A1 Tchaharmezrab (Homayoum Mode)
Ney (flute) solo acc. by tombak
چهارمضراب در پرده های همایون
🙏نیحسن کسایی
نی حریف هر که از یاری برید
پرده هایش پرده های ما درید
🙏مثنوی مولوی دفتر اول بیت ۱۱
@perslit
🙏نیحسن کسایی
نی حریف هر که از یاری برید
پرده هایش پرده های ما درید
🙏مثنوی مولوی دفتر اول بیت ۱۱
@perslit
من نور ِ پاکم ای پسر نه مشت ِ خاکم مختصر
آخر صدف من نیستم من دُرِّ شّهوار آمدم
🌞از غزل شماره ۱۳۹۰ دیوان شمس
🌞گیاهان عقل متعارف آدمی را ندارند
اما اگر آنها را باسرپوشی بپوشانی که
دارای یک سوراخ باشد، از همان جا به دنبال نور بیرون میزنند.
@perslit
آخر صدف من نیستم من دُرِّ شّهوار آمدم
🌞از غزل شماره ۱۳۹۰ دیوان شمس
🌞گیاهان عقل متعارف آدمی را ندارند
اما اگر آنها را باسرپوشی بپوشانی که
دارای یک سوراخ باشد، از همان جا به دنبال نور بیرون میزنند.
@perslit
حافظ معتقد است که زهد عبوسی می آورد و آن که خویشتن را از نعمت های این جهان محروم می کند، اخمو می گردد.
عبوس زهد به وجه خمّار ننشیند
مرید خرقه دُردی کشان خوش خویم
و در جایی دیگر با توصیه به وام گرفتن از تخیّل متذکّر می شود:
هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی
کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را
شاد زیستن و خندیدن آن چنان از اهمیت برخوردار است که هانری لویی برگسون به مانند بسیاری از فیلسوفان، تفاوت انسان از دیگر موجودات را نَه قوه ی ناطقیت او، که خنده ی آدمی می داند. لویی برگسون فرانسوی خنده را عاملی در جهت به کمال رسیدن جامعه ی بشری، وسیله ای برای تصحیح و راهی به مقصد آرامش می شمارد؛ چرا که انسان ها معمولا به چیزی می خندند که عیبی در آن نهفته است.
گرچه من خود ز عدم دلخوش و خندان زادم
عشق آموخت مرا شکل دگر خندیدن
📗از کتاب: خنده
✍ نوشته: هانری لویی برگسون
🔃 برگردان: عباس باقری
صفحه ۶۱ ، نشر شباویز، تهران ۱۳۷۹
https://t.me/perslit
@perslit
عبوس زهد به وجه خمّار ننشیند
مرید خرقه دُردی کشان خوش خویم
و در جایی دیگر با توصیه به وام گرفتن از تخیّل متذکّر می شود:
هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی
کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را
شاد زیستن و خندیدن آن چنان از اهمیت برخوردار است که هانری لویی برگسون به مانند بسیاری از فیلسوفان، تفاوت انسان از دیگر موجودات را نَه قوه ی ناطقیت او، که خنده ی آدمی می داند. لویی برگسون فرانسوی خنده را عاملی در جهت به کمال رسیدن جامعه ی بشری، وسیله ای برای تصحیح و راهی به مقصد آرامش می شمارد؛ چرا که انسان ها معمولا به چیزی می خندند که عیبی در آن نهفته است.
