روانشاد محمدعلی فروغی مشهور به ذکاءالملک، (۱۳ تیر ۱۲۵۴ - ۵ آذر ۱۳۲۱) مترجم، ادیب و فیلسوف، تاریخدان، سیاستمدار و دیپلمات و روشنفکر ایرانی بود.
وی در سال ۱۲۵۴ هجری خورشیدی در تهران چشم به جهان گشود. در سال ۱۲۶۸ وارد دارالفنون شد و در آغاز، پزشکی و داروسازی آموخت، ولی سپس پشیمان شد و به فلسفه، ادبیات و تاریخ روی آورد. او چندی شاگرد کمالالملک در نقاشی بود و در برابر این شاگردی وی را زبان فرانسهآموخت.
در سال 1273 مترجم زبانهای فرانسه و انگلیسی وزارت انطباعات آن زمان شد. او افزون بر این دو زبان، روسی و عربی را هم میدانست. در دوره مظفرالدین شاه دبیری پیشه کرد و در مدارس ادب،علمیه و دارالفنون به آموزگاری پرداخت. پس از آن به مترجمی و سپس دبیری مدرسه علوم سیاسی پرداخت. او همچنین آموزگار خصوصی احمدشاه بود.
پس از برکناری محمدعلی شاه و در دوره دوم مجلس شورای ملی در ۳۵ سالگی، به ریاست مجلس رسید.
در سال ۱۲۹۰ متصدی وزارت عدلیه شد و همچنین در دوره سوم مجلس شورای ملی در سال ۱۲۹۳، فروغی نمایندگی مردم تهران شد. پس از چندی، به ریاست دیوان عالی تمیز رسید.
فروغی در سال ۱۲۹۸ خورشیدی یکی از اعضا هیئت نمایندگی ایران به کنفرانس صلح پاریس (۱۹۱۹) شد و تلاش کرد دعاوی مالی و سیاسی ایران را مطرح کند. او و دیگر همکارانش در آن کنفرانس نتایج مثبتی نگرفتند و خسارات سنگین ایران در جنگ بینالملل اول پرداخت نشد. سپس دو سال در اروپا ماند و پس از بازگشت در سال ۱۳۰۱ وزیرخارجه کابینه دولت وقت آن زمان شد.
پس از تصویب براندازی قاجاریان در سال ۱۳۰۴ کفیل رئیسالوزرا شد. تدارک تشکیل مجلس مؤسسان برای انتقال سلطنت به خانواده پهلوی از اقدامات او در این دوره است. وی سال بعد اولین نخستوزیر دوره پهلوی لقب گرفت.
در تیرماه ۱۳۰۷ خ نمایندهٔ ایران در جامعه ملل در شهر ژنو شد و در کنفرانس خلع سلاح ژنو شرکت کرد و ریاست هیئت نمایندگی ایران در جامعه ملل شد. و در جریان دهمین اجلاس مجمع عمومی جامعه ملل به ریاست جامعه ملل برگزیده شد.
از سال ۱۳۱۲ تا ۱۳۱۴ بار دیگر نخستوزیر شد ولی پس از رخداد مسجد گوهرشاد، به خاطر شفاعت محمدولی اسدی نایبالتولیه آستان قدس رضوی نزد رضا شاه، از نخست وزیری عزل و تا شهریور ۱۳۲۰ خانهنشین شد.
فروغی در دوران دوم نخستوزیری خود دست به یک سلسله کارهای فرهنگی زد. تأسیس دانشگاه تهران، تأسیس فرهنگستان ایران، برگزاری جشن هزاره فردوسی، تشکیل انجمن آثار ملی، آغاز به ساخت آرامگاه فردوسی، تجدید ساختمان آرامگاه حافظ و تعمیر بنای سعدیه، ساخت آرامگاه بوعلی سینا و … از دیگر اقدامات فرهنگی او است که در آن نقش پررنگی داشت.
سالهای خانهنشینی فروغی که یکی از پربارترین دوران زندگی فرهنگی او است، به ترجمه، پژوهش، تألیف و سخنرانی در دانشکدهها و مجامع فرهنگی گذشت.
