دمی در هوای ادب پارسی
629 subscribers
905 photos
508 videos
397 files
950 links
"دمی" به دو معنی:
۱- یک لحظه ۲- یک نَفَس

"هوا" نیز به دو معنی:
۱- آرزو ۲- مایه نَفَس
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🙏از غزل شمارهٔ ۱۲۴۷ دیوان شمس

 عارفان را شمع و شاهد نیست از بیرون خویش
خون انگوری نخورده باده شان هم خون خویش

هر کسی اندر جهان مجنون لیلایی شدند
عارفان لیلای خویش و دم به دم مجنون خویش
@perslit
VID-20200607-WA0014.mp4
11.8 MB
سخنان شنیدنی دکتر وحید بهمن دانش آموخته تاریخ از آمریکا در باره جایگاه زبان پارسی در ایران
@perslit
دمی در هوای ادب پارسی pinned «❤️روز پنجشنبه یاد می کنیم از عزیزانی که دیگر با ما سخن نمی گویند ❤️آنها همواره کنار ما هستند ولی چون به جایگاهی رفیع توجه یافته اند دیگر با ما سخن نمی دارند ❤️چنان کرشمه ساقی دلم ز دست ببرد . که با کس دگرم نیست برگ گفت و شنید ( حافظ )@perslit»
🙏دست رد به زانو ...

لیلی گلستان، مترجم و نگارخانه دار ایرانی و دختر ابراهیم گلستان، فیلمساز معروف، در گفتگو با ایسنا گفته است: برای ممیزی یک کتابم برای عبارت «دست رد بر سینه‌اش زد...» اصلاحیه آمد که این را بردارید و به جای «سینه» چیز دیگری بگذارید.

بر این اساس، متن اصلاح شده یک مجموعه داستان ایرانی را که بعد از اصلاح و ممیزی در صف انتشار است،
در ادامه می‌خوانید:

نکته:
نویسنده برای پیشگیری از هرگونه شائبه به جای کلمه «سینه» از «زانو» استفاده کرده است.

‌ ٭٭٭٭٭٭

وقتی رئیس دست رد به زانوم زد و با درخواست وام موافقت نکرد، راهی خانه شدم.
غم سنگینی توی زانوم حس می‌کردم و احساس می‌کردم دنیا به آخر رسیده است.
تا غروب توی کوچه‌ها گشت زدم و دست آخر، شب با بچه‌ها رفتیم هیئت زانو زنی و یه کم خالی شدم.

اول صبح وقتی از خواب بیدار شدم، کمی خس خس زانو داشتم؛ فکر کنم «زانو پهلو» کرده بودم!
یک پرنده لب پنجره نشسته بود. زانو کفتری بود و زل زده بود به من... انگار داشت می‌گفت:
دوباره برو پیش رئیست و زانوتو سپر کن و بگو این وام حق منه.

بعد پر زد و رفت زانوکش آفتاب...
قلبم به تپش افتاده بود و حس می‌کردم امید توی قفسه زانوم جریان پیدا کرده است...

راه افتادم. با خودم گفتم اولین جمله‌ای که به رئیس می‌گویم باید این باشد:
آقای رئیس! برادر عزیز! ما خودمان زانو سوخته‌ایم، چرا ما را تحویل نمی‌گیری؟

برای این که دچار استرس نشوم، سر راه یک شربت زانو خریدم و با آب معدنی خوردم و راه افتادم. به اداره رسیدم.

رفتم دفتر رئیس.
زانویی صاف کردم و گفتم: چند دقیقه با رئیس کار دارم. می‌خوام با ایشان زانو به زانو حرف بزنم، مرد و مردانه.

داخل شدم. رئیس زانوی دیوار ایستاده بود و داشت خیابان را نگاه می کرد.
هنوز سلام نداده بودم که گفت: اگر می‌خواهی سنگ این جماعت تازه به دوران رسیده را به زانو بزنی، بهتره برگردی پشت میزت.

زانویی صاف کردم و گفتم:
نخیر قربان بنده برای عرض دیروزی دوباره مزاحم شدم.
احساس کردم رئیس زیاد حالش خوب نیست، ته مانده شربت زانو را درآوردم و دادم بهش و گفتم:

مرهم زانودرده، از هر نوعش.
خوشش آمد. لبخندی زد و گفت:
تو هم کارمند خوبی هستی‌ها.

