VID-20200816-WA0075.mp4
15 MB
بهمن مفید بازیگر قیصر هم خاموش شد
زادهٔ ۲۵ مرداد ۱۳۲۱ در تهران
درگذشتهٔ ۲۶ مرداد ۱۳۹۹ در تهران
بازیگر، نوازنده، خواننده و گویندهٔ عروسکی
جوانمردی در آن است که شوخِ مرد ، در پیش ِ چشم او نیاوری!
شوخ: چرک
🙏ابوسعید ابوالخیر
بوسعید مهنه در حمام بود
قایمیش افتاد و مردی خام بود
شوخ شیخ آورد تا بازوی او
جمع کرد آن جمله پیش روی او
شیخ را گفتا بگو ای پاک جان
تا جوانمردی چه باشد در جهان
شیخ گفتا شوخ پنهان کردنست
پیش چشم خلق ناآوردنست
این جوابی بود بر بالای او
قایم افتاد آن زمان در پای او
چون به نادانی خویش اقرار کرد
شیخ خوش شد، قایم استغفار کرد
خالقا، پروردگارا ، منعما
پادشاها، کارسازا ، مکرما
چون جوانمردی خلق عالمی
هست از دریای فضلت شبنمی
قایم مطلق تویی اما به ذات
وز جوانمردی ببایی در صفات
شوخی و بیشرمی ما در گذار
شوخ ما را پیش چشم ما میار
🙏منطق الطیر عطار
@perslit
زادهٔ ۲۵ مرداد ۱۳۲۱ در تهران
درگذشتهٔ ۲۶ مرداد ۱۳۹۹ در تهران
بازیگر، نوازنده، خواننده و گویندهٔ عروسکی
جوانمردی در آن است که شوخِ مرد ، در پیش ِ چشم او نیاوری!
شوخ: چرک
🙏ابوسعید ابوالخیر
بوسعید مهنه در حمام بود
قایمیش افتاد و مردی خام بود
شوخ شیخ آورد تا بازوی او
جمع کرد آن جمله پیش روی او
شیخ را گفتا بگو ای پاک جان
تا جوانمردی چه باشد در جهان
شیخ گفتا شوخ پنهان کردنست
پیش چشم خلق ناآوردنست
این جوابی بود بر بالای او
قایم افتاد آن زمان در پای او
چون به نادانی خویش اقرار کرد
شیخ خوش شد، قایم استغفار کرد
خالقا، پروردگارا ، منعما
پادشاها، کارسازا ، مکرما
چون جوانمردی خلق عالمی
هست از دریای فضلت شبنمی
قایم مطلق تویی اما به ذات
وز جوانمردی ببایی در صفات
شوخی و بیشرمی ما در گذار
شوخ ما را پیش چشم ما میار
🙏منطق الطیر عطار
@perslit
🙏غزل ۱۰۷ حافظ
🙏خوش نویس دوست و هنرمند گرامی
زنده یاد حامد ظفرپور
حسن تو همیشه در فزون باد
رویت همه ساله لاله گون باد
اندر سر ما خیال عشقت
هر روز که باد در فزون باد
هر سرو که در چمن درآید
در خدمت قامتت نگون باد
چشمی که نه فتنه تو باشد
چون گوهر اشک غرق خون باد
چشم تو ز بهر دلربایی
در کردن سحر ذوفنون باد
هر جا که دلیست در غم تو
بی صبر و قرار و بی سکون باد
قد همه دلبران عالم
پیش الف قدت چو نون باد
هر دل که ز عشق توست خالی
از حلقه وصل تو برون باد
لعل تو که هست جان حافظ
دور از لب مردمان دون باد
@perslit
🙏خوش نویس دوست و هنرمند گرامی
زنده یاد حامد ظفرپور
حسن تو همیشه در فزون باد
رویت همه ساله لاله گون باد
اندر سر ما خیال عشقت
هر روز که باد در فزون باد
هر سرو که در چمن درآید
در خدمت قامتت نگون باد
چشمی که نه فتنه تو باشد
چون گوهر اشک غرق خون باد
چشم تو ز بهر دلربایی
در کردن سحر ذوفنون باد
هر جا که دلیست در غم تو
بی صبر و قرار و بی سکون باد
قد همه دلبران عالم
پیش الف قدت چو نون باد
هر دل که ز عشق توست خالی
از حلقه وصل تو برون باد
لعل تو که هست جان حافظ
دور از لب مردمان دون باد
@perslit
دمی در هوای ادب پارسی pinned «شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین روی دل با کاروان کربلا دارد حسین از حریم کعبه ی جدش به اشکی شست دست مروه پشت سر نهاد ، اما صفا دارد حسین ☑️ سروده شهریار در کلام شهریار " صفا " به دومعنی آمده: ۱- پاکی و اخلاص ۲- محل صفا در تناسب با مروه حافظ گویی داستان…»
Audio
راست گویان حجازی به نوا می گویند
که حسین کشته شد از جورِ مخالف به عراق
☑️داستان جانسوز کربلا فشرده در یک بیت آورده شده که در آن از هشت مقام ِ موسیقی، "راست" و "حجاز" و "نوا" و "حسینی" و "کشته مرده" و "جور" و "مخالف" و "عراق" یاد شده و "اقبال آذر" هر قسمت را در همان مقام موسیقی اجرا نموده است.
