دمی در هوای ادب پارسی
629 subscribers
905 photos
508 videos
397 files
950 links
"دمی" به دو معنی:
۱- یک لحظه ۲- یک نَفَس

"هوا" نیز به دو معنی:
۱- آرزو ۲- مایه نَفَس
Download Telegram
دمی در هوای ادب پارسی pinned «🔥خانه ام آتش گرفته است . . . 🔥شاعر مهدی اخوان ثالث 🔥خانه ام آتش گرفته ست، آتشی جانسوز هر طرف می سوزد این آتش پرده ها و فرشها را، تارشان با پود من به هر سو می دوم گریان در لهیب آتشِ پر دود وز میان خنده هایم تلخ و خروش گریه ام ناشاد از دورن خسته ی سوزان…»
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
☑️ قاصدک

سروده مهدی اخوان ثالث
اجرای زنده همایون شجریان
ساخته پرویز مشکاتیان در ماهور

قاصدك! هان ، چه خبر آوردي ؟
از كجا وز كه خبر آوردي ؟
خوش خبر باشي، اما،‌اما
گرد بام و در من
بي ثمر مي گردي

انتظار خبري نيست مرا
نه ز ياري نه ز ديار و دياري باري
برو آنجا كه بود چشمي و گوشي با كس
برو آنجا كه تو را منتظرند

قاصدك
در دل من همه كورند و كرند
دست بردار ازين در وطن خويش غريب
قاصد تجربه هاي همه تلخ
با دلم مي گويد
كه دروغي تو، دروغ
كه فريبي تو، فريب

قاصدك
هان،
ولي . . . آخر . . . اي واي
راستي آيا رفتي با باد؟
با توام، آي! كجا رفتي؟ آي

راستي آيا جايي خبري هست هنوز؟
مانده خاكستر گرمي ، جايي؟
در اجاقي, طمع شعله نمي بندم خُردك شرري هست هنوز؟

قاصدك
ابرهاي همه عالم شب و روز
در دلم مي گريند
@perslit
آنچه از همه دردناکتر است ،
فقر و بیماری نیست ...
بیرحمی مردم نسبت به یکدیگر است ... !

📗ژان کریستف
نوشته رومن رولان
برگردان محمود اعتماد زاده (م.ا.به آذین)
@perslit
📚 کتابخانه‌ی «طهوری» تعطیل شد

‏طهوری: کتابخانه‌ای را که از جنگ جانِ سالم به در برده، در جنگِ کتاب و کاغذ با همه‌چیزفروش‌ها به فروش گذاشته‌ام. دیگر نمی‌توانم ادامه بدهم و بهمنِ ۱۳۹۸ پایانِ راهِ کتابخانه است.
@perslit
4_6019180443805418482.mp4
26.6 MB
🙏ساقی به بی‌نیازی رندان که می بده
تا بشنوی ز صوت مغنی هوالغنی

🙏استاد حشمت اله جودكي هم خاموش شد

🙏اجراي زنده استادان محمد رضا شجريان و حشمت اله جودكي در خانه هنرمندان


بنال بلبل اگر با منت سر یاریست
که ما دو عاشق زاریم و کار ما زاریست

در آن زمین که نسیمی وزد ز طره دوست
چه جای دم زدن نافه‌های تاتاریست

بیار باده که رنگین کنیم جامه زرق
که مست جام غروریم و نام هشیاریست

خیال زلف تو پختن نه کار هر خامیست
که زیر سلسله رفتن طریق عیاریست

لطیفه‌ایست نهانی که عشق از او خیزد
که نام آن نه لب لعل و خط زنگاریست

جمال شخص نه چشم است و زلف و عارض و خال
هزار نکته در این کار و بار دلداریست

قلندران حقیقت به نیم جو نخرند
قبای اطلس آن کس که از هنر عاریست

بر آستان تو مشکل توان رسید آری
عروج بر فلک سروری به دشواریست

سحر کرشمه چشمت به خواب می‌دیدم
زهی مراتب خوابی که به ز بیداریست

دلش به ناله میازار و ختم کن حافظ
که رستگاری جاوید در کم آزاریست
@perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌑 اجرای آواز با لله وا از استاد ابوالحسن خوشرو

⚫️صدای اسطوره ای آواز مازندران خاموش شد

🌑شامگاه شنبه دهم اسفندماه ۱۳۹۸ استاد ابوالحسن خوشرو در ۷۳ سالگی پس از ماه‌ها بیماری ، در قائم‌ شهر خاموش شد.

