کار پاکان را قیاس از خود مگیر
گر چه ماند در نوشتن شیر، شیر
🙏مثنوی مولوی دفتر اول
https://t.me/perslit
@perslit
گر چه ماند در نوشتن شیر، شیر
🙏مثنوی مولوی دفتر اول
https://t.me/perslit
@perslit
4_294840597108229266.mp4
43.6 MB
🙏حافظ خوانی در چهارگاه
آواز: امید مظهری
تار: آزاد میرزاپور
درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
نهال دشمنی برکن که رنج بیشمار آرد
چو مهمان خراباتی به عزت باش با رندان
که درد سر کشی جانا گرت مستی خمار آرد
شب صحبت غنيمت دان که بعد از روزگار ما
بسی گردش کند گردون بسی ليل و نهار آرد
عماری دار ليلی را که مهد ماه در حکم است
خدا را در دل اندازش که بر مجنون گذار آرد
بهار عمر خواه ای دل وگرنه اين چمن هر سال
چو نسرين صد گل آرد بار و چون بلبل هزار آرد
خدا را چون دل ريشم قراری بست با زلفت
بفرما لعل نوشين را که زودش باقرار آرد
در اين باغ از خدا خواهد دگر پيرانه سر حافظ
نشيند بر لب جويی و سروی در کنار آرد
@perslit
https://t.me/perslit
آواز: امید مظهری
تار: آزاد میرزاپور
درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
نهال دشمنی برکن که رنج بیشمار آرد
چو مهمان خراباتی به عزت باش با رندان
که درد سر کشی جانا گرت مستی خمار آرد
شب صحبت غنيمت دان که بعد از روزگار ما
بسی گردش کند گردون بسی ليل و نهار آرد
عماری دار ليلی را که مهد ماه در حکم است
خدا را در دل اندازش که بر مجنون گذار آرد
بهار عمر خواه ای دل وگرنه اين چمن هر سال
چو نسرين صد گل آرد بار و چون بلبل هزار آرد
خدا را چون دل ريشم قراری بست با زلفت
بفرما لعل نوشين را که زودش باقرار آرد
در اين باغ از خدا خواهد دگر پيرانه سر حافظ
نشيند بر لب جويی و سروی در کنار آرد
@perslit
https://t.me/perslit
و یحیی بن زکریّا ( ع) ابلیس را دید، گفت: "کیست که وی را دشمنتر داری، و کیست که وی را دوستتر داری؟ "
گفت: " پارسای بخیل را دوستتر دارم که جان همی کَنَد و طاعت همی کُنَد، و بخل وی آن را حَبطِه * می کند، و فاسق سخی را دشمنتر دارم که خوش همی خورد و همی زید، و همی ترسم که خدای تعالی به سبب سخاوت بر وی رحمت کند، و وی را توبه دهد."
* حَبطِه: باطل
🙏کیمیای سعادت ص ۱۷۲ جلد دوم ربع مهلکات علاج بخل و حرص
https://t.me/perslit
@perslit
گفت: " پارسای بخیل را دوستتر دارم که جان همی کَنَد و طاعت همی کُنَد، و بخل وی آن را حَبطِه * می کند، و فاسق سخی را دشمنتر دارم که خوش همی خورد و همی زید، و همی ترسم که خدای تعالی به سبب سخاوت بر وی رحمت کند، و وی را توبه دهد."