☑️ابوالحسن قزوینی
( ۱۲۴۲ قزوین − ۱۳۴۹ تبریز)
معروف به «اقبالالسلطان» و «اقبال آذر» خواننده موسیقی ایرانی که دارای یکی از قویترین صداها در آواز ایرانی است.
@perslit
https://t.me/perslit
که حسین کشته شد از جورِ مخالف به عراق
☑️داستان جانسوز کربلا فشرده در یک بیت آورده شده که در آن از هشت مقام ِ موسیقی، "راست" و "حجاز" و "نوا" و "حسینی" و "کشته مرده" و "جور" و "مخالف" و "عراق" یاد شده و "اقبال آذر" هر قسمت را در همان مقام موسیقی اجرا نموده است.
☑️ابوالحسن قزوینی
( ۱۲۴۲ قزوین − ۱۳۴۹ تبریز)
معروف به «اقبالالسلطان» و «اقبال آذر» خواننده موسیقی ایرانی که دارای یکی از قویترین صداها در آواز ایرانی است.
@perslit
https://t.me/perslit
زآن کشتگان هنوز به عَیّوق میرسد
فریادِ العطش ز بیابان کربلا!
💧از مرثیه محتشم کاشانی
عیوق (به فارسی سروش به لاتین Capella) ستاره ای نورانی در صورت فلکی ارابه ران در امتداد کهکشان راه شیری است .
عیوق از ریشه عوق گرفته شده و به معنی نگهبان و بازدارنده است . در قدیم آن را نگهبان پروین می دانستند . از آن رو که ارابه ران بزی بر دوش دارد آن را "بُزبان" نیز نامیده اند . سه ستاره روشن را که در پی سروش می آیند را در قدیم " دیگ پایه" می نامیدند.
در ادبیات "عیوق" و "سروش" نماد فاصله و دوری است .
افسانه ای در باره عیوق می گوید: "هرکس این ستاره را در تقدیر و طالع خود داشته باشد، از تشنگی خواهد مرد" در افسانه ای دیگر گفته شده است: "نگاه کردن به این ستاره در بیابان تشنگی رابرطرف می کند".
@perslit
https://t.me/perslit
فریادِ العطش ز بیابان کربلا!
💧از مرثیه محتشم کاشانی
عیوق (به فارسی سروش به لاتین Capella) ستاره ای نورانی در صورت فلکی ارابه ران در امتداد کهکشان راه شیری است .
عیوق از ریشه عوق گرفته شده و به معنی نگهبان و بازدارنده است . در قدیم آن را نگهبان پروین می دانستند . از آن رو که ارابه ران بزی بر دوش دارد آن را "بُزبان" نیز نامیده اند . سه ستاره روشن را که در پی سروش می آیند را در قدیم " دیگ پایه" می نامیدند.
در ادبیات "عیوق" و "سروش" نماد فاصله و دوری است .
افسانه ای در باره عیوق می گوید: "هرکس این ستاره را در تقدیر و طالع خود داشته باشد، از تشنگی خواهد مرد" در افسانه ای دیگر گفته شده است: "نگاه کردن به این ستاره در بیابان تشنگی رابرطرف می کند".
