دمی در هوای ادب پارسی
631 subscribers
905 photos
508 videos
397 files
950 links
"دمی" به دو معنی:
۱- یک لحظه ۲- یک نَفَس

"هوا" نیز به دو معنی:
۱- آرزو ۲- مایه نَفَس
Download Telegram
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
سه سرمشق ِ ساده ِ سلامتی
@perslit
خیال خال تو باخود به خاک خواهم برد
که تا ز خال تو خاکم شود عبیرآمیز
🙏 از غزل ۲۶۶ حافظ

محور بیت روی واژه "خال " است که اشاره به وحدت دارد :
بر آن رخ نقطهٔ خالش بسیط است
که اصل مرکز دور محیط است
🙏محمود شبستری در گلشن راز

🙏هفت بار حرف " خ " را به کار گرفته است ( واج آرایی alliteration) حرف خ نیز مانند خال ِ محبوب ، یک نقطه بر چهره دارد .
@perslit
زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست
راه هزار چاره گر از چار سو ببست
🙏از غزل شماره ۳۰ حافظ

شاعر گویی به فیلسوفان طعنه و تعریض می زند که سالهاست در قیل‌ و قال مدرسه بحث می کنند چگونه " کثیر " از " واحد " صادر می شود .

حافظ از یاری خبر می دهد که حلقه زلفش هزاران هزار تار دارد که با هر تارش هزار دل را به بند کرده و هیچ یک از گرفتارانش از این کمند رهایی ندارند .

نکته اینکه کار شگفت و نادر را هم می گویند "به مویی بسته است"
پیوند عمر بسته به موییست هوش دار
غمخوار خویش باش غم روزگار چیست
@perslit
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🙏گرامی باد ۲۱ آذر ماه ۱۳۲۵ روز نجات آذربایجان پس‌از یکسال جدایی از مام میهن

🙏اجرای تصنیف آیریلق (جدایی) از زنده یاد سلیم موذن زاده

🙏آیریلق سروده رجب ابراهیمی و ساخته علی سلیمی با صدای همسر ایشان بانو وارتوش اولین بار در ۱۳۳۵ در رادیو تبریز اجرا گردیده است

از فکر تو شب ها نمی توانم بخوابم
این فکر را از سرم نمی توانم بیرون کنم
چکار کنم که من به تو نمی توانم برسم
جدایی جدایی امان از جدایی
از هر دردی سخت تر امان جدایی
شب های سیاه در هجر تو طولانی است
نمیدانم نمیدانم کجا بروم شب ها
زده بر قلبم زخم شب ها
@perslit
میوه نمی دهد به کس، باغ تفرج است و بس
جز به نظر نمی رسد، سیب ِ درخت ِ قامتش
🍎از غزل ۳۲۱ سعدی

سعدی از محبوب بلند بالایی می گوید که می توان به تماشایش نشست و محو جمالش شد ولی وصالش ممکن نیست.


نه، وصل ممكن نیست
همیشه فاصله‌ای هست ...
🍎مسافر از هشت کتاب سهراب سپهری


سپس نزديك آمد و نزديكتر شد.
تا فاصله‏ اش به قدر دو كمان يا نزديكتر شد.
🍎سوره نجم‌ آیات ۸ و ۹
@perslit
https://t.me/perslit
🙏کوتاه ترین داستان
@perslit
'O Sole Mio!
Pavarotti, Luciano
🌞آه ای خورشید من !
'O sole mio !
Luciano Pavarotti

تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد
دگران روند و آیند وتو همچنان که هستی
🌞سعدی
@perslit
https://t.me/perslit
🌞آه ای خورشید من!
'O sole mio!

تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد
دگران روند و آیند وتو همچنان که هستی
🌞سعدی

Che bella cosa e na giornata 'e sole
n'aria serena dopo na tempesta!
Pe' ll'aria fresca pare già na festa
Che bella cosa e na giornata 'e sole.
Ma n'atu sole,
cchiù bello, oje ne'
'O sole mio
sta 'nfronte a te!
'O sole, 'o sole mio,
sta 'nfronte a te!
sta 'nfronte a te!
Quanno fa notte e 'o sole se ne scenne,
me vene quase 'na malincunia;
sotto 'a finestra toia restarria
quanno fa notte e 'o sole se ne scenne.
Ma n'atu sole,
cchiù bello, oje ne'
'O sole mio
sta 'nfronte a te!
'O sole, 'o sole mio
sta 'nfronte a te!
sta 'nfronte a te!

یک روز آفتابی چقدر زیباست!
هوا بعد از یک طوفان آرام گرفته است
هوا به حدی بانشاط است که گویی از قبل احساس می کنی شبیه جشنی است
یک روز آفتابی چقدر زیباست!
اما هنوز
خورشید دیگری تابناک است
و آن خورشید من است
که بر چهره ی توست!
آن خورشید، خورشید من است
که بر چهره ی توست!
که بر چهره ی توست!
وقتی شب می آید و خورشید غروب کرده است
کم کم احساس غمگین من آغاز می شود
من هنوز زیر پنجره ی تو هستم
وقتی شب می آید و خورشید غروب کرده است
اما هنوز
خورشید دیگری تابناک است
و آن خورشید من است
که بر چهره ی توست!
آن خورشید ، خورشید من
بر چهره ی توست!
بر چهره ی توست!
@perslit
https://t.me/perslit
ای آفتاب از دور تو،بر ما فرستی نور تو
ای جان هر مهجور تو جان را غلامت می کنم
🌞دیوان شمس

چندی پیش میزبان دوستی از ایتالیا بودیم. نخست غزل "سعدی" را خواندیم با این مطلع:

همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
تو نه مثل آفتابی که حضور وغیبت افتد
دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی


سپس با آواز "پاواروتی" همراه شدیم بنام:

آه ای خورشید من!
'O sole mio !

🌞همراه شوید با خورشید جهان تاب!

@perslit
https://t.me/perslit
قدحی پُر کردم
نمی‌توانم خوردن
نمی‌توانم ریختن.

🙏مقالات شمس تبریزی
@movahed1302
@perslit
🙏باغبان مثنوی
یادمان نکوداشت هفتاد سال خدمات فرهنگی و ادبی استاد دکتر محمدعلی موحد
دانشگاه تهران / ۲۷ آذرماه
@movahed1302
@perslit
روزشمار زندگی دکتر موحد .pdf
669.6 KB
🙏روزشمار زندگی و آثار دکتر محمدعلی موحّد
به کوشش محمّد طاهری خسروشاهی دانشگاه تبریز
@movahed1302
@perslit
طرح و خوشنویسی از طرافیان

" باز به چندین جنس از پرندگان شکاری تیز پرواز ( و تیز بین) گویند بعضی از اجناس آن ( مانند شاهین ) را برای شکار پرندگان و پستانداران کوچک تربیت می کنند "
🙏دایره المعارف فارسی مصاحب

تیز بینی شاهین به اندازه ای است که گویند از فاصله سي متري کلمات روزنامه را تشخیص می دهد !
چشمان پرنده لحظه ای آسوده نیست و حریصانه در هر سو بدنبال شکار است . از این رو برای آرامش , چشمانش را می بندند تا لحظه ای بیاساید .

"مایه ی آرام دل،چشم ِهوس بستن است
از تپش آسوده است باز ِ نظر دوخته
🙏کلیم کاشانی

" بردوخته ام دیده چو باز از همه عالم
تا دیده ی من بر رخ‌ زیبای تو باز است"
🙏حافظ

کلام کلیم جنبه سلبی دارد و فقط به چشم بستن از دنیا فرا می خواند . ولی سخن حافظ هم سلبی است و هم ایجابی .‌ هم به چشم‌ بستن و هم بازگشودن‌ آن دعوت می کند .‌
تقابل در دوختن و باز نمودن دیدگان زیباست .‌ " باز" را بصورت جناس تام آورده است . بسامد و زنگ‌ زیبای حرف " ز " نیز گوش نواز است
@perslit
هر چند پير و خسته دل و ناتوان شدم
هر گه که ياد روی تو کردم جوان شدم

من پير سال و ماه نيم يار بی‌وفاست
بر من چو عمر می‌گذرد پير از آن شدم
🙏حافظ از غزل ۳۲۱

در بین مردم هم مشهور است که پیری و جوانی به دل است .

ایهامی زیبا در کلمه " می گذرد" وجود دارد . همه می دانند که گذشتن ِ عمر بر آدمی ، او را پیر و فرتوت می سازد .‌ ولی حافظ گذشتن ِ یار به تندی و از سر ِ بی اعتنایی از خود را دلیل پیری می داند !

هر چند این شِکوه و گله گزاری ساختگی و از روی تجاهل است ولی برای شاعر بهانه ای است تا باب گفت و گو و مغازله با محبوبش را باز کند .
@perslit
موضوع غم انگیز در خصوص زندگى ؛
کوتاه بودن آن نیست . . .
بلکه غم‌انگیز آن است که ما زندگى را ،
خیلى دیر شروع مى کنیم . . .
🙏 برتولت برشت

چو باد عزم سر کوی يار خواهم کرد
نفس به بوی خوشش مشکبار خواهم کرد

به هرزه بی می و معشوق عمر می‌گذرد
بطالتم بس از امروز کار خواهم کرد

هر آبروی که اندوختم ز دانش و دين
نثار خاک ره آن نگار خواهم کرد

چو شمع صبحدمم شد ز مهر او روشن
که عمر در سر اين کار و بار خواهم کرد

به يادچشم توخود راخراب خواهم ساخت
بنای عهد قديم استوار خواهم کرد

صباکجاست که اين جان خون گرفته چو گل
فدای نکهت گيسوی يار خواهم کرد

نفاق و زرق نبخشد صفای دل حافظ
طريق رندی و عشق اختيار خواهم کرد
@perslit
مرضیه
مینای شکسته
🙏مینای شکسته
شعر : رحیم معینی کرمانشاهی
آهنگ : همایون خرم
موسیقی : گوشه عراق از دستگاه ماهور
خواننده : بانو مرضیه

دیوانه ز دست عشق تو کنونم
آواره چو مجنون در دشت جنونم
چون بگذرم از این ره با پای شکسته
چون ناله کند این نی با نای شکسته
دیوانه زدست عشق تو کنونم
آواره چو مجنون در دشت جنونم
چون بگذرم از این ره با پای شکسته 
چون ناله کند این نی با نای شکسته
من یوسف راه توام 
افتاده به چاه توام 
ارزان مفروشم
پیش تو خموشم اگر 
چون باده ی کهنه دگر 
افتاده زجوشم ، افتاده زجوشم
با چهره و سیمای شکسته
با قامت و بالای شکسته
بر کوی تو رو کرده ام ای قبله مرانم
داری تو اگرحرمت دلهای شکسته
برکوی تو رو کرده ام ای قبله مرانم
داری تو اگر حرمت دلهای شکسته
چه خواهد شد که نوشی می ز مینای شکسته
چه خواهد شد که نوشی می ز مینای شکسته
با چهره و سیمای شکسته
باقامت و بالای شکسته 
بر کوی تو رو کرده ام ای قبله مرانم
داری تو اگر حرمت دلهای شکسته
بر کوی تو روکرده ام ای قبله مرانم
داری تو اگر حرمت دلهای شکسته
چه خواهد شدکه نوشی می ز مینای شکسته
چه خواهد شدکه نوشی می ز مینای شکسته
@perslit
https://t.me/perslit
🙏گوشه عراق در دستگاه ماهور بالاترین قسمت آن است . خواننده هم از جگر فریاد می زند و یاری می خواهد

