💚🤍❤️به نام اهواری ایران زمین
💢ای فرزندِ آفتاب و آتش، ای تبارِ سپیدهدمانِ کهن
در رگهای تو خونِ تاریخ میجوشد؛ خونِ دلیرانی که طوفان را شکستند و کوه را به زانو درآوردند. این خاک، خاکِ معمولی نیست؛ اینجا گهوارهی حماسه است، زادگاهِ مردمانی که نامشان با شکوه گره خورده است. ایران، آوایِ بلندِ جاودانگیست؛ سرزمینی که هرگز در برابر تاریکی سر خم نکرده است.
بشنو ؛ صدای گامهای نیاکانت هنوز در دشتها میپیچد.
از البرز استوار تا ژرفای کویر، از موجهای خروشان تا دشتهای طلایی، همه گواهاند که این ملت با آتش آزموده شده و از فولاد سختتر بیرون آمده است.
در چهلمین طلوع اندوه، نام رفتگان چونان اخترانِ بیدار بر فراز آسمان ایران میدرخشد. این خاک، گهوارهی دلیرانی است که مرگ را پایان نمیدانند، بلکه پلی به جاودانگی میشمارند. تاریخ ما از اشک و آتش گذشته، اما هر بار از دل خاکستر، ققنوسی سترگتر سر برآورده است. ایران، سرزمین فرو افتادن نیست؛ سرزمین برخاستن است.
یاد سیاوش، آن پاکزادِ آتشگذَر، در جان ما زنده است؛ که نشان داد راستی از شعله نمیهراسد.
فریاد کاوه هنوز در رگهای این سرزمین میتپد و درفش امید را بر دوش نسلها نگاه میدارد.
نیروی رستم، نماد بازوان استوار مردمانی است که در سختترین میدانها نیز پشت به میهن نمیکنند. این افسانهها افسانه نیستند؛ ریشههای ما هستند.
ما فرزندان فرهنگی هستیم که خرد را تاج و شرافت را شمشیر میدانست؛ مردمانی که پیمان را مقدس و ایستادگی را سرنوشت خویش کردند.
غرورِ آریایی، غرورِ روشناییست؛ شکوه نجابتی که در برابر ستم سر فرود نمیآورد و در برابر سختی عقب نمینشیند.
هرگاه زمین لرزیده، ما کوه شدهایم. هرگاه شب سایه افکنده، ما سپیده آفریدهایم. نامِ ایران در تاریخ نه با التماس، که با قدرت و اراده حک شده است.
پس سینه را سپر کن و نگاه را به افق بدوز.
تو ادامهی رگبارِ حماسهای
تو وارث پرچم خورشیدیِ شرافتی.
تا زمانی که این دلها میتپد، تا وقتی که این نام بر زبان جاریست، ایران زنده است .
🖤جاوید باد روح های کهن از دست رفته.
جاوید باد سرزمین اهورایی
جاوید باد انقلاب شیر و خورشید ایران
نور بر تاریکی پیروز است
💢ای فرزندِ آفتاب و آتش، ای تبارِ سپیدهدمانِ کهن
در رگهای تو خونِ تاریخ میجوشد؛ خونِ دلیرانی که طوفان را شکستند و کوه را به زانو درآوردند. این خاک، خاکِ معمولی نیست؛ اینجا گهوارهی حماسه است، زادگاهِ مردمانی که نامشان با شکوه گره خورده است. ایران، آوایِ بلندِ جاودانگیست؛ سرزمینی که هرگز در برابر تاریکی سر خم نکرده است.
بشنو ؛ صدای گامهای نیاکانت هنوز در دشتها میپیچد.
از البرز استوار تا ژرفای کویر، از موجهای خروشان تا دشتهای طلایی، همه گواهاند که این ملت با آتش آزموده شده و از فولاد سختتر بیرون آمده است.
در چهلمین طلوع اندوه، نام رفتگان چونان اخترانِ بیدار بر فراز آسمان ایران میدرخشد. این خاک، گهوارهی دلیرانی است که مرگ را پایان نمیدانند، بلکه پلی به جاودانگی میشمارند. تاریخ ما از اشک و آتش گذشته، اما هر بار از دل خاکستر، ققنوسی سترگتر سر برآورده است. ایران، سرزمین فرو افتادن نیست؛ سرزمین برخاستن است.
یاد سیاوش، آن پاکزادِ آتشگذَر، در جان ما زنده است؛ که نشان داد راستی از شعله نمیهراسد.
فریاد کاوه هنوز در رگهای این سرزمین میتپد و درفش امید را بر دوش نسلها نگاه میدارد.
نیروی رستم، نماد بازوان استوار مردمانی است که در سختترین میدانها نیز پشت به میهن نمیکنند. این افسانهها افسانه نیستند؛ ریشههای ما هستند.
ما فرزندان فرهنگی هستیم که خرد را تاج و شرافت را شمشیر میدانست؛ مردمانی که پیمان را مقدس و ایستادگی را سرنوشت خویش کردند.
غرورِ آریایی، غرورِ روشناییست؛ شکوه نجابتی که در برابر ستم سر فرود نمیآورد و در برابر سختی عقب نمینشیند.
هرگاه زمین لرزیده، ما کوه شدهایم. هرگاه شب سایه افکنده، ما سپیده آفریدهایم. نامِ ایران در تاریخ نه با التماس، که با قدرت و اراده حک شده است.
پس سینه را سپر کن و نگاه را به افق بدوز.
تو ادامهی رگبارِ حماسهای
تو وارث پرچم خورشیدیِ شرافتی.
تا زمانی که این دلها میتپد، تا وقتی که این نام بر زبان جاریست، ایران زنده است .
🖤جاوید باد روح های کهن از دست رفته.
جاوید باد سرزمین اهورایی
جاوید باد انقلاب شیر و خورشید ایران
نور بر تاریکی پیروز است
اهریمن یا اهرمن(به اوستایی: 𐬀𐬢𐬭𐬀⸱𐬨𐬀𐬌𐬥𐬌𐬌𐬎 «اَنْگْرَمَینیو»)، (آوانگاری لاتین : «aŋra mainyu»)، در مزدیسنا نیرویی بدنهاد و پلید است که برای از بین بردن نیکی تلاش میکند ولی چون دون و پستمایه است و اهورامزدا آگاه بر هر چیز است، پس سرانجام در پایان کار اهریمن نابود شده و اهورا مزدا بر او چیره میشود و کار جهان یکسره به نیکی خواهد گرایید. در این میان، انسان و امشاسپندان و دیگر ایزدان و موجودات نیک (مزداآفریده) که همگی آفریدهٔ اهورامزدا هستند در مبارزه با دئوهها (دیوها) که موجودات و پدیدههایی اهریمنی هستند در تلاشی کیهانی برای پیروزی نیکی بر بدی هستند. اهریمن را در پارسی اهرِمن هم میگویند.
بر اساسِ کتابِ بندهشن که در اواخر دورهٔ ساسانیان نوشته شده، نیروی مخالفِ اهورامزدا و زایندهٔ بدیها را اهریمن معرفی میکند.[۶] در دین زرتشتی یا بِهدینی، اهریمن هیچگاه توانِ ذاتی برای مقابله با قدرتِ اهورامزدا را ندارد و رقیبی برای او نیست بلکه اهریمن همان اندیشهٔ بد یا انگره مینو است اما در باورِ زروانیان، اهریمن برادر و رقیبِ اهورامزدا و پسر زروان[۷] و دارای هویتی جداگانه از اهورامزدا است.
بر پایهٔ باورهای کهنِ زروانی و دیگر دینهای پس از آن چون مانویان «اهورامزدا و اهریمن هردو زادهٔ زروان (خدای زمان) بودند و جهان عرصهٔ جنگ این دو نیروی نیک و بد است ولی سرانجام چیرگی در پایانِ جهان با اهورامزداست و چون اهورامزدا پاکی مطلق است، بدی در او راه ندارد. پس هر آنچه که بد است اهریمنی است.» البته این سخن در هیچ جای گاهان نیست و زُروان در زبان اوستایی تنها بهمعنای زمان است و ارتباطی با خداوند ندارد.
سومین سنگنگارهٔ «دیهیمستانی» چهارمین سنگنگارهٔ اردشیر از اهورامزدا، کنده شده در نقش رستم. اردشیر و اهورامزدا سوار بر اسب در برابر یکدیگر، جسد اردوان و اهریمن زیر سم اسبان اردشیر و اهورامزدا، اردشیر درحال ستاندن حلقهٔ حاکمیت از اهورامزدا.
در مزدیسنا باور بر این است که در طبیعت دو نیروی متضاد خیر (سپنتا مینو - اثر روشنی) و شر (انگره مینو - اثر تاریکی) وجود دارد که همواره در حال نبرد با یکدیگرند.
نیروهای همزادی که در اندیشه انسان پدیدار میشوند مخالف نیستند، همگی در هستی انسان نیک اند و قابلستایش. این انسان است که با اندیشهٔ خود موجب دگرگونی در این هستی میشود. همانگونه که آذرگشسب این دو گوهر یعنی نیکی و بدی را مینوی میداند و با اندیشهٔ انسان پیوسته میخواند زیرا سنجش نیک و بد با اندیشهٔ انسان است و وجود خارجی ندارد.یعنی نیکی جز سنجش فکری چیز دیگری نیست.
