یک بارِ دیگر از تو می پرسم:
اگر حق انتخاب داشتی چه تصمیمی میگرفتی؟ آیا زندگی کوتاه در کره زمین را انتخاب میکردی، تا بعد از مدت کوتاهی همه چیز را بگذاری و بروی، و تا ابد اجازه بازگشتن به آن را نداشته باشی؟
یا با تشکر، آن را رد میکردی؟
✍🏻 یوستین گوردر
📕 دخترپرتقالی
افلاک که جز غم نفزایند دگر
ننهند بجا تا نربایند دگر
نا آمدگان اگر بدانند که ما
از دهر چه می کشیم نایند دگر
✍🏻 حکیم عمرخیام
چو قسمت ازلی بی حضور ما کردند
گر اندکی نه به وفق رضاست خرده مگیر
✍🏻 حافظ
@perslit
اگر حق انتخاب داشتی چه تصمیمی میگرفتی؟ آیا زندگی کوتاه در کره زمین را انتخاب میکردی، تا بعد از مدت کوتاهی همه چیز را بگذاری و بروی، و تا ابد اجازه بازگشتن به آن را نداشته باشی؟
یا با تشکر، آن را رد میکردی؟
✍🏻 یوستین گوردر
📕 دخترپرتقالی
افلاک که جز غم نفزایند دگر
ننهند بجا تا نربایند دگر
نا آمدگان اگر بدانند که ما
از دهر چه می کشیم نایند دگر
✍🏻 حکیم عمرخیام
چو قسمت ازلی بی حضور ما کردند
گر اندکی نه به وفق رضاست خرده مگیر
✍🏻 حافظ
@perslit
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🙏دمی با غلامحسین بنان در اصفهان
وقت را غنيمت دان آن قدر که بتوانی
حاصل از حيات ای جان اين دم است تا دانی
کام بخشی گردون عمر در عوض دارد
جهد کن که از دولت داد عيش بستانی
باغبان چو من زين جا بگذرم حرامت باد
گر به جای من سروی غير دوست بنشانی
زاهد پشيمان را ذوق باده خواهد کشت
عاقلا مکن کاری کاورد پشيمانی
محتسب نمیداند اين قدر که صوفی را
جنس خانگی باشد همچو لعل رمانی
با دعای شبخيزان ای شکردهان مستيز
در پناه يک اسم است خاتم سليمانی
پند عاشقان بشنو و از در طرب بازآ
کاين همه نمیارزد شغل عالم فانی
يوسف عزيزم رفت ای برادران رحمی
کز غمش عجب بينم حال پير کنعانی
پيش زاهد از رندی دم مزن که نتوان گفت
با طبيب نامحرم حال درد پنهانی
میروی و مژگانت خون خلق میريزد
تيز میروی جانا ترسمت فرومانی
دل ز ناوک چشمت گوش داشتم ليکن
ابروی کماندارت میبرد به پيشانی
جمع کن به احسانی حافظ پريشان را
ای شکنج گيسويت مجمع پريشانی
گر تو فارغی از ما ای نگار سنگين دل
حال خود بخواهم گفت پيش آصف ثانی
@perslit
وقت را غنيمت دان آن قدر که بتوانی
حاصل از حيات ای جان اين دم است تا دانی
کام بخشی گردون عمر در عوض دارد
جهد کن که از دولت داد عيش بستانی
باغبان چو من زين جا بگذرم حرامت باد
گر به جای من سروی غير دوست بنشانی
زاهد پشيمان را ذوق باده خواهد کشت
عاقلا مکن کاری کاورد پشيمانی
محتسب نمیداند اين قدر که صوفی را
جنس خانگی باشد همچو لعل رمانی
با دعای شبخيزان ای شکردهان مستيز
در پناه يک اسم است خاتم سليمانی
پند عاشقان بشنو و از در طرب بازآ
کاين همه نمیارزد شغل عالم فانی
يوسف عزيزم رفت ای برادران رحمی
کز غمش عجب بينم حال پير کنعانی
پيش زاهد از رندی دم مزن که نتوان گفت
با طبيب نامحرم حال درد پنهانی
میروی و مژگانت خون خلق میريزد
تيز میروی جانا ترسمت فرومانی
دل ز ناوک چشمت گوش داشتم ليکن
ابروی کماندارت میبرد به پيشانی
