دمی در هوای ادب پارسی
631 subscribers
905 photos
508 videos
397 files
950 links
"دمی" به دو معنی:
۱- یک لحظه ۲- یک نَفَس

"هوا" نیز به دو معنی:
۱- آرزو ۲- مایه نَفَس
Download Telegram
Audio
🙏هست شب
سروده: نیما یوشیج
خوانش: مهدی رحیمی


هست شب یک شب دم کرده وخاک
رنگ رخ باخته است
باد، نوباوهءابر، ازبرکوه
سوی من تاخته است.
هست شب همچوورم کرده تنی گرم در استاد هوا،
هم ازاین روست نمی بینداگرگمشده ای راهش را.
باتنش گرم، بیابان دراز
مرده راماند درگورش تنگ
به دل سوختهء من ماند،
به تنم خسته، که می سوزد ازهیبت تب.
هست شب، آری، شب.
@perslit
🙏غزل شمارهٔ ۳۱۶ دیوان شمس

 چونک درآییم به غوغای شب
گرد برآریم ز دریای شب

خواب نخواهد بگریزد ز خواب
آنک بدیدست تماشای شب

بس دل پرنور و بسی جان پاک
مشتغل و بنده و مولای شب

شب تتق شاهد غیبی بود
روز کجا باشد همتای شب

پیش تو شب هست چو دیگ سیاه
چون نچشیدی تو ز حلوای شب

دست مرا بست شب از کسب و کار
تا به سحر دست من و پای شب

راه درازست برانیم تیز
ما به درازا و به پهنای شب

روز اگر مکسب و سوداگریست
ذوق دگر دارد سودای شب

مفخر تبریز توی شمس دین
حسرت روزی و تمنای شب
@perslit
Audio
🙏مرا هزار امید است و هر هزار تویی
سروده: سیمین بهبهانی
نوا: جلیل شهناز در پرده های ماهور که از امید و آرزو حکایت دارد
خوانش: جهان آرا


مرا هزار امید است و هر هزار تویی
شروع شادی و پایان انتظار تویی
 
بهارها که ز عمرم گذشت و بی‌توگذشت
چه بود غیر خزان‌ها اگر بهار تویی

دلم ز هرچه به غیر از تو  بود خالی ماند
در این سرا تو بمان ای که ماندگار تویی

شهاب زودگذر لحظه‌های بوالهوسی است
ستاره‌ای که بخندد به شام تار تویی

جهانیان همه گر تشنگان خون من‌اند
چه باک زان‌همه دشمن چو دوستدار تویی

دلم صراحی لبریز آرزومندی‌ ست
مرا هزار امید است و هر هزار تویی*


* شاعر مصراع اول را در مقطع آخر نیز تکرار نموده است. به این سبب این آرایه «ردالمطلع علی المقطع» نام گرفته است.
حافظ هم مشابه در غزلی با این مطلع دارد :
ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر
(فنون بلاغت و صناعات ادبی، همایی، جلال‌الدین؛ تهران، توس، ۱۳۶۱، دوم، ص۷۲.)
@perslit
https://t.me/perslit
سینما، به پرچم ملت‌ها تبدیل شده است. از طریق سینما می‌توان پیشنهادهای جدید به جهان داد.
ما با توجه به میراث ۷۰۰۰ ساله‌مان، نیازمند تاسیس «مکتب ایرانی» برای سینمای جهان هستیم.
چنین مکتبی هنوز تاسیس نشده است.

🙏محمدرضا اصلانی(شاعر هنرپژوه و سینما گر) برنامه «چشم شب روشن»- کانال ۴
@perslit
🙏به درازی زندگی فکر نکن. با کوتاهی و کوچکی آن‌ خوش باش.

در سنبلش آویختم از روی نیاز.
گفتم من سودازده را کار بساز.
گفتا که لبم بگیر و زلفم بگذار.
در عیش خوش‌آویز نه در عمر دراز.
🙏رباعی از حافظ

به احتیاط ز دست خضر پیاله بگیر
مباد آب حیاتت دهد به جای شراب!
🙏تک بیت از صائب تبریزی
@perslit
https://t.me/perslit
🙏شرایط سقراط برای ورود به فلسفه

🔹سقراط در میان فیلسوفان دوران باستان، نخستین فیلسوفی بود كه می‌گفت ورود به فلسفه با دو شعار آغاز می‌شود.
هركه این دو شعار را اولاً ”فهم“ نكرده و ثانیاً ”قبول“ نكرده است، فیلسوف نیست؛ هرچه قدر هم با مباحث فلسفی آشنا باشد و بر آنها تسلط داشته باشد.
سقراط می‌گفت انسان از وقتی آغاز به فیلسوف شدن می‌كند كه این دو شعار را شعار زندگی‌اش قرار بدهد: اوّلاً اینكه ”خود را بشناس“ و دوّم اینكه ”زندگی نیازموده را نباید زیست“.