گرچه من خود ز عدم دلخوش و خندان زادم
عشق آموخت مرا شکل دگر خندیدن
📗از کتاب: خنده
✍ نوشته: هانری لویی برگسون
🔃 برگردان: عباس باقری
صفحه ۶۱ ، نشر شباویز، تهران ۱۳۷۹
https://t.me/perslit
@perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🙏سیمین آقارضی
زاد روز آذر ۱۳۱۷
در گذشت ۲۱ دی ۱۳۸۸
تکنوازی دهه ۱۳۵۰ در پرده های "همایون" با "قانون" سازی که به فراموشی می رود
سیمینتن من که پنجه را در خون زد
با پنجه به قانون زد و بس موزون زد
یکچیز دگر زد و نگویم، چون زد
هر چیز که بود، خارج از قانون زد
🙏محمدابراهیم باستانی پاریزی
@perslit
https://t.me/perslit
زاد روز آذر ۱۳۱۷
در گذشت ۲۱ دی ۱۳۸۸
تکنوازی دهه ۱۳۵۰ در پرده های "همایون" با "قانون" سازی که به فراموشی می رود
سیمینتن من که پنجه را در خون زد
با پنجه به قانون زد و بس موزون زد
یکچیز دگر زد و نگویم، چون زد
هر چیز که بود، خارج از قانون زد
🙏محمدابراهیم باستانی پاریزی
@perslit
https://t.me/perslit
🙏بیستم دی ماه سالروز امیر کبیر
سروده فریدون مشیری
رمیده از عطش سرخ آفتاب کویر،
غریب و خسته رسیدم به قتلگاه امیر.
زمان، هنوز همان شرمسار بهتزده،
زمین، هنوز همین سختجان لالشده،
جهان هنوز همان دستبسته ی تقدیر!
هنوز، نفرین می بارد از در و دیوار.
هنوز، نفرت از پادشاه بدکردار.
هنوز وحشت از جانیان آدمخوار!
هنوز لعنت بر بانیان آن تزویر.
هنوز دست صنوبر به استغاثه بلند،
هنوز بید پریشیده سر فکنده به زیر،
هنوز همهمه ی سروها که " ای جلاد!
مزن! مکُش! چه کنی؟ های ؟!
ای پلید شریر!
چگونه تیغ زنی بر برهنه در حمام؟!
چگونه تیر گشایی به شیر در زنجیر!؟
هنوز، آب، به سرخی زند که در رگ جوی،
هنوز،
هنوز،
هنوز،
به قطره قطره گلگونه، رنگ میگیرد،
از آنچه گرم چکید از رگ امیر کبیر.
نه خون، که عشق به آزادگی، شرف، انسان،
نه خون، که داروی غمهای مردم ایران.
نه خون، که جوهر سیال دانش و تدبیر.
هنوز زاری آب،
هنوز ناله ی باد،
هنوز گوش کر آسمان، فسونگر پیر.
هنوز منتظرانیم تا ز گرمابه
برون خرامی، ای آفتاب عالم گیر.
نشیمن تو نه این کنج محنت آباد است.
تو را ز کنگره عرش می زنند صفیر!
به اسب و پیل چه نازی؟ که رخ به خون شستند،
درین سراچه ی ماتم، پیاده، شاه، وزیر!
چون او دوباره بیاید کسی؟
محال ..... محال،
هزاران سال بمانی اگر،
چه دیر....
چه دیر....!
@perslit
سروده فریدون مشیری
رمیده از عطش سرخ آفتاب کویر،
غریب و خسته رسیدم به قتلگاه امیر.
زمان، هنوز همان شرمسار بهتزده،
زمین، هنوز همین سختجان لالشده،
جهان هنوز همان دستبسته ی تقدیر!
هنوز، نفرین می بارد از در و دیوار.
هنوز، نفرت از پادشاه بدکردار.
هنوز وحشت از جانیان آدمخوار!
هنوز لعنت بر بانیان آن تزویر.
هنوز دست صنوبر به استغاثه بلند،
هنوز بید پریشیده سر فکنده به زیر،
هنوز همهمه ی سروها که " ای جلاد!
مزن! مکُش! چه کنی؟ های ؟!
ای پلید شریر!
چگونه تیغ زنی بر برهنه در حمام؟!
چگونه تیر گشایی به شیر در زنجیر!؟
هنوز، آب، به سرخی زند که در رگ جوی،
هنوز،
هنوز،
هنوز،
به قطره قطره گلگونه، رنگ میگیرد،
از آنچه گرم چکید از رگ امیر کبیر.
نه خون، که عشق به آزادگی، شرف، انسان،
نه خون، که داروی غمهای مردم ایران.
نه خون، که جوهر سیال دانش و تدبیر.
هنوز زاری آب،
هنوز ناله ی باد،
هنوز گوش کر آسمان، فسونگر پیر.