@perslit
https://t.me/perslit
لیست پیشواز ها
اثر حمید سروری زاده
http://mobyan.ir/RBT/RBTList.aspx?ArtistId=1593
کد پیشواز موبایل، هر دو آلبوم نغمه های ایرانی. 1 و 2 حمید سروری زاده
@perslit
اثر حمید سروری زاده
http://mobyan.ir/RBT/RBTList.aspx?ArtistId=1593
کد پیشواز موبایل، هر دو آلبوم نغمه های ایرانی. 1 و 2 حمید سروری زاده
@perslit
ساز و آواز
@ostad_shajariyan
🎵ساز و آواز
آواز :محمدرضا شجریان
نی:محمد موسوی
مایه:بیات ترک
آلبوم نوا مرکب خوانی
شعر :سعدی
غم زمانه خورم یا فراق یار کشم
به طاقتی که ندارم کدام بار کشم
نه قوتی که توانم کناره جستن از او
نه قدرتی که به شوخیش در کنار کشم
نه دست صبر که در آستین عقل برم
نه پای عقل که در دامن قرار کشم
ز دوستان به جفا سیرگشت مردی نیست
جفای دوست زنم گر نه مردوار کشم
چو میتوان به صبوری کشید جور عدو
چرا صبور نباشم که جور یار کشم
شراب خورده ساقی ز جام صافی وصل
ضرورت است که درد سر خمار کشم
گلی چو روی تو گر در چمن به دست آید
کمینه دیده سعدیش پیش خار کشم
https://t.me/perslit
@perslit
آواز :محمدرضا شجریان
نی:محمد موسوی
مایه:بیات ترک
آلبوم نوا مرکب خوانی
شعر :سعدی
غم زمانه خورم یا فراق یار کشم
به طاقتی که ندارم کدام بار کشم
نه قوتی که توانم کناره جستن از او
نه قدرتی که به شوخیش در کنار کشم
نه دست صبر که در آستین عقل برم
نه پای عقل که در دامن قرار کشم
ز دوستان به جفا سیرگشت مردی نیست
جفای دوست زنم گر نه مردوار کشم
چو میتوان به صبوری کشید جور عدو
چرا صبور نباشم که جور یار کشم
شراب خورده ساقی ز جام صافی وصل
ضرورت است که درد سر خمار کشم
گلی چو روی تو گر در چمن به دست آید
کمینه دیده سعدیش پیش خار کشم
https://t.me/perslit
@perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🙏یادگار کودکی
شاعر معینی کرمانشاهی
آهنگساز علی تجویدی
مایه بیات اصفهان
خواننده بانو دلکش
یادم آمد
شوق روزگار کودکی
مستی بهار کودکی
یادم آمد
آن همه صفای دل که بود
خفته در کنار کودکی
رنگ گل جمال دیگر در چمن داشت
آسمان جلال دیگر پیش من داشت
شور و حال کودکی برنگردد دریغا
قیل و قال کودکی برنگردد دریغا
به چشم من همه رنگی فریبا بود
دل دور از حسد من شکیبا بود
نه مرا سوز سینه بود
نه دلم جای کینه بود
شور و حال کودکی برنگردد دریغا
@perslit
شاعر معینی کرمانشاهی
آهنگساز علی تجویدی
مایه بیات اصفهان
خواننده بانو دلکش
یادم آمد
شوق روزگار کودکی
مستی بهار کودکی
یادم آمد
آن همه صفای دل که بود
خفته در کنار کودکی
رنگ گل جمال دیگر در چمن داشت
آسمان جلال دیگر پیش من داشت
شور و حال کودکی برنگردد دریغا
قیل و قال کودکی برنگردد دریغا
به چشم من همه رنگی فریبا بود
دل دور از حسد من شکیبا بود
نه مرا سوز سینه بود
نه دلم جای کینه بود
شور و حال کودکی برنگردد دریغا
@perslit
یاد کودکی
دلکش
🙏یادگار کودکی
شاعر معینی کرمانشاهی
آهنگساز علی تجویدی
مایه بیات اصفهان
خواننده بانو دلکش
یادم آمد
شوق روزگار کودکی
مستی بهار کودکی
یادم آمد
آن همه صفای دل که بود
خفته در کنار کودکی
رنگ گل جمال دیگر در چمن داشت
آسمان جلال دیگر پیش من داشت
شور و حال کودکی برنگردد دریغا
قیل و قال کودکی برنگردد دریغا
به چشم من همه رنگی فریبا بود
دل دور از حسد من شکیبا بود
نه مرا سوز سینه بود
نه دلم جای کینه بود
شور و حال کودکی برنگردد دریغا
@perslit
شاعر معینی کرمانشاهی
آهنگساز علی تجویدی
مایه بیات اصفهان
خواننده بانو دلکش
یادم آمد
شوق روزگار کودکی
مستی بهار کودکی
یادم آمد
آن همه صفای دل که بود
خفته در کنار کودکی
رنگ گل جمال دیگر در چمن داشت
آسمان جلال دیگر پیش من داشت
شور و حال کودکی برنگردد دریغا
قیل و قال کودکی برنگردد دریغا
به چشم من همه رنگی فریبا بود
دل دور از حسد من شکیبا بود
نه مرا سوز سینه بود
نه دلم جای کینه بود
شور و حال کودکی برنگردد دریغا
@perslit
بخواهیم یا نخواهیم "مریم میرزا خانی" جاودانه شد.
