Audio
🙏"سمن بویان" تاروآوازمحمدرضا لطفی
سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
به فتراک جفا دلها چو بربندند بربندند
ز زلف عنبرین جانها چو بگشایند بفشانند
به عمری یک نفس با ما چو بنشینند برخیزند
نهال شوق در خاطر چو برخیزند بنشانند
سرشک گوشه گیران را چو دریابند در یابند
رخ مهر از سحرخیزان نگردانند اگر دانند
ز چشمم لعل رمانی چو میخندند میبارند
ز رویم راز پنهانی چو میبینند میخوانند
دوای درد عاشق را کسی کو سهل پندارد
ز فکر آنان که در تدبیر درمانند در مانند
چو منصور از مراد آنان که بردارند بر دارند
بدین درگاه حافظ را چو میخوانند میرانند
در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
که با این درد اگر دربند درمانند درمانند
@perslit
سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
به فتراک جفا دلها چو بربندند بربندند
ز زلف عنبرین جانها چو بگشایند بفشانند
به عمری یک نفس با ما چو بنشینند برخیزند
نهال شوق در خاطر چو برخیزند بنشانند
سرشک گوشه گیران را چو دریابند در یابند
رخ مهر از سحرخیزان نگردانند اگر دانند
ز چشمم لعل رمانی چو میخندند میبارند
ز رویم راز پنهانی چو میبینند میخوانند
دوای درد عاشق را کسی کو سهل پندارد
ز فکر آنان که در تدبیر درمانند در مانند
چو منصور از مراد آنان که بردارند بر دارند
بدین درگاه حافظ را چو میخوانند میرانند
در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
که با این درد اگر دربند درمانند درمانند
@perslit
Saman_Boyan_تصنیف_سمن_بویان_.mp3
11.1 MB
🙏"سمن بویان" در پرده راست ساخته کیهان کلهر آواز محمدرضا و همایون شجریان
سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
به فتراک جفا دلها چو بربندند بربندند
ز زلف عنبرین جانها چو بگشایند بفشانند
به عمری یک نفس با ما چو بنشینند برخیزند
نهال شوق در خاطر چو برخیزند بنشانند
سرشک گوشه گیران را چو دریابند در یابند
رخ مهر از سحرخیزان نگردانند اگر دانند
ز چشمم لعل رمانی چو میخندند میبارند
ز رویم راز پنهانی چو میبینند میخوانند
دوای درد عاشق را کسی کو سهل پندارد
ز فکر آنان که در تدبیر درمانند در مانند
چو منصور از مراد آنان که بردارند بر دارند
بدین درگاه حافظ را چو میخوانند میرانند
در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
که با این درد اگر دربند درمانند درمانند
@perslit
سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
به فتراک جفا دلها چو بربندند بربندند
ز زلف عنبرین جانها چو بگشایند بفشانند
به عمری یک نفس با ما چو بنشینند برخیزند
نهال شوق در خاطر چو برخیزند بنشانند
سرشک گوشه گیران را چو دریابند در یابند
رخ مهر از سحرخیزان نگردانند اگر دانند
ز چشمم لعل رمانی چو میخندند میبارند
ز رویم راز پنهانی چو میبینند میخوانند
دوای درد عاشق را کسی کو سهل پندارد
ز فکر آنان که در تدبیر درمانند در مانند
چو منصور از مراد آنان که بردارند بر دارند
بدین درگاه حافظ را چو میخوانند میرانند
در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
که با این درد اگر دربند درمانند درمانند
@perslit
@moosighi_sonati
MohammadReza Lotfi
🙏ضربی خوانی در پرده اصفهان سه تار و آواز محمد رضا لطفی
در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع
شب نشين کوی سربازان و رندانم چو شمع
روز و شب خوابم نمیآيد به چشم غم پرست
بس که در بيماری هجر تو گريانم چو شمع
رشته صبرم به مقراض غمت ببريده شد
همچنان در آتش مهر تو سوزانم چو شمع
گر کميت اشک گلگونم نبودی گرم رو
کی شدی روشن به گيتی راز پنهانم چو شمع
در ميان آب و آتش همچنان سرگرم توست
اين دل زار نزار اشک بارانم چو شمع
در شب هجران مرا پروانه وصلی فرست
ور نه از دردت جهانی را بسوزانم چو شمع
بی جمال عالم آرای تو روزم چون شب است
با کمال عشق تو در عين نقصانم چو شمع
کوه صبرم نرم شد چون موم در دست غمت