* حَبطِه: باطل
🙏کیمیای سعادت ص ۱۷۲ جلد دوم ربع مهلکات علاج بخل و حرص
https://t.me/perslit
@perslit
@tarabesstaan
پیشدرآمدماهور_محمدرضالطفی
🙏آلبوم یادی از درویش خان
پیش در آمد ماهور ساخته درویش
سه تار: محمدرضا لطفی
تنبک: ناصر فرهنگ فر
@perslit
https://t.me/perslit
پیش در آمد ماهور ساخته درویش
سه تار: محمدرضا لطفی
تنبک: ناصر فرهنگ فر
@perslit
https://t.me/perslit
@tarabesstaan
چهارمضرابماهور_محمدرضالطفی
🙏آلبوم یادی از درویش خان
چهار مضراب ماهور ساخته درویش
سه تار: محمدرضا لطفی
تنبک: ناصر فرهنگ فر
@perslit
https://t.me/perslit
چهار مضراب ماهور ساخته درویش
سه تار: محمدرضا لطفی
تنبک: ناصر فرهنگ فر
@perslit
https://t.me/perslit
سلام بر صبح این مکرر معجزه !
گفتا که نه تو مُردی ؟ گفتم که بلی اما
چون بوی توام آمد از گور برون جستم
🌞ازغزل شمارهٔ ۱۴۴۷ دیوان شمس
@perslit
https://t.me/perslit
گفتا که نه تو مُردی ؟ گفتم که بلی اما
چون بوی توام آمد از گور برون جستم
🌞ازغزل شمارهٔ ۱۴۴۷ دیوان شمس
@perslit
https://t.me/perslit
🙏ارباب زمستان سروده شهریار
زمستان پوستین افزود بر تن کدخدایان را
ولیکن پوست خواهد کندما یک لاقبایان را
ره ماتم سرای ما ندانم از که می پرسد
زمستانی که نشناسد در دولت سرایان را
به دوش ازبرف بالاپوش خزارباب می آید
که لرزاند تن عریان بی برگ ونوایان را
به کاخ ظلم باران هم که آید سر فرود آرد
ولیکن خانه بر سر کوفتن داند گدایان را
طبیب بی مروت کی به بالین فقیر آید
که کس دربنددرمان نیست دردبی دوایان را
به تلخی جان سپردن در صفای اشک خود بهتر
که حاجت بردن ای آزاده مرد این بی صفایان را
به هر کس مشکلی بردیم و از کس مشکلی نگشود
کجا بستند یا رب دست آن مشکل گشایان را
نقاب آشنا بستند کز بیگانگان رستیم
چو بازی ختم شد بیگانه دیدیم آشنایان را
به هر فرمان آتش عالمی در خاک و خون غلطید
خدا ویران گذارد کاخ این فرمانروایان را
به کام محتکر روزی مردم دیدم وگفتم
که روزی سفره خواهدشد شکم این اژدهایان را
به عزت چون نبخشیدی به ذلت می ستانندت
چرا عاقل نیندیشد هم از آغاز پایان را
حریفی با تمسخر گفت زاری شهریارا بس
که میگیرند در شهر و دیار ما گدایان را
@perslit
زمستان پوستین افزود بر تن کدخدایان را
ولیکن پوست خواهد کندما یک لاقبایان را
ره ماتم سرای ما ندانم از که می پرسد
زمستانی که نشناسد در دولت سرایان را
به دوش ازبرف بالاپوش خزارباب می آید
که لرزاند تن عریان بی برگ ونوایان را
به کاخ ظلم باران هم که آید سر فرود آرد
ولیکن خانه بر سر کوفتن داند گدایان را
طبیب بی مروت کی به بالین فقیر آید
که کس دربنددرمان نیست دردبی دوایان را
به تلخی جان سپردن در صفای اشک خود بهتر
که حاجت بردن ای آزاده مرد این بی صفایان را
به هر کس مشکلی بردیم و از کس مشکلی نگشود
کجا بستند یا رب دست آن مشکل گشایان را
نقاب آشنا بستند کز بیگانگان رستیم
چو بازی ختم شد بیگانه دیدیم آشنایان را
به هر فرمان آتش عالمی در خاک و خون غلطید
خدا ویران گذارد کاخ این فرمانروایان را
به کام محتکر روزی مردم دیدم وگفتم
که روزی سفره خواهدشد شکم این اژدهایان را
به عزت چون نبخشیدی به ذلت می ستانندت
چرا عاقل نیندیشد هم از آغاز پایان را
حریفی با تمسخر گفت زاری شهریارا بس
که میگیرند در شهر و دیار ما گدایان را
@perslit
امروز سالروز عملیات بیت المقدس دو در تاریخ ۱۳۶۶/۱۰/۲۵ می باشد.