یا در جای دیگر رستم شهزادی این دو نیرو را نزد پروردگار بد یا خوب نمیبیند بلکه لازم و ملزوم یکدیگر میخواند، ولی هنگامی که زرتشتیان این دو نیرو را با میزان اندیشه و پندار خود میسنجیم، یکی را نیک میپنداریم و دیگری را بد و حتی همین نیکی و بدیها صورت گسترده و مطلق ندارند و بنا به محیط و زمان و مکان هر گروهی از مردم، این پندار فرق میکند، زیرا در جایی کاری را برخلاف دیگران نیک یا بد میدانند.همچنین در کتاب گزارش گاتاها از اورنگ نیز ریشهٔ نیکی و بدی را در نهاد و اندیشهٔ آدمی میداند. در تمام کتابها این دو نیرو را همزاد و متضاد میخوانند که در آغاز آفرینش پدیدار شدند و تمامی نویسندگان آنها را لازم و ملزوم یکدیگر میخوانند اما در کتاب بینش زرتشت از خنجری به نکتهای برخورد کردم که میگفت: هیچکدام از این دو گوهر ارزش نیک بودن یا بد بودن را ندارند به بیان دیگر، اهورامزدا آنچه راکه آفریده نیک است و شر در آن راه ندارد. اما اختلاف موجود در هستی هر گاه در اندیشه انسان رشد کند و شکوفا شود، نیک و بد به وجود میآید
منابع
دینهای ایران باستان، هنریک ساموئل نیبرگ، ص ۳۸۶
دینهای ایران باستان، هنریک ساموئل نیبرگ، ص ۳۸۶
مهرداد بهار، پژوهشی در اساطیر ایران، چاپ پنجم، پاییز ۱۳۸۴، نشر آگه
یا اهرِمن
نگاه کنید به بندهشن فصل اول
روایتِ اِزنیکِ ارمنی را دربارهٔ اسطوره آفرینش ببینید در شناخت اساطیر ایران، جان هینلز، لندن ۱۹۷۵
فیروز آذرگشسب - گاتا سرودهای زرتشت - انتشارات فروهر ۱۳۵۱ - صفحه ۱۳۷، ۱۳۸ و ۱۳۹.
رستم شهزادی - برگردان گاتا - فردوس ۱۳۶۰ - صفحهٔ ۲۳
م. اورنگ - گزارش گاتاها - رنگین ۱۳۴۲ - صفحه ۲۷ و ۲۸.
رستم شهزادی - برگردان گاتا - فردوس ۱۳۸۱ - صفحه ۲۳، ۲۴ و ۲۵.
خداداد خنجری - بینش زرتشت - پژوهنده با همکاری ماهنامه چیستا - چاپ دوم ۱۳۸۰ - صفحه ۲۵، ۲۶، ۲۷ و ۲۸.
بندهش۵، بندهای۴۲–۴۷
زرشناس، زهره، واژه اهریمن در ادبیات سغدی بودایی (۱۰ صفحه - از ۴۲ تا ۵۱). در: نامه فرهنگستان» زمستان ۱۳۷۹ - شماره ۱۶.
فروغ مزدیسنی (زرتشت پیامبری که باید از نو شناخت) شابک ۴-۷۲-۵۶۲۰-۹۶۴ کیخسرو شاهرخ
بر اساسِ کتابِ بندهشن که در اواخر دورهٔ ساسانیان نوشته شده، نیروی مخالفِ اهورامزدا و زایندهٔ بدیها را اهریمن معرفی میکند.[۶] در دین زرتشتی یا بِهدینی، اهریمن هیچگاه توانِ ذاتی برای مقابله با قدرتِ اهورامزدا را ندارد و رقیبی برای او نیست بلکه اهریمن همان اندیشهٔ بد یا انگره مینو است اما در باورِ زروانیان، اهریمن برادر و رقیبِ اهورامزدا و پسر زروان[۷] و دارای هویتی جداگانه از اهورامزدا است.
بر پایهٔ باورهای کهنِ زروانی و دیگر دینهای پس از آن چون مانویان «اهورامزدا و اهریمن هردو زادهٔ زروان (خدای زمان) بودند و جهان عرصهٔ جنگ این دو نیروی نیک و بد است ولی سرانجام چیرگی در پایانِ جهان با اهورامزداست و چون اهورامزدا پاکی مطلق است، بدی در او راه ندارد. پس هر آنچه که بد است اهریمنی است.» البته این سخن در هیچ جای گاهان نیست و زُروان در زبان اوستایی تنها بهمعنای زمان است و ارتباطی با خداوند ندارد.
سومین سنگنگارهٔ «دیهیمستانی» چهارمین سنگنگارهٔ اردشیر از اهورامزدا، کنده شده در نقش رستم. اردشیر و اهورامزدا سوار بر اسب در برابر یکدیگر، جسد اردوان و اهریمن زیر سم اسبان اردشیر و اهورامزدا، اردشیر درحال ستاندن حلقهٔ حاکمیت از اهورامزدا.
در مزدیسنا باور بر این است که در طبیعت دو نیروی متضاد خیر (سپنتا مینو - اثر روشنی) و شر (انگره مینو - اثر تاریکی) وجود دارد که همواره در حال نبرد با یکدیگرند.
نیروهای همزادی که در اندیشه انسان پدیدار میشوند مخالف نیستند، همگی در هستی انسان نیک اند و قابلستایش. این انسان است که با اندیشهٔ خود موجب دگرگونی در این هستی میشود. همانگونه که آذرگشسب این دو گوهر یعنی نیکی و بدی را مینوی میداند و با اندیشهٔ انسان پیوسته میخواند زیرا سنجش نیک و بد با اندیشهٔ انسان است و وجود خارجی ندارد.یعنی نیکی جز سنجش فکری چیز دیگری نیست.
یا در جای دیگر رستم شهزادی این دو نیرو را نزد پروردگار بد یا خوب نمیبیند بلکه لازم و ملزوم یکدیگر میخواند، ولی هنگامی که زرتشتیان این دو نیرو را با میزان اندیشه و پندار خود میسنجیم، یکی را نیک میپنداریم و دیگری را بد و حتی همین نیکی و بدیها صورت گسترده و مطلق ندارند و بنا به محیط و زمان و مکان هر گروهی از مردم، این پندار فرق میکند، زیرا در جایی کاری را برخلاف دیگران نیک یا بد میدانند.همچنین در کتاب گزارش گاتاها از اورنگ نیز ریشهٔ نیکی و بدی را در نهاد و اندیشهٔ آدمی میداند. در تمام کتابها این دو نیرو را همزاد و متضاد میخوانند که در آغاز آفرینش پدیدار شدند و تمامی نویسندگان آنها را لازم و ملزوم یکدیگر میخوانند اما در کتاب بینش زرتشت از خنجری به نکتهای برخورد کردم که میگفت: هیچکدام از این دو گوهر ارزش نیک بودن یا بد بودن را ندارند به بیان دیگر، اهورامزدا آنچه راکه آفریده نیک است و شر در آن راه ندارد. اما اختلاف موجود در هستی هر گاه در اندیشه انسان رشد کند و شکوفا شود، نیک و بد به وجود میآید
منابع
دینهای ایران باستان، هنریک ساموئل نیبرگ، ص ۳۸۶
دینهای ایران باستان، هنریک ساموئل نیبرگ، ص ۳۸۶
مهرداد بهار، پژوهشی در اساطیر ایران، چاپ پنجم، پاییز ۱۳۸۴، نشر آگه
یا اهرِمن
نگاه کنید به بندهشن فصل اول
روایتِ اِزنیکِ ارمنی را دربارهٔ اسطوره آفرینش ببینید در شناخت اساطیر ایران، جان هینلز، لندن ۱۹۷۵
فیروز آذرگشسب - گاتا سرودهای زرتشت - انتشارات فروهر ۱۳۵۱ - صفحه ۱۳۷، ۱۳۸ و ۱۳۹.
رستم شهزادی - برگردان گاتا - فردوس ۱۳۶۰ - صفحهٔ ۲۳
م. اورنگ - گزارش گاتاها - رنگین ۱۳۴۲ - صفحه ۲۷ و ۲۸.
رستم شهزادی - برگردان گاتا - فردوس ۱۳۸۱ - صفحه ۲۳، ۲۴ و ۲۵.
خداداد خنجری - بینش زرتشت - پژوهنده با همکاری ماهنامه چیستا - چاپ دوم ۱۳۸۰ - صفحه ۲۵، ۲۶، ۲۷ و ۲۸.
بندهش۵، بندهای۴۲–۴۷
زرشناس، زهره، واژه اهریمن در ادبیات سغدی بودایی (۱۰ صفحه - از ۴۲ تا ۵۱). در: نامه فرهنگستان» زمستان ۱۳۷۹ - شماره ۱۶.
فروغ مزدیسنی (زرتشت پیامبری که باید از نو شناخت) شابک ۴-۷۲-۵۶۲۰-۹۶۴ کیخسرو شاهرخ
# جهانخواری روسیه و چین
## دو چهره متفاوت از یک منطق واحد: قدرتطلبی امپراتورانه
در قرن بیستویکم، برخلاف تصور رایج درباره «پایان امپراتوریها»، دو قدرت بزرگ—روسیه و چین—با شیوههایی متفاوت اما منطقی مشترک، پروژهای مستمر از گسترش نفوذ، کنترل ژئوپلیتیک و بازتعریف نظم جهانی را دنبال میکنند. این جهانخواری نه الزاماً با اشغال کلاسیک، بلکه با ترکیبی از زور نظامی، فشار اقتصادی، نفوذ سیاسی و وابستهسازی ساختاری انجام میشود.
---
## ۱. روسیه: امپراتوری با تانک و نوستالژی
روسیه امروز، بهویژه تحت رهبری ولادیمیر پوتین، خود را وارث مستقیم امپراتوری تزاری و اتحاد جماهیر شوروی میداند. منطق اصلی سیاست خارجی کرملین بر سه محور استوار است:
### 🔴 الف) بازسازی «حوزه نفوذ تاریخی»
روسیه استقلال واقعی کشورهای پیرامونی خود را برنمیتابد.
- اوکراین: تهاجم نظامی آشکار برای جلوگیری از نزدیکی به غرب
- گرجستان: اشغال عملی آبخازیا و اوستیای جنوبی
- بلاروس: وابستهسازی کامل سیاسی و امنیتی
در این منطق، کشورهای همسایه «ملت مستقل» نیستند، بلکه مناطق حائل امپراتوریاند.
