دمی در هوای ادب پارسی pinned «شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین روی دل با کاروان کربلا دارد حسین از حریم کعبه ی جدش به اشکی شست دست مروه پشت سر نهاد ، اما صفا دارد حسین ☑️ سروده شهریار در کلام شهریار " صفا " به دومعنی آمده: ۱- پاکی و اخلاص ۲- محل صفا در تناسب با مروه حافظ گویی داستان…»
❤️یاد کنیم از عزیزانی که دیگر با ما سخن نمی گویند
❤️ آنها همواره کنار ما هستند ولی چون به جایگاهی رفیع توجه یافته اند دیگر با ما سخن نمی دارند
❤️چنان کرشمه ساقی دلم ز دست ببرد .
که با کس دگرم نیست برگ گفت و شنید
🙏 حافظ
@perslit
❤️ آنها همواره کنار ما هستند ولی چون به جایگاهی رفیع توجه یافته اند دیگر با ما سخن نمی دارند
❤️چنان کرشمه ساقی دلم ز دست ببرد .
که با کس دگرم نیست برگ گفت و شنید
🙏 حافظ
@perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎬 ۲۱ شهریور روز ملی سینما
🙏ابراهيم گلستان از قاآنی می خواند
چه غم ز بی کلهی کآسمان کلاه منست
زمین بساط و در و دشت بارگاه منست
گدای عشقم و سلطان وقت خویشتنم
نیاز و مسکنت و عجز و غم سپاه منست
به راه عشق نتابم سر از ارادت دوست
که عشق مملکت و دوست پادشاه منست
زنند طعنه که اندر جهان پناهت نیست
به جان دوست همان نیستی پناه منست
بهروز حشرکه اعمال خویش عرضه دهند
سواد زلف بتان نامه ی سیاه من است
به مستی ار ز لبت بوسهای طلب کردم
لب پیاله درین جرم عذرخواه منست
قلندرانه گنه میکنم ندارم باک
از آنکه رحمت حق ضامن گناه منست
بهرندی این هنرم بس که عیب کس نکنم
کس ار ز من نپذیرد خدا گواه منست
مرا به حالت مستی نگر که تا بینی
جهان و هرچه درو هست دستگاه منست
دمی که مست زنم تکیه در برابر دوست
هزار راز نهانی به هر نگاه منست
چگونه ترک کنم باده را به شام و سحر
که آن دعای شب و ورد صبحگاه منست
هزار مرتبه بر تربتم گذشت و نگفت
که این بلاکش افتاده خاک راه منست
مرا که تکیه بر ایام نیست قاآنی
ولای خواجهٔ ایام تکیه گاه منست
امیر کشور جم صاحب اختیار عجم
که در شداید ایام دادخواه منست
@perslit
🙏ابراهيم گلستان از قاآنی می خواند
چه غم ز بی کلهی کآسمان کلاه منست
زمین بساط و در و دشت بارگاه منست
گدای عشقم و سلطان وقت خویشتنم
نیاز و مسکنت و عجز و غم سپاه منست
به راه عشق نتابم سر از ارادت دوست
که عشق مملکت و دوست پادشاه منست
زنند طعنه که اندر جهان پناهت نیست
به جان دوست همان نیستی پناه منست
بهروز حشرکه اعمال خویش عرضه دهند
سواد زلف بتان نامه ی سیاه من است
به مستی ار ز لبت بوسهای طلب کردم
لب پیاله درین جرم عذرخواه منست
قلندرانه گنه میکنم ندارم باک
از آنکه رحمت حق ضامن گناه منست
بهرندی این هنرم بس که عیب کس نکنم
کس ار ز من نپذیرد خدا گواه منست
مرا به حالت مستی نگر که تا بینی
جهان و هرچه درو هست دستگاه منست
دمی که مست زنم تکیه در برابر دوست
هزار راز نهانی به هر نگاه منست
چگونه ترک کنم باده را به شام و سحر
که آن دعای شب و ورد صبحگاه منست
هزار مرتبه بر تربتم گذشت و نگفت
که این بلاکش افتاده خاک راه منست
مرا که تکیه بر ایام نیست قاآنی
ولای خواجهٔ ایام تکیه گاه منست
امیر کشور جم صاحب اختیار عجم
که در شداید ایام دادخواه منست
@perslit
دمی در هوای ادب پارسی pinned «می گویند مولوی در تمسخر امام سوم شیعیان و داستان کربلا سروده : کورکورانه نرو در کربلا تا نیفتی چون حسین اندر بلا !! 1- این بیت دروغین و ساخته و پرداخته مغرضین است و در هیچ یک از آثار مولوی نیامده . واژه «کورکورانه» آن زمان مرسوم نبوده و بجایش " کورانه…»
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🙏 و اگر مرگ نبود ، دست ما در پی چیزی میگشت. ( سهراب سپهری)
🙏 استیو جابز - مخترع و بنیانگذار شرکت اَپل - در ۲۰۰۵ ، یک سال پس از شروع بیماری سرطان ، در دانشگاه استانفورد از مرگ می گوید .