🙏یادشان گرامی
دعوی چه کنی؟ داعیهداران همه رفتند
شو بار سفر بند که یاران همه رفتند
آن گرد شتابنده که در دامن صحراست
گوید
: «چه نشینی؟ که سواران همه رفتند»
داغ است دل لاله و نیلی است بر سرو
کز باغ جهان لالهعذاران همه رفتند
گر نادره معدوم شود هیچ عجب نیست
کز کاخ هنر نادرهکاران همه رفتند
افسوس که افسانهسرایان همه خفتند
اندوه که اندوهگساران همه رفتند
فریاد که گنجینهطرازان معانی
گنجینه نهادند به ماران، همه رفتند
یک مرغ گرفتار در این گلشن ویران
تنها به قفس ماند و هزاران همه رفتند
خون بار، بهار! از مژه در فرقت احباب
کز پیش تو چون ابر بهاران همه رفتند
🙏سروده بهار
@perslit
https://t.me/perslit
🙏یادشان گرامی
دعوی چه کنی؟ داعیهداران همه رفتند
شو بار سفر بند که یاران همه رفتند
آن گرد شتابنده که در دامن صحراست
گوید
: «چه نشینی؟ که سواران همه رفتند»
داغ است دل لاله و نیلی است بر سرو
کز باغ جهان لالهعذاران همه رفتند
گر نادره معدوم شود هیچ عجب نیست
کز کاخ هنر نادرهکاران همه رفتند
افسوس که افسانهسرایان همه خفتند
اندوه که اندوهگساران همه رفتند
فریاد که گنجینهطرازان معانی
گنجینه نهادند به ماران، همه رفتند
یک مرغ گرفتار در این گلشن ویران
تنها به قفس ماند و هزاران همه رفتند
خون بار، بهار! از مژه در فرقت احباب
کز پیش تو چون ابر بهاران همه رفتند
🙏سروده بهار
@perslit
https://t.me/perslit
🙏خط نقاشی: مهدی اسماعیلی مود
زهی خجسته زمانی که یار بازآید
به کام غمزدگان غمگسار بازآید
به پیش خیل خیالش کشیدم ابلق چشم
بدان امید که آن شهسوار بازآید
اگر نه در خم چوگان او رود سر من
ز سر نگویم و سر خود چه کار بازآید
مقیم بر سر راهش نشستهام چون گرد
بدان هوس که بدین رهگذار بازآید
دلی که با سر زلفین او قراری داد
گمان مبر که بدان دل قرار بازآید
چه جورها که کشیدند بلبلان از دی
به بوی آن که دگر نوبهار بازآید
ز نقش بند قضا هست امید آن حافظ
که همچو سرو به دستم نگار بازآید
@perslit
زهی خجسته زمانی که یار بازآید
به کام غمزدگان غمگسار بازآید
به پیش خیل خیالش کشیدم ابلق چشم
بدان امید که آن شهسوار بازآید
اگر نه در خم چوگان او رود سر من
ز سر نگویم و سر خود چه کار بازآید
مقیم بر سر راهش نشستهام چون گرد
بدان هوس که بدین رهگذار بازآید
دلی که با سر زلفین او قراری داد
گمان مبر که بدان دل قرار بازآید
چه جورها که کشیدند بلبلان از دی
به بوی آن که دگر نوبهار بازآید
ز نقش بند قضا هست امید آن حافظ
که همچو سرو به دستم نگار بازآید
@perslit
Forwarded from مصطفی ملکیان
🔆اهمیت توجه به «سکوت درون»
🔹هرچه ویژگیای که امروز از آن به «سکوت درون تعبیر میکنیم» بیش تر شود ترس آدمیان از مرگ کاهش پیدا میکند. ما در واقع سه نوع سکوت برای انسان متصوریم. یکی سکوت با زبان بزرگ است مثل سکوت مستمعین در جلسه ی سخنرانی که دونپایهترین نوع سکوت است. نوع دوم، سکوت با زبان کوچک است. گاهی در یک جمع، فرد با زبان بزرگ و در ظاهر ساکت است، در برابر دیگری یا دیگرانی که سخن میگویند، اما این فرد ساکت، مدام در حال تفکر و صحبتکردن با خود است. سکوت سوم به زمانی برمیگردد که تنها و یکه بهسر میبریم. شما در چنین موقعیتی، در تنهایی ممکن است که محفوظات و خاطرات خود را مرور کنید، یا دربارهی آینده بیندیشید، یا سوار «سیارهی آگاهیتان» بشوید و با مکانیسم تداعی معانی عمل میکنید.