تا در آب و آتش عشقت گدازانم چو شمع
همچو صبحم يک نفس باقيست با ديدار تو
چهره بنما دلبرا تا جان برافشانم چو شمع
سرفرازم کن شبی از وصل خود ای نازنين
تا منور گردد از ديدارت ايوانم چو شمع
آتش مهر تو را حافظ عجب در سر گرفت
آتش دل کی به آب ديده بنشانم چو شمع
@perslit
در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع
شب نشين کوی سربازان و رندانم چو شمع
روز و شب خوابم نمیآيد به چشم غم پرست
بس که در بيماری هجر تو گريانم چو شمع
رشته صبرم به مقراض غمت ببريده شد
همچنان در آتش مهر تو سوزانم چو شمع
گر کميت اشک گلگونم نبودی گرم رو
کی شدی روشن به گيتی راز پنهانم چو شمع
در ميان آب و آتش همچنان سرگرم توست
اين دل زار نزار اشک بارانم چو شمع
در شب هجران مرا پروانه وصلی فرست
ور نه از دردت جهانی را بسوزانم چو شمع
بی جمال عالم آرای تو روزم چون شب است
با کمال عشق تو در عين نقصانم چو شمع
کوه صبرم نرم شد چون موم در دست غمت
تا در آب و آتش عشقت گدازانم چو شمع
همچو صبحم يک نفس باقيست با ديدار تو
چهره بنما دلبرا تا جان برافشانم چو شمع
سرفرازم کن شبی از وصل خود ای نازنين
تا منور گردد از ديدارت ايوانم چو شمع
آتش مهر تو را حافظ عجب در سر گرفت
آتش دل کی به آب ديده بنشانم چو شمع
@perslit
ساز و آواز هشیار کسی باید کز عشق بپرهیزد
محمدرضا شجریان
غزل : سعدی
وزن : مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن
ساز و آواز :محمد رضا شجریان و سعید فرج پوری از آلبوم آهنگ وفا
موسیقی : دستگاه ماهور
درآمد گشایش - گشایش - داد با اشارهای به حصار ماهور - خاوران - فرود به گشایش و ماهور- نهیب - فرود به بیات لُر
هشیار کسی باید کز عشق بپرهیزد
وین طبع که من دارم با عقل نیامیزد
آن کس که دلی دارد آراسته معنی
گر هر دو جهان باشد در پای یکی ریزد
گر سیل عقاب*۱ آید شوریده نیندیشد
ور تیر بلا بارد دیوانه نپرهیزد
آخر نه منم تنها در بادیه سودا
عشق لب شیرینت بس شور برانگیزد*۲
بی بخت چه فن سازم تا برخورم از وصلت
بیمایه زبون باشد هر چند که بستیزد
فضل است اگرم خوانی عدل است اگرم رانی
قدر تو نداند آن کز زجر تو بگریزد
تا دل به تو پیوستم راه همه دربستم
جایی که تو بنشینی بس فتنه که برخیزد*۳
سعدی نظر از رویت کوته نکند هرگز
ور روی بگردانی در دامنت آویزم
*۱ عِقاب : کیفر ، ضد ثَواب
*۲ شور : ۱_شوق ۲_درتقابل با شیرین
*۳ تقابل "نشستن" و "برخاستن" زیباست . کلمه "برخیزد" ایهام دارد : ۱_صد فتنه از میان می رود ۲_صد فتنه برپا می شود
@perslit
وزن : مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن
ساز و آواز :محمد رضا شجریان و سعید فرج پوری از آلبوم آهنگ وفا
موسیقی : دستگاه ماهور
درآمد گشایش - گشایش - داد با اشارهای به حصار ماهور - خاوران - فرود به گشایش و ماهور- نهیب - فرود به بیات لُر
هشیار کسی باید کز عشق بپرهیزد
وین طبع که من دارم با عقل نیامیزد
آن کس که دلی دارد آراسته معنی
گر هر دو جهان باشد در پای یکی ریزد
گر سیل عقاب*۱ آید شوریده نیندیشد
ور تیر بلا بارد دیوانه نپرهیزد
آخر نه منم تنها در بادیه سودا
عشق لب شیرینت بس شور برانگیزد*۲
بی بخت چه فن سازم تا برخورم از وصلت
بیمایه زبون باشد هر چند که بستیزد
فضل است اگرم خوانی عدل است اگرم رانی
قدر تو نداند آن کز زجر تو بگریزد
تا دل به تو پیوستم راه همه دربستم
جایی که تو بنشینی بس فتنه که برخیزد*۳
سعدی نظر از رویت کوته نکند هرگز
ور روی بگردانی در دامنت آویزم
*۱ عِقاب : کیفر ، ضد ثَواب
*۲ شور : ۱_شوق ۲_درتقابل با شیرین
*۳ تقابل "نشستن" و "برخاستن" زیباست . کلمه "برخیزد" ایهام دارد : ۱_صد فتنه از میان می رود ۲_صد فتنه برپا می شود
@perslit
Forwarded from javad kashi (Javad Kashi)
با حماسه حل میشود
********
این روزها، عبارتی به نقل از آیهالله جوادی آملی، در فضاهای مجازی دست به دست میشود: «با گریه مشکل حل نمیشود با حماسه حل میشود».