چرا که چند روز ِ زندگی را در خدمت به کاخ با شکوه ریاضیات از جان و دل کوشید.
ز ملک تا ملکوتش حجاب بردارند
هر آنکه خدمت ِ جام ِ جهان نما بکند
🙏حافظ
@perslit
https://t.me/perslit
چرا که چند روز ِ زندگی را در خدمت به کاخ با شکوه ریاضیات از جان و دل کوشید.
ز ملک تا ملکوتش حجاب بردارند
هر آنکه خدمت ِ جام ِ جهان نما بکند
🙏حافظ
@perslit
https://t.me/perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سروده: شهریار
آواز: ناهیده باباشلی
*اولدوز سایاراق گوزله میشم هر گئجه یاری(شب ستاره شمار و چشم انتظار یار بودم)گئج گلمه ده دیر یار یئنه اولموش گئجه یاری(قصددیر آمدن دارد شب از نیمه گذشته)
*یاتمیش هامی بیر آللاه اویاقدیر داهابیرمن(همه خوابندتنهامن بیدارم ودیگر خدا)مندن آشاغی کیمسه یوخ اوندان دایوخاری(از من پایین تر وازاوهم بالاتر نیست)
*گلمز تانیرام بختیمی ایندی آغارار صبح (نخواهد آمد اقبالم رامی شناسم کم کم سپیده صبح می زند)قاش بیله آغاردیقجا داها باش دا آغاری(باسپیده زدن،موی سرهم سپیدمی شود)
*قورخوم بودی یار گلمه یه بیردن یاریلا صبح(ترسم که یارنیاید و ناگهان صبح شود)باغریم یاریلار صبحوم آچ یه بیردن یاریلا صبحوم آچیلما سنی تاری!(زندگیم نابود می شود،ای صبح ترابخدا آغاز مشو)
*اولدوم قره گون آیریلالی او ساری تئلدن(درفراق آن گیسو طلا روزگارم تیره و تار شد)
بونجا قره گونلردی ایدن رنگیمی ساری (ازاین پس روزگارم سیاه ورنگ رخسارم زرد است)
*عشقین کی قراریندا وفا اولمیاجاقمیش (عشقی که قرار نبوده در قاموسش وفا باشد) بیلمم کی طبیعت نیه قویموش بو قراری؟ (نمیدانم چراروزگار چنین قراری گذاشته؟)
@perslit
https://t.me/perslit
آواز: ناهیده باباشلی
*اولدوز سایاراق گوزله میشم هر گئجه یاری(شب ستاره شمار و چشم انتظار یار بودم)گئج گلمه ده دیر یار یئنه اولموش گئجه یاری(قصددیر آمدن دارد شب از نیمه گذشته)
*یاتمیش هامی بیر آللاه اویاقدیر داهابیرمن(همه خوابندتنهامن بیدارم ودیگر خدا)مندن آشاغی کیمسه یوخ اوندان دایوخاری(از من پایین تر وازاوهم بالاتر نیست)
*گلمز تانیرام بختیمی ایندی آغارار صبح (نخواهد آمد اقبالم رامی شناسم کم کم سپیده صبح می زند)قاش بیله آغاردیقجا داها باش دا آغاری(باسپیده زدن،موی سرهم سپیدمی شود)
*قورخوم بودی یار گلمه یه بیردن یاریلا صبح(ترسم که یارنیاید و ناگهان صبح شود)باغریم یاریلار صبحوم آچ یه بیردن یاریلا صبحوم آچیلما سنی تاری!(زندگیم نابود می شود،ای صبح ترابخدا آغاز مشو)
*اولدوم قره گون آیریلالی او ساری تئلدن(درفراق آن گیسو طلا روزگارم تیره و تار شد)
بونجا قره گونلردی ایدن رنگیمی ساری (ازاین پس روزگارم سیاه ورنگ رخسارم زرد است)
*عشقین کی قراریندا وفا اولمیاجاقمیش (عشقی که قرار نبوده در قاموسش وفا باشد) بیلمم کی طبیعت نیه قویموش بو قراری؟ (نمیدانم چراروزگار چنین قراری گذاشته؟)
@perslit
