بهاءالدین خرمشاهی: کسروی یک عقلگرای افراطی بود و با ادبیات و عرفان و بهخصوص با شعر مخالف بود. میگفت شعرایی مثل حافظ یکسری کلمات هموزن مثل عصص و ارس و مگس و… پیدا میکنند و بعد اینها را مثل جدول کلمات متقاطع کنار هم میچینند. کسروی در رسالهی حافظ چه میگوید؟ از حافظ بیتی مثال میزند و میگوید این بیت بیمعناست: «سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد / دلبر که در کف او موم است سنگ خارا». اما من در حافظنامه معنای این بیت را مفصل شرح کردهام و نقلقول کسروی را هم آوردهام. کسروی آپوئتیکال بود. شعر را حس نمیکرد. از شعر لذت نمیبرد. مشکل کسروی رئالیسم رادیکال غیرعلمیاش بود. اگر قرار باشد آنطور که کسروی میخواست شعر و ادبیات و فلسفه و عرفان را کنار بگذاریم بخش مهمی از میراث فرهنگیمان از دست میرود. کسروی در کتابسوزانش همیشه دیوان حافظ را هم میسوزاند اما این تندرویها و تندرویهای دیگرش بالأخره به قیمت جانش تمام شد. نیما هم در «افسانه» به حافظ میتازد که «حافظا! این چه کید و دروغیست / کز زبان می و جام و ساقیست؟ / نالی ارتا ابد، باورم نیست / که بر آن عشقبازی که باقیست / من بر آن عاشقم که روندهست.» او خمریهسرایی حافظ را زیر سؤال میبرد. ولی به نظر من نیما بعدها از این نظر برگشت. «آی آدمها» از شعرهای ضعیف نیماست که ایدهی خوبی دارد ولی اجرایش ضعیف است. در این شعر به نظر من تأثیرپذیری نیما از حافظ قابل اثبات است. اقبال هم بعدها از نظر خودش برگشت چون یک هندوستان مخالف او بود
احسان طبری حافظ را منکر معاد میداند و این بیت را هم شاهد مثال میآورد: «بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافت / کنار آب رکنآباد و گلگشت مصلا را». من همان سالها پیش مقالهای نوشتم و پاسخ دادم که یکی از مضمونهای وسیع حافظ در طنز، به طنز گرفتن مقدسات است. خیلی از متعصبان به من از بابت این نوشته ایراد گرفتند. خیلیها فکر میکنند هرچه تعصب بیشتر باشد ایمان قویتر است. اصلاً اینطور نیست درست برعکس است. مؤمن واقعی به این طنزها لبخند میزند و رخنهای هم در ایمانش پدید نمیآید. در تاریخ ادبیات ما چه شاعران، چه متکلمان و چه فلاسفه با مسائل مذهبی شوخی کردهاند. حافظ نه اولین بوده نه آخرین. در میان همحزبیهای آقای طبری هم البته کسانی این مقاله را پسندیده بودند. کسانی که طرفدار آقای طبری نبودند. مثلاً آقای جوانشیر، یک نامهی ده ـ پانزده صفحهای به من نوشت و از این مقالهی من تمجید کرد. خود آقای طبری هم توسط خانم نازی عظیما به من پیغام داد که میخواهد من را ببیند ولی من حاضر نشدم به ملاقات ایشان بروم. هیچ جور حاضر نبودم به احسان طبری نزدیک شوم. شاید تعصب بیجایی داشتم. خوب بود به ملاقات طبری بروم و با او بحث کنم. قرار نبود من پیرو ایشان شوم یا ایشان پیرو من شود. پشیمانم که به ملاقات طبری نرفتم. حالا یادم میآید که این هم کمی توی ذوق من زد که احسان طبری گفته بود من بروم به دیدنش. به غرورم برخورده بود. فکر میکردم طبری میتوانست سؤال کند که میتواند با نازی عظیما به دیدن من بیاید یا نه، آن وقت من حتماً میگفتم که ایشان بزرگتر است و من باید به دیدنشان بروم. مثل کاری که سایه با من کرد. بعد از اینکه از زندان آزاد شد به من زنگ زد و گفت کتابت را دو ـ سه بار توی زندان خواندم و پسندیدم «میآیی پیش من یا من بیایم پیش تو؟» من هم دیدم هم ایشان از من بزرگتر است و هم تازه از زندان آزاد شده، پس هم ادب و هم اخلاق حکم میکند که من به دیدارشان بروم و رفتم. اما به نظرم کتاب مصطفی رحیمی یعنی کتاب حافظ اندیشه کتاب خوبی بود. کتاب نقد ملایمی بر صوفیگری بود که محکم و مستدل هم بود. من همان موقع نقد مثبتی بر کتاب نوشتم که آقای آشوری به من گفتند که این کتاب چندان عمده نبود که تو بهش پرداختی. من هم جواب دادم «نقد من هم چندان عمده نبود!».
🙏منبع: تارنمای خوابگرد به نقل از مجله اندیشه پویا
@perslit
احسان طبری حافظ را منکر معاد میداند و این بیت را هم شاهد مثال میآورد: «بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافت / کنار آب رکنآباد و گلگشت مصلا را». من همان سالها پیش مقالهای نوشتم و پاسخ دادم که یکی از مضمونهای وسیع حافظ در طنز، به طنز گرفتن مقدسات است. خیلی از متعصبان به من از بابت این نوشته ایراد گرفتند. خیلیها فکر میکنند هرچه تعصب بیشتر باشد ایمان قویتر است. اصلاً اینطور نیست درست برعکس است. مؤمن واقعی به این طنزها لبخند میزند و رخنهای هم در ایمانش پدید نمیآید. در تاریخ ادبیات ما چه شاعران، چه متکلمان و چه فلاسفه با مسائل مذهبی شوخی کردهاند. حافظ نه اولین بوده نه آخرین. در میان همحزبیهای آقای طبری هم البته کسانی این مقاله را پسندیده بودند. کسانی که طرفدار آقای طبری نبودند. مثلاً آقای جوانشیر، یک نامهی ده ـ پانزده صفحهای به من نوشت و از این مقالهی من تمجید کرد. خود آقای طبری هم توسط خانم نازی عظیما به من پیغام داد که میخواهد من را ببیند ولی من حاضر نشدم به ملاقات ایشان بروم. هیچ جور حاضر نبودم به احسان طبری نزدیک شوم. شاید تعصب بیجایی داشتم. خوب بود به ملاقات طبری بروم و با او بحث کنم. قرار نبود من پیرو ایشان شوم یا ایشان پیرو من شود. پشیمانم که به ملاقات طبری نرفتم. حالا یادم میآید که این هم کمی توی ذوق من زد که احسان طبری گفته بود من بروم به دیدنش. به غرورم برخورده بود. فکر میکردم طبری میتوانست سؤال کند که میتواند با نازی عظیما به دیدن من بیاید یا نه، آن وقت من حتماً میگفتم که ایشان بزرگتر است و من باید به دیدنشان بروم. مثل کاری که سایه با من کرد. بعد از اینکه از زندان آزاد شد به من زنگ زد و گفت کتابت را دو ـ سه بار توی زندان خواندم و پسندیدم «میآیی پیش من یا من بیایم پیش تو؟» من هم دیدم هم ایشان از من بزرگتر است و هم تازه از زندان آزاد شده، پس هم ادب و هم اخلاق حکم میکند که من به دیدارشان بروم و رفتم. اما به نظرم کتاب مصطفی رحیمی یعنی کتاب حافظ اندیشه کتاب خوبی بود. کتاب نقد ملایمی بر صوفیگری بود که محکم و مستدل هم بود. من همان موقع نقد مثبتی بر کتاب نوشتم که آقای آشوری به من گفتند که این کتاب چندان عمده نبود که تو بهش پرداختی. من هم جواب دادم «نقد من هم چندان عمده نبود!».
🙏منبع: تارنمای خوابگرد به نقل از مجله اندیشه پویا
@perslit
ز بخت خفته ملولم بود که بیداری
به وقت فاتحه صبح یک دعا بکند
🙏بیت ششم از غزل ۱۸۷ دیوان حافظ
🙏ایهام زیبای نهفته در بیت اصطلاحا " ایهام تناسب " نامیده می شود .
زیرا کلمه ی " فاتحه " دو معنی را می رساند .