### 🔴 ب) استفاده عریان از زور
روسیه برخلاف چین، از جنگ مستقیم ابایی ندارد. بمباران، اشغال، تهدید هستهای و سرکوب خشن، ابزارهای مشروع کرملین برای تحمیل اراده خود هستند.
### 🔴 ج) بیاعتنایی به حقوق بینالملل
از نگاه روسیه، قوانین جهانی تا جایی معتبرند که با منافع امپراتوری تضاد نداشته باشند. همین نگاه، نظم بینالمللی را به سمت بیثباتی دائمی سوق داده است.
---
## ۲. چین: امپراتوری با لبخند و قرارداد
چین مسیر متفاوتی را برگزیده است؛ مسیری نرمتر، اما در بلندمدت عمیقتر و خطرناکتر.
### 🟡 الف) جهانخواری اقتصادی
پروژه «کمربند و جاده» نمونه کلاسیک استعمار نوین است:
- وامهای سنگین
- قراردادهای ناعادلانه
- تصاحب بنادر، معادن و زیرساختها در صورت ناتوانی کشورها در بازپرداخت
بسیاری از کشورهای آفریقا، آسیا و حتی اروپا عملاً در تله بدهی چین گرفتار شدهاند.
### 🟡 ب) نفوذ بدون شلیک گلوله
چین با سرمایهگذاری، فناوری و بازار عظیم خود:
- نخبگان سیاسی را وابسته میکند
- رسانهها و دانشگاهها را تحت تأثیر قرار میدهد
- کشورها را به خودسانسوری سیاسی وادار میکند (مثلاً درباره تایوان یا اویغورها)
### 🟡 ج) سرکوب داخلی، سکوت جهانی
چین با ترکیب قدرت اقتصادی و فشار دیپلماتیک، موفق شده است بزرگترین سرکوبهای قرن (اویغورها، هنگکنگ) را با سکوت جهانی پیش ببرد؛ سکوتی که بهایش، وابستگی اقتصادی کشورهاست.
---
## ۳. نقطه اشتراک: دشمنی با نظم لیبرال جهانی
با وجود تفاوت روشها، روسیه و چین در یک هدف مشترکاند:
> تضعیف دموکراسی، حقوق بشر و نظم مبتنی بر قانون
آنها:
- دموکراسی را «بیثباتکننده» مینامند
- آزادی را تهدیدی برای «ثبات» میدانند
- اقتدارگرایی را مدل مطلوب جهان معرفی میکنند
این اتحاد نانوشته، جهان را به سمت بلوکبندی خطرناک و تقابل بلندمدت سوق میدهد.
---
## ۴. پیامدها برای جهان و کشورهای ضعیفتر
جهانخواری روسیه و چین بیشترین آسیب را به:
- کشورهای کوچک
- دولتهای ضعیف
- اقتصادهای وابسته
وارد میکند. نتیجه نهایی:
- از دست رفتن حاکمیت ملی
- وابستگی بلندمدت
- سرکوب داخلی با حمایت خارجی
---
## جمعبندی
روسیه با تانک میبلعد، چین با قرارداد.
اما هدف هر دو یکی است: کنترل، اطاعت و گسترش قدرت.
جهان اگر این واقعیت را نادیده بگیرد، نهتنها شاهد بازگشت امپراتوریها خواهد بود، بلکه با نظمی روبهرو میشود که در آن قدرت جای قانون و سود جای انسان را میگیرد.
## دو چهره متفاوت از یک منطق واحد: قدرتطلبی امپراتورانه
در قرن بیستویکم، برخلاف تصور رایج درباره «پایان امپراتوریها»، دو قدرت بزرگ—روسیه و چین—با شیوههایی متفاوت اما منطقی مشترک، پروژهای مستمر از گسترش نفوذ، کنترل ژئوپلیتیک و بازتعریف نظم جهانی را دنبال میکنند. این جهانخواری نه الزاماً با اشغال کلاسیک، بلکه با ترکیبی از زور نظامی، فشار اقتصادی، نفوذ سیاسی و وابستهسازی ساختاری انجام میشود.
---
## ۱. روسیه: امپراتوری با تانک و نوستالژی
روسیه امروز، بهویژه تحت رهبری ولادیمیر پوتین، خود را وارث مستقیم امپراتوری تزاری و اتحاد جماهیر شوروی میداند. منطق اصلی سیاست خارجی کرملین بر سه محور استوار است:
### 🔴 الف) بازسازی «حوزه نفوذ تاریخی»
روسیه استقلال واقعی کشورهای پیرامونی خود را برنمیتابد.
- اوکراین: تهاجم نظامی آشکار برای جلوگیری از نزدیکی به غرب
- گرجستان: اشغال عملی آبخازیا و اوستیای جنوبی
- بلاروس: وابستهسازی کامل سیاسی و امنیتی
در این منطق، کشورهای همسایه «ملت مستقل» نیستند، بلکه مناطق حائل امپراتوریاند.
### 🔴 ب) استفاده عریان از زور
روسیه برخلاف چین، از جنگ مستقیم ابایی ندارد. بمباران، اشغال، تهدید هستهای و سرکوب خشن، ابزارهای مشروع کرملین برای تحمیل اراده خود هستند.
### 🔴 ج) بیاعتنایی به حقوق بینالملل
از نگاه روسیه، قوانین جهانی تا جایی معتبرند که با منافع امپراتوری تضاد نداشته باشند. همین نگاه، نظم بینالمللی را به سمت بیثباتی دائمی سوق داده است.
---
## ۲. چین: امپراتوری با لبخند و قرارداد
چین مسیر متفاوتی را برگزیده است؛ مسیری نرمتر، اما در بلندمدت عمیقتر و خطرناکتر.
### 🟡 الف) جهانخواری اقتصادی
پروژه «کمربند و جاده» نمونه کلاسیک استعمار نوین است:
- وامهای سنگین
- قراردادهای ناعادلانه
- تصاحب بنادر، معادن و زیرساختها در صورت ناتوانی کشورها در بازپرداخت
بسیاری از کشورهای آفریقا، آسیا و حتی اروپا عملاً در تله بدهی چین گرفتار شدهاند.
### 🟡 ب) نفوذ بدون شلیک گلوله
چین با سرمایهگذاری، فناوری و بازار عظیم خود:
- نخبگان سیاسی را وابسته میکند
- رسانهها و دانشگاهها را تحت تأثیر قرار میدهد
- کشورها را به خودسانسوری سیاسی وادار میکند (مثلاً درباره تایوان یا اویغورها)
### 🟡 ج) سرکوب داخلی، سکوت جهانی
چین با ترکیب قدرت اقتصادی و فشار دیپلماتیک، موفق شده است بزرگترین سرکوبهای قرن (اویغورها، هنگکنگ) را با سکوت جهانی پیش ببرد؛ سکوتی که بهایش، وابستگی اقتصادی کشورهاست.
---
## ۳. نقطه اشتراک: دشمنی با نظم لیبرال جهانی
با وجود تفاوت روشها، روسیه و چین در یک هدف مشترکاند:
> تضعیف دموکراسی، حقوق بشر و نظم مبتنی بر قانون
آنها:
- دموکراسی را «بیثباتکننده» مینامند
- آزادی را تهدیدی برای «ثبات» میدانند
- اقتدارگرایی را مدل مطلوب جهان معرفی میکنند
این اتحاد نانوشته، جهان را به سمت بلوکبندی خطرناک و تقابل بلندمدت سوق میدهد.
---
## ۴. پیامدها برای جهان و کشورهای ضعیفتر
جهانخواری روسیه و چین بیشترین آسیب را به:
- کشورهای کوچک
- دولتهای ضعیف
- اقتصادهای وابسته
وارد میکند. نتیجه نهایی:
- از دست رفتن حاکمیت ملی
- وابستگی بلندمدت
- سرکوب داخلی با حمایت خارجی
---
## جمعبندی
روسیه با تانک میبلعد، چین با قرارداد.
اما هدف هر دو یکی است: کنترل، اطاعت و گسترش قدرت.
جهان اگر این واقعیت را نادیده بگیرد، نهتنها شاهد بازگشت امپراتوریها خواهد بود، بلکه با نظمی روبهرو میشود که در آن قدرت جای قانون و سود جای انسان را میگیرد.
سپنتا مینو (اوستایی:𐬯𐬞𐬆𐬧𐬙𐬀 𐬨𐬀𐬌𐬥𐬌𐬌𐬎 = Spəṇta Mainiiu) یا روحِ سپنتا یا خِرَدِ سپنتا در مزدیسنا و اسطوره شناسیِ ایران باستان نیرویِ زندگی و تجسمِ خوبی و نور است. او همزادِ انگره مینو، نیروی تاریکی است و با او در نبردی ابدی است.سپنتا مینو محافظِ چیزها و موجودات از آسمان، آب، زمین، گیاهان و کودکانِ هنوز به دنیا نیامده است.
در نسخههای قدیمیِ مزدیسنا، هر دو زادهٔ اهورا مزدا هستند. اما پس از آن [در انحرافِ تفکریِ] زروانی (با گویش: Zurvän / Zorvän)، سپنتا مینو با اورمزد یکی پنداشته شد. در تفکرِ زروانی -که انحرافی در مزدیسناست- اهورا مزدا (سپنتا مینو) و انگره مینو، هردو پسرانِ زروان (خدای زمان) پنداشته میشوند.
در حالیکه در مزدیسنا و پیش از آن، بههیچ روی بحثِ پدر و فرزندی و مباحثِ این چنینی مطرح نبوده است. امروزه نیز مزدیسنان زروان و اندیشههای پیرامونِ آن را رد کردهاند و مزدیسنا باز هم به روالِ پیشین و درستِ خود بازگشته است.