https://t.me/perslit
❤️بهجت آباد خاطره سی
(خاطره ی بهجت آباد)
❤️سروده استاد شهریار
با برگردان پارسی
اولدوز سایاراق گوزله میشم هر گئجه یاری
(هر شب با شمارش ستارگان چشم انتظار یار بودم)
گئج گلمه ده دیر یار یئنه اولموش گئجه یاری
(قصد بر دیر آمدن دارد و شب از نیمه گذشته)
گؤزلر آسیلی یوخ نه قارالتی نه ده بیر سس
(چشمها ناامید؛ نه کورسویی و نه صدایی)
باتمیش قولاغیم گؤرنه دؤشور مکده دی داری(شاعر در سکوت شب ظلمانی ؛
گذر زمان را به نوک زدن مرغان بر دانه، تشبیه کرده است که برای شنونده تنها در شب، شمارش معکوس جانکاه زمان را تداعی می کند.)
بیر قوش آییغام! سویلیه رک گاهدان اییلده ر
(پرنده ای می گوید که بیدارم و هر از گاهی آوازی می خواند)
گاهدان اونودا یئل دئیه لای-لای هوش آپاری
(اما آن هم با لالایی باد به خواب می رود)
یاتمیش هامی بیر آللاه اویاقدیر داها بیر من.
(همه خوابند، تنها من بیدارم و دیگر خدا)
مندن آشاغی کیمسه یوخ اوندان دا یوخاری
(از من پایینتر و کوچکتر و از او هم والاترو بزرگتر کسی نیست)
قورخوم بودی یار گلمه یه بیردن یاریلا صبح
(ترسم که یار نیاید و ناگهان صبح شود)
باغریم یاریلار صبحوم آچیلما سنی تاری!(زندگیم نابود می شود، ای صبح تو را به خدا آغاز مشو)
دان اولدوزی ایسته ر چیخا گؤز یالواری چیخما
(ستاره سحرگاهی قصد طلوع دارد؛ چشمها ملتمس که طلوع نکن)
او چیخماسادا اولدوزومون یوخدی چیخاری
(حتی اگر آن هم طلوع نکند، ستاره بخت من طلوع نخواهد کرد)
گلمز تانیرام بختیمی ایندی آغارار صبح
(نخواهد آمد، اقبالم را خوب می شناسم. کم کم سپیدی سحر دیده خواهد شد)
قاش بیله آغاردیقجا داها باش دا آغاری
( با سفید شدن ابروان، موی سر هم سفید می شود)
عشقین کی قراریندا وفا اولمیاجاقمیش
(در قاموس عشق که قرار نبوده وفا باشد)
بیلمم کی طبیعت نیه قویموش بو قراری؟
(نمی دانم که چرا روزگار چنین تقدیری رقم زد؟)
سانکی خوروزون سون بانی خنجردی سوخولدی
(بانگ واپشین خروس مانند خنجری بر من فرود آمد)
سینه مده أورک وارسا کسیب قیردی داماری
(اگر در سینه دلی داشتم با آن خنجر نابود شد)
ریشخندله قیرجاندی سحر سویله دی: دورما
(صبح با پوزخندی و کرشمه ای گفت: بر نخیز)
جان قورخوسی وار عشقین اوتوزدون بو قماری
(در عشق خطر جان هست، در این قمار تو بازنده شدی)
اولدوم قره گون آیریلالی او ساری تئلدن
(در فراق آن گیسو طلا روزگارم تیره و تار شد)
بونجا قره گونلردی ایدن رنگیمی ساری
(از این پس روزگار سیاهم است که رنگ رخسارم را طلایی خواهد کرد)
گؤز یاشلاری هر یئردن آخارسا منی توشلار
(اشک چشمانم از هر سو مرا در بر گرفت)
دریایه باخار بللی دی چایلارین آخاری
(مسلم است که رودها به سمت دریا می روند)
از بس منی یاپراق کیمی هیجرانلا سارالدیب
(از بس که مرا با فراق خود آزار داد و رنگ چهره ام را زرد کرد)
باخسان اوزونه سانکی قیزیل گولدی قیزاری
