This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ای برادر عقل یکدم با خود آر
دم بدم در تو خزانست و بهار
🙏مثنوی مولوی
🙏زنده یاد علامه علیاصغر کرباسچیان بنیانگذار مدارس علوی و نیکان از مقایسه تعبّد با تعقّل میگوید
@perslit
دم بدم در تو خزانست و بهار
🙏مثنوی مولوی
🙏زنده یاد علامه علیاصغر کرباسچیان بنیانگذار مدارس علوی و نیکان از مقایسه تعبّد با تعقّل میگوید
@perslit
میزن سه تا که یکتا گشتم مکن دوتایی
یا پرده ی رهاوی یا پرده ی رهایی
بی زیر و بیبم ِ تو ماییم در غم ِ تو
در نای ِ این نوا زن کافغان ز بینوایی
🙏از غزل دیوان شمس
سه تا: سه تار
یکتا: یگانه و بینظیر، تنها، ساز زهی که فقط یک سیم یا وتر بر آن بسته باشند .
دوتایی: جدایی و فراق، همچنین به معنی ساز دوتار در ایهام تناسب با سه تایی و یکتایی
رهاوی: نام مقامی از دوازده مقام موسیقی که وقت سراییدن آن از صبح تا طلوع بوده است امروزه گوشه ای است در آواز ایرانی
نوا: ۱_ نام یکی از دستگاه های موسیقی ایرانی ۲_ برگ و زاد و توشه در تقابل با بینوا
در نای ِ این نوا زن: ۱_ در من کهمانند نی در دستانت هستم بِدَم و مرا زنده ساز و به گفتار آر
۲_ در پرده های نوا از بینوایی ِ من یاد کن
@perslit
یا پرده ی رهاوی یا پرده ی رهایی
بی زیر و بیبم ِ تو ماییم در غم ِ تو
در نای ِ این نوا زن کافغان ز بینوایی
🙏از غزل دیوان شمس
سه تا: سه تار
یکتا: یگانه و بینظیر، تنها، ساز زهی که فقط یک سیم یا وتر بر آن بسته باشند .
دوتایی: جدایی و فراق، همچنین به معنی ساز دوتار در ایهام تناسب با سه تایی و یکتایی
رهاوی: نام مقامی از دوازده مقام موسیقی که وقت سراییدن آن از صبح تا طلوع بوده است امروزه گوشه ای است در آواز ایرانی
نوا: ۱_ نام یکی از دستگاه های موسیقی ایرانی ۲_ برگ و زاد و توشه در تقابل با بینوا
در نای ِ این نوا زن: ۱_ در من کهمانند نی در دستانت هستم بِدَم و مرا زنده ساز و به گفتار آر
۲_ در پرده های نوا از بینوایی ِ من یاد کن
@perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کاوه دیلمی
زادهٔ ۱۳۱۹ در رشت
درگذشتهٔ ۱۰ بهمن ۱۳۹۷
خوانندهٔ آواز ایرانی و شاگرد غلامحسین بنان نیز به استاد پیوست .
🙏روان شان به مینو دل آسوده باد
🙏تصنیف شور مستی
سروده فریدون مشیری
ساخته روح الله خالقی
تنظیم گلنوش خالقی
آواز کاوه دیلمی
در من این شور مستی خداییست
مستی ام از شراب شما نیست
از نگاهی چنین مست مست ام
گر تو مستم بگیری روا نیست
راه, تاریکِ تاریک, میخانه بسته
من, تنهای تنها, غمگین,شکسته
از نگاه تابانش گرچه دورم امشب
جام جانم از عشق او بوَد لبالب
داد از این شب غم, بی سحر نماند
تا رسم به شور مستی
دیده بسته ام به راهش
ریزد از نگاه مست اش
شور و مستی خدایی
@perslit
زادهٔ ۱۳۱۹ در رشت
درگذشتهٔ ۱۰ بهمن ۱۳۹۷
خوانندهٔ آواز ایرانی و شاگرد غلامحسین بنان نیز به استاد پیوست .