خداوند به وسیلهٔ همین سپنتا مینوست که زندگی فراخ و نعمت شادمانی به راهروان راه پاکی و راستی میبخشاید. خداوند خود در واقع سرور و آفریننده و قوام دهندهٔ سپنتا مینوست
در گاتاها اهورامزدا یگانه آفریدگار جهان مینوی و مادی است و سرچشمه همه نیکیها و خوشیها است در مقابل او آفریدگار و کنندهٔ بد وجود ندارد. انگره مینو یا خردِ خبیث که به تدریج اهریمن گردید -و زشتیهای جهان از اوست- در برابر اهورامزدا نیست بلکه در مقابلِ سپنتا مینو است که اندیشهٔ سپنتا است. چنانچه از یسنا ۴۴ بندِ هفت، یسنا ۳۱ بندِ سه و یسنا ۵۱ بندِ هفت بر میآید، سپنتا مینو نیروی نیکیِ اهورامزداست و نه خودِ او.
{{{آهو}}}
انسان
ذهن انسان
سپنتامینو انگره مینو
یسنا ۳۳
در یسنا ۳۳، زرتشت بخشایشِ اهورامزدا را بوسیلهٔ سپنتامینو و یارانش درخواست نموده و میگوید:
ای اهورا خود را بمن بنمای. بدستیاری آرمیتی توانائیم بخش. با «سپنتا مینو» نیرویم ده. با اشا از پاداشِ نیک بهرهمندم ساز، به دستیاریِ وهومَنَه توانایم کن.
یسنا ۴۷
ویرایش
یسنای ۴۷ موسوم به سپنتَ مئینو است که تفسیر و ترجمهٔ آن اینست:
سالک شدن در راهِ سپنتا مئینو و گزینشِ سه اصلِ اساسی گفتار و کردار و اندیشه نیک است که موجب نزدیکی معنوی آدمی به اهورامزدا میشود. جهت آن که آدمی حقوق بندگی خود را نسبت به اهورامزدا انجام دهد، بایستی با اعتقادی پاک و بیخلل آنچه را که میتواند از نیکیها برای سپنتا مینو به جا آورد. این اعمال نیک از هر طریقی که باشد معنوی یا مادی تفاوتی نمیکند، چون به درگاه اهورامزدا که جوهر اصلی راستی است مورد قبول میافتد. خداوند به وسیلهٔ همین سپنتا مینوست که زندگی فراخ و نعمت شادمانی به راهروان راه پاکی و راستی میبخشاید. خداوند خود در واقع پدر سرور و آفریننده و قوام دهندهٔ سپنتا مینوست.
در هر شش بندِ یسنا ۴۷ آشکارا از سپنتا مینو سخن رفته است و انگره مینو در برابر سپنتا مینو است.
در نسخههای قدیمیِ مزدیسنا، هر دو زادهٔ اهورا مزدا هستند. اما پس از آن [در انحرافِ تفکریِ] زروانی (با گویش: Zurvän / Zorvän)، سپنتا مینو با اورمزد یکی پنداشته شد. در تفکرِ زروانی -که انحرافی در مزدیسناست- اهورا مزدا (سپنتا مینو) و انگره مینو، هردو پسرانِ زروان (خدای زمان) پنداشته میشوند.
در حالیکه در مزدیسنا و پیش از آن، بههیچ روی بحثِ پدر و فرزندی و مباحثِ این چنینی مطرح نبوده است. امروزه نیز مزدیسنان زروان و اندیشههای پیرامونِ آن را رد کردهاند و مزدیسنا باز هم به روالِ پیشین و درستِ خود بازگشته است.
خداوند به وسیلهٔ همین سپنتا مینوست که زندگی فراخ و نعمت شادمانی به راهروان راه پاکی و راستی میبخشاید. خداوند خود در واقع سرور و آفریننده و قوام دهندهٔ سپنتا مینوست
در گاتاها اهورامزدا یگانه آفریدگار جهان مینوی و مادی است و سرچشمه همه نیکیها و خوشیها است در مقابل او آفریدگار و کنندهٔ بد وجود ندارد. انگره مینو یا خردِ خبیث که به تدریج اهریمن گردید -و زشتیهای جهان از اوست- در برابر اهورامزدا نیست بلکه در مقابلِ سپنتا مینو است که اندیشهٔ سپنتا است. چنانچه از یسنا ۴۴ بندِ هفت، یسنا ۳۱ بندِ سه و یسنا ۵۱ بندِ هفت بر میآید، سپنتا مینو نیروی نیکیِ اهورامزداست و نه خودِ او.
{{{آهو}}}
انسان
ذهن انسان
سپنتامینو انگره مینو
یسنا ۳۳
در یسنا ۳۳، زرتشت بخشایشِ اهورامزدا را بوسیلهٔ سپنتامینو و یارانش درخواست نموده و میگوید:
ای اهورا خود را بمن بنمای. بدستیاری آرمیتی توانائیم بخش. با «سپنتا مینو» نیرویم ده. با اشا از پاداشِ نیک بهرهمندم ساز، به دستیاریِ وهومَنَه توانایم کن.
یسنا ۴۷
ویرایش
یسنای ۴۷ موسوم به سپنتَ مئینو است که تفسیر و ترجمهٔ آن اینست:
سالک شدن در راهِ سپنتا مئینو و گزینشِ سه اصلِ اساسی گفتار و کردار و اندیشه نیک است که موجب نزدیکی معنوی آدمی به اهورامزدا میشود. جهت آن که آدمی حقوق بندگی خود را نسبت به اهورامزدا انجام دهد، بایستی با اعتقادی پاک و بیخلل آنچه را که میتواند از نیکیها برای سپنتا مینو به جا آورد. این اعمال نیک از هر طریقی که باشد معنوی یا مادی تفاوتی نمیکند، چون به درگاه اهورامزدا که جوهر اصلی راستی است مورد قبول میافتد. خداوند به وسیلهٔ همین سپنتا مینوست که زندگی فراخ و نعمت شادمانی به راهروان راه پاکی و راستی میبخشاید. خداوند خود در واقع پدر سرور و آفریننده و قوام دهندهٔ سپنتا مینوست.
در هر شش بندِ یسنا ۴۷ آشکارا از سپنتا مینو سخن رفته است و انگره مینو در برابر سپنتا مینو است.
Forwarded from دلپتان (زرتشتیان صاحبدل)
🌹هنگامی که بزهکاران به کیفر گناهان خود رسند، آن گاه ای خداوند جان و خرد، در پرتو اندیشه ی پاک، قدرت تو را درک کرده و این حقیقت را خواهند آموخت که چگونه باید در برانداختن دروغ و کژی و کمک به پیروزی راستی و پاکی کوشش کرد.🌹
🔥🔥🔥
🌾گاتهای مقدس، هات ۳٠، بند ۸🌾
@Delpatan_zarrin
🔥🔥🔥
🌾گاتهای مقدس، هات ۳٠، بند ۸🌾
@Delpatan_zarrin
# چرا کاپیتالیسمِ بدون کنترل میتواند نظامی ویرانگر باشد
## مقدمه
کاپیتالیسم، نظام اقتصادی مبتنی بر مالکیت خصوصی، آزادی بازار و رقابت است؛ نیرویی که موتور نوآوری، رشد و توسعه در جهان مدرن بوده است. اما همانطور که آتش میتواند خانه را گرم یا ویران کند، سرمایهداری نیز اگر بدون مهار رها شود، میتواند بنیانهای عدالت، جامعه و محیط زیست را بسوزاند.
---
## ۱. تمرکز ثروت و قدرت در دست اقلیت
یکی از نتایج طبیعی سرمایهداریِ رهاشده، انباشت بیسابقه ثروت در دستان اقلیتی کوچک است.
- شرکتهای فراملی و میلیاردرها کنترل منابع، رسانهها و تصمیمهای سیاسی را بهدست میگیرند.
- اقشار متوسط و فقیر بهتدریج حذف میشوند و فاصله طبقاتی به شکلی خطرناک گسترش مییابد.
این وضعیت نهتنها عدالت اجتماعی را نابود میکند، بلکه توان تصمیمگیری دموکراتیک را هم از بین میبرد، زیرا پول جای رأی را میگیرد.
---
## ۲. تبدیل انسانها به ابزار سود
در سرمایهداریِ افسارگسیخته، ارزش انسان نه به اخلاق یا خلاقیت، بلکه به بازده اقتصادی او سنجیده میشود.
- کارگر، فقط منبع تولید است نه موجودی صاحب شأن.
- مصرفکننده، هدف تبلیغات و تحریک دائمی میشود.
- روابط انسانی جای خود را به رقابت بیپایان میدهد.
بهتدریج، روح جامعه از «همدلی و معنا» تهی میشود و جای آن را فرهنگ مصرفزدگی و خودخواهی فردی میگیرد.
---
## ۳. نابودی محیط زیست در مسیر سودطلبی
شاید بزرگترین قربانی سرمایهداری رهاشده زمین باشد.
- شرکتهای بزرگ برای سود کوتاهمدت منابع طبیعی را بیرحمانه مصرف میکنند.
- آلودگی، گرمایش زمین و نابودی جنگلها نتایج اجتنابناپذیر این منطق هستند.
وقتی هدف فقط افزایش سود است، آینده نسلها قربانی سود سهماههی سهامداران میشود.
---
## ۴. بحرانهای پیدرپی اقتصادی
تاریخ معاصر پر از نمونههایی است که کاپیتالیسم بدون نظارت به بحران رسیده:
- رکود بزرگ ۱۹۲۹
- بحران مالی ۲۰۰۸
- بحرانهای بدهی و تورم جهانی اخیر
ریشه همهی آنها در یک چیز است: حرص نامحدود، فقدان مقررات و سوءاستفاده از سیستمهای مالی.
وقتی بازیگران اقتصادی بیش از حد آزادند، اقتصاد به قمارخانهای بزرگ تبدیل میشود.
---
## ۵. زوال ارزشهای جمعی
کاپیتالیسمِ بدون کنترل، فردگرایی افراطی را ترویج میدهد. در چنین جامعهای:
- همبستگی اجتماعی کمرنگ میشود
- مسئولیت اخلاقی و اجتماعی نادیده گرفته میشود
- فرهنگ رقابت جای تعاون و شراکت را میگیرد
در نتیجه، جامعه از درون متلاشی میشود و افراد از احساس تعلق محروم میگردند.