هنوز منتظرانیم تا ز گرمابه
برون خرامی، ای آفتاب عالم گیر.
نشیمن تو نه این کنج محنت آباد است.
تو را ز کنگره عرش می زنند صفیر!
به اسب و پیل چه نازی؟ که رخ به خون شستند،
درین سراچه ی ماتم، پیاده، شاه، وزیر!
چون او دوباره بیاید کسی؟
محال ..... محال،
هزاران سال بمانی اگر،
چه دیر....
چه دیر....!
@perslit
فضیل * (ره ) گفت: " تواضع آن است که حق قبول کنی از هر که باشد، اگر همه کودکی باشد، و اگر همه جاهلترین ِ خلق باشد."
* فُضِیل بن عَیّاض زاده ۱۰۱ هجری قمری، در سمرقند و درگذشته ۱۸۷ هجری قمری در مکه است. گویند راهزنی بوده که دزدی را کنار گذاشته و از جمله زاهدان شده، او از عارفان نامدار قرن دوم هجری و از شاگردان امام ششم شیعیان است.
🙏کیمیای سعادت
نوشته ابوحامدامام محمدغزالی طوسی
به کوشش حسین خدیو جم
شرکت انتشارات علمی و فرهنگی
ص ۲۵۱ جلد دوم ربع مهلکات
علاج کبر و عُجب
https://t.me/perslit
@perslit
* فُضِیل بن عَیّاض زاده ۱۰۱ هجری قمری، در سمرقند و درگذشته ۱۸۷ هجری قمری در مکه است. گویند راهزنی بوده که دزدی را کنار گذاشته و از جمله زاهدان شده، او از عارفان نامدار قرن دوم هجری و از شاگردان امام ششم شیعیان است.
🙏کیمیای سعادت
نوشته ابوحامدامام محمدغزالی طوسی
به کوشش حسین خدیو جم
شرکت انتشارات علمی و فرهنگی
ص ۲۵۱ جلد دوم ربع مهلکات
علاج کبر و عُجب
https://t.me/perslit
@perslit
🆔 @elaheye_nazzz …
سروده : غزل شماره ۵۶۳ دیوان شمس وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
ساخته : جلال ذوالفنون در بیات زند
آواز : شهرام ناظری
دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد
به زیر آن درختی رو که او گلهای تر دارد
در این بازار عطاران مرو هر سو چو بیکاران
به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد
ترازو گر نداری پس تو را زو رهزند هر کس
یکی قلبی بیاراید تو پنداری که زر دارد
تو را بر در نشاند او به طراری که میآید
تو منشین منتظر بر در که آن خانه دو در دارد
به هر دیگی که میجوشد میاور کاسه و منشین
که هر دیگی که میجوشد درون چیزی دگر دارد
نه هر کلکی شکر دارد نه هر زیری زبر دارد
نه هر چشمی نظر دارد نه هر بحری گهر دارد
بنال ای بلبل دستان ازیرا ناله مستان
میان صخره و خارا اثر دارد اثر دارد
بنه سر گر نمیگنجی که اندر چشمه سوزن
اگر رشته نمیگنجد از آن باشد که سر دارد
چراغست این دل بیدار به زیر دامنش میدار
از این باد و هوا بگذر هوایش شور و شر دارد
چو تو از باد بگذشتی مقیم چشمهای گشتی
حریف همدمی گشتی که آبی بر جگر دارد
چو آبت بر جگر باشد درخت سبز را مانی
که میوه نو دهد دایم درون دل سفر دارد
@perslit
ساخته : جلال ذوالفنون در بیات زند
آواز : شهرام ناظری
دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد
به زیر آن درختی رو که او گلهای تر دارد
در این بازار عطاران مرو هر سو چو بیکاران
به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد
ترازو گر نداری پس تو را زو رهزند هر کس
یکی قلبی بیاراید تو پنداری که زر دارد
تو را بر در نشاند او به طراری که میآید
تو منشین منتظر بر در که آن خانه دو در دارد
به هر دیگی که میجوشد میاور کاسه و منشین
که هر دیگی که میجوشد درون چیزی دگر دارد
نه هر کلکی شکر دارد نه هر زیری زبر دارد
نه هر چشمی نظر دارد نه هر بحری گهر دارد
بنال ای بلبل دستان ازیرا ناله مستان
میان صخره و خارا اثر دارد اثر دارد
بنه سر گر نمیگنجی که اندر چشمه سوزن
اگر رشته نمیگنجد از آن باشد که سر دارد
چراغست این دل بیدار به زیر دامنش میدار
از این باد و هوا بگذر هوایش شور و شر دارد
چو تو از باد بگذشتی مقیم چشمهای گشتی
حریف همدمی گشتی که آبی بر جگر دارد
چو آبت بر جگر باشد درخت سبز را مانی
که میوه نو دهد دایم درون دل سفر دارد
@perslit
و یکی از زُهّاد به نزدیک خلیفه ی روزگار شد.