🔹 یعنی مثلا از نگاه کردن به پردهی اتاقتان و تأمل در رنگ قهوهای آن، ذهنتان به سمت کفش قهوهایتان میرود و از کفشتان به کفاشتان میرسید و .... از باب تداعی معانی، هر پدیدهای را با پدیدهی دیگر مرتبط میکنید. هرچه این سه کلام کمتر باشد شما از لحاظ اخلاقی حکم متفاوتی دارید. اما در اینجا نگاه ما از منظر روانشناختی است و کاری با حکم اخلاقیِ سکوت نداریم. از منظر روانشناختی هرچه سیالهی آگاهی در آدمی خاموشتر شود ترس از مرگ کمتر میشود. بنابراین کسانی که یوگا یا مدیتیشن میکنند و سکوت سوم را برای خود فراهم میآورند، ترسشان هم از مرگ کمتر میشود.
➖سخنرانی اضطراب مرگ - موسسه سروش مولانا
@mostafamalekian
🔹هرچه ویژگیای که امروز از آن به «سکوت درون تعبیر میکنیم» بیش تر شود ترس آدمیان از مرگ کاهش پیدا میکند. ما در واقع سه نوع سکوت برای انسان متصوریم. یکی سکوت با زبان بزرگ است مثل سکوت مستمعین در جلسه ی سخنرانی که دونپایهترین نوع سکوت است. نوع دوم، سکوت با زبان کوچک است. گاهی در یک جمع، فرد با زبان بزرگ و در ظاهر ساکت است، در برابر دیگری یا دیگرانی که سخن میگویند، اما این فرد ساکت، مدام در حال تفکر و صحبتکردن با خود است. سکوت سوم به زمانی برمیگردد که تنها و یکه بهسر میبریم. شما در چنین موقعیتی، در تنهایی ممکن است که محفوظات و خاطرات خود را مرور کنید، یا دربارهی آینده بیندیشید، یا سوار «سیارهی آگاهیتان» بشوید و با مکانیسم تداعی معانی عمل میکنید.
🔹 یعنی مثلا از نگاه کردن به پردهی اتاقتان و تأمل در رنگ قهوهای آن، ذهنتان به سمت کفش قهوهایتان میرود و از کفشتان به کفاشتان میرسید و .... از باب تداعی معانی، هر پدیدهای را با پدیدهی دیگر مرتبط میکنید. هرچه این سه کلام کمتر باشد شما از لحاظ اخلاقی حکم متفاوتی دارید. اما در اینجا نگاه ما از منظر روانشناختی است و کاری با حکم اخلاقیِ سکوت نداریم. از منظر روانشناختی هرچه سیالهی آگاهی در آدمی خاموشتر شود ترس از مرگ کمتر میشود. بنابراین کسانی که یوگا یا مدیتیشن میکنند و سکوت سوم را برای خود فراهم میآورند، ترسشان هم از مرگ کمتر میشود.
