Audio
سروده: غزل مولوی از دیوان شمس
ساز: سه تار عبادی در پرده های شور
خوانش و پانویسی: جهان
عارفان را شمع و شاهد نیست از بیرون خویش
@perslit
https://t.me/perslit
ساز: سه تار عبادی در پرده های شور
خوانش و پانویسی: جهان
عارفان را شمع و شاهد نیست از بیرون خویش
@perslit
https://t.me/perslit
سروده: غزل مولوی از دیوان شمس
ساز: سه تار عبادی در پرده های شور
خوانش و پانویسی: جهان
عارفان را شمع و شاهد نیست از بیرون خویش
خون انگوری* نخورده باده شان هم خون خویش
هر کسی اندر جهان مجنون لیلایی شدند
عارفان لیلای خویش و دم به دم مجنون خویش
ساعتی* میزان آنی ساعتی موزون این
بعد از این میزان خود شو تا شوی موزون خویش
گر تو فرعون منی ازمصر* تن بیرون کنی
در درون حالی ببینی موسی و هارون خویش
لنگری از گنج مادون بستهای بر پای جان
تا فروتر* میروی هر روز با قارون خویش
یونسی* دیدم نشسته بر لب دریای عشق
گفتمش چونی جوابم داد بر قانون خویش
گفت بودم اندر این دریا غذای ماهیی
پس چو حرف نون خمیدم تا شدم ذاالنون خویش
زین سپس ما را مگو چونی و از چون درگذر
چون ز چونی دم زند آن کس که شد بیچون خویش
باده غمگینان خورند و ما ز می خوشدل تریم
رو به محبوسان غم ده ساقیا افیون خویش
خون ما بر غم حرام و خون غم بر ما حلال
هر غمی کاو گرد ما گردید شد در خون خویش*
باده گلگونه*ست بر رخسار بیماران غم
ما خوش از رنگ خودیم و چهره گلگون خویش
من نیم موقوف نفخ صور* همچون مردگان
هر زمانم عشق جانی میدهد ز افسون خویش
در بهشت استبرق* سبزست و خلخال* و حریر*
عشق نقدم میدهد از اطلس و اکسون* خویش
دی منجم گفت دیدم طالعی داری تو سعد
گفتمش آری ولیک از ماه روزافزون خویش
مه که باشد با مه ما کز جمال و طالعش
نحس اکبر* سعد اکبر گشت بر گردون خویش
خون انگوری: شراب
ساعتی... : الگو خودت هستی در خودت گام بزن تا برسی
مصر: ایهام دارد و به دو معنی آمده. ۱_شهر و ناحیه. ۲_دیار معروف.
می گوید اگر از وجودت منیت و خویشتن پرستی را بیرون کنی همان دم با موسی و برادرش هارون دیدار خواهی کرد
قارون: پسر عموی ثروت اندوز موسی که با نفرین موسی به همراه گنجینه هایش در قعر زمین فرو شد و هنوز هم در حال فرو رفتن است . حافظ هم از گنج ِ روان (فرو رونده در زمین) می گوید:
خوش بود لب آب و گل و سبزه و نسرين
افسوس که آن گنج روان رهگذری بود
یونس: ذالنون، پیامبر ِ صاحب ِ ماهی. نون به زبان عربی یعنی ماهی. یونس در دریا خوراک ماهی شد ولی در آخر رهایی یافت. ماهی نشانه نفس است که یکدم از جنبش نمی ایستد. می گوید ابتدا اسیر نفس بودم پس مانند حرف ن خمیده شدم. در خود فرو رفتم تا یونس ِخودم شدم بر ماهی چیره شدم و رهایی یافتم
"گرد" و "گردید" را در تجانس آورده. هر غمی که نزدیک ما شود خونش به هدر رفته و نابود است
گلگونه: سُرخاب که زنان بر گونه مالند
نفخ صور : دمیدن ِ اسرافیل در شیپور تا همه مردگان دوباره زنده شوند
استبرق: دیبای درشت
خلخال: حلقۀ فلزی که زنان برای زینت به مچ پای خود میاندازند
حریر: دیبای نرم، پرنیان
اکسون: جامه سیاه قیمتی
نحس اکبر: زحل یا کیوان را پاسبان آسمان می خواندند و آن را نحس اکبر می دانستند. مشتری یا اورمزد را سعد اکبر و فرخنده می دانستند.