اول به معنی شروع و آغاز که در ادبیات دینی به دعا در ابتدای صبح ( سحر) توصیه شده
دوم به معنی سوره حمد ( فاتحه الکتاب ) که در ابتدای قرآن ها نوشته می شود در تناسب با کلمه ی " دعا "
همچنین کلمات صبح و خفته و بیدار با یکدیگر در تناسبند . اگر چه که مراد اصلی شاعر خفته و بیدار از خواب روزانه نیست
@perslit
https://t.me/perslit
به وقت فاتحه صبح یک دعا بکند
🙏بیت ششم از غزل ۱۸۷ دیوان حافظ
🙏ایهام زیبای نهفته در بیت اصطلاحا " ایهام تناسب " نامیده می شود .
زیرا کلمه ی " فاتحه " دو معنی را می رساند .
اول به معنی شروع و آغاز که در ادبیات دینی به دعا در ابتدای صبح ( سحر) توصیه شده
دوم به معنی سوره حمد ( فاتحه الکتاب ) که در ابتدای قرآن ها نوشته می شود در تناسب با کلمه ی " دعا "
همچنین کلمات صبح و خفته و بیدار با یکدیگر در تناسبند . اگر چه که مراد اصلی شاعر خفته و بیدار از خواب روزانه نیست
@perslit
https://t.me/perslit
🙏طرحی از انوشیروان دادگر بر دیوار کاخ دادگستری تهران
آوردهاند که نوشین روان عادل را در شکار گاهی صید کباب کردند و نمک نبود غلامی به روستا رفت تا نمک آرد نوشیروان گفت نمک به قیمت بستان تا رسمی نشود و ده خراب نگردد گفتند از این قدر چه خلل آید گفت بنیاد ظلم در جهان اوّل اندکی بوده است هر که آمد برو مزیدی کرده تا بدین غایت رسیده
اگر ز باغ رعیت ملک خورد سیبی
بر آورند غلامان او درخت از بیخ
به پنج بیضه که سلطان ستم روا دارد
زنند لشکریانش هزار مرغ بر سیخ
🙏حکایت شمارهٔ ۱۹ سعدی
گلستان باب اول در سیرت پادشاهان
@perslit
https://t.me/perslit
آوردهاند که نوشین روان عادل را در شکار گاهی صید کباب کردند و نمک نبود غلامی به روستا رفت تا نمک آرد نوشیروان گفت نمک به قیمت بستان تا رسمی نشود و ده خراب نگردد گفتند از این قدر چه خلل آید گفت بنیاد ظلم در جهان اوّل اندکی بوده است هر که آمد برو مزیدی کرده تا بدین غایت رسیده
اگر ز باغ رعیت ملک خورد سیبی
بر آورند غلامان او درخت از بیخ
به پنج بیضه که سلطان ستم روا دارد
زنند لشکریانش هزار مرغ بر سیخ
🙏حکایت شمارهٔ ۱۹ سعدی
گلستان باب اول در سیرت پادشاهان
@perslit
https://t.me/perslit
❤1
Audio
Dr. Abdolkarim Soroush
🙏 غزل: شماره ۱۷۳۵ دیوان شمس
خوانش: عبدالکریم سروش
نگفتمت مرو آن جا که آشنات منم
در این سراب فنا چشمه حیات منم
وگر به خشم روی صد هزار سال ز من
به عاقبت به من آیی که منتهات منم
نگفتمت که به نقش جهان مشو راضی
که نقش بند سراپرده رضات منم
نگفتمت که منم بحر و تو یکی ماهی
مرو به خشک که دریای باصفات منم
نگفتمت که چو مرغان به سوی دام مرو
بیا که قدرت پرواز و پرّ و پات منم
نگفتمت که تو را ره زنند و سرد کنند
که آتش و تبش و گرمی هوات منم
نگفتمت که صفتهای زشت در تو نهند
که گم کنی که سر چشمه صفات منم
نگفتمت که مگو کار بنده از چه جهت
نظام گیرد خلاق بیجهات منم
اگر چراغ دلی دان که راه خانه کجاست
وگر خداصفتی دان که کدخدات منم
@perslit
https://t.me/perslit
خوانش: عبدالکریم سروش
نگفتمت مرو آن جا که آشنات منم
در این سراب فنا چشمه حیات منم
وگر به خشم روی صد هزار سال ز من
به عاقبت به من آیی که منتهات منم
نگفتمت که به نقش جهان مشو راضی
که نقش بند سراپرده رضات منم
نگفتمت که منم بحر و تو یکی ماهی