➖سخنرانی اضطراب مرگ - موسسه سروش مولانا
@mostafamalekian
نیامدی_حسن کسایی
@bazmemusighi
🙏 بیا !
سروده: سیمین بهبهانی
خوانش و نوای نی: استادحسن کسایی
ستاره دیده فرو بست و آرمید بیا
شراب نور به رگهای شب دوید بیا
زبس به دامن شب اشک انتظارم ریخت
گل سپیده شکفت و سحر دمید بیا
شهاب یاد تودر آسمان خاطر من
پیاپی از همه سو خط زر کشید بیا
ز بس نشستم و با شب حدیث غم گفتم
زغصه رنگ من ورنگ شب پرید بیا
به گام های کسان می برم گمان که تویی
دلم زسینه برون شد زبس تپید بیا
نیامدی که فلک خوشه خوشه پروین داشت
کنون که دست سحر دانه دانه چید بیا
به وقت مرگم اگر تازه می کنی دیدار
به هوش باش که هنگام آن رسید بیا
امید خاطر سیمین دل شکسته تویی
مرا مخواه از ین بیش ناامید بیا
@perslit
https://t.me/perslit
سروده: سیمین بهبهانی
خوانش و نوای نی: استادحسن کسایی
ستاره دیده فرو بست و آرمید بیا
شراب نور به رگهای شب دوید بیا
زبس به دامن شب اشک انتظارم ریخت
گل سپیده شکفت و سحر دمید بیا
شهاب یاد تودر آسمان خاطر من
پیاپی از همه سو خط زر کشید بیا
ز بس نشستم و با شب حدیث غم گفتم
زغصه رنگ من ورنگ شب پرید بیا
به گام های کسان می برم گمان که تویی
دلم زسینه برون شد زبس تپید بیا
نیامدی که فلک خوشه خوشه پروین داشت
کنون که دست سحر دانه دانه چید بیا
به وقت مرگم اگر تازه می کنی دیدار
به هوش باش که هنگام آن رسید بیا
امید خاطر سیمین دل شکسته تویی
مرا مخواه از ین بیش ناامید بیا
@perslit
https://t.me/perslit
😊 درود بر مهندسان عمران که همیشه مشغولند:
بیرون از خانه به کار ِ عمران ِ خاک و گل
و در خانه به کار ِ عمران ِ جان و دل
@perslit
بیرون از خانه به کار ِ عمران ِ خاک و گل
و در خانه به کار ِ عمران ِ جان و دل
@perslit
Setarehye Sahar
Hossein Tajalli
ترانه ی بهبهانی، ستاره ی سحر
آواز: حسین تجلی
تنظیم و مسترینگ: عارف تجلی
شعر سید محمد سید
گیتار: پرویز جلیلی
سه تار:حمید سروری زاده
نی: مرتضی بهبهانی
@perslit
آواز: حسین تجلی
تنظیم و مسترینگ: عارف تجلی
شعر سید محمد سید
گیتار: پرویز جلیلی
سه تار:حمید سروری زاده
نی: مرتضی بهبهانی
@perslit
masavi esfahan
Mohammad Reza Shajarian/Mohammad Reza Shajarian
🙏غزل شمارهٔ ۴۲۷ دیوان شمس
آلبوم: انتظار نوای نی
موسیقی: مثنوی بیات اصفهان
آواز: محمدرضا شجریان
نی: محمدعلی کیانی نژاد
در دل و جان خانه کردی عاقبت
هر دو را دیوانه کردی عاقبت
آمدی کاتش در این عالم زنی
وانگشتی تا نکردی عاقبت
ای ز عشقت عالمی ویران شده
قصد این ویرانه کردی عاقبت
من تو را مشغول میکردم دلا
یاد آن افسانه کردی عاقبت
عشق را بیخویش بردی در حرم
عقل را بیگانه کردی عاقبت
یا رسول الله ستون صبر را
استن حنانه کردی عاقبت
شمع عالم بود لطف چاره گر
شمع را پروانه کردی عاقبت
یک سرم این سوست یک سر سوی تو
دوسرم چون شانه کردی عاقبت
دانهای بیچاره بودم زیر خاک
دانه را دردانه کردی عاقبت
دانهای را باغ و بستان ساختی
خاک را کاشانه کردی عاقبت
ای دل مجنون و از مجنون بتر
مردی و مردانه کردی عاقبت
کاسه سر از تو پر از تو تهی
کاسه را پیمانه کردی عاقبت
جان جانداران سرکش را به علم
عاشق جانانه کردی عاقبت
شمس تبریزی که مر هر ذره را