🙏روان شان به مینو دل آسوده باد
🙏تصنیف شور مستی
سروده فریدون مشیری
ساخته روح الله خالقی
تنظیم گلنوش خالقی
آواز کاوه دیلمی
در من این شور مستی خداییست
مستی ام از شراب شما نیست
از نگاهی چنین مست مست ام
گر تو مستم بگیری روا نیست
راه, تاریکِ تاریک, میخانه بسته
من, تنهای تنها, غمگین,شکسته
از نگاه تابانش گرچه دورم امشب
جام جانم از عشق او بوَد لبالب
داد از این شب غم, بی سحر نماند
تا رسم به شور مستی
دیده بسته ام به راهش
ریزد از نگاه مست اش
شور و مستی خدایی
@perslit
🙏سازمان ورزش
در پی قهرمانی وشهرت جهانی
بیخبر از ورزش و سلامتی همگانی
طرح از نعیم تدین
🙏مولوی می گوید مردی لاف زن, پوست ِ دنبهای در خانه داشت و هر روز لب و سبیل خود را چرب میکرد به مجلس ثروتمندان میرفت دست بر سبیل خود میکشید وانمود می کرد که هم اکنون غذای چرب خورده ام .
شکمش از گرسنگی ناله میکرد که ای دروغگو, خدا حیله تو را آشکار کند !
تا روزی گربه ای به پوست حمله برد. تلاش اهل خانه سودی نکرد و گربه دنبه را برد. پسر از ترس توبیخ پدر، بی درنگ به میان ِ مجلس دوید و بانگ برداشت که پدر! گربه دنبه ای را که هر روز صبح، لب و سبیلت را با آن چرب میکردی برد!
🙏فرازی از داستان مثنوی دفتر سوم ابیات ۷۳۲ به بعد را برمی خوانیم:
پوست، دنبه یافت شخصی مستهان
هر صباحی چرب کردی سبلتان
در میان منعمان رفتی که من
لوت چربی خوردهام در انجمن
دست بر سبلت نهادی در نوید
رمز یعنی سوی سبلت بنگرید
کاین گواه صدق گفتار منست
وین نشان چرب و شیرین خوردنست
اشکمش گفتی جواب بیطنین
که اباد الله کید الکاذبین
لاف تو ما را بر آتش بر نهاد
کان سبال چرب تو بر کنده باد!
. . .
مُستهان: خوار و ذلیل
نُوید: میهمانی
لوت: غذا
@perslit
در پی قهرمانی وشهرت جهانی
بیخبر از ورزش و سلامتی همگانی
طرح از نعیم تدین
🙏مولوی می گوید مردی لاف زن, پوست ِ دنبهای در خانه داشت و هر روز لب و سبیل خود را چرب میکرد به مجلس ثروتمندان میرفت دست بر سبیل خود میکشید وانمود می کرد که هم اکنون غذای چرب خورده ام .
شکمش از گرسنگی ناله میکرد که ای دروغگو, خدا حیله تو را آشکار کند !
تا روزی گربه ای به پوست حمله برد. تلاش اهل خانه سودی نکرد و گربه دنبه را برد. پسر از ترس توبیخ پدر، بی درنگ به میان ِ مجلس دوید و بانگ برداشت که پدر! گربه دنبه ای را که هر روز صبح، لب و سبیلت را با آن چرب میکردی برد!
🙏فرازی از داستان مثنوی دفتر سوم ابیات ۷۳۲ به بعد را برمی خوانیم:
پوست، دنبه یافت شخصی مستهان
هر صباحی چرب کردی سبلتان
در میان منعمان رفتی که من
لوت چربی خوردهام در انجمن
دست بر سبلت نهادی در نوید
رمز یعنی سوی سبلت بنگرید
کاین گواه صدق گفتار منست
وین نشان چرب و شیرین خوردنست
اشکمش گفتی جواب بیطنین
که اباد الله کید الکاذبین
لاف تو ما را بر آتش بر نهاد
کان سبال چرب تو بر کنده باد!
. . .