گفتم: ما زانوچاک شمائیم. بعد هم دستم را گذاشتم روی زانوم به نشانه احترام.
گفت: خب حالا چی می‌خوای؟

رئیس که شربت زانو را خورده بود و درد زانوش بهتر شده بود، گفت:

زانو مالامال درد است،
ای دریغا مرهمی.......
@perslit
🙏 اول قبر

چند سال پیش یکی از بازاری‌های تهران از من خواست که قرآن را ترجمه کنم تا ایشان آن را چاپ و با قیمت ارزان در میان مردم پخش کند. حق‌الزحمۀ خوبی هم می‌داد. به ایشان گفتم مگر شما نمی‌خواهید با ترجمه و چاپ قرآن، مردم را قرآنی‌تر كنيد؟ گفت: بله. گفتم: الان ترجمه‌های خوبی از قرآن در دسترس مردم است. برای چاپ و پخش قرآن هم الحمد لله بانی و خيّر کم نیست. شما بیایید این پول را صرف تعمیر یکی از مدارس کهنۀ تهران یا هر شهر دیگری بکنید و بر سردر همان مدرسه بنویسید: «هزینۀ تعمیر این مدرسه را یکی از دوستداران قرآن تأمین کرده است.» به‌ خدا دانش‌آموزان آن مدرسه و والدين آنها، این‌طوری به قرآن راغب‌تر می‌شوند. پس از چند لحظه تأمل، گفت: شب اول قبر، قرآن به داد من می‌رسد، نه میز و نیمکت‌های مدرسه.
رفت و ديگر برنگشت.

🙏رضا_بابایی
94/7/21


🙏سعدی در گلستان می فرماید "عابد" بدنبال نجات خودش است ولی "عالم" بدنبال نجات دیگری:


صاحبدلی به مدرسه آمد ز خانقاه
بشکست عهد صحبت اهل طریق را

گفتم میان عالم و عابد چه فرق بود
تا اختیار کردی از آن این فریق را

گفت آن گلیم خویش بدر می‌برد ز موج
وین جهد می‌کند که بگیرد غریق را
@perslit
. .‌ .‌مقدمه نحو زمخشری در دست داشت و همی خواند:
ضرب زیدُ عمرواً و کان المتعدیّ عمرواً.

گفتم: خوارزم و ختا صلح کردند و زید و عمرو را همچنان خصومت باقیست؟

طبع تو را تا هوس نحو کرد
صورت صبر از دل ما محو کرد

ای دل عشاق به دام تو صید
ما به تو مشغول و تو با عمرو و زید!

🙏گلستان سعدی
🙏باب پنج در عشق و جوانی حکایت ۱۷
@perslit
حقوق معلم دیپلمه تازه کار سال ۱۳۵۰ برابر ۵،۶۴۰ ریال
ارزش سکه سال ۱۳۵۰ برابر ۹۵۰ریال
ارزش سکه در ۱۹ تیر ماه ۱۳۹۹ برابر ۱۰۵،۰۰۰،۰۰۰ ریال
حقوق معادل روز ۶۲۳،۳۶۸،۴۲۹ ریال
@perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یادی از ساختن قطعه سامانی در سه گاه
ساخته استاد ابوالحسن صبا
اجرای استاد علی تجویدی تهران ۱۳۷۶
از آرشیو لیلا کسایی
@perslit
🌚شب مهتابی در روستای جیرده
🌚عکاس مرتضی نجفی

از ديده نهفته ماهم امشب
خون ميچکد از نگاهم امشب

چشمم به مهی فتاده امروز
کز چشم فتاد، ماهم امشب

بر سوزشِ دل زدست هجرش
ای شمع، تويی گواهم امشب

تا ماه رسيده آهم امشب
آه ار نرسم به ماهم امشب

بی ماه رخش نخفته چشمم
ای ماه تويی گواهم امشب

ديشب ز تو ديده ام نگاهی
در حسرت آن نگاهم امشب

در بزم تو بود هر شبم جای
آنجا زچه نيست، راهم امشب

بی جرم تو رانده دوشم از بزم
من آمده، عذر خواهم امشب

مرغ سحری، رفيق ناليد
از ناله ی صبحگاهم امشب

🌚رفيق اصفهانی
@perslit
شعر حافظ فقط فضای ملکوتی و عرفانی ندارد

🌺 حافظ از فرقه بازی های مذهبی بیزار است و گرایش خاص مذهبی ندارد. جنگ و اختلاف مذاهب را به نفع کاسبان دین می داند :

جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند

🌺حافظ یک مصلح اجتماعی است . از حاکمان ظالم زمانه بیزار است .

صحبت حکام، ظلمت شب یلداست
نور ز خورشید خواه، بو که برآید!!


🌺حافظ لحظه ای دست از افشای ریاکاران بر نمی دارد:

گر چه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود
تا ریا ورزد و سالوس مسلمان نشود!

که دقیقا از قرآن گرفته . زیرا قرآن می گوید مسلمان شدن آسان است ولی ایمان اوردن سخت است .
حافظ می گوید ایمان پیشکش .‌ این واعظ ما اصلا از شدت ریاکاری از دین خارج شده!!

در‌ بیت بعدی شیخ ریاکار را هم ردیف دیو می خواند:

اسم اعظم بکند کار خود ای دل خوش باش
که به تلبیس و حیل دیو، سلیمان نشود

که اشاره به داستان از دست رفتن موقتی حکومت سلیمان به دست دیوان اشاره دارد

🌺حافظ نگران گناهی فردی و شخصی، که در گوشه ی پستوی خانه ای انجام شود نیست . ولی می داند ریاکاری که دردی اجتماعی است اساس جامعه را بهم می ریزد:

می خور که صد گناه ز اغیار در حجاب.
بهتر ز طاعتی که به روی و ریا کنند.