جمع کن به احسانی حافظ پريشان را
ای شکنج گيسويت مجمع پريشانی
گر تو فارغی از ما ای نگار سنگين دل
حال خود بخواهم گفت پيش آصف ثانی
@perslit
M.R.Shajarian - Avaze Mahur(www.lovemusic.ir).MP3
25.6 MB
🙏آوازی در "ماهور"
غزل: حافظ
آواز: محمدرضا شجریان
سنتور: منصور صارمی
ویولن: پرویز یاحقی
تار : فرهنگ شریف
تنبک: جهانگیر ملک
سحرم دولت بيدار به بالين آمد
گفت برخيز که آن خسرو شيرين آمد
قدحی درکش و سرخوش به تماشا بخرام
تا ببينی که نگارت به چه آيين آمد
مژدگانی بده ای خلوتی نافه گشای
که ز صحرای ختن آهوی مشکين آمد
گريه آبی به رخ سوختگان بازآورد
ناله فريادرس عاشق مسکين آمد
مرغ دل باز هوادار کمان ابرويست
ای کبوتر نگران باش که شاهين آمد
ساقيا می بده و غم مخور از دشمن و دوست
که به کام دل ما آن بشد و اين آمد
رسم بدعهدی ايام چو ديد ابر بهار
گريهاش بر سمن و سنبل و نسرين آمد
چون صبا گفته حافظ بشنيد از بلبل
عنبرافشان به تماشای رياحين آمد
@perslit
https://t.me/perslit
غزل: حافظ
آواز: محمدرضا شجریان
سنتور: منصور صارمی
ویولن: پرویز یاحقی
تار : فرهنگ شریف
تنبک: جهانگیر ملک
سحرم دولت بيدار به بالين آمد
گفت برخيز که آن خسرو شيرين آمد
قدحی درکش و سرخوش به تماشا بخرام
تا ببينی که نگارت به چه آيين آمد
مژدگانی بده ای خلوتی نافه گشای
که ز صحرای ختن آهوی مشکين آمد
گريه آبی به رخ سوختگان بازآورد
ناله فريادرس عاشق مسکين آمد
مرغ دل باز هوادار کمان ابرويست
ای کبوتر نگران باش که شاهين آمد
ساقيا می بده و غم مخور از دشمن و دوست
که به کام دل ما آن بشد و اين آمد
رسم بدعهدی ايام چو ديد ابر بهار
گريهاش بر سمن و سنبل و نسرين آمد
چون صبا گفته حافظ بشنيد از بلبل
عنبرافشان به تماشای رياحين آمد
@perslit
https://t.me/perslit
و نام پروردگارت را بامدادان و شامگاهان ياد كن
🙏سوره انسان آیه ۲۵
ذکر ِ رخ و زلف ِ تو دلم را
وردیست که صبح و شام دارد
🙏حافظ
🌕بامدادان با یاد چهره درخشانت سر بر می کنم
🌑و شامگاهان در یاد زلف سیاهت می آرامم
@perslit
https://t.me/perslit
🙏سوره انسان آیه ۲۵
ذکر ِ رخ و زلف ِ تو دلم را
وردیست که صبح و شام دارد
🙏حافظ
🌕بامدادان با یاد چهره درخشانت سر بر می کنم
🌑و شامگاهان در یاد زلف سیاهت می آرامم
@perslit
https://t.me/perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خدا را محتسب ما را به فرياد دف و نی بخش
که ساز شرع از اين افسانه بیقانون نخواهد شد
🙏حافظ
ای محتسب تو را به خدا این همه سخت مگیر، داد ِ دف و نی را که فریاد برآورده اند بده. ما را نیز به همراه آنها و برای آهنگ خوششان ببخش چرا که پایه دین با این کارها سست نخواهد شد.
فریاد: ۱- بانگ بلند موسیقی۲- ناله ی دادخواهی دف و نی از بس که آنها را حقیر و خوار ساخته و شکسته ای
ساز: ۱- ابزار موسیقی ۲- ساختار و نظام
قانون: ۱- ناموس و قاعده و شرع ۲- ابزار موسیقی کمابیش مانند سنتور
طنزی در بیت نهفته. حافظ برای میانجیگری، گناهکار دیگری را واسطه قرار داده، و محتسب را به صدای خوشی سوگند می دهد که او حرامش می داند!
