعمت حق را شاکرانه بذل کرد و "درّ دری" را در پای خوکان نریخت. برای مردم خواند و از اقبال مردم برخوردار شد. خلعت شیب را به تشریف شباب آلوده نکرد. پاک و صافی از چاه طبیعت به در آمد و به ماوراء طبیعت شتافت.

عارفانِ عظام به ما آموخته‌اند که راهیان دیار عدم و مسافرانِ جهان غیب، در آنجا همان می‌کنند که در مسافرخانه دنیا می‌کردند. پس گمان می‌برم که شجریان اینک چون مرغی بهشتی در "جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَار"، رها از تعلقات تن، سبکروح و سپیدجامه، با فرشتگان و بهشتیان می‌خندد و می‌خواند. این چنین شیرینی آن خسرو کند.
روانش شاد و منزل نو بر او مبارک.
@perslit
▪️لحظه‌ی دیدار نزدیک است...

قلم سیاه از بزرگمهر حسین‌پور

لحظه ی دیدار نزدیک است
باز من دیوانه ام ، مستم
باز می لرزد ، دلم ، دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم
های ! نخراشی به غفلت گونه ام را ، تیغ
های ، نپریشی صفای زلفکم را ، دست
و آبرویم را نریزی ، دل
ای نخورده مست
لحظه ی دیدار نزدیک است
مهدی اخوان ثالث
@perslit
◼️ پیام تسلیت مصطفی ملکیان در پی درگذشت استاد محمدرضا شجریان:

▪️درگذشتِ هنرمندِ بزرگِ ایران، استاد محمّد رضا شجریان، را به خانواده‌یِ محترمِ آن عزیزِ از دست‌رفته، ملّتِ بزرگِ ایران، و همه‌یِ شیفتگانِ موسیقیِ ایرانی در سرتاسرِ جهان تسلیت میگویم.

▪️بیشکّ، استاد شجریان یکی از گران‌قدرترین گوهرهایِ دریایِ هنرِ ایرانی و یکی از تابناکترین ستارگانِ سپهرِ فرهنگِ ایران زمین است، امّا، در چشمِ من، آن‌چه از هنرِ فراموش ناشدنیِ این شخصیّتِ بزرگ بسی فراتر مینشیند این است که در نبردِ میانِ نور و ظلمت، در برهه‌ای از تاریخِ کشورِ ما، در کنارِ روشنی‌جویان ایستاد و به نام اخلاق، عدالت، آزادی، و برادری، صادقانه و شجاعانه، در برابرِ قوایِ اهریمنیِ جهل، فساد، بدسگالی، ستمگری و خشونت، و فریب‌کاری قامت برافراشت و گواهِ پیروزیِ معنویِ حقّ‌طلبان شد و به همه‌یِ همروزگانِ خود نشان داد که زیبایی راستین از راستی و نیکی گسستنی نیست.

یاد اَش در دل ملّتِ ما جاودانه باد! چنین است، چنین تر باد!
@mostafamalekian
@perslit
سروده استاد شفیعی کدکنی برای در گذشت محمد رضا شجریان


«در آن زلال بیکران»
بخوان که از صدای تو سپیده سر برآورد
وطن، زِ نو، جوان شود دمی دگر برآورد
به روی نقشه وطن، صدات چون کند سفر
کویر سبز گردد و سر از خزر برآورد
برون زِ ترس و لرزها گذر کند ز مرزها
بهار بیکرانه‎ای به زیب و فر برآورد
چو موجِ آن ترانه‎ها برآید از کرانه‎ها
جوانه‎های ارغوان زِ بیشه سر برآورد
بهار جاودانه‎ای که شیوه و شمیم آن
ز صبرِ سبزِ باغِ ما گُلِ ظفر برآورد
سیاهی از وطن رود، سپیده‌ای جوان دمد
چو آذرخشِ نغمه‎ات زِ شب شرر برآورد
شب ارچه‌ های و هو کند، زِ خویش شست‌وشو کند
در این زلال بیکران دمی اگر برآورد
صدای توست جاده‎ای که می‎رود که می‎رود
به باغ اشتیاق جان وزان سحر برآورد
بخوان که از صدای تو در آسمانِ باغ ما
هزار قمریِ جوان دوباره پَر برآورد
سفیرِ شادی وطن صفیر نغمه‎های توست
بخوان که از صدای تو سپیده سر برآورد
@perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شجریان نمی میرد

سعدیا مرد نکو نام نمیرد هرگز
زنده آن است که نامش به نکویی نبرند
@perslit