(اگر به چهره اش نگاه کنی از شادی همچون گل سرخ شده است)
محراب شفقده ئوزومی سجده ده گؤردوم
(دسحرگاه خود را در حال سجده در محراب یافتم)
قان ایچره غمیم یوخ اوزوم اولسون سنه ساری
(با وجود خون دل بسیار باز غمی ندارم اگر به سمت تو روی کنم)؟؟؟؟
عشقی واریدی شهریار ین گوللی چیچکلی
(عشق شهریار همچون گلستانی بود)
افسوس قارا یئل اسدی خزان اولدی بهاری
(افسوس که باد پاییزی وزید و بهارش خزان شد)
@perslit
https://t.me/perslit
(خاطره ی بهجت آباد)
❤️سروده استاد شهریار
با برگردان پارسی
اولدوز سایاراق گوزله میشم هر گئجه یاری
(هر شب با شمارش ستارگان چشم انتظار یار بودم)
گئج گلمه ده دیر یار یئنه اولموش گئجه یاری
(قصد بر دیر آمدن دارد و شب از نیمه گذشته)
گؤزلر آسیلی یوخ نه قارالتی نه ده بیر سس
(چشمها ناامید؛ نه کورسویی و نه صدایی)
باتمیش قولاغیم گؤرنه دؤشور مکده دی داری(شاعر در سکوت شب ظلمانی ؛
گذر زمان را به نوک زدن مرغان بر دانه، تشبیه کرده است که برای شنونده تنها در شب، شمارش معکوس جانکاه زمان را تداعی می کند.)
بیر قوش آییغام! سویلیه رک گاهدان اییلده ر
(پرنده ای می گوید که بیدارم و هر از گاهی آوازی می خواند)
گاهدان اونودا یئل دئیه لای-لای هوش آپاری
(اما آن هم با لالایی باد به خواب می رود)
یاتمیش هامی بیر آللاه اویاقدیر داها بیر من.
(همه خوابند، تنها من بیدارم و دیگر خدا)
مندن آشاغی کیمسه یوخ اوندان دا یوخاری
(از من پایینتر و کوچکتر و از او هم والاترو بزرگتر کسی نیست)
قورخوم بودی یار گلمه یه بیردن یاریلا صبح
(ترسم که یار نیاید و ناگهان صبح شود)
باغریم یاریلار صبحوم آچیلما سنی تاری!(زندگیم نابود می شود، ای صبح تو را به خدا آغاز مشو)
دان اولدوزی ایسته ر چیخا گؤز یالواری چیخما
(ستاره سحرگاهی قصد طلوع دارد؛ چشمها ملتمس که طلوع نکن)
او چیخماسادا اولدوزومون یوخدی چیخاری
(حتی اگر آن هم طلوع نکند، ستاره بخت من طلوع نخواهد کرد)
گلمز تانیرام بختیمی ایندی آغارار صبح
(نخواهد آمد، اقبالم را خوب می شناسم. کم کم سپیدی سحر دیده خواهد شد)
قاش بیله آغاردیقجا داها باش دا آغاری
( با سفید شدن ابروان، موی سر هم سفید می شود)
عشقین کی قراریندا وفا اولمیاجاقمیش
(در قاموس عشق که قرار نبوده وفا باشد)
بیلمم کی طبیعت نیه قویموش بو قراری؟
(نمی دانم که چرا روزگار چنین تقدیری رقم زد؟)
سانکی خوروزون سون بانی خنجردی سوخولدی
(بانگ واپشین خروس مانند خنجری بر من فرود آمد)
سینه مده أورک وارسا کسیب قیردی داماری
(اگر در سینه دلی داشتم با آن خنجر نابود شد)
ریشخندله قیرجاندی سحر سویله دی: دورما
(صبح با پوزخندی و کرشمه ای گفت: بر نخیز)
جان قورخوسی وار عشقین اوتوزدون بو قماری
(در عشق خطر جان هست، در این قمار تو بازنده شدی)
اولدوم قره گون آیریلالی او ساری تئلدن
(در فراق آن گیسو طلا روزگارم تیره و تار شد)
بونجا قره گونلردی ایدن رنگیمی ساری
