دمی در هوای ادب پارسی
631 subscribers
905 photos
508 videos
397 files
950 links
"دمی" به دو معنی:
۱- یک لحظه ۲- یک نَفَس

"هوا" نیز به دو معنی:
۱- آرزو ۲- مایه نَفَس
Download Telegram
و نام پروردگارت را بامدادان و شامگاهان ياد كن
🙏سوره انسان آیه ۲۵

ذکر ِ رخ و زلف ِ تو دلم را
وردیست که صبح و شام دارد
🙏حافظ

🌕بامدادان با یاد چهره درخشانت سر بر می کنم
🌑و شامگاهان در یاد زلف سیاهت می آرامم
@perslit
https://t.me/perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خدا را محتسب ما را به فرياد دف و نی بخش
که ساز شرع از اين افسانه بی‌قانون نخواهد شد
🙏حافظ

ای محتسب تو را به خدا این همه سخت مگیر، داد ِ دف و نی‌ را که فریاد برآورده اند بده. ما را نیز به همراه آنها و برای آهنگ خوششان ببخش چرا که پایه دین با این کارها سست نخواهد شد.

فریاد: ۱- بانگ بلند موسیقی‌۲- ناله ی دادخواهی دف و نی از بس که آنها را حقیر و خوار ساخته و شکسته ای

ساز: ۱- ابزار موسیقی ۲- ساختار و نظام

قانون: ۱- ناموس و قاعده و شرع ۲- ابزار موسیقی کمابیش مانند سنتور

طنزی در بیت نهفته. حافظ برای میانجیگری، گناهکار دیگری را واسطه قرار داده، و محتسب را به صدای خوشی سوگند می دهد که او حرامش می داند!

🙏ضربی در پرده های بیات ِ زند ( بیات ترک ) با نی محمد موسوی و ضرب مرتضی اعیان
@perslit
https://t.me/perslit
Audio
🙏غزل: سعدی
 وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن
خوانش: مهدی رحیمی

در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم
بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم
.
به وقت صبح قیامت که سر ز خاک برآرم
به گفت و گوی تو خیزم به جست و جوی تو باشم *

به مجمعی که درآیند شاهدان دو عالم
نظر به سوی تو دارم غلام روی تو باشم
.
به خوابگاه عدم گر هزار سال بخسبم
ز خواب عاقبت آگه به بوی موی تو باشم
.
حدیث روضه نگویم گل بهشت نبویم
جمال حور نجویم دوان به سوی تو باشم
.
می بهشت ننوشم ز دست ساقی رضوان
مرا به باده چه حاجت که مست روی تو باشم
.
هزار بادیه سهل است با وجود تو رفتن
و گر خلاف کنم سعدیا به سوی تو باشم**

*سعدی در هول قیامت نیز از محبوبش غافل نیست (پس آنگاه كه در صور دميده شود ديگر ميانشان نسبت خويشاوندى وجود ندارد، و از حال‌ يكديگر نمى‌پرسند. مومنون ۱۰۱ )

حديث هول قيامت که گفت واعظ شهر
کنايتيست که از روزگار هجران گفت
(حافظ)

** با تو هزار بیابان را بسادگی می روم، اگر هم گم شوم باز به هر طرف رو کنم تو را می بینم(مشرق و مغرب از آنِ خداست؛ پس به هر سو رو كنيد، آنجا روى به‌ خداست. بقره ۱۱۵)

https://t.me/perslit
@perslit
Shajarian_Saadi_در_آن_نفس_که_بمی.mp3
45.9 MB
غزل: سعدی
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن
اجرا: گلهای تازه ۹۷ در سه گاه
ساز و آواز: بدیعی و شجریان

در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم
بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم
به وقت صبح قیامت که سر ز خاک برآرم
به گفت و گوی تو خیزم به جست و جوی تو باشم*
به مجمعی که در آیند شاهدان دو عالم
نظر به سوی تو دارم غلام روی تو باشم
به خوابگاه عدم گر هزار سال بخسبم
ز خواب عاقبت آگه به بوی موی تو باشم
حدیث روضه نگویم گل بهشت نبویم
جمال حور نجویم دوان به سوی تو باشم
می بهشت ننوشم ز دست ساقی رضوان
مرا به باده چه حاجت که مست روی تو باشم
هزار بادیه سهل است با وجود تو رفتن
و گر خلاف کنم سعدیا به سوی تو باشم**