---
## ۶. راهحل: سرمایهداری مهارشده و انسانی
راه نجات، نفی کامل سرمایهداری نیست بلکه ایجاد توازن میان بازار آزاد و کنترل اجتماعی است:
- قوانین مالیات و توزیع ثروت
- حمایت از اقشار آسیبپذیر
- حفظ محیط زیست
- نظارت بر انحصارها و فساد اقتصادی
تنها در چنین چارچوبی، میتوانیم از دستاوردهای سرمایهداری بهره ببریم بدون آنکه روح انسان و زمین قربانی حرص شود.
---
## جمعبندی
کاپیتالیسم اگر رها شود، از موتور توسعه به ماشین تخریب تبدیل میشود؛ تخریب عدالت، کرامت انسان، و طبیعت.
جهان برای بقا، به سرمایهداریای نیاز دارد که در خدمت انسان باشد، نه انسان در خدمت سرمایه.
## مقدمه
کاپیتالیسم، نظام اقتصادی مبتنی بر مالکیت خصوصی، آزادی بازار و رقابت است؛ نیرویی که موتور نوآوری، رشد و توسعه در جهان مدرن بوده است. اما همانطور که آتش میتواند خانه را گرم یا ویران کند، سرمایهداری نیز اگر بدون مهار رها شود، میتواند بنیانهای عدالت، جامعه و محیط زیست را بسوزاند.
---
## ۱. تمرکز ثروت و قدرت در دست اقلیت
یکی از نتایج طبیعی سرمایهداریِ رهاشده، انباشت بیسابقه ثروت در دستان اقلیتی کوچک است.
- شرکتهای فراملی و میلیاردرها کنترل منابع، رسانهها و تصمیمهای سیاسی را بهدست میگیرند.
- اقشار متوسط و فقیر بهتدریج حذف میشوند و فاصله طبقاتی به شکلی خطرناک گسترش مییابد.
این وضعیت نهتنها عدالت اجتماعی را نابود میکند، بلکه توان تصمیمگیری دموکراتیک را هم از بین میبرد، زیرا پول جای رأی را میگیرد.
---
## ۲. تبدیل انسانها به ابزار سود
در سرمایهداریِ افسارگسیخته، ارزش انسان نه به اخلاق یا خلاقیت، بلکه به بازده اقتصادی او سنجیده میشود.
- کارگر، فقط منبع تولید است نه موجودی صاحب شأن.
- مصرفکننده، هدف تبلیغات و تحریک دائمی میشود.
- روابط انسانی جای خود را به رقابت بیپایان میدهد.
بهتدریج، روح جامعه از «همدلی و معنا» تهی میشود و جای آن را فرهنگ مصرفزدگی و خودخواهی فردی میگیرد.
---
## ۳. نابودی محیط زیست در مسیر سودطلبی
شاید بزرگترین قربانی سرمایهداری رهاشده زمین باشد.
- شرکتهای بزرگ برای سود کوتاهمدت منابع طبیعی را بیرحمانه مصرف میکنند.
- آلودگی، گرمایش زمین و نابودی جنگلها نتایج اجتنابناپذیر این منطق هستند.
وقتی هدف فقط افزایش سود است، آینده نسلها قربانی سود سهماههی سهامداران میشود.
---
## ۴. بحرانهای پیدرپی اقتصادی
تاریخ معاصر پر از نمونههایی است که کاپیتالیسم بدون نظارت به بحران رسیده:
- رکود بزرگ ۱۹۲۹
- بحران مالی ۲۰۰۸
- بحرانهای بدهی و تورم جهانی اخیر
ریشه همهی آنها در یک چیز است: حرص نامحدود، فقدان مقررات و سوءاستفاده از سیستمهای مالی.
وقتی بازیگران اقتصادی بیش از حد آزادند، اقتصاد به قمارخانهای بزرگ تبدیل میشود.
---
## ۵. زوال ارزشهای جمعی
کاپیتالیسمِ بدون کنترل، فردگرایی افراطی را ترویج میدهد. در چنین جامعهای:
- همبستگی اجتماعی کمرنگ میشود
- مسئولیت اخلاقی و اجتماعی نادیده گرفته میشود
- فرهنگ رقابت جای تعاون و شراکت را میگیرد
در نتیجه، جامعه از درون متلاشی میشود و افراد از احساس تعلق محروم میگردند.
---
## ۶. راهحل: سرمایهداری مهارشده و انسانی
راه نجات، نفی کامل سرمایهداری نیست بلکه ایجاد توازن میان بازار آزاد و کنترل اجتماعی است:
- قوانین مالیات و توزیع ثروت
- حمایت از اقشار آسیبپذیر
- حفظ محیط زیست
- نظارت بر انحصارها و فساد اقتصادی
تنها در چنین چارچوبی، میتوانیم از دستاوردهای سرمایهداری بهره ببریم بدون آنکه روح انسان و زمین قربانی حرص شود.
---
## جمعبندی
کاپیتالیسم اگر رها شود، از موتور توسعه به ماشین تخریب تبدیل میشود؛ تخریب عدالت، کرامت انسان، و طبیعت.
جهان برای بقا، به سرمایهداریای نیاز دارد که در خدمت انسان باشد، نه انسان در خدمت سرمایه.
ایرانیان باستان، آسمان را دارای هفت پایه میدانستند:
روشنایی بیکران، که جایگاه اورمزد است
در برخی منابع، تنها سه پایه برای آسمان ذکر شده است:
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
---
چرا چهگوارا برای جهان ضرر داشت؟
## اسطورهای انقلابی با پیامدهای ویرانگر
ارنستو «چه» گوارا در فرهنگ عامه، اغلب بهعنوان نماد عدالتخواهی، مبارزه با امپریالیسم و فداکاری انقلابی تصویر میشود. اما فراتر از پوسترها و تیشرتها، کارنامه واقعی او نشان میدهد که چهگوارا نهتنها به آزادی و رفاه ملتها کمک نکرد، بلکه در عمل به ترویج خشونت، اقتدارگرایی و شکستهای اقتصادی و انسانی دامن زد.
---
## ۱. تقدیس خشونت بهعنوان ابزار سیاست
یکی از خطرناکترین میراثهای چهگوارا، نهادینهکردن خشونت انقلابی بود.
او بهصراحت باور داشت که:
- تغییر سیاسی بدون خونریزی ممکن نیست
- «دشمن طبقاتی» شایسته حذف فیزیکی است
در کوبا، چهگوارا در دادگاههای انقلابی پس از انقلاب نقش فعال داشت؛ دادگاههایی که:
- فاقد دادرسی عادلانه بودند
- احکام اعدام سریع و سیاسی صادر میکردند
این منطق، خشونت را از «آخرین راه» به فضیلت اخلاقی تبدیل کرد؛ الگویی که دههها بعد در جنبشهای چریکی و تروریستی تکرار شد.
---
## ۲. دشمنی با دموکراسی و آزادی فردی
برخلاف تصویر رمانتیک، چهگوارا:
- به انتخابات آزاد باور نداشت
- آزادی بیان را «ابزار بورژوازی» میدانست
- تکحزبیبودن و سرکوب مخالفان را ضروری میپنداشت
او آشکارا از مدل شوروی و استالینی دفاع میکرد؛ مدلی که بر:
- حذف مخالف
- کنترل اندیشه
- سرکوب جامعه مدنی
استوار بود. نتیجه چنین نگرشی، نه رهایی انسان، بلکه تعویض یک استبداد با استبدادی دیگر است.
---
## ۳. شکست فاجعهبار اقتصادی
چهگوارا در مقام وزیر صنایع کوبا، نمونهای روشن از ناکامی ایدئولوژی بر واقعیت بود:
- بیاعتنایی به تخصص و اقتصاد بازار
- جایگزینی انگیزه مادی با «تعهد انقلابی»
- برنامهریزی متمرکز و دستوری
نتیجه:
- سقوط تولید
- کمبود گسترده کالا
- وابستگی شدید کوبا به اتحاد شوروی
این سیاستها نهتنها کوبا را فقیرتر کرد، بلکه به الگویی مخرب برای دیگر جنبشهای چپ در جهان تبدیل شد.
---
## ۴. صدور انقلاب و بیثباتسازی جهانی
چهگوارا معتقد بود انقلاب باید صادر شود؛ حتی اگر جامعه مقصد آمادگی نداشته باشد.
تلاشهای او در:
- کنگو
- بولیوی
به شکست کامل انجامید و تنها پیامدش:
- خشونت
- بیثباتی
- مرگ غیرنظامیان
بود. این رویکرد، کشورهای ضعیف را به میدان آزمایش ایدئولوژیک تبدیل کرد.
---
## ۵. ساختن اسطورهای خطرناک
شاید بزرگترین آسیب چهگوارا، اسطورهسازی از یک انقلابی خشن باشد.
تصویر رمانتیک او:
- خشونت را زیبا جلوه میدهد
- دیکتاتوری را «ضروری» توجیه میکند
- شکست را با «خلوص نیت» میپوشاند
این اسطوره، نسلهایی را فریب داد تا بهجای نهادسازی، قانون و اصلاح تدریجی، به راهحلهای انفجاری و ویرانگر ایمان بیاورند.
---
## جمعبندی
چهگوارا بیش از آنکه نماد آزادی باشد، نماد رمانتیزهکردن خشونت و شکست ایدئولوژیک است.
او:
- آزادی را فدای ایدئولوژی کرد
- انسان را ابزار «هدف انقلابی» دانست
- و الگویی بهجا گذاشت که رنجش بیش از دستاوردش بود
جهان امروز، بیش از قهرمانان اسلحهبهدست، به مدافعان آزادی، قانون، دموکراسی و کرامت انسانی نیاز دارد؛ چیزهایی که چهگوارا، عملاً با آنها بیگانه بود.