@perslit
https://t.me/perslit
ساز: سه تار عبادی در پرده های شور
خوانش و پانویسی: جهان
عارفان را شمع و شاهد نیست از بیرون خویش
خون انگوری* نخورده باده شان هم خون خویش
هر کسی اندر جهان مجنون لیلایی شدند
عارفان لیلای خویش و دم به دم مجنون خویش
ساعتی* میزان آنی ساعتی موزون این
بعد از این میزان خود شو تا شوی موزون خویش
گر تو فرعون منی ازمصر* تن بیرون کنی
در درون حالی ببینی موسی و هارون خویش
لنگری از گنج مادون بستهای بر پای جان
تا فروتر* میروی هر روز با قارون خویش
یونسی* دیدم نشسته بر لب دریای عشق
گفتمش چونی جوابم داد بر قانون خویش
گفت بودم اندر این دریا غذای ماهیی
پس چو حرف نون خمیدم تا شدم ذاالنون خویش
زین سپس ما را مگو چونی و از چون درگذر
چون ز چونی دم زند آن کس که شد بیچون خویش
باده غمگینان خورند و ما ز می خوشدل تریم
رو به محبوسان غم ده ساقیا افیون خویش
خون ما بر غم حرام و خون غم بر ما حلال
هر غمی کاو گرد ما گردید شد در خون خویش*
باده گلگونه*ست بر رخسار بیماران غم
ما خوش از رنگ خودیم و چهره گلگون خویش
من نیم موقوف نفخ صور* همچون مردگان
هر زمانم عشق جانی میدهد ز افسون خویش
در بهشت استبرق* سبزست و خلخال* و حریر*
عشق نقدم میدهد از اطلس و اکسون* خویش
دی منجم گفت دیدم طالعی داری تو سعد
گفتمش آری ولیک از ماه روزافزون خویش
مه که باشد با مه ما کز جمال و طالعش
نحس اکبر* سعد اکبر گشت بر گردون خویش
خون انگوری: شراب
ساعتی... : الگو خودت هستی در خودت گام بزن تا برسی
مصر: ایهام دارد و به دو معنی آمده. ۱_شهر و ناحیه. ۲_دیار معروف.
می گوید اگر از وجودت منیت و خویشتن پرستی را بیرون کنی همان دم با موسی و برادرش هارون دیدار خواهی کرد
قارون: پسر عموی ثروت اندوز موسی که با نفرین موسی به همراه گنجینه هایش در قعر زمین فرو شد و هنوز هم در حال فرو رفتن است . حافظ هم از گنج ِ روان (فرو رونده در زمین) می گوید:
خوش بود لب آب و گل و سبزه و نسرين
افسوس که آن گنج روان رهگذری بود
یونس: ذالنون، پیامبر ِ صاحب ِ ماهی. نون به زبان عربی یعنی ماهی. یونس در دریا خوراک ماهی شد ولی در آخر رهایی یافت. ماهی نشانه نفس است که یکدم از جنبش نمی ایستد. می گوید ابتدا اسیر نفس بودم پس مانند حرف ن خمیده شدم. در خود فرو رفتم تا یونس ِخودم شدم بر ماهی چیره شدم و رهایی یافتم
"گرد" و "گردید" را در تجانس آورده. هر غمی که نزدیک ما شود خونش به هدر رفته و نابود است
گلگونه: سُرخاب که زنان بر گونه مالند
نفخ صور : دمیدن ِ اسرافیل در شیپور تا همه مردگان دوباره زنده شوند
استبرق: دیبای درشت
خلخال: حلقۀ فلزی که زنان برای زینت به مچ پای خود میاندازند
حریر: دیبای نرم، پرنیان
اکسون: جامه سیاه قیمتی
نحس اکبر: زحل یا کیوان را پاسبان آسمان می خواندند و آن را نحس اکبر می دانستند. مشتری یا اورمزد را سعد اکبر و فرخنده می دانستند.
@perslit
https://t.me/perslit
Telegram
دمی در هوای ادب پارسی
"دمی" به دو معنی:
۱- یک لحظه ۲- یک نَفَس
"هوا" نیز به دو معنی:
۱- آرزو ۲- مایه نَفَس
۱- یک لحظه ۲- یک نَفَس
"هوا" نیز به دو معنی:
۱- آرزو ۲- مایه نَفَس
قمار عاشقانه
علامه ذوالفنون مروجی سبزواری
قمار عاشقانه
تو مگو کز این نثارم ز شما چه سود دارم
تو ز سود بینیازی بده و خسارتی کن!
🙏دمی با شمس و مولانا از زبان مروجیسبزواری
@perslit
تو مگو کز این نثارم ز شما چه سود دارم
تو ز سود بینیازی بده و خسارتی کن!
