This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سروده: شهریار
آواز: ناهیده باباشلی
*اولدوز سایاراق گوزله میشم هر گئجه یاری(شب ستاره شمار و چشم انتظار یار بودم)گئج گلمه ده دیر یار یئنه اولموش گئجه یاری(قصددیر آمدن دارد شب از نیمه گذشته)
*یاتمیش هامی بیر آللاه اویاقدیر داهابیرمن(همه خوابندتنهامن بیدارم ودیگر خدا)مندن آشاغی کیمسه یوخ اوندان دایوخاری(از من پایین تر وازاوهم بالاتر نیست)
*گلمز تانیرام بختیمی ایندی آغارار صبح (نخواهد آمد اقبالم رامی شناسم کم کم سپیده صبح می زند)قاش بیله آغاردیقجا داها باش دا آغاری(باسپیده زدن،موی سرهم سپیدمی شود)
*قورخوم بودی یار گلمه یه بیردن یاریلا صبح(ترسم که یارنیاید و ناگهان صبح شود)باغریم یاریلار صبحوم آچ یه بیردن یاریلا صبحوم آچیلما سنی تاری!(زندگیم نابود می شود،ای صبح ترابخدا آغاز مشو)
*اولدوم قره گون آیریلالی او ساری تئلدن(درفراق آن گیسو طلا روزگارم تیره و تار شد)
بونجا قره گونلردی ایدن رنگیمی ساری (ازاین پس روزگارم سیاه ورنگ رخسارم زرد است)
*عشقین کی قراریندا وفا اولمیاجاقمیش (عشقی که قرار نبوده در قاموسش وفا باشد) بیلمم کی طبیعت نیه قویموش بو قراری؟ (نمیدانم چراروزگار چنین قراری گذاشته؟)
@perslit
https://t.me/perslit
آواز: ناهیده باباشلی
*اولدوز سایاراق گوزله میشم هر گئجه یاری(شب ستاره شمار و چشم انتظار یار بودم)گئج گلمه ده دیر یار یئنه اولموش گئجه یاری(قصددیر آمدن دارد شب از نیمه گذشته)
*یاتمیش هامی بیر آللاه اویاقدیر داهابیرمن(همه خوابندتنهامن بیدارم ودیگر خدا)مندن آشاغی کیمسه یوخ اوندان دایوخاری(از من پایین تر وازاوهم بالاتر نیست)
*گلمز تانیرام بختیمی ایندی آغارار صبح (نخواهد آمد اقبالم رامی شناسم کم کم سپیده صبح می زند)قاش بیله آغاردیقجا داها باش دا آغاری(باسپیده زدن،موی سرهم سپیدمی شود)
*قورخوم بودی یار گلمه یه بیردن یاریلا صبح(ترسم که یارنیاید و ناگهان صبح شود)باغریم یاریلار صبحوم آچ یه بیردن یاریلا صبحوم آچیلما سنی تاری!(زندگیم نابود می شود،ای صبح ترابخدا آغاز مشو)
*اولدوم قره گون آیریلالی او ساری تئلدن(درفراق آن گیسو طلا روزگارم تیره و تار شد)
بونجا قره گونلردی ایدن رنگیمی ساری (ازاین پس روزگارم سیاه ورنگ رخسارم زرد است)
*عشقین کی قراریندا وفا اولمیاجاقمیش (عشقی که قرار نبوده در قاموسش وفا باشد) بیلمم کی طبیعت نیه قویموش بو قراری؟ (نمیدانم چراروزگار چنین قراری گذاشته؟)
@perslit
https://t.me/perslit
❤️بهجت آباد خاطره سی
(خاطره ی بهجت آباد)
❤️سروده استاد شهریار
با برگردان پارسی
اولدوز سایاراق گوزله میشم هر گئجه یاری
(هر شب با شمارش ستارگان چشم انتظار یار بودم)
گئج گلمه ده دیر یار یئنه اولموش گئجه یاری
(قصد بر دیر آمدن دارد و شب از نیمه گذشته)
گؤزلر آسیلی یوخ نه قارالتی نه ده بیر سس
(چشمها ناامید؛ نه کورسویی و نه صدایی)
باتمیش قولاغیم گؤرنه دؤشور مکده دی داری(شاعر در سکوت شب ظلمانی ؛
گذر زمان را به نوک زدن مرغان بر دانه، تشبیه کرده است که برای شنونده تنها در شب، شمارش معکوس جانکاه زمان را تداعی می کند.)
بیر قوش آییغام! سویلیه رک گاهدان اییلده ر
(پرنده ای می گوید که بیدارم و هر از گاهی آوازی می خواند)
گاهدان اونودا یئل دئیه لای-لای هوش آپاری
(اما آن هم با لالایی باد به خواب می رود)
یاتمیش هامی بیر آللاه اویاقدیر داها بیر من.