در پی ورود متفقین به خاک ایران در شهریور ۱۳۲۰، با دستور رضاشاه فروغی در جایگاه نخست وزیر مسئولیت مذاکره با متفقین را بر دوش گرفت. او در این دوره حساس تاریخی توانست مملکت را از اشغال کامل و تجزیه به دست متفقین حفظ نماید.
فروغی که نخستین، نخستوزیر رضا شاه بود و در شهریور ۱۳۲۰ به عنوان آخرین نخستوزیر او نیز در انتقال سلطنت به پسرش محمدرضا پهلوی و جلوگیری از تجزیه ایران نقش مهمّی داشت.
فروغی در دوره زندگی خود کتابهای بسیاری نوشت که برخی از آنها نخستین در زبان فارسی بودند. همچون: نخستین کتاب علم اقتصاد (اصول علم ثروت ملل یعنی اکونومی پلتیک)، نخستین کتاب حقوق اساسی (حقوق اساسی یعنی آداب مشروطیت دول)، نخستین کتاب تاریخ ملل (تاریخ ملل قدیمه مشرق) و نخستین کتاب تاریخ فلسفه (سیر حکمت در اروپا).
او همچنین چند اثر مهم ادبیات فارسی را تصحیح و منتشر کرد که کلیات سعدی و خلاصه شاهنامه شاخصترین آنها هستند.
محمدعلی فروغی در سن ۶۷ سالگی، در ۵ آذر ۱۳۲۱ بر اثر سکته قلبی درتهران درگذشت و در آرامگاه خانوادگی در آرامگاه ابن بابویه خاک سپرده شد. روانش شاد و یادش گرامی باد.
وی در سال ۱۲۵۴ هجری خورشیدی در تهران چشم به جهان گشود. در سال ۱۲۶۸ وارد دارالفنون شد و در آغاز، پزشکی و داروسازی آموخت، ولی سپس پشیمان شد و به فلسفه، ادبیات و تاریخ روی آورد. او چندی شاگرد کمالالملک در نقاشی بود و در برابر این شاگردی وی را زبان فرانسهآموخت.
در سال 1273 مترجم زبانهای فرانسه و انگلیسی وزارت انطباعات آن زمان شد. او افزون بر این دو زبان، روسی و عربی را هم میدانست. در دوره مظفرالدین شاه دبیری پیشه کرد و در مدارس ادب،علمیه و دارالفنون به آموزگاری پرداخت. پس از آن به مترجمی و سپس دبیری مدرسه علوم سیاسی پرداخت. او همچنین آموزگار خصوصی احمدشاه بود.
پس از برکناری محمدعلی شاه و در دوره دوم مجلس شورای ملی در ۳۵ سالگی، به ریاست مجلس رسید.
در سال ۱۲۹۰ متصدی وزارت عدلیه شد و همچنین در دوره سوم مجلس شورای ملی در سال ۱۲۹۳، فروغی نمایندگی مردم تهران شد. پس از چندی، به ریاست دیوان عالی تمیز رسید.
فروغی در سال ۱۲۹۸ خورشیدی یکی از اعضا هیئت نمایندگی ایران به کنفرانس صلح پاریس (۱۹۱۹) شد و تلاش کرد دعاوی مالی و سیاسی ایران را مطرح کند. او و دیگر همکارانش در آن کنفرانس نتایج مثبتی نگرفتند و خسارات سنگین ایران در جنگ بینالملل اول پرداخت نشد. سپس دو سال در اروپا ماند و پس از بازگشت در سال ۱۳۰۱ وزیرخارجه کابینه دولت وقت آن زمان شد.
پس از تصویب براندازی قاجاریان در سال ۱۳۰۴ کفیل رئیسالوزرا شد. تدارک تشکیل مجلس مؤسسان برای انتقال سلطنت به خانواده پهلوی از اقدامات او در این دوره است. وی سال بعد اولین نخستوزیر دوره پهلوی لقب گرفت.
در تیرماه ۱۳۰۷ خ نمایندهٔ ایران در جامعه ملل در شهر ژنو شد و در کنفرانس خلع سلاح ژنو شرکت کرد و ریاست هیئت نمایندگی ایران در جامعه ملل شد. و در جریان دهمین اجلاس مجمع عمومی جامعه ملل به ریاست جامعه ملل برگزیده شد.
از سال ۱۳۱۲ تا ۱۳۱۴ بار دیگر نخستوزیر شد ولی پس از رخداد مسجد گوهرشاد، به خاطر شفاعت محمدولی اسدی نایبالتولیه آستان قدس رضوی نزد رضا شاه، از نخست وزیری عزل و تا شهریور ۱۳۲۰ خانهنشین شد.
فروغی در دوران دوم نخستوزیری خود دست به یک سلسله کارهای فرهنگی زد. تأسیس دانشگاه تهران، تأسیس فرهنگستان ایران، برگزاری جشن هزاره فردوسی، تشکیل انجمن آثار ملی، آغاز به ساخت آرامگاه فردوسی، تجدید ساختمان آرامگاه حافظ و تعمیر بنای سعدیه، ساخت آرامگاه بوعلی سینا و … از دیگر اقدامات فرهنگی او است که در آن نقش پررنگی داشت.
سالهای خانهنشینی فروغی که یکی از پربارترین دوران زندگی فرهنگی او است، به ترجمه، پژوهش، تألیف و سخنرانی در دانشکدهها و مجامع فرهنگی گذشت.
در پی ورود متفقین به خاک ایران در شهریور ۱۳۲۰، با دستور رضاشاه فروغی در جایگاه نخست وزیر مسئولیت مذاکره با متفقین را بر دوش گرفت. او در این دوره حساس تاریخی توانست مملکت را از اشغال کامل و تجزیه به دست متفقین حفظ نماید.
فروغی که نخستین، نخستوزیر رضا شاه بود و در شهریور ۱۳۲۰ به عنوان آخرین نخستوزیر او نیز در انتقال سلطنت به پسرش محمدرضا پهلوی و جلوگیری از تجزیه ایران نقش مهمّی داشت.
فروغی در دوره زندگی خود کتابهای بسیاری نوشت که برخی از آنها نخستین در زبان فارسی بودند. همچون: نخستین کتاب علم اقتصاد (اصول علم ثروت ملل یعنی اکونومی پلتیک)، نخستین کتاب حقوق اساسی (حقوق اساسی یعنی آداب مشروطیت دول)، نخستین کتاب تاریخ ملل (تاریخ ملل قدیمه مشرق) و نخستین کتاب تاریخ فلسفه (سیر حکمت در اروپا).
او همچنین چند اثر مهم ادبیات فارسی را تصحیح و منتشر کرد که کلیات سعدی و خلاصه شاهنامه شاخصترین آنها هستند.
محمدعلی فروغی در سن ۶۷ سالگی، در ۵ آذر ۱۳۲۱ بر اثر سکته قلبی درتهران درگذشت و در آرامگاه خانوادگی در آرامگاه ابن بابویه خاک سپرده شد. روانش شاد و یادش گرامی باد.
Audio
خاطرات محمود فروغی از پدرش ذکاءالملک
بخش اول
بخش اول
Audio
خاطرات محمود فروغی از پدرش ذکاءالملک
بخش دوم
بخش دوم
Audio
خاطرات محمود فروغی از پدرش ذکاءالملک
بخش سوم
بخش سوم
نقش فروغی در انتقال قدرت
احمد مهبد
روایت احمد مهبد از نقش فروغی در انتقال قدرت از رضا شاه به محمدرضاشاه
و شایعه ریاست جمهوری او
و شایعه ریاست جمهوری او
محمدعلی فروغی :
« ایران نهتنها وطن ماست، بلکه یکی از گهوارههای تمدن بشری است...
این سرزمین قرنها پیش از بسیاری از ملتهای کنونی، دارای حکمت، ادب و قانونی بوده که جهانیان از آن بهره بردهاند...
آیا چنین وطنی را نباید دوست داشت که سند افتخار بشریت است؟؟؟»
https://t.me/persianTreasures
« ایران نهتنها وطن ماست، بلکه یکی از گهوارههای تمدن بشری است...
این سرزمین قرنها پیش از بسیاری از ملتهای کنونی، دارای حکمت، ادب و قانونی بوده که جهانیان از آن بهره بردهاند...