گفت: "مرا پندی ده."
گفت: " من به سفر ِ چین رفته بودم، آن مَلِک را گوش کر شده بود، می گریست عظیم و می گفت: " نه از آن می گریم که شنوایی من به خلل شده است، ولیکن از آن می گریم که مظلوم بر در ِ سرای من فریاد می کند و من نشنوم؛ ولیکن چشم بر جای است. منادی کنید تا هر که تظّلم خواهد کرد جامه ی سرخ پوشد. پس هر روز بر پیل نشستی و بیرون آمدی و هر که جامه ی سرخ داشتی وی را بخواندی.
یا امیر المومنین! این کافری بود که شفقت بر خدای تعالی چنین می بُرد، تو موءمنی و از اهل بیت رسول (ص)، نگاه کن تا شفقت تو چگونه است؟"
🙏کیمیای سعادت جلد اول صفحه ۵۳۶ ربع معاملات در رعیت داشتن و ولایت راندن
رسم بوده که دادخواه جامه ای از کاغذ بر تن میکرده و نزد حاکم میرفته تا بهشکایت او رسیدگی کند.
🙏لغت نامه دهخدا (کاغذین جامه)
سزد که پیرهن کاغذین کند عطار
که شد ز نفس بد آموز پیرهن کفنم
🙏عطار
رفتیم سوی شاه دین با جامههای کاغذین
تو عاشق نقش آمدی همچون قلم در رنگ شو
🙏دیوان شمس غزل ۲۱۳۴
کاغذین جامه به خوناب بشویَم که فلک
رهنمونیم به پایِ عَلَم ِ داد نکرد
🙏حافظ
https://t.me/perslit
@perslit
گفت: "مرا پندی ده."
گفت: " من به سفر ِ چین رفته بودم، آن مَلِک را گوش کر شده بود، می گریست عظیم و می گفت: " نه از آن می گریم که شنوایی من به خلل شده است، ولیکن از آن می گریم که مظلوم بر در ِ سرای من فریاد می کند و من نشنوم؛ ولیکن چشم بر جای است. منادی کنید تا هر که تظّلم خواهد کرد جامه ی سرخ پوشد. پس هر روز بر پیل نشستی و بیرون آمدی و هر که جامه ی سرخ داشتی وی را بخواندی.
یا امیر المومنین! این کافری بود که شفقت بر خدای تعالی چنین می بُرد، تو موءمنی و از اهل بیت رسول (ص)، نگاه کن تا شفقت تو چگونه است؟"
🙏کیمیای سعادت جلد اول صفحه ۵۳۶ ربع معاملات در رعیت داشتن و ولایت راندن
رسم بوده که دادخواه جامه ای از کاغذ بر تن میکرده و نزد حاکم میرفته تا بهشکایت او رسیدگی کند.
🙏لغت نامه دهخدا (کاغذین جامه)
سزد که پیرهن کاغذین کند عطار
که شد ز نفس بد آموز پیرهن کفنم
🙏عطار
رفتیم سوی شاه دین با جامههای کاغذین
تو عاشق نقش آمدی همچون قلم در رنگ شو
🙏دیوان شمس غزل ۲۱۳۴
کاغذین جامه به خوناب بشویَم که فلک
رهنمونیم به پایِ عَلَم ِ داد نکرد
🙏حافظ
https://t.me/perslit
@perslit
دکتر سلیم نیساری استاد ادبیات فارسی، نسخهپژوه و عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی درگذشت.