(همه خوابند، تنها من بیدارم و دیگر خدا)
مندن آشاغی کیمسه یوخ اوندان دا یوخاری
(از من پایینتر و کوچکتر و از او هم والاترو بزرگتر کسی نیست)
قورخوم بودی یار گلمه یه بیردن یاریلا صبح
(ترسم که یار نیاید و ناگهان صبح شود)
باغریم یاریلار صبحوم آچیلما سنی تاری!(زندگیم نابود می شود، ای صبح تو را به خدا آغاز مشو)
دان اولدوزی ایسته ر چیخا گؤز یالواری چیخما
(ستاره سحرگاهی قصد طلوع دارد؛ چشمها ملتمس که طلوع نکن)
او چیخماسادا اولدوزومون یوخدی چیخاری
(حتی اگر آن هم طلوع نکند، ستاره بخت من طلوع نخواهد کرد)
گلمز تانیرام بختیمی ایندی آغارار صبح
(نخواهد آمد، اقبالم را خوب می شناسم. کم کم سپیدی سحر دیده خواهد شد)
قاش بیله آغاردیقجا داها باش دا آغاری
( با سفید شدن ابروان، موی سر هم سفید می شود)
عشقین کی قراریندا وفا اولمیاجاقمیش
(در قاموس عشق که قرار نبوده وفا باشد)
بیلمم کی طبیعت نیه قویموش بو قراری؟
(نمی دانم که چرا روزگار چنین تقدیری رقم زد؟)
سانکی خوروزون سون بانی خنجردی سوخولدی
(بانگ واپشین خروس مانند خنجری بر من فرود آمد)
سینه مده أورک وارسا کسیب قیردی داماری
(اگر در سینه دلی داشتم با آن خنجر نابود شد)
ریشخندله قیرجاندی سحر سویله دی: دورما
(صبح با پوزخندی و کرشمه ای گفت: بر نخیز)
جان قورخوسی وار عشقین اوتوزدون بو قماری
(در عشق خطر جان هست، در این قمار تو بازنده شدی)
اولدوم قره گون آیریلالی او ساری تئلدن
(در فراق آن گیسو طلا روزگارم تیره و تار شد)
بونجا قره گونلردی ایدن رنگیمی ساری
(از این پس روزگار سیاهم است که رنگ رخسارم را طلایی خواهد کرد)
گؤز یاشلاری هر یئردن آخارسا منی توشلار
(اشک چشمانم از هر سو مرا در بر گرفت)
دریایه باخار بللی دی چایلارین آخاری
(مسلم است که رودها به سمت دریا می روند)
از بس منی یاپراق کیمی هیجرانلا سارالدیب
(از بس که مرا با فراق خود آزار داد و رنگ چهره ام را زرد کرد)
باخسان اوزونه سانکی قیزیل گولدی قیزاری
(اگر به چهره اش نگاه کنی از شادی همچون گل سرخ شده است)
محراب شفقده ئوزومی سجده ده گؤردوم
(دسحرگاه خود را در حال سجده در محراب یافتم)
قان ایچره غمیم یوخ اوزوم اولسون سنه ساری
(با وجود خون دل بسیار باز غمی ندارم اگر به سمت تو روی کنم)؟؟؟؟
عشقی واریدی شهریار ین گوللی چیچکلی
(عشق شهریار همچون گلستانی بود)
افسوس قارا یئل اسدی خزان اولدی بهاری
(افسوس که باد پاییزی وزید و بهارش خزان شد)
@perslit
https://t.me/perslit
(خاطره ی بهجت آباد)
❤️سروده استاد شهریار
با برگردان پارسی
اولدوز سایاراق گوزله میشم هر گئجه یاری
(هر شب با شمارش ستارگان چشم انتظار یار بودم)
گئج گلمه ده دیر یار یئنه اولموش گئجه یاری
(قصد بر دیر آمدن دارد و شب از نیمه گذشته)
گؤزلر آسیلی یوخ نه قارالتی نه ده بیر سس
(چشمها ناامید؛ نه کورسویی و نه صدایی)
باتمیش قولاغیم گؤرنه دؤشور مکده دی داری(شاعر در سکوت شب ظلمانی ؛
گذر زمان را به نوک زدن مرغان بر دانه، تشبیه کرده است که برای شنونده تنها در شب، شمارش معکوس جانکاه زمان را تداعی می کند.)
بیر قوش آییغام! سویلیه رک گاهدان اییلده ر
(پرنده ای می گوید که بیدارم و هر از گاهی آوازی می خواند)
گاهدان اونودا یئل دئیه لای-لای هوش آپاری
(اما آن هم با لالایی باد به خواب می رود)
یاتمیش هامی بیر آللاه اویاقدیر داها بیر من.
