دمی در هوای ادب پارسی
629 subscribers
905 photos
508 videos
397 files
950 links
"دمی" به دو معنی:
۱- یک لحظه ۲- یک نَفَس

"هوا" نیز به دو معنی:
۱- آرزو ۲- مایه نَفَس
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شعرم از ناله‌ی عشاق غم انگيزتر است
داد از آن زخمه كه ديگر ره بيداد گرفت
🙏سروده: سایه
ساز: فرهنگ شریف
آواز: مخمد رضا شجریان


بیشتر واژه های بیت ایهام دارند و بجز معنای متداول، کاربردی موسیقیایی دارند.
"عشاق" و "غم انگیز" و "داد" و "بیداد" گوشه هایی در موسیقی ایرانی اند .‌
"زخمه" بجز ابزار زخم زدن ، نامی است برای مضراب تار .‌
"ره گرفتن" یا "ره زدن" آغاز نمودن است به نغمه ای جدید در موسیقی .‌
ساز و آواز به این بیت که می رسند در پرده های بیداد (گوشه ای در دستگاه همایون) می خوانند و می نوازند



فتنه‌ چشم تو چندان ره بيداد گرفت
كه شكيب دل من دامن فرياد گرفت

آن كه آيينه‌ صبح و قدح لاله شكست
خاك شب در دهن سوسن آزاد گرفت

آه از شوخی چشم تو، كه خونريز فلك
ديد اين شيوه مردم كشی و ياد گرفت

منم و شمع دل سوخته، يارب مددی
كه دگرباره شب آشفته شد و باد گرفت

شعرم از ناله‌ عشاق غم انگيزتر است
داد از آن زخمه كه ديگر ره بيداد گرفت

سايه! ماكشته‌ عشقيم، كه اين شيرين كار
مصلحت را، مدد از تيشه‌ فرهاد گرفت
@perslit
گر می نخوری طعنه مزن مستان را
بنیاد مکن تو حیله و دستان را
هان غره به خود مشو که مِی می نخوری
صد لقمه خوری که مِی غلام است آن را

🙏در پیشگاه حکیم خیام
۱۳۹۵/۰۶/۲۲
https://t.me/perslit
@perslit
تا کی آخر چو بنفشه سرِغفلت در پیش
حیف باشد که تو در خوابی و نرگس بیدار
🙏حافظ

ای غنچه خوابیده چو نرگس نگران خیز
🙏اقبال لاهوری
@perslit
کهکشان راه شیری برفراز دریاچه ارومیه

گره ز دل بگشا وز سپهر ياد مكن
كه فكر هيچ مهندس چنين گره نگشاد
🙏غزل ٩٧ بيت ٢ از دیوان حافظ

" مهندس " در اصطلاح نجوم كنايه از منجم است، به اعتبار اينكه علم نجوم مبتني بر علم هندسه است، ودر بيت همین را مراد دارد.
دلتنگ مباش و چاره دلتنگي خود را از اوضاع فلكي و ستاره سعد و نحس مجو، زيرا هيچ منجمي نمي تواند با آگاهي بر اسرارفلك, گره غم و اندوه را از دل تو باز كند.

🙏بیت پیامی روشن و کارساز دارد .
اختیار ِ گره گشایی از دلت را داری پس آن را انجام بده.
ولی اختیار و توان ِ گشودن ِ راز خلقت را نداری پس به دنبال ِ آن مباش.
@perslit
https://t.me/perslit
مسجد جامع اصفهان

در کعبه ی کوی تو، هر آن کس که بیاید
از قبله ی ابروی تو،‌ در عین ِ نماز است
🙏حافظ

واژه " عین" ایهام دارد:
۱_ چشمه و جوهر
۲_ چشم در ایهام تناسب با ابرو
@perslit
https://t.me/perslit
انسان امروز، انسان انتظارهای بی‌پایان است؛ گویی زندگی خود را هر روز صبح به روزی دیگر به تعویق می‌اندازد. آرزوهای او زنجیره‌ی پوچی است که تا بی‌پایان جهان ادامه می‌یابد.
📙 در انتظار گودو
📝 ساموئل بکت