🙏دمی با شمس و مولانا از زبان مروجیسبزواری
@perslit
عارفان را شمع و شاهد نیست از بیرون خویش
خون ِ انگوری نخورده باده شان هم خون خویش
هر کسی اندر جهان مجنون ِ لیلایی شدند
عارفان لیلای خویش و دم به دم مجنون خویش
🙏از غزلیات دیوان شمس سروده مولوی
@perslit
https://t.me/perslit
خون ِ انگوری نخورده باده شان هم خون خویش
هر کسی اندر جهان مجنون ِ لیلایی شدند
عارفان لیلای خویش و دم به دم مجنون خویش
🙏از غزلیات دیوان شمس سروده مولوی
@perslit
https://t.me/perslit
Nime Shab Divaneii Khosh Migerist(Dorgardani Az Homayoun Be Rastpanjgah)
Mohsen Keramati @MiraseAvaz
🙏دور گردانی و پرده گردانی
از دستگاه همایون به
دستگاه راست پنجگاه
آواز محسن کرامتی
نیم شب دیوانهای خوش میگریست
گفت این عالم بگویم من که چیست
حقهای* سر برنهاده، ما در او
میپزیم* از جهل خود سودا در او
چون سر این حقه برگیرد اجل
هر که پر دارد بپرد تا ازل
وانک او بی پر بود، در صد بلا
در میان حقه ماند مبتلا
مرغ همت را به معنی بال ده
عقل را دل بخش و جان را حال ده
حقه: ظرف و قوطی کوچک
سودا پختن: خیالپردازی کردن، آرزوی دورودراز داشتن
(از منطقالطیر عطار)
گر تيغ بارد در کوی آن ماه
گردن نهاديم الحکم لالله
(حافظ)
عاقبت رقیبم زد بوسه لعل جانان را
بُــرد اَهـرمَــن آخـر خـاتــم سـلیـمانـی*
خاتم سلیمانی: انگشتری سلیمان، فرزند داود پیامبر که اسم اعظم روی آن نقش شده بود و سلیمان با آن بر دیو و پری سلطه داشت و حکومت با شکوهی را برپا نموده بود . تا اینکه دیو انگشتری را به چنگ آورد و حکومت را از دست سلیمان بیرون کشید . پس از فساد زیادی که دیوان بر پا نمودند سلیمان با دانستن اسم اعظم دوباره حکومت را از دیوان پس گرفت:
اسم اعظم بکند کار خود ای دل خوش دار
که به تلبیس و حیل دیو سلیمان نشود
(حافظ)
@perslit
از دستگاه همایون به
دستگاه راست پنجگاه
آواز محسن کرامتی
نیم شب دیوانهای خوش میگریست
گفت این عالم بگویم من که چیست
حقهای* سر برنهاده، ما در او
میپزیم* از جهل خود سودا در او
چون سر این حقه برگیرد اجل
هر که پر دارد بپرد تا ازل
وانک او بی پر بود، در صد بلا
در میان حقه ماند مبتلا
مرغ همت را به معنی بال ده
عقل را دل بخش و جان را حال ده
حقه: ظرف و قوطی کوچک
سودا پختن: خیالپردازی کردن، آرزوی دورودراز داشتن
(از منطقالطیر عطار)
گر تيغ بارد در کوی آن ماه
گردن نهاديم الحکم لالله
(حافظ)
عاقبت رقیبم زد بوسه لعل جانان را
بُــرد اَهـرمَــن آخـر خـاتــم سـلیـمانـی*
خاتم سلیمانی: انگشتری سلیمان، فرزند داود پیامبر که اسم اعظم روی آن نقش شده بود و سلیمان با آن بر دیو و پری سلطه داشت و حکومت با شکوهی را برپا نموده بود . تا اینکه دیو انگشتری را به چنگ آورد و حکومت را از دست سلیمان بیرون کشید . پس از فساد زیادی که دیوان بر پا نمودند سلیمان با دانستن اسم اعظم دوباره حکومت را از دیوان پس گرفت:
اسم اعظم بکند کار خود ای دل خوش دار
که به تلبیس و حیل دیو سلیمان نشود
(حافظ)
@perslit
Audio
🙏 مثنوی خوانی در دستگاه همایون
آواز مهدی اصغر پور
نیم شب دیوانهای خوش میگریست
گفت این عالم بگویم من که چیست
حقهای* سر برنهاده، ما در او
میپزیم* از جهل خود سودا در او
چون سر این حقه برگیرد اجل
هر که پر دارد بپرد تا ازل
وانک او بی پر بود، در صد بلا
در میان حقه ماند مبتلا
مرغ همت را به معنی بال ده
عقل را دل بخش و جان را حال ده
حقه: ظرف و قوطی کوچک
سودا پختن: خیالپردازی کردن، آرزوی دورودراز داشتن
(از منطقالطیر عطار)
@perslit
آواز مهدی اصغر پور
نیم شب دیوانهای خوش میگریست
گفت این عالم بگویم من که چیست
حقهای* سر برنهاده، ما در او