(همه خوابند، تنها من بیدارم و دیگر خدا)
مندن آشاغی کیمسه یوخ اوندان دا یوخاری
(از من پایینتر و کوچکتر و از او هم والاترو بزرگتر کسی نیست)
قورخوم بودی یار گلمه یه بیردن یاریلا صبح
(ترسم که یار نیاید و ناگهان صبح شود)
باغریم یاریلار صبحوم آچیلما سنی تاری!(زندگیم نابود می شود، ای صبح تو را به خدا آغاز مشو)
دان اولدوزی ایسته ر چیخا گؤز یالواری چیخما
(ستاره سحرگاهی قصد طلوع دارد؛ چشمها ملتمس که طلوع نکن)
او چیخماسادا اولدوزومون یوخدی چیخاری
(حتی اگر آن هم طلوع نکند، ستاره بخت من طلوع نخواهد کرد)
گلمز تانیرام بختیمی ایندی آغارار صبح
(نخواهد آمد، اقبالم را خوب می شناسم. کم کم سپیدی سحر دیده خواهد شد)
قاش بیله آغاردیقجا داها باش دا آغاری
( با سفید شدن ابروان، موی سر هم سفید می شود)
عشقین کی قراریندا وفا اولمیاجاقمیش
(در قاموس عشق که قرار نبوده وفا باشد)
بیلمم کی طبیعت نیه قویموش بو قراری؟
(نمی دانم که چرا روزگار چنین تقدیری رقم زد؟)
سانکی خوروزون سون بانی خنجردی سوخولدی
(بانگ واپشین خروس مانند خنجری بر من فرود آمد)
سینه مده أورک وارسا کسیب قیردی داماری
(اگر در سینه دلی داشتم با آن خنجر نابود شد)
ریشخندله قیرجاندی سحر سویله دی: دورما
(صبح با پوزخندی و کرشمه ای گفت: بر نخیز)
جان قورخوسی وار عشقین اوتوزدون بو قماری
(در عشق خطر جان هست، در این قمار تو بازنده شدی)
اولدوم قره گون آیریلالی او ساری تئلدن
(در فراق آن گیسو طلا روزگارم تیره و تار شد)
بونجا قره گونلردی ایدن رنگیمی ساری
(از این پس روزگار سیاهم است که رنگ رخسارم را طلایی خواهد کرد)
گؤز یاشلاری هر یئردن آخارسا منی توشلار
(اشک چشمانم از هر سو مرا در بر گرفت)
دریایه باخار بللی دی چایلارین آخاری
(مسلم است که رودها به سمت دریا می روند)
از بس منی یاپراق کیمی هیجرانلا سارالدیب
(از بس که مرا با فراق خود آزار داد و رنگ چهره ام را زرد کرد)
باخسان اوزونه سانکی قیزیل گولدی قیزاری
(اگر به چهره اش نگاه کنی از شادی همچون گل سرخ شده است)
محراب شفقده ئوزومی سجده ده گؤردوم
(دسحرگاه خود را در حال سجده در محراب یافتم)
قان ایچره غمیم یوخ اوزوم اولسون سنه ساری
(با وجود خون دل بسیار باز غمی ندارم اگر به سمت تو روی کنم)؟؟؟؟
عشقی واریدی شهریار ین گوللی چیچکلی
(عشق شهریار همچون گلستانی بود)
افسوس قارا یئل اسدی خزان اولدی بهاری
(افسوس که باد پاییزی وزید و بهارش خزان شد)
@perslit
https://t.me/perslit
Telegram
دمی در هوای ادب پارسی
"دمی" به دو معنی:
۱- یک لحظه ۲- یک نَفَس
"هوا" نیز به دو معنی:
۱- آرزو ۲- مایه نَفَس
۱- یک لحظه ۲- یک نَفَس
"هوا" نیز به دو معنی:
۱- آرزو ۲- مایه نَفَس
🙏شهریار، تماموقتْ شاعر زیست.
با در نظر گرفتن طولِ عمر شهریار در قیاس با بزرگان، این درجه از «تماموقتْ شاعر بودن» که نصیبِ او شد، نصیب هیچکدام از دانههای درشت شعر فارسی در قرن حاضر نشد.
همین امر سبب شد که او، زلال خلوت رمانتیک خویش را، هیچگاه به واقعیتهای بیرونی نیالاید و در جهان «خیالی» خویش به خلاقیت هنری بپردازد، به همین دلیل و بهدلیل نمونههای درخشانی از هنرش، او را باید بزرگترین مظهر رمانتیسیسم در شعر فارسی به حساب آورد .
گویندهٔ هذیان دل و دومرغ بهشتی و افسانه شب و درجستجوی پدر و «ای وای مادرم» و چندین منظومهٔ دیگر. اگر روزی بخواهند برای مکتب رمانتیسم در ادبیات فارسی نمایندهٔ کامل عیاری انتخاب کنند تصور نمیکنم، شاعری شایستهتر از شهریار بتوان یافت.
✍ محمدرضا شفیعی کدکنی
📗با چراغ و آینه ، ۱۳۹۰، صفحه ۴۷۷
@perslit
https://t.me/perslit
با در نظر گرفتن طولِ عمر شهریار در قیاس با بزرگان، این درجه از «تماموقتْ شاعر بودن» که نصیبِ او شد، نصیب هیچکدام از دانههای درشت شعر فارسی در قرن حاضر نشد.