مُستهان: خوار و ذلیل
نُوید: میهمانی
لوت: غذا
@perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🙏زلف طلایی
سروده: عماد خراسانی
ساز: هوشنگ ظریف
نوا: مایه در بیات اصفهان
آواز: کاوه دیلمی درگذشته ۱۰ بهمن ۱۳۹۷
ای کاش دلت از دل تنگم خبری داشت
یا ناله من در دل سنگت اثری داشت
یا شام فراقت ز پی خود سحری داشت
یا نرگس مخمور تو برمن نظری داشت
*ای زلف طلایی توکجایی توکجایی
کز کار فرو بسته دل عقده گشایی
جز گونه ات ای مه گل بی خارکه دیده
جز چشم تو مردم کش بیمار که دیده
جز سرو قدت سرو به رفتار که دیده
جز لعل لبت لعل شکر بار که دیده
*ای زلف طلایی توکجایی توکجایی
کز کار فرو بسته دل عقده گشایی
ای برده سر زلف تو آرام و قرارم
تا چند برای تو غم دل بشمارم
تا چند به جای تو بود اشک کنارم
از مرغ سحر پرس که هرشب به چه کارم
ای کاش سرم بر سر زانوی توباشد
یا پنجه من شانه گیسوی تو باشد
امشب لب من بر لب خوشگوی تو باشد
شب تا به سحر چشم من و روی تو باشد
*ای زلف طلایی توکجایی توکجایی
کز کار فرو بسته دل عقده گشایی
@perslit
سروده: عماد خراسانی
ساز: هوشنگ ظریف
نوا: مایه در بیات اصفهان
آواز: کاوه دیلمی درگذشته ۱۰ بهمن ۱۳۹۷
ای کاش دلت از دل تنگم خبری داشت
یا ناله من در دل سنگت اثری داشت
یا شام فراقت ز پی خود سحری داشت
یا نرگس مخمور تو برمن نظری داشت
*ای زلف طلایی توکجایی توکجایی
کز کار فرو بسته دل عقده گشایی
جز گونه ات ای مه گل بی خارکه دیده
جز چشم تو مردم کش بیمار که دیده
جز سرو قدت سرو به رفتار که دیده
جز لعل لبت لعل شکر بار که دیده
*ای زلف طلایی توکجایی توکجایی
کز کار فرو بسته دل عقده گشایی
ای برده سر زلف تو آرام و قرارم
تا چند برای تو غم دل بشمارم
تا چند به جای تو بود اشک کنارم
از مرغ سحر پرس که هرشب به چه کارم
ای کاش سرم بر سر زانوی توباشد
یا پنجه من شانه گیسوی تو باشد
امشب لب من بر لب خوشگوی تو باشد
شب تا به سحر چشم من و روی تو باشد
*ای زلف طلایی توکجایی توکجایی
کز کار فرو بسته دل عقده گشایی
@perslit
yad-e-Yar-e-Mehraban
Kaveh Dailami
🙏ساز و آواز در دستگاه همایون
برگرفته از آلبوم یاد یار مهربان
آواز کاوه دیلمی درگذشته ۱۰ بهمن ۱۳۹۷
تار هوشنگ ظریف
هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود
هرگز از ياد من آن سرو خرامان نرود
از دماغ من سرگشته خيال دهنت
به جفای فلک و غصه دوران نرود
در ازل بست دلم با سر زلفت پيوند
تا ابد سر نکشد و از سر پيمان نرود
هر چه جز بار غمت بر دل مسکين من است
برود از دل من و از دل من آن نرود
آن چنان مهر توام در دل و جان جای گرفت
که اگر سر برود از دل و از جان نرود
گر رود از پی خوبان دل من معذور است
درد دارد چه کند کز پی درمان نرود
هرکه خواهد که چوحافظ نشود سرگردان
دل به خوبان ندهد وز پی ايشان نرود