چرا چهگوارا برای جهان ضرر داشت؟
## اسطورهای انقلابی با پیامدهای ویرانگر
ارنستو «چه» گوارا در فرهنگ عامه، اغلب بهعنوان نماد عدالتخواهی، مبارزه با امپریالیسم و فداکاری انقلابی تصویر میشود. اما فراتر از پوسترها و تیشرتها، کارنامه واقعی او نشان میدهد که چهگوارا نهتنها به آزادی و رفاه ملتها کمک نکرد، بلکه در عمل به ترویج خشونت، اقتدارگرایی و شکستهای اقتصادی و انسانی دامن زد.
---
## ۱. تقدیس خشونت بهعنوان ابزار سیاست
یکی از خطرناکترین میراثهای چهگوارا، نهادینهکردن خشونت انقلابی بود.
او بهصراحت باور داشت که:
- تغییر سیاسی بدون خونریزی ممکن نیست
- «دشمن طبقاتی» شایسته حذف فیزیکی است
در کوبا، چهگوارا در دادگاههای انقلابی پس از انقلاب نقش فعال داشت؛ دادگاههایی که:
- فاقد دادرسی عادلانه بودند
- احکام اعدام سریع و سیاسی صادر میکردند
این منطق، خشونت را از «آخرین راه» به فضیلت اخلاقی تبدیل کرد؛ الگویی که دههها بعد در جنبشهای چریکی و تروریستی تکرار شد.
---
## ۲. دشمنی با دموکراسی و آزادی فردی
برخلاف تصویر رمانتیک، چهگوارا:
- به انتخابات آزاد باور نداشت
- آزادی بیان را «ابزار بورژوازی» میدانست
- تکحزبیبودن و سرکوب مخالفان را ضروری میپنداشت
او آشکارا از مدل شوروی و استالینی دفاع میکرد؛ مدلی که بر:
- حذف مخالف
- کنترل اندیشه
- سرکوب جامعه مدنی
استوار بود. نتیجه چنین نگرشی، نه رهایی انسان، بلکه تعویض یک استبداد با استبدادی دیگر است.
---
## ۳. شکست فاجعهبار اقتصادی
چهگوارا در مقام وزیر صنایع کوبا، نمونهای روشن از ناکامی ایدئولوژی بر واقعیت بود:
- بیاعتنایی به تخصص و اقتصاد بازار
- جایگزینی انگیزه مادی با «تعهد انقلابی»
- برنامهریزی متمرکز و دستوری
نتیجه:
- سقوط تولید
- کمبود گسترده کالا
- وابستگی شدید کوبا به اتحاد شوروی
این سیاستها نهتنها کوبا را فقیرتر کرد، بلکه به الگویی مخرب برای دیگر جنبشهای چپ در جهان تبدیل شد.
---
## ۴. صدور انقلاب و بیثباتسازی جهانی
چهگوارا معتقد بود انقلاب باید صادر شود؛ حتی اگر جامعه مقصد آمادگی نداشته باشد.
تلاشهای او در:
- کنگو
- بولیوی
به شکست کامل انجامید و تنها پیامدش:
- خشونت
- بیثباتی
- مرگ غیرنظامیان
بود. این رویکرد، کشورهای ضعیف را به میدان آزمایش ایدئولوژیک تبدیل کرد.
---
## ۵. ساختن اسطورهای خطرناک
شاید بزرگترین آسیب چهگوارا، اسطورهسازی از یک انقلابی خشن باشد.
تصویر رمانتیک او:
- خشونت را زیبا جلوه میدهد
- دیکتاتوری را «ضروری» توجیه میکند
- شکست را با «خلوص نیت» میپوشاند
این اسطوره، نسلهایی را فریب داد تا بهجای نهادسازی، قانون و اصلاح تدریجی، به راهحلهای انفجاری و ویرانگر ایمان بیاورند.
---
## جمعبندی
چهگوارا بیش از آنکه نماد آزادی باشد، نماد رمانتیزهکردن خشونت و شکست ایدئولوژیک است.
او:
- آزادی را فدای ایدئولوژی کرد
- انسان را ابزار «هدف انقلابی» دانست
- و الگویی بهجا گذاشت که رنجش بیش از دستاوردش بود
جهان امروز، بیش از قهرمانان اسلحهبهدست، به مدافعان آزادی، قانون، دموکراسی و کرامت انسانی نیاز دارد؛ چیزهایی که چهگوارا، عملاً با آنها بیگانه بود.
.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
چرا انقلاب کوبا، کوبا را نابود کرد؟
## از وعده رهایی تا واقعیت فقر، سرکوب و انزوا
انقلاب ۱۹۵۹ کوبا با شعارهای آزادی، عدالت اجتماعی و رهایی از دیکتاتوری باتیستا به پیروزی رسید. اما آنچه در دهههای بعد رخ داد، نه شکوفایی و استقلال، بلکه فقر ساختاری، سرکوب سیاسی، وابستگی خارجی و فروپاشی ظرفیتهای اقتصادی بود. انقلاب کوبا نمونهای کلاسیک از شکاف عمیق میان شعار انقلابی و نتیجه واقعی حکمرانی ایدئولوژیک است.
---
## ۱. جایگزینی یک دیکتاتوری با دیکتاتوری ایدئولوژیک
انقلاب با وعده آزادی آغاز شد، اما خیلی زود:
- انتخابات آزاد لغو شد
- نظام تکحزبی مستقر گردید
- مخالفان سیاسی زندانی، تبعید یا اعدام شدند
قدرت بهجای مردم، در دست حزب کمونیست متمرکز شد. رسانهها، اتحادیهها و نهادهای مدنی همگی دولتی یا وابسته به حزب شدند. نتیجه روشن بود:
آزادی سیاسی قربانی «حفظ انقلاب» شد.
---
## ۲. نابودی اقتصاد با سوسیالیسم دستوری
پیش از انقلاب، کوبا یکی از ثروتمندترین کشورهای آمریکای لاتین بود:
- درآمد سرانه بالا
- طبقه متوسط گسترده
- ارتباط فعال با اقتصاد جهانی
اما پس از انقلاب:
- مالکیت خصوصی تقریباً حذف شد
- صنایع ملیسازی و به دولت ناکارآمد سپرده شدند
- انگیزه تولید از بین رفت
- برنامهریزی متمرکز جای تخصص و بازار را گرفت
نتیجه:
- کاهش شدید بهرهوری
- کمبود مزمن کالاهای اساسی
- اقتصاد کوپنی و صفهای دائمی
- فرار گسترده نیروی انسانی
انقلاب، اقتصاد را از جامعه گرفت و به بوروکراسی ایدئولوژیک سپرد.
---
## ۳. وابستگی تحقیرآمیز به قدرتهای خارجی
انقلاب کوبا با شعار «استقلال» پیروز شد، اما در عمل:
- کوبا بهشدت به اتحاد شوروی وابسته شد
- یارانهها، نفت ارزان و خرید تضمینی شکر، ستون بقای رژیم بودند
با فروپاشی شوروی:
- اقتصاد کوبا وارد «دوره ویژه» شد
- قحطی، خاموشی، سوءتغذیه و فقر گسترده جامعه را فرا گرفت
این نشان داد که انقلاب، بهجای استقلال پایدار، وابستگی تکمنبعی ایجاد کرده بود.
---
## ۴. صدور ایدئولوژی بهجای توسعه ملی
دولت انقلابی، منابع محدود کشور را صرف:
- صدور انقلاب
- مداخله نظامی در آفریقا
- حمایت از جنبشهای چریکی خارجی
کرد؛ در حالی که:
- زیرساختهای داخلی فرسوده میشد
- مسکن، حملونقل و تولید داخلی فرو میریخت
اولویت، نه رفاه مردم کوبا، بلکه اعتبار ایدئولوژیک در جهان سوم بود.
---
## ۵. فرار مردم؛ رأی واقعی علیه انقلاب
یکی از قویترین داوریهای تاریخی علیه انقلاب کوبا، رفتار خود مردم است:
- موجهای عظیم مهاجرت
- فرار با قایقهای دستساز
- ریسک مرگ برای ترک «بهشت انقلابی»
اگر انقلابی موفق باشد، مردم از آن فرار نمیکنند.
فرار گسترده کوباییها، همهپرسی خاموش علیه نظام انقلابی بود.
---
## ۶. اسطورهسازی بهجای پاسخگویی
حاکمیت کوبا بهجای اصلاح:
- شکستها را به «محاصره» نسبت داد
- فقر را فضیلت انقلابی معرفی کرد
- ناکارآمدی را با شعار پوشاند
اسطورهسازی از انقلاب و رهبرانش، مانع هرگونه اصلاح واقعی شد و جامعه را در چرخهای بسته از فقر و سرکوب نگه داشت.
---
## جمعبندی
انقلاب کوبا نشان داد که:
- آزادی با ایدئولوژی نجاتبخش جایگزین نمیشود
- عدالت بدون اقتصاد کارآمد، توهم است
- استقلال بدون نهادسازی، به وابستگی بدتر منتهی میشود
انقلاب ۱۹۵۹ کوبا، نهتنها مشکلات کشور را حل نکرد، بلکه:
- آزادی را نابود کرد
- اقتصاد را فلج ساخت
- جامعه را به فقر و مهاجرت سوق داد
و کوبا را از کشوری با ظرفیت رشد، به نماد شکست انقلاب ایدئولوژیک تبدیل کرد.
## از وعده رهایی تا واقعیت فقر، سرکوب و انزوا
انقلاب ۱۹۵۹ کوبا با شعارهای آزادی، عدالت اجتماعی و رهایی از دیکتاتوری باتیستا به پیروزی رسید. اما آنچه در دهههای بعد رخ داد، نه شکوفایی و استقلال، بلکه فقر ساختاری، سرکوب سیاسی، وابستگی خارجی و فروپاشی ظرفیتهای اقتصادی بود. انقلاب کوبا نمونهای کلاسیک از شکاف عمیق میان شعار انقلابی و نتیجه واقعی حکمرانی ایدئولوژیک است.
---
## ۱. جایگزینی یک دیکتاتوری با دیکتاتوری ایدئولوژیک
انقلاب با وعده آزادی آغاز شد، اما خیلی زود:
- انتخابات آزاد لغو شد
- نظام تکحزبی مستقر گردید
- مخالفان سیاسی زندانی، تبعید یا اعدام شدند
قدرت بهجای مردم، در دست حزب کمونیست متمرکز شد. رسانهها، اتحادیهها و نهادهای مدنی همگی دولتی یا وابسته به حزب شدند. نتیجه روشن بود:
آزادی سیاسی قربانی «حفظ انقلاب» شد.
---
## ۲. نابودی اقتصاد با سوسیالیسم دستوری
پیش از انقلاب، کوبا یکی از ثروتمندترین کشورهای آمریکای لاتین بود:
- درآمد سرانه بالا
- طبقه متوسط گسترده
- ارتباط فعال با اقتصاد جهانی
اما پس از انقلاب:
- مالکیت خصوصی تقریباً حذف شد
- صنایع ملیسازی و به دولت ناکارآمد سپرده شدند
- انگیزه تولید از بین رفت
- برنامهریزی متمرکز جای تخصص و بازار را گرفت
نتیجه:
- کاهش شدید بهرهوری
- کمبود مزمن کالاهای اساسی
- اقتصاد کوپنی و صفهای دائمی
- فرار گسترده نیروی انسانی
انقلاب، اقتصاد را از جامعه گرفت و به بوروکراسی ایدئولوژیک سپرد.
---
## ۳. وابستگی تحقیرآمیز به قدرتهای خارجی
انقلاب کوبا با شعار «استقلال» پیروز شد، اما در عمل:
- کوبا بهشدت به اتحاد شوروی وابسته شد
- یارانهها، نفت ارزان و خرید تضمینی شکر، ستون بقای رژیم بودند
با فروپاشی شوروی:
- اقتصاد کوبا وارد «دوره ویژه» شد
- قحطی، خاموشی، سوءتغذیه و فقر گسترده جامعه را فرا گرفت
این نشان داد که انقلاب، بهجای استقلال پایدار، وابستگی تکمنبعی ایجاد کرده بود.
---
## ۴. صدور ایدئولوژی بهجای توسعه ملی
دولت انقلابی، منابع محدود کشور را صرف:
- صدور انقلاب
- مداخله نظامی در آفریقا
- حمایت از جنبشهای چریکی خارجی
کرد؛ در حالی که:
- زیرساختهای داخلی فرسوده میشد
- مسکن، حملونقل و تولید داخلی فرو میریخت
اولویت، نه رفاه مردم کوبا، بلکه اعتبار ایدئولوژیک در جهان سوم بود.
---
## ۵. فرار مردم؛ رأی واقعی علیه انقلاب
یکی از قویترین داوریهای تاریخی علیه انقلاب کوبا، رفتار خود مردم است:
- موجهای عظیم مهاجرت
- فرار با قایقهای دستساز
- ریسک مرگ برای ترک «بهشت انقلابی»
اگر انقلابی موفق باشد، مردم از آن فرار نمیکنند.
فرار گسترده کوباییها، همهپرسی خاموش علیه نظام انقلابی بود.
---
## ۶. اسطورهسازی بهجای پاسخگویی
حاکمیت کوبا بهجای اصلاح:
- شکستها را به «محاصره» نسبت داد
- فقر را فضیلت انقلابی معرفی کرد
- ناکارآمدی را با شعار پوشاند
اسطورهسازی از انقلاب و رهبرانش، مانع هرگونه اصلاح واقعی شد و جامعه را در چرخهای بسته از فقر و سرکوب نگه داشت.
---
## جمعبندی
انقلاب کوبا نشان داد که:
- آزادی با ایدئولوژی نجاتبخش جایگزین نمیشود
- عدالت بدون اقتصاد کارآمد، توهم است
- استقلال بدون نهادسازی، به وابستگی بدتر منتهی میشود
انقلاب ۱۹۵۹ کوبا، نهتنها مشکلات کشور را حل نکرد، بلکه:
- آزادی را نابود کرد
- اقتصاد را فلج ساخت
- جامعه را به فقر و مهاجرت سوق داد
و کوبا را از کشوری با ظرفیت رشد، به نماد شکست انقلاب ایدئولوژیک تبدیل کرد.
نشریه سپهر پارس بهعنوان بازوی رسانهای و فرهنگیِ انجمن جبهه پارسی، با هدف پاسداشت ارزشهای ملی، فرهنگی و تاریخی ایرانزمین شکل گرفته است. این نشریه در بستر اندیشهی ملیگرایانه، استقلال فرهنگی و اعتلای زبان پارسی فعالیت میکند و خود را وارث مسئولیت بزرگِ شناخت، بیداری و پالایش فرهنگی ملت ایران میداند.
سپهر پارس رسانهای است اندیشهمحور، فاقد وابستگی حزبی و سیاسی، و متکی بر اصول اخلاقی، معرفتی و هویت ایرانی. مأموریت آن ترویج خرد، نشر آگاهی و حفظ پیوند میان سنتهای دیرینهی ایرانی و نگاه نوگرای میهنی در روزگار حاضر است.
---
نشریه سپهر پارس مجموعهای چندرسانهای است که در قالبهای گوناگون انتشار مییابد:
بازتاب روزانه و تحلیلی رویدادهای فرهنگی، اجتماعی و ملی از دیدگاه استقلال ایرانی و باور ملیگرایی.
بررسی فکری و تحلیلی موضوعات کلان میهنی، فرهنگی و تمدنی؛ همراه با مقالهها، گفتوگوها و گزارشهای ویژه.
اثر جامعِ سال، شامل مرور رخدادهای فرهنگی، دستاوردهای فکری، و برگزیدهی آثار اندیشهای در قالبی ماندگار.
ویژهنامههایی به مناسبتهای تاریخ ملی، آیینهای ایرانی و رویدادهای فرهنگی برجسته با رویکرد پاسداشت میراث ایران.
پژوهشها و یادداشتهای فکری در زمینهی اندیشهی ملی، تاریخ، اخلاق، هنر، سیاست و فلسفهی زندگی ایرانی.
---
سپهر پارس میکوشد نماد رسانهای تفکر ملی، صدای آزاد و خردمندانهی نسلهای ایرانی باشد و پرچم آگاهی، فرهنگ و میهندوستی را در سپهر رسانه پارسی برافرازد.
---
صادرکننده:
نشریه مرکزی انجمن جبهه پارسی
تهران – شاهنشاهی ایران
تاریخ تاسیس: بهمن ۲۵۸۴ شاهنشاهی
@Parsnameh_IS
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from 𝐏𝐚𝐫𝐬𝐧𝐚𝐦𝐞𝐡|پارسنامه
روزنامه_سپهر_پارس_–_شماره_۱_1771795780869.pdf
40.5 KB
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ترجمه و زیرنویس: بخش رسانه و ارتباطات
عقاید جبهه پارسی کاملا مخالف با نازیسم
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from آذرگان | Ādūragān
↩️ بیگناهی و گناه ناکَردگیِ نخستینِ مردم در دینِ مزدایی
✔️ذات و سرشتِ بیگناهِ مردمان، عاملِ رستگاریِ روان
بخش ۱ از ۲
➿➿➿➿➿
📝پیشگفتار
➿➿➿➿➿➿➿
#دینکرد_پژوهی #دینکرد_سوم
#gōvan
#dēndānišnīh
➿➿➿➿➿➿➿
✔️ذات و سرشتِ بیگناهِ مردمان، عاملِ رستگاریِ روان
بخش ۱ از ۲
➿➿➿➿➿
📝پیشگفتار
مطابق با آموزههای دینِ بهیِ مَزدَیَسنی، مردم به سببِ برخورداری از پرتویِ جانِ اهورایی(= axw)، ذاتاً بیگناه و گناه ناکرده به شمار می روند.🌅پرتویِ جانِ اهورایی (axw)
این بیگناهیِ نخستین، از نیروها و عواملِ سهگانهی رستگارکنندهی روان است. نیرویی که در طول زندگی، مردم را از گرفتار شدن در دوزخ و پادافرهکشیدن دور نگهمیدارد و در صورتِ گرفتار شدنِ روانِ افراد در دوزخ، مهم ترین عاملِ رهاننده به شمار میرود.
🕯واژهی پارسیگِ اَخو(axw)، یکی از سرواژهها و کلیدواژههای دبستانِ رازِ مزدایی (عرفانِ زرتشتی) به معنای بارقه، پرتو،درخشش و لمعهای از جانِ اهورایی است.⚡️تعریف اَخو(axw)در دینکرد سوم
میتوان گفت (axw)فروغانه(=بارقه) ای است که هستی، همهی سرزندگی و پویایی خود را آن دارد.[1]
در کردهی ۱۶۴ از دینکردِ سوم،واژهی اَخو(axw) این چنین تعریف شده است:✨اَخو، بُنِ گناهناکردگی در مردم
🪔mardōm xwēš xwadīh' 'abēzag axw; abār-iz 'gyān xwadāyīg' wizīngar xrad, abar axw, dastwarīg ud āzād-kām [1]
🪔مردم به خویشتنِ خویش، بهره مند از اَخوِ پاک و ویژه هستند. همپیوستهی این جانِ خدایی، خردِ گزینشگر است که بر اَخوِ مردم، دارایِ دستور و آزادکام است.[2]
بیتردید یکی از ژَرفترین و زیباترین اشارهها به دانشواژهی اَخو(axw) را ، میتوانیم در کردهی ۱۸۰ دینکردِ سوم بیابیم.