همین امر سبب شد که او، زلال خلوت رمانتیک خویش را، هیچگاه به واقعیتهای بیرونی نیالاید و در جهان «خیالی» خویش به خلاقیت هنری بپردازد، به همین دلیل و بهدلیل نمونههای درخشانی از هنرش، او را باید بزرگترین مظهر رمانتیسیسم در شعر فارسی به حساب آورد .
گویندهٔ هذیان دل و دومرغ بهشتی و افسانه شب و درجستجوی پدر و «ای وای مادرم» و چندین منظومهٔ دیگر. اگر روزی بخواهند برای مکتب رمانتیسم در ادبیات فارسی نمایندهٔ کامل عیاری انتخاب کنند تصور نمیکنم، شاعری شایستهتر از شهریار بتوان یافت.
✍ محمدرضا شفیعی کدکنی
📗با چراغ و آینه ، ۱۳۹۰، صفحه ۴۷۷
@perslit
https://t.me/perslit
Avaz Sayeh
Mohammad Hossein Shahriar
ساز و آواز در ماهور
شعر و آواز: محمد حسین بهجتی(شهریار)
کمانچه: مجتبی میرزاده
«سایه» با پرچم خورشید به تبریز آمد
شهر شعر از شعف و شعشعه لبریز آمد
مژده یوسف گم گشته به یعقوب رسید
مولوی در طلب شمس به تبریز آمد
چشم خشکیده شعرم قلم از مژگان ساخت
باز شعرم تر و طبعم طرب آمیز آمد
سایه کز روزنه حجره چو ماهم می تافت
آفتابم به ادب تا در دهلیز آمد.
@perslit
https://t.me/perslit
شعر و آواز: محمد حسین بهجتی(شهریار)
کمانچه: مجتبی میرزاده
«سایه» با پرچم خورشید به تبریز آمد
شهر شعر از شعف و شعشعه لبریز آمد
مژده یوسف گم گشته به یعقوب رسید
مولوی در طلب شمس به تبریز آمد
چشم خشکیده شعرم قلم از مژگان ساخت
باز شعرم تر و طبعم طرب آمیز آمد
سایه کز روزنه حجره چو ماهم می تافت
آفتابم به ادب تا در دهلیز آمد.
@perslit
https://t.me/perslit
آتشی، شهریار، ابتهاج و شفیعی کدکنی
🙏بیست و هفتم شهریور ماه، سالروز درگذشت محمد حسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار است، که «روز ملی شعر و ادب» نامگذاری شده است. وی تخلص "شهریار" را پس از مدتی که در تهران بود با تفأل از حافظ گرفت:
غم غريبی و غربت چو بر نمیتابم روم
روم به شهر خود و شهریار خود باشم
@perslit
https://t.me/perslit
آتشی، شهریار، ابتهاج و شفیعی کدکنی
🙏بیست و هفتم شهریور ماه، سالروز درگذشت محمد حسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار است، که «روز ملی شعر و ادب» نامگذاری شده است. وی تخلص "شهریار" را پس از مدتی که در تهران بود با تفأل از حافظ گرفت:
غم غريبی و غربت چو بر نمیتابم روم
روم به شهر خود و شهریار خود باشم
@perslit
https://t.me/perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دلم شکستی و جانم هنوز چشم به راهت
شبی سیاهم و در آرزوی طلعت ماهت
در انتظار تو چشمم سپید گشت و غمی نیست
اگر قبول تو افتد فدای چشم سیاهت
زگرد راه برون آ که پیر دست به دیوار
به اشک و آه یتیمان دویده بر سر راهت
بیا که این رمد چشم عاشقان تو ای شاه
نمیرمد مگر از توتیای گرد سپاهت
بیا که جز تو سزاوار این کلاه و کمر نیست
تویی که سوده کمربند کهکشان به کلاهت
جمال چون تو به چشم و نگاه پاک توان دید
به روی چون منی الحق دریغ چشم ونگاهت
در انتظار تو میمیرم و در این دم آخر
دلم خوشست که دیدم به خواب گاه به گاهت
اگر به باغ تو گل بردمید و من به دل خاک
اجازتی که سر برکنم به جای گیاهت
تنور سینه ی ما را ای آسمان به حذر باش
که روی ماه سیه می کند به دوده ی آهت
کنون که می دمد از مغرب آفتاب نیابت
چه کوه های سلاطین که می شود پر کاهت
تویی که پشت و پناه جهادیان خدایی
که سر جهاد تویی و خداست پشت پناهت
خدا وبال جوانی نهد به گردن پیری
تو شهریار خمیدی به زیر بار گناهت
@perslit
https://t.me/perslit
شبی سیاهم و در آرزوی طلعت ماهت
در انتظار تو چشمم سپید گشت و غمی نیست
اگر قبول تو افتد فدای چشم سیاهت
زگرد راه برون آ که پیر دست به دیوار
به اشک و آه یتیمان دویده بر سر راهت
بیا که این رمد چشم عاشقان تو ای شاه