ابوالحسن خوشرو ۱۴ دی ۱۳۲۵ در روستای ساروکلای قائم‌شهر دیده به جهان گشود.

پدرش –ابوطالب- لله‌وا می زد و می خواند. او نیز خیلی زود و از کودکی به نواختن لله‌وا روی آورد و در هنرستان موسیقی تهران، دانش خود را تکمیل کرد وی سال ۱۳۳۹ یک گروه موسیقی با همکاری فرج‌الله و عبدالله خوشرو، نیز زنده‌یاد احمد محسن‌پورتشکیل داد و از سال ۱۳۴۵ با رادیو مرکز استان مازندران همکاری خود را آغاز کرد.

او در گروه موسیقی روجا در سال ۱۳۵۰ فعالیت‌های هنری خود را ادامه و سبک و مکتب موسیقیایی ویژه‌ی خود را گسترش داد.

ابوالحسن خوشرو، علاوه بر آوازها و تحریرهای خاص، مرد نغمه های حماسی بومی بود. بسیاری از سوت‌ها و منظومه‌ های حماسی چون مشتی، حامد، هوژبر، حسین خان، را او جاودان ساخته است .
@perslit
https://t.me/perslit
4_5980906345258288883.mp4
39.2 MB
دمی با کلام آهنگین خواجه عبداله انصاری و مناجات های پیر هرات

صدای فریدون فرح اندوز
@perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🙏"کیارا پاپا" خواننده ایتالیایی از سعدی خواند و نوشت‌: این پیامی‌ست برای همدلی میان مردم دو کشور ایران و ایتالیا

بنی آدم اعضای یکدیگرند(یک پیکرند)
که در آفرینش ز یک گوهرند

چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار

تو کز محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند آدمی

🙏حکایت دهم از گلستان سعدی
  باب اول در سیرت پادشاهان
@perslit
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
تاریخ بخوانیم، تاریخ بدانیم:


"هرکه نامُخت از گذشت ِ روزگار
نیز ناموزد ز هیچ آموزگار"

🙏رودَکی استاد شاعران و نخستین پارسی سرای تمدن ایرانی در دوره سامانی (زادهٔ ۲۳۷‌ درگذشتهٔ ۳۱۹)


"آنان که تاریخ را به یاد نسپارند محکوم به تکرار آن هستند."

🙏 جورج سانتایانا شاعر و رمان نویس اسپانیایی (زادهٔ  ۱۸۶۳ درگذشتهٔ  ۱۹۵۲ )
@perslit
🙏یک گزارش تاریخی از وبا و قرنطینه