🙏ضربی در پرده های بیات ِ زند ( بیات ترک ) با نی محمد موسوی و ضرب مرتضی اعیان
@perslit
https://t.me/perslit
که ساز شرع از اين افسانه بیقانون نخواهد شد
🙏حافظ
ای محتسب تو را به خدا این همه سخت مگیر، داد ِ دف و نی را که فریاد برآورده اند بده. ما را نیز به همراه آنها و برای آهنگ خوششان ببخش چرا که پایه دین با این کارها سست نخواهد شد.
فریاد: ۱- بانگ بلند موسیقی۲- ناله ی دادخواهی دف و نی از بس که آنها را حقیر و خوار ساخته و شکسته ای
ساز: ۱- ابزار موسیقی ۲- ساختار و نظام
قانون: ۱- ناموس و قاعده و شرع ۲- ابزار موسیقی کمابیش مانند سنتور
طنزی در بیت نهفته. حافظ برای میانجیگری، گناهکار دیگری را واسطه قرار داده، و محتسب را به صدای خوشی سوگند می دهد که او حرامش می داند!
🙏ضربی در پرده های بیات ِ زند ( بیات ترک ) با نی محمد موسوی و ضرب مرتضی اعیان
@perslit
https://t.me/perslit
Audio
🙏غزل: سعدی
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن
خوانش: مهدی رحیمی
در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم
بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم
.
به وقت صبح قیامت که سر ز خاک برآرم
به گفت و گوی تو خیزم به جست و جوی تو باشم *
به مجمعی که درآیند شاهدان دو عالم
نظر به سوی تو دارم غلام روی تو باشم
.
به خوابگاه عدم گر هزار سال بخسبم
ز خواب عاقبت آگه به بوی موی تو باشم
.
حدیث روضه نگویم گل بهشت نبویم
جمال حور نجویم دوان به سوی تو باشم
.
می بهشت ننوشم ز دست ساقی رضوان
مرا به باده چه حاجت که مست روی تو باشم
.
هزار بادیه سهل است با وجود تو رفتن
و گر خلاف کنم سعدیا به سوی تو باشم**
*سعدی در هول قیامت نیز از محبوبش غافل نیست (پس آنگاه كه در صور دميده شود ديگر ميانشان نسبت خويشاوندى وجود ندارد، و از حال يكديگر نمىپرسند. مومنون ۱۰۱ )
حديث هول قيامت که گفت واعظ شهر
کنايتيست که از روزگار هجران گفت
(حافظ)
** با تو هزار بیابان را بسادگی می روم، اگر هم گم شوم باز به هر طرف رو کنم تو را می بینم(مشرق و مغرب از آنِ خداست؛ پس به هر سو رو كنيد، آنجا روى به خداست. بقره ۱۱۵)
https://t.me/perslit
@perslit
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن
خوانش: مهدی رحیمی
در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم
بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم
.
به وقت صبح قیامت که سر ز خاک برآرم
به گفت و گوی تو خیزم به جست و جوی تو باشم *
به مجمعی که درآیند شاهدان دو عالم
نظر به سوی تو دارم غلام روی تو باشم
.
به خوابگاه عدم گر هزار سال بخسبم
ز خواب عاقبت آگه به بوی موی تو باشم
.
حدیث روضه نگویم گل بهشت نبویم
جمال حور نجویم دوان به سوی تو باشم
.
می بهشت ننوشم ز دست ساقی رضوان
مرا به باده چه حاجت که مست روی تو باشم
.