یک عالم دینی نشسته در منظومه معارف فلسفی و کلامی خود، به شاهنامه فردوسی اشاره میکنند. ایشان قصد کردهاند فردوسی را چنان بخوانند که با سایر معارف دین سنتی سازگار افتد. کاش ماجرا به عکس بود. کنار شاهنامه نشسته بودند و میخواستند همه معارف کلامی و فلسفی دین سنتی را چنان بخوانند که با شاهنامه فردوسی سازگار افتد. ایشان اثر فردوسی ً را به یک اثر مولد انرژی تقلیل دادهاند و خواستهاند آن را به خدمت نیروی مقاومت بکار ببندند.
ماجرا به هیچ رو چنین نیست.
فردوسی و اثر جاودانه او، متافیزیکی دارد دقیقاً در تقابل با آنچه در متافیزیک دین سنتی ساخته شده است. غلط گفتم. تعبیر درستتر آن است که فردوسی بدون تکیه بر یک متافیزیک ساخته و پرداخته شده، امکانی برای یک حیات معنوی گشوده است درست در تقابل با فلسفه و کلامی که در سنت دینی ماست. نقطه عزیمت جهان حماسی او، انسانی است سرگشته که هیچ امکان شناختی از خداوند ندارد. خداوند از دایره آگاهی او بیرون است. اما او دست از جستجو بر نمیدارد و همه زندگیاش تبدیل میشود به میدانی از تلاش بی پایان و بی فرجام، برای پاسخ گفتن به عطش اتصال. معنویت نسبتی دارد با تلاش. با شکست و پیروزیهای مستمر. دقیقاً جوهر حماسه، همین تلاش بی پایان در یک میدان ناگشوده و پر هیاهوست. حماسه مضمونی پر از تلاش و جستجوست. هیچ راه پیشاپیش کوبیده شدهای در جهان حماسه نیست. راهبر و هدایتگری در میان نیست. اگر هم هست، در حد رمز و رازهایی است که باید توسط خود فاعل دنیای حماسه از آنها رمز گشایی شود.
این کجا، و آنچه فقیهان و متکلمان ما پروردهاند کجا.
انتهای مسیر آنچه فقیهان و متکلمان پروردهاند، البته گریه است. فاعل جهانی که آنها میسازند، کسی است که راه را روشن میبیند، مقصد را مشاهده میکند، و فاصله با رستگاری را به فرد و کاستیهای وجود خودش نسبت میدهد. پس گریه میکند باشد تا راهبری از راه برسد و او را از ظلمات وجودیاش خلاص کند. اما دنیای حماسه، دنیایی است که به خودی خود، ناگشوده است، هیچ مشکل گشایی هم در میان نیست تا راه ناگشوده را برای همگان بگشاید. پس رستگاری تنها به شرط تلاش و کوشش فردی امکان پذیر میشود. جهان برای هر کس، به نحوی تازه ناگشوده میشود و در هالههای پیچیده رمز و راز پوشیده میشود. فرد باید در جهان حماسه، به زانوی خود تکیه کند و برای گشودن رازها تلاش کند.
کاستی در جهان حماسه، به فرد مربوط نیست، به پیچیدگی پیمودن مسیر نجات مربوط میشود.
به علاوه، در جهانی که فقیهان و متکلمان پروردهاند، فرد به حال خود و کاستیهای شخصی خود میاندیشد و برای نجات خود زاری میکند. هیچ معلوم نیست که آیا در این مسیر، نسبتی با دیگری هم برقرار میشود یا خیر. به علاوه معلوم نیست، اگر هم با دیگری پیوند پیدا کند، حاصل چه خواهد شد. گاه باید به خدا پناه برد، از کسی که فکر میکند مستقل از دیگران، نجات یافته، و حال آمده و مدعی نجات دیگران شده است. اما مسیر رستگاری شخصیت حماسی، از جاده دیگران میگذرد. به همین جهت، حماسه مستقیماً تجربه رستگاری را با قلمرو جمعی و سیاسی در نسبت قرار میدهد. حماسه زندگی سیاسی است که با تجربه عمیق وجودی فرد در پیوند قرار گرفته است. معنویتی است که از نسبت اخلاقی با دیگران آغاز میکند. خداوند رمز و رازی است که این نسبت را پر از هیاهو و شور میکند. پر از تجربههای شکست و پیروزی است. درست به خلاف خداوند جهان متکلمان و فقیهان، كه أز خداوند پادشاهی ساختهاند تا آدمیان را به قلمرو فرمان خود بخواند، عبوس و ابرو گره کرده.