مرو به خشک که دریای باصفات منم
نگفتمت که چو مرغان به سوی دام مرو
بیا که قدرت پرواز و پرّ و پات منم
نگفتمت که تو را ره زنند و سرد کنند
که آتش و تبش و گرمی هوات منم
نگفتمت که صفتهای زشت در تو نهند
که گم کنی که سر چشمه صفات منم
نگفتمت که مگو کار بنده از چه جهت
نظام گیرد خلاق بیجهات منم
اگر چراغ دلی دان که راه خانه کجاست
وگر خداصفتی دان که کدخدات منم
@perslit
https://t.me/perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🙏 غزل شماره ۱۷۳۵ دیوان شمس
خوانش: احمد شاملو
نگفتمت مرو آن جا که آشنات منم
در این سراب فنا چشمه حیات منم
وگر به خشم روی صد هزار سال ز من
به عاقبت به من آیی که منتهات منم
نگفتمت که به نقش جهان مشو راضی
که نقش بند سراپرده رضات منم
نگفتمت که منم بحر و تو یکی ماهی
مرو به خشک که دریای باصفات منم
نگفتمت که چو مرغان به سوی دام مرو
بیا که قدرت پرواز و پرّ و پات منم
نگفتمت که تو را ره زنند و سرد کنند
که آتش و تبش و گرمی هوات منم
نگفتمت که صفتهای زشت در تو نهند
که گم کنی که سر چشمه صفات منم
نگفتمت که مگو کار بنده از چه جهت
نظام گیرد خلاق بیجهات منم
اگر چراغ دلی دان که راه خانه کجاست
وگر خداصفتی دان که کدخدات منم
@perslit
https://t.me/perslit
خوانش: احمد شاملو
نگفتمت مرو آن جا که آشنات منم
در این سراب فنا چشمه حیات منم
وگر به خشم روی صد هزار سال ز من
به عاقبت به من آیی که منتهات منم
نگفتمت که به نقش جهان مشو راضی
که نقش بند سراپرده رضات منم
نگفتمت که منم بحر و تو یکی ماهی
مرو به خشک که دریای باصفات منم
نگفتمت که چو مرغان به سوی دام مرو
بیا که قدرت پرواز و پرّ و پات منم
نگفتمت که تو را ره زنند و سرد کنند
که آتش و تبش و گرمی هوات منم
نگفتمت که صفتهای زشت در تو نهند
که گم کنی که سر چشمه صفات منم
نگفتمت که مگو کار بنده از چه جهت
نظام گیرد خلاق بیجهات منم
اگر چراغ دلی دان که راه خانه کجاست
وگر خداصفتی دان که کدخدات منم
@perslit
https://t.me/perslit
Iran Ey Saraye Omid by Mohammadreza Shajarian
Iran Ey Saraye Omid by Mohammadreza Shajarian
🙏ایران ای سرای امید سپیده
این تصنیف، در همان روزهای نخست انقلاب ۱۳۵۷ ایران ساخته شده و بنابر گفتهی لطفی، خودش آن را در شب پیروزی انقلاب ایران به رادیو برد و آن را پخش کرد. لطفی میگوید:"تصنیف سپیده دیرتر از مقدمهی آن ساخته شده است. چند ماه پیش از نخستین کنسرت این اثر، وقتی به منزل سایه رفتم و با سهتار، آهنگ تصنیف را برای او نواختم علاقهمند شد که شعر آن را بسراید. خواهش کردم هر چه زودتر اقدام کند چون کنسرت در راه بود و بدون این تصنیف، کارمان ناقص میماند. کار سرودن شعر طولانی شد و من نگران بودم، تا این که یک هفته مانده به اجرای کنسرت شعر آماده شد و من آن را نزد شجریان بردم."
ایران ای سرای امید بر بامت سپیده دمید
بنگر کزین ره پر خون خورشیدی خجسته رسید
اگر چه دلها پر خون است
شکوه شادی افزون است
سپیده ی ما گلگون است
که دست دشمن در خون است
ای ایران! غمت مرساد !
جاویدان شکوه تو باد !
راه ما، راه حق، راه بهروزیست
اتحاد اتحاد رمز پیروزیست
صلح و آزادی جاودانه در همه جهان، خوش باش! صلح و آزادی جاودانه در همه جهان، خوش باش!
یادگار خون عاشقان !
ای بهار تازهی جاودان در این چمن شکفته باش!
