دمی در هوای ادب پارسی
629 subscribers
905 photos
508 videos
397 files
950 links
"دمی" به دو معنی:
۱- یک لحظه ۲- یک نَفَس

"هوا" نیز به دو معنی:
۱- آرزو ۲- مایه نَفَس
Download Telegram
زآن کشتگان هنوز به عَیّوق می‌رسد
فریادِ العطش ز بیابان کربلا!
💧از مرثیه محتشم کاشانی


عیوق (به فارسی سروش به لاتین Capella) ستاره ای نورانی در صورت فلکی ارابه ران در امتداد کهکشان راه شیری است .
عیوق از ریشه عوق گرفته شده و به معنی نگهبان و بازدارنده است . در قدیم آن را نگهبان پروین می دانستند . از آن رو که ارابه ران بزی بر دوش دارد آن را "بُزبان" نیز نامیده اند . سه ستاره روشن را که در پی سروش می آیند را در قدیم " دیگ پایه" می نامیدند.
در ادبیات "عیوق" و "سروش" نماد فاصله و دوری است .‌

افسانه ای در باره عیوق می گوید: "هرکس این ستاره را در تقدیر و طالع خود داشته باشد، از تشنگی خواهد مرد" در افسانه ای دیگر گفته شده است: "نگاه کردن به این ستاره در بیابان تشنگی رابرطرف می کند".
@perslit
https://t.me/perslit
لیست پیشواز ها
اثر حمید سروری زاده

http://mobyan.ir/RBT/RBTList.aspx?ArtistId=1593
کد پیشواز موبایل، هر دو آلبوم نغمه های ایرانی. 1 و 2 حمید سروری زاده
@perslit
ساز و آواز
@ostad_shajariyan
 🎵ساز و آواز

آواز :محمدرضا شجریان
نی:محمد موسوی
مایه:بیات ترک
آلبوم نوا مرکب خوانی
شعر :سعدی

غم زمانه خورم یا فراق یار کشم
به طاقتی که ندارم کدام بار کشم

نه قوتی که توانم کناره جستن از او
نه قدرتی که به شوخیش در کنار کشم

نه دست صبر که در آستین عقل برم
نه پای عقل که در دامن قرار کشم

ز دوستان به جفا سیرگشت مردی نیست
جفای دوست زنم گر نه مردوار کشم

چو می‌توان به صبوری کشید جور عدو
چرا صبور نباشم که جور یار کشم

شراب خورده ساقی ز جام صافی وصل
ضرورت است که درد سر خمار کشم

گلی چو روی تو گر در چمن به دست آید
کمینه دیده سعدیش پیش خار کشم
https://t.me/perslit
@perslit
4_5872841781225195450.MOV
15.7 MB
🎵 پیش درآمد اصفهان

ساخته: استاد محمدرضا لطفی
🎵اجرا: رضا مازندرانی
@perslit
شعار سال تحصیلی ۱۳۲۸ - ۱۳۲۹
دانش آموزان دارالفنون
@perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🙏یادگار کودکی

شاعر معینی کرمانشاهی
آهنگساز علی تجویدی
مایه بیات اصفهان
خواننده بانو دلکش

یادم آمد
شوق روزگار کودکی
مستی بهار کودکی
یادم آمد
آن همه صفای دل که بود
خفته در کنار کودکی
رنگ گل جمال دیگر در چمن داشت
آسمان جلال دیگر پیش من داشت
شور و حال کودکی برنگردد دریغا
قیل و قال کودکی برنگردد دریغا
به چشم من همه رنگی فریبا بود
دل دور از حسد من شکیبا بود
نه مرا سوز سینه بود
نه دلم جای کینه بود
شور و حال کودکی برنگردد دریغا
@perslit
یاد کودکی
دلکش
🙏یادگار کودکی

شاعر معینی کرمانشاهی
آهنگساز علی تجویدی
مایه بیات اصفهان
خواننده بانو دلکش

یادم آمد
شوق روزگار کودکی
مستی بهار کودکی
یادم آمد
آن همه صفای دل که بود
خفته در کنار کودکی
رنگ گل جمال دیگر در چمن داشت
آسمان جلال دیگر پیش من داشت
شور و حال کودکی برنگردد دریغا
قیل و قال کودکی برنگردد دریغا
به چشم من همه رنگی فریبا بود
دل دور از حسد من شکیبا بود
نه مرا سوز سینه بود
نه دلم جای کینه بود
شور و حال کودکی برنگردد دریغا
@perslit
بخواهیم یا نخواهیم "مریم میرزا خانی" جاودانه شد.