روشن و فرزانه کردی عاقبت
@perslit
آلبوم: انتظار نوای نی
موسیقی: مثنوی بیات اصفهان
آواز: محمدرضا شجریان
نی: محمدعلی کیانی نژاد
در دل و جان خانه کردی عاقبت
هر دو را دیوانه کردی عاقبت
آمدی کاتش در این عالم زنی
وانگشتی تا نکردی عاقبت
ای ز عشقت عالمی ویران شده
قصد این ویرانه کردی عاقبت
من تو را مشغول میکردم دلا
یاد آن افسانه کردی عاقبت
عشق را بیخویش بردی در حرم
عقل را بیگانه کردی عاقبت
یا رسول الله ستون صبر را
استن حنانه کردی عاقبت
شمع عالم بود لطف چاره گر
شمع را پروانه کردی عاقبت
یک سرم این سوست یک سر سوی تو
دوسرم چون شانه کردی عاقبت
دانهای بیچاره بودم زیر خاک
دانه را دردانه کردی عاقبت
دانهای را باغ و بستان ساختی
خاک را کاشانه کردی عاقبت
ای دل مجنون و از مجنون بتر
مردی و مردانه کردی عاقبت
کاسه سر از تو پر از تو تهی
کاسه را پیمانه کردی عاقبت
جان جانداران سرکش را به علم
عاشق جانانه کردی عاقبت
شمس تبریزی که مر هر ذره را
روشن و فرزانه کردی عاقبت
@perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🙏حافظ خوانی معلم هنرمند، عزیز قاسم زاده برای محمود شاددل که در ۸۶ سالگی در آسایشگاه سالمندان لاهیجان روزگار میگذراند. و عواید فروش مغازه کتابفروشی خود را به کودکان مبتلا به سرطان (محک) تقدیم نموده است.
رسيد مژده که ايام غم نخواهد ماند
چنان نماند چنين نيز هم نخواهد ماند
من ار چه در نظر يار خاکسار شدم
رقيب نيز چنين محترم نخواهد ماند
چو پرده دار به شمشير میزند همه را
کسی مقيم حريم حرم نخواهد ماند
چه جای شکر و شکايت ز نقش نيک و بد است
چو بر صحيفه هستی رقم نخواهد ماند
سرود مجلس جمشيد گفتهاند اين بود
که جام باده بياور که جم نخواهد ماند
غنيمتی شمر ای شمع وصل پروانه
که اين معامله تا صبحدم نخواهد ماند
توانگرا دل درويش خود به دست آور
که مخزن زر و گنج درم نخواهد ماند
بدين رواق زبرجد نوشتهاند به زر
که جز نکويی اهل کرم نخواهد ماند
ز مهربانی جانان طمع مبر حافظ
که نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند
@perslit
https://t.me/perslit
رسيد مژده که ايام غم نخواهد ماند
چنان نماند چنين نيز هم نخواهد ماند
من ار چه در نظر يار خاکسار شدم
رقيب نيز چنين محترم نخواهد ماند
چو پرده دار به شمشير میزند همه را
کسی مقيم حريم حرم نخواهد ماند
چه جای شکر و شکايت ز نقش نيک و بد است
چو بر صحيفه هستی رقم نخواهد ماند
سرود مجلس جمشيد گفتهاند اين بود
که جام باده بياور که جم نخواهد ماند
غنيمتی شمر ای شمع وصل پروانه
که اين معامله تا صبحدم نخواهد ماند
توانگرا دل درويش خود به دست آور
که مخزن زر و گنج درم نخواهد ماند
بدين رواق زبرجد نوشتهاند به زر
که جز نکويی اهل کرم نخواهد ماند
ز مهربانی جانان طمع مبر حافظ
که نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند
@perslit
https://t.me/perslit
🙏چادری از زلزلهزدگان کرمانشاه
شنیدهایم که محمود غزنوى، یک شب
شراب خوردوشبش جمله درسَمور گذشت
گداى گوشه نشینى لب تنور گرفت
لب تنور بر آن بینواى عور گذشت
على الصّباح بزد نعره اى، که اى محمود
شب سَمور گذشت و لب تنور گذشت
🙏شب یلدا هم می گذرد، چه در پوست سَمور، چه لخت و عور کنارِ تنور!