🔹زندگی نیازموده یعنی چه؟ یعنی زندگی‌ای كه من و امثال من داریم. در زندگی من و امثال من اگر كسی بخواهد دلیل كاری كه كرده‌ایم، دلیل سخنمان، سكوتمان، رفتنمان، آمدنمان، صلح و جنگ و آشتی و.. ما را پیدا كند، یا به واسطۀ مسائلی است كه پدران و مادرانمان به ما آموخته‌اند یعنی تعلیمات دوران كودكی یا القائاتی است كه معلمان و مربیان ما در آموزشگاه‌ها و مدارسی كه در طول عمرمان گذرانده‌ایم به ما آموخته‌اند یا عادتهاست یا افكار عمومی است یا تقلیدها و تعبّدهاست. اینهاست كه زندگی را این‌گونه شكل می‌دهند.
هركدام از ما اگر در خودمان كندوكاو كنیم می‌بینیم كارهایی كه می‌كنیم یا تحت تأثیر

🍃۱. تلقینات پدر و مادرمان است یا تحت تأثیر

🍃۲. القائات معلمان و مربیانمان است یا تحت تأثیر

🍃۳. عادات است یا تحت تأثیر

🍃۴. افكار عمومی یا تحت تاثیر

🍃۵. تقلید و تعبّد.

🔹مثلاً چون آقای فلانی گفته الف، ب است پس من هم معتقدم الف ب است. چون فلانی گفته فلان خوب است پس من هم معتقدم فلان خوب است. نقطۀ مشتركی كه در این پنج عامل هست این است كه هیچكدام از اینها را خودمان نیازموده‌ایم و در همۀ اینها، به حرف دیگری گوش داده‌ایم.
امّا بچه در دوران بچگی هیچ‌وقت اینطور نیست. بچه حداقل باید یك بار دستش بسوزد تا باور كند فلان چیز می‌سوزاند. یعنی زندگی‌اش آزموده است. ولی متأسفانه از سن نه سالگی، این خاصیّت را كه بزرگترین خاصیّت آدمی است، از دست می‌دهیم و نیازموده زندگی می‌كنیم. هیچ مسئله‌ای را خودمان نیازموده‌ایم همه «می‌گویندهای دیگران» است كه زندگی‌مان را در مجراها و دهلیزهای خاصی پیش می‌برد.

🔹سقراط می‌گفت زندگی وقتی ارزش زیستن دارد كه خودم بتوانم گام‌به‌گام بگویم خودم آزمودم و به این نكته رسیدم و بر مقتضای این نكته سیر و سلوك می‌كنم. و خود سقراط نظرش این بود كه اگر كسی به این دو شعار رسیده باشد، به این معنی كه اولاً این شعار را فهم كرده باشد و بعد آن را قبول كرده باشد، زندگی فیلسوفانه را آغاز كرده، هرچند مكتب هم نرفته باشد و هركه این دو شعار را قبول نداشته باشد، فیلسوف نیست هر چقدر هم كتاب نوشته باشد، رساله نوشته باشد و مقام‌های آكادمیك و دانشگاهی داشته باشد.

🙏منبع:استاد ملکیان، روزنامۀ ایران،شمارۀ ۱۸۹۵
@perslit
سخن گویید تا شناخته شوید همانا آدمی در زیر زبانش پنهان است
🙏نهج البلاغه کلمات قصار ۳۹۲ ترجمه دکتر شهیدی

آدمی مخفی است در زیر زبان
این زبان پرده است بر درگاه جان
🙏مثنوی مولوی دفتر دوم بیت ۸۴۶ نسخه قونیه

تا مرد سخن نگفته باشد
عیب و هنرش نهفته باشد
🙏 گلستان سعدی باب اول حکایت سوم

مهمترین نوع هنر از انواع هنرهای عالم، هنر شعر است. زیرا منشا آن زبان است و زبان، ترجمان دل آدمی است. دین، هنر و فلسفه متکی به زبان هستند و در زبان ظاهر می شوند. از طرفی دیگر انسان منهای دین و هنر و فلسفه هیچ چیزی نیست و صرفا یک جماد یا نبات باقی می ماند. پس انسانیت انسان به زبان است و هر آنچه انسان متعالی تر و قلب اش رحمانی تر باشد، زبان او نیز متعالی و جاودان خواهد بود.
🙏دکتردینانی برنامه معرفت هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۵
@perslit
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🙏دمی با حسین الهی قمشه ای