🌺حافظ وقتی می بیند واعظ شهر با حاکم و شحنه دست شان با هم است و با یکدیگر ساخت و پاخت می کنند با طعنه می گوید اینها همه با هم رفیق شده اند ولی مرا منع می کنند که با یک زیبا رو رفیق شوم!!!

گر من از دست تو یک میوه بچینم چه شود؟!
پیش پایی به چراغ تو ببینم چه شود؟!
واعظ شهر چو مهر ملک و شحنه گزید
من اگر مهر نگاری بگزینم چه شود؟!
@perslit
676dc4f4-b7bf-4205-b3bb-1f0c7f9d3689
12.4 MB
🙏مرغ سحر

اجرای کیهان کلهر و یویوما
(این دو با هم "گرمی" را که مهمترین جایزه جهانی موسیقی است، بردند)

ساخته مرتضی نی داود
سروده ملک الشعرا بهار
در دستگاه ماهور که از امید و آرزو حکایت می کند

خشک سیمی خشک چوبی خشک پوست
از کجا می آید این آوای دوست؟
@perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ملت عشق از همه دین ها جداست
عاشقان را ملت و مذهب خداست
*ملت عشق: دین عشق
🙏مثنوی مولوی

🙏دمی با دکتر حسین الهی قمشه ای
سرشت هر آدمی او را می خواند به:
- دانایی( علم)
- زیبایی(هنر)
- نیکویی( اخلاق)

@perslit
موبد: باید به سراسر ایران ‌زمین، پندنامه بفرستیم.

زنِ آسیابان: پندنامه بفرست ای موبد اما اندکی نان نیز، بر آن بیفزای.
ما مردمان از پندسیر آمده‌ایم،
و بر نان گرسنه‌ایم.

📗مرگ يزدگرد
بهرام بيضايي
@perslit
سلام بر صبح، این مکرر معجزه!

گفتا که نه تو مُردی؟ گفتم که بلی اما
چون بوی توام آمد از گور برون جستم
🌞ازغزل شمارهٔ ۱۴۴۷ دیوان شمس

خواب و مرگ بسیار مانند یکدیگرند از این رو خواب را برادر مرگ دانسته اند.‌

در روز آفرینش با نَفَسی که در من دمیدی زنده شدم و از خاک برخاستم.
ولی این معجزه هر روز تکرار می شود و من هر بار به امید تو سر از خواب( خاک) بر می دارم.‌

از واژه "بو" دو معنی مراد می شود: امید و آرزو، رایحه و عطر و نفحه خوش

۱- به امید دیدارت سر از خاک برداشتم.
۲- با بویِ خوش ِ نفسی که در من دمیدی در روز آفرینش سر از خاک برداشتم.
@perslit
https://t.me/perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پیرامون زبان پارسی
با‌دکتر کزازی و حداد عادل
@perslit
کافکا: بیرون چه می بینی؟
از پنجره ی پشت سرش به بیرون نگاه کرد
درختها آسمان و قدری ابر را می بینم
و چند پرنده روی
شاخه‌های درخت ...
هیچ چیز غیر عادی نیست درسته؟

درسته
ولی اگر میدونستی فردا صبح دیگر نمیتوانی اینها را ببینی
همه چیز ناگهان
در نظرت جلوه می کرد و ارزشمند میشد، نه؟
📗کافکا در کرانه
نوشته هاروکی موراکامی
برگردان مهدی غبرائی
📗انتشارات نیلوفر


فرصت شمار صحبت کز این دوراهه منزل
چون بگذریم دیگر نتوان به هم رسیدن
🙏حافظ

منزل: استراحتگاه موقت
دو راهه منزل: کاروان از راهی به منزل وارد می شده و پس از چند روز استراحت،از آن بیرون شده و بسوی راهی دیگر رهسپار می شده است.‌
@perslit
https://t.me/perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از من بگوی حاجی مردم گزای را
کو پوستین خلق به آزار می درد
حاجی تو نیستی شتر است از برای آنک
بیچاره خار می‌خورد و بار می‌برد

🙏گلستان سعدی باب هفتم در تأثیر تربیت
@perslit
🙏داستان پیل در خانه تاریک هندیان


پیل اندر خانهٔ تاریک بود
عرضه را آورده بودندش هنود

از برای دیدنش مردم بسی
اندر آن ظلمت همی‌شد هر کسی

دیدنش با چشم چون ممکن نبود
اندر آن تاریکیش کف می‌بسود

آن یکی را کف به خرطوم اوفتاد
گفت همچون ناودانست این نهاد

آن یکی را دست بر گوشش رسید
آن برو چون بادبیزن شد پدید

آن یکی را کف چو بر پایش بسود
گفت شکل پیل دیدم چون عمود

آن یکی بر پشت او بنهاد دست
گفت خود این پیل چون تختی بدست

همچنین هر یک به جزوی که رسید
فهم آن می‌کرد هر جا می‌شنید

از نظرگه گفتشان شد مختلف
آن یکی دالش لقب داد این الف

در کف هر کس اگر شمعی بدی
اختلاف از گفتشان بیرون شدی

🙏مثنوی مولوی دفتر سوم
@perslit