با شنیدن این گونه آواز ها تازه می یابیم چگونه داود پیامبر با موسیقی و آواز خوش مردم را به سوی خدا می خوانده است
@perslit
https://t.me/perslit
🙏باغبان مثنوی
یادمان نکو داشت هفتاد سال خدمات
فرهنگی و ادبی استاد محمدعلی موحد
دانشگاه تهران ۲۷ آذرماه ۱۳۹۷ ساعت ۱۴
@perslit
به رغمِ مدعیانی که منعِ عشق کنند
جمالِ چهره ی تو حجتِ مُوّجه ماست
حافظ

🙏مدعیان ما را از عشق تو باز می دارند و منع می کنند . ولی ما برای عاشقی دلیلی روشن و آشکار در دست داریم . صورت زیبای تو که ما را شیدا و واله ی خودش کرده بهترین دلیل برای عاشق بودن ِ ماست .
در ترکیب " حجت موجه " ایهامی زیبا نهفته و به دو معنی بکار گرفته شده : 1- دلیل و برهانِ آشکار وروشن 2- دلیلی که از وجه ( به معنی چهره و صورت) گرفته شده باشد .
@perslit
شراب حقيقت.mp3
13.5 MB
🙏شراب حقیقت
آواز عزیز قاسم زاده بر روی سروده‌ سروش در پرده های راست پنجگاه

در گفتگوی خویشم و در جستجوی خویش
هیچ آرزوم نیست به جز آرزوی خویش
در غربتم، سپرده به بیگانگان وطن
هنگام رجعت است زغربت به کوی خویش
عمریست بر کناره دریا نشسته ام
تا آب رفته باز رسانم به جوی خویش
آیینه وار روی به بیگانه تا به کی؟
آیینه ای به دست کنم روبروی خویش
ما را به غمگساری خصمان امید نیست
“لا تقنطو”ی خویشم و “لا تحزنو” ی خویش
با شیخ شهر گوی که ظالم به چه فتاد
تا سنگ تجربت نزند بر سبوی خویش
نا شسته روی و پشت به محراب و بی حضور
خیز ای فقیهِ مدرسه نو کن وضوی خویش
اکنون که آبروی شریعت بریختی
برگرد سوی خانه پی آبروی خویش
ما نیز جامه های کرامت رفو کنیم
تا جامه عاریت نکنیم از عدوی خویش
شرط است کز سراب شریعت چو بگذرم
تر سازم از شراب حقیقت گلوی خویش
@perslit
Forwarded from مصطفی ملکیان
نوشته اختصاصی استاد ملکیان در باب دکتر موحد (چاپ شده در روزنامه ایران)

🔆حق‌جويي در دو عرصه‌ی واقعيت و ارزش

✍️ مصطفی ملکیان

🔹در يك تقسيم‌بندي بسيار كلي، اجمالي و طبعاً سهل‌گيرانه و تسامح‌آميز، متفكران را ميتوان به دو گروه تقسيم كرد: متفكران فردگرا، كه بيش از هر چيز دغدغه‌ی نجات افراد را دارند، و متفكران جامعه‌گرا، كه اهتمام‌شان عمدتاً معطوف به صلاح جامعه است. فردگرايان اصلاح جامعه را يا هدفي بلند پروازانه و غير واقع‌بينانه ميدانند يا هدفي مي‌انگارند كه جز به وسيله و به‌واسطه‌ی نجات يافتگي يكان‌يكان افراد جامعه امكان حصول ندارد و، به هر تقدير، برآن‌اند كه عقلانيت عملي حكم ميكند كه به فرهنگ دروني افراد، يعني به باورها، احساسات و عواطف و خواسته‌ها، ارزش‌ها و آرمان‌هاي آنان بپردازيم و در جهت تصحيح و بهبود‌بخشي آن بكوشيم. جامعه‌گرايان اين تصحيح و بهبودبخشي فرهنگ دروني افراد را يا هدفي غير ضرور ميدانند يا هدفي مي‌انگارند كه جز به مدد به صلاح آمدن نهادهاي اجتماعي، بويژه نهادهاي سياست، اقتصاد و حقوق، امكان‌پذير نيست و، در هر حال معتقد‌اند كه اقتضاي عقلانيت عملي اين است كه به‌اصلاح نهادهاي اجتماعي همت بگماريم و زمينه‌ی جمعي زندگيی خوب و خوش و ارزشمند را براي همه فراهم آوريم.

