Galactic Wanderer
217 subscribers
122 photos
26 videos
7 files
42 links
وادی خاموشان
Download Telegram
پشت و روی جلدهای جدید «قیام سرخ» واقعاً فوق‌العاده‌اند.
Forwarded from atu.ac
🔴ایرانسل، همراه اول و رایتل طی نامه ای اعلام کردند که قصد دارند تا هفته آتی قیمت بسته‌های اینترنت را حداقل تا ۷۵ درصد افزایش بدهند
@atu_acc
atu.ac
🔴ایرانسل، همراه اول و رایتل طی نامه ای اعلام کردند که قصد دارند تا هفته آتی قیمت بسته‌های اینترنت را حداقل تا ۷۵ درصد افزایش بدهند @atu_acc
اگه بسته‌های شبانه حذف بشن یا دچار هر نوعی از افرایش قیمت بشن من رسماً با زندگیم خداحافظی خواهم کرد، امیدوارم در همین هفته باقی‌مانده بتونم پنصد ششصد گیگ دانلود کنم و کم و کاستی‌های آرشیو‌های محلی‌ای که دارم رو برطرف کنم، البته مهم نیست چقدر زور بزنم بازم روزگار سگی نزدیک است.
از وقتی یادم هست دوست داشتم یکدونه کنسول دستی بگیرم، همیشه یا گزینه‌هایی که روی میز بودن خیلی گرون و غیرقابل دسترس و غیرمنطقی بودن، یا با توجه به شرایط غیرقابل دسترس، البته قبلاً خیلی مسافرت می‌رفتم و احتیاج عمیقی به یکدونه کنسول قابل‌حمل حس می‌کردم ولی هرچی سنم بالاتر رفت و به تباهی مطلق غیرقابل اجتناب زندگی در ایران پی بردم هم دیگه مسافرت کمتر رفتم و هم دیگه علاقه‌ام به صنعت ویدئوگیم تبدیل به یکدونه سرگرمی صرف شد، حالا انشاءالله با منتشر شدن سوییچ ۲، نینتندو سوییچ Lite حقیر بشه بتونم بگیرمش.
اینم باشه یکدونه هدف برای زندگی‌ای که آنچنان دیگه توش انگیزه‌ای نیست.
«جنبشِ ضدتروریستی بر این ایده استوار است که تنها اقداماتِ فوق‌العاده می‌توانند دشمنان را شکست دهند و خشونت دولتی باید بتواند بدون هیچ محدودیتی بر این دشمنان اِعمال شود. در این چارچوب، تعلیق حقوق و لغو تضمین‌هایی که از افراد محافظت می‌کنند، به‌عنوان شرط بقای همین حقوق معرفی می‌شود. به بیان دیگر، قانون را نمی‌توان با خودِ قانون محافظت کرد—تنها بی‌قانونی می‌تواند از آن محافظت کند. برای حفظ حاکمیت قانون در برابر ترور، چنین تصور می‌شود که باید به خودِ قانون خشونت روا داشت، یا آنکه چیزی را که تا دیروز استثنا یا آشکارا بی‌قانونی تلقی می‌شد، به قانون تبدیل کرد. با این خطر که ابزارها به هدفی مستقل تبدیل شوند، هر تلاشی برای دفاع از حاکمیت قانون و شیوه‌ی زیست ما به استفاده‌ی مطلق از حاکمیت گره می‌خورد».

آشیل امبمبه:
ایران ققنوس نیست!

نقدی بر عادی‌سازی رنج و ویرانی در پوشش اسطوره

ققنوس پرنده‌ای اسطوره‌ای است که در پایان عمر خود می‌سوزد و از خاکستر خویش دوباره زاده می‌شود. استعاره‌ای زیبا و فریبنده که در فرهنگ‌های مختلف، نماد باززایی، جاودانگی و تولد دوباره پس از بحران شده است. اما آیا این استعاره، در بستر سیاست و اجتماع، همچنان معصوم و شاعرانه باقی می‌ماند؟
در سال‌های اخیر، بسیاری تلاش کرده‌اند که «ایران» را به ققنوس تشبیه کنند؛ کشوری که بارها سوخته، و هر بار از خاکستر خویش سر برآورده. اما پشت این تصویر دل‌فریب، خطری نهفته است: عادی‌سازیِ چرخه‌ی ویرانی و بازسازی.
استعاره‌ی ققنوس، ناخودآگاه این پیام را منتقل می‌کند که:
«ویرانی بخشی از مسیر است. بسوز، تا دوباره متولد شوی.»
اما سیاست و جامعه، آتشِ اسطوره نیست. در واقعیت، آنچه «سوختن» نامیده می‌شود، فروپاشی نهادهایی است که تاسیس آن‌ها با دشواری‌های بسیار ممکن شده است، مرگ و مهاجرت انسان‌های بی‌گناهی است که هرگز روی آرامش ندیدند! هیچ باززایی ققنوس‌واری (حتی اگر ممکن باشد)، داغ عزیز از دست‌دادن، فرزندِ بی‌خانمان، یا نسلی که فرصت زیستن نداشته را جبران نمی‌کند.
از همین‌رو، استعاره‌هایی چون ققنوس، تبدیل به ابزار بی‌صدا کردن خشم عمومی، توجیه سیاست‌های ویرانگر، و تسکین ساختگی وجدان تاریخی ما شده‌اند.
در جهان واقعی، صلح از دل خاکستر بیرون نمی‌آید. آرامش، زاده‌ی گفتگو، عدالت، مسئولیت‌پذیری و پرهیز از ویرانی است، نه تکرار آن.
باید از خود بپرسیم:
آیا واقعاً چاره‌ای جز سوختن داریم، یا این، تنها روایتی است که به ما آموخته‌اند تا زخم‌های عمیقی را که نتیجه نابخردی و بلاهت حاکمان است، تحمل کنیم؟