*سعدی در هول قیامت نیز از محبوبش غافل نیست(پس آنگاه كه در صور دميده شود ديگر ميانشان نسبت خويشاوندى وجود ندارد، و از حال‌ يكديگر نمى‌پرسند. مومنون ۱۰۱)
حديث هول قيامت که گفت واعظ شهر
کنايتيست که از روزگار هجران گفت
(حافظ)

**با تو هزار بیابان را بسادگی می روم، اگر هم گم شوم باز به هر طرف رو کنم تو را می بینم(مشرق و مغرب از آنِ خداست؛پس به هر سو رو كنيد، آنجا روى به‌ خداست.بقره ۱۱۵)
@perslit
https://t.me/perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🙏قادر عبدالله‌زاده 
زادهٔ ۱ دی ۱۳۰۴
درگذشتۀ ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۸
معروف به "قاله مره" مشهورترین نوازنده شمشال در کردستان.
او در بیش از ۲۰ کشور جهان به اجرای موسیقی پرداخت و یکی از بزرگترین نوازندگان مقامیِ ایران بود. او در ساعات پایانی شب پنجشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۸ بر اثر بیماری ادم ریه و بیماری قلبی در ۸۴سالگی در بیمارستان شهید قلی‌پور بوکان درگذشت. در مراسم خاکسپاری وی هزاران نفر از مردم عمده شهرهای کُردستان شرکت کرده و وی را در جوارِ خواننده مشهور حسن زیرک به خاک سپردند.
@perslit
https://t.me/perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🙏قادر عبدالله‌زاده 
زادهٔ ۱ دی ۱۳۰۴
درگذشتۀ ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۸
معروف به "قاله مره" مشهورترین نوازنده شمشال در کردستان.
او در بیش از ۲۰ کشور جهان به اجرای موسیقی پرداخت و یکی از بزرگترین نوازندگان مقامیِ ایران بود. او در ساعات پایانی شب پنجشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۸ بر اثر بیماری ادم ریه و بیماری قلبی در ۸۴سالگی در بیمارستان شهید قلی‌پور بوکان درگذشت. در مراسم خاکسپاری وی هزاران نفر از مردم عمده شهرهای کُردستان شرکت کرده و وی را در جوارِ خواننده مشهور حسن زیرک به خاک سپردند.
@perslit
https://t.me/perslit
🙏 تو را من چشم در راهم
سروده: علی اسفندیاری (نیما یوشیج) 
زادهٔ ۲۱ آبان ۱۲۷۶
درگذشتهٔ ۱۳ دی ۱۳۳۸

تو را من چشم در راهم شباهنگام
که می‌گیرند در شاخ تلاجن * سایه‌ها رنگ سیاهی
وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم
تو را من چشم در راهم.
شباهنگام، در آن دم که بر جا دره‌ها چون مرده ماران خفتگانند
در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام
گرم یادآوری یا نه، من از یادت نمی‌کاهم
تو را من چشم در راهم

* تلاجن درگویش مازنی دارای دو بخش (تلا :خروس ) و (جن: مخفف جنگ) بوته ای است به بلندی یک متر و اندی
@perslit
Audio
MooseMoosighi.MihanBlog.com
🙏 تو را من چشم در راهم
سروده : نیما زادهٔ ۲۱ آبان ۱۲۷۶
درگذشتهٔ ۱۳ دی ۱۳۳۸
ساخته: زنده یادعطا جنگوک دربیات زند
آواز: شهرام ناظری

تو را من چشم در راهم شباهنگام
که می‌گیرند در شاخ تلاجن * سایه‌ها رنگ سیاهی
وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم
تو را من چشم در راهم.
شباهنگام، در آن دم که بر جا دره‌ها چون مرده ماران خفتگانند
در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام
گرم یادآوری یا نه، من از یادت نمی‌کاهم
تو را من چشم در راهم

* تلاجن درگویش مازنی دارای دو بخش (تلا :خروس ) و (جن: مخفف جنگ) بوته ای است به بلندی یک متر و اندی
@perslit
https://t.me/perslit
(www.lovemusic.ir)
M.R.Shajarian(www.lovemusic.ir)
🙏داروگ
سروده: نیما یوشیج ساخته: محمدرضا لطفی در دشتی تنظیم: فرهاد فخرالدینی آواز: محمدرضا شجریان

خشک آمد کشتگاه من
در جوار کشتِ همسایه.
گرچه می گویند: «می گریند روی ساحل نزدیک
سوگواران در میان سوگواران.»
قاصد روزان ابری، داروگ !
کی رسد باران؟
بر بساطی که بساطی نیست
در درون کومه ی تاریک من که ذرّه ای با آن نشاطی نیست
و جدار دنده های نی به دیوار اتاقم دارد از خشکیش می ترکد
- چون دل یاران که در هجران یاران -
قاصد روزان ابری ، داروگ * !
کی رسد باران؟