او در ۵ اکتبر ۲۰۱۱ در سن ۵۶ سالگی بر اثر ایست تنفسی ناشی از سرطان لوزالمعده درگذشت.
@perslit
🙏 استیو جابز - مخترع و بنیانگذار شرکت اَپل - در ۲۰۰۵ ، یک سال پس از شروع بیماری سرطان ، در دانشگاه استانفورد از مرگ می گوید .
او در ۵ اکتبر ۲۰۱۱ در سن ۵۶ سالگی بر اثر ایست تنفسی ناشی از سرطان لوزالمعده درگذشت.
@perslit
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🙏روزی تو خواهی آمد
از کوچه های باران
تا از دلم بشویی
غمهای روزگاران
ترانه سرا: سعدی و محمدعلی شیرازی
آهنگساز: همایون خرم
تنظیم کننده: کامبیز روشن روان
اجرا: ارکستر سمفونیک روسیه
خواننده: حسین نورشرق
@perslit
از کوچه های باران
تا از دلم بشویی
غمهای روزگاران
ترانه سرا: سعدی و محمدعلی شیرازی
آهنگساز: همایون خرم
تنظیم کننده: کامبیز روشن روان
اجرا: ارکستر سمفونیک روسیه
خواننده: حسین نورشرق
@perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🙏سروده: حکیم خیام
🙏آواز: علیرضا قربانی
🙏ساز: کیهان کلهر
اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
وین حرف معما نه تو خوانی و نه من
هست از پس پرده گفتگوی من و تو
چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من
@perslit
🙏آواز: علیرضا قربانی
🙏ساز: کیهان کلهر
اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
وین حرف معما نه تو خوانی و نه من
هست از پس پرده گفتگوی من و تو
چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من
@perslit
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🙏دمی با
سعدی زاده ۱۲۱۰و یونگ زاده ۱۸۷۵
بزرگی هنرمندآفاق بود
غلامش نکوهیده اخلاق بود
از این خفرگی موی کالیدهای
بدی سرکه درروی مالیدهای
چوثعبانش آلوده دندان به زهر
گرو برده اززشت رویان شهر
مدامش به روی آب چشم سبل
دویدی زبوی پیازبغل
گره وقت پختن برابروزدی
چوپختند باخواجه زانوزدی
دمادم به نان خوردنش هم نشست
وگرمردی آبش ندادی بدست
نه گفت اندراوکارکردی نه چوب
شب وروزازاوخانه درکند و کوب
گهی خار وخس درره انداختی
گهی ماکیان درچه انداختی
ز سیماش وحشت فراز آمدی
نرفتی به کاری که بازآمدی
کسی گفت ازاین بنده بدخصال
چه خواهی،ادب،یا هنر،یا جمال؟
نیرزد وجودی بدین ناخوشی
که جورش پسندی و بارش کشی
منت بنده خوب ونیکو سیر
به دست آرم، این را به نخاس بر
و گر یک پشیز آورد سرمپیچ
گران است اگرراست خواهی به هیچ
شنید این سخن مرد نیکو نهاد
بخندید کای یارفرخ نژاد
بد است این پسر طبع و خویش ولیک
مرا زاو طبیعت شود خوی نیک
چو زاو کرده باشم تحمل بسی
توانم جفا بردن از هرکسی
تحمل چو زهرت نمایدنخست
ولی شهد گردد چودرطبع رست
🙏بوستان باب تواضع
خُفرگی:همراهی
کالیده:ژولیده
ثُعبان:اژدها
سَبَل:بیماری چشم
نَخّاس:برده فروش
@perslit
https://t.me/perslit
سعدی زاده ۱۲۱۰و یونگ زاده ۱۸۷۵
بزرگی هنرمندآفاق بود
غلامش نکوهیده اخلاق بود
از این خفرگی موی کالیدهای
بدی سرکه درروی مالیدهای
چوثعبانش آلوده دندان به زهر
گرو برده اززشت رویان شهر
مدامش به روی آب چشم سبل
دویدی زبوی پیازبغل