نمیرمد مگر از توتیای گرد سپاهت
بیا که جز تو سزاوار این کلاه و کمر نیست
تویی که سوده کمربند کهکشان به کلاهت
جمال چون تو به چشم و نگاه پاک توان دید
به روی چون منی الحق دریغ چشم ونگاهت
در انتظار تو میمیرم و در این دم آخر
دلم خوشست که دیدم به خواب گاه به گاهت
اگر به باغ تو گل بردمید و من به دل خاک
اجازتی که سر برکنم به جای گیاهت
تنور سینه ی ما را ای آسمان به حذر باش
که روی ماه سیه می کند به دوده ی آهت
کنون که می دمد از مغرب آفتاب نیابت
چه کوه های سلاطین که می شود پر کاهت
تویی که پشت و پناه جهادیان خدایی
که سر جهاد تویی و خداست پشت پناهت
خدا وبال جوانی نهد به گردن پیری
تو شهریار خمیدی به زیر بار گناهت
@perslit
https://t.me/perslit
Theme IV [Shahnavazan.blog.ir]
Massoud Shaari
کاروان
ساخته استاد ابوالحسن صبا
سه تار استاد مسعود شعاری
تنبک محمد محسن زاده
@perslit
https://t.me/perslit
ساخته استاد ابوالحسن صبا
سه تار استاد مسعود شعاری
تنبک محمد محسن زاده
@perslit
https://t.me/perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می کند
بلبل شوقم هوای نغمه خوانی می کند
همتم تا می رود ساز غزل گیرد به دست
طاقتم اظهار عجز و ناتوانی می کند
چشمه سار طبع من دیگر نمی جوشد ولی
جویبار اشکم آهنگ روانی می کند
بلبلی در سینه می نالد هنوزم کاین چمن
با خزان هم آشتی و گل فشانی می کند
ما به داغ عشقبازی ها نشستیم و هنوز
چشم پروین همچنان چشمک پرانی می کند
نای ما خامش ولی این زهره ی شیطان هنوز
با همان شور و نوا دارد شبانی می کند
گر زمین دود هوا گردد همانا آسمان
با همین نخوت که دارد آسمانی می کند
سال ها شد رفته دمسازم ز دست اما هنوز
در درونم زنده است و زندگانی می کند
با همه نسیان تو گویی کز پی آزار من
خاطرم با خاطرات خود تبانی می کند
بی ثمر هر ساله در فکر بهارانم ولی
چون بهاران می رسد با من خزانی می کند
طفل بودم دزدکی پیر و علیلم ساختند
هر چه گردون می کند با ما نهانی می کند
دور اکبر خوانی ما طی شد اکنون یک دهن
از اجل بشنو که با ما شمر خوانی می کند
می رسد قرنی به پایان و سپهر بایگان
دفتر دوران ما هم بایگانی می کند
شهریارا گو دل ما مهربانان مشکنید
ور نه قاضی در قضا نامهربانی می کند
@perslit
https://t.me/perslit
بلبل شوقم هوای نغمه خوانی می کند
همتم تا می رود ساز غزل گیرد به دست
طاقتم اظهار عجز و ناتوانی می کند
چشمه سار طبع من دیگر نمی جوشد ولی
جویبار اشکم آهنگ روانی می کند
بلبلی در سینه می نالد هنوزم کاین چمن
با خزان هم آشتی و گل فشانی می کند
ما به داغ عشقبازی ها نشستیم و هنوز
چشم پروین همچنان چشمک پرانی می کند
نای ما خامش ولی این زهره ی شیطان هنوز
با همان شور و نوا دارد شبانی می کند
گر زمین دود هوا گردد همانا آسمان
با همین نخوت که دارد آسمانی می کند
سال ها شد رفته دمسازم ز دست اما هنوز
در درونم زنده است و زندگانی می کند
با همه نسیان تو گویی کز پی آزار من
خاطرم با خاطرات خود تبانی می کند
بی ثمر هر ساله در فکر بهارانم ولی
چون بهاران می رسد با من خزانی می کند
طفل بودم دزدکی پیر و علیلم ساختند
هر چه گردون می کند با ما نهانی می کند
دور اکبر خوانی ما طی شد اکنون یک دهن
از اجل بشنو که با ما شمر خوانی می کند
می رسد قرنی به پایان و سپهر بایگان
دفتر دوران ما هم بایگانی می کند
شهریارا گو دل ما مهربانان مشکنید
ور نه قاضی در قضا نامهربانی می کند
@perslit
https://t.me/perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🙏"سعدی" با "گلستان" ماندگار است همانگونه که "موزارت" با "مارش ترک" اجرای "بابک رجبی"
بنی آدم اعضای یکدیگرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند آدمی
🙏گلستان سعدی باب اول "در سیرت پادشاهان" تصحیح و توضیح غلامحسین یوسفی انتشارات خوارزمی صفحه ۶۶