حقیقت امر آنجاست که ایران هویتی گروگان‌گرفته شده است، نتیجه جنگ برای ایران احتمالاً تفاوتی ایجاد نکند، ما در قعر بودیم و احتمالاً همچنان در قعر می‌مانیم.

ملتی که بازیچه دست پروپاگاندای داخلی و نیروهای ثالث خارجی هستند هیچ راهی برای رستگاری ندارند.
یکی از بهترین فیلم‌هایی که اخیراً دیدم فیلم نروژی The Worst Person in The World بود، سینمای نروژ انگار قصد دارد با کج کردن مسیر خودش از سبک‌های مرسوم و پرطرفدار، اتمسفر و جهان‌بینی جدیدی خلق کند که در آن سرگذشت و سفر معنوی و در بعضی مواقع سرخوشانه یکدونه انسان قرن بیست و یکمی به نمایش گذاشته شود، انسانی که همواره سرگشته‌ و مستأصل به دنبال خواهش‌ها، هوس‌ها و اهداف خودش هست؛ در طول فیلم به شکل عذاب‌آوری با شخصیت اصلی داستان همزادپنداری می‌کردم و تصمیمات لحظه‌ای و غیرمنطقی‌اش را به صورت غیرعقلانی‌ای قابل‌درک می‌دانستم و در عجب بودم که چطور ممکن است انسانی در جغرافیای اروپایی می‌تواند باشد که من بتوانم با زندگی او هرچند اندک همزادپنداری کنم.
اخیراً سری به Letterboxed زدم و به صورت خجالت‌آوری از سالی ۵۰ فیلم به سالی ۵ فیلم نزول کرده بودم، البته به نظر میاد آنچنان تقصیر من نیست و همه ملت همین بلا سرشون اومده.
گاهی اوقات موسیقی قرار هست که پیام روشنی بهت بده، پیامی که قرار هست تا ابد در قلبت حک بشه ولی بعضی مواقع موسیقی فقط قصد موندن باهات داره، فقط قصد داره که کنارت بشینه و تا ابد باهات نفس بکشه و باهات رشد کنه، هیچی نگه ولی باعث بشه به درجه جدیدی از لذت معنوی برسی، موسیقی از ژانر پست‌راک از همین جنس هست، در ژانر پست‌راک دیگه خبری از فرم‌های سه دقیقه‌ای مرسوم پاپ نیست، اینجا دیگه ورس و کورس و بریج به شکل سنتی تعریف نمی‌شن، آوازها عموماً کم‌اهمیت‌اند، نه اینکه پست‌راک حرفی برای گفتن نداشته باشه، حرف داره ولی با شیوه مخصوص خودش، شیوه‌ای از جنس بافت و ریتم و تکرار، حرف پست‌راک با یکدونه موتیف ساده شروع می‌شه، با یکدونه آکورد، یک ملودی و شاید حتی یک ریتم، بعد آروم‌آروم همین لایه‌ها تشکیل می‌شن، لایه‌هایی که از تکرار ابایی ندارند، ژانر پست‌راک می‌دونه که تکرار جادو می‌کنه، یک عبارت موسیقایی اینقدر تکرار می‌شه که دیگه ذهن انسان قادر نیست بهش فکر کنه، و تنها راهی که برای آدمی باقی می‌مونه نفس کشیدنه، نفس کشیدن در لحظه‌هایی که دوباره و دوباره تکرار می‌شن، و هر بار عمیق‌تر از قبل به نمایش در میان، داریم از موسیقی‌ای حرف می‌زنیم که خودش رو به مخاطب تحمیل نمی‌کنه و به جاش مخاطب رو به یکدونه سفر درونی می‌بره.
سفر درونی‌ای که برای هر فرد متفاوته، پست‌راک قطاری نیست که برای همه مبدا و مقصد مشخصی داشته باشه، شما باید اجازه بدید که این موسیقی براساس صلاح‌دید خودش و درونیات شما به هرجایی که می‌خواد بره و شما مثل یکدونه مسافر خوب از پشت پنجره قطار از سفری که بهتون هدیه داده شده لذت ببرید و در این عمق بی‌انتها غرق بشید.
پست‌راک دنبال سرگرم کردن نیست، دنبال توضیح دادن نیست، پست‌راک دنیایی از احساس هست؛ در دنیایی که موسیقی جریان اصلی مثل زالوئی معلوم‌الحال به کار خودش ادامه می‌ده، ژانری مثل پست‌راک که برخلاف جریان اصلی حرکت می‌کنه برای من مثل الماس می‌درخشه.