@perslit
این تصنیف، در همان روزهای نخست انقلاب ۱۳۵۷ ایران ساخته شده و بنابر گفتهی لطفی، خودش آن را در شب پیروزی انقلاب ایران به رادیو برد و آن را پخش کرد. لطفی میگوید:"تصنیف سپیده دیرتر از مقدمهی آن ساخته شده است. چند ماه پیش از نخستین کنسرت این اثر، وقتی به منزل سایه رفتم و با سهتار، آهنگ تصنیف را برای او نواختم علاقهمند شد که شعر آن را بسراید. خواهش کردم هر چه زودتر اقدام کند چون کنسرت در راه بود و بدون این تصنیف، کارمان ناقص میماند. کار سرودن شعر طولانی شد و من نگران بودم، تا این که یک هفته مانده به اجرای کنسرت شعر آماده شد و من آن را نزد شجریان بردم."
ایران ای سرای امید بر بامت سپیده دمید
بنگر کزین ره پر خون خورشیدی خجسته رسید
اگر چه دلها پر خون است
شکوه شادی افزون است
سپیده ی ما گلگون است
که دست دشمن در خون است
ای ایران! غمت مرساد !
جاویدان شکوه تو باد !
راه ما، راه حق، راه بهروزیست
اتحاد اتحاد رمز پیروزیست
صلح و آزادی جاودانه در همه جهان، خوش باش! صلح و آزادی جاودانه در همه جهان، خوش باش!
یادگار خون عاشقان !
ای بهار تازهی جاودان در این چمن شکفته باش!
@perslit
شناخت موسیقی دستگاهی ایران لطفی.pdf
7.2 MB
۱۷ دی ماه زاد روز محمد رضا لطفی
🙏طرحی از انوشیروان دادگر بر دیوار کاخ دادگستری تهران
کسی مژده پیش انوشیروان عادل آورد گفت شنیدم که فلان دشمن ترا خدای عزّوجل برداشت گفت هیچ شنیدی که مرا بگذاشت؟
🙏حکایت شمارهٔ ۳۷ سعدی
گلستان باب اول در سیرت پادشاهان
@perslit
https://t.me/perslit
کسی مژده پیش انوشیروان عادل آورد گفت شنیدم که فلان دشمن ترا خدای عزّوجل برداشت گفت هیچ شنیدی که مرا بگذاشت؟
🙏حکایت شمارهٔ ۳۷ سعدی
گلستان باب اول در سیرت پادشاهان
@perslit
https://t.me/perslit
🙏عشق آدمی را از بندگی به خواجگی و سروری می رساند .
حافظ باز هم دارد :
به ولای تو که گر بنده ی خویشم خوانی
از سر خواجگی کون و مکان برخیزم
@perslit
https://t.me/perslit
حافظ باز هم دارد :
به ولای تو که گر بنده ی خویشم خوانی
از سر خواجگی کون و مکان برخیزم
@perslit
https://t.me/perslit
در سیر طلب رهرو کوی دل خویشم
چون شمع ز خود رفتم و درمنزل خویشم
جز خویشتنم نیست پناهی که در این بحر
گرداب نفس باخته ام ساحل خویشم
در خویش سفر می کنم از خویش چو دریا
دیوانه دیدار حریم دل خویشم
بر شمع و چراغی نظرم نیست درین بزم
آب گهرم روشنی محفل خویشم
در کوی جنون می روم از همت عشقش
دلباخته ی راهبر کامل خویشم
با جلوه اش از خویش برون آمدم و باز
آیینه صفت پیش رخش حایل خویشم
خاکستر حسرت شد و بر باد فنا رفت
شرمنده برق سحر از حاصل خویشم
🙏شفیعی کدکنی
@perslit
https://t.me/perslit
چون شمع ز خود رفتم و درمنزل خویشم
جز خویشتنم نیست پناهی که در این بحر
گرداب نفس باخته ام ساحل خویشم
در خویش سفر می کنم از خویش چو دریا
دیوانه دیدار حریم دل خویشم
بر شمع و چراغی نظرم نیست درین بزم
آب گهرم روشنی محفل خویشم
در کوی جنون می روم از همت عشقش
دلباخته ی راهبر کامل خویشم
با جلوه اش از خویش برون آمدم و باز
آیینه صفت پیش رخش حایل خویشم
خاکستر حسرت شد و بر باد فنا رفت
شرمنده برق سحر از حاصل خویشم
🙏شفیعی کدکنی
@perslit
https://t.me/perslit
خسرو هرندی اولین استاد بینالمللی شطرنج ایران در ۶۸ سالگی درگذشت.