🙏Turkish March by Wolfgang Amadeus Mozart
@perslit
https://t.me/perslit
بنی آدم اعضای یکدیگرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند آدمی
🙏گلستان سعدی باب اول "در سیرت پادشاهان" تصحیح و توضیح غلامحسین یوسفی انتشارات خوارزمی صفحه ۶۶
🙏Turkish March by Wolfgang Amadeus Mozart
@perslit
https://t.me/perslit
در سیر طلب رهرو کوی دل خویشم
چون شمع ز خود رفتم و درمنزل خویشم
جز خویشتنم نیست پناهی که در این بحر
گرداب نفس باخته ام ساحل خویشم
در خویش سفر می کنم از خویش چو دریا
دیوانه دیدار حریم دل خویشم
بر شمع و چراغی نظرم نیست درین بزم
آب گهرم روشنی محفل خویشم
در کوی جنون می روم از همت عشقش
دلباخته ی راهبر کامل خویشم
با جلوه اش از خویش برون آمدم و باز
آیینه صفت پیش رخش حایل خویشم
خاکستر حسرت شد و بر باد فنا رفت
شرمنده برق سحر از حاصل خویشم
🙏محمد رضا شفیعی کدکنی
@perslit
https://t.me/perslit
چون شمع ز خود رفتم و درمنزل خویشم
جز خویشتنم نیست پناهی که در این بحر
گرداب نفس باخته ام ساحل خویشم
در خویش سفر می کنم از خویش چو دریا
دیوانه دیدار حریم دل خویشم
بر شمع و چراغی نظرم نیست درین بزم
آب گهرم روشنی محفل خویشم
در کوی جنون می روم از همت عشقش
دلباخته ی راهبر کامل خویشم
با جلوه اش از خویش برون آمدم و باز
آیینه صفت پیش رخش حایل خویشم
خاکستر حسرت شد و بر باد فنا رفت
شرمنده برق سحر از حاصل خویشم
🙏محمد رضا شفیعی کدکنی
@perslit
https://t.me/perslit
4_5985574278924338840.mp4
20.4 MB
🙏دمی با استاد شفیعی کدکنی و
"پروژه فارسیزدایی در ایران و آسیای میانه"
زبان رسمی هند تا ۱۵۰ سال پیش پارسی بود و اگر تاراجگری انگلیسیها نبود، اکنون زبان پارسی ٢ میلیارد سخنور داشت!
عمران خان، نخست وزیر پاکستان درباره زبان پارسی در شبه قاره گفته است: «اگر انگلیسیها در قرن نوزدهم به هند نیامده بودند، نیازی به مترجم نداشتیم، همه ما به پارسی صحبت میکردیم».
فارسی برای ۶۰۰ سال زبان رسمی در هند بود.
@perslit
https://t.me/perslit
"پروژه فارسیزدایی در ایران و آسیای میانه"
زبان رسمی هند تا ۱۵۰ سال پیش پارسی بود و اگر تاراجگری انگلیسیها نبود، اکنون زبان پارسی ٢ میلیارد سخنور داشت!
عمران خان، نخست وزیر پاکستان درباره زبان پارسی در شبه قاره گفته است: «اگر انگلیسیها در قرن نوزدهم به هند نیامده بودند، نیازی به مترجم نداشتیم، همه ما به پارسی صحبت میکردیم».
فارسی برای ۶۰۰ سال زبان رسمی در هند بود.
@perslit
https://t.me/perslit
سخنرانی جمعی از پژوهشگران به مناسبت روز بزرگداشت شمس و مولوی؛
بر خوان شمس و مولانا
مرکز فرهنگی شهر کتاب، به مناسبت روز بزرگداشت شمس و مولانا، هماندیشی سهروزه ای با عنوان «بر خوان شمس و مولانا»، با حضور جمعی از پژوهشگران و محقّقان، به ویژه شمسپژوهان و مولویپژوهان برگزار میکند.
آئین افتتاح:
دوشنبه هفتم مهر ماه؛ با سخنرانی استاد محمّدعلی موحّد
ساعت یازده صبح
سخنرانان همایش:
اصغر دادبه، مریم حسینی، مریم مشرّف، مهدی محبّتی، رحمان مشتاقمهر، زهرا حیاتی، محمدجواد اعتمادی، حمیدرضا توکّلی، سمیرا قیّومی، مینا بهنام، الهام خلیلیجهرمی، مجتبی اعتمادینیا، ، سعید رضادوست، شیرین رزمجو بختیاری، محمّد طاهری خسروشاهی.
تالار مجازی پخش سخنرانی ها
سایت، کانال تلگرام و اینستاگرام مرکز فرهنگی شهر کتاب:
www.bookcity.org
@bookcitycc
https://www.instagram.com/bookcityculturalcenter/
@perslit
بر خوان شمس و مولانا
مرکز فرهنگی شهر کتاب، به مناسبت روز بزرگداشت شمس و مولانا، هماندیشی سهروزه ای با عنوان «بر خوان شمس و مولانا»، با حضور جمعی از پژوهشگران و محقّقان، به ویژه شمسپژوهان و مولویپژوهان برگزار میکند.