@perslit
برگرفته از آلبوم یاد یار مهربان
آواز کاوه دیلمی درگذشته ۱۰ بهمن ۱۳۹۷
تار هوشنگ ظریف
هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود
هرگز از ياد من آن سرو خرامان نرود
از دماغ من سرگشته خيال دهنت
به جفای فلک و غصه دوران نرود
در ازل بست دلم با سر زلفت پيوند
تا ابد سر نکشد و از سر پيمان نرود
هر چه جز بار غمت بر دل مسکين من است
برود از دل من و از دل من آن نرود
آن چنان مهر توام در دل و جان جای گرفت
که اگر سر برود از دل و از جان نرود
گر رود از پی خوبان دل من معذور است
درد دارد چه کند کز پی درمان نرود
هرکه خواهد که چوحافظ نشود سرگردان
دل به خوبان ندهد وز پی ايشان نرود
@perslit
جشن_سده_انجمن_ایران_شناسی_1324_خورشیدی.pdf
3.8 MB
جشن سده
انجمن ایران شناسی ۱۳۲۴ خورشیدی تحقیق از
ابراهیم پورداود
محمد دبیرسیاقی
ذبیح الله صفا
هانری کربن
محمد جواد مشکور
محمد معین
@perslit
انجمن ایران شناسی ۱۳۲۴ خورشیدی تحقیق از
ابراهیم پورداود
محمد دبیرسیاقی
ذبیح الله صفا
هانری کربن
محمد جواد مشکور
محمد معین
@perslit
شورمستی
کاوه دیلمی
کاوه دیلمی
زادهٔ ۱۳۱۹ در رشت
درگذشتهٔ ۱۰ بهمن ۱۳۹۷
خوانندهٔ آواز ایرانی و شاگرد غلامحسین بنان نیز به استاد پیوست .
🙏روان شان به مینو دل آسوده باد
🙏تصنیف شور مستی
سروده فریدون مشیری
ساخته روح الله خالقی
تنظیم گلنوش خالقی
آواز کاوه دیلمی
در من این شور مستی خداییست
مستی ام از شراب شما نیست
از نگاهی چنین مست مست ام
گر تو مستم بگیری روا نیست
راه, تاریکِ تاریک, میخانه بسته
من, تنهای تنها, غمگین,شکسته
از نگاه تابانش گرچه دورم امشب
جام جانم از عشق او بوَد لبالب
داد از این شب غم, بی سحر نماند
تا رسم به شور مستی
دیده بسته ام به راهش
ریزد از نگاه مست اش
شور و مستی خدایی
@perslit
https://t.me/perslit
زادهٔ ۱۳۱۹ در رشت
درگذشتهٔ ۱۰ بهمن ۱۳۹۷
خوانندهٔ آواز ایرانی و شاگرد غلامحسین بنان نیز به استاد پیوست .
🙏روان شان به مینو دل آسوده باد
🙏تصنیف شور مستی
سروده فریدون مشیری
ساخته روح الله خالقی
تنظیم گلنوش خالقی
آواز کاوه دیلمی
در من این شور مستی خداییست
مستی ام از شراب شما نیست
از نگاهی چنین مست مست ام
گر تو مستم بگیری روا نیست
راه, تاریکِ تاریک, میخانه بسته
من, تنهای تنها, غمگین,شکسته
از نگاه تابانش گرچه دورم امشب
جام جانم از عشق او بوَد لبالب
داد از این شب غم, بی سحر نماند
تا رسم به شور مستی
دیده بسته ام به راهش
ریزد از نگاه مست اش
شور و مستی خدایی
@perslit
https://t.me/perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
همخوانی دانشآموزان مدرسه وحدت آبمورد کهگیلویه و بویراحمد
@perslit
@perslit
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🙏اگر به صد سال آینده می اندیشید انسان تربیت کنید .