* دار+ وگ : قورباغه درختی .مازندرانی ها می گویند هر وقت داروگ بخواند باران می بارد
@perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
❄️برف نو! برف نو! سلام! سلام!
بنشین، خوش نشسته‌ای بر بام
پاکی آوردی ای امید سپید
همه آلودگی‌ست این ایام
راه شومی‌ست می‌زند مطرب
تلخواری‌است می‌چکد در جام
اشکواری‌ست می‌کشد لبخند
ننگواری‌ست می‌تراشد نام
شنبه چون جمعه، پار چون پیرار
نقش هم رنگ می‌زند رسام
مرغ شادی به دامگاه آمد
به زمانی که برگسیخته دام
ره به هموار جای دشت افتاد
ای دریغا که برنیاید گام
تشنه آن جا به خاک مرگ نشست
کاتش از آب می‌کند پیغام
کام ما حاصل آن زمان آمد
که طمع برگرفته‌ایم از کام
خام سوزیم الغرض بدرود
تو فرود آی برف تازه سلام !
❄️احمد شاملو
@perslit
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🙏 دمی با یاد علی اسفندیاری ( نیما یوشیج)
زادهٔ ۲۱ آبان ۱۲۷۶
درگذشتهٔ ۱۳ دی ۱۳۳۸
@perslit
برف نو - شاملو
❄️برف نو! برف نو! سلام! سلام!
بنشین، خوش نشسته‌ای بر بام
پاکی آوردی ای امید سپید
همه آلودگی‌ست این ایام
راه شومی‌ست می‌زند مطرب
تلخواری‌است می‌چکد در جام
اشکواری‌ست می‌کشد لبخند
ننگواری‌ست می‌تراشد نام
شنبه چون جمعه، پار چون پیرار
نقش هم رنگ می‌زند رسام
مرغ شادی به دامگاه آمد
به زمانی که برگسیخته دام
ره به هموار جای دشت افتاد
ای دریغا که برنیاید گام
تشنه آن جا به خاک مرگ نشست
کاتش از آب می‌کند پیغام
کام ما حاصل آن زمان آمد
که طمع برگرفته‌ایم از کام
خام سوزیم الغرض بدرود
تو فرود آی برف تازه سلام !
❄️احمد شاملو
@perslit
🙏غزل شمارهٔ ۲۵۷۲ از دیوان شمس
وزن : مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن

جانا به غریبستان چندین به چه می‌مانی
بازآ تو از این غربت تا چند پریشانی

صد نامه فرستادم صد راه نشان دادم
یا راه نمی‌دانی یا نامه نمی‌خوانی

گر نامه نمی‌خوانی خود نامه تو را خواند
ور راه نمی‌دانی در پنجه ره دانی

بازآ که در آن محبس قدر تو نداند کس
با سنگ دلان منشین چون گوهر این کانی

ای از دل و جان رسته دست از دل و جان شسته
از دام جهان جسته بازآ که ز بازانی

هم آبی و هم جویی هم آب همی‌جویی
هم شیر و هم آهویی هم بهتر از ایشانی

چند است ز تو تا جان تو طرفه تری یا جان
آمیخته‌ای با جان یا پرتو جانانی

نور قمری در شب قند و شکری در لب
یا رب چه کسی یا رب اعجوبه ربانی

هر دم ز تو زیب و فر از ما دل و جان و سر
بازار چنین خوشتر خوش بدهی و بستانی

از عشق تو جان بردن وز ما چو شکر مردن
زهر از کف تو خوردن سرچشمه حیوانی
@perslit
Audio
🙏غزل شمارهٔ ۲۵۷۲ از دیوان شمس
وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن
آواز: علیرضا افتخاری در پرده های نوا