آئین افتتاح:
دوشنبه هفتم مهر ماه؛ با سخنرانی استاد محمّدعلی موحّد
ساعت یازده صبح
سخنرانان همایش:
اصغر دادبه، مریم حسینی، مریم مشرّف، مهدی محبّتی، رحمان مشتاقمهر، زهرا حیاتی، محمدجواد اعتمادی، حمیدرضا توکّلی، سمیرا قیّومی، مینا بهنام، الهام خلیلیجهرمی، مجتبی اعتمادینیا، ، سعید رضادوست، شیرین رزمجو بختیاری، محمّد طاهری خسروشاهی.
تالار مجازی پخش سخنرانی ها
سایت، کانال تلگرام و اینستاگرام مرکز فرهنگی شهر کتاب:
www.bookcity.org
@bookcitycc
https://www.instagram.com/bookcityculturalcenter/
@perslit
Audio
🙏غزل ۲۰۵۴ شمس
بشنیدهام که عزم سفرمیکنی مکن
مهرحریف ویاردگر میکنی مکن
تو درجهان غریبی غربت چه میکنی
قصدکدام خسته جگرمیکنی مکن
از مامدزد خویش به بیگانگان مرو
دزدیده سوی غیرنظر میکنی مکن
ای مه که چرخ زیروزبرازبرای توست
ماراخراب وزیروزبر میکنی مکن
چه وعده میدهی وچه سوگندمیخوری
سوگندوعشوه راتو سپرمیکنی مکن
کوعهدوکووثیقه که بابنده کردهای
ازعهدوقول خویش عبرمیکنی مکن
ای برتر ازوجودوعدم بارگاه تو
ازخطه وجود گذرمیکنی مکن
ای دوزخ وبهشت غلامان امرتو
برمابهشت راچوسقرمیکنی مکن
اندرشکرستان تواز زهرایمنیم
آن زهر راحریف شکرمیکنی مکن
جانم چو کورهای است پرآتش بست نکرد
روی من ازفراق چو زرمیکنی مکن
چون روی درکشی توشود مه سیه زغم
قصدخسوف قرص قمرمیکنی مکن
ماخشک لب شویم چوتوخشک آوری
چشم مرابه اشک چه ترمیکنی مکن
چون طاقت عقیله عشاق نیستت
پس عقل راچه خیره نگر میکنی مکن
حلوا نمیدهی تو به رنجور ز احتما
رنجورخویش را تو بتر میکنی مکن
چشم حرام خواره من دزد حسن توست
ای جان سزای دزدبصرمیکنی مکن
سردرکش ای رفیق که هنگام گفت نیست
دربیسری عشق چه سرمیکنی مکن
سقر: دوزخ
احتماء: پرهیز بیمار
https://t.me/perslit
@perslit
بشنیدهام که عزم سفرمیکنی مکن
مهرحریف ویاردگر میکنی مکن
تو درجهان غریبی غربت چه میکنی
قصدکدام خسته جگرمیکنی مکن
از مامدزد خویش به بیگانگان مرو
دزدیده سوی غیرنظر میکنی مکن
ای مه که چرخ زیروزبرازبرای توست
ماراخراب وزیروزبر میکنی مکن
چه وعده میدهی وچه سوگندمیخوری
سوگندوعشوه راتو سپرمیکنی مکن
کوعهدوکووثیقه که بابنده کردهای
ازعهدوقول خویش عبرمیکنی مکن
ای برتر ازوجودوعدم بارگاه تو
ازخطه وجود گذرمیکنی مکن
ای دوزخ وبهشت غلامان امرتو
برمابهشت راچوسقرمیکنی مکن
اندرشکرستان تواز زهرایمنیم
آن زهر راحریف شکرمیکنی مکن
جانم چو کورهای است پرآتش بست نکرد
روی من ازفراق چو زرمیکنی مکن
چون روی درکشی توشود مه سیه زغم
قصدخسوف قرص قمرمیکنی مکن
ماخشک لب شویم چوتوخشک آوری
چشم مرابه اشک چه ترمیکنی مکن
چون طاقت عقیله عشاق نیستت
پس عقل راچه خیره نگر میکنی مکن
حلوا نمیدهی تو به رنجور ز احتما
رنجورخویش را تو بتر میکنی مکن
چشم حرام خواره من دزد حسن توست
ای جان سزای دزدبصرمیکنی مکن
سردرکش ای رفیق که هنگام گفت نیست
دربیسری عشق چه سرمیکنی مکن
سقر: دوزخ
احتماء: پرهیز بیمار
https://t.me/perslit
@perslit
Audio
🙏غزل شمارهٔ ۳۶ دیوان شمس
خواجه بیا خواجه بیا خواجه دگربار بیا
دفع مده دفع مده ای مه عیار بیا
عاشق مهجور نگر عالم پرشور نگر
تشنه مخمور نگر ای شه خمار بیا
پای تویی دست تویی هستی هر هست تویی
بلبل سرمست تویی جانب گلزار بیا
گوش تویی دیده تویی وز همه بگزیده تویی
یوسف دزدیده تویی بر سر بازار بیا
از نظر گشته نهان ای همه را جان و جهان
بار دگر رقص کنان بیدل و دستار بیا