🙏دکتر حسن عشایری عصب شناس
در کنگره کودکی، توسعه و سیاست گذاری اجتماعی
@perslit
🙏دکتر حسن عشایری عصب شناس
در کنگره کودکی، توسعه و سیاست گذاری اجتماعی
@perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چو شادی بِکاهی، بکاهد روان
خرد گردد اندر میان ناتوان
📗شاهنامه فردوسی دانای توس
پادشاهی بهرام بیت ۲۰
پیرایش جلال خالقی مطلق
انتشارات سخن ج ۴ ص ۴۱۴
@perslit
https://t.me/perslit
خرد گردد اندر میان ناتوان
📗شاهنامه فردوسی دانای توس
پادشاهی بهرام بیت ۲۰
پیرایش جلال خالقی مطلق
انتشارات سخن ج ۴ ص ۴۱۴
@perslit
https://t.me/perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🙏زنده یاد رحیم معینی کرمانشاهی
در دانشگاهِ ایالتیِ پرتلند ۱۹۹۸ گویی به پشواز مولانا سروده اند ( عارفان را شمع و شاهد نیست از بیرون خویش)
پرده پرده آن قدر از هم دریدم خویش را
تا که تصویری ورای خویش دیدم خویش را
خویشِ خویشِ من مرا و هر چه من ها بود سوخت
کُشتم آن خویش و زِ خاکش پروریدم خویش را
خویشِ خویشِ من هم اینک از در صلح آمده است
بس که گوش از غیر بستم تا شنیدم خویش را
معنی این خویش را از خویش خویش خود بپرس
خویش بینی را گَزیدم تا گُزیدم خویش را
مِی شدم، ساقی شدم، ساغر شدم، مستی شدم
تا زِ تاکستان هستی خوشه چیدم خویش را
سردی کاشانه را با آه، گرمی داده ام
راه بر خورشید بستم تا دمیدم خویش را
اشک و من با یک ترازو قدر هم بشناختیم
ارزش من بین که با گوهر کشیدم خویش را
بزم سازان جهان، می از سبوی پر خورند
من تهی پیمانه بودم، سر کشیدم خویش را
برده داران زمان ها، چوب حراجم زدند
دستِ اول تا برآمد خود خریدم خویش را
شمعم و با سوختن تا آخرین دَم زنده ام
قطره قطره سوختم تا آفریدم خویش را
هوی هویِ بزمِ درویشان ِ کرمانشه خوش است
چون به دالاهو رسیدم، وارسیدم خویش را
@perslit
https://t.me/perslit
در دانشگاهِ ایالتیِ پرتلند ۱۹۹۸ گویی به پشواز مولانا سروده اند ( عارفان را شمع و شاهد نیست از بیرون خویش)
پرده پرده آن قدر از هم دریدم خویش را
تا که تصویری ورای خویش دیدم خویش را
خویشِ خویشِ من مرا و هر چه من ها بود سوخت
کُشتم آن خویش و زِ خاکش پروریدم خویش را
خویشِ خویشِ من هم اینک از در صلح آمده است
بس که گوش از غیر بستم تا شنیدم خویش را
معنی این خویش را از خویش خویش خود بپرس
خویش بینی را گَزیدم تا گُزیدم خویش را
مِی شدم، ساقی شدم، ساغر شدم، مستی شدم
تا زِ تاکستان هستی خوشه چیدم خویش را
سردی کاشانه را با آه، گرمی داده ام
راه بر خورشید بستم تا دمیدم خویش را
اشک و من با یک ترازو قدر هم بشناختیم
ارزش من بین که با گوهر کشیدم خویش را
بزم سازان جهان، می از سبوی پر خورند
من تهی پیمانه بودم، سر کشیدم خویش را
برده داران زمان ها، چوب حراجم زدند
دستِ اول تا برآمد خود خریدم خویش را
شمعم و با سوختن تا آخرین دَم زنده ام
قطره قطره سوختم تا آفریدم خویش را
هوی هویِ بزمِ درویشان ِ کرمانشه خوش است
چون به دالاهو رسیدم، وارسیدم خویش را
@perslit
https://t.me/perslit
Audio
سروده: غزل مولوی از دیوان شمس
ساز: سه تار عبادی در پرده های شور