زاد روز ۲۰ شهریور ۱۳۲۹
در گذشت ۱۷ دی ماه ۱۳۹۷
ایشان قهرمان کشور در سال ۱۳۵۰ بود. ستاره شطرنج باشگاه پرسپولیس و قهرمان غرب آسیا در سال ۱۳۵۴ . شطرنج مدتی پس از وقوع انقلاب اسلامی حرام اعلام شد. خسرو هرندی اولین قهرمان کشور، پس از رفع ممنوعیت بود. ایران که در المپیاد جهانی ۱۹۷۶ حضور یافته بود، پس از ۱۴ سال غیبت و با ترکیب خسرو هرندی، کیخسرو کهیایی، اسماعیل صفرزاده، عباس خاکپور، کامران شیرازی و مهدی ماموری به المپیاد برگشت.خدمات خسرو هرندی در عرصه مربیگری و مسئولیت نیز پرشمار است.
تا چه بازی رخ نمايد بيدقی خواهيم راند
عرصه شطرنج رندان را مجال شاه نيست
🙏حافظ
کلمات "بازی" و "رخ" و "بیدق" و "راندن" و "عرصه" و "شطرنج" و "شاه"
همگی در یک دسته اند .
@perslit
https://t.me/perslit
زاد روز ۲۰ شهریور ۱۳۲۹
در گذشت ۱۷ دی ماه ۱۳۹۷
ایشان قهرمان کشور در سال ۱۳۵۰ بود. ستاره شطرنج باشگاه پرسپولیس و قهرمان غرب آسیا در سال ۱۳۵۴ . شطرنج مدتی پس از وقوع انقلاب اسلامی حرام اعلام شد. خسرو هرندی اولین قهرمان کشور، پس از رفع ممنوعیت بود. ایران که در المپیاد جهانی ۱۹۷۶ حضور یافته بود، پس از ۱۴ سال غیبت و با ترکیب خسرو هرندی، کیخسرو کهیایی، اسماعیل صفرزاده، عباس خاکپور، کامران شیرازی و مهدی ماموری به المپیاد برگشت.خدمات خسرو هرندی در عرصه مربیگری و مسئولیت نیز پرشمار است.
تا چه بازی رخ نمايد بيدقی خواهيم راند
عرصه شطرنج رندان را مجال شاه نيست
🙏حافظ
کلمات "بازی" و "رخ" و "بیدق" و "راندن" و "عرصه" و "شطرنج" و "شاه"
همگی در یک دسته اند .
@perslit
https://t.me/perslit
دریغ و درد که تا این زمان ندانستم
که کیمیای سعادت رفیق بود رفیق
🙏از غزل شماره ۲۹۸ حافظ
بیاموزمت کیمیای سعادت
ز همصحبت بد جدایی جدایی
🙏از غزل شماره ۴۹۲ حافظ
🙏در میان کتابهای پارسی ِ غزالی، کیمیای سعادت از ارزش بیشتری برخوردار است. کتاب از جمله گرانبها ترین آثار قرن پنجم هجری به شمار می رود که از لحاظ فصاحت کلام، سلاست انشاء و خالی بودن از تکلف و تصنع کمتر نظیر خود را در زبان پارسی دارد.
کیمیای سعادت چکیده ای است از کتاب بزرگ احیاء علوم الدین در تازی. در مورد احیاء علوم الدین گفته اند: " اگر علوم اسلامی نابود شود، همه را می توان از کتاب احیاء برون کشید."
مقدمه کتاب در چهار عنوان است: خود شناسی، خدا شناسی، دنیا شناسی و آخرت شناسی. متن کیمیا مانند احیاء به چهار رکن تقسیم شده: عبادات، معاملات، مهلکات و منجیات. و هریک ازین چهار رکن به ده اصل تقسیم گردیده است .
🙏حافظ طعنه و تعریضی دوستانه دارد به غزالی. می گوید راه نجات این همه پیچیده و سخت و طولانی نیست!
کافی است رفیق کاملی بیابی، او را آیینه خود سازی و همواره در او نگری تا مثل او شوی.
@perslit
https://t.me/perslit
که کیمیای سعادت رفیق بود رفیق
🙏از غزل شماره ۲۹۸ حافظ
بیاموزمت کیمیای سعادت
ز همصحبت بد جدایی جدایی
🙏از غزل شماره ۴۹۲ حافظ
🙏در میان کتابهای پارسی ِ غزالی، کیمیای سعادت از ارزش بیشتری برخوردار است. کتاب از جمله گرانبها ترین آثار قرن پنجم هجری به شمار می رود که از لحاظ فصاحت کلام، سلاست انشاء و خالی بودن از تکلف و تصنع کمتر نظیر خود را در زبان پارسی دارد.
کیمیای سعادت چکیده ای است از کتاب بزرگ احیاء علوم الدین در تازی. در مورد احیاء علوم الدین گفته اند: " اگر علوم اسلامی نابود شود، همه را می توان از کتاب احیاء برون کشید."
مقدمه کتاب در چهار عنوان است: خود شناسی، خدا شناسی، دنیا شناسی و آخرت شناسی. متن کیمیا مانند احیاء به چهار رکن تقسیم شده: عبادات، معاملات، مهلکات و منجیات. و هریک ازین چهار رکن به ده اصل تقسیم گردیده است .
🙏حافظ طعنه و تعریضی دوستانه دارد به غزالی. می گوید راه نجات این همه پیچیده و سخت و طولانی نیست!
کافی است رفیق کاملی بیابی، او را آیینه خود سازی و همواره در او نگری تا مثل او شوی.
@perslit
https://t.me/perslit
بِشر ِ حافی* گفت: "یکی را در بغداد هزار چوب بزدند که یک سخن نگفت.
گفتم: "چرا بانگ نکردی؟ "
گفت: "بهر آن را که معشوق حاضر بود، می نگریست"
گفتم: "اگر معشوق مِهین** را دیدی چه کردی؟"
بانگی بزد و جان بداد.
*بِشرِ حافی: یکی از اولیاء که همواره برهنه پا می گشت زاده به سال ۱۵۰ و در گذشته ۲۲۶ در بغداد
**مِهین: بزرگ ترین در مقابل کِهین (کوچکترین) همچنین است مِهتر و کِهتر برگرفته از مِه و کِه
🙏کیمیای سعادت
نوشته ابوحامدامام محمدغزالی طوسی
به کوشش حسین خدیو جم
شرکت انتشارات علمی و فرهنگی
جلد دوم صفحه ۶۰۹
ربع منجیات در محبت شوق و رضا
https://t.me/perslit
@perslit
گفتم: "چرا بانگ نکردی؟ "
گفت: "بهر آن را که معشوق حاضر بود، می نگریست"
گفتم: "اگر معشوق مِهین** را دیدی چه کردی؟"
بانگی بزد و جان بداد.
*بِشرِ حافی: یکی از اولیاء که همواره برهنه پا می گشت زاده به سال ۱۵۰ و در گذشته ۲۲۶ در بغداد
**مِهین: بزرگ ترین در مقابل کِهین (کوچکترین) همچنین است مِهتر و کِهتر برگرفته از مِه و کِه
🙏کیمیای سعادت
نوشته ابوحامدامام محمدغزالی طوسی
به کوشش حسین خدیو جم
شرکت انتشارات علمی و فرهنگی
جلد دوم صفحه ۶۰۹
ربع منجیات در محبت شوق و رضا
https://t.me/perslit
@perslit
فریدون آدمیت امیر کبیر.pdf
23.6 MB
🙏بیستم دی ماه سالروز قتل امیر کبیر
امیرکبیر و ایران
نوشته فریدون آدمیت
به گفته اکثر منتقدین این کتاب بهترین و مطمئن ترین منبع در خصوص زندگی سیاسی و شخصی امیر کبیر است.
https://t.me/perslit
@perslit
امیرکبیر و ایران
نوشته فریدون آدمیت
به گفته اکثر منتقدین این کتاب بهترین و مطمئن ترین منبع در خصوص زندگی سیاسی و شخصی امیر کبیر است.
https://t.me/perslit
@perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🙏بیستم دی ماه سالروز قتل امیر کبیر
سکانس قتل امیر در مجموعه تلویزیونی سلطان صاحب قران ساخته علی حاتمی
@perslit
سکانس قتل امیر در مجموعه تلویزیونی سلطان صاحب قران ساخته علی حاتمی
@perslit
عیسی (ع) دنیا را دید در مکاشفات خویش بر صورت پیرزنی،
گفت: "چند شوهر داشتی؟"
گفت: "در عدد نیاید از بسیاری."