روشنی روز تویی شادی غم سوز تویی
ماه شب افروز تویی ابر شکربار بیا
ای علم عالم نو پیش تو هر عقل گرو
گاه میا گاه مرو خیز به یک بار بیا
ای دل آغشته به خون چند بود شور و جنون
پخته شد انگور کنون غوره میفشار بیا
ای شب آشفته برو وی غم ناگفته برو
ای خرد خفته برو دولت بیدار بیا
ای دل آواره بیا وی جگر پاره بیا
ور ره در بسته بود از ره دیوار بیا
ای نفس نوح بیا وی هوس روح بیا
مرهم مجروح بیا صحت بیمار بیا
ای مه افروخته رو آب روان در دل جو
شادی عشاق بجو کوری اغیار بیا
بس بود ای ناطق جان چند از این گفت زبان
چند زنی طبل بیان بیدم و گفتار بیا
@perslit
https://t.me/perslit
خواجه بیا خواجه بیا خواجه دگربار بیا
دفع مده دفع مده ای مه عیار بیا
عاشق مهجور نگر عالم پرشور نگر
تشنه مخمور نگر ای شه خمار بیا
پای تویی دست تویی هستی هر هست تویی
بلبل سرمست تویی جانب گلزار بیا
گوش تویی دیده تویی وز همه بگزیده تویی
یوسف دزدیده تویی بر سر بازار بیا
از نظر گشته نهان ای همه را جان و جهان
بار دگر رقص کنان بیدل و دستار بیا
روشنی روز تویی شادی غم سوز تویی
ماه شب افروز تویی ابر شکربار بیا
ای علم عالم نو پیش تو هر عقل گرو
گاه میا گاه مرو خیز به یک بار بیا
ای دل آغشته به خون چند بود شور و جنون
پخته شد انگور کنون غوره میفشار بیا
ای شب آشفته برو وی غم ناگفته برو
ای خرد خفته برو دولت بیدار بیا
ای دل آواره بیا وی جگر پاره بیا
ور ره در بسته بود از ره دیوار بیا
ای نفس نوح بیا وی هوس روح بیا
مرهم مجروح بیا صحت بیمار بیا
ای مه افروخته رو آب روان در دل جو
شادی عشاق بجو کوری اغیار بیا
بس بود ای ناطق جان چند از این گفت زبان
چند زنی طبل بیان بیدم و گفتار بیا
@perslit
https://t.me/perslit
گره به باد مزن گر چه بر مراد رود
که این سخن به مثل باد با سلیمان گفت
به مهلتی که سپهرت دهد ز راه مرو
تو را که گفت که این زال ترک دستان گفت
🙏حافظ
احوال دنیا ناپایدار است . پس همان بهتر که به دنبال کار محال نباشیم .
به فرصت و مهلتی که روزگار برایمان فراهم کرده تکیه نکرده و غره نشویم و از راه درست به بیراهه نرویم .
چرا که روزگار مانند پیرزنی حیله گر است که مکر او تمامی ندارد .
🙏زیباییهای لفظی:
"باد" هم کنایه به ناپایداری دنیا دارد و هم کارگزار و خدمتکار سلیمان است
" زال" ایهام دارد . هم به معنی پیرزن و مکار است و هم به معنی پدر رستم در تناسب با " دستان" .
" دستان" ایهام دارد هم به معنی فریب و افسون آمده و هم لقب زال است که سیمرغ بر او نهاده . چرا که او با افسون سیمرغ را به خدمت گرفته بود.
@perslit
که این سخن به مثل باد با سلیمان گفت
به مهلتی که سپهرت دهد ز راه مرو
تو را که گفت که این زال ترک دستان گفت
🙏حافظ
احوال دنیا ناپایدار است . پس همان بهتر که به دنبال کار محال نباشیم .
به فرصت و مهلتی که روزگار برایمان فراهم کرده تکیه نکرده و غره نشویم و از راه درست به بیراهه نرویم .
چرا که روزگار مانند پیرزنی حیله گر است که مکر او تمامی ندارد .
🙏زیباییهای لفظی:
"باد" هم کنایه به ناپایداری دنیا دارد و هم کارگزار و خدمتکار سلیمان است
" زال" ایهام دارد . هم به معنی پیرزن و مکار است و هم به معنی پدر رستم در تناسب با " دستان" .
" دستان" ایهام دارد هم به معنی فریب و افسون آمده و هم لقب زال است که سیمرغ بر او نهاده . چرا که او با افسون سیمرغ را به خدمت گرفته بود.
@perslit