حق با آیه الله جوادی آملی است. حقیقتاً مشکل با حماسه حل میشود. ما در مرگ جهان حماسیمان زیست میکنیم. اما بعید میدانم بازخوانی همه میراث اسلامی و کلامی ما در پرتو جهان بینی حماسی، کاری باشد که از عهده ایشان برآید.
@javadkashi
********
این روزها، عبارتی به نقل از آیهالله جوادی آملی، در فضاهای مجازی دست به دست میشود: «با گریه مشکل حل نمیشود با حماسه حل میشود».
یک عالم دینی نشسته در منظومه معارف فلسفی و کلامی خود، به شاهنامه فردوسی اشاره میکنند. ایشان قصد کردهاند فردوسی را چنان بخوانند که با سایر معارف دین سنتی سازگار افتد. کاش ماجرا به عکس بود. کنار شاهنامه نشسته بودند و میخواستند همه معارف کلامی و فلسفی دین سنتی را چنان بخوانند که با شاهنامه فردوسی سازگار افتد. ایشان اثر فردوسی ً را به یک اثر مولد انرژی تقلیل دادهاند و خواستهاند آن را به خدمت نیروی مقاومت بکار ببندند.
ماجرا به هیچ رو چنین نیست.
فردوسی و اثر جاودانه او، متافیزیکی دارد دقیقاً در تقابل با آنچه در متافیزیک دین سنتی ساخته شده است. غلط گفتم. تعبیر درستتر آن است که فردوسی بدون تکیه بر یک متافیزیک ساخته و پرداخته شده، امکانی برای یک حیات معنوی گشوده است درست در تقابل با فلسفه و کلامی که در سنت دینی ماست. نقطه عزیمت جهان حماسی او، انسانی است سرگشته که هیچ امکان شناختی از خداوند ندارد. خداوند از دایره آگاهی او بیرون است. اما او دست از جستجو بر نمیدارد و همه زندگیاش تبدیل میشود به میدانی از تلاش بی پایان و بی فرجام، برای پاسخ گفتن به عطش اتصال. معنویت نسبتی دارد با تلاش. با شکست و پیروزیهای مستمر. دقیقاً جوهر حماسه، همین تلاش بی پایان در یک میدان ناگشوده و پر هیاهوست. حماسه مضمونی پر از تلاش و جستجوست. هیچ راه پیشاپیش کوبیده شدهای در جهان حماسه نیست. راهبر و هدایتگری در میان نیست. اگر هم هست، در حد رمز و رازهایی است که باید توسط خود فاعل دنیای حماسه از آنها رمز گشایی شود.
این کجا، و آنچه فقیهان و متکلمان ما پروردهاند کجا.
انتهای مسیر آنچه فقیهان و متکلمان پروردهاند، البته گریه است. فاعل جهانی که آنها میسازند، کسی است که راه را روشن میبیند، مقصد را مشاهده میکند، و فاصله با رستگاری را به فرد و کاستیهای وجود خودش نسبت میدهد. پس گریه میکند باشد تا راهبری از راه برسد و او را از ظلمات وجودیاش خلاص کند. اما دنیای حماسه، دنیایی است که به خودی خود، ناگشوده است، هیچ مشکل گشایی هم در میان نیست تا راه ناگشوده را برای همگان بگشاید. پس رستگاری تنها به شرط تلاش و کوشش فردی امکان پذیر میشود. جهان برای هر کس، به نحوی تازه ناگشوده میشود و در هالههای پیچیده رمز و راز پوشیده میشود. فرد باید در جهان حماسه، به زانوی خود تکیه کند و برای گشودن رازها تلاش کند.
کاستی در جهان حماسه، به فرد مربوط نیست، به پیچیدگی پیمودن مسیر نجات مربوط میشود.
به علاوه، در جهانی که فقیهان و متکلمان پروردهاند، فرد به حال خود و کاستیهای شخصی خود میاندیشد و برای نجات خود زاری میکند. هیچ معلوم نیست که آیا در این مسیر، نسبتی با دیگری هم برقرار میشود یا خیر. به علاوه معلوم نیست، اگر هم با دیگری پیوند پیدا کند، حاصل چه خواهد شد. گاه باید به خدا پناه برد، از کسی که فکر میکند مستقل از دیگران، نجات یافته، و حال آمده و مدعی نجات دیگران شده است. اما مسیر رستگاری شخصیت حماسی، از جاده دیگران میگذرد. به همین جهت، حماسه مستقیماً تجربه رستگاری را با قلمرو جمعی و سیاسی در نسبت قرار میدهد. حماسه زندگی سیاسی است که با تجربه عمیق وجودی فرد در پیوند قرار گرفته است. معنویتی است که از نسبت اخلاقی با دیگران آغاز میکند. خداوند رمز و رازی است که این نسبت را پر از هیاهو و شور میکند. پر از تجربههای شکست و پیروزی است. درست به خلاف خداوند جهان متکلمان و فقیهان، كه أز خداوند پادشاهی ساختهاند تا آدمیان را به قلمرو فرمان خود بخواند، عبوس و ابرو گره کرده.
حق با آیه الله جوادی آملی است. حقیقتاً مشکل با حماسه حل میشود. ما در مرگ جهان حماسیمان زیست میکنیم. اما بعید میدانم بازخوانی همه میراث اسلامی و کلامی ما در پرتو جهان بینی حماسی، کاری باشد که از عهده ایشان برآید.
@javadkashi
هنرمند : John William Godward
جان ویلیام گادوارد نقاش انگلیسی
سبک : پایان دوره نئوکلاسیسیسم
تاریخ خلق : ۱۹۱۵
کوته نکند بحث سر زلف تو حافظ
پيوسته شد اين سلسله تا روز قيامت
@perslit
جان ویلیام گادوارد نقاش انگلیسی
سبک : پایان دوره نئوکلاسیسیسم
تاریخ خلق : ۱۹۱۵
کوته نکند بحث سر زلف تو حافظ
پيوسته شد اين سلسله تا روز قيامت
@perslit
Jane Maar
Leila Esfahani
ترانه مازنی _ جان ِ مارّ ( مادر جان)
🙏اجرای لیلا اصفهانی
شو تا صوايي گَرِ ته دسته كار ته دور بگردم جان مار
بهشت ته لينگ بِن دره جان مار ته دور بگردم جان مار
ويشاري كَشي ( شب تا صبح بيداربودي ) يا لالا خونستي ته دور بگردم جان مار
برو ته دم بزن ( بيا استراحت كن) برو مه پَلي ته دور بگردم جان مار
مه چش سويي جان مار
ته صبر و قرار جان مار ته دل بلار جان مار( فداي دلت مادر جان)
ته زحمت چتي جبران هاكنم ته دور بگردم جان مار
ته پيري ره چتي درمون هاكنم ته دور بگردم جان مار
مه دل قرار جان مار ته غم بلار جان مار
ته دل بلار جان مار مه صبر و قرار جان مار
@perslit
https://t.me/perslit
🙏اجرای لیلا اصفهانی
شو تا صوايي گَرِ ته دسته كار ته دور بگردم جان مار
بهشت ته لينگ بِن دره جان مار ته دور بگردم جان مار
ويشاري كَشي ( شب تا صبح بيداربودي ) يا لالا خونستي ته دور بگردم جان مار
برو ته دم بزن ( بيا استراحت كن) برو مه پَلي ته دور بگردم جان مار
مه چش سويي جان مار
ته صبر و قرار جان مار ته دل بلار جان مار( فداي دلت مادر جان)
ته زحمت چتي جبران هاكنم ته دور بگردم جان مار
ته پيري ره چتي درمون هاكنم ته دور بگردم جان مار
مه دل قرار جان مار ته غم بلار جان مار
ته دل بلار جان مار مه صبر و قرار جان مار
@perslit
https://t.me/perslit
🙏 مرثیه
در خاموشیِ فروغ فرخزاد
به جُستجوی تو
بر درگاهِ کوه میگریم،
در آستانهی دریا و علف.
به جُستجوی تو
در معبرِ بادها میگریم
در چارراهِ فصول،
در چارچوبِ شکستهی پنجرهیی
که آسمانِ ابرآلوده را
قابی کهنه میگیرد.
ـ . . . . . . . . . .
به انتظارِ تصویرِ تو
این دفترِ خالی
تا چند
تا چند
ورق خواهد خورد؟
ـ□
جریانِ باد را پذیرفتن
و عشق را
که خواهرِ مرگ است. ــ
و جاودانگی
رازش را
با تو در میان نهاد.
پس به هیأتِ گنجی درآمدی:
بایسته و آزانگیز
گنجی از آندست
که تملکِ خاک را و دیاران را
از اینسان
دلپذیر کرده است!
ـ□
نامت سپیدهدمیست که بر پیشانیِ آسمان میگذرد
ــ متبرک باد نامِ تو! ــ
و ما همچنان
دوره میکنیم
شب را و روز را
هنوز را…
۲۹ بهمنِ ۱۳۴۵
احمدشاملو
از دفتر مدایح بیصله
@perslit
در خاموشیِ فروغ فرخزاد
به جُستجوی تو
بر درگاهِ کوه میگریم،
در آستانهی دریا و علف.
به جُستجوی تو
در معبرِ بادها میگریم
در چارراهِ فصول،
در چارچوبِ شکستهی پنجرهیی
که آسمانِ ابرآلوده را
قابی کهنه میگیرد.
ـ . . . . . . . . . .
به انتظارِ تصویرِ تو
این دفترِ خالی
تا چند
تا چند
ورق خواهد خورد؟
ـ□
جریانِ باد را پذیرفتن
و عشق را
که خواهرِ مرگ است. ــ
و جاودانگی
رازش را
با تو در میان نهاد.
پس به هیأتِ گنجی درآمدی:
بایسته و آزانگیز
گنجی از آندست
که تملکِ خاک را و دیاران را
از اینسان
دلپذیر کرده است!
ـ□
نامت سپیدهدمیست که بر پیشانیِ آسمان میگذرد
ــ متبرک باد نامِ تو! ــ
و ما همچنان
دوره میکنیم
شب را و روز را
هنوز را…
۲۹ بهمنِ ۱۳۴۵
احمدشاملو
از دفتر مدایح بیصله
@perslit
Forwarded from خرمگس
ادبیات فارسی سالها باید در انتظار بماند تا چهره ای به مانندِ فروغ بر صحایف پریشان و آشفتهٔ آن که میدان ادعاهای بی جا و آشفته کاری های متشاعرچَگانِ پیر و جوان است بتابد و چه دیر خواهد بود تا چهره ای چون او در شعر ما روی نماید!
......
فروغ اگر خالص ترین و برجسته ترین چهره روشنفکری ایران، در نیمه دوم قرن بیستم نباشد، بی گمان یکی از دو سه تن چهره هایی است که عنوانِ روشنفکر، به کمال، بر آنان صادق است.
صورت و معنی در شعر او مدرن است. هیچ گونه نقابی از صنعت و ریای روشنفکرانه که اغلب متظاهرین در کشورِ ما گرفتارِ آن اند بر چهره شخصیت او دیده نمی شود..
اما فروغ در هنرِ خویش، زلال است و خالص.همان است که احساس می کند و همان است که می گوید.
محمد رضا شفیعی کدکنی
@kharmagaas
......
فروغ اگر خالص ترین و برجسته ترین چهره روشنفکری ایران، در نیمه دوم قرن بیستم نباشد، بی گمان یکی از دو سه تن چهره هایی است که عنوانِ روشنفکر، به کمال، بر آنان صادق است.
صورت و معنی در شعر او مدرن است. هیچ گونه نقابی از صنعت و ریای روشنفکرانه که اغلب متظاهرین در کشورِ ما گرفتارِ آن اند بر چهره شخصیت او دیده نمی شود..
اما فروغ در هنرِ خویش، زلال است و خالص.همان است که احساس می کند و همان است که می گوید.
محمد رضا شفیعی کدکنی
@kharmagaas
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
▪️مستند خانه سیاهاست_۱۳۴۲
▪️کارگردان فروغ فرخزاد
▪️تهیه کننده ابراهیم گلستان
▪️برنده جایزه بهترین فیلم مستند در فستیوال فیلم آلمان غربی 1962
@perslit
▪️کارگردان فروغ فرخزاد
▪️تهیه کننده ابراهیم گلستان
▪️برنده جایزه بهترین فیلم مستند در فستیوال فیلم آلمان غربی 1962
@perslit
🙏مسجد شاه اصفهان
گنجشک،
در تمامِ زمستان ز اشتیاق
از بس که بهرِ باغ و بهار
انتظار دید
گلهای نقشِ کاشیِ مسجد را
در نیمههای دی صبحِ بهار دید
🙏محمد رضا شفیعی کدکنی
@perslit
گنجشک،
در تمامِ زمستان ز اشتیاق
از بس که بهرِ باغ و بهار
انتظار دید
گلهای نقشِ کاشیِ مسجد را
در نیمههای دی صبحِ بهار دید
🙏محمد رضا شفیعی کدکنی
@perslit
یک بارِ دیگر از تو می پرسم:
اگر حق انتخاب داشتی چه تصمیمی میگرفتی؟ آیا زندگی کوتاه در کره زمین را انتخاب میکردی، تا بعد از مدت کوتاهی همه چیز را بگذاری و بروی، و تا ابد اجازه بازگشتن به آن را نداشته باشی؟
یا با تشکر، آن را رد میکردی؟
✍🏻 یوستین گوردر
📕 دخترپرتقالی
افلاک که جز غم نفزایند دگر
ننهند بجا تا نربایند دگر
نا آمدگان اگر بدانند که ما
از دهر چه می کشیم نایند دگر
✍🏻 حکیم عمرخیام
چو قسمت ازلی بی حضور ما کردند
گر اندکی نه به وفق رضاست خرده مگیر
✍🏻 حافظ
@perslit
اگر حق انتخاب داشتی چه تصمیمی میگرفتی؟ آیا زندگی کوتاه در کره زمین را انتخاب میکردی، تا بعد از مدت کوتاهی همه چیز را بگذاری و بروی، و تا ابد اجازه بازگشتن به آن را نداشته باشی؟
یا با تشکر، آن را رد میکردی؟
✍🏻 یوستین گوردر
📕 دخترپرتقالی
افلاک که جز غم نفزایند دگر
ننهند بجا تا نربایند دگر
نا آمدگان اگر بدانند که ما
از دهر چه می کشیم نایند دگر
✍🏻 حکیم عمرخیام
چو قسمت ازلی بی حضور ما کردند
گر اندکی نه به وفق رضاست خرده مگیر
✍🏻 حافظ
@perslit
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🙏دمی با غلامحسین بنان در اصفهان
وقت را غنيمت دان آن قدر که بتوانی
حاصل از حيات ای جان اين دم است تا دانی
کام بخشی گردون عمر در عوض دارد
جهد کن که از دولت داد عيش بستانی
باغبان چو من زين جا بگذرم حرامت باد
گر به جای من سروی غير دوست بنشانی
زاهد پشيمان را ذوق باده خواهد کشت
عاقلا مکن کاری کاورد پشيمانی
محتسب نمیداند اين قدر که صوفی را
جنس خانگی باشد همچو لعل رمانی
با دعای شبخيزان ای شکردهان مستيز
در پناه يک اسم است خاتم سليمانی
پند عاشقان بشنو و از در طرب بازآ
کاين همه نمیارزد شغل عالم فانی
يوسف عزيزم رفت ای برادران رحمی
کز غمش عجب بينم حال پير کنعانی
پيش زاهد از رندی دم مزن که نتوان گفت
با طبيب نامحرم حال درد پنهانی
میروی و مژگانت خون خلق میريزد
تيز میروی جانا ترسمت فرومانی
دل ز ناوک چشمت گوش داشتم ليکن
ابروی کماندارت میبرد به پيشانی
جمع کن به احسانی حافظ پريشان را
ای شکنج گيسويت مجمع پريشانی
گر تو فارغی از ما ای نگار سنگين دل
حال خود بخواهم گفت پيش آصف ثانی
@perslit
وقت را غنيمت دان آن قدر که بتوانی
حاصل از حيات ای جان اين دم است تا دانی
کام بخشی گردون عمر در عوض دارد
جهد کن که از دولت داد عيش بستانی
باغبان چو من زين جا بگذرم حرامت باد
گر به جای من سروی غير دوست بنشانی
زاهد پشيمان را ذوق باده خواهد کشت
عاقلا مکن کاری کاورد پشيمانی
محتسب نمیداند اين قدر که صوفی را
جنس خانگی باشد همچو لعل رمانی
با دعای شبخيزان ای شکردهان مستيز
در پناه يک اسم است خاتم سليمانی
پند عاشقان بشنو و از در طرب بازآ
کاين همه نمیارزد شغل عالم فانی
يوسف عزيزم رفت ای برادران رحمی
کز غمش عجب بينم حال پير کنعانی
پيش زاهد از رندی دم مزن که نتوان گفت
با طبيب نامحرم حال درد پنهانی
میروی و مژگانت خون خلق میريزد
تيز میروی جانا ترسمت فرومانی
دل ز ناوک چشمت گوش داشتم ليکن
ابروی کماندارت میبرد به پيشانی
جمع کن به احسانی حافظ پريشان را
ای شکنج گيسويت مجمع پريشانی
گر تو فارغی از ما ای نگار سنگين دل
حال خود بخواهم گفت پيش آصف ثانی
@perslit
M.R.Shajarian - Avaze Mahur(www.lovemusic.ir).MP3
25.6 MB
🙏آوازی در "ماهور"
غزل: حافظ
آواز: محمدرضا شجریان
سنتور: منصور صارمی
ویولن: پرویز یاحقی
تار : فرهنگ شریف
تنبک: جهانگیر ملک
سحرم دولت بيدار به بالين آمد
گفت برخيز که آن خسرو شيرين آمد
قدحی درکش و سرخوش به تماشا بخرام
تا ببينی که نگارت به چه آيين آمد
مژدگانی بده ای خلوتی نافه گشای
که ز صحرای ختن آهوی مشکين آمد
گريه آبی به رخ سوختگان بازآورد
ناله فريادرس عاشق مسکين آمد
مرغ دل باز هوادار کمان ابرويست
ای کبوتر نگران باش که شاهين آمد
ساقيا می بده و غم مخور از دشمن و دوست
که به کام دل ما آن بشد و اين آمد
رسم بدعهدی ايام چو ديد ابر بهار
گريهاش بر سمن و سنبل و نسرين آمد
چون صبا گفته حافظ بشنيد از بلبل
عنبرافشان به تماشای رياحين آمد
@perslit
https://t.me/perslit
غزل: حافظ
آواز: محمدرضا شجریان
سنتور: منصور صارمی
ویولن: پرویز یاحقی
تار : فرهنگ شریف
تنبک: جهانگیر ملک
سحرم دولت بيدار به بالين آمد
گفت برخيز که آن خسرو شيرين آمد
قدحی درکش و سرخوش به تماشا بخرام
تا ببينی که نگارت به چه آيين آمد
مژدگانی بده ای خلوتی نافه گشای
که ز صحرای ختن آهوی مشکين آمد
گريه آبی به رخ سوختگان بازآورد
ناله فريادرس عاشق مسکين آمد
مرغ دل باز هوادار کمان ابرويست
ای کبوتر نگران باش که شاهين آمد
ساقيا می بده و غم مخور از دشمن و دوست
که به کام دل ما آن بشد و اين آمد
رسم بدعهدی ايام چو ديد ابر بهار
گريهاش بر سمن و سنبل و نسرين آمد
چون صبا گفته حافظ بشنيد از بلبل
عنبرافشان به تماشای رياحين آمد
@perslit
https://t.me/perslit
و نام پروردگارت را بامدادان و شامگاهان ياد كن
🙏سوره انسان آیه ۲۵
ذکر ِ رخ و زلف ِ تو دلم را
وردیست که صبح و شام دارد
🙏حافظ
🌕بامدادان با یاد چهره درخشانت سر بر می کنم
🌑و شامگاهان در یاد زلف سیاهت می آرامم
@perslit
https://t.me/perslit
🙏سوره انسان آیه ۲۵
ذکر ِ رخ و زلف ِ تو دلم را
وردیست که صبح و شام دارد
🙏حافظ
🌕بامدادان با یاد چهره درخشانت سر بر می کنم
🌑و شامگاهان در یاد زلف سیاهت می آرامم
@perslit
https://t.me/perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خدا را محتسب ما را به فرياد دف و نی بخش
که ساز شرع از اين افسانه بیقانون نخواهد شد
🙏حافظ
ای محتسب تو را به خدا این همه سخت مگیر، داد ِ دف و نی را که فریاد برآورده اند بده. ما را نیز به همراه آنها و برای آهنگ خوششان ببخش چرا که پایه دین با این کارها سست نخواهد شد.
فریاد: ۱- بانگ بلند موسیقی۲- ناله ی دادخواهی دف و نی از بس که آنها را حقیر و خوار ساخته و شکسته ای
ساز: ۱- ابزار موسیقی ۲- ساختار و نظام
قانون: ۱- ناموس و قاعده و شرع ۲- ابزار موسیقی کمابیش مانند سنتور
طنزی در بیت نهفته. حافظ برای میانجیگری، گناهکار دیگری را واسطه قرار داده، و محتسب را به صدای خوشی سوگند می دهد که او حرامش می داند!
🙏ضربی در پرده های بیات ِ زند ( بیات ترک ) با نی محمد موسوی و ضرب مرتضی اعیان
@perslit
https://t.me/perslit
که ساز شرع از اين افسانه بیقانون نخواهد شد
🙏حافظ
ای محتسب تو را به خدا این همه سخت مگیر، داد ِ دف و نی را که فریاد برآورده اند بده. ما را نیز به همراه آنها و برای آهنگ خوششان ببخش چرا که پایه دین با این کارها سست نخواهد شد.
فریاد: ۱- بانگ بلند موسیقی۲- ناله ی دادخواهی دف و نی از بس که آنها را حقیر و خوار ساخته و شکسته ای
ساز: ۱- ابزار موسیقی ۲- ساختار و نظام
قانون: ۱- ناموس و قاعده و شرع ۲- ابزار موسیقی کمابیش مانند سنتور
طنزی در بیت نهفته. حافظ برای میانجیگری، گناهکار دیگری را واسطه قرار داده، و محتسب را به صدای خوشی سوگند می دهد که او حرامش می داند!
🙏ضربی در پرده های بیات ِ زند ( بیات ترک ) با نی محمد موسوی و ضرب مرتضی اعیان
@perslit
https://t.me/perslit