زاد روز ۲۱ آذر ۱۲۹۹، تبریز
در گذشت ۲۲ دی ۱۳۹۷، پاريس
سایه در دبیرستان از شاگردان نیساری بود
نشسته از راست: توفیق سبحانی، نیساری، سایه
ایستاده: شفیعیکدکنی، علی دهباشی، حسن نیکبخت
@perslit
زاد روز ۲۱ آذر ۱۲۹۹، تبریز
در گذشت ۲۲ دی ۱۳۹۷، پاريس
سایه در دبیرستان از شاگردان نیساری بود
نشسته از راست: توفیق سبحانی، نیساری، سایه
ایستاده: شفیعیکدکنی، علی دهباشی، حسن نیکبخت
@perslit
کار پاکان را قیاس از خود مگیر
گر چه ماند در نوشتن شیر، شیر
🙏مثنوی مولوی دفتر اول
https://t.me/perslit
@perslit
گر چه ماند در نوشتن شیر، شیر
🙏مثنوی مولوی دفتر اول
https://t.me/perslit
@perslit
4_294840597108229266.mp4
43.6 MB
🙏حافظ خوانی در چهارگاه
آواز: امید مظهری
تار: آزاد میرزاپور
درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
نهال دشمنی برکن که رنج بیشمار آرد
چو مهمان خراباتی به عزت باش با رندان
که درد سر کشی جانا گرت مستی خمار آرد
شب صحبت غنيمت دان که بعد از روزگار ما
بسی گردش کند گردون بسی ليل و نهار آرد
عماری دار ليلی را که مهد ماه در حکم است
خدا را در دل اندازش که بر مجنون گذار آرد
بهار عمر خواه ای دل وگرنه اين چمن هر سال
چو نسرين صد گل آرد بار و چون بلبل هزار آرد
خدا را چون دل ريشم قراری بست با زلفت
بفرما لعل نوشين را که زودش باقرار آرد
در اين باغ از خدا خواهد دگر پيرانه سر حافظ
نشيند بر لب جويی و سروی در کنار آرد
@perslit
https://t.me/perslit
آواز: امید مظهری
تار: آزاد میرزاپور
درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
نهال دشمنی برکن که رنج بیشمار آرد
چو مهمان خراباتی به عزت باش با رندان
که درد سر کشی جانا گرت مستی خمار آرد
شب صحبت غنيمت دان که بعد از روزگار ما
بسی گردش کند گردون بسی ليل و نهار آرد
عماری دار ليلی را که مهد ماه در حکم است
خدا را در دل اندازش که بر مجنون گذار آرد
بهار عمر خواه ای دل وگرنه اين چمن هر سال
چو نسرين صد گل آرد بار و چون بلبل هزار آرد
خدا را چون دل ريشم قراری بست با زلفت
بفرما لعل نوشين را که زودش باقرار آرد
در اين باغ از خدا خواهد دگر پيرانه سر حافظ
نشيند بر لب جويی و سروی در کنار آرد
@perslit
https://t.me/perslit
و یحیی بن زکریّا ( ع) ابلیس را دید، گفت: "کیست که وی را دشمنتر داری، و کیست که وی را دوستتر داری؟ "
گفت: " پارسای بخیل را دوستتر دارم که جان همی کَنَد و طاعت همی کُنَد، و بخل وی آن را حَبطِه * می کند، و فاسق سخی را دشمنتر دارم که خوش همی خورد و همی زید، و همی ترسم که خدای تعالی به سبب سخاوت بر وی رحمت کند، و وی را توبه دهد."
* حَبطِه: باطل
🙏کیمیای سعادت ص ۱۷۲ جلد دوم ربع مهلکات علاج بخل و حرص
https://t.me/perslit
@perslit
گفت: " پارسای بخیل را دوستتر دارم که جان همی کَنَد و طاعت همی کُنَد، و بخل وی آن را حَبطِه * می کند، و فاسق سخی را دشمنتر دارم که خوش همی خورد و همی زید، و همی ترسم که خدای تعالی به سبب سخاوت بر وی رحمت کند، و وی را توبه دهد."