(از این پس روزگار سیاهم است که رنگ رخسارم را طلایی خواهد کرد)
گؤز یاشلاری هر یئردن آخارسا منی توشلار
(اشک چشمانم از هر سو مرا در بر گرفت)
دریایه باخار بللی دی چایلارین آخاری
(مسلم است که رودها به سمت دریا می روند)
از بس منی یاپراق کیمی هیجرانلا سارالدیب
(از بس که مرا با فراق خود آزار داد و رنگ چهره ام را زرد کرد)
باخسان اوزونه سانکی قیزیل گولدی قیزاری
(اگر به چهره اش نگاه کنی از شادی همچون گل سرخ شده است)
محراب شفقده ئوزومی سجده ده گؤردوم
(دسحرگاه خود را در حال سجده در محراب یافتم)
قان ایچره غمیم یوخ اوزوم اولسون سنه ساری
(با وجود خون دل بسیار باز غمی ندارم اگر به سمت تو روی کنم)؟؟؟؟
عشقی واریدی شهریار ین گوللی چیچکلی
(عشق شهریار همچون گلستانی بود)
افسوس قارا یئل اسدی خزان اولدی بهاری
(افسوس که باد پاییزی وزید و بهارش خزان شد)
@perslit
https://t.me/perslit
Telegram
دمی در هوای ادب پارسی
"دمی" به دو معنی:
۱- یک لحظه ۲- یک نَفَس
"هوا" نیز به دو معنی:
۱- آرزو ۲- مایه نَفَس
۱- یک لحظه ۲- یک نَفَس
"هوا" نیز به دو معنی:
۱- آرزو ۲- مایه نَفَس
🙏شهریار، تماموقتْ شاعر زیست.
با در نظر گرفتن طولِ عمر شهریار در قیاس با بزرگان، این درجه از «تماموقتْ شاعر بودن» که نصیبِ او شد، نصیب هیچکدام از دانههای درشت شعر فارسی در قرن حاضر نشد.
همین امر سبب شد که او، زلال خلوت رمانتیک خویش را، هیچگاه به واقعیتهای بیرونی نیالاید و در جهان «خیالی» خویش به خلاقیت هنری بپردازد، به همین دلیل و بهدلیل نمونههای درخشانی از هنرش، او را باید بزرگترین مظهر رمانتیسیسم در شعر فارسی به حساب آورد .
گویندهٔ هذیان دل و دومرغ بهشتی و افسانه شب و درجستجوی پدر و «ای وای مادرم» و چندین منظومهٔ دیگر. اگر روزی بخواهند برای مکتب رمانتیسم در ادبیات فارسی نمایندهٔ کامل عیاری انتخاب کنند تصور نمیکنم، شاعری شایستهتر از شهریار بتوان یافت.
✍ محمدرضا شفیعی کدکنی
📗با چراغ و آینه ، ۱۳۹۰، صفحه ۴۷۷
@perslit
https://t.me/perslit
با در نظر گرفتن طولِ عمر شهریار در قیاس با بزرگان، این درجه از «تماموقتْ شاعر بودن» که نصیبِ او شد، نصیب هیچکدام از دانههای درشت شعر فارسی در قرن حاضر نشد.
همین امر سبب شد که او، زلال خلوت رمانتیک خویش را، هیچگاه به واقعیتهای بیرونی نیالاید و در جهان «خیالی» خویش به خلاقیت هنری بپردازد، به همین دلیل و بهدلیل نمونههای درخشانی از هنرش، او را باید بزرگترین مظهر رمانتیسیسم در شعر فارسی به حساب آورد .
گویندهٔ هذیان دل و دومرغ بهشتی و افسانه شب و درجستجوی پدر و «ای وای مادرم» و چندین منظومهٔ دیگر. اگر روزی بخواهند برای مکتب رمانتیسم در ادبیات فارسی نمایندهٔ کامل عیاری انتخاب کنند تصور نمیکنم، شاعری شایستهتر از شهریار بتوان یافت.
✍ محمدرضا شفیعی کدکنی
📗با چراغ و آینه ، ۱۳۹۰، صفحه ۴۷۷
@perslit
https://t.me/perslit