میپزیم* از جهل خود سودا در او
چون سر این حقه برگیرد اجل
هر که پر دارد بپرد تا ازل
وانک او بی پر بود، در صد بلا
در میان حقه ماند مبتلا
مرغ همت را به معنی بال ده
عقل را دل بخش و جان را حال ده
حقه: ظرف و قوطی کوچک
سودا پختن: خیالپردازی کردن، آرزوی دورودراز داشتن
(از منطقالطیر عطار)
@perslit
Audio
Qamarolmolouk Vaziri
🙏تصنیف ای نوع بشر
سروده: امیر جاهد
ساخته: علی اکبر شهنازی
موسیقی: بیات اصفهان
آواز: قمر الملوک وزیری
ای نوع بشر, تا کی به ابناء ِ بشر
سودی ندهی, ای نخل ِ بی بار و ثمر
مگر ز فردا خبر نداری
که جز به سر شور و شر نداری
چرا به جزحرص و آز شهوت
به سر هوای دگر نداری
ندانستی ای بی خرد در جهان قدر آدمیت
که از خلقت ِ آدمی در طبیعت چه بوده حکمت
که غیر ِ آزار ِ بینوایان
در آفرینش گهر نداری
بدان که جز جای ِ پای ِخالی
در این گذرگه اثر نداری
چه خون ها که با دست ِتو ریخت,
چه دلها ز قهر ِتو گسیخت
آخر ای بوالبشر
کی بُد این شور و شر
ز اسرار زندگی
تا به کی دسته یی
صاحب ِسیم و زر
قومی در بندگی
گرسنه گروهی به قرص جُوی جان سپرند
گروه ِ دگر حاصل رنج آنان شمرند
ببین هزاران فقیر و مفلوک
ملوک و مملوک ز حال ِ هم بی خبرند
حذر کن که در روز حساب
ندایی رسد ز اهل ِکتاب
که ای ز پستی رسیده به وجود
حاصل از زاد و بود تو چه بود
در این دور خراب
جاهد از این معما بگذر
آخر از این لُغَزها چه اثر
جز طعن ِ شیخ و شاب
@perslit
سروده: امیر جاهد
ساخته: علی اکبر شهنازی
موسیقی: بیات اصفهان
آواز: قمر الملوک وزیری
ای نوع بشر, تا کی به ابناء ِ بشر
سودی ندهی, ای نخل ِ بی بار و ثمر
مگر ز فردا خبر نداری
که جز به سر شور و شر نداری
چرا به جزحرص و آز شهوت
به سر هوای دگر نداری
ندانستی ای بی خرد در جهان قدر آدمیت
که از خلقت ِ آدمی در طبیعت چه بوده حکمت
که غیر ِ آزار ِ بینوایان
در آفرینش گهر نداری
بدان که جز جای ِ پای ِخالی
در این گذرگه اثر نداری
چه خون ها که با دست ِتو ریخت,
چه دلها ز قهر ِتو گسیخت
آخر ای بوالبشر
کی بُد این شور و شر
ز اسرار زندگی
تا به کی دسته یی
صاحب ِسیم و زر
قومی در بندگی
گرسنه گروهی به قرص جُوی جان سپرند
گروه ِ دگر حاصل رنج آنان شمرند
ببین هزاران فقیر و مفلوک
ملوک و مملوک ز حال ِ هم بی خبرند
حذر کن که در روز حساب
ندایی رسد ز اهل ِکتاب
که ای ز پستی رسیده به وجود
حاصل از زاد و بود تو چه بود
در این دور خراب
جاهد از این معما بگذر
آخر از این لُغَزها چه اثر
جز طعن ِ شیخ و شاب
@perslit
ما نیز، زیستیم، خندیدیم، عشق ورزیدیم و روزی نیز درگذشتیم . . .
🙏جیمز جویس
یک چند بکودکی باستاد شدیم
یک چند باستادی خود شاد شدیم
پایان سخن شنو که ما را چه رسید
ازخاک درآمدیم و برباد شدیم
🙏حکیم خیام
@perslit
🙏جیمز جویس
یک چند بکودکی باستاد شدیم
یک چند باستادی خود شاد شدیم
پایان سخن شنو که ما را چه رسید
ازخاک درآمدیم و برباد شدیم
🙏حکیم خیام
@perslit
فرق است از آب ِخضر، که ظُلمات جای او است
تا آب ِ ما که منبعش الله اکبر است
🙏حافظ
گفته اند که خضر در دل ظلمات به چشمه آب حیات رسید و از آن نوشید و جاودانه شد
🙏قصص الانبیاء تالیف ابواسحاق نیشابوری، صفحه ۳۳۸ به بعد
" آب" ایهام دارد :
۱_ آب جاری از چشمه رکنی در شیراز که در بیت قبل هم اشاره نموده است
۲_ آبرو و رونق
" الله اکبر " ایهام دارد :
۱_ کلمه توحید که موجب آبرو و رونق مسلمانی و نفی کننده همه قلدرها و گردنکشان است
۲_ تنگه الله اکبر در شیراز که سرچشمه آب رکنی است
۳_ ادوارد براون گفته هر کس از تنگه الله اکبر به شیراز بنگرد از مشاهده آنهمه زیبایی به هیجان آمده و بی اختیار خواهد گفت : الله اکبر!