خوانش و پانویسی: جهان
عارفان را شمع و شاهد نیست از بیرون خویش
@perslit
https://t.me/perslit
ساز: سه تار عبادی در پرده های شور
خوانش و پانویسی: جهان
عارفان را شمع و شاهد نیست از بیرون خویش
@perslit
https://t.me/perslit
سروده: غزل مولوی از دیوان شمس
ساز: سه تار عبادی در پرده های شور
خوانش و پانویسی: جهان
عارفان را شمع و شاهد نیست از بیرون خویش
خون انگوری* نخورده باده شان هم خون خویش
هر کسی اندر جهان مجنون لیلایی شدند
عارفان لیلای خویش و دم به دم مجنون خویش
ساعتی* میزان آنی ساعتی موزون این
بعد از این میزان خود شو تا شوی موزون خویش
گر تو فرعون منی ازمصر* تن بیرون کنی
در درون حالی ببینی موسی و هارون خویش
لنگری از گنج مادون بستهای بر پای جان
تا فروتر* میروی هر روز با قارون خویش
یونسی* دیدم نشسته بر لب دریای عشق
گفتمش چونی جوابم داد بر قانون خویش
گفت بودم اندر این دریا غذای ماهیی
پس چو حرف نون خمیدم تا شدم ذاالنون خویش
زین سپس ما را مگو چونی و از چون درگذر
چون ز چونی دم زند آن کس که شد بیچون خویش
باده غمگینان خورند و ما ز می خوشدل تریم
رو به محبوسان غم ده ساقیا افیون خویش
خون ما بر غم حرام و خون غم بر ما حلال
هر غمی کاو گرد ما گردید شد در خون خویش*
باده گلگونه*ست بر رخسار بیماران غم
ما خوش از رنگ خودیم و چهره گلگون خویش
من نیم موقوف نفخ صور* همچون مردگان
هر زمانم عشق جانی میدهد ز افسون خویش
در بهشت استبرق* سبزست و خلخال* و حریر*
عشق نقدم میدهد از اطلس و اکسون* خویش
دی منجم گفت دیدم طالعی داری تو سعد
گفتمش آری ولیک از ماه روزافزون خویش
مه که باشد با مه ما کز جمال و طالعش
نحس اکبر* سعد اکبر گشت بر گردون خویش
خون انگوری: شراب
ساعتی... : الگو خودت هستی در خودت گام بزن تا برسی
مصر: ایهام دارد و به دو معنی آمده. ۱_شهر و ناحیه. ۲_دیار معروف.
می گوید اگر از وجودت منیت و خویشتن پرستی را بیرون کنی همان دم با موسی و برادرش هارون دیدار خواهی کرد
قارون: پسر عموی ثروت اندوز موسی که با نفرین موسی به همراه گنجینه هایش در قعر زمین فرو شد و هنوز هم در حال فرو رفتن است . حافظ هم از گنج ِ روان (فرو رونده در زمین) می گوید:
خوش بود لب آب و گل و سبزه و نسرين
افسوس که آن گنج روان رهگذری بود
یونس: ذالنون، پیامبر ِ صاحب ِ ماهی. نون به زبان عربی یعنی ماهی. یونس در دریا خوراک ماهی شد ولی در آخر رهایی یافت. ماهی نشانه نفس است که یکدم از جنبش نمی ایستد. می گوید ابتدا اسیر نفس بودم پس مانند حرف ن خمیده شدم. در خود فرو رفتم تا یونس ِخودم شدم بر ماهی چیره شدم و رهایی یافتم
"گرد" و "گردید" را در تجانس آورده. هر غمی که نزدیک ما شود خونش به هدر رفته و نابود است
گلگونه: سُرخاب که زنان بر گونه مالند
نفخ صور : دمیدن ِ اسرافیل در شیپور تا همه مردگان دوباره زنده شوند
استبرق: دیبای درشت
خلخال: حلقۀ فلزی که زنان برای زینت به مچ پای خود میاندازند
حریر: دیبای نرم، پرنیان
اکسون: جامه سیاه قیمتی
نحس اکبر: زحل یا کیوان را پاسبان آسمان می خواندند و آن را نحس اکبر می دانستند. مشتری یا اورمزد را سعد اکبر و فرخنده می دانستند.