جانا به غریبستان چندین به چه می‌مانی
بازآ تو از این غربت تا چند پریشانی

صد نامه فرستادم صد راه نشان دادم
یا راه نمی‌دانی یا نامه نمی‌خوانی

گر نامه نمی‌خوانی خود نامه تو را خواند
ور راه نمی‌دانی در پنجه ره دانی

بازآ که در آن محبس قدر تو نداند کس
با سنگ دلان منشین چون گوهر این کانی

ای از دل و جان رسته دست از دل و جان شسته
از دام جهان جسته بازآ که ز بازانی

هم آبی و هم جویی هم آب همی‌جویی
هم شیر و هم آهویی هم بهتر از ایشانی

چند است ز تو تا جان تو طرفه تری یا جان
آمیخته‌ای با جان یا پرتو جانانی

نور قمری در شب قند و شکری در لب
یا رب چه کسی یا رب اعجوبه ربانی

هر دم ز تو زیب و فر از ما دل و جان و سر
بازار چنین خوشتر خوش بدهی و بستانی

از عشق تو جان بردن وز ما چو شکر مردن
زهر از کف تو خوردن سرچشمه حیوانی
@perslit
Dar Shabeh Sardeh Zemestani
Nima Yushij ,Ahmadreza Ahmadi/Mohammad Nouri
🙏در‌ شب‌ سرد زمستانی
سراینده: نیما یوشیج
دکلمه: احمدرضا احمدی
خواننده: محمد نوری

من چراغم را در آمد رفتن همسایه ام افروختم در یک شب تاریک.
وشب سرد زمستان بود،
باد می پیچید با کاج،
در میان کومه ها خاموش
گم شد او از من جدا زین جاده ی باریک.
و هنوزم قصه بر یاد است
وین سخن آویزه ی لب:
که می افروزد؟ که می سوزد؟
چه کسی این قصه را در دل می اندوزد؟
در شب سرد زمستانی،
کوره ی خورشید هم، چون کوره ی گرم چراغ من نمی سوزد.
@perslit
Audio
🙏هست شب
سروده: نیما یوشیج
خوانش: مهدی رحیمی


هست شب یک شب دم کرده وخاک
رنگ رخ باخته است
باد، نوباوهءابر، ازبرکوه
سوی من تاخته است.
هست شب همچوورم کرده تنی گرم در استاد هوا،
هم ازاین روست نمی بینداگرگمشده ای راهش را.
باتنش گرم، بیابان دراز
مرده راماند درگورش تنگ
به دل سوختهء من ماند،
به تنم خسته، که می سوزد ازهیبت تب.
هست شب، آری، شب.
@perslit
🙏غزل شمارهٔ ۳۱۶ دیوان شمس

 چونک درآییم به غوغای شب
گرد برآریم ز دریای شب

خواب نخواهد بگریزد ز خواب
آنک بدیدست تماشای شب

بس دل پرنور و بسی جان پاک
مشتغل و بنده و مولای شب

شب تتق شاهد غیبی بود
روز کجا باشد همتای شب

پیش تو شب هست چو دیگ سیاه
چون نچشیدی تو ز حلوای شب

دست مرا بست شب از کسب و کار
تا به سحر دست من و پای شب

راه درازست برانیم تیز
ما به درازا و به پهنای شب

روز اگر مکسب و سوداگریست
ذوق دگر دارد سودای شب

مفخر تبریز توی شمس دین
حسرت روزی و تمنای شب
@perslit
Audio
🙏مرا هزار امید است و هر هزار تویی
سروده: سیمین بهبهانی
نوا: جلیل شهناز در پرده های ماهور که از امید و آرزو حکایت دارد
خوانش: جهان آرا


مرا هزار امید است و هر هزار تویی
شروع شادی و پایان انتظار تویی
 
بهارها که ز عمرم گذشت و بی‌توگذشت
چه بود غیر خزان‌ها اگر بهار تویی

دلم ز هرچه به غیر از تو  بود خالی ماند
در این سرا تو بمان ای که ماندگار تویی

شهاب زودگذر لحظه‌های بوالهوسی است
ستاره‌ای که بخندد به شام تار تویی

جهانیان همه گر تشنگان خون من‌اند
چه باک زان‌همه دشمن چو دوستدار تویی

دلم صراحی لبریز آرزومندی‌ ست
مرا هزار امید است و هر هزار تویی*


* شاعر مصراع اول را در مقطع آخر نیز تکرار نموده است. به این سبب این آرایه «ردالمطلع علی المقطع» نام گرفته است.
حافظ هم مشابه در غزلی با این مطلع دارد :
ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر
(فنون بلاغت و صناعات ادبی، همایی، جلال‌الدین؛ تهران، توس، ۱۳۶۱، دوم، ص۷۲.)
@perslit
https://t.me/perslit
سینما، به پرچم ملت‌ها تبدیل شده است. از طریق سینما می‌توان پیشنهادهای جدید به جهان داد.
ما با توجه به میراث ۷۰۰۰ ساله‌مان، نیازمند تاسیس «مکتب ایرانی» برای سینمای جهان هستیم.
چنین مکتبی هنوز تاسیس نشده است.