🙏شیراز مهد شعر و عرفان، نوشته آر بری صفحه ۳۱ به بعد
@perslit
https://t.me/perslit
تا آب ِ ما که منبعش الله اکبر است
🙏حافظ
گفته اند که خضر در دل ظلمات به چشمه آب حیات رسید و از آن نوشید و جاودانه شد
🙏قصص الانبیاء تالیف ابواسحاق نیشابوری، صفحه ۳۳۸ به بعد
" آب" ایهام دارد :
۱_ آب جاری از چشمه رکنی در شیراز که در بیت قبل هم اشاره نموده است
۲_ آبرو و رونق
" الله اکبر " ایهام دارد :
۱_ کلمه توحید که موجب آبرو و رونق مسلمانی و نفی کننده همه قلدرها و گردنکشان است
۲_ تنگه الله اکبر در شیراز که سرچشمه آب رکنی است
۳_ ادوارد براون گفته هر کس از تنگه الله اکبر به شیراز بنگرد از مشاهده آنهمه زیبایی به هیجان آمده و بی اختیار خواهد گفت : الله اکبر!
🙏شیراز مهد شعر و عرفان، نوشته آر بری صفحه ۳۱ به بعد
@perslit
https://t.me/perslit
صبح است و ژاله میچکد از ابر بهمنی
برگ صبوح ساز و بده جام یک منی
در بحر مایی و منی افتادهام بیار
می تا خلاص بخشدم از مایی و منی
💧حافظ
💧واژه "منی" دوباره آمده با دو معنی (جناس تام)
💧ایهام در " برگ" در تناسب با ژاله
💧تجانس در واژگان "مایی" و " منی" و " می"
💧تجانس در واژگان "صبح" و " صبوح"
💧تقابل در واژگان " ژاله" و " بحر"
💧نسبت "ژاله" و "بحر" همان نسبت "من" است به "ما"
@perslit
https://t.me/perslit
برگ صبوح ساز و بده جام یک منی
در بحر مایی و منی افتادهام بیار
می تا خلاص بخشدم از مایی و منی
💧حافظ
💧واژه "منی" دوباره آمده با دو معنی (جناس تام)
💧ایهام در " برگ" در تناسب با ژاله
💧تجانس در واژگان "مایی" و " منی" و " می"
💧تجانس در واژگان "صبح" و " صبوح"
💧تقابل در واژگان " ژاله" و " بحر"
💧نسبت "ژاله" و "بحر" همان نسبت "من" است به "ما"
@perslit
https://t.me/perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تنها يک نفر را می شناسم که خرد به کار میگیرد و سنجیده رفتار میکند.
او خیاط من است.
زيرا هر بار که مرا میبیند.
دوباره از نو اندازهگیری میکند.
دیگران به همان اندازه گیری ها و شناخت های کهنه ی خود بسنده می کنند.
طبع ِ جهان کهنه دان، عاشق او کهنه دوز
تازه و تَرَّست عشق، طالب او تازه تر
عشق بَرَد جو به جو تا لب ِ دریای هو
کهنه خران را بگو اَسکی پاپوج کیمده وَر*
* هیچکس کفش کهنه را نگاه نمی دارد. (به زبان ترکی)
اَسکی: کهنه و فرسوده
پاپوج(ببج): پاپوش، کفش، پای افزار
کیمدَه وَر(وار): چه کسی دارد؟
🙏از غزل ۱۱۲۵ دیوان شمس تصحیح فروزانفر
@perslit
https://t.me/perslit
او خیاط من است.
زيرا هر بار که مرا میبیند.
دوباره از نو اندازهگیری میکند.
دیگران به همان اندازه گیری ها و شناخت های کهنه ی خود بسنده می کنند.
طبع ِ جهان کهنه دان، عاشق او کهنه دوز
تازه و تَرَّست عشق، طالب او تازه تر
عشق بَرَد جو به جو تا لب ِ دریای هو
کهنه خران را بگو اَسکی پاپوج کیمده وَر*
* هیچکس کفش کهنه را نگاه نمی دارد. (به زبان ترکی)
اَسکی: کهنه و فرسوده
پاپوج(ببج): پاپوش، کفش، پای افزار
کیمدَه وَر(وار): چه کسی دارد؟
🙏از غزل ۱۱۲۵ دیوان شمس تصحیح فروزانفر
@perslit
https://t.me/perslit
مجبور کردن آدم ها به یادگیری هرگز موفقیت آمیز نبوده است.
📙 "درآمدی بر تئوری انتخاب"
✍نوشته دکتر ویلیام گلسر بنیانگذار
تئوری انتخاب برگردان دکتر علی صاحبی
نشر سایه سخن
نشاط و عيش و جوانی چو گل غنيمت دان
که حافظا نبود بر رسول غير بلاغ
🙏سروده حافظ بر گرفته از سوره نحل آیه ۳۵ است " آيا جز ابلاغ ِ آشكار بر پيامبران وظيفه اى است ؟"
@perslit
https://t.me/perslit
📙 "درآمدی بر تئوری انتخاب"
✍نوشته دکتر ویلیام گلسر بنیانگذار
تئوری انتخاب برگردان دکتر علی صاحبی
نشر سایه سخن
نشاط و عيش و جوانی چو گل غنيمت دان
که حافظا نبود بر رسول غير بلاغ
🙏سروده حافظ بر گرفته از سوره نحل آیه ۳۵ است " آيا جز ابلاغ ِ آشكار بر پيامبران وظيفه اى است ؟"
@perslit
https://t.me/perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مرثیهای برای فروغ فرخزاد با صدای احمد شاملو و موسیقی اسفندیار منفرد زاده
۲۴ بهمن ماه سالروز درگذشت "فروغ فرخزاد"
@perslit
۲۴ بهمن ماه سالروز درگذشت "فروغ فرخزاد"
@perslit
لا أنت بعيد فأنتظرك
ولا أنت قريب فألقاك
ولا أنت لي فيطمئن قلبي
ولا أنا محرومٌ منك لأنساك
"أنت في منتصف كل شيء"
نه دوری که منتظرت باشم
و نه نزدیک تا به آغوشت کشم
و نه از آن منی که قلبم تسکین گیرد
و نه از تو بی نصیبم که فراموشت کنم
تو در میانه ی همه چیزی ...