در 1904 که ملا حسن ممقانی از زیارت کربلا بازمی‌گشت، طبق آمارهای بانک سلطنتی سالانه حدود 75 هزار زائر به اماکن مقدس عراق می‌رفتند، خبر بروز وبا رسید. دولت به قصرشیرین دستور قرنطینه داد و مأموران بلژیکی که گمرکات را می‌گرفتند مأمور اجرای حکم شدند. قرنطینه کردن زائران اعتراضات و خشم عمومی را برنگیخت و نهایتاً همراهان ممقانی که حدود 800 نفر بودند قرنطینه را شکستند و وبا به ایران وارد شد و اولین جا کرمانشاه را دربرگرفت. انگلستان به مسئله وارد شد و تلاش کرد قرنطینه را برقرار کند اما ممقانی این اقدام را توهین به زائران می‌دانست او همراهانش به قم رفتند. ممقانی کماکان با قرنطینه و گرفتن عوارض گمرکی از زائران مخالفت می‌کرد. او به حرم عبدالعظیم حسنی (ع) رفت و مظفرالدین شاه مجبور شد به دیدار او برود. در این دیدار مظفرالدین شاه مسائل را به او بازگو کرد. ممقانی کاسه‌ای آب خواست و دستهایش را در آن شست و از شاه خواست آن را بنوشد. شاه تشکر کرد و پذیرفت. با ورود وبا 1904به تهران مظفرالدین شاه مانند پدرش که در سال 1892 از وبا گریخته بود به کوهستان و ییلاق پناه برد. با ورود وبا به اردوی شاهی مظفرالدین شاه از پزشکان اروپاییش خواست او را به روسیه ببرند اما اطرافیانش به او خاطرنشان کردند که بعد از این کار بازگشتش به سلطنت دچار مشکل خواهد شد. شاه با اردوی کوچکی از اواسط ژوئیه تا اواسط سپتامبر در انزوا به سر می‌برد و به گفته وزیر مختار انگلیس هیچ کار دولتی در این برهه انجام نمی‌شد.
در این گروه ممقانی به سبزوار و بعد به مشهد رفت و وبا را با خود به آنجا برد. شستن رختخواب مرده‌ای که از مشهد بازمی گشت در رودخانه‌ای که آب یک روستا را تأمین می‌کرد، کرمان را اسیر وبا کرد و حاکم کرمان در 25 ژوئیه از کرمان گریخت. ‌کنسول انگلیس در کرمان، پرسی سایکس، طبق معمول با انرژي تمام سعی کرد تا مقرراتی را در زمینه‌ي ممنوعیت فروش میوه وضع کند و نیز دستور نظافت خیابان‌ها را داد. اما همه‌ي مأموران دولتی که اختیار و اقتدار لازم جهت این کارها را داشتند قبلاً به نواحی روستایی گریخته بودند. شدت بیماری به گونه‌ای بود که همه چیز را متوقف کرد و بین ماه‌های آگوست و اواسط دسامبر هیچ کاروانی از بندرعباس به کرمان نیامد بیماری از بصره به بوشهر و سپس به شیراز وارد شد. بسیاری از ساکنان شیراز به خاطر شیوع سرخک قبلاً از شهر گریخته بودند کنسول انگلیس، تی.جی.گراهام از قائم مقام شهر، سالار السلطان، درخواست کرده بود تا ترتیب نظافت خیابان‌ها را بدهد اما کار چندانی در این زمینه انجام نشده بود. به علاوه مأمور انگلیس توصیه کرده بود که هرگونه شست و شوي لباس در رودخانه هاي سمت جنوب و غرب شیراز ممنوع شود، زیرا بخش عمدۀ این آبها به سوي شهر جاري می شود و در آنجا جهت نوشیدن مورد استفاده قرار می‌گیرد؛ اما این پیشنهاد چندان عملی نبود.
وجود وبا در شیراز در 12 ژوئیه تأیید شد، تا این زمان شعاع‌السلطنه و ملازمان او از شیراز گریخته بودند. در 17 ژوئیه، نمایندۀ ارشد انگلیس، ناخدا اچ.کندون از بوشهر به شیراز رسید و سعی کرد که فروش میوه را ممنوع کند، اما هیچ مقام دولتی در شهر باقی نمانده بود تا چنین فرمانی را صادر کند. او به ابتکار خود آگهی‌هایی را چاپ و توزیع کرد که برخی از اقدامات احتیاطی اولیه در مقابل این بیماري را بیان می‌کرد. با این حال، نرخ مرگ و میر به ویژه در پادگان شهر بالا بود و گراهام برآورد کرده که حداکثر تعداد تلفات در هر روز حدود 700 نفر بود. آمار رسمی 3500 و آمارهای دیگر 5000 نفر تلفات را تخمین زدند که ده درصد جمعیت شیراز را شامل می‌شد. وبا خوزستان را نیز در بر گرفت و حدود 3000 نفر از جمعیت 16 تا 28 هزار نفری اهواز را کشت. فعالیت‌های تجاری تا اواخر نوامبر به کلی متوقف شد. عایدات گمرکی مطمئن‌ترین درآمد دولت مرکزی بود که به کلی متوقف شد و جنگ روسیه و ژاپن هم در 1904 حجم تجارت با روسیه را کاهش داده بود. حدود 13000 نفر از جمعیت 250 تا 280 هزار نفری تهران هلاک شدند. گریختن حاکمان محلی هم موجب بالا رفتن دزدی و غارت و هرج و مرج شد.