عمر من شد فدیه فردای من
وای از این فردای ناپیدای من
صوفی ابن الوقت باشد ای رفیق
نیست فردا گفتن از شرط طریق
📙مثنوی
📝مولوی
@perslit
https://t.me/perslit
انّی وُلدْتُ لکی أحبَّکْ ...
به دنیا‌آمدم تا دوستت داشته باشم ...
🙏محمود‌ درویش شاعر و نویسنده فلسطینی



بر در ميخانه عشق ای ملک تسبيح گوی
کاندر آن جا طينت آدم مخمر می‌کنند
🙏حافظ
@perslit
https://t.me/perslit
کسانی که سقف "هستی" خویش را بر ستون توجه و نگاه این وآن می نهند، زندگی فرو ریختنی و لرزانی را در حضور دیگران تجربه می کنند.
زیستن در حضور دیگران، زیستنی تلخ و ناگوار است، زیرا نگاه های دیگران، امری پایدار و همیشگی نیست.
روزی فرا می رسد که از کانون توجه جمع بیرون می آید و در سرمای تنهایی بر خود خواهد لرزید، بی آن که لباسی از خویشتن، بر قامت"خود" کرده باشد.
چنین شخصی،. تا زمانی می تواند حس بودن و زیستن داشته باشد که کسی او را نظاره کند و یا در خاطره ای حضور داشته باشد.
انسان میان تهی، بزرگترین رنج شان، رنج تنهایی و دیده نشدن است. زیرا برای احساس زنده بودن و زیستن، محتاج تصدیق دیگران است.

📗روان درمانى اگزيستانسيال
اروين يالوم

🙏کودکان به روز در کوچه بازی می کنند ولی شب هنگام به ناچار آنهمه را رها‌ کرده و به سوی خانه اصلی خود رهسپار می شوند:

حق تعالی گفت کاین کسب جهان
پیش آن کسب است لعب کودکان
کودکان سازند در بازی دکان
سود نبود جز که تعبیر زمان
شب شود در خانه آید گرسنه
کودکان رفته بمانده یک تنه
این جهان بازی‌گهست و مرگ شب
باز گردی کیسه خالی پر تعب

📗مثنوی دفتر ۲ بیت۲۶۰۰به بعد
@perslit
https://t.me/perslit
Audio
🙏غزل ۲۲۳ حافظ
خوانش مهدی رحیمی

هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود
هرگز از ياد من آن سرو خرامان نرود

از دماغ من سرگشته خيال دهنت
به جفای فلک و غصه دوران نرود

در ازل بست دلم با سر زلفت پيوند
تا ابد سر نکشد و از سر پيمان نرود

هر چه جز بار غمت بر دل مسکين من است
برود از دل من و از دل من آن نرود

آن چنان مهر توام در دل و جان جای گرفت
که اگر سر برود از دل و از جان نرود

گر رود از پی خوبان دل من معذور است
درد دارد چه کند کز پی درمان نرود

هر که خواهد که چو حافظ نشود سرگردان
دل به خوبان ندهد و از پی ايشان نرود
@perslit
https://t.me/perslit
همه درختان تحمل خزان را ندارند . فقط سرو است که در زمستان و پاییز همچنان استوار و سبز و پابرجا می ماند .

نه هر درخت تحمل کند جفای خزان
غلام همت سروم که این قدم دارد
🌲حافظ

سرو پا بر جا و آزاده می ماند چون پاک دست است و میوه و بهره ای برای خودش نگاه نمی دارد .

مثال راکب دریاست حال کشته عشق
به ترک بار بگفتند و خویشتن رستند
به سرو گفت کسی میوه‌ای نمی آری
جواب داد که آزادگان تهی دست اند
🌲سعدی
@perslit
https://t.me/perslit
زیر بارند درختان که تعلق دارند
ای خوشا سرو که از بار غم آزاد آمد
🌲حافظ

واژه "بار" ایهام دارد
@perslit
https://t.me/perslit
@sonati444telegram
یار مرا_شهرام ناظری
🙏یار مرا
غزل دیوان شمس
موسیقی پرده ابوعطا
آواز شهرام ناظری
آلبوم آتشی در نیستان

یار مرا ، غار مرا ، عشق جگر خوار مرا
یار تویی، غار تویی، خواجه نگه دار مرا

نوح تویی، روح تویی، فاتح و مفتوح تویی
سینه مشروح تویی، پُر دُرِ اسرار مرا*۱

نورتویی،سورتویی، دولت منصور تویی*۲
مرغ که طور تویی، خسته به منقار مرا*۳

قطره تویی،بحر تویی، لطف تویی، قهر تویی
قند تویی،زهر تویی،بیش میازار مرا

حجره خورشید تویی،خانه ناهید تویی
روضه امید تویی،راه ده ای یار مرا

روز تویی،روزه تویی،حاصل دریوزه تویی*۴
آب تویی،کوزه تویی،آب ده ای یار مرا

دانه تویی،دام تویی،باده تویی، جام تویی
پخته تویی،خام تویی،خام بمگذار مرا

این تن اگر کم تندی، راه دلم کم زندی*۵
راه شدی، تا نبدی، این همه گفتار مرا
*۱ سینه مشروح: فراخ دلی و گشادگی سینه برگرفته از قرآن.‌ سینه سرشار از اسرار الهی
*۲دولت پیروز، اشاره به منصور حلاج
*۳اشاره به موسی که در کوه طور به ملاقات حق رفت
*۴درویش برای تهیه مخارج خانقاه،در معابر عام گدایی می کند(دریوزه: گدایی)
*۵اگر گرایش های تن نباشد و راه دلم را نزند، راهی پیدا می شود تا این همه محتاج سخن نباشم
@perslit
https://t.me/perslit
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🙏تسلی و سلام
برای پیرمحمّد احمدآبادی
سروده مهدی اخوان ثالث
یاد بود دکتر محمد مصدق
زاد روز ۲۹ اردیبهشت ۱۲۶۱
درگذشته ۱۴ اسفند ۱۳۴۵

دیدی دلا که یار نیامد
گرد آمد و سوار نیامد
بگداخت شمع و سوخت سراپای
و آن صبح زرنگار نیامد
آراستیم خانه و خوان را
و آن ضیف نامدار نیامد
دل را و شوق را و توان را
غم خورد و غمگسار نیامد
آن کاخ ها ز پایه فرو ریخت
و آن کرده ها به کار نیامد
سوزد دلم به رنج و شکیبت
ای باغبان، بهار نیامد
بشکفت بس شکوفه و پژمرد
اما گلی ، به بار نیامد
خشکید چشم چشمه و دیگر
آبی به جویبار نیامد
ای شیر پیر بسته به زنجیر
کز بندت هیچ عار نیامد
سودت حصار و پیک نجاتی
سوی تو و آن حصار نیامد
زی تشنه کشتگاه نجیبت
جز ابر زهربار نیامد
یکی از آن قوافل پر باران
گهرنثار نیامد
ای نادر نوادر ایام
کت فر بخت یار نیامد
دیری گذشت و چون تو دلیری
در صف کارزار نیامد
افسوس کان سفاین حُری
زی ساحل قرار نیامد
و آن رنج بی حساب تو، درداک
چون هیچ در شمار نیامد
وز سفله یاوران تو در جنگ
کاری به جز فرار نیامد
من دانم و دلت که غمان چند
آمد، ور آشکار نیامد
چندان که غم به جان تو بارید
باران به کوهسار نیامد
@perslit
https://t.me/perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🙏تسلی و سلام
برای دکتر محمد مصدق
سروده اخوان ثالث
اجرای گروه مضراب در همایون که مانند پیری با تجربه از فراز و نشیب روزگار حکایت دارد

دیدی دلا که یار نیامد
گرد آمد و سوار نیامد
بگداخت شمع و سوخت سراپای
و آن صبح زرنگار نیامد
آراستیم خانه و خوان را
و آن ضیف نامدار نیامد
دل را و شوق را و توان را
غم خورد و غمگسار نیامد
آن کاخ ها ز پایه فرو ریخت
و آن کرده ها به کار نیامد
سوزد دلم به رنج و شکیبت
ای باغبان، بهار نیامد
بشکفت بس شکوفه و پژمرد
اما گلی،به بار نیامد
خشکید چشم چشمه و دیگر
آبی به جویبار نیامد
ای شیر پیر بسته به زنجیر
کز بندت هیچ عار نیامد
سودت حصار و پیک نجاتی
سوی تو و آن حصار نیامد
زی تشنه کشتگاه نجیبت
جز ابر زهربار نیامد
یکی از آن قوافل پر باران
گهرنثار نیامد
ای نادر نوادر ایام
کت فر بخت یار نیامد
دیری گذشت و چون تو دلیری
در صف کارزار نیامد
افسوس کان سفاین حُری
زی ساحل قرار نیامد
و آن رنج بی حساب تو، درداک
چون هیچ در شمار نیامد
وز سفله یاوران تو در جنگ
کاری به جز فرار نیامد
من دانم و دلت که غمان چند
آمد، ور آشکار نیامد
چندان که غم به جان تو بارید
باران به کوهسار نیامد
@perslit
https://t.me/perslit
💧ما ز دریاییم و دریا می رویم

🙏استاد محمد جعفر مصفا خاموش شد

کتابهای مصفا به ویژه
"با پیر بلخ"
"تفکر زائد"
و "انسان در اسارت فکر"
همگی برداشتهایی نو و انسان مدارانه از مثنوی مولوی را در بر دارند .‌ که دوستداران مولوی هرگز از خواندشان بی نیاز نیستند.

قدر استاد مصفا در جامعه ما ناشناخته است
شاید وقتی دیگر 😢
@perslit
🙏محمدجعفر مصفا
نویسنده، مترجم و مولوی‌شناس
زاده ۱۳۱۲
درگذشتهٔ ۱۳سفند۱۳۹۷

🙏تالیفات:

تفکر زائد
آگاهی
نامه‌ای به ندیده‌ام
رابطه
با پیر بلخ
انسان در اسارت فکر
هله!
زندگی و مسائل

🙏ترجمه‌ها از نوشته های کریشنامورتی:

حضور در هستی
نگاه در سکوت
فراسوی خشونت
شادمانی خلاق
شرح زندگی
شعله حضور و مدیتیشن
تعالیم کریشنامورتی
سکون و حرکت
عشق و تنهایی

🙏ترجمه ها از نوشته های کارن هورنای:

تضادهای درونی ما
شخصیت عصبی زمانه ما
عصبیت و رشد آدمی
خودکاوی
@perslit
🎄۱۵ اسفند ماه روز درخت کاری

درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
نهال دشمنی برکن که رنج بی شمار آرد
🎄حافظ

دوستی، اگر چه درخت پهناوری باشد باز هم نیازمند نگهداری است
دشمنی، اگر چه نهال کوچکی باشد برکندنش سزاوارتر است.

" به بار آوردن" ایهام دارد:
۱- نتیجه دادن ( اینجا)
۲- میوه دادن در تناسب با درخت( ایهام تناسب)
@perslit
https://t.me/perslit
الا یا ایهاالساقی_شجریان
@bazmemusighi
"الا یا ایها الساقی"

سروده: حافظ
نوا: پرویز مشکاتیان در پرده های افشاری
آوا: محمدرضا شجریان

الا يا ايها الساقی ادر کاسا و ناولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها

به بوی نافه‌ای کاخر صبا زان طره بگشايد
ز تاب جعد مشکينش چه خون افتاد در دل‌ها

مرا در منزل جانان چه امن عيش چون هر دم
جرس فرياد می‌دارد که بربنديد محمل‌ها

به می سجاده رنگين کن گرت پير مغان گويد
که سالک بی‌خبر نبود ز راه و رسم منزل‌ها

شب تاريک و بيم موج و گردابی چنين هايل
کجا دانند حال ما سبکباران ساحل‌ها

همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشيد آخر
نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفل‌ها

حضوری گر همی‌خواهی از او غايب مشو حافظ
متی ما تلق من تهوی دع الدنيا و اهملها
@perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زمستان چشم به راه بهار است

چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد
🙏حافظ

🙏کاروان مژده بهار در سیاهکل
@perslit
زن در شاهنامه
🙏هشتم مارس روز جهانی زن


🙏شاهنامه کتابی است که زن در سراسر آن حضور دارد.
برعکس ایلیاد هومر که در آن سیمای زن، پریده رنگ و کم اهمیت است !
زن در ایلیاد، آتش فاجعه را برمی افروزد و خود کنار می نشیند ، این گونه است که زیبایی شوم و تباه کننده هلن، موجد جنگ است.

🙏در دوران پهلوانی شاهنامه، حضور زن لطف و گرمی و نازکی و رنگارنگی به ماجراها می بخشد.
این زن هایند که به داستان های شاهنامه آب و رنگ بخشیده اند. اگر تهمینه نبود مرگ سهراب آن قدر موثر و غم انگیز جلوه نمی کرد !
همین گونه است مرگ فرود اگر جریره نبود و مرگ سیاوش اگر فرنگیس نبود و مرگ اسفندیار اگر کتایون نبود و مرگ رستم و تراژدی زال، اگر رودابه نبود!

🙏سیمای تراژیک زن در شاهنامه به
نجیب ترین و پاکیزه ترین نحو یعنی به عنوان مادر و همسر جلوه می کند، نه به عنوان معشوقه !
در تمام داستانهای شاهنامه حضور زن را می بینیم. در تمام دوران پهلوانی، از سودابه که بگذریم، یک زن پتیاره دیده نمی شود.
اکثر زنان شاهنامه نمونه بارز زنِ تمام عیارند که در عین برخورداری از فرزانگی و بزرگ منشی، از جوهر زنانگی و زیبایی نیز به نحو سرشار بهره مندند.

🙏زن خوب در شاهنامه، زنی است که زیبایی و رعنایی را با آهستگی و فرزانگی، و شرم را با خواهش جمع داشته باشد. شرم، نخستین صفت زن است.
آوای نرم ، نشانه ادب و آزرم است و آهستگی نشانه بزرگ منشی.

🙏صفت دوم، خرد و فرزانگی است.
از این لحاظ زن همپایه مرد است، زیرا برای مرد نیز خردمندی مهم ترین صفت شناخته شده است. در کنار آهستگی و خردمندی و شرم و شایستگی، چاره گری و زبان آوری نیز صفت مقبولی است.
نمونه بارز زنان کدبانو و چاره گر و سخندان، سیندخت٬ زن مهراب کابلی و مادر رودابه است.
این زن در جریان عشق دخترش با زال٬ چنان پختگی و تدبیر به خرج می دهد و چنان ظرافت را با زیرکی می آمیزد که مشکل ازدواج زال و رودابه به همت او آسان می شود و کشورش از بلایی بزرگ که تا آستانه اش آمده٬ نجات می یابد.

🙏عشق در شاهنامه در عین برهنگی، پاک و نجیبانه است.
رابطه زن و مرد بی آن که به تکلّف و تصّنع گراییده باشد٬ از تمدن و فرهنگ آن قدر مایه دارد که بتواند با ظرافت و پاکیزگی همراه باشد. در دوران پهلوانی شاهنامه، تنها یک مورد می بینیم که عشق به کام نمی رسد و آن عشق ناگهانی و نافرجام سهراب به گردآفرید است؛ و تنها در یک مورد، عشق، ناپاک و نارواست و آن عشق سودابه به سیاوش است.

📗"آواها و ایماها"
دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن
@perslit
کسانی که سقف "هستی" خویش را بر ستون توجه و نگاه این وآن می نهند، زندگی فرو ریختنی و لرزانی را در حضور دیگران تجربه می کنند.
زیستن در حضور دیگران، زیستنی تلخ و ناگوار است، زیرا نگاه های دیگران، امری پایدار و همیشگی نیست.
روزی فرا می رسد که از کانون توجه جمع بیرون می آید و در سرمای تنهایی بر خود خواهد لرزید، بی آن که لباسی از خویشتن، بر قامت"خود" کرده باشد.
انسان میان تهی، بزرگترین رنجش، رنج تنهایی و دیده نشدن است. زیرا برای احساس زنده بودن و زیستن، محتاج تصدیق دیگران است.

📚 "روان درمانى اگزيستانسيال"
اروین یالوم، زاده ۱۹۳۱میلادی، واشینگتن دی سی، ایالات متحده آمریکا,روانپزشک وجودگرا (اگزیستانسیالیست) و نویسنده


در هوای آنکه گویندت زهی
بسته‌ای در گردن جانت زهی

📚 مثنوی دفتر سوم بیت ۲۲۴۰
جلال الدین محمد ، زاده ۵۸۶ خورشیدی ، در بلخ معروف به مولوی

مولوی می گوید رشته ای خیالی و موهوم از "قبول خلق" برای خودت بافته ای و با آن جانت را اسیر و گرفتار ساخته ای
" زه" را بصورت "جناس تام" و به دو معنی آورده : ۱.آفرین، احسنت و مرحبا
۲. رشتۀ باریک تابیده از رودۀ گوسفند، ابریشم یا فلز
@perslit
https://t.me/perslit