🙏محمود درویش
زادهٔ ۱۳ مارس ۱۹۴۱
درگذشته ۹ اوت ۲۰۰۸
شاعر و نویسنده فلسطینی
نامدگان و رفتگان، از دو کرانه ی زمان
سوی تو می دوند، هان ای تو همیشه در میان
در چمن تو می چرد آهوی دشت آسمان
گرد سر تو می پرد باز سپید کهکشان
هر چه به گرد خویشتن می نگرم درین چمن
آینه ی ضمیر من جز تو نمی دهد نشان
ای گل بوستان سرا از پس پرده ها در آ
بوی تو می کشد مرا وقت سحر به بوستان
ای که نهان نشسته ای باغ درون هسته ای
هسته فروشکسته ای کاین همه باغ شد روان
مست نیاز من شدی، پرده ی ناز پس زدی
از دل خود بر آمدی، آمدن تو شد جهان
آه که می زند برون، از سر و سینه موج خون
من چه کنم که از درون دست تو می کشد کمان
پیش وجودت از عدم زنده و مرده را چه غم؟
کز نفس تو دم به دم می شنویم بوی جان
پیش تو، جامه در برم نعره زند که بر درم
آمدمت که بنگرم گریه نمی دهد امان
🙏سایه ( امیر هوشنگ ابتهاج)
زاده ۶ اسفند ۱۳۰۶
در گذشته ۱۹ مرداد ۱۴۰۱
@perslit
https://t.me/perslit
ولا أنت قريب فألقاك
ولا أنت لي فيطمئن قلبي
ولا أنا محرومٌ منك لأنساك
"أنت في منتصف كل شيء"
نه دوری که منتظرت باشم
و نه نزدیک تا به آغوشت کشم
و نه از آن منی که قلبم تسکین گیرد
و نه از تو بی نصیبم که فراموشت کنم
تو در میانه ی همه چیزی ...
🙏محمود درویش
زادهٔ ۱۳ مارس ۱۹۴۱
درگذشته ۹ اوت ۲۰۰۸
شاعر و نویسنده فلسطینی
نامدگان و رفتگان، از دو کرانه ی زمان
سوی تو می دوند، هان ای تو همیشه در میان
در چمن تو می چرد آهوی دشت آسمان
گرد سر تو می پرد باز سپید کهکشان
هر چه به گرد خویشتن می نگرم درین چمن
آینه ی ضمیر من جز تو نمی دهد نشان
ای گل بوستان سرا از پس پرده ها در آ
بوی تو می کشد مرا وقت سحر به بوستان
ای که نهان نشسته ای باغ درون هسته ای
هسته فروشکسته ای کاین همه باغ شد روان
مست نیاز من شدی، پرده ی ناز پس زدی
از دل خود بر آمدی، آمدن تو شد جهان
آه که می زند برون، از سر و سینه موج خون
من چه کنم که از درون دست تو می کشد کمان
پیش وجودت از عدم زنده و مرده را چه غم؟
کز نفس تو دم به دم می شنویم بوی جان
پیش تو، جامه در برم نعره زند که بر درم
آمدمت که بنگرم گریه نمی دهد امان
🙏سایه ( امیر هوشنگ ابتهاج)
زاده ۶ اسفند ۱۳۰۶
در گذشته ۱۹ مرداد ۱۴۰۱
@perslit
https://t.me/perslit
Telegram
دمی در هوای ادب پارسی
"دمی" به دو معنی:
۱- یک لحظه ۲- یک نَفَس
"هوا" نیز به دو معنی:
۱- آرزو ۲- مایه نَفَس
۱- یک لحظه ۲- یک نَفَس
"هوا" نیز به دو معنی:
۱- آرزو ۲- مایه نَفَس
گفت فرعونی انا الحق، گشت پست
گفت منصوری انا الحقّ و بِرَست
🙏مثنوی مولوی دفتر پنجم بیت ۲۰۳۵
الفارق بين النرجس و عبّاد الشمس هو
الفرق بين وجهتي نظر: الأول ينظر إلى صورته في الماء و يقول: لا انا إلا أنا. و الثاني ينظر إلى الشمس و يقول: ما انا إلاما أعبد.