@perslit
https://t.me/perslit
ساز: سه تار عبادی در پرده های شور
خوانش و پانویسی: جهان
عارفان را شمع و شاهد نیست از بیرون خویش
خون انگوری* نخورده باده شان هم خون خویش
هر کسی اندر جهان مجنون لیلایی شدند
عارفان لیلای خویش و دم به دم مجنون خویش
ساعتی* میزان آنی ساعتی موزون این
بعد از این میزان خود شو تا شوی موزون خویش
گر تو فرعون منی ازمصر* تن بیرون کنی
در درون حالی ببینی موسی و هارون خویش
لنگری از گنج مادون بستهای بر پای جان
تا فروتر* میروی هر روز با قارون خویش
یونسی* دیدم نشسته بر لب دریای عشق
گفتمش چونی جوابم داد بر قانون خویش
گفت بودم اندر این دریا غذای ماهیی
پس چو حرف نون خمیدم تا شدم ذاالنون خویش
زین سپس ما را مگو چونی و از چون درگذر
چون ز چونی دم زند آن کس که شد بیچون خویش
باده غمگینان خورند و ما ز می خوشدل تریم
رو به محبوسان غم ده ساقیا افیون خویش
خون ما بر غم حرام و خون غم بر ما حلال
هر غمی کاو گرد ما گردید شد در خون خویش*
باده گلگونه*ست بر رخسار بیماران غم
ما خوش از رنگ خودیم و چهره گلگون خویش
من نیم موقوف نفخ صور* همچون مردگان
هر زمانم عشق جانی میدهد ز افسون خویش
در بهشت استبرق* سبزست و خلخال* و حریر*
عشق نقدم میدهد از اطلس و اکسون* خویش
دی منجم گفت دیدم طالعی داری تو سعد
گفتمش آری ولیک از ماه روزافزون خویش
مه که باشد با مه ما کز جمال و طالعش
نحس اکبر* سعد اکبر گشت بر گردون خویش
خون انگوری: شراب
ساعتی... : الگو خودت هستی در خودت گام بزن تا برسی
مصر: ایهام دارد و به دو معنی آمده. ۱_شهر و ناحیه. ۲_دیار معروف.
می گوید اگر از وجودت منیت و خویشتن پرستی را بیرون کنی همان دم با موسی و برادرش هارون دیدار خواهی کرد
قارون: پسر عموی ثروت اندوز موسی که با نفرین موسی به همراه گنجینه هایش در قعر زمین فرو شد و هنوز هم در حال فرو رفتن است . حافظ هم از گنج ِ روان (فرو رونده در زمین) می گوید:
خوش بود لب آب و گل و سبزه و نسرين
افسوس که آن گنج روان رهگذری بود
یونس: ذالنون، پیامبر ِ صاحب ِ ماهی. نون به زبان عربی یعنی ماهی. یونس در دریا خوراک ماهی شد ولی در آخر رهایی یافت. ماهی نشانه نفس است که یکدم از جنبش نمی ایستد. می گوید ابتدا اسیر نفس بودم پس مانند حرف ن خمیده شدم. در خود فرو رفتم تا یونس ِخودم شدم بر ماهی چیره شدم و رهایی یافتم
"گرد" و "گردید" را در تجانس آورده. هر غمی که نزدیک ما شود خونش به هدر رفته و نابود است
گلگونه: سُرخاب که زنان بر گونه مالند
نفخ صور : دمیدن ِ اسرافیل در شیپور تا همه مردگان دوباره زنده شوند
استبرق: دیبای درشت
خلخال: حلقۀ فلزی که زنان برای زینت به مچ پای خود میاندازند
حریر: دیبای نرم، پرنیان
اکسون: جامه سیاه قیمتی
نحس اکبر: زحل یا کیوان را پاسبان آسمان می خواندند و آن را نحس اکبر می دانستند. مشتری یا اورمزد را سعد اکبر و فرخنده می دانستند.
@perslit
https://t.me/perslit
Telegram
دمی در هوای ادب پارسی
"دمی" به دو معنی:
۱- یک لحظه ۲- یک نَفَس
"هوا" نیز به دو معنی:
۱- آرزو ۲- مایه نَفَس
۱- یک لحظه ۲- یک نَفَس
"هوا" نیز به دو معنی:
۱- آرزو ۲- مایه نَفَس
قمار عاشقانه
علامه ذوالفنون مروجی سبزواری
قمار عاشقانه
تو مگو کز این نثارم ز شما چه سود دارم
تو ز سود بینیازی بده و خسارتی کن!
🙏دمی با شمس و مولانا از زبان مروجیسبزواری
@perslit
تو مگو کز این نثارم ز شما چه سود دارم
تو ز سود بینیازی بده و خسارتی کن!
🙏دمی با شمس و مولانا از زبان مروجیسبزواری
@perslit