🔹استاد دكتر محمدعلي موّحد- كه عمراش به درازاي آرزوي شاگردان و دوست‌داران‌اش باد!- به شهادت كارنامه‌ی فكري و قلمي‌اش، در هر دو گروه مذكور جاي گرفته است: هم دغدغه‌ی نجات افراد را دارد و هم به صلاح جامعه اهتمام ميورزد. و، باز، به شهادت همان‌كارنامه، در باب هر يك از اين دو امر خطير موضعي دارد. صلاح‌جامعه را، بيش‌ و پيش از هرچيز، در گرو تحقق عدالت میداند، که چیزی جز پاس داشت حقوق نیست؛و نجات فرد را در گرو التزام نظری و عملی به آموزه‌هاي عرفاني ميداند، كه چيزي جز دويدن در پي آواز حق نيست. موضع‌اش در امور اجتماعي در برابر مواضعي قرار ميگيرد كه يكي از آرمان‌هاي ديگر اجتماعي، مانند آزادي، برادري و برابري، را برتر از عدالت مينشانند؛ و موضع‌اش در امور فردي در تقابل است با مواضعي كه مكاتب يكسره عقل‌گرا يا يكسره نقل‌گرا را بر تجربه‌گرايي و شهود‌گرايي عرفاني ترجيح ميدهند.

🔹در ميان بيش از 30 اثر نشر يافته از استاد دكتر موّحد، 12 اثر، كمابيش و با واسطه يا بيواسطه، با فكرت عدالت و حق سروكار دارند: مختصر حقوق مدني، ديباچه‌اي بر حقوق مدني، در خانه اگر كس است، در هواي حق و عدالت، نفتِ ما و مسائل حقوقي آن، درس‌هايي از داوريهاي نفتي (دفتر اول: قانون حاكم، دفتر دوم: ملي‌كردن و غرامت)، خواب آشفته‌ی نفت، ياد گذشته و انديشه‌ی آينده در تاريخ ايران و صنعت نفت ايران، مبالغه‌ی مستعار (يا: هياهو بر سر هيچ)، ترجمه‌ی عدالت و انرژي (از ايوان ايليچ) و ترجمه‌ی خزران (از آرتور كستلر) و 12 اثر با فكرت عرفان و حق: ترجمه‌ی بهگود گیتا، تصحيح و تعليق مقالات شمس‌تبريزي، تصحيح و تعليق مثنوي معنوي مولانا، تصحيح و تعليق ابتداء‌نامه‌ی سلطان ولد، تصحيح و تعليق رساله در مناقب خداوندگار سپهسالار، قصه‌ی قصه‌ها، باغ سبز، خٌمي از شراب رباني، اسطرلاب حق، شمس تبريزي، شرح فصوص الحكم محي‌الدين ابن عربي، ‌تصحيح و تعليق حديقة‌الحقيقه احمدجام.

🔹بدين قرار، ميتوان گفت كه استاد موحد ره‌رو اقليم عدالت و عرفان است. در پهنه‌ی عدالت، پاس حق ارزش شناختي (axiological) را دارد، كه ارزش برين و ارزش ارزشها است؛ و در پهنه‌ی عرفان، پرواي حق وجودشناختي (ontological) را دارد، كه حقيقت عليا و حقيقة‌الحقائق است.
آن‌چه گفتم اندكي است از بسا بسيار‌ها كه درباره‌ی استاد بزرگ، موحد عزيزما، ميتوان گفت. اما جلوه‌هاي اين حق‌جويي در شخصيت و منش او از شمار اموري‌اند كه، به تعبير ویتگنشتاین، نمي‌توان‌شان گفت و بايد‌شان نشان داد. و اين يعني تا نبيني نداني.
https://t.me/arshiv_arshiv/56
روزنامه ایران ،27 آذر 97
@mostafamalekian