گفت: "بمردند یا طلاق دادند؟"
گفت: "نه همه را بکشتم."
🙏کیمیای سعادت
نوشته ابوحامدامام محمدغزالی طوسی
به کوشش حسین خدیو جم
شرکت انتشارات علمی و فرهنگی
جلد اول صفحه ۷۶
در معرفت دنیا
دل درین پیرزن عشوه گر دهر مبند
کاین عروسیست که در عقد بسی دامادست
🙏خواجوی کرمانی از غزل شمارهٔ ۱۱۱
مجو درستی عهد از جهان سست نهاد
که این عجوز عروس هزاردامادست
🙏حافظ از غزل شماره ۳۷
خوش عروسیست جهان از ره صورت لیکن
هر که پیوست بدو عمر خودش کاوین*
داد
*کاوین: کابین: مهر
🙏حافظ از غزل شماره ۱۱۲
@perslit
گفت: "چند شوهر داشتی؟"
گفت: "در عدد نیاید از بسیاری."
گفت: "بمردند یا طلاق دادند؟"
گفت: "نه همه را بکشتم."
🙏کیمیای سعادت
نوشته ابوحامدامام محمدغزالی طوسی
به کوشش حسین خدیو جم
شرکت انتشارات علمی و فرهنگی
جلد اول صفحه ۷۶
در معرفت دنیا
دل درین پیرزن عشوه گر دهر مبند
کاین عروسیست که در عقد بسی دامادست
🙏خواجوی کرمانی از غزل شمارهٔ ۱۱۱
مجو درستی عهد از جهان سست نهاد
که این عجوز عروس هزاردامادست
🙏حافظ از غزل شماره ۳۷
خوش عروسیست جهان از ره صورت لیکن
هر که پیوست بدو عمر خودش کاوین*
داد
*کاوین: کابین: مهر
🙏حافظ از غزل شماره ۱۱۲
@perslit
47- من نشستم ز طلب وین دل پیچان ننشست
Dr. Soroush
🙏غزل : شماره ۴۷ از دیوان شمس
خوانش: عبدالکریم سروش
من نشستم ز طلب وین دل پیچان ننشست
همه رفتند و نشستند و دمی جان ننشست
هر کی استاد به کاری بنشست آخر کار
کار آن دارد آن کز طلب آن ننشست
هر کی او نعره تسبیح جماد تو شنید
تا نبردش به سراپرده سبحان ننشست
تا سلیمان به جهان مهر هوایت ننمود
بر سر اوج هوا تخت سلیمان ننشست
هر کی تشویش سر زلف پریشان تو دید
تا ابد از دل او فکر پریشان ننشست
هر کی در خواب خیال لب خندان تو دید
خواب از او رفت و خیال لب خندان ننشست
ترشیهای تو صفرای رهی را ننشاند
وز علاج سر سودای فراوان ننشست
هر که را بوی گلستان وصال تو رسید
همچنین رقص کنان تا به گلستان ننشست
@perslit
خوانش: عبدالکریم سروش
من نشستم ز طلب وین دل پیچان ننشست
همه رفتند و نشستند و دمی جان ننشست
هر کی استاد به کاری بنشست آخر کار
کار آن دارد آن کز طلب آن ننشست
هر کی او نعره تسبیح جماد تو شنید
تا نبردش به سراپرده سبحان ننشست
تا سلیمان به جهان مهر هوایت ننمود
بر سر اوج هوا تخت سلیمان ننشست
هر کی تشویش سر زلف پریشان تو دید
تا ابد از دل او فکر پریشان ننشست
هر کی در خواب خیال لب خندان تو دید
خواب از او رفت و خیال لب خندان ننشست
ترشیهای تو صفرای رهی را ننشاند
وز علاج سر سودای فراوان ننشست
هر که را بوی گلستان وصال تو رسید
همچنین رقص کنان تا به گلستان ننشست
@perslit
A1 Tchaharmezrab (Homayoum Mode)
Ney (flute) solo acc. by tombak
چهارمضراب در پرده های همایون
🙏نیحسن کسایی
نی حریف هر که از یاری برید
پرده هایش پرده های ما درید
🙏مثنوی مولوی دفتر اول بیت ۱۱
@perslit
🙏نیحسن کسایی
نی حریف هر که از یاری برید
پرده هایش پرده های ما درید
🙏مثنوی مولوی دفتر اول بیت ۱۱
@perslit