در این کَرده، از اَخو، پیوندِ آن با گناهناکردگیِ مردم و نقشِ آن در رستگاریِ روانها سخن به میان رفته است:
نخست،سه دهشانهی ایزد برای رستگاریِ روان: یکی پرتوی از خودِ جانِ اهوراییِ (=xwēš axw) همهیِ مردم است، که در زمینهی(pad handāzīh) رستگاری، بُنِ گناهناکردگی(=معصومیت) مردمان است،چارهسازِ گرفتار نشدن آنان در کیفرکشیدن(=مجازات)است و رهانندهترینِ روان از دوزخ است. [3]
چنانچه در بالا دیدیم، در زمینهی رستگاریِ روان مردم، خودِ اَخو (xwēš axw)، سرمنشأ و سرچشمهی گناهناکردگی و بیگناهیِ آغازین و نخستینِ انسان است (بُنگناهناکَردگی).
در واقع خودِ اَخو که در مردم وجود دارد، علتِ بیگناهیِ نخستینِ انسانها دانسته شده است و به علتِ وجودِ آن در مردم، همهی مردم در آغازِ زاده شدن، کاملاً بیگناه هستند.
گفتنی است که در اینجا، اَخو، (رهانندهترینِ روان) معرفی شده است. یعنی مهمترین و اصلی ترین عاملِ رستگاری و نجاتِ روان(بوختشن)، همین اَخو و به تبع آن،بی گناهیِ ذاتیِ انسان است.
🌳بنده در اینجا برای پرهیز از پراکندگیِ مطلب و تمرکز بر موضوعِ فعلی، از ورود به مبحثِ ژرفِ بوختیشن (نجات) در دینِ بهی،خودداری میکنم و با یک تمثیلِ عرفانی از پیوند اَخو و بیگناهیِ ذاتی انسان ، این گفتار را به پایان میبرم :
🌱اخَو در زمینهی رستگاری، همچون دانهای است که در زمینی کاشته شده است،رشد کردهاست و به درختی تبدیل شدهاست.
🌳 این درخت،تنهای تنومند دارد به نامِ بیگناهیِ ذاتی و گناهناکردگیِ نخستینِ مردم. این تنه،از پرورش و بالیدنِ آن دانه(اَخو) پدید آمده است و سرمنشأ و بُنِ آن هم، همان دانهاست.
➿➿➿➿➿➿➿
#دینکرد_پژوهی #دینکرد_سوم
#gōvan
#dēndānišnīh
➿➿➿➿➿➿➿
🔥 @adurgan 🔥
🏆 @adurgan 🏆
Forwarded from آذرگان | Ādūragān
↩️ بیگناهی و گناه ناکَردگیِ نخستینِ مردم در دینِ مزدایی
✔️ذات و سرشتِ بیگناهِ مردمان، عاملِ رستگاریِ روان
بخش ۲ از ۲
➿➿➿➿➿
✨اَخو، بُنِ گناهناکردگی در مردم
فرجام یافت به درود و رامش و شادی، در گاهِ رپیهوین،روزِ شهریور به ماهِ خورداد به سالِ ۱۸۲۲ پارسیگان
✍ بهدین ماهداد مهرانی
➿➿➿➿➿➿➿
📚فهرست منابع:
#دینکرد_پژوهی #دینکرد_سوم
#gōvan
#dēndānišnīh
➿➿➿➿➿➿➿
✔️ذات و سرشتِ بیگناهِ مردمان، عاملِ رستگاریِ روان
بخش ۲ از ۲
➿➿➿➿➿
✨اَخو، بُنِ گناهناکردگی در مردم
این تنهی تنومند که همان ذاتِ بیگناه و گناهِ ناکردهی انسان است،دو شاخهی بزرگ دارد ، یکی از این شاخهها در زمانِ زندگیِ انسان در جهانِ مادی و استومند کاربرد دارد و دیگری در جهانِ مینو.↩️پیوستگیِ بیگناهیِ ذاتی تا ۸ سالگی
شاخهای که در زمانِزندگی در گیتی و جهانِ مادی نقش دارد، عاملی است که انسان را از انجامِ گناه و پادافره دیدن دور میکند . این شاخه، چارهیگرفتار نشدن ما در گناه و دوری از پادافره دیدن در دوزخ است و به واسطهی میوههایی که از این شاخه میرویند،میتوانیم در دورانِ حیات و زندگیِ خود، برای دور شدن از گناه و دور شدنِ از دوزخ،چارهاندیشی کنیم. خوردنِ میوه هایی که از این شاخه میروید، چارهسازِ گرفتار نشدن به گناه هستند.
و این تنه،شاخهی دیگری هم دارد،شاخهای که میوههای آن، رهانندهترینِ روان هستند. اگر کسی در جهانِ مادی، میوههایِ آن شاخه را نخورد و برای چارهسازیِ رستگاریِ خود از آن بهرهنبرد و به دوزخ گرفتار بشود، پس از پادافره کشیدن و تحمل رنجها و سختی های عذابآورِ دوزخ، در نهایت به رستگاری خواهد رسید.
چرا که گویی همهی انسانها در آغازِ آفرینش و پیش از آنکه به این جهانِ مادی بیایند، از میوههایِ آن شاخهی دیگر خوردهاند و به واسطهی آن ، از برکات و دهشهای ایزد در زمینهی رستگاری بهرهمند شدهاند.
از آنجا که همهی انسانها و همهی مردم در آغازِ آفرینش،از اَخو بهرهمند بودهاند،برای همهی مردم در زمینِ رستگاری، درختِ بیگناهیِ ذاتی رویید و پرورش یافت. سپس مردمان، از شاخهای که رهانندهی انسان در دوزخ باشد ،میوهی رهایی و رستگاری چیدهاند و خوردهاند.
و این بخشش و دَهشِ بزرگِ اهورا مزداست، رستگاری و رهایی برای همهی نوعِ بشر به واسطهی بیگناهیِ ذاتیِ ناشی از اَخو
همسو با بخش دیگری از دینکرد سوم ،این بیگناهیِ ذاتی تا پایانِ سنِ ۸ سالگی تداوم دارد و تا آن زمان،همهی نوزادان و کودکان، بیگناه و گناهناکرده به شمار میروند و همچنان هیچگناهی به حسابِ ایشان نیست :
زیرا که نوزاد تا رسیدن به پایانِ ( spurrīgīh) هشتسالگی، حتی ذرهای ( ham-bun-iz ) گناه بر گردنش (=بر ذمه اش)نیست. [4]
از این کرده چنین در مییابیم که انسانها نه تنها در هنگامِ زادهشدن و تولد، کاملاً بیگناه و گناهناکرده هستند،بلکه این گناه ناکردگیِ ذاتی را تا پایانِ هشت سالگی نیز حفظ میکنند. نوزادان و کودکان، تا پیش از رسیدن به هشتسالگی،هرکاری که انجام بدهند گناهی بر گردنشان نیست بلکه چنان که از سنت در مییابیم،بر گردنِ پدر و مادرش است.
برای مثال اگر کودکی که کمتر از هشت سال سن دارد، از روی نادانی و به واسطهی آنکه از فرهنگِ مناسبی برخوردار نیست، پرگست(=خدایی ناکرده)، به آتش وَرهرام زیان و گزندی برساند،گناهِ آن بر گردنِ پدر و مادرش و سرپرستانش شمارده میشود که در تربیت،پرورش،ادب و فرهنگ آموختن به آن کودک، کوتاهی و سهلانگاری کردهاند.
از بخش های دیگرِ این کرده نیز درمیابیم که به ازای هر گناهی که افراد پس از سپری شدنِ هشتسالگی انجام میدهند، از آن بیگناهیِ نخستین دور میشوند و با انجامِ کرفه،کوشایی و کسبِ فرهنگ و دانش ، میتوانند آن کاستی های ایجاد شده را جبران کنند.
بیگناهیِ ذاتیِ انسان و اینکه هیچ گناهی تا پایانِ سپری شدنِ هشت سالگی بر گردنش نیست، در روایاتِ متاخرِ فارسی هم بازتاب یافتهاست.
فرجام یافت به درود و رامش و شادی، در گاهِ رپیهوین،روزِ شهریور به ماهِ خورداد به سالِ ۱۸۲۲ پارسیگان
✍ بهدین ماهداد مهرانی
➿➿➿➿➿➿➿
📚فهرست منابع:
[1]:کتاب سوم دینکرد، آراستاری،آوانویسی،یادداشتها و ترجمه بر اساسِ دینکردِ چاپِ مَدَن، از فریدون فضیلت،انتشارات مهرآیین،۱۳۸۴، یادداشتها ص ۲۴۲➿➿➿➿➿➿➿
[2]:کتاب سوم دینکرد، آراستاری،آوانویسی،یادداشتها و ترجمه بر اساسِ دینکردِ چاپِ مَدَن، از فریدون فضیلت،انتشارات مهرآیین،۱۳۸۴،ص۲۱۳، کردهی ۱۶۴
[3]:کتاب سوم دینکرد، آراستاری،آوانویسی،یادداشتها و ترجمه بر اساسِ دینکردِ چاپِ مَدَن، از فریدون فضیلت،انتشارات مهرآیین،۱۳۸۴،ص ۲۵۷، کردهی ۱۸۰
[4]:کتاب سوم دینکرد، آراستاری،آوانویسی،یادداشتها و ترجمه بر اساسِ دینکردِ چاپِ مَدَن، از فریدون فضیلت،انتشارات مهرآیین،۱۳۸۴،ص ۲۲۹، کردهی ۱۷۰
[5]:کتاب سوم دینکرد، آراستاری،آوانویسی،یادداشتها و ترجمه بر اساسِ دینکردِ چاپِ مَدَن، از فریدون فضیلت،انتشارات مهرآیین،۱۳۸۴،ص ۲۲۹ و ۲۳۰، کردهی ۱۷۰
#دینکرد_پژوهی #دینکرد_سوم
#gōvan
#dēndānišnīh
➿➿➿➿➿➿➿
🔥 @adurgan 🔥
🏆 @adurgan 🏆