@perslit
https://t.me/perslit
شنیدهایم که محمود غزنوى، یک شب
شراب خوردوشبش جمله درسَمور گذشت
گداى گوشه نشینى لب تنور گرفت
لب تنور بر آن بینواى عور گذشت
على الصّباح بزد نعره اى، که اى محمود
شب سَمور گذشت و لب تنور گذشت
🙏شب یلدا هم می گذرد، چه در پوست سَمور، چه لخت و عور کنارِ تنور!
@perslit
https://t.me/perslit
Kooche Banafsheh Ha-(IRMP3.IR)
Farhad
🙏كوچ بنفشهها
از کتابِ " از زبان برگ "
سروده شفیعی کدکنی
با صدای فرهاد مهراد
در روزهای آخر اسفند
کوچ بنفشههای مهاجر
زیباست !
در نیمروز روشنِ اسفند
وقتی بنفشهها را از سایههای سرد
در اطلس شمیم بهاران
با خاک و ریشه
ـ میهن سیارشان ـ
از جعبههای کوچک چوبی
در گوشۀ خیابان میآورند
جوی هزار زمزمه در من
میجوشد :
ای کاش . . .
ای کاش آدمی وطنش را
مثل بنفشهها
(در جعبههای خاک)
یکروز میتوانست ،
همراه خویشتن ببرد هر کجا که خواست
در روشنای باران و، در آفتاب پاک !
@perslit
از کتابِ " از زبان برگ "
سروده شفیعی کدکنی
با صدای فرهاد مهراد
در روزهای آخر اسفند
کوچ بنفشههای مهاجر
زیباست !
در نیمروز روشنِ اسفند
وقتی بنفشهها را از سایههای سرد
در اطلس شمیم بهاران
با خاک و ریشه
ـ میهن سیارشان ـ
از جعبههای کوچک چوبی
در گوشۀ خیابان میآورند
جوی هزار زمزمه در من
میجوشد :
ای کاش . . .
ای کاش آدمی وطنش را
مثل بنفشهها
(در جعبههای خاک)
یکروز میتوانست ،
همراه خویشتن ببرد هر کجا که خواست
در روشنای باران و، در آفتاب پاک !
@perslit
🙏خوش نویسی یداله کابلی
بی روی تو خورشید جهانسوز مباد
هم بیتو چراغ عالم افروز مباد
با وصل تو کس چو من بد آموز مباد
روزی که ترا نبینم آن روز مباد
🙏رودکی سمرقندی
@perslit
https://t.me/perslit
بی روی تو خورشید جهانسوز مباد
هم بیتو چراغ عالم افروز مباد
با وصل تو کس چو من بد آموز مباد
روزی که ترا نبینم آن روز مباد
🙏رودکی سمرقندی
@perslit
https://t.me/perslit