آیا چنین وطنی را نباید دوست داشت که سند افتخار بشریت است؟؟؟»
https://t.me/persianTreasures
چگونه ایرانی ماندیم؟
▪️ایرانیان همواره معتقد بودهاند که پادشاهان عظیمالشأن مانند جمشید و فریدون و کیقباد و کیخسرو داشته و مردمان نامی مانند کاوه و قارن و گیو و گودرز و رستم و اسفندیار در میان ایشان بوده که جان و مال و عرض و ناموس اجدادشان را در مقابل دشمنان مشترک مانند ضحاک و افراسیاب و غیره محافظت نمودهاند.
به عبارت اخری هر جماعتی که کاوه و رستم و گیو و بیژن و ایرج و منوچهر و کیخسرو و کیقباد و امثال آنان را از خود میدانستند ایرانی محسوب بودند و این جهت جامعه رشتهٔ اتصال و مایۀ اتحاد قومیت و ملیّت ایشان بوده است.
پس درین مورد خاص غمگین نباید بود که روایات باستانی ما به افسانه بيشتر نزديک است تا به تاریخ، بلکه باید نظر کرد که اولاً آن روایات به چه کیفیت و تأثیرش در نفوس مردم چه بوده است، ثانیاً راوی آن روایات چگونه آنها را نقل کرده و آیا توانسته است به قسمی حکایت کند که در اذهان و نفوس جاگیر شود تا خاصیتی را که برای آنها مذکور داشتیم، ببخشد؟
و چون به این مقام برآئیم میبینیم که الحق، داستانهای شاهنامه و بیان فردوسی آن صفات لازمه را به درجهٔ کمال داراست.
نگاه کن و ببین روایات شاهنامه، پادشاهان و بزرگان ایران را چگونه معرفی میکند. مثلاً آیا ممکن است کسی داستان ایرج پسر فریدون را بخواند و مهر و محبت این جوان را که مظهر کامل ایرانی و اصل و بیخِ ایرانیت شناخته میشود، در دل جای ندهد و نسبت به او و هواخواهانش دوستدار و از دشمنانش بیزار نگردد؟ و کدام سنگدل است که سرگذشت سیاوش و کیخسرو را بشنود و رفتار کیخسرو را مخصوصاً پس از فراغت از خونخواهی پدر ببیند و از راه تنبّه و از روی محبت اشک نریزد و از این که این مملکت چنین بزرگان پرورده و چنان پادشاهان روی کار آورده سربلند نشود؟
آیا قومی که خود را بازماندگان اشخاصی مانند کیقباد و کیخسرو و اردشیر و انوشیروان و گودرز و رستم و جاماسپ و بزرجمهر بدانند سرفرازی و عزت نفس نخواهند داشت؟
و آیا ممکن است گذشتهٔ خود را فراموش کنند و تن به ذلت و خواری دهند و اگر حوادث روزگار آنها را دچار نکبت و مذلت کرد آسوده بنشینند و برای نجات خود از زندگی ننگین همواره کوشش ننمایند؟
به عقیده من اگر ملت ایران با وجود آن همه بَلیّات و مصائب که به او وارد آمده در کشاکش دهر تاب مقامت آورده است سببش داشتن چنان سوابق تاریخی و اعتقاد به حقیقت وجود و احوال آن مردمان نامی بوده یا لااقل این فقره یکی از اسباب و عوامل قوی این امر بوده است.
این است معنی آن کلام که گفتیم فردوسی زنده و پایندهکنندۀ آثار گذشته ایرانیان، و شاهنامه قباله و سند نجابت ایشان است و در این جمله قطع نظر از آن است که این قصهها تا چه اندازه واقعیت داشته و اصل و حقیقت آنها چه بوده و یقین است که بهکلی بیمأخذ و مجعول صرف نیست و این خود مبحثی طولانی است و از موضوع گفتگوی امروز ما خارج است.
شادروان استاد محمدعلی فروغی
https://t.me/persianTreasures
▪️ایرانیان همواره معتقد بودهاند که پادشاهان عظیمالشأن مانند جمشید و فریدون و کیقباد و کیخسرو داشته و مردمان نامی مانند کاوه و قارن و گیو و گودرز و رستم و اسفندیار در میان ایشان بوده که جان و مال و عرض و ناموس اجدادشان را در مقابل دشمنان مشترک مانند ضحاک و افراسیاب و غیره محافظت نمودهاند.
