وم؛ اسفند 1324) به این ترتیب، گناه قتل این نیروی مترقی، از منظر او در نهایت متوجه حکومت شاهنشاهیست که علیرغم ادعای وفاداری به فرهنگ سیاسی انقلاب مشروطه، نمیتواند با قدرت از سخنگویانش حمایت کند. با این حال، وقتی در بهمن 1327 کسی در پوشش خبرنگار و با کارت نشریهی «پرچم اسلام» به همین شاهنشاه تیراندازی میکند، هدایت نمیپذیرد که پنهان شدن یکی از وابستگاه حزب توده به زیر شنل اسلام، مفهوم نمادین داشته باشد؛ یعنی همان مفهومی که بعدها تئوریسینهای مملکت شاهنشاهی، با عنوان گویای «اتحاد ارتجاع سرخ و سیاه» آن را فرموله کردند و همچون یک بصیرت خلاصهشده ارائه دادند. در این لحظهی خطیر، وقتی شاهنشاه و دستگاهش، شدت عمل نشان میدهد، هدایت مینویسد: «...مقصودم دفاع از تودهایها نیست. آنها هم کم گُهکاری نکردهاند اما این سند محکومیت آنها بسیار مضحک و سست است. بزرگترین سند قضایی که در دست دولتیهاست عبارت از confession سوءقصد کننده است که تاکنون با مضامین مختلف یک قسمت آن منتشر شده و در آن اظهار علاقه به این حزب کرده است.»
فقط او نبود که باور نمیکرد تمامی اینها صحنهسازی حکومت برای تسویه حساب با حزب توده نیست. کاتوزیان مینویسد که تنها پس از خواندن کتاب یکی از اعضای کمیتهی مرکزی حزب توده (کشاورز/ من متهم میکنم) بعدها باور میآورد که این یک توطئهی واقعی بوده است. به عبارت دیگر، سوءظن به نمایندگان اسلامگرایی در جامعه، به همان «مرتیکهی آخوند کاشی»، به همان «شورای وحشتناکی از آخوندها» و به همان مردمی که علیرغم سالی به دوازدهماه کلهمعلق زدن در فرنگ، در صف اول اجرای مناسک مذهبی بودهاند، هرگز در او آن قدر قوی نبود که همیشه و در هر صحنهای، وظیفهی مملکت شاهنشاهی را در برقراری امنیت، یادآور شود. شاید همین نکته خود یک geste symbolique باشد که چرا اغلب ما امروزه تاریخ اجباری شدن کشف حجاب را به خاطر میآوریم، اما تاریخ اجباری شدن هیچیک از مولفههای زندگی در «مدینهالنبی» را نمیشناسیم و طبیعتاً مدینهالنبی را به جای جامعهی مدنی، همچون یک اجبار بجا نمیآوریم! درست مثل ماهیانی که آب را بجا نمیآورند! به قول یان آزمان (Jan Assmann)، مورخ آلمانی، فراموشیها و افتادگیها در سطور کتاب تاریخ هم از قواعدی قابل کشف پیروی میکند؛ و به هیچوجه اتفاقی نیست. مناسبات قدرت است که تعیین میکند چه چیز همچون کفر ابلیس مشهور، و چه چیزهایی فراموش شود.
با این حال، صادق هدایت را میتوان از معدود ایرانیانی شمرد که در چه در زمانهی خود و چه تاکنون، از هژمونیک شدن فرهنگ اسلامی و جایگزینی آن با قوانین مدنی، هنوز «شگفتزده» و غمگین میشد و از آن با تعبیر «مسلمانبازی» یاد میکرد. واقعیتی که در فرهنگ سیاسی امروز، دیگر پدیدهای جهانیشده و تحت عنوان «اسلامگرایی» مورد بحث قرار میگیرد.
فیسبوک نیما قاسمی
@pendarchannel
فقط او نبود که باور نمیکرد تمامی اینها صحنهسازی حکومت برای تسویه حساب با حزب توده نیست. کاتوزیان مینویسد که تنها پس از خواندن کتاب یکی از اعضای کمیتهی مرکزی حزب توده (کشاورز/ من متهم میکنم) بعدها باور میآورد که این یک توطئهی واقعی بوده است. به عبارت دیگر، سوءظن به نمایندگان اسلامگرایی در جامعه، به همان «مرتیکهی آخوند کاشی»، به همان «شورای وحشتناکی از آخوندها» و به همان مردمی که علیرغم سالی به دوازدهماه کلهمعلق زدن در فرنگ، در صف اول اجرای مناسک مذهبی بودهاند، هرگز در او آن قدر قوی نبود که همیشه و در هر صحنهای، وظیفهی مملکت شاهنشاهی را در برقراری امنیت، یادآور شود. شاید همین نکته خود یک geste symbolique باشد که چرا اغلب ما امروزه تاریخ اجباری شدن کشف حجاب را به خاطر میآوریم، اما تاریخ اجباری شدن هیچیک از مولفههای زندگی در «مدینهالنبی» را نمیشناسیم و طبیعتاً مدینهالنبی را به جای جامعهی مدنی، همچون یک اجبار بجا نمیآوریم! درست مثل ماهیانی که آب را بجا نمیآورند! به قول یان آزمان (Jan Assmann)، مورخ آلمانی، فراموشیها و افتادگیها در سطور کتاب تاریخ هم از قواعدی قابل کشف پیروی میکند؛ و به هیچوجه اتفاقی نیست. مناسبات قدرت است که تعیین میکند چه چیز همچون کفر ابلیس مشهور، و چه چیزهایی فراموش شود.
با این حال، صادق هدایت را میتوان از معدود ایرانیانی شمرد که در چه در زمانهی خود و چه تاکنون، از هژمونیک شدن فرهنگ اسلامی و جایگزینی آن با قوانین مدنی، هنوز «شگفتزده» و غمگین میشد و از آن با تعبیر «مسلمانبازی» یاد میکرد. واقعیتی که در فرهنگ سیاسی امروز، دیگر پدیدهای جهانیشده و تحت عنوان «اسلامگرایی» مورد بحث قرار میگیرد.
فیسبوک نیما قاسمی
@pendarchannel
Forwarded from تاریخ تمدن ایران و جهان
تصویری از مراسم جشنهای ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی ایران، رژه ارتش هخامنشیان
#ایران_باستان
#ایرانشهر
#ارتش_ایران
#هخامنشیان
@HistoryofIran_Official
#ایران_باستان
#ایرانشهر
#ارتش_ایران
#هخامنشیان
@HistoryofIran_Official
Forwarded from تاریخ تمدن ایران و جهان
از ماه اسفند ۱۳۳۱ [خورشیدی] به بعد معلوم بود که قضیهی نفت به بنبست رسیده و اختلافات داخلی روبهشدت گذاشته و در بین سران نهضت ملی شکاف عمیقی پیدا شده و طبقهی حاکمه دچار نگرانیهای بسیار گشته و دولت آمریکا هم با نظر انگلیسیها موافق شده است که حل قضیهی نفت با دولت مصدق دیگر میسر نیست.
قصد عزیمت شاهنشاه به خارج بر نگرانیهای مردم بسی افزوده و هنگامی که وزیر دربار در مصاحبهی مطبوعاتی اظهار داشت که پیشنهاد مسافرت شاهنشاه از طرف سه تن از اعضای جبههی ملی بوده است بسیاری از مردم در این اندیشه بودند که مبادا نقشههایی طرح شده باشد که عواقب وخیمی برای مردم ایجاد کند.
دکتر مصدق برای حفظ موقعیت خود بیشتر از پیش متوسل به پیامهای رادیویی و تشدید فعالیت دستگاه تبلیغاتی دولت برعلیه مخالفین و تظاهرات دستههای طرفدار خود در خیابانها و میدانهای تهران گشت ولی اینگونه کارها در صورتی سودمند بود که مردم امیدوار بهآینده میشدند؛ در صورتی که در آن هنگام یاس و ناامیدی تاثیر بسیاری در افکار عمومی کرده بود.
به تدریج از هواخواهان دکتر مصدق کاسته میشد و بهعکس بر فعالیت حزب توده افزوده میگشت. اگر در تظاهرات سال ۱۳۳۱ یکسوم جمعیت اعضای حزب توده بوده و دوسوم دیگران بودند از اوایل ۱۳۳۲ قضیه برعکس شده و میتینگها و تظاهراتی که به نفع دولت صورت میگرفت دوسوم آنرا اعضای حزب توده تشکیل میدادند.
دولت تصور میکرد که بر اوضاع مسلط میباشد و حزب توده پاداشی در مقابل خدمات خود مطالبه نخواهد کرد ولی در نظر ارباب بصیرت واضح بود که نقشهی حزب توده این است که بهتدریج دولت را محتاج خود سازد تا بتواند مقاصد خود را انجام دهد.
وضع اقتصادی هم رو به وخامت میرفت و شهرت اینکه دولت بهطور محرمانه مبادرت به نشر اسکناس کرده است هزینهی زندگی را بالا میبرد و طبقهی متمکن گرفتار هراس و نگرانی بسیار شده بود و از افزایش نفوذ حزب توده ناراحت و مشوش بود. خلاصه اینکه در اوایل سال ۱۳۳۲ اضطراب و نگرانی عمیقی در بین طبقات مختلف مردم حکمفرما بود و وقایع بعد هم هر روز بر شدت آن میافزود.
پنجاه سال نفت ایران، مصطفی فاتح، تهران، انتشارات پیام، چاپ دوم، ۱۳۵۸، صص ۶۵۳ و ۶۵۴
#پنجاه_سال_نفت_ایران
#تاریخ_مشروطه
#حزب_توده
#مصدق
#کارنامه_حکومت_مصدق
#مجلس_شورای_ملی
@HistoryofIran_Official
قصد عزیمت شاهنشاه به خارج بر نگرانیهای مردم بسی افزوده و هنگامی که وزیر دربار در مصاحبهی مطبوعاتی اظهار داشت که پیشنهاد مسافرت شاهنشاه از طرف سه تن از اعضای جبههی ملی بوده است بسیاری از مردم در این اندیشه بودند که مبادا نقشههایی طرح شده باشد که عواقب وخیمی برای مردم ایجاد کند.
دکتر مصدق برای حفظ موقعیت خود بیشتر از پیش متوسل به پیامهای رادیویی و تشدید فعالیت دستگاه تبلیغاتی دولت برعلیه مخالفین و تظاهرات دستههای طرفدار خود در خیابانها و میدانهای تهران گشت ولی اینگونه کارها در صورتی سودمند بود که مردم امیدوار بهآینده میشدند؛ در صورتی که در آن هنگام یاس و ناامیدی تاثیر بسیاری در افکار عمومی کرده بود.
به تدریج از هواخواهان دکتر مصدق کاسته میشد و بهعکس بر فعالیت حزب توده افزوده میگشت. اگر در تظاهرات سال ۱۳۳۱ یکسوم جمعیت اعضای حزب توده بوده و دوسوم دیگران بودند از اوایل ۱۳۳۲ قضیه برعکس شده و میتینگها و تظاهراتی که به نفع دولت صورت میگرفت دوسوم آنرا اعضای حزب توده تشکیل میدادند.
دولت تصور میکرد که بر اوضاع مسلط میباشد و حزب توده پاداشی در مقابل خدمات خود مطالبه نخواهد کرد ولی در نظر ارباب بصیرت واضح بود که نقشهی حزب توده این است که بهتدریج دولت را محتاج خود سازد تا بتواند مقاصد خود را انجام دهد.
وضع اقتصادی هم رو به وخامت میرفت و شهرت اینکه دولت بهطور محرمانه مبادرت به نشر اسکناس کرده است هزینهی زندگی را بالا میبرد و طبقهی متمکن گرفتار هراس و نگرانی بسیار شده بود و از افزایش نفوذ حزب توده ناراحت و مشوش بود. خلاصه اینکه در اوایل سال ۱۳۳۲ اضطراب و نگرانی عمیقی در بین طبقات مختلف مردم حکمفرما بود و وقایع بعد هم هر روز بر شدت آن میافزود.
پنجاه سال نفت ایران، مصطفی فاتح، تهران، انتشارات پیام، چاپ دوم، ۱۳۵۸، صص ۶۵۳ و ۶۵۴
#پنجاه_سال_نفت_ایران
#تاریخ_مشروطه
#حزب_توده
#مصدق
#کارنامه_حکومت_مصدق
#مجلس_شورای_ملی
@HistoryofIran_Official
اما ۲۸ مرداد
نظر من این است که باید متن قانون اساسی آن زمان را پیدا کنیم.
اینکه غربیها طرفداران خودشان را انگولک کردهاند غمانگیز است ولی کودتا بودن داستان را ثابت نمیکند چون شرقیها هم لابد از این کارها کردهاند!
شکل ابلاغ عزل که مسلحانه یا شبانه بوده نیز مهم نیست! چون فقط ترس شاه از نافرمانی نخستوزیر را ثابت میکند.
دو تا سوال مهم هست:
۱- آیا همهپرسی مصدق برای انحلال مجلس، از نظر مرجع و شکل و نحوهی اجرا قانونی بوده است؟
۲- آیا در نبود مجلس شاه حق عزل نخستوزیر داشته یا نه؟
دیگه شب و روز و سفارت و شعبون و رمضون و اینها را فعلا ول کنیم
=====================
من گفته بودم آدمها همه پدرسوخته بودند. بفرمایید ببینید! مصدق سوالات همهپرسی انحلال مجلس را چطور پیچانده است:
این "به اصطلاح" همهپرسی در دو مرحله برگزار شد: مرحله اول در روز 3 اوت در تهران و حومه برگزار شد. مرحله دوم نیز در روز 10 اوت در مناطق شهری سراسر کشور برگزار گردید. اگر شک و تردیدی در اذهان مردم شهرستانها وجود داشت، نتایج مرحله اول این همه پرسی در روز 3 اوت نشان داد که نتیجه چه خواهد بود. در این همه پرسی مردم مجبور بودند بین دو گزینه ترسناک انتخاب کنند: «آیا نمیپذیرید که مجلس هفدهم منحل شود، یا اینکه مایلید در برابر انتقاد از دولت به علت ابراز دیدگاههای مخالف بایستید؟»
آرای "آری" و "نه" در صندوقهای جداگانه ریخته میشد. از آن گذشته، تعرفههای رأی افراد را ملزم میساخت رأی دهندگان مشخصات کامل خود را بنویسند. اکثر افراد ترجیح میدادند هیچ گزینشی انجام ندهند. نتیجه انتخابات دلخواه مصدق بود.
بعد از این همه پرسی، دکتر مصدق از شاه خواست مجلس را منحل کند ولی هنگامی که شاه هیچ اقدامی در این زمینه انجام نداد ، شخص نخست وزیردر روز 16 اوت اعلام کرد مجلس هفدهم منحل میشود.
======================
دو گزارش خواندنی از دویچه وله
======================
واقعه بیست و هشتم مرداد: کودتا، قیام یا تنها یک حادثه؟
نویسنده: الهه خوشنام
سرنگونی دولت مصدق و بازگشت شاه به سلطنت از همان آغاز جامعه ایران را قطبی کرد و روایتهای متضادی از زمینهها و نحوه این اقدام به گفتمان سیاسی ایران راه یافت. با چند صاحبنظر درباره این روایتهای متضاد گفتوگو کردهایم.
شصت سال پس از سقوط دولت دکتر مصدق و بازگشت شاه به سلطنت، هنوز هم موافقین و مخالفین و روایتهای متضاد آنها در برابر هم صف کشیدهاند و هر یک دیگری را متهم میکند. بعضیها از یک قیام یا رستاخیز ملی سخن میگویند. برخی کودتا مینامندش و عدهای نیز این واقعه را تنها یک حادثه تاریخی که هیچکدام از عناصر کودتا یا قیام را در خود نداشته است سخن میگویند.
واقعه بیست و هشتم مرداد را با چند تن از کسانی که آن روزگار را تجربه کردهاند و هر کدام نیز در زمینهای تخصصی دارند، در میان گذاشتیم.
دکتر سیروس آموزگار، نویسنده، روزنامه نگار، وزیر اطلاعات در دولت دکتر شاپور بختیار و از اعضای سازمان جوانان حزب توده در سال واقعه بیست و هشتم مرداد، به دو روز پیش از وقوع حادثه باز میگردد و میگوید: «بیست و هشتم مرداد به نظر تمام مورخین بیطرف و حتی ایرانیها و خارجیها، قطعاً کودتا نبود. روز ۲۵ مرداد اما قطعاً کودتا بود. یعنی تمام کارهایی که انجام شد، کارهای کودتایی بود. ابلاغ فرمان اعلیحضرت ساعت یک بعد از نصف شب، اشغال تلفنخانهٔ بازار، دستگیری نزدیکان آقای دکتر مصدق و ازجمله رئیس ستاد، تمام اینها علامت این است که یک ماجرای کودتاییست و جلو ماجرا را میخواهند بگیرند. ولی روز ۲۸ مرداد قطعاً کودتا نبود. برای اینکه اولاً عوامل کودتایی به علت شکستشان در روز ۲۵ مرداد تمام روحیه خودشان را باخته بودند و حتی آمریکا که معتقدند پشت این ماجرا بود، قبول کرده بود که شکست خورده و از نمایندگان دیپلماتیک آمریکا هم در ایران درخواست میکردند که کارهای ترمیمی کنند، ارتباطات ایجاد کنند و نظایر اینها.»
دکتر آموزگار با استناد به گفتهٔ یکی از دوستانش مدرکی هم برای آنچه میگوید ارائه میکند: «بعضی عوامل و قرائن کوچک هم وجود دارد. مثلاً اینکه خانم رئیس دیپلماسی آمریکا در ایران، یعنی همسر سفیر، در همان ساعت وسط شهر در بانک ملی یک جلسهای داشته است. یک جلسه معمولی که قرار بود راجع به مسائل خیریه صحبت کنند که تصادفاً یکی از دوستان نزدیک من هم عضو این کمیسیون بود و در آنجا شرکت کرده بود. اگر تصادفاً دولت آمریکا برنامهای داشت برای اینکه کودتایی انجام دهد، طبیعتاً از وسط شهر و شلوغترین قسمت آن شروع میکرد، رئیس دیپلماسی آمریکا هرگز زن خودش را به آنجا نمیفرستاد وحتی اگر شده بود، بهعنوان پیشبینی میتوانست این جلسه را بههم بزند. دلائل مختلفی وجود دارد. از تلفنهایی که کردند و نظایر اینها.
در تماسی که CIA با آقای کرمیت روزولت گرفت، که تمام اسناد و مدارکش هم وجود
نظر من این است که باید متن قانون اساسی آن زمان را پیدا کنیم.
اینکه غربیها طرفداران خودشان را انگولک کردهاند غمانگیز است ولی کودتا بودن داستان را ثابت نمیکند چون شرقیها هم لابد از این کارها کردهاند!
شکل ابلاغ عزل که مسلحانه یا شبانه بوده نیز مهم نیست! چون فقط ترس شاه از نافرمانی نخستوزیر را ثابت میکند.
دو تا سوال مهم هست:
۱- آیا همهپرسی مصدق برای انحلال مجلس، از نظر مرجع و شکل و نحوهی اجرا قانونی بوده است؟
۲- آیا در نبود مجلس شاه حق عزل نخستوزیر داشته یا نه؟
دیگه شب و روز و سفارت و شعبون و رمضون و اینها را فعلا ول کنیم
=====================
من گفته بودم آدمها همه پدرسوخته بودند. بفرمایید ببینید! مصدق سوالات همهپرسی انحلال مجلس را چطور پیچانده است:
این "به اصطلاح" همهپرسی در دو مرحله برگزار شد: مرحله اول در روز 3 اوت در تهران و حومه برگزار شد. مرحله دوم نیز در روز 10 اوت در مناطق شهری سراسر کشور برگزار گردید. اگر شک و تردیدی در اذهان مردم شهرستانها وجود داشت، نتایج مرحله اول این همه پرسی در روز 3 اوت نشان داد که نتیجه چه خواهد بود. در این همه پرسی مردم مجبور بودند بین دو گزینه ترسناک انتخاب کنند: «آیا نمیپذیرید که مجلس هفدهم منحل شود، یا اینکه مایلید در برابر انتقاد از دولت به علت ابراز دیدگاههای مخالف بایستید؟»
آرای "آری" و "نه" در صندوقهای جداگانه ریخته میشد. از آن گذشته، تعرفههای رأی افراد را ملزم میساخت رأی دهندگان مشخصات کامل خود را بنویسند. اکثر افراد ترجیح میدادند هیچ گزینشی انجام ندهند. نتیجه انتخابات دلخواه مصدق بود.
بعد از این همه پرسی، دکتر مصدق از شاه خواست مجلس را منحل کند ولی هنگامی که شاه هیچ اقدامی در این زمینه انجام نداد ، شخص نخست وزیردر روز 16 اوت اعلام کرد مجلس هفدهم منحل میشود.
======================
دو گزارش خواندنی از دویچه وله
======================
واقعه بیست و هشتم مرداد: کودتا، قیام یا تنها یک حادثه؟
نویسنده: الهه خوشنام
سرنگونی دولت مصدق و بازگشت شاه به سلطنت از همان آغاز جامعه ایران را قطبی کرد و روایتهای متضادی از زمینهها و نحوه این اقدام به گفتمان سیاسی ایران راه یافت. با چند صاحبنظر درباره این روایتهای متضاد گفتوگو کردهایم.
شصت سال پس از سقوط دولت دکتر مصدق و بازگشت شاه به سلطنت، هنوز هم موافقین و مخالفین و روایتهای متضاد آنها در برابر هم صف کشیدهاند و هر یک دیگری را متهم میکند. بعضیها از یک قیام یا رستاخیز ملی سخن میگویند. برخی کودتا مینامندش و عدهای نیز این واقعه را تنها یک حادثه تاریخی که هیچکدام از عناصر کودتا یا قیام را در خود نداشته است سخن میگویند.
واقعه بیست و هشتم مرداد را با چند تن از کسانی که آن روزگار را تجربه کردهاند و هر کدام نیز در زمینهای تخصصی دارند، در میان گذاشتیم.
دکتر سیروس آموزگار، نویسنده، روزنامه نگار، وزیر اطلاعات در دولت دکتر شاپور بختیار و از اعضای سازمان جوانان حزب توده در سال واقعه بیست و هشتم مرداد، به دو روز پیش از وقوع حادثه باز میگردد و میگوید: «بیست و هشتم مرداد به نظر تمام مورخین بیطرف و حتی ایرانیها و خارجیها، قطعاً کودتا نبود. روز ۲۵ مرداد اما قطعاً کودتا بود. یعنی تمام کارهایی که انجام شد، کارهای کودتایی بود. ابلاغ فرمان اعلیحضرت ساعت یک بعد از نصف شب، اشغال تلفنخانهٔ بازار، دستگیری نزدیکان آقای دکتر مصدق و ازجمله رئیس ستاد، تمام اینها علامت این است که یک ماجرای کودتاییست و جلو ماجرا را میخواهند بگیرند. ولی روز ۲۸ مرداد قطعاً کودتا نبود. برای اینکه اولاً عوامل کودتایی به علت شکستشان در روز ۲۵ مرداد تمام روحیه خودشان را باخته بودند و حتی آمریکا که معتقدند پشت این ماجرا بود، قبول کرده بود که شکست خورده و از نمایندگان دیپلماتیک آمریکا هم در ایران درخواست میکردند که کارهای ترمیمی کنند، ارتباطات ایجاد کنند و نظایر اینها.»
دکتر آموزگار با استناد به گفتهٔ یکی از دوستانش مدرکی هم برای آنچه میگوید ارائه میکند: «بعضی عوامل و قرائن کوچک هم وجود دارد. مثلاً اینکه خانم رئیس دیپلماسی آمریکا در ایران، یعنی همسر سفیر، در همان ساعت وسط شهر در بانک ملی یک جلسهای داشته است. یک جلسه معمولی که قرار بود راجع به مسائل خیریه صحبت کنند که تصادفاً یکی از دوستان نزدیک من هم عضو این کمیسیون بود و در آنجا شرکت کرده بود. اگر تصادفاً دولت آمریکا برنامهای داشت برای اینکه کودتایی انجام دهد، طبیعتاً از وسط شهر و شلوغترین قسمت آن شروع میکرد، رئیس دیپلماسی آمریکا هرگز زن خودش را به آنجا نمیفرستاد وحتی اگر شده بود، بهعنوان پیشبینی میتوانست این جلسه را بههم بزند. دلائل مختلفی وجود دارد. از تلفنهایی که کردند و نظایر اینها.
در تماسی که CIA با آقای کرمیت روزولت گرفت، که تمام اسناد و مدارکش هم وجود
دارد، دستوراتی دادند دربارهٔ اینکه چه گونه عوامل خودشان را از ایران خارج کنند و چه گونه کنار بیآیند با شکست کودتا. در همان زمان بتدریج بازار شلوغ شده بود و صدای فریاد و شعارهایی هم به گوش میرسید و آقای روزولت به مخاطب خودش در آمریکا میگوید که صبر کنید، مثل اینکه دارد حوادثی اتفاق میافتد که بعد قضیه به کلی رنگش عوض میشود و ماجرا از بین میرود. بنابراین آنچه مسلم است، اینکه روز ۲۸ مرداد دولت آمریکا و انگلستان بههیچ وجه دنبال ماجرا نبودند و فکر میکردند که حادثه باخته شده و میخواستند که یواش یواش بساط خودشان را جمع کنند که سروصدا در جنوب تهران شروع شد...
اردشیر زاهدی وزیر خارجه در رژیم پهلوی و سالها سفیر ایران در واشینگتن با صراحت میگوید: «کودتا نبوده، کودتا را آقای مصدقالسلطنه بر علیه قانون اساسی کرده است.»
بیست و هشت مرداد، تنها یک حادثه
دکتر صدرالدین الهی نویسنده و روزنامه نگار که در سال واقعه ۲۸ مرداد تازه کار خود را در روزنامه کیهان آغاز کرده بود، تکیهاش بر یک حادثه است: «تنها یک حادