شناخت موسیقی دستگاهی ایران لطفی.pdf
7.2 MB
۱۷ دی ماه زاد روز محمد رضا لطفی
🙏طرحی از انوشیروان دادگر بر دیوار کاخ دادگستری تهران
کسی مژده پیش انوشیروان عادل آورد گفت شنیدم که فلان دشمن ترا خدای عزّوجل برداشت گفت هیچ شنیدی که مرا بگذاشت؟
🙏حکایت شمارهٔ ۳۷ سعدی
گلستان باب اول در سیرت پادشاهان
@perslit
https://t.me/perslit
کسی مژده پیش انوشیروان عادل آورد گفت شنیدم که فلان دشمن ترا خدای عزّوجل برداشت گفت هیچ شنیدی که مرا بگذاشت؟
🙏حکایت شمارهٔ ۳۷ سعدی
گلستان باب اول در سیرت پادشاهان
@perslit
https://t.me/perslit
🙏عشق آدمی را از بندگی به خواجگی و سروری می رساند .
حافظ باز هم دارد :
به ولای تو که گر بنده ی خویشم خوانی
از سر خواجگی کون و مکان برخیزم
@perslit
https://t.me/perslit
حافظ باز هم دارد :
به ولای تو که گر بنده ی خویشم خوانی
از سر خواجگی کون و مکان برخیزم
@perslit
https://t.me/perslit
در سیر طلب رهرو کوی دل خویشم
چون شمع ز خود رفتم و درمنزل خویشم
جز خویشتنم نیست پناهی که در این بحر
گرداب نفس باخته ام ساحل خویشم
در خویش سفر می کنم از خویش چو دریا
دیوانه دیدار حریم دل خویشم
بر شمع و چراغی نظرم نیست درین بزم
آب گهرم روشنی محفل خویشم
در کوی جنون می روم از همت عشقش
دلباخته ی راهبر کامل خویشم
با جلوه اش از خویش برون آمدم و باز
آیینه صفت پیش رخش حایل خویشم
خاکستر حسرت شد و بر باد فنا رفت
شرمنده برق سحر از حاصل خویشم
🙏شفیعی کدکنی
@perslit
https://t.me/perslit
چون شمع ز خود رفتم و درمنزل خویشم
جز خویشتنم نیست پناهی که در این بحر
گرداب نفس باخته ام ساحل خویشم
در خویش سفر می کنم از خویش چو دریا
دیوانه دیدار حریم دل خویشم
بر شمع و چراغی نظرم نیست درین بزم
آب گهرم روشنی محفل خویشم
در کوی جنون می روم از همت عشقش
دلباخته ی راهبر کامل خویشم
با جلوه اش از خویش برون آمدم و باز
آیینه صفت پیش رخش حایل خویشم
خاکستر حسرت شد و بر باد فنا رفت
شرمنده برق سحر از حاصل خویشم
🙏شفیعی کدکنی
@perslit
https://t.me/perslit
خسرو هرندی اولین استاد بینالمللی شطرنج ایران در ۶۸ سالگی درگذشت.
زاد روز ۲۰ شهریور ۱۳۲۹
در گذشت ۱۷ دی ماه ۱۳۹۷
ایشان قهرمان کشور در سال ۱۳۵۰ بود. ستاره شطرنج باشگاه پرسپولیس و قهرمان غرب آسیا در سال ۱۳۵۴ . شطرنج مدتی پس از وقوع انقلاب اسلامی حرام اعلام شد. خسرو هرندی اولین قهرمان کشور، پس از رفع ممنوعیت بود. ایران که در المپیاد جهانی ۱۹۷۶ حضور یافته بود، پس از ۱۴ سال غیبت و با ترکیب خسرو هرندی، کیخسرو کهیایی، اسماعیل صفرزاده، عباس خاکپور، کامران شیرازی و مهدی ماموری به المپیاد برگشت.خدمات خسرو هرندی در عرصه مربیگری و مسئولیت نیز پرشمار است.
تا چه بازی رخ نمايد بيدقی خواهيم راند
عرصه شطرنج رندان را مجال شاه نيست
🙏حافظ
کلمات "بازی" و "رخ" و "بیدق" و "راندن" و "عرصه" و "شطرنج" و "شاه"
همگی در یک دسته اند .
@perslit
https://t.me/perslit
زاد روز ۲۰ شهریور ۱۳۲۹
در گذشت ۱۷ دی ماه ۱۳۹۷
ایشان قهرمان کشور در سال ۱۳۵۰ بود. ستاره شطرنج باشگاه پرسپولیس و قهرمان غرب آسیا در سال ۱۳۵۴ . شطرنج مدتی پس از وقوع انقلاب اسلامی حرام اعلام شد. خسرو هرندی اولین قهرمان کشور، پس از رفع ممنوعیت بود. ایران که در المپیاد جهانی ۱۹۷۶ حضور یافته بود، پس از ۱۴ سال غیبت و با ترکیب خسرو هرندی، کیخسرو کهیایی، اسماعیل صفرزاده، عباس خاکپور، کامران شیرازی و مهدی ماموری به المپیاد برگشت.خدمات خسرو هرندی در عرصه مربیگری و مسئولیت نیز پرشمار است.
تا چه بازی رخ نمايد بيدقی خواهيم راند
عرصه شطرنج رندان را مجال شاه نيست
🙏حافظ
کلمات "بازی" و "رخ" و "بیدق" و "راندن" و "عرصه" و "شطرنج" و "شاه"
همگی در یک دسته اند .
@perslit
https://t.me/perslit
دریغ و درد که تا این زمان ندانستم
که کیمیای سعادت رفیق بود رفیق
🙏از غزل شماره ۲۹۸ حافظ
بیاموزمت کیمیای سعادت
ز همصحبت بد جدایی جدایی
🙏از غزل شماره ۴۹۲ حافظ
🙏در میان کتابهای پارسی ِ غزالی، کیمیای سعادت از ارزش بیشتری برخوردار است. کتاب از جمله گرانبها ترین آثار قرن پنجم هجری به شمار می رود که از لحاظ فصاحت کلام، سلاست انشاء و خالی بودن از تکلف و تصنع کمتر نظیر خود را در زبان پارسی دارد.
کیمیای سعادت چکیده ای است از کتاب بزرگ احیاء علوم الدین در تازی. در مورد احیاء علوم الدین گفته اند: " اگر علوم اسلامی نابود شود، همه را می توان از کتاب احیاء برون کشید."
مقدمه کتاب در چهار عنوان است: خود شناسی، خدا شناسی، دنیا شناسی و آخرت شناسی. متن کیمیا مانند احیاء به چهار رکن تقسیم شده: عبادات، معاملات، مهلکات و منجیات. و هریک ازین چهار رکن به ده اصل تقسیم گردیده است .
🙏حافظ طعنه و تعریضی دوستانه دارد به غزالی. می گوید راه نجات این همه پیچیده و سخت و طولانی نیست!
کافی است رفیق کاملی بیابی، او را آیینه خود سازی و همواره در او نگری تا مثل او شوی.
@perslit
https://t.me/perslit
که کیمیای سعادت رفیق بود رفیق
🙏از غزل شماره ۲۹۸ حافظ
بیاموزمت کیمیای سعادت
ز همصحبت بد جدایی جدایی
🙏از غزل شماره ۴۹۲ حافظ
🙏در میان کتابهای پارسی ِ غزالی، کیمیای سعادت از ارزش بیشتری برخوردار است. کتاب از جمله گرانبها ترین آثار قرن پنجم هجری به شمار می رود که از لحاظ فصاحت کلام، سلاست انشاء و خالی بودن از تکلف و تصنع کمتر نظیر خود را در زبان پارسی دارد.
کیمیای سعادت چکیده ای است از کتاب بزرگ احیاء علوم الدین در تازی. در مورد احیاء علوم الدین گفته اند: " اگر علوم اسلامی نابود شود، همه را می توان از کتاب احیاء برون کشید."
مقدمه کتاب در چهار عنوان است: خود شناسی، خدا شناسی، دنیا شناسی و آخرت شناسی. متن کیمیا مانند احیاء به چهار رکن تقسیم شده: عبادات، معاملات، مهلکات و منجیات. و هریک ازین چهار رکن به ده اصل تقسیم گردیده است .
🙏حافظ طعنه و تعریضی دوستانه دارد به غزالی. می گوید راه نجات این همه پیچیده و سخت و طولانی نیست!
کافی است رفیق کاملی بیابی، او را آیینه خود سازی و همواره در او نگری تا مثل او شوی.
@perslit
https://t.me/perslit
بِشر ِ حافی* گفت: "یکی را در بغداد هزار چوب بزدند که یک سخن نگفت.
گفتم: "چرا بانگ نکردی؟ "
گفت: "بهر آن را که معشوق حاضر بود، می نگریست"
گفتم: "اگر معشوق مِهین** را دیدی چه کردی؟"
بانگی بزد و جان بداد.
*بِشرِ حافی: یکی از اولیاء که همواره برهنه پا می گشت زاده به سال ۱۵۰ و در گذشته ۲۲۶ در بغداد
**مِهین: بزرگ ترین در مقابل کِهین (کوچکترین) همچنین است مِهتر و کِهتر برگرفته از مِه و کِه
🙏کیمیای سعادت
نوشته ابوحامدامام محمدغزالی طوسی
به کوشش حسین خدیو جم
شرکت انتشارات علمی و فرهنگی
جلد دوم صفحه ۶۰۹
ربع منجیات در محبت شوق و رضا
https://t.me/perslit
@perslit
گفتم: "چرا بانگ نکردی؟ "
گفت: "بهر آن را که معشوق حاضر بود، می نگریست"
گفتم: "اگر معشوق مِهین** را دیدی چه کردی؟"
بانگی بزد و جان بداد.
*بِشرِ حافی: یکی از اولیاء که همواره برهنه پا می گشت زاده به سال ۱۵۰ و در گذشته ۲۲۶ در بغداد
**مِهین: بزرگ ترین در مقابل کِهین (کوچکترین) همچنین است مِهتر و کِهتر برگرفته از مِه و کِه
🙏کیمیای سعادت
نوشته ابوحامدامام محمدغزالی طوسی
به کوشش حسین خدیو جم
شرکت انتشارات علمی و فرهنگی
جلد دوم صفحه ۶۰۹
ربع منجیات در محبت شوق و رضا
https://t.me/perslit
@perslit
فریدون آدمیت امیر کبیر.pdf
23.6 MB
🙏بیستم دی ماه سالروز قتل امیر کبیر
امیرکبیر و ایران
نوشته فریدون آدمیت
به گفته اکثر منتقدین این کتاب بهترین و مطمئن ترین منبع در خصوص زندگی سیاسی و شخصی امیر کبیر است.
https://t.me/perslit
@perslit
امیرکبیر و ایران
نوشته فریدون آدمیت
به گفته اکثر منتقدین این کتاب بهترین و مطمئن ترین منبع در خصوص زندگی سیاسی و شخصی امیر کبیر است.
https://t.me/perslit
@perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🙏بیستم دی ماه سالروز قتل امیر کبیر
سکانس قتل امیر در مجموعه تلویزیونی سلطان صاحب قران ساخته علی حاتمی
@perslit
سکانس قتل امیر در مجموعه تلویزیونی سلطان صاحب قران ساخته علی حاتمی
@perslit
عیسی (ع) دنیا را دید در مکاشفات خویش بر صورت پیرزنی،
گفت: "چند شوهر داشتی؟"
گفت: "در عدد نیاید از بسیاری."
گفت: "بمردند یا طلاق دادند؟"
گفت: "نه همه را بکشتم."
🙏کیمیای سعادت
نوشته ابوحامدامام محمدغزالی طوسی
به کوشش حسین خدیو جم
شرکت انتشارات علمی و فرهنگی
جلد اول صفحه ۷۶
در معرفت دنیا
دل درین پیرزن عشوه گر دهر مبند
کاین عروسیست که در عقد بسی دامادست
🙏خواجوی کرمانی از غزل شمارهٔ ۱۱۱
مجو درستی عهد از جهان سست نهاد
که این عجوز عروس هزاردامادست
🙏حافظ از غزل شماره ۳۷
خوش عروسیست جهان از ره صورت لیکن
هر که پیوست بدو عمر خودش کاوین*
داد
*کاوین: کابین: مهر
🙏حافظ از غزل شماره ۱۱۲
@perslit
گفت: "چند شوهر داشتی؟"
گفت: "در عدد نیاید از بسیاری."
گفت: "بمردند یا طلاق دادند؟"
گفت: "نه همه را بکشتم."
🙏کیمیای سعادت
نوشته ابوحامدامام محمدغزالی طوسی
به کوشش حسین خدیو جم
شرکت انتشارات علمی و فرهنگی
جلد اول صفحه ۷۶
در معرفت دنیا
دل درین پیرزن عشوه گر دهر مبند
کاین عروسیست که در عقد بسی دامادست
🙏خواجوی کرمانی از غزل شمارهٔ ۱۱۱
مجو درستی عهد از جهان سست نهاد
که این عجوز عروس هزاردامادست
🙏حافظ از غزل شماره ۳۷
خوش عروسیست جهان از ره صورت لیکن
هر که پیوست بدو عمر خودش کاوین*
داد
*کاوین: کابین: مهر
🙏حافظ از غزل شماره ۱۱۲
@perslit
47- من نشستم ز طلب وین دل پیچان ننشست
Dr. Soroush
🙏غزل : شماره ۴۷ از دیوان شمس
خوانش: عبدالکریم سروش
من نشستم ز طلب وین دل پیچان ننشست
همه رفتند و نشستند و دمی جان ننشست
هر کی استاد به کاری بنشست آخر کار
کار آن دارد آن کز طلب آن ننشست
هر کی او نعره تسبیح جماد تو شنید
تا نبردش به سراپرده سبحان ننشست
تا سلیمان به جهان مهر هوایت ننمود
بر سر اوج هوا تخت سلیمان ننشست
هر کی تشویش سر زلف پریشان تو دید
تا ابد از دل او فکر پریشان ننشست
هر کی در خواب خیال لب خندان تو دید
خواب از او رفت و خیال لب خندان ننشست
ترشیهای تو صفرای رهی را ننشاند
وز علاج سر سودای فراوان ننشست
هر که را بوی گلستان وصال تو رسید
همچنین رقص کنان تا به گلستان ننشست
@perslit
خوانش: عبدالکریم سروش
من نشستم ز طلب وین دل پیچان ننشست
همه رفتند و نشستند و دمی جان ننشست
هر کی استاد به کاری بنشست آخر کار
کار آن دارد آن کز طلب آن ننشست
هر کی او نعره تسبیح جماد تو شنید
تا نبردش به سراپرده سبحان ننشست
تا سلیمان به جهان مهر هوایت ننمود
بر سر اوج هوا تخت سلیمان ننشست
هر کی تشویش سر زلف پریشان تو دید
تا ابد از دل او فکر پریشان ننشست
هر کی در خواب خیال لب خندان تو دید
خواب از او رفت و خیال لب خندان ننشست
ترشیهای تو صفرای رهی را ننشاند
وز علاج سر سودای فراوان ننشست
هر که را بوی گلستان وصال تو رسید
همچنین رقص کنان تا به گلستان ننشست
@perslit
A1 Tchaharmezrab (Homayoum Mode)
Ney (flute) solo acc. by tombak
چهارمضراب در پرده های همایون
🙏نیحسن کسایی
نی حریف هر که از یاری برید
پرده هایش پرده های ما درید
🙏مثنوی مولوی دفتر اول بیت ۱۱
@perslit
🙏نیحسن کسایی
نی حریف هر که از یاری برید
پرده هایش پرده های ما درید
🙏مثنوی مولوی دفتر اول بیت ۱۱
@perslit
من نور ِ پاکم ای پسر نه مشت ِ خاکم مختصر
آخر صدف من نیستم من دُرِّ شّهوار آمدم
🌞از غزل شماره ۱۳۹۰ دیوان شمس
🌞گیاهان عقل متعارف آدمی را ندارند
اما اگر آنها را باسرپوشی بپوشانی که
دارای یک سوراخ باشد، از همان جا به دنبال نور بیرون میزنند.
@perslit
آخر صدف من نیستم من دُرِّ شّهوار آمدم
🌞از غزل شماره ۱۳۹۰ دیوان شمس
🌞گیاهان عقل متعارف آدمی را ندارند
اما اگر آنها را باسرپوشی بپوشانی که
دارای یک سوراخ باشد، از همان جا به دنبال نور بیرون میزنند.
@perslit
حافظ معتقد است که زهد عبوسی می آورد و آن که خویشتن را از نعمت های این جهان محروم می کند، اخمو می گردد.
عبوس زهد به وجه خمّار ننشیند
مرید خرقه دُردی کشان خوش خویم
و در جایی دیگر با توصیه به وام گرفتن از تخیّل متذکّر می شود:
هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی
کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را
شاد زیستن و خندیدن آن چنان از اهمیت برخوردار است که هانری لویی برگسون به مانند بسیاری از فیلسوفان، تفاوت انسان از دیگر موجودات را نَه قوه ی ناطقیت او، که خنده ی آدمی می داند. لویی برگسون فرانسوی خنده را عاملی در جهت به کمال رسیدن جامعه ی بشری، وسیله ای برای تصحیح و راهی به مقصد آرامش می شمارد؛ چرا که انسان ها معمولا به چیزی می خندند که عیبی در آن نهفته است.
گرچه من خود ز عدم دلخوش و خندان زادم
عشق آموخت مرا شکل دگر خندیدن
📗از کتاب: خنده
✍ نوشته: هانری لویی برگسون
🔃 برگردان: عباس باقری
صفحه ۶۱ ، نشر شباویز، تهران ۱۳۷۹
https://t.me/perslit
@perslit
عبوس زهد به وجه خمّار ننشیند
مرید خرقه دُردی کشان خوش خویم
و در جایی دیگر با توصیه به وام گرفتن از تخیّل متذکّر می شود:
هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی
کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را
شاد زیستن و خندیدن آن چنان از اهمیت برخوردار است که هانری لویی برگسون به مانند بسیاری از فیلسوفان، تفاوت انسان از دیگر موجودات را نَه قوه ی ناطقیت او، که خنده ی آدمی می داند. لویی برگسون فرانسوی خنده را عاملی در جهت به کمال رسیدن جامعه ی بشری، وسیله ای برای تصحیح و راهی به مقصد آرامش می شمارد؛ چرا که انسان ها معمولا به چیزی می خندند که عیبی در آن نهفته است.
گرچه من خود ز عدم دلخوش و خندان زادم
عشق آموخت مرا شکل دگر خندیدن
📗از کتاب: خنده
✍ نوشته: هانری لویی برگسون
🔃 برگردان: عباس باقری
صفحه ۶۱ ، نشر شباویز، تهران ۱۳۷۹
https://t.me/perslit
@perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🙏سیمین آقارضی
زاد روز آذر ۱۳۱۷
در گذشت ۲۱ دی ۱۳۸۸
تکنوازی دهه ۱۳۵۰ در پرده های "همایون" با "قانون" سازی که به فراموشی می رود
سیمینتن من که پنجه را در خون زد
با پنجه به قانون زد و بس موزون زد
یکچیز دگر زد و نگویم، چون زد
هر چیز که بود، خارج از قانون زد
🙏محمدابراهیم باستانی پاریزی
@perslit
https://t.me/perslit
زاد روز آذر ۱۳۱۷
در گذشت ۲۱ دی ۱۳۸۸
تکنوازی دهه ۱۳۵۰ در پرده های "همایون" با "قانون" سازی که به فراموشی می رود
سیمینتن من که پنجه را در خون زد
با پنجه به قانون زد و بس موزون زد
یکچیز دگر زد و نگویم، چون زد
هر چیز که بود، خارج از قانون زد
🙏محمدابراهیم باستانی پاریزی
@perslit
https://t.me/perslit
🙏بیستم دی ماه سالروز امیر کبیر
سروده فریدون مشیری
رمیده از عطش سرخ آفتاب کویر،
غریب و خسته رسیدم به قتلگاه امیر.
زمان، هنوز همان شرمسار بهتزده،
زمین، هنوز همین سختجان لالشده،
جهان هنوز همان دستبسته ی تقدیر!
هنوز، نفرین می بارد از در و دیوار.
هنوز، نفرت از پادشاه بدکردار.
هنوز وحشت از جانیان آدمخوار!
هنوز لعنت بر بانیان آن تزویر.
هنوز دست صنوبر به استغاثه بلند،
هنوز بید پریشیده سر فکنده به زیر،
هنوز همهمه ی سروها که " ای جلاد!
مزن! مکُش! چه کنی؟ های ؟!
ای پلید شریر!
چگونه تیغ زنی بر برهنه در حمام؟!
چگونه تیر گشایی به شیر در زنجیر!؟
هنوز، آب، به سرخی زند که در رگ جوی،
هنوز،
هنوز،
هنوز،
به قطره قطره گلگونه، رنگ میگیرد،
از آنچه گرم چکید از رگ امیر کبیر.
نه خون، که عشق به آزادگی، شرف، انسان،
نه خون، که داروی غمهای مردم ایران.
نه خون، که جوهر سیال دانش و تدبیر.
هنوز زاری آب،
هنوز ناله ی باد،
هنوز گوش کر آسمان، فسونگر پیر.
هنوز منتظرانیم تا ز گرمابه
برون خرامی، ای آفتاب عالم گیر.
نشیمن تو نه این کنج محنت آباد است.
تو را ز کنگره عرش می زنند صفیر!
به اسب و پیل چه نازی؟ که رخ به خون شستند،
درین سراچه ی ماتم، پیاده، شاه، وزیر!
چون او دوباره بیاید کسی؟
محال ..... محال،
هزاران سال بمانی اگر،
چه دیر....
چه دیر....!
@perslit
سروده فریدون مشیری
رمیده از عطش سرخ آفتاب کویر،
غریب و خسته رسیدم به قتلگاه امیر.
زمان، هنوز همان شرمسار بهتزده،
زمین، هنوز همین سختجان لالشده،
جهان هنوز همان دستبسته ی تقدیر!
هنوز، نفرین می بارد از در و دیوار.
هنوز، نفرت از پادشاه بدکردار.
هنوز وحشت از جانیان آدمخوار!
هنوز لعنت بر بانیان آن تزویر.
هنوز دست صنوبر به استغاثه بلند،
هنوز بید پریشیده سر فکنده به زیر،
هنوز همهمه ی سروها که " ای جلاد!
مزن! مکُش! چه کنی؟ های ؟!
ای پلید شریر!
چگونه تیغ زنی بر برهنه در حمام؟!
چگونه تیر گشایی به شیر در زنجیر!؟
هنوز، آب، به سرخی زند که در رگ جوی،
هنوز،
هنوز،
هنوز،
به قطره قطره گلگونه، رنگ میگیرد،
از آنچه گرم چکید از رگ امیر کبیر.
نه خون، که عشق به آزادگی، شرف، انسان،
نه خون، که داروی غمهای مردم ایران.
نه خون، که جوهر سیال دانش و تدبیر.
هنوز زاری آب،
هنوز ناله ی باد،
هنوز گوش کر آسمان، فسونگر پیر.
هنوز منتظرانیم تا ز گرمابه
برون خرامی، ای آفتاب عالم گیر.
نشیمن تو نه این کنج محنت آباد است.
تو را ز کنگره عرش می زنند صفیر!
به اسب و پیل چه نازی؟ که رخ به خون شستند،
درین سراچه ی ماتم، پیاده، شاه، وزیر!
چون او دوباره بیاید کسی؟
محال ..... محال،
هزاران سال بمانی اگر،
چه دیر....
چه دیر....!
@perslit
فضیل * (ره ) گفت: " تواضع آن است که حق قبول کنی از هر که باشد، اگر همه کودکی باشد، و اگر همه جاهلترین ِ خلق باشد."
* فُضِیل بن عَیّاض زاده ۱۰۱ هجری قمری، در سمرقند و درگذشته ۱۸۷ هجری قمری در مکه است. گویند راهزنی بوده که دزدی را کنار گذاشته و از جمله زاهدان شده، او از عارفان نامدار قرن دوم هجری و از شاگردان امام ششم شیعیان است.
🙏کیمیای سعادت
نوشته ابوحامدامام محمدغزالی طوسی
به کوشش حسین خدیو جم
شرکت انتشارات علمی و فرهنگی
ص ۲۵۱ جلد دوم ربع مهلکات
علاج کبر و عُجب
https://t.me/perslit
@perslit
* فُضِیل بن عَیّاض زاده ۱۰۱ هجری قمری، در سمرقند و درگذشته ۱۸۷ هجری قمری در مکه است. گویند راهزنی بوده که دزدی را کنار گذاشته و از جمله زاهدان شده، او از عارفان نامدار قرن دوم هجری و از شاگردان امام ششم شیعیان است.
🙏کیمیای سعادت
نوشته ابوحامدامام محمدغزالی طوسی
به کوشش حسین خدیو جم
شرکت انتشارات علمی و فرهنگی
ص ۲۵۱ جلد دوم ربع مهلکات
علاج کبر و عُجب
https://t.me/perslit
@perslit
🆔 @elaheye_nazzz …
سروده : غزل شماره ۵۶۳ دیوان شمس وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
ساخته : جلال ذوالفنون در بیات زند
آواز : شهرام ناظری
دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد
به زیر آن درختی رو که او گلهای تر دارد
در این بازار عطاران مرو هر سو چو بیکاران
به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد
ترازو گر نداری پس تو را زو رهزند هر کس
یکی قلبی بیاراید تو پنداری که زر دارد
تو را بر در نشاند او به طراری که میآید
تو منشین منتظر بر در که آن خانه دو در دارد
به هر دیگی که میجوشد میاور کاسه و منشین
که هر دیگی که میجوشد درون چیزی دگر دارد
نه هر کلکی شکر دارد نه هر زیری زبر دارد
نه هر چشمی نظر دارد نه هر بحری گهر دارد
بنال ای بلبل دستان ازیرا ناله مستان
میان صخره و خارا اثر دارد اثر دارد
بنه سر گر نمیگنجی که اندر چشمه سوزن
اگر رشته نمیگنجد از آن باشد که سر دارد
چراغست این دل بیدار به زیر دامنش میدار
از این باد و هوا بگذر هوایش شور و شر دارد
چو تو از باد بگذشتی مقیم چشمهای گشتی
حریف همدمی گشتی که آبی بر جگر دارد
چو آبت بر جگر باشد درخت سبز را مانی
که میوه نو دهد دایم درون دل سفر دارد
@perslit
ساخته : جلال ذوالفنون در بیات زند
آواز : شهرام ناظری
دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد
به زیر آن درختی رو که او گلهای تر دارد
در این بازار عطاران مرو هر سو چو بیکاران
به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد
ترازو گر نداری پس تو را زو رهزند هر کس
یکی قلبی بیاراید تو پنداری که زر دارد
تو را بر در نشاند او به طراری که میآید
تو منشین منتظر بر در که آن خانه دو در دارد
به هر دیگی که میجوشد میاور کاسه و منشین
که هر دیگی که میجوشد درون چیزی دگر دارد
نه هر کلکی شکر دارد نه هر زیری زبر دارد
نه هر چشمی نظر دارد نه هر بحری گهر دارد
بنال ای بلبل دستان ازیرا ناله مستان
میان صخره و خارا اثر دارد اثر دارد
بنه سر گر نمیگنجی که اندر چشمه سوزن
اگر رشته نمیگنجد از آن باشد که سر دارد
چراغست این دل بیدار به زیر دامنش میدار
از این باد و هوا بگذر هوایش شور و شر دارد
چو تو از باد بگذشتی مقیم چشمهای گشتی
حریف همدمی گشتی که آبی بر جگر دارد
چو آبت بر جگر باشد درخت سبز را مانی
که میوه نو دهد دایم درون دل سفر دارد
@perslit