و في الليل، يضيق الفارق، و يتسع التأويل!
نرگس
و
آفتابگردان
در نگاه شان تفاوت دارند.
اوّلی
به تصویر خود در آب خیره میشود و
میگوید: "هیچ منی جز من وجود ندارد"
دوّمی
به آفتاب نگاه میکند و میگوید:
"من همانم که میپرستمش"
در شب امّا تفاوتها کم،
و تفسیر ها بسیار میشود!
🙏محمود درویش
زادهٔ ۱۳ مارس ۱۹۴۱
درگذشته ۹ اوت ۲۰۰۸
شاعر و نویسنده فلسطینی
@perslit
گفت منصوری انا الحقّ و بِرَست
🙏مثنوی مولوی دفتر پنجم بیت ۲۰۳۵
الفارق بين النرجس و عبّاد الشمس هو
الفرق بين وجهتي نظر: الأول ينظر إلى صورته في الماء و يقول: لا انا إلا أنا. و الثاني ينظر إلى الشمس و يقول: ما انا إلاما أعبد.
و في الليل، يضيق الفارق، و يتسع التأويل!
نرگس
و
آفتابگردان
در نگاه شان تفاوت دارند.
اوّلی
به تصویر خود در آب خیره میشود و
میگوید: "هیچ منی جز من وجود ندارد"
دوّمی
به آفتاب نگاه میکند و میگوید:
"من همانم که میپرستمش"
در شب امّا تفاوتها کم،
و تفسیر ها بسیار میشود!
🙏محمود درویش
زادهٔ ۱۳ مارس ۱۹۴۱
درگذشته ۹ اوت ۲۰۰۸
شاعر و نویسنده فلسطینی
@perslit
امروز به روز عشاق معروف است. حرف از عشق که میشود، بیشترمان یاد شیرین و فرهاد، لیلی و مجنون، رومئو و ژولیت و . . . میافتیم. آثاری که گرچه بسیار عالی و جاودانی هستند، اما همگی از زبان نویسندگان مرداند. عشق از زبان زنان هم روایت شده است، اما بسیاری از این نویسندگان را نمیشناسیم.
کتابهای «بر باد رفته»، «جین ایر»، «بلندیهای بادگیر»، «غرور و تعصب»، «تصرف عدوانی» داستانهای عاشقانه معروفی هستند که به قلم زنان نوشته شده اند. در این قصههاست که روایتهای عشق را از زبان زنان میخوانیم. «پاییز فصل آخر سال است»، و «چراغ ها را من خاموش می کنم» نیز جزو رمان های مشهور فارسی اند که مضامین عاشقانه ای را دربرگرفته اند. در این روز بد نیست به این کتابها سری بزنیم.
🙏عکس شارلوت برونته نویسندهی جین ایر
@perslit
کتابهای «بر باد رفته»، «جین ایر»، «بلندیهای بادگیر»، «غرور و تعصب»، «تصرف عدوانی» داستانهای عاشقانه معروفی هستند که به قلم زنان نوشته شده اند. در این قصههاست که روایتهای عشق را از زبان زنان میخوانیم. «پاییز فصل آخر سال است»، و «چراغ ها را من خاموش می کنم» نیز جزو رمان های مشهور فارسی اند که مضامین عاشقانه ای را دربرگرفته اند. در این روز بد نیست به این کتابها سری بزنیم.
🙏عکس شارلوت برونته نویسندهی جین ایر
@perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🙏سرگشته ( تو ای پری کجایی )
شعر هوشنگ ابتهاج (سایه)
ساخته همایون خرم دردستگاه همایون
صدای حسین قوامی ( فاخته)
را این بار با آواز خوش "سینا نوشادی" نیوشا باشید
شبی که آواز نی تو شنیدم
چو آهوی تشنه پی تو دویدم
دوان دوان تا لب چشمه رسیدم
نشانهای از نی و نغمه ندیدم
توای پری کجایی ؟ که رخ نمینمایی
از آن بهشت پنهان ، دری نمیگشایی
من همه جا ، پی تو گشتهام
از مه و مهر ، نشان گرفتهام
بوی تو را ، ز گل شنیدهام
دامن گل ؛ از آن گرفتهام
توای پری کجایی ؟ که رخ نمینمایی
از آن بهشت پنهان ، دری نمیگشایی
دل من ، سرگشته تو نفسم ، آغشته تو
به باغ رؤیاها ، چو گلت بویم
در آب و آئینه ، چو مهت جویم
توای پری کجایی؟
در این شب یلدا ، ز پیات پویم
به خواب و بیداری ، سخنت گویم
توای پری کجایی؟
مه و ستاره درد من میدانند
که همچو من پی تو سرگردانند
شبی کنار چشمه پیدا شو
میان اشک من چو گل وا شو
توای پری کجایی؟ که رخ نمینمایی
از آن بهشت پنهان ، دری نمیگشایی
@perslit
شعر هوشنگ ابتهاج (سایه)
ساخته همایون خرم دردستگاه همایون
صدای حسین قوامی ( فاخته)
را این بار با آواز خوش "سینا نوشادی" نیوشا باشید
شبی که آواز نی تو شنیدم
چو آهوی تشنه پی تو دویدم
دوان دوان تا لب چشمه رسیدم
نشانهای از نی و نغمه ندیدم
توای پری کجایی ؟ که رخ نمینمایی
از آن بهشت پنهان ، دری نمیگشایی
من همه جا ، پی تو گشتهام
از مه و مهر ، نشان گرفتهام
بوی تو را ، ز گل شنیدهام