و چهار دستور "گوته" که خود را شاگرد مکتب "حافظ" می دانست .
@perslit
نفحات صبح دانی ز چه روی دوست دارم؟
که به روی دوست ماند که برافکند نقابی
🙏سعدی

🙏نگارگری از غلامحسین آقارخ زاده اصفهان ۱۳۳۳
@perslit
https://t.me/perslit
Avaazkhaniha [Www.Bia4Music.Com]
Alireza Ghorbani [Www.Bia4Music.Com]
سروده :مولوی غزل ۱۶۹۸ دیوان شمس 
وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن
آواز: علیرضا قربانی در کردبیات

ای توبه‌ام شکسته از تو کجا گریزم؟
ای در دلم نشسته از تو کجا گریزم؟

ای نور هر دو دیده بی‌تو چگونه بینم
وی گردنم ببسته از تو کجا گریزم؟

ای شش جهت ز نورت چون آینه‌ست شش رو
وی روی تو خجسته از تو کجا گریزم؟

دل بود از تو خسته جان بود از تو رسته
جان نیز گشت خسته از تو کجا گریزم؟

گر بندم این بصر را ور بُسکِلَم * نظر را
از دل نه‌ای گسسته از تو کجا گریزم؟

* بُسکِلَم: بگسلم، از گسلانیدن به معنی گسیختن
@perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‏عاشقی جرم قشنگی است
❤️به انکار مکوش
@perslit
بهاءالدین خرمشاهی: کسروی یک عقل‌گرای افراطی بود و با ادبیات و عرفان و به‌خصوص با شعر مخالف بود. می‌گفت شعرایی مثل حافظ یک‌سری کلمات هم‌‌وزن مثل عصص و ارس و مگس و… پیدا می‌کنند و بعد این‌ها را مثل جدول کلمات متقاطع کنار هم می‌چینند. کسروی در رساله‌ی حافظ چه می‌گوید؟ از حافظ بیتی مثال می‌زند و می‌گوید این بیت بی‌معناست: «سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد /  دلبر که در کف او موم است سنگ خارا». اما من در حافظ‌نامه معنای این بیت را مفصل شرح کرده‌ام و نقل‌قول کسروی را هم آورده‌ام. کسروی آپوئتیکال بود. شعر را حس نمی‌کرد. از شعر لذت نمی‌برد. مشکل کسروی رئالیسم رادیکال غیرعلمی‌اش بود. اگر قرار باشد آن‌طور که کسروی می‌خواست شعر و ادبیات و فلسفه و عرفان را کنار بگذاریم بخش مهمی از میراث فرهنگی‌مان از دست می‌رود. کسروی در کتاب‌سوزانش همیشه دیوان حافظ را هم می‌سوزاند اما این تندروی‌ها و تندروی‌های دیگرش بالأخره به قیمت جانش تمام شد. نیما هم در «افسانه» به حافظ می‌تازد که «حافظا! این چه کید و دروغی‌ست /  کز زبان می و جام و ساقی‌ست؟ /  نالی ارتا ابد، باورم نیست /  که بر آن عشق‌بازی که باقی‌ست /  من بر آن عاشقم که رونده‌ست.» او خمریه‌سرایی حافظ را زیر سؤال می‌برد. ولی به نظر من نیما بعدها از این نظر برگشت. «آی آدم‌ها» از شعرهای ضعیف نیماست که ایده‌ی خوبی دارد ولی اجرایش ضعیف است. در این شعر به نظر من تأثیرپذیری نیما از حافظ قابل اثبات است. اقبال هم بعدها از نظر خودش برگشت چون یک هندوستان مخالف او بود