هزار بادیه سهل است با وجود تو رفتن
و گر خلاف کنم سعدیا به سوی تو باشم**
*سعدی در هول قیامت نیز از محبوبش غافل نیست (پس آنگاه كه در صور دميده شود ديگر ميانشان نسبت خويشاوندى وجود ندارد، و از حال يكديگر نمىپرسند. مومنون ۱۰۱ )
حديث هول قيامت که گفت واعظ شهر
کنايتيست که از روزگار هجران گفت
(حافظ)
** با تو هزار بیابان را بسادگی می روم، اگر هم گم شوم باز به هر طرف رو کنم تو را می بینم(مشرق و مغرب از آنِ خداست؛ پس به هر سو رو كنيد، آنجا روى به خداست. بقره ۱۱۵)
https://t.me/perslit
@perslit
Shajarian_Saadi_در_آن_نفس_که_بمی.mp3
45.9 MB
غزل: سعدی
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن
اجرا: گلهای تازه ۹۷ در سه گاه
ساز و آواز: بدیعی و شجریان
در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم
بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم
به وقت صبح قیامت که سر ز خاک برآرم
به گفت و گوی تو خیزم به جست و جوی تو باشم*
به مجمعی که در آیند شاهدان دو عالم
نظر به سوی تو دارم غلام روی تو باشم
به خوابگاه عدم گر هزار سال بخسبم
ز خواب عاقبت آگه به بوی موی تو باشم
حدیث روضه نگویم گل بهشت نبویم
جمال حور نجویم دوان به سوی تو باشم
می بهشت ننوشم ز دست ساقی رضوان
مرا به باده چه حاجت که مست روی تو باشم
هزار بادیه سهل است با وجود تو رفتن
و گر خلاف کنم سعدیا به سوی تو باشم**
*سعدی در هول قیامت نیز از محبوبش غافل نیست(پس آنگاه كه در صور دميده شود ديگر ميانشان نسبت خويشاوندى وجود ندارد، و از حال يكديگر نمىپرسند. مومنون ۱۰۱)
حديث هول قيامت که گفت واعظ شهر
کنايتيست که از روزگار هجران گفت
(حافظ)
**با تو هزار بیابان را بسادگی می روم، اگر هم گم شوم باز به هر طرف رو کنم تو را می بینم(مشرق و مغرب از آنِ خداست؛پس به هر سو رو كنيد، آنجا روى به خداست.بقره ۱۱۵)
@perslit
https://t.me/perslit
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن
اجرا: گلهای تازه ۹۷ در سه گاه
ساز و آواز: بدیعی و شجریان
در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم
بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم
به وقت صبح قیامت که سر ز خاک برآرم
به گفت و گوی تو خیزم به جست و جوی تو باشم*
به مجمعی که در آیند شاهدان دو عالم
نظر به سوی تو دارم غلام روی تو باشم
به خوابگاه عدم گر هزار سال بخسبم
ز خواب عاقبت آگه به بوی موی تو باشم
حدیث روضه نگویم گل بهشت نبویم
جمال حور نجویم دوان به سوی تو باشم
می بهشت ننوشم ز دست ساقی رضوان
مرا به باده چه حاجت که مست روی تو باشم
هزار بادیه سهل است با وجود تو رفتن
و گر خلاف کنم سعدیا به سوی تو باشم**
*سعدی در هول قیامت نیز از محبوبش غافل نیست(پس آنگاه كه در صور دميده شود ديگر ميانشان نسبت خويشاوندى وجود ندارد، و از حال يكديگر نمىپرسند. مومنون ۱۰۱)
حديث هول قيامت که گفت واعظ شهر
کنايتيست که از روزگار هجران گفت
(حافظ)
**با تو هزار بیابان را بسادگی می روم، اگر هم گم شوم باز به هر طرف رو کنم تو را می بینم(مشرق و مغرب از آنِ خداست؛پس به هر سو رو كنيد، آنجا روى به خداست.بقره ۱۱۵)
@perslit
https://t.me/perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🙏قادر عبداللهزاده
زادهٔ ۱ دی ۱۳۰۴
درگذشتۀ ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۸
معروف به "قاله مره" مشهورترین نوازنده شمشال در کردستان.
او در بیش از ۲۰ کشور جهان به اجرای موسیقی پرداخت و یکی از بزرگترین نوازندگان مقامیِ ایران بود. او در ساعات پایانی شب پنجشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۸ بر اثر بیماری ادم ریه و بیماری قلبی در ۸۴سالگی در بیمارستان شهید قلیپور بوکان درگذشت. در مراسم خاکسپاری وی هزاران نفر از مردم عمده شهرهای کُردستان شرکت کرده و وی را در جوارِ خواننده مشهور حسن زیرک به خاک سپردند.
@perslit
https://t.me/perslit
زادهٔ ۱ دی ۱۳۰۴
درگذشتۀ ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۸
معروف به "قاله مره" مشهورترین نوازنده شمشال در کردستان.
او در بیش از ۲۰ کشور جهان به اجرای موسیقی پرداخت و یکی از بزرگترین نوازندگان مقامیِ ایران بود. او در ساعات پایانی شب پنجشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۸ بر اثر بیماری ادم ریه و بیماری قلبی در ۸۴سالگی در بیمارستان شهید قلیپور بوکان درگذشت. در مراسم خاکسپاری وی هزاران نفر از مردم عمده شهرهای کُردستان شرکت کرده و وی را در جوارِ خواننده مشهور حسن زیرک به خاک سپردند.
@perslit
https://t.me/perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🙏قادر عبداللهزاده
زادهٔ ۱ دی ۱۳۰۴
درگذشتۀ ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۸
معروف به "قاله مره" مشهورترین نوازنده شمشال در کردستان.
او در بیش از ۲۰ کشور جهان به اجرای موسیقی پرداخت و یکی از بزرگترین نوازندگان مقامیِ ایران بود. او در ساعات پایانی شب پنجشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۸ بر اثر بیماری ادم ریه و بیماری قلبی در ۸۴سالگی در بیمارستان شهید قلیپور بوکان درگذشت. در مراسم خاکسپاری وی هزاران نفر از مردم عمده شهرهای کُردستان شرکت کرده و وی را در جوارِ خواننده مشهور حسن زیرک به خاک سپردند.
@perslit
https://t.me/perslit
زادهٔ ۱ دی ۱۳۰۴
درگذشتۀ ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۸
معروف به "قاله مره" مشهورترین نوازنده شمشال در کردستان.
او در بیش از ۲۰ کشور جهان به اجرای موسیقی پرداخت و یکی از بزرگترین نوازندگان مقامیِ ایران بود. او در ساعات پایانی شب پنجشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۸ بر اثر بیماری ادم ریه و بیماری قلبی در ۸۴سالگی در بیمارستان شهید قلیپور بوکان درگذشت. در مراسم خاکسپاری وی هزاران نفر از مردم عمده شهرهای کُردستان شرکت کرده و وی را در جوارِ خواننده مشهور حسن زیرک به خاک سپردند.
@perslit
https://t.me/perslit
🙏 تو را من چشم در راهم
سروده: علی اسفندیاری (نیما یوشیج)
زادهٔ ۲۱ آبان ۱۲۷۶
درگذشتهٔ ۱۳ دی ۱۳۳۸
تو را من چشم در راهم شباهنگام
که میگیرند در شاخ تلاجن * سایهها رنگ سیاهی
وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم
تو را من چشم در راهم.
شباهنگام، در آن دم که بر جا درهها چون مرده ماران خفتگانند
در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام
گرم یادآوری یا نه، من از یادت نمیکاهم
تو را من چشم در راهم
* تلاجن درگویش مازنی دارای دو بخش (تلا :خروس ) و (جن: مخفف جنگ) بوته ای است به بلندی یک متر و اندی
@perslit
سروده: علی اسفندیاری (نیما یوشیج)
زادهٔ ۲۱ آبان ۱۲۷۶
درگذشتهٔ ۱۳ دی ۱۳۳۸
تو را من چشم در راهم شباهنگام
که میگیرند در شاخ تلاجن * سایهها رنگ سیاهی
وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم
تو را من چشم در راهم.
شباهنگام، در آن دم که بر جا درهها چون مرده ماران خفتگانند
در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام
گرم یادآوری یا نه، من از یادت نمیکاهم
تو را من چشم در راهم
* تلاجن درگویش مازنی دارای دو بخش (تلا :خروس ) و (جن: مخفف جنگ) بوته ای است به بلندی یک متر و اندی
@perslit
Audio
MooseMoosighi.MihanBlog.com
🙏 تو را من چشم در راهم
سروده : نیما زادهٔ ۲۱ آبان ۱۲۷۶
درگذشتهٔ ۱۳ دی ۱۳۳۸
ساخته: زنده یادعطا جنگوک دربیات زند
آواز: شهرام ناظری
تو را من چشم در راهم شباهنگام
که میگیرند در شاخ تلاجن * سایهها رنگ سیاهی
وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم
تو را من چشم در راهم.
شباهنگام، در آن دم که بر جا درهها چون مرده ماران خفتگانند
در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام
گرم یادآوری یا نه، من از یادت نمیکاهم
تو را من چشم در راهم
* تلاجن درگویش مازنی دارای دو بخش (تلا :خروس ) و (جن: مخفف جنگ) بوته ای است به بلندی یک متر و اندی
@perslit
https://t.me/perslit
سروده : نیما زادهٔ ۲۱ آبان ۱۲۷۶
درگذشتهٔ ۱۳ دی ۱۳۳۸
ساخته: زنده یادعطا جنگوک دربیات زند
آواز: شهرام ناظری
تو را من چشم در راهم شباهنگام
که میگیرند در شاخ تلاجن * سایهها رنگ سیاهی
وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم
تو را من چشم در راهم.
شباهنگام، در آن دم که بر جا درهها چون مرده ماران خفتگانند
در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام
گرم یادآوری یا نه، من از یادت نمیکاهم
تو را من چشم در راهم
* تلاجن درگویش مازنی دارای دو بخش (تلا :خروس ) و (جن: مخفف جنگ) بوته ای است به بلندی یک متر و اندی
@perslit
https://t.me/perslit
(www.lovemusic.ir)
M.R.Shajarian(www.lovemusic.ir)
🙏داروگ
سروده: نیما یوشیج ساخته: محمدرضا لطفی در دشتی تنظیم: فرهاد فخرالدینی آواز: محمدرضا شجریان
خشک آمد کشتگاه من
در جوار کشتِ همسایه.
گرچه می گویند: «می گریند روی ساحل نزدیک
سوگواران در میان سوگواران.»
قاصد روزان ابری، داروگ !
کی رسد باران؟
بر بساطی که بساطی نیست
در درون کومه ی تاریک من که ذرّه ای با آن نشاطی نیست
و جدار دنده های نی به دیوار اتاقم دارد از خشکیش می ترکد
- چون دل یاران که در هجران یاران -
قاصد روزان ابری ، داروگ * !
کی رسد باران؟
* دار+ وگ : قورباغه درختی .مازندرانی ها می گویند هر وقت داروگ بخواند باران می بارد
@perslit
سروده: نیما یوشیج ساخته: محمدرضا لطفی در دشتی تنظیم: فرهاد فخرالدینی آواز: محمدرضا شجریان
خشک آمد کشتگاه من
در جوار کشتِ همسایه.
گرچه می گویند: «می گریند روی ساحل نزدیک
سوگواران در میان سوگواران.»
قاصد روزان ابری، داروگ !
کی رسد باران؟
بر بساطی که بساطی نیست
در درون کومه ی تاریک من که ذرّه ای با آن نشاطی نیست
و جدار دنده های نی به دیوار اتاقم دارد از خشکیش می ترکد
- چون دل یاران که در هجران یاران -
قاصد روزان ابری ، داروگ * !
کی رسد باران؟
* دار+ وگ : قورباغه درختی .مازندرانی ها می گویند هر وقت داروگ بخواند باران می بارد
@perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
❄️برف نو! برف نو! سلام! سلام!
بنشین، خوش نشستهای بر بام
پاکی آوردی ای امید سپید
همه آلودگیست این ایام
راه شومیست میزند مطرب
تلخواریاست میچکد در جام
اشکواریست میکشد لبخند
ننگواریست میتراشد نام
شنبه چون جمعه، پار چون پیرار
نقش هم رنگ میزند رسام
مرغ شادی به دامگاه آمد
به زمانی که برگسیخته دام
ره به هموار جای دشت افتاد
ای دریغا که برنیاید گام
تشنه آن جا به خاک مرگ نشست
کاتش از آب میکند پیغام
کام ما حاصل آن زمان آمد
که طمع برگرفتهایم از کام
خام سوزیم الغرض بدرود
تو فرود آی برف تازه سلام !
❄️احمد شاملو
@perslit
بنشین، خوش نشستهای بر بام
پاکی آوردی ای امید سپید
همه آلودگیست این ایام
راه شومیست میزند مطرب
تلخواریاست میچکد در جام
اشکواریست میکشد لبخند
ننگواریست میتراشد نام
شنبه چون جمعه، پار چون پیرار
نقش هم رنگ میزند رسام
مرغ شادی به دامگاه آمد
به زمانی که برگسیخته دام
ره به هموار جای دشت افتاد
ای دریغا که برنیاید گام
تشنه آن جا به خاک مرگ نشست
کاتش از آب میکند پیغام
کام ما حاصل آن زمان آمد
که طمع برگرفتهایم از کام
خام سوزیم الغرض بدرود
تو فرود آی برف تازه سلام !
❄️احمد شاملو
@perslit
برف نو - شاملو
❄️برف نو! برف نو! سلام! سلام!
بنشین، خوش نشستهای بر بام
پاکی آوردی ای امید سپید
همه آلودگیست این ایام
راه شومیست میزند مطرب
تلخواریاست میچکد در جام
اشکواریست میکشد لبخند
ننگواریست میتراشد نام
شنبه چون جمعه، پار چون پیرار
نقش هم رنگ میزند رسام
مرغ شادی به دامگاه آمد
به زمانی که برگسیخته دام
ره به هموار جای دشت افتاد
ای دریغا که برنیاید گام
تشنه آن جا به خاک مرگ نشست
کاتش از آب میکند پیغام
کام ما حاصل آن زمان آمد
که طمع برگرفتهایم از کام
خام سوزیم الغرض بدرود
تو فرود آی برف تازه سلام !
❄️احمد شاملو
@perslit
بنشین، خوش نشستهای بر بام
پاکی آوردی ای امید سپید
همه آلودگیست این ایام
راه شومیست میزند مطرب
تلخواریاست میچکد در جام
اشکواریست میکشد لبخند
ننگواریست میتراشد نام
شنبه چون جمعه، پار چون پیرار
نقش هم رنگ میزند رسام
مرغ شادی به دامگاه آمد
به زمانی که برگسیخته دام
ره به هموار جای دشت افتاد
ای دریغا که برنیاید گام
تشنه آن جا به خاک مرگ نشست
کاتش از آب میکند پیغام
کام ما حاصل آن زمان آمد
که طمع برگرفتهایم از کام
خام سوزیم الغرض بدرود
تو فرود آی برف تازه سلام !
❄️احمد شاملو
@perslit
🙏غزل شمارهٔ ۲۵۷۲ از دیوان شمس
وزن : مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن
جانا به غریبستان چندین به چه میمانی
بازآ تو از این غربت تا چند پریشانی
صد نامه فرستادم صد راه نشان دادم
یا راه نمیدانی یا نامه نمیخوانی
گر نامه نمیخوانی خود نامه تو را خواند
ور راه نمیدانی در پنجه ره دانی
بازآ که در آن محبس قدر تو نداند کس
با سنگ دلان منشین چون گوهر این کانی
ای از دل و جان رسته دست از دل و جان شسته
از دام جهان جسته بازآ که ز بازانی
هم آبی و هم جویی هم آب همیجویی
هم شیر و هم آهویی هم بهتر از ایشانی
چند است ز تو تا جان تو طرفه تری یا جان
آمیختهای با جان یا پرتو جانانی
نور قمری در شب قند و شکری در لب
یا رب چه کسی یا رب اعجوبه ربانی
هر دم ز تو زیب و فر از ما دل و جان و سر
بازار چنین خوشتر خوش بدهی و بستانی
از عشق تو جان بردن وز ما چو شکر مردن
زهر از کف تو خوردن سرچشمه حیوانی
@perslit
وزن : مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن
جانا به غریبستان چندین به چه میمانی
بازآ تو از این غربت تا چند پریشانی
صد نامه فرستادم صد راه نشان دادم
یا راه نمیدانی یا نامه نمیخوانی
گر نامه نمیخوانی خود نامه تو را خواند
ور راه نمیدانی در پنجه ره دانی
بازآ که در آن محبس قدر تو نداند کس
با سنگ دلان منشین چون گوهر این کانی
ای از دل و جان رسته دست از دل و جان شسته
از دام جهان جسته بازآ که ز بازانی
هم آبی و هم جویی هم آب همیجویی
هم شیر و هم آهویی هم بهتر از ایشانی
چند است ز تو تا جان تو طرفه تری یا جان
آمیختهای با جان یا پرتو جانانی
نور قمری در شب قند و شکری در لب
یا رب چه کسی یا رب اعجوبه ربانی
هر دم ز تو زیب و فر از ما دل و جان و سر
بازار چنین خوشتر خوش بدهی و بستانی
از عشق تو جان بردن وز ما چو شکر مردن
زهر از کف تو خوردن سرچشمه حیوانی
@perslit
Audio
🙏غزل شمارهٔ ۲۵۷۲ از دیوان شمس
وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن
آواز: علیرضا افتخاری در پرده های نوا
جانا به غریبستان چندین به چه میمانی
بازآ تو از این غربت تا چند پریشانی
صد نامه فرستادم صد راه نشان دادم
یا راه نمیدانی یا نامه نمیخوانی
گر نامه نمیخوانی خود نامه تو را خواند
ور راه نمیدانی در پنجه ره دانی
بازآ که در آن محبس قدر تو نداند کس
با سنگ دلان منشین چون گوهر این کانی
ای از دل و جان رسته دست از دل و جان شسته
از دام جهان جسته بازآ که ز بازانی
هم آبی و هم جویی هم آب همیجویی
هم شیر و هم آهویی هم بهتر از ایشانی
چند است ز تو تا جان تو طرفه تری یا جان
آمیختهای با جان یا پرتو جانانی
نور قمری در شب قند و شکری در لب
یا رب چه کسی یا رب اعجوبه ربانی
هر دم ز تو زیب و فر از ما دل و جان و سر
بازار چنین خوشتر خوش بدهی و بستانی
از عشق تو جان بردن وز ما چو شکر مردن
زهر از کف تو خوردن سرچشمه حیوانی
@perslit
وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن
آواز: علیرضا افتخاری در پرده های نوا
جانا به غریبستان چندین به چه میمانی
بازآ تو از این غربت تا چند پریشانی
صد نامه فرستادم صد راه نشان دادم
یا راه نمیدانی یا نامه نمیخوانی
گر نامه نمیخوانی خود نامه تو را خواند
ور راه نمیدانی در پنجه ره دانی
بازآ که در آن محبس قدر تو نداند کس
با سنگ دلان منشین چون گوهر این کانی
ای از دل و جان رسته دست از دل و جان شسته
از دام جهان جسته بازآ که ز بازانی
هم آبی و هم جویی هم آب همیجویی
هم شیر و هم آهویی هم بهتر از ایشانی
چند است ز تو تا جان تو طرفه تری یا جان
آمیختهای با جان یا پرتو جانانی
نور قمری در شب قند و شکری در لب
یا رب چه کسی یا رب اعجوبه ربانی
هر دم ز تو زیب و فر از ما دل و جان و سر
بازار چنین خوشتر خوش بدهی و بستانی
از عشق تو جان بردن وز ما چو شکر مردن
زهر از کف تو خوردن سرچشمه حیوانی
@perslit
Dar Shabeh Sardeh Zemestani
Nima Yushij ,Ahmadreza Ahmadi/Mohammad Nouri
🙏در شب سرد زمستانی
سراینده: نیما یوشیج
دکلمه: احمدرضا احمدی
خواننده: محمد نوری
من چراغم را در آمد رفتن همسایه ام افروختم در یک شب تاریک.
وشب سرد زمستان بود،
باد می پیچید با کاج،
در میان کومه ها خاموش
گم شد او از من جدا زین جاده ی باریک.
و هنوزم قصه بر یاد است
وین سخن آویزه ی لب:
که می افروزد؟ که می سوزد؟
چه کسی این قصه را در دل می اندوزد؟
در شب سرد زمستانی،
کوره ی خورشید هم، چون کوره ی گرم چراغ من نمی سوزد.
@perslit
سراینده: نیما یوشیج
دکلمه: احمدرضا احمدی
خواننده: محمد نوری
من چراغم را در آمد رفتن همسایه ام افروختم در یک شب تاریک.
وشب سرد زمستان بود،
باد می پیچید با کاج،
در میان کومه ها خاموش
گم شد او از من جدا زین جاده ی باریک.
و هنوزم قصه بر یاد است
وین سخن آویزه ی لب:
که می افروزد؟ که می سوزد؟
چه کسی این قصه را در دل می اندوزد؟
در شب سرد زمستانی،
کوره ی خورشید هم، چون کوره ی گرم چراغ من نمی سوزد.
@perslit