دامن گل ؛ از آن گرفتهام
توای پری کجایی ؟ که رخ نمینمایی
از آن بهشت پنهان ، دری نمیگشایی
دل من ، سرگشته تو نفسم ، آغشته تو
به باغ رؤیاها ، چو گلت بویم
در آب و آئینه ، چو مهت جویم
توای پری کجایی؟
در این شب یلدا ، ز پیات پویم
به خواب و بیداری ، سخنت گویم
توای پری کجایی؟
مه و ستاره درد من میدانند
که همچو من پی تو سرگردانند
شبی کنار چشمه پیدا شو
میان اشک من چو گل وا شو
توای پری کجایی؟ که رخ نمینمایی
از آن بهشت پنهان ، دری نمیگشایی
@perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🙏دوستت دارم
I love you
کریس دی برگ و گروه آرین
Chris De Burgh & Arian Band
There are those who think that love comes with a lifetime guarantee
But we know from those around us that this may not always be
It's the simple things that come between a father and a son
But when they try to talk the knives are out before they have begun
Well that was me and I have seen the light that shines for eternity
Because I learned to say the words I love you
ببین چه قلبایی شکستن توی دست روزگار
ببین چشمایی رو که گشتن پی نوری موندگار
از عشق و باور باید که آخر بشن لبریز دلامون
یه روزی هر جا پُر بشه دنیا از طنین صدامون
پس بیا با هر زبون
تو هم بخون
بخون عاشقونه کنارم
فریاد بزن بگو دوستت دارم
And this endless road that we are on just keeps on going round
But there's one destination that always is here to be found
So come with me
با من بیا
You will see
تو هم ببین
The light that shines for eternity
Be strong and learn to say the words I love you
فریاد بزن بگو دوستت دارم
@perslit
I love you
کریس دی برگ و گروه آرین
Chris De Burgh & Arian Band
There are those who think that love comes with a lifetime guarantee
But we know from those around us that this may not always be
It's the simple things that come between a father and a son
But when they try to talk the knives are out before they have begun
Well that was me and I have seen the light that shines for eternity
Because I learned to say the words I love you
ببین چه قلبایی شکستن توی دست روزگار
ببین چشمایی رو که گشتن پی نوری موندگار
از عشق و باور باید که آخر بشن لبریز دلامون
یه روزی هر جا پُر بشه دنیا از طنین صدامون
پس بیا با هر زبون
تو هم بخون
بخون عاشقونه کنارم
فریاد بزن بگو دوستت دارم
And this endless road that we are on just keeps on going round
But there's one destination that always is here to be found
So come with me
با من بیا
You will see
تو هم ببین
The light that shines for eternity
Be strong and learn to say the words I love you
فریاد بزن بگو دوستت دارم
@perslit
خانم دکتر سعاد محمد الصباح
تحصیل کرده علوم سیاسی و اقتصاد
شاعر، نویسنده ومنتقدکویتی زاده ۱۹۴۲
@perslit
https://t.me/perslit
تحصیل کرده علوم سیاسی و اقتصاد
شاعر، نویسنده ومنتقدکویتی زاده ۱۹۴۲
@perslit
https://t.me/perslit
خانم دکتر سعاد محمد الصباح
تحصیل کرده علوم سیاسی و اقتصاد
شاعر، نویسنده ومنتقدکویتی زاده ۱۹۴۲
@perslit
https://t.me/perslit
تحصیل کرده علوم سیاسی و اقتصاد
شاعر، نویسنده ومنتقدکویتی زاده ۱۹۴۲
@perslit
https://t.me/perslit
همۀ دین ها
از طریق ارث به ما می رسند
مگر عشق؛
زیرا عشق
تنها دینی ست
که پیامبرانش را خود
می آفریند . . .
🙏خانم دکتر سعاد محمد الصباح
تحصیل کرده علوم سیاسی و اقتصاد
شاعر، نویسنده ومنتقدکویتی زاده ۱۹۴۲
@perslit
https://t.me/perslit
از طریق ارث به ما می رسند
مگر عشق؛
زیرا عشق
تنها دینی ست
که پیامبرانش را خود
می آفریند . . .
🙏خانم دکتر سعاد محمد الصباح
تحصیل کرده علوم سیاسی و اقتصاد
شاعر، نویسنده ومنتقدکویتی زاده ۱۹۴۲
@perslit
https://t.me/perslit