🙏محمدرضا اصلانی(شاعر هنرپژوه و سینما گر) برنامه «چشم شب روشن»- کانال ۴
@perslit
🙏به درازی زندگی فکر نکن. با کوتاهی و کوچکی آن‌ خوش باش.

در سنبلش آویختم از روی نیاز.
گفتم من سودازده را کار بساز.
گفتا که لبم بگیر و زلفم بگذار.
در عیش خوش‌آویز نه در عمر دراز.
🙏رباعی از حافظ

به احتیاط ز دست خضر پیاله بگیر
مباد آب حیاتت دهد به جای شراب!
🙏تک بیت از صائب تبریزی
@perslit
https://t.me/perslit
🙏شرایط سقراط برای ورود به فلسفه

🔹سقراط در میان فیلسوفان دوران باستان، نخستین فیلسوفی بود كه می‌گفت ورود به فلسفه با دو شعار آغاز می‌شود.
هركه این دو شعار را اولاً ”فهم“ نكرده و ثانیاً ”قبول“ نكرده است، فیلسوف نیست؛ هرچه قدر هم با مباحث فلسفی آشنا باشد و بر آنها تسلط داشته باشد.
سقراط می‌گفت انسان از وقتی آغاز به فیلسوف شدن می‌كند كه این دو شعار را شعار زندگی‌اش قرار بدهد: اوّلاً اینكه ”خود را بشناس“ و دوّم اینكه ”زندگی نیازموده را نباید زیست“.

🔹زندگی نیازموده یعنی چه؟ یعنی زندگی‌ای كه من و امثال من داریم. در زندگی من و امثال من اگر كسی بخواهد دلیل كاری كه كرده‌ایم، دلیل سخنمان، سكوتمان، رفتنمان، آمدنمان، صلح و جنگ و آشتی و.. ما را پیدا كند، یا به واسطۀ مسائلی است كه پدران و مادرانمان به ما آموخته‌اند یعنی تعلیمات دوران كودكی یا القائاتی است كه معلمان و مربیان ما در آموزشگاه‌ها و مدارسی كه در طول عمرمان گذرانده‌ایم به ما آموخته‌اند یا عادتهاست یا افكار عمومی است یا تقلیدها و تعبّدهاست. اینهاست كه زندگی را این‌گونه شكل می‌دهند.
هركدام از ما اگر در خودمان كندوكاو كنیم می‌بینیم كارهایی كه می‌كنیم یا تحت تأثیر

🍃۱. تلقینات پدر و مادرمان است یا تحت تأثیر

🍃۲. القائات معلمان و مربیانمان است یا تحت تأثیر

🍃۳. عادات است یا تحت تأثیر

🍃۴. افكار عمومی یا تحت تاثیر

🍃۵. تقلید و تعبّد.

🔹مثلاً چون آقای فلانی گفته الف، ب است پس من هم معتقدم الف ب است. چون فلانی گفته فلان خوب است پس من هم معتقدم فلان خوب است. نقطۀ مشتركی كه در این پنج عامل هست این است كه هیچكدام از اینها را خودمان نیازموده‌ایم و در همۀ اینها، به حرف دیگری گوش داده‌ایم.
امّا بچه در دوران بچگی هیچ‌وقت اینطور نیست. بچه حداقل باید یك بار دستش بسوزد تا باور كند فلان چیز می‌سوزاند. یعنی زندگی‌اش آزموده است. ولی متأسفانه از سن نه سالگی، این خاصیّت را كه بزرگترین خاصیّت آدمی است، از دست می‌دهیم و نیازموده زندگی می‌كنیم. هیچ مسئله‌ای را خودمان نیازموده‌ایم همه «می‌گویندهای دیگران» است كه زندگی‌مان را در مجراها و دهلیزهای خاصی پیش می‌برد.

🔹سقراط می‌گفت زندگی وقتی ارزش زیستن دارد كه خودم بتوانم گام‌به‌گام بگویم خودم آزمودم و به این نكته رسیدم و بر مقتضای این نكته سیر و سلوك می‌كنم. و خود سقراط نظرش این بود كه اگر كسی به این دو شعار رسیده باشد، به این معنی كه اولاً این شعار را فهم كرده باشد و بعد آن را قبول كرده باشد، زندگی فیلسوفانه را آغاز كرده، هرچند مكتب هم نرفته باشد و هركه این دو شعار را قبول نداشته باشد، فیلسوف نیست هر چقدر هم كتاب نوشته باشد، رساله نوشته باشد و مقام‌های آكادمیك و دانشگاهی داشته باشد.

🙏منبع:استاد ملکیان، روزنامۀ ایران،شمارۀ ۱۸۹۵
@perslit