چرا که چند روز ِ زندگی را در خدمت به کاخ با شکوه ریاضیات از جان و دل کوشید.

ز ملک تا ملکوتش حجاب بردارند
هر آنکه خدمت ِ جام ِ جهان نما بکند
🙏حافظ
@perslit
https://t.me/perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سروده: شهریار
آواز: ناهیده باباشلی

*اولدوز سایاراق گوزله میشم هر گئجه یاری(شب ستاره شمار و چشم انتظار یار بودم)گئج گلمه ده دیر یار یئنه اولموش گئجه یاری(قصددیر آمدن دارد شب از نیمه گذشته)
*یاتمیش هامی بیر آللاه اویاقدیر داهابیرمن(همه خوابندتنهامن بیدارم ودیگر خدا)مندن آشاغی کیمسه یوخ اوندان دایوخاری(از من پایین تر وازاوهم بالاتر نیست)
*گلمز تانیرام بختیمی ایندی آغارار صبح (نخواهد آمد اقبالم رامی شناسم کم کم سپیده صبح می زند)قاش بیله آغاردیقجا داها باش دا آغاری(باسپیده زدن،موی سرهم سپیدمی شود)
*قورخوم بودی یار گلمه یه بیردن یاریلا صبح(ترسم که یارنیاید و ناگهان صبح شود)باغریم یاریلار صبحوم آچ یه بیردن یاریلا صبحوم آچیلما سنی تاری!(زندگیم نابود می شود،ای صبح ترابخدا آغاز مشو)
*اولدوم قره گون آیریلالی او ساری تئلدن(درفراق آن گیسو طلا روزگارم تیره و تار شد)
بونجا قره گونلردی ایدن رنگیمی ساری (ازاین پس روزگارم سیاه ورنگ رخسارم زرد است)
*عشقین کی قراریندا وفا اولمیاجاقمیش (عشقی که قرار نبوده در قاموسش وفا باشد) بیلمم کی طبیعت نیه قویموش بو قراری؟ (نمیدانم چراروزگار چنین قراری گذاشته؟)
@perslit
https://t.me/perslit
❤️بهجت آباد خاطره سی
(خاطره ی بهجت آباد)

❤️سروده استاد شهریار
با برگردان پارسی


اولدوز سایاراق گوزله میشم هر گئجه یاری
(هر شب با شمارش ستارگان چشم انتظار یار بودم)
گئج گلمه ده دیر یار یئنه اولموش گئجه یاری
(قصد بر دیر آمدن دارد و شب از نیمه گذشته)

گؤزلر آسیلی یوخ نه قارالتی نه ده بیر سس
(چشمها ناامید؛ نه کورسویی و نه صدایی)
باتمیش قولاغیم گؤرنه دؤشور مکده دی داری(شاعر در سکوت شب ظلمانی ؛
گذر زمان را به نوک زدن مرغان بر دانه، تشبیه کرده است که برای شنونده تنها در شب، شمارش معکوس جانکاه زمان را تداعی می کند.)

بیر قوش آییغام! سویلیه رک گاهدان اییلده ر
(پرنده ای می گوید که بیدارم و هر از گاهی آوازی می خواند)
گاهدان اونودا یئل دئیه لای-لای هوش آپاری
(اما آن هم با لالایی باد به خواب می رود)

یاتمیش هامی بیر آللاه اویاقدیر داها بیر من.
(همه خوابند، تنها من بیدارم و دیگر خدا)
مندن آشاغی کیمسه یوخ اوندان دا یوخاری
(از من پایینتر و کوچکتر و از او هم والاترو بزرگتر کسی نیست)

قورخوم بودی یار گلمه یه بیردن یاریلا صبح
(ترسم که یار نیاید و ناگهان صبح شود)
باغریم یاریلار صبحوم آچیلما سنی تاری!(زندگیم نابود می شود، ای صبح تو را به خدا آغاز مشو)

دان اولدوزی ایسته ر چیخا گؤز یالواری چیخما
(ستاره سحرگاهی قصد طلوع دارد؛ چشمها ملتمس که طلوع نکن)
او چیخماسادا اولدوزومون یوخدی چیخاری
(حتی اگر آن هم طلوع نکند، ستاره بخت من طلوع نخواهد کرد)

گلمز تانیرام بختیمی ایندی آغارار صبح
(نخواهد آمد، اقبالم را خوب می شناسم. کم کم سپیدی سحر دیده خواهد شد)
قاش بیله آغاردیقجا داها باش دا آغاری
( با سفید شدن ابروان، موی سر هم سفید می شود)

عشقین کی قراریندا وفا اولمیاجاقمیش
(در قاموس عشق که قرار نبوده وفا باشد)
بیلمم کی طبیعت نیه قویموش بو قراری؟
(نمی دانم که چرا روزگار چنین تقدیری رقم زد؟)

سانکی خوروزون سون بانی خنجردی سوخولدی
(بانگ واپشین خروس مانند خنجری بر من فرود آمد)
سینه مده أورک وارسا کسیب قیردی داماری
(اگر در سینه دلی داشتم با آن خنجر نابود شد)

ریشخندله قیرجاندی سحر سویله دی: دورما
(صبح با پوزخندی و کرشمه ای گفت: بر نخیز)
جان قورخوسی وار عشقین اوتوزدون بو قماری
(در عشق خطر جان هست، در این قمار تو بازنده شدی)

اولدوم قره گون آیریلالی او ساری تئلدن
(در فراق آن گیسو طلا روزگارم تیره و تار شد)
بونجا قره گونلردی ایدن رنگیمی ساری
(از این پس روزگار سیاهم است که رنگ رخسارم را طلایی خواهد کرد)

گؤز یاشلاری هر یئردن آخارسا منی توشلار
(اشک چشمانم از هر سو مرا در بر گرفت)
دریایه باخار بللی دی چایلارین آخاری
(مسلم است که رودها به سمت دریا می روند)

از بس منی یاپراق کیمی هیجرانلا سارالدیب
(از بس که مرا با فراق خود آزار داد و رنگ چهره ام را زرد کرد)
باخسان اوزونه سانکی قیزیل گولدی قیزاری
(اگر به چهره اش نگاه کنی از شادی همچون گل سرخ شده است)

محراب شفقده ئوزومی سجده ده گؤردوم
(دسحرگاه خود را در حال سجده در محراب یافتم)
قان ایچره غمیم یوخ اوزوم اولسون سنه ساری
(با وجود خون دل بسیار باز غمی ندارم اگر به سمت تو روی کنم)؟؟؟؟

عشقی واریدی شهریار ین گوللی چیچکلی
(عشق شهریار همچون گلستانی بود)
افسوس قارا یئل اسدی خزان اولدی بهاری
(افسوس که باد پاییزی وزید و بهارش خزان شد)
@perslit
https://t.me/perslit
🙏شهریار، تمام‌وقتْ شاعر زیست.

با در نظر گرفتن طولِ عمر شهریار در قیاس با بزرگان، این درجه از «تمام‌وقتْ شاعر بودن» که نصیبِ او شد، نصیب هیچ‌کدام از دانه‌های درشت شعر فارسی در قرن حاضر نشد.
همین امر سبب شد که او، زلال خلوت رمانتیک خویش را، هیچ‌گاه به واقعیت‌های بیرونی نیالاید و در جهان «خیالی» خویش به خلاقیت هنری بپردازد، به همین دلیل و به‌دلیل نمونه‌های درخشانی از هنرش، او را باید بزرگترین مظهر رمانتیسیسم در شعر فارسی به حساب آورد .
گویندهٔ هذیان دل و دومرغ بهشتی و افسانه شب و درجستجوی پدر و «ای وای مادرم» و چندین منظومهٔ دیگر. اگر روزی بخواهند برای مکتب رمانتیسم در ادبیات فارسی نمایندهٔ کامل عیاری انتخاب کنند تصور نمی‌کنم، شاعری شایسته‌تر از شهریار بتوان یافت.