گره وقت پختن برابروزدی
چوپختند باخواجه زانوزدی
دمادم به نان خوردنش هم نشست
وگرمردی آبش ندادی بدست
نه گفت اندراوکارکردی نه چوب
شب وروزازاوخانه درکند و کوب
گهی خار وخس درره انداختی
گهی ماکیان درچه انداختی
ز سیماش وحشت فراز آمدی
نرفتی به کاری که بازآمدی
کسی گفت ازاین بنده بدخصال
چه خواهی،ادب،یا هنر،یا جمال؟
نیرزد وجودی بدین ناخوشی
که جورش پسندی و بارش کشی
منت بنده خوب ونیکو سیر
به دست آرم، این را به نخاس بر
و گر یک پشیز آورد سرمپیچ
گران است اگرراست خواهی به هیچ
شنید این سخن مرد نیکو نهاد
بخندید کای یارفرخ نژاد
بد است این پسر طبع و خویش ولیک
مرا زاو طبیعت شود خوی نیک
چو زاو کرده باشم تحمل بسی
توانم جفا بردن از هرکسی
تحمل چو زهرت نمایدنخست
ولی شهد گردد چودرطبع رست
🙏بوستان باب تواضع
خُفرگی:همراهی
کالیده:ژولیده
ثُعبان:اژدها
سَبَل:بیماری چشم
نَخّاس:برده فروش
@perslit
https://t.me/perslit
انسان مراسم دینی را به خصایل اخلاقی ترجیح میدهد؛ زیرا خصایلِ اخلاقی دشوار و پرزحمتاند و انسان پیوسته و هر لحظه باید مراقبِ آنها باشد؛ به این جهت انسان در زندگی خود نظامی از مراسم به وجود میآورد. تاثیر این مراسم این است که انسان از دین به عنوانِ تسکیندهندهی احساسات خود استفاده میکند؛ یعنی این مراسم را جبرانِ گناهانی تلقی میکند که در مقابل خداوند مرتکب شده است. پس مراسم دینی از ابداعات انسان است. انسان هرقدر از لحاظِ اخلاق فاقدِ دقّت است، در عوض در اجرایِ مراسمِ دینی دقیق است؛ زیرا میخواهد از طریق این مراسم، اخلاق خود را تثبیت کند.
🙏از کتاب " دین در محدودهٔ عقلِ تنها"
نوشته ایمانوئل کانت ۱۷۹۳
برگردان منوچهر صانعی درهبیدی
انتشارات نقش و نگار
.
عبادت به جز خدمت خلق نیست
به تسبیح و سجاده و دلق نیست
دلق همان خرقه و پوستین ِ ژنده و مرقع (وصله دار) است که درویشان بر تن میکنند.
🙏بوستان سعدی باب اول در عدل و تدبیر و رای
حدیث عشق ز حافظ شنو نه از واعظ
اگر چه صنعت ِ بسیار در عبارت کرد
🙏از غزل شمارهٔ ۱۳۱ حافظ
صنعت کردن ، هنر و استادی و حیله و نیرنگ سازی را گویند .
برخی نسخه ها " صنعت بسیار در عبادت کرد " آورده اند . "صنعت بسیار در عبارت کردن" را هم می شود به حافظ نسبت داد و هم به واعظ.
۱ _ هر چند کلام حافظ پیچیده و آرایش شده است ولی باز هم عاشقی را از او بیاموز نه از واعظ. حافظ همواره به لفاظی خود می نازد:
کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب
تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند
۲ _ کلام واعظ طولانی و آرایش شده و از سرِ بی دردی است. پس سخن عاشقی را از حافظ بیاموز. مانند همین باز هم سروده :
گر ز مسجد به خرابات شدم خرده مگیر
مجلس وعظ دراز است و زمان خواهد شد
@perslit
🙏از کتاب " دین در محدودهٔ عقلِ تنها"
نوشته ایمانوئل کانت ۱۷۹۳
برگردان منوچهر صانعی درهبیدی
انتشارات نقش و نگار
.
عبادت به جز خدمت خلق نیست
به تسبیح و سجاده و دلق نیست
دلق همان خرقه و پوستین ِ ژنده و مرقع (وصله دار) است که درویشان بر تن میکنند.
🙏بوستان سعدی باب اول در عدل و تدبیر و رای
حدیث عشق ز حافظ شنو نه از واعظ
اگر چه صنعت ِ بسیار در عبارت کرد
🙏از غزل شمارهٔ ۱۳۱ حافظ
صنعت کردن ، هنر و استادی و حیله و نیرنگ سازی را گویند .
برخی نسخه ها " صنعت بسیار در عبادت کرد " آورده اند . "صنعت بسیار در عبارت کردن" را هم می شود به حافظ نسبت داد و هم به واعظ.
۱ _ هر چند کلام حافظ پیچیده و آرایش شده است ولی باز هم عاشقی را از او بیاموز نه از واعظ. حافظ همواره به لفاظی خود می نازد:
کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب
تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند
۲ _ کلام واعظ طولانی و آرایش شده و از سرِ بی دردی است. پس سخن عاشقی را از حافظ بیاموز. مانند همین باز هم سروده :
گر ز مسجد به خرابات شدم خرده مگیر
مجلس وعظ دراز است و زمان خواهد شد
@perslit
دمی در هوای ادب پارسی pinned «معاشران گره از زلف یار باز کنید شبی خوش است بدین قصه اش دراز کنید 🙏حافظ گره گشایی کردن در لغت به معنی کوشش و همت بکار بردن برای حل مشکل است. آدمیان در طول زندگی خود هر کدام همت و کوشش و استعدادشان را در راهی صرف می کنند . تصور کنید که کیسه ای با چندین…»
دمی در هوای ادب پارسی pinned «🔥خانه ام آتش گرفته است . . . 🔥شاعر مهدی اخوان ثالث 🔥خانه ام آتش گرفته ست، آتشی جانسوز هر طرف می سوزد این آتش پرده ها و فرشها را، تارشان با پود من به هر سو می دوم گریان در لهیب آتشِ پر دود وز میان خنده هایم تلخ و خروش گریه ام ناشاد از دورن خسته ی سوزان…»
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
☑️ قاصدک
سروده مهدی اخوان ثالث
اجرای زنده همایون شجریان
ساخته پرویز مشکاتیان در ماهور
قاصدك! هان ، چه خبر آوردي ؟
از كجا وز كه خبر آوردي ؟
خوش خبر باشي، اما،اما
گرد بام و در من
بي ثمر مي گردي
انتظار خبري نيست مرا
نه ز ياري نه ز ديار و دياري باري
برو آنجا كه بود چشمي و گوشي با كس
برو آنجا كه تو را منتظرند
قاصدك
در دل من همه كورند و كرند
دست بردار ازين در وطن خويش غريب
قاصد تجربه هاي همه تلخ
با دلم مي گويد
كه دروغي تو، دروغ
كه فريبي تو، فريب
قاصدك
هان،
ولي . . . آخر . . . اي واي
راستي آيا رفتي با باد؟
با توام، آي! كجا رفتي؟ آي
راستي آيا جايي خبري هست هنوز؟
مانده خاكستر گرمي ، جايي؟
در اجاقي, طمع شعله نمي بندم خُردك شرري هست هنوز؟
قاصدك
ابرهاي همه عالم شب و روز
در دلم مي گريند
@perslit
سروده مهدی اخوان ثالث
اجرای زنده همایون شجریان
ساخته پرویز مشکاتیان در ماهور
قاصدك! هان ، چه خبر آوردي ؟
از كجا وز كه خبر آوردي ؟
خوش خبر باشي، اما،اما
گرد بام و در من
بي ثمر مي گردي
انتظار خبري نيست مرا
نه ز ياري نه ز ديار و دياري باري
برو آنجا كه بود چشمي و گوشي با كس
برو آنجا كه تو را منتظرند
قاصدك
در دل من همه كورند و كرند
دست بردار ازين در وطن خويش غريب
قاصد تجربه هاي همه تلخ
با دلم مي گويد
كه دروغي تو، دروغ
كه فريبي تو، فريب
قاصدك
هان،
ولي . . . آخر . . . اي واي
راستي آيا رفتي با باد؟
با توام، آي! كجا رفتي؟ آي
راستي آيا جايي خبري هست هنوز؟
مانده خاكستر گرمي ، جايي؟
در اجاقي, طمع شعله نمي بندم خُردك شرري هست هنوز؟
قاصدك
ابرهاي همه عالم شب و روز
در دلم مي گريند
@perslit