به عبارت اخری هر جماعتی که کاوه و رستم و گیو و بیژن و ایرج و منوچهر و کیخسرو و کیقباد و امثال آنان را از خود میدانستند ایرانی محسوب بودند و این جهت جامعه رشتهٔ اتصال و مایۀ اتحاد قومیت و ملیّت ایشان بوده است.
پس درین مورد خاص غمگین نباید بود که روایات باستانی ما به افسانه بيشتر نزديک است تا به تاریخ، بلکه باید نظر کرد که اولاً آن روایات به چه کیفیت و تأثیرش در نفوس مردم چه بوده است، ثانیاً راوی آن روایات چگونه آنها را نقل کرده و آیا توانسته است به قسمی حکایت کند که در اذهان و نفوس جاگیر شود تا خاصیتی را که برای آنها مذکور داشتیم، ببخشد؟
و چون به این مقام برآئیم میبینیم که الحق، داستانهای شاهنامه و بیان فردوسی آن صفات لازمه را به درجهٔ کمال داراست.
نگاه کن و ببین روایات شاهنامه، پادشاهان و بزرگان ایران را چگونه معرفی میکند. مثلاً آیا ممکن است کسی داستان ایرج پسر فریدون را بخواند و مهر و محبت این جوان را که مظهر کامل ایرانی و اصل و بیخِ ایرانیت شناخته میشود، در دل جای ندهد و نسبت به او و هواخواهانش دوستدار و از دشمنانش بیزار نگردد؟ و کدام سنگدل است که سرگذشت سیاوش و کیخسرو را بشنود و رفتار کیخسرو را مخصوصاً پس از فراغت از خونخواهی پدر ببیند و از راه تنبّه و از روی محبت اشک نریزد و از این که این مملکت چنین بزرگان پرورده و چنان پادشاهان روی کار آورده سربلند نشود؟
آیا قومی که خود را بازماندگان اشخاصی مانند کیقباد و کیخسرو و اردشیر و انوشیروان و گودرز و رستم و جاماسپ و بزرجمهر بدانند سرفرازی و عزت نفس نخواهند داشت؟
و آیا ممکن است گذشتهٔ خود را فراموش کنند و تن به ذلت و خواری دهند و اگر حوادث روزگار آنها را دچار نکبت و مذلت کرد آسوده بنشینند و برای نجات خود از زندگی ننگین همواره کوشش ننمایند؟
به عقیده من اگر ملت ایران با وجود آن همه بَلیّات و مصائب که به او وارد آمده در کشاکش دهر تاب مقامت آورده است سببش داشتن چنان سوابق تاریخی و اعتقاد به حقیقت وجود و احوال آن مردمان نامی بوده یا لااقل این فقره یکی از اسباب و عوامل قوی این امر بوده است.
این است معنی آن کلام که گفتیم فردوسی زنده و پایندهکنندۀ آثار گذشته ایرانیان، و شاهنامه قباله و سند نجابت ایشان است و در این جمله قطع نظر از آن است که این قصهها تا چه اندازه واقعیت داشته و اصل و حقیقت آنها چه بوده و یقین است که بهکلی بیمأخذ و مجعول صرف نیست و این خود مبحثی طولانی است و از موضوع گفتگوی امروز ما خارج است.
شادروان استاد محمدعلی فروغی
https://t.me/persianTreasures
Telegram
PersianTreasures گنجینه های ایرانی
مجموعه دانش, فلسفه و ارزشهای فرهنگ و هنر ایران زمین. گنجینه ای در اختیار علاقمندان و طراحان و اهالی تفکر. برای کشف هویت و معنا, اندیشیدن درباره زندگی و اهداف والای انسانی, درک و تحلیل فرایند طراحی, شناخت کیستی و چرایی... ایرانی بودن و جهانی شدن.
PersianTreasures گنجینه های ایرانی
این مجموعه بزرگ شامل کتابخانه ای مفید از تاریخ و تمدن ایران زمین با هدف مطالعه و تحلیل اطلاعات برای استفاده امروز میباشد. منابع کتابخانه ای, مطالعاتی و همینطور منابع انسانی جزو گنجینه هر جامعه بشمار میرود. هر کدام از شما در نوع خود انسان بینظیری است که کتابخانه…
از نخستین پیام بخوانید...............