احسان طبری حافظ را منکر معاد می‌داند و این بیت را هم شاهد مثال می‌آورد: «بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافت /  کنار آب رکن‌آباد و گلگشت مصلا را». من همان سال‌ها پیش مقاله‌ای نوشتم و پاسخ دادم که یکی از مضمون‌های وسیع حافظ در طنز، به طنز گرفتن مقدسات است. خیلی از متعصبان به من از بابت این نوشته ایراد گرفتند. خیلی‌ها فکر می‌کنند هرچه تعصب بیش‌تر باشد ایمان قوی‌تر است. اصلاً این‌طور نیست درست برعکس است. مؤمن واقعی به این طنزها لبخند می‌زند و رخنه‌ای هم در ایمانش پدید نمی‌آید. در تاریخ ادبیات ما چه شاعران، چه متکلمان و چه فلاسفه با مسائل مذهبی شوخی کرد‌ه‌اند. حافظ نه اولین بوده نه آخرین. در میان هم‌حزبی‌های آقای طبری هم البته کسانی این مقاله را پسندیده بودند. کسانی که طرفدار آقای طبری نبودند. مثلاً آقای جوانشیر، یک نامه‌ی ده ـ پانزده صفحه‌ای به من نوشت و از این مقاله‌ی من تمجید کرد. خود آقای طبری هم توسط خانم نازی عظیما به من پیغام داد که می‌خواهد من را ببیند ولی من حاضر نشدم به ملاقات ایشان بروم. هیچ جور حاضر نبودم به احسان طبری نزدیک شوم. شاید تعصب بی‌جایی داشتم. خوب بود به ملاقات طبری بروم و با او بحث کنم. قرار نبود من پیرو ایشان شوم یا ایشان پیرو من شود. پشیمانم که به ملاقات طبری نرفتم. حالا یادم می‌آید که این هم کمی توی ذوق من زد که احسان طبری گفته بود من بروم به دیدنش. به غرورم برخورده بود. فکر می‌کردم طبری می‌توانست سؤال کند که می‌تواند با نازی عظیما به دیدن من بیاید یا نه، آن وقت من حتماً می‌گفتم که ایشان بزرگ‌تر است و من باید به دیدن‌شان بروم. مثل کاری که سایه با من کرد. بعد از این‌که از زندان آزاد شد به من زنگ زد و گفت کتابت را دو ـ سه بار توی زندان خواندم و پسندیدم «می‌آیی پیش من یا من بیایم پیش تو؟» من هم دیدم هم ایشان از من بزرگ‌تر است و هم تازه از زندان آزاد شده، پس هم ادب و هم اخلاق حکم می‌کند که من به دیدارشان بروم و رفتم. اما به نظرم کتاب مصطفی رحیمی یعنی کتاب حافظ اندیشه کتاب خوبی بود. کتاب نقد ملایمی بر صوفی‌گری بود که محکم و مستدل هم بود. من همان موقع نقد مثبتی بر کتاب نوشتم که آقای آشوری به من گفتند که این کتاب چندان عمده نبود که تو بهش پرداختی. من هم جواب دادم «نقد من هم چندان عمده نبود!».
🙏منبع: تارنمای خوابگرد به نقل از مجله اندیشه پویا
@perslit
ز بخت خفته ملولم بود که بیداری
به وقت فاتحه صبح یک دعا بکند
🙏بیت ششم از غزل ۱۸۷ دیوان حافظ

🙏ایهام زیبای نهفته در بیت اصطلاحا " ایهام تناسب " نامیده می شود .
زیرا کلمه ی " فاتحه " دو معنی را می رساند .
اول به معنی شروع و آغاز که در ادبیات دینی به دعا در ابتدای صبح ( سحر) توصیه شده
دوم به معنی سوره حمد ( فاتحه الکتاب ) که در ابتدای قرآن ها نوشته می شود در تناسب با کلمه ی " دعا "
همچنین کلمات صبح و خفته و بیدار با یکدیگر در تناسبند .‌ اگر چه که مراد اصلی شاعر خفته و بیدار از خواب روزانه نیست
@perslit
https://t.me/perslit
🙏طرحی از انوشیروان دادگر بر دیوار کاخ دادگستری تهران

آورده‌اند که نوشین روان عادل را در شکار گاهی صید کباب کردند و نمک نبود غلامی به روستا رفت تا نمک آرد نوشیروان گفت نمک به قیمت بستان تا رسمی نشود و ده خراب نگردد گفتند از این قدر چه خلل آید گفت بنیاد ظلم در جهان اوّل اندکی بوده است هر که آمد برو مزیدی کرده تا بدین غایت رسیده

اگر ز باغ رعیت ملک خورد سیبی
بر آورند غلامان او درخت از بیخ

به پنج بیضه که سلطان ستم روا دارد
زنند لشکریانش هزار مرغ بر سیخ

🙏حکایت شمارهٔ ۱۹ سعدی
گلستان باب اول در سیرت پادشاهان
@perslit
https://t.me/perslit
1
Audio
Dr. Abdolkarim Soroush
🙏 غزل: شماره ۱۷۳۵ دیوان شمس
خوانش: عبدالکریم سروش 


نگفتمت مرو آن جا که آشنات منم
در این سراب فنا چشمه حیات منم

وگر به خشم روی صد هزار سال ز من
به عاقبت به من آیی که منتهات منم

نگفتمت که به نقش جهان مشو راضی
که نقش بند سراپرده رضات منم

نگفتمت که منم بحر و تو یکی ماهی
مرو به خشک که دریای باصفات منم

نگفتمت که چو مرغان به سوی دام مرو
بیا که قدرت پرواز و پرّ و پات منم

نگفتمت که تو را ره زنند و سرد کنند
که آتش و تبش و گرمی هوات منم

نگفتمت که صفت‌های زشت در تو نهند
که گم کنی که سر چشمه صفات منم

نگفتمت که مگو کار بنده از چه جهت
نظام گیرد خلاق بی‌جهات منم

اگر چراغ دلی دان که راه خانه کجاست
وگر خداصفتی دان که کدخدات منم
@perslit
https://t.me/perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🙏 غزل شماره ۱۷۳۵ دیوان شمس
خوانش: احمد شاملو 

نگفتمت مرو آن جا که آشنات منم
در این سراب فنا چشمه حیات منم

وگر به خشم روی صد هزار سال ز من
به عاقبت به من آیی که منتهات منم

نگفتمت که به نقش جهان مشو راضی
که نقش بند سراپرده رضات منم

نگفتمت که منم بحر و تو یکی ماهی
مرو به خشک که دریای باصفات منم

نگفتمت که چو مرغان به سوی دام مرو
بیا که قدرت پرواز و پرّ و پات منم

نگفتمت که تو را ره زنند و سرد کنند
که آتش و تبش و گرمی هوات منم

نگفتمت که صفت‌های زشت در تو نهند
که گم کنی که سر چشمه صفات منم

نگفتمت که مگو کار بنده از چه جهت
نظام گیرد خلاق بی‌جهات منم

اگر چراغ دلی دان که راه خانه کجاست
وگر خداصفتی دان که کدخدات منم
@perslit
https://t.me/perslit
Iran Ey Saraye Omid by Mohammadreza Shajarian
Iran Ey Saraye Omid by Mohammadreza Shajarian
🙏ایران ای سرای امید سپیده

این تصنیف، در همان روزهای نخست انقلاب ۱۳۵۷ ایران ساخته شده و بنابر گفته‌ی لطفی، خودش آن را در شب پیروزی انقلاب ایران به رادیو برد و آن را پخش کرد. لطفی می‌گوید:"تصنیف سپیده دیرتر از مقدمه‌ی آن ساخته شده است. چند ماه پیش از نخستین کنسرت این اثر، وقتی به منزل سایه رفتم و با سه‌تار، آهنگ تصنیف را برای او نواختم علاقه‌مند شد که شعر آن را بسراید. خواهش کردم هر چه زودتر اقدام کند چون کنسرت در راه بود و بدون این تصنیف، کارمان ناقص می‌ماند. کار سرودن شعر طولانی شد و من نگران بودم، تا این که یک هفته مانده به اجرای کنسرت شعر آماده شد و من آن را نزد شجریان بردم."

ایران ای سرای امید بر بامت سپیده دمید
بنگر کزین ره پر خون خورشیدی خجسته رسید
اگر چه دلها پر خون است
شکوه شادی افزون است
سپیده ‌ی ما گلگون است
که دست دشمن در خون است
ای ایران! غمت مرساد !
جاویدان شکوه تو باد !
راه ما، راه حق، راه بهروزیست
اتحاد اتحاد رمز پیروزیست
صلح و آزادی جاودانه در همه جهان، خوش باش! صلح و آزادی جاودانه در همه جهان، خوش باش!
یادگار خون عاشقان !
ای بهار تازه‌ی جاودان در این چمن شکفته باش!
@perslit
شناخت موسیقی دستگاهی ایران لطفی.pdf
7.2 MB
۱۷ دی ماه زاد روز محمد رضا لطفی
🙏طرحی از انوشیروان دادگر بر دیوار کاخ دادگستری تهران

کسی مژده پیش انوشیروان عادل آورد گفت شنیدم که فلان دشمن ترا خدای عزّوجل برداشت گفت هیچ شنیدی که مرا بگذاشت؟

🙏حکایت شمارهٔ ۳۷ سعدی
گلستان باب اول در سیرت پادشاهان
@perslit
https://t.me/perslit
🙏عشق آدمی را از بندگی به خواجگی و سروری می رساند .

حافظ باز هم دارد :

به ولای تو که گر بنده ی خویشم خوانی
از سر خواجگی کون و مکان برخیزم
@perslit
https://t.me/perslit