Persian Roller | سبزه‌قبا
16 subscribers
30 photos
2 files
11 links
not all who wander are lost.

آنچه دوست داشتم هر صبح سوار دوچرخه به در خانه‌تان می‌انداختم.
Download Telegram
#یافته

در فلسفه‌ی مارتین هایدگر، حالمندی (به آلمانی: Befindlichkeit) یکی از بنیادی‌ترین مفاهیم کتاب هستی و زمان است.

حالمندی صرفاً به معنای «حال روحی» یا «احساسات» نیست. هایدگر می‌گوید انسان همیشه در یک حال‌وهوای خاص به جهان افکنده شده است. ما هیچ‌وقت بدون حال نیستیم؛ همیشه جهان را از درون یک حال تجربه می‌کنیم.

برای مثال:

وقتی غمگین هستی، جهان فقط «غم را به تو اضافه نمی‌کند»؛ بلکه کل جهان رنگ غم می‌گیرد. خیابان، آدم‌ها، صداها و حتی آینده، همه متفاوت به نظر می‌رسند.

وقتی مشتاق یا عاشق هستی، همان جهان کاملاً متفاوت آشکار می‌شود.

وقتی مضطربی، جهان پر از تهدید و امکان شکست دیده می‌شود.

از نظر هایدگر، حالمندی راهی است که جهان خود را بر ما آشکار می‌کند. بنابراین احساسات چیزی نیستند که فقط درون ذهن ما اتفاق بیفتند؛ آن‌ها شیوه‌ی بودنِ ما در جهان‌اند.

هایدگر همچنین می‌گوید حالمندی نشان می‌دهد که انسان به جهان افکنده شده (Geworfenheit)؛ یعنی ما انتخاب نکرده‌ایم چه زمانی، کجا و با چه شرایطی به دنیا بیاییم، اما خود را همیشه در وضعیتی از پیش داده‌شده می‌یابیم. حالمندی این وضعیت را برای ما آشکار می‌کند.
Forwarded from کبریت (Nima)
“Be patient towards all that is unresolved in your heart and try to love the questions themselves like locked rooms, like books written in a foreign tongue. Do not strive to uncover answers: they cannot be given you because you have not been able to live them. And what matters is to live everything. Live the questions for now. Perhaps then you will gradually, without noticing it, live your way into the answer.”

From ‘Letters to a Young Poet’ by Rainer Maria Rilke
#Quote - کبریت
1
تا از خیابون نزدیک مترو قلهک رد می‌شم یک dozen اسکیت سوار نوجوان وارد خیابان شریعتی می‌شن. ولی من باید دو تا کوچه جلوتر پارک کنم. منو نگیر پسر نوجوان، به من اشاره نکن که «خیالت راحت، گاز بده، برو» چون دوست دارم این کارو کنم اما رویداد افتتاحیه مکان جدید فضای کاری اشتراکی کرانه توی بن‌بست شریفه و من پارکینگ حاشیه خیابون بهتر از اینجا پیدا نمی‌کنم.

می‌زنم کنار و پسر از سمت چپ ماشین ادامه می‌ده تا به دوستاش برسه. منم پارک و قفل می‌کنم تا با چند قدمی به بن‌بست برسم. تابلوی مراسم رو می‌بینم و کمی جلوترش هیکل کیا رو می‌بینم کنار یه همراهش دم در ورودی. ناخودآگاه به شونه راستش می‌زنم اما در کثری از ثانیه متوجه می‌شم که نمی‌خوام باهاش مکالمه داشته باشم و از سمت چپش وارد حیاط می‌شم. کمی از ۱۲ ساعت کوهنوردی امروز خسته ام اما مطمئن نیستم این دلیل لرزیدن پاهام باشه. لیوان کرانه رو برمی‌دارم و شربتی درش می‌ریزم و در ساختمان چرخی می‌زنم. محیط قشنگیه.
but that's not the shape of my heart.
💘1
تازه‌ترین خبرها

دست خدا عیان شد
مبل موجگیر ماشین رها شد و چرخ در رفت
😭1😨1
جاتون خالی
💘4
Forwarded from می‌گو
عاشق خوندن محتوای سبکم. محتوایی که قرار نیست هیچ عایدی‌ای برام داشته باشه. قرار نیست چیزی یادم بده، التذاذ ادبی سنگینی هم نداره. معما نیست، درس نیست، داخل لیست چیزهایی که هرکس باید قبل از مرگش بخونه نیست. محتوایی که هیچ اجباری نیست که بخونمش، وقتی شروع کردم به خوندنش هم، اجبار ثانوی‌ای رو درم به‌وجود نمیاره که روش چیزی بنویسم، روش حرفی بزنم یا دوباره به جاهاییش برگردم. تسکینی که در نودوهشتیا، رمان‌هان کودک و نوجوان و روزنامه‌های تاریخ گذشته می‌شه پیداش کرد.
💘2
از کنار دکانی گذشتم که تابلو و سایه‌بان رستوران داشت اما تاناکورا بود. چی بهشون می‌گیم؟ تریفت شاپ؟ در نقشه ذخیره‌اش کردم اما نیازم نبود.
از کنار چای‌خانه‌‌ای گذشتم. دو زن محجبه مشغول سیگار کشیدن بود. توجه‌ام جلب شد اما اینجا هم جای من نیست.
از کنار قهوه‌خانه‌ای رد شدم. مردان میان سال و پیری مشغول چای خوردن بودن. اینجا هم جای من نبود.
کافه‌ای دیدم. جوانان در حال گفت‌وگو و کار با دفترهای برقی‌شان. قهوه‌ای گران سفارش دادم و نیم ساعتی نوشتم. ولی چیزی درست نبود. باز هم جای من اینجا نبود.

چندصد متری پایینتر لُکانتایی بود، با سوپ و غذاهای ارزان‌. آنجا جای من بود.

#مشاهده
💘1
those pristine days I recall so fondly
💘1
Human Performance
Parquet Courts
phantom affection gives a human, performance
شبح محبت به انسان عملکرد می‌دهد.
💯1
Persian Roller | سبزه‌قبا
those pristine days I recall so fondly
If I think about it too long, I'll miss the past
How to live in now, how can I enjoy the change?

Sees my brother often, they don't say a thing about the pain
Don't you worry bout that old thing
Don't you worry for how you'll change
Don't you worry bout a thing
Don't you worry about that old thing


People tell each other things, looks like a big hotel
They'll be different from their dreams after their nights
Something cool to drink right now would be alright
Shouldn't be here, should it?

There's no way to fight, the fighting the state of things
Things do happen how they happen anyway
If we talk about it too long, we miss the past
How to live in now, how can I enjoy the change?
💘1
می‌رم کتابهونه کتاب بهونم، بعدش براتون یه چی بنویسم.
4💘1
اوایل ماه پیش این عکس از یک گیاه از سرده کوکناریان یا همان خش‌خاشیان/شقایقیان (Papaver) رو گرفتم و در آی‌نچرالیست آپلود کردم.

اشتباهی فکر کردم که یک خشخاش شرقی (Papaver orientale) دیدم و هوش‌مص سایت هم همین رو پیشنهاد داد برای همین ثبتش کردم. اورینتاله در لاتین به معنای جهت جقرافیایی شرقه.

اما خوبی جامعه همینه که به کمک مهدی رییسی و کاربر آرجونکر با دلیل و توجیه متوجه شدم که این یک گونه بسیار شبیه به خش‌خاش شرقیه به نام Papaver bracteatum که به خاطر اینکه اندمیک ایرانه بهش خشخاش ایرانی یا شقایق کبیر هم می‌گن.

ویژگی ظاهری متفاوتش اون حلقه از براکت‌‌های برگ‌داره که مستقیم زیر گل سیاه و قرمزش قرار دارن.

#گونه
💘3
I lost something that was essential to me, and that no longer is. I no longer need it, as if I’d lost a third leg that up till then made it impossible for me to walk but that turned me into a stable tripod. I lost that third leg. And I went back to being a person I never was. I went back to having something I never had: just two legs. I know I can only walk with two legs. But I feel the useless absence of that third leg and it scares me, it was the leg that made me something findable by myself, and without even having to look for myself.

تمثیل پایه سوم خیلی گیرا بود.

Clarisse Lispector - Passion according to G.H.
💘1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
😁1😱1