محمدرضا شفیعی کدکنی
📗با چراغ و آینه ، ۱۳۹۰، صفحه ۴۷۷
@perslit
https://t.me/perslit
Avaz Sayeh
Mohammad Hossein Shahriar
ساز و آواز در ماهور
شعر و آواز: محمد حسین بهجتی(شهریار)
کمانچه: مجتبی میرزاده

«سایه» با پرچم خورشید به تبریز آمد
شهر شعر از شعف و شعشعه لبریز آمد
مژده یوسف گم گشته به یعقوب رسید
مولوی در طلب شمس به تبریز آمد
چشم خشکیده شعرم قلم از مژگان ساخت
باز شعرم تر و طبعم طرب آمیز آمد
سایه کز روزنه حجره چو ماهم می تافت
آفتابم به ادب تا در دهلیز آمد.
@perslit
https://t.me/perslit

آتشی، شهریار، ابتهاج و شفیعی کدکنی

🙏بیست و هفتم شهریور ماه، سالروز درگذشت محمد حسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار است، که «روز ملی شعر و ادب» نامگذاری شده است. وی تخلص "شهریار" را پس از مدتی که در تهران بود با تفأل از حافظ گرفت:

غم غريبی و غربت چو بر نمی‌تابم روم
روم به شهر خود و شهریار خود باشم
@perslit
https://t.me/perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دلم شکستی و جانم هنوز چشم به راهت
شبی سیاهم و در آرزوی طلعت ماهت

 در انتظار تو چشمم سپید گشت و غمی نیست
اگر قبول تو افتد فدای چشم سیاهت


 زگرد راه برون آ که پیر دست به دیوار
به اشک و آه یتیمان دویده بر سر راهت

 بیا که این رمد چشم عاشقان تو ای شاه
نمی‌رمد مگر از توتیای گرد سپاهت

بیا که جز تو سزاوار این کلاه و کمر نیست
تویی که سوده کمربند کهکشان به کلاهت

جمال چون تو به چشم و نگاه پاک توان دید
به روی چون منی الحق دریغ چشم ونگاهت

 در انتظار تو میمیرم و در این دم آخر
دلم خوشست که دیدم به خواب گاه به گاهت

 اگر به باغ تو گل بردمید و من به دل خاک
اجازتی که سر برکنم به جای گیاهت

 تنور سینه ی ما را ای آسمان به حذر باش
که روی ماه سیه می کند به دوده ی آهت

کنون که می دمد از مغرب آفتاب نیابت
چه کوه های سلاطین که می شود پر کاهت

 تویی که پشت و پناه جهادیان خدایی
که سر جهاد تویی و خداست پشت پناهت

خدا وبال جوانی نهد به گردن پیری
تو شهریار خمیدی به زیر بار گناهت
@perslit
 https://t.me/perslit
Theme IV [Shahnavazan.blog.ir]
Massoud Shaari
کاروان
ساخته استاد ابوالحسن صبا
سه تار استاد مسعود شعاری
تنبک محمد محسن زاده
@perslit
https://t.me/perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می کند
بلبل شوقم هوای نغمه خوانی می کند

همتم تا می رود ساز غزل گیرد به دست
طاقتم اظهار عجز و ناتوانی می کند

چشمه سار طبع من دیگر نمی جوشد ولی
جویبار اشکم آهنگ روانی می کند

بلبلی در سینه می نالد هنوزم کاین چمن
با خزان هم آشتی و گل فشانی می کند

ما به داغ عشقبازی ها نشستیم و هنوز
چشم پروین همچنان چشمک پرانی می کند

نای ما خامش ولی این زهره ی شیطان هنوز
با همان شور و نوا دارد شبانی می کند

گر زمین دود هوا گردد همانا آسمان
با همین نخوت که دارد آسمانی می کند

سال ها شد رفته دمسازم ز دست اما هنوز
در درونم زنده است و زندگانی می کند

با همه نسیان تو گویی کز پی آزار من
خاطرم با خاطرات خود تبانی می کند

بی ثمر هر ساله در فکر بهارانم ولی
چون بهاران می رسد با من خزانی می کند

طفل بودم دزدکی پیر و علیلم ساختند
هر چه گردون می کند با ما نهانی می کند

دور اکبر خوانی ما طی شد اکنون یک دهن
از اجل بشنو که با ما شمر خوانی می کند

می رسد قرنی به پایان و سپهر بایگان
دفتر دوران ما هم بایگانی می کند

شهریارا گو دل ما مهربانان مشکنید
ور نه قاضی در قضا نامهربانی می کند
@perslit
https://t.me/perslit