🙏مرجع: بورل، آر. إم. (1392) همه گیري وبا در ایران (1904م) برخی از ابعاد جامعۀ قاجاري، ترجمه: فریده فرزي؛ زهرا نظر زاده. خردنامه، شماره 11.
@perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خط نقاشی از
🙏دوست هنرمند جناب سعید خویه


بماند سالها این نظم و ترتیب
ز ما هر ذرّه خاک افتاده جایی

غرض نقشیست کز ما باز ماند
که هستی را نمی بینم بقایی

مگر صاحبدلی روزی به رحمت
کند در کار درویشان دعایی

🙏از دیباچه گلستان سعدی
@perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنایان بنوازد آشنا را
🙏حافظ

ایهام در "آشنا":
معنای اول آشنا : خویش و دوست
معنای دوم آشنا : شناور ( اینجا یعنی گرفتار و غرق در مشکلات)

گویی‌حافظ کلام قرآن را به پارسی برگردانده ( الیس صبح بقریب؟ آیا صبح نزدیک نیست؟)

@perslit
#کاوه_گوهرین میگوید: "من در بازنویسی «شاهنامه» به نثر، برخلاف بسیاری از کار‌های از این دست هیچ داستان و بخش از «شاهنامه» را حذف یا خلاصه نکرده‌ام، بلکه همه‌ی داستان‌ها و روایت‌های «شاهنامه» را از آغاز تا انجام دنبال کرده‌ام. همچنین تصحیح خاصی از «شاهنامه» را پایه‌ی این بازنویسی قرار نداده‌ام، بلکه همه‌ی تصحیح‌های موجود از «شاهنامه» را خوانده و دیده‌ام. در این بازنویسی سعی کرده‌ام نثری امروزی را با نثر قرن پنجمی در هم‌ بیامیزم تا متنی خوانا و فاخر و در عین‌ حال ساده را در اختیار مخاطب‌های جوان بگذارم".
به تازگی #علی_یدالهی این کتاب را به صورت صوتی روایت کرده است.

︎لینک خرید نسخه چاپی کتاب:
https://shahreketabonline.com/products

| @haft_eghlim |
👇👇👇
🙏رضا بابایی، نویسنده، منتقدادبی و پژوهشگر دین و ادبیات امروز ۱۸ فروردین ۱۳۹۹ پس از ماه ها درگیری با بیماری سرطان به دیار باقی شتافت.

🙏ایشان بیش از ۲۰ کتاب و افزون بر ۵۰ مقاله در زمینه‌های دین‌شناسی، فرهنگی، تاریخی و ادبی به نگارش درآورده است. از جمله آثار وی می توان به «مولوی و قرآن» ، «درآمدی بر دین‌شناسی حافظ »، «بهتر بنویسیم» ، «خارج از نوبت» ، «آیین قلم» ، «نیایش‌نامه» ، «اعجاز بیانی قرآن»، «پیش‌شرط‌های پژوهش در علوم دینی» ، «دین و دینداری» ، «محمد برگزیدۀ خدا» ، «علی پیشوای مؤمنان» ، «پیوند جان و جانان» و «حکایت خوبان» اشاره کرد.
@perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🙏رضا بابایی، نویسنده، منتقد ادبی و پژوهشگر دین و ادبیات، ۱۸ فروردین ۱۳۹۹ به دیار باقی شتافت.

ما درین انبار گندم می‌کنیم
گندم جمع آمده گم می‌کنیم

می‌نیندیشیم آخر ما بهوش
کین خلل در گندمست از مکر موش

موش تا انبار ما حفره زدست
و از فنش انبار ما ویران شدست

اول ای جان دفع شر موش کن
وانگهان در جمع گندم جوش کن

گر نه موشی دزد در انبار ماست
گندم اعمال چل ساله کجاست؟

🙏مثنوی مولوی دفتر اول ابیات ۳۷۷ به بعد
@perslit
🙏اگر عمری باشد

اگر عمری باشد، پس از این هیچ فضیلتی را هم‌پایه مهربانی با آدمیزادگان نمی‌شمارم.
اگر عمری باشد، کمتر می‌گویم و می‌نویسم و بیشتر می‌شنوم و می‌خوانم.
اگر عمری باشد، پس از این خویش را بدهکار هستی و هستان می‌شمارم نه طلبکار.
اگر عمری باشد، پس از این در هیچ انتخاباتی شرکت نمی‌کنم که به تیغ نظارت استصوابی اخته شده است.
اگر عمری باشد، دیگر به هیچ سیاست‌مداری وکالت بلاعزل نمی‌دهم.
اگر عمری باشد، دیگر هیچ عدالت کوچکی را در هوس رسیدن به عدالت بزرگ‌تر قربانی نمی‌کنم.
اگر عمری باشد، دیگر با دو گروه بحث و گفت‌وگو نمی‌کنم: آنان که از عقیده خویش منفعت می‌برند و آنان که از اندیشه خویش، پیشه ساخته‌اند.
اگر عمری باشد، عدالت را فدای عقیده، و آرزو را فدای مصلحت، و عمر را در پای خوردنی‌ها و پوشیدنی‌ها قربان نمی‌کنم.
اگر عمری باشد، چندان در خطا و کوتاهی‌های دیگران نمی‌نگرم که روسیاهی خود را نبینم.
اگر عمری باشد، از دین‌ها تنها مذهب انصاف را برمی‌گزینم و از فلسفه‌ها آن را که سربه‌هوا نیست و چشم به راه‌های زمینی دارد.
اگر عمری باشد، هیچ ظلمی را سخت‌تر از تحقیر دیگران نمی‌شمارم.
اگر عمری باشد، در پی هیچ عقیده و ایمانی نمی‌دوم. در خانه می‌نشینم تا ایمانی که سزاوار من است به سراغم آید.
اگر عمری باشد، هر درختی را که دیدم در آغوش می‌گیرم، هر گلی را می‌بویم، و هر کوهی را بازیگاه می‌بینم و تنها یک تردید را در دل نگه می‌دارم: طلوع خورشید زیباتر است یا غروب آن.
اگر عمری باشد، سیاست‌مداران را از دو حال بیرون نمی‌دانم: آنان که دروغ را به راست می‌آرایند و آنان که راست را به دروغ می‌آلایند.
اگر عمری باشد، همچنان برای آزادی و آبادی کشورم می‌کوشم.
اگر عمری باشد، رازگشایی از معمای هستی را به کودکان کهنسال می‌سپارم.
اگر عمری باشد، از هر عقیده‌ای می‌گریزم، چونان گنجشک از چنگال عقاب.
اگر عمری باشد، در جنگل‌های بیشتری گم می‌شوم؛ کوه‌های بیشتری را می‌نوردم؛ ساعت‌های بیشتری به امواج‌ دریا خیره می‌شوم؛ دانه‌های بیشتری در زمین می‌کارم و زباله‌های بیشتری از روی زمین برمی‌دارم.
اگر عمری باشد، کمتر غم نان می‌خورم و بیشتر غم جان می‌پرورم.
اگر عمری باشد، دیگر هیچ گنجی را باور نمی‌کنم جز گنج گهربار کوشش و زحمت.
اگر عمری باشد، برای خشنودی، منتظر اتفاقات خوشایند نمی‌نشینم.
اگر عمری باشد، خدایی را می‌پرستم که جز محراب حیرت، در شاُن او نیست.
اگر عمری باشد، قدر دوستان و عزیزانم را بیشتر می‌دانم.

رضا بابایی
۹۸/۵/۲۱
Salar Aghili - Full Album
Www.Sedabax.ir
🌺نیمه شعبان زاد روز امید و انتظار فرخنده باد


ترانه: وصال
شاعر: منسوب به عبدالرحمن جامی
آهنگساز: ارشد تهماسبی
موسیقی: دستگاه همایون
خواننده: سالار عقیلی


خوش آن که وصال تو میسر شده باشد
چشمم به جمال تو منور شده باشد

ریزم ز مژه اشک دمادم که بشویم
گر غیر جمال تو مصور شده باشد

با هیچ برابر نکند آنکه سر من
در پای تو با خاک برابر شده باشد

زین بیش مکن سرکشی ای ماه بیندیش
زان لحظه که آهم به فلک بر شده باشد

شد قامت من حلقه در آن فکر که دستم
در حلقه آن زلف معنبر شده باشد

هرگز به وفا با دگری عهد نبندم
گر خود ز جفا عهد تو دیگر شده باشد
@perslit
https://t.me/perslit