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در مورد "فرهنگ و تاریخ" حرفِ آتاتورک را به یاد آوریم که به [زنده یاد] محمّدعلی فروغی، سفیر ایران در آنکارا، گفت: «شما دارید و قَدرش را نمیدانید، ما نداریم و دنبالش میگردیم»؛ درست است که در این روزگار سیاست و اقتصاد حرف اوّل را میزنند ولی سیاست و اقتصاد، بیکمکِ فرهنگ چون درختی میشوند که میوه میآورد ولی آبدار نیست، و چه بسا که قبل از موعد، این میوهها زرد بشوند و از درخت بیفتند.
#مرزهای_ناپیدا
....................
❇️ ۱۳ تیر ماه زادروز استاد محمّدعلی فروغی بزرگمردی که تار و پود وجوش عشق به ایران بود و خدمات ماندگار علمی، فرهنگی، ادبی و سیاسیاش، این عشق خالص را ثابت کردند.
از جملههای معروف این مرد بیهمتا:
«هرگاه احساس کردم که وظیفهام سنگینتر از توانم است، به یاد آوردم که خدمت به ایران، نه انتخاب من، بلکه سرنوشتی است که تاریخ به دوشم نهاده است.»
....................
💎 دکتر محمّدعلی اسلامی نُدوشن
https://t.me/persianTreasures
#مرزهای_ناپیدا
....................
❇️ ۱۳ تیر ماه زادروز استاد محمّدعلی فروغی بزرگمردی که تار و پود وجوش عشق به ایران بود و خدمات ماندگار علمی، فرهنگی، ادبی و سیاسیاش، این عشق خالص را ثابت کردند.
از جملههای معروف این مرد بیهمتا:
«هرگاه احساس کردم که وظیفهام سنگینتر از توانم است، به یاد آوردم که خدمت به ایران، نه انتخاب من، بلکه سرنوشتی است که تاریخ به دوشم نهاده است.»
....................
💎 دکتر محمّدعلی اسلامی نُدوشن
https://t.me/persianTreasures
"هرگاه احساس کردم که وظیفهام سنگینتر از توان من است، به یاد آوردم که خدمت به ایران، نه انتخاب من، بلکه سرنوشتی است که تاریخ به دوشم نهاده است"
🖌️استاد محمد علی فروغی آموزگار ملی گرا
https://t.me/persianTreasures
🖌️استاد محمد علی فروغی آموزگار ملی گرا
https://t.me/persianTreasures
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مسافران قطاردودی از تهران به شهرری1312
همراه با ترانه رعنا، با صدای ملوک ضرابی
https://t.me/persianTreasures
همراه با ترانه رعنا، با صدای ملوک ضرابی
https://t.me/persianTreasures
▪️تهران در سه دوره تاریخی قاجار، پهلوی و بعد از انقلاب به روایت داریوش شایگان:
آیا همچنان که پاریس برای بودلر (این پیامآور مدرنیته) جایی بود خیالانگیز که «چینوشکن پیچدرپیچ پایتختهای کهنسال» را عیان میساخت و هراس و اضطراب را به شور و شعف تبدیل میکرد، تهران نیز سرچشمه خیال و رؤیاست؟ آیا تهران نیز همچون سنپترزبورگ گوگول و داستایوفسکی، شبحآفرین، رؤیایی و وهمانکیز است؟ خیر! تهران برخلاف اصفهان (که در نوع خود جهانی صغیر است)، هیچگاه به مقام شامخ شهری که بار تاریخ را بر دوش میکشد، دست نیافته است.
پرسشی دیگر: آیا تهران مانند استانبول، رم و دیگر شهرهای بسیار قدیمی، لوحی چندلایه (palimpseste) است؟ افسوس! پاسخ باز هم منفی است. حقیقت آن است که تهران بیش از دو قرن قدمت ندارد. گیرم نام آن در برخی منابع تاریخی، البته به برکت وجود شهر قدیمی و معظم ری در همسایگیاش، مقارن با قرن ششم یا هفتم هجری قمری آمده و این امر به آن هالهای بخشیده است.
▪️تهران و دوره قاجار:
تهران از قرن سیزدهم هجری قمری به رای آقامحمدخان قاجار، موسس سلسله قاجاریه، پایتخت کشور ایران شد و بهرغم اقدامات شاهان آن سلسله برای زیباسازی شهر، قصبهای کمابیش دلپذیر و مصفا باقی ماند. همچون مرواریدی بود در صدف خود فرورفته، که معماریاش از همان زمان، حکایت از انحطاط و افول بینشی داشت که در عصر صفویه به اوج شکوه خود رسیده بود.
▪️تهران و دوره پهلوی:
تهران در زمان سلطنت سلسله پهلوی، رشد و گسترش بسیار یافت و به شهری مدرن تبدیل شد و خیابانهای عریض و مستقیم شمالی-جنوبی یا شرقی-غربی که دو طرف آنها درختکاری شده بود، روح شرقی شهر را بهکلی دگرگون کرد. این هیأت جدید، شهر را از لحاظ جامعهشناختی دوپاره کرد: شمال شهر مدرن بود و محل سکونت طبقات مرفه غربگرا، جنوب آن، فرهنگی سنتیتر داشت و اهالی را حول بازار و دیگر بازماندههای کمابیش پابرجای دورهای بهسرآمده، گرد هم میآورد. در اطراف میدانها، فضاهای عمومی شکل گرفت و منظر شهر، اساسا تغییر یافت. با تاسیس دانشگاه، ادارات، بانک مرکزی و موزه ایران باستان، سبک امپراتوری جدیدی پدید آمد: سبک نوهخامنشی. این تغییرات عظیم، حاصل تلاش معماران خارجی یا ارمنیان و ایرانیانی بود که غالبا فارغالتحصیل مدرسه هنرهای زیبای پاریس بودند. اما این دستاوردها بهرغم اهمیتشان، پراکنده و گذرا بودند و شهر تهران تا دوره سلطنت پهلوی دوم، به متروپل تبدیل نشد.
▪️ تهران و بعد از انقلاب:
تهران بعد از انقلاب گسترشی بیقاعده داشت. از عرض و از ارتفاع رشد یافت، زیر بار مهاجرت گسترده روستاییان کمر خم کرد و در درازمدت به ابرشهری تبدیل شد که بخشی از جمعیت آن بیخانمان و حاشیهای بودند. نامکانی شد ستیزهجو و بینشان و بیهویت. اما مگر تهران، چشمانداز طبیعی خارقالعادهای ندارد؟ منظورم رشتهکوه پرشکوه البرز در شمال تهران است که هر برنامه توسعه شهری که از مختصر ذوق و اندک هوشمندی بهرهای میداشت، بیگمان این موهبت استثنایی را که طبیعت چنین سخاوتمندانه به ما بخشیده است، قدر مینهاد و از آن به شایستگی سود میجست. اما افسوس! در تهران، عکس این امر رخ داد: برای آنکه البرز از نظرها پنهان گردد از هیچ تلاشی فروگزاری نشد. گویی عداوت و کینهجویی کمر به نابودی آن بسته بودند.
📚در جستوجوی فضاهای گمشده، ص۱۳۳تا۱۳۵، داریوش شایگان
آیا همچنان که پاریس برای بودلر (این پیامآور مدرنیته) جایی بود خیالانگیز که «چینوشکن پیچدرپیچ پایتختهای کهنسال» را عیان میساخت و هراس و اضطراب را به شور و شعف تبدیل میکرد، تهران نیز سرچشمه خیال و رؤیاست؟ آیا تهران نیز همچون سنپترزبورگ گوگول و داستایوفسکی، شبحآفرین، رؤیایی و وهمانکیز است؟ خیر! تهران برخلاف اصفهان (که در نوع خود جهانی صغیر است)، هیچگاه به مقام شامخ شهری که بار تاریخ را بر دوش میکشد، دست نیافته است.
پرسشی دیگر: آیا تهران مانند استانبول، رم و دیگر شهرهای بسیار قدیمی، لوحی چندلایه (palimpseste) است؟ افسوس! پاسخ باز هم منفی است. حقیقت آن است که تهران بیش از دو قرن قدمت ندارد. گیرم نام آن در برخی منابع تاریخی، البته به برکت وجود شهر قدیمی و معظم ری در همسایگیاش، مقارن با قرن ششم یا هفتم هجری قمری آمده و این امر به آن هالهای بخشیده است.
▪️تهران و دوره قاجار:
تهران از قرن سیزدهم هجری قمری به رای آقامحمدخان قاجار، موسس سلسله قاجاریه، پایتخت کشور ایران شد و بهرغم اقدامات شاهان آن سلسله برای زیباسازی شهر، قصبهای کمابیش دلپذیر و مصفا باقی ماند. همچون مرواریدی بود در صدف خود فرورفته، که معماریاش از همان زمان، حکایت از انحطاط و افول بینشی داشت که در عصر صفویه به اوج شکوه خود رسیده بود.
▪️تهران و دوره پهلوی:
تهران در زمان سلطنت سلسله پهلوی، رشد و گسترش بسیار یافت و به شهری مدرن تبدیل شد و خیابانهای عریض و مستقیم شمالی-جنوبی یا شرقی-غربی که دو طرف آنها درختکاری شده بود، روح شرقی شهر را بهکلی دگرگون کرد. این هیأت جدید، شهر را از لحاظ جامعهشناختی دوپاره کرد: شمال شهر مدرن بود و محل سکونت طبقات مرفه غربگرا، جنوب آن، فرهنگی سنتیتر داشت و اهالی را حول بازار و دیگر بازماندههای کمابیش پابرجای دورهای بهسرآمده، گرد هم میآورد. در اطراف میدانها، فضاهای عمومی شکل گرفت و منظر شهر، اساسا تغییر یافت. با تاسیس دانشگاه، ادارات، بانک مرکزی و موزه ایران باستان، سبک امپراتوری جدیدی پدید آمد: سبک نوهخامنشی. این تغییرات عظیم، حاصل تلاش معماران خارجی یا ارمنیان و ایرانیانی بود که غالبا فارغالتحصیل مدرسه هنرهای زیبای پاریس بودند. اما این دستاوردها بهرغم اهمیتشان، پراکنده و گذرا بودند و شهر تهران تا دوره سلطنت پهلوی دوم، به متروپل تبدیل نشد.
▪️ تهران و بعد از انقلاب:
تهران بعد از انقلاب گسترشی بیقاعده داشت. از عرض و از ارتفاع رشد یافت، زیر بار مهاجرت گسترده روستاییان کمر خم کرد و در درازمدت به ابرشهری تبدیل شد که بخشی از جمعیت آن بیخانمان و حاشیهای بودند. نامکانی شد ستیزهجو و بینشان و بیهویت. اما مگر تهران، چشمانداز طبیعی خارقالعادهای ندارد؟ منظورم رشتهکوه پرشکوه البرز در شمال تهران است که هر برنامه توسعه شهری که از مختصر ذوق و اندک هوشمندی بهرهای میداشت، بیگمان این موهبت استثنایی را که طبیعت چنین سخاوتمندانه به ما بخشیده است، قدر مینهاد و از آن به شایستگی سود میجست. اما افسوس! در تهران، عکس این امر رخ داد: برای آنکه البرز از نظرها پنهان گردد از هیچ تلاشی فروگزاری نشد. گویی عداوت و کینهجویی کمر به نابودی آن بسته بودند.
📚در جستوجوی فضاهای گمشده، ص۱۳۳تا۱۳۵، داریوش شایگان
▪️از ورشو تا تهران
مولف: محمدعلی نیکپور
ویراستار: رضا نیکپور
سال چاپ: 1388
تعداد صفحات: 170
از ورشو تا تهران اسم کتاب خاطراتی است که به زندگی یک لهستانی مهاجر به نام هلن استلماخ میپردازد. هلن استلماخ در زمان جنگ جهانی دوم دختری کمسن و سال بود. جنگ جهانی دوم برای جز آوارگی برای آنها چیزی به همراه نداشت. به همین علت او به همراه با مادرش به اجبار راهی اتحاد جماهیر شوروی و سپس وارد ایران شدند.
مولف: محمدعلی نیکپور
ویراستار: رضا نیکپور
سال چاپ: 1388
تعداد صفحات: 170
از ورشو تا تهران اسم کتاب خاطراتی است که به زندگی یک لهستانی مهاجر به نام هلن استلماخ میپردازد. هلن استلماخ در زمان جنگ جهانی دوم دختری کمسن و سال بود. جنگ جهانی دوم برای جز آوارگی برای آنها چیزی به همراه نداشت. به همین علت او به همراه با مادرش به اجبار راهی اتحاد جماهیر شوروی و سپس وارد ایران شدند.