* حَبطِه: باطل
🙏کیمیای سعادت ص ۱۷۲ جلد دوم ربع مهلکات علاج بخل و حرص
https://t.me/perslit
@perslit
@tarabesstaan
پیشدرآمدماهور_محمدرضالطفی
🙏آلبوم یادی از درویش خان
پیش در آمد ماهور ساخته درویش
سه تار: محمدرضا لطفی
تنبک: ناصر فرهنگ فر
@perslit
https://t.me/perslit
پیش در آمد ماهور ساخته درویش
سه تار: محمدرضا لطفی
تنبک: ناصر فرهنگ فر
@perslit
https://t.me/perslit
@tarabesstaan
چهارمضرابماهور_محمدرضالطفی
🙏آلبوم یادی از درویش خان
چهار مضراب ماهور ساخته درویش
سه تار: محمدرضا لطفی
تنبک: ناصر فرهنگ فر
@perslit
https://t.me/perslit
چهار مضراب ماهور ساخته درویش
سه تار: محمدرضا لطفی
تنبک: ناصر فرهنگ فر
@perslit
https://t.me/perslit
سلام بر صبح این مکرر معجزه !
گفتا که نه تو مُردی ؟ گفتم که بلی اما
چون بوی توام آمد از گور برون جستم
🌞ازغزل شمارهٔ ۱۴۴۷ دیوان شمس
@perslit
https://t.me/perslit
گفتا که نه تو مُردی ؟ گفتم که بلی اما
چون بوی توام آمد از گور برون جستم
🌞ازغزل شمارهٔ ۱۴۴۷ دیوان شمس
@perslit
https://t.me/perslit
🙏ارباب زمستان سروده شهریار
زمستان پوستین افزود بر تن کدخدایان را
ولیکن پوست خواهد کندما یک لاقبایان را
ره ماتم سرای ما ندانم از که می پرسد
زمستانی که نشناسد در دولت سرایان را
به دوش ازبرف بالاپوش خزارباب می آید
که لرزاند تن عریان بی برگ ونوایان را
به کاخ ظلم باران هم که آید سر فرود آرد
ولیکن خانه بر سر کوفتن داند گدایان را
طبیب بی مروت کی به بالین فقیر آید
که کس دربنددرمان نیست دردبی دوایان را
به تلخی جان سپردن در صفای اشک خود بهتر
که حاجت بردن ای آزاده مرد این بی صفایان را
به هر کس مشکلی بردیم و از کس مشکلی نگشود
کجا بستند یا رب دست آن مشکل گشایان را
نقاب آشنا بستند کز بیگانگان رستیم
چو بازی ختم شد بیگانه دیدیم آشنایان را
به هر فرمان آتش عالمی در خاک و خون غلطید
خدا ویران گذارد کاخ این فرمانروایان را
به کام محتکر روزی مردم دیدم وگفتم
که روزی سفره خواهدشد شکم این اژدهایان را
به عزت چون نبخشیدی به ذلت می ستانندت
چرا عاقل نیندیشد هم از آغاز پایان را
حریفی با تمسخر گفت زاری شهریارا بس
که میگیرند در شهر و دیار ما گدایان را
@perslit
زمستان پوستین افزود بر تن کدخدایان را
ولیکن پوست خواهد کندما یک لاقبایان را
ره ماتم سرای ما ندانم از که می پرسد
زمستانی که نشناسد در دولت سرایان را
به دوش ازبرف بالاپوش خزارباب می آید
که لرزاند تن عریان بی برگ ونوایان را
به کاخ ظلم باران هم که آید سر فرود آرد
ولیکن خانه بر سر کوفتن داند گدایان را
طبیب بی مروت کی به بالین فقیر آید
که کس دربنددرمان نیست دردبی دوایان را
به تلخی جان سپردن در صفای اشک خود بهتر
که حاجت بردن ای آزاده مرد این بی صفایان را
به هر کس مشکلی بردیم و از کس مشکلی نگشود
کجا بستند یا رب دست آن مشکل گشایان را
نقاب آشنا بستند کز بیگانگان رستیم
چو بازی ختم شد بیگانه دیدیم آشنایان را
به هر فرمان آتش عالمی در خاک و خون غلطید
خدا ویران گذارد کاخ این فرمانروایان را
به کام محتکر روزی مردم دیدم وگفتم
که روزی سفره خواهدشد شکم این اژدهایان را
به عزت چون نبخشیدی به ذلت می ستانندت
چرا عاقل نیندیشد هم از آغاز پایان را
حریفی با تمسخر گفت زاری شهریارا بس
که میگیرند در شهر و دیار ما گدایان را
@perslit
امروز سالروز عملیات بیت المقدس دو در تاریخ ۱۳۶۶/۱۰/۲۵ می باشد.
🙏یادشان گرامی
دعوی چه کنی؟ داعیهداران همه رفتند
شو بار سفر بند که یاران همه رفتند
آن گرد شتابنده که در دامن صحراست
گوید
: «چه نشینی؟ که سواران همه رفتند»
داغ است دل لاله و نیلی است بر سرو
کز باغ جهان لالهعذاران همه رفتند
گر نادره معدوم شود هیچ عجب نیست
کز کاخ هنر نادرهکاران همه رفتند
افسوس که افسانهسرایان همه خفتند
اندوه که اندوهگساران همه رفتند
فریاد که گنجینهطرازان معانی
گنجینه نهادند به ماران، همه رفتند
یک مرغ گرفتار در این گلشن ویران
تنها به قفس ماند و هزاران همه رفتند
خون بار، بهار! از مژه در فرقت احباب
کز پیش تو چون ابر بهاران همه رفتند
🙏سروده بهار
@perslit
https://t.me/perslit
🙏یادشان گرامی
دعوی چه کنی؟ داعیهداران همه رفتند
شو بار سفر بند که یاران همه رفتند
آن گرد شتابنده که در دامن صحراست
گوید
: «چه نشینی؟ که سواران همه رفتند»
داغ است دل لاله و نیلی است بر سرو
کز باغ جهان لالهعذاران همه رفتند
گر نادره معدوم شود هیچ عجب نیست
کز کاخ هنر نادرهکاران همه رفتند
افسوس که افسانهسرایان همه خفتند
اندوه که اندوهگساران همه رفتند
فریاد که گنجینهطرازان معانی
گنجینه نهادند به ماران، همه رفتند
یک مرغ گرفتار در این گلشن ویران
تنها به قفس ماند و هزاران همه رفتند
خون بار، بهار! از مژه در فرقت احباب
کز پیش تو چون ابر بهاران همه رفتند
🙏سروده بهار
@perslit
https://t.me/perslit
🙏خط نقاشی: مهدی اسماعیلی مود
زهی خجسته زمانی که یار بازآید
به کام غمزدگان غمگسار بازآید
به پیش خیل خیالش کشیدم ابلق چشم
بدان امید که آن شهسوار بازآید
اگر نه در خم چوگان او رود سر من
ز سر نگویم و سر خود چه کار بازآید
مقیم بر سر راهش نشستهام چون گرد
بدان هوس که بدین رهگذار بازآید
دلی که با سر زلفین او قراری داد
گمان مبر که بدان دل قرار بازآید
چه جورها که کشیدند بلبلان از دی
به بوی آن که دگر نوبهار بازآید
ز نقش بند قضا هست امید آن حافظ
که همچو سرو به دستم نگار بازآید
@perslit
زهی خجسته زمانی که یار بازآید
به کام غمزدگان غمگسار بازآید
به پیش خیل خیالش کشیدم ابلق چشم
بدان امید که آن شهسوار بازآید
اگر نه در خم چوگان او رود سر من
ز سر نگویم و سر خود چه کار بازآید
مقیم بر سر راهش نشستهام چون گرد
بدان هوس که بدین رهگذار بازآید
دلی که با سر زلفین او قراری داد
گمان مبر که بدان دل قرار بازآید
چه جورها که کشیدند بلبلان از دی
به بوی آن که دگر نوبهار بازآید
ز نقش بند قضا هست امید آن حافظ
که همچو سرو به دستم نگار بازآید
@perslit
Forwarded from مصطفی ملکیان
🔆اهمیت توجه به «سکوت درون»
🔹هرچه ویژگیای که امروز از آن به «سکوت درون تعبیر میکنیم» بیش تر شود ترس آدمیان از مرگ کاهش پیدا میکند. ما در واقع سه نوع سکوت برای انسان متصوریم. یکی سکوت با زبان بزرگ است مثل سکوت مستمعین در جلسه ی سخنرانی که دونپایهترین نوع سکوت است. نوع دوم، سکوت با زبان کوچک است. گاهی در یک جمع، فرد با زبان بزرگ و در ظاهر ساکت است، در برابر دیگری یا دیگرانی که سخن میگویند، اما این فرد ساکت، مدام در حال تفکر و صحبتکردن با خود است. سکوت سوم به زمانی برمیگردد که تنها و یکه بهسر میبریم. شما در چنین موقعیتی، در تنهایی ممکن است که محفوظات و خاطرات خود را مرور کنید، یا دربارهی آینده بیندیشید، یا سوار «سیارهی آگاهیتان» بشوید و با مکانیسم تداعی معانی عمل میکنید.
🔹 یعنی مثلا از نگاه کردن به پردهی اتاقتان و تأمل در رنگ قهوهای آن، ذهنتان به سمت کفش قهوهایتان میرود و از کفشتان به کفاشتان میرسید و .... از باب تداعی معانی، هر پدیدهای را با پدیدهی دیگر مرتبط میکنید. هرچه این سه کلام کمتر باشد شما از لحاظ اخلاقی حکم متفاوتی دارید. اما در اینجا نگاه ما از منظر روانشناختی است و کاری با حکم اخلاقیِ سکوت نداریم. از منظر روانشناختی هرچه سیالهی آگاهی در آدمی خاموشتر شود ترس از مرگ کمتر میشود. بنابراین کسانی که یوگا یا مدیتیشن میکنند و سکوت سوم را برای خود فراهم میآورند، ترسشان هم از مرگ کمتر میشود.
➖سخنرانی اضطراب مرگ - موسسه سروش مولانا
@mostafamalekian
🔹هرچه ویژگیای که امروز از آن به «سکوت درون تعبیر میکنیم» بیش تر شود ترس آدمیان از مرگ کاهش پیدا میکند. ما در واقع سه نوع سکوت برای انسان متصوریم. یکی سکوت با زبان بزرگ است مثل سکوت مستمعین در جلسه ی سخنرانی که دونپایهترین نوع سکوت است. نوع دوم، سکوت با زبان کوچک است. گاهی در یک جمع، فرد با زبان بزرگ و در ظاهر ساکت است، در برابر دیگری یا دیگرانی که سخن میگویند، اما این فرد ساکت، مدام در حال تفکر و صحبتکردن با خود است. سکوت سوم به زمانی برمیگردد که تنها و یکه بهسر میبریم. شما در چنین موقعیتی، در تنهایی ممکن است که محفوظات و خاطرات خود را مرور کنید، یا دربارهی آینده بیندیشید، یا سوار «سیارهی آگاهیتان» بشوید و با مکانیسم تداعی معانی عمل میکنید.
🔹 یعنی مثلا از نگاه کردن به پردهی اتاقتان و تأمل در رنگ قهوهای آن، ذهنتان به سمت کفش قهوهایتان میرود و از کفشتان به کفاشتان میرسید و .... از باب تداعی معانی، هر پدیدهای را با پدیدهی دیگر مرتبط میکنید. هرچه این سه کلام کمتر باشد شما از لحاظ اخلاقی حکم متفاوتی دارید. اما در اینجا نگاه ما از منظر روانشناختی است و کاری با حکم اخلاقیِ سکوت نداریم. از منظر روانشناختی هرچه سیالهی آگاهی در آدمی خاموشتر شود ترس از مرگ کمتر میشود. بنابراین کسانی که یوگا یا مدیتیشن میکنند و سکوت سوم را برای خود فراهم میآورند، ترسشان هم از مرگ کمتر میشود.
➖سخنرانی اضطراب مرگ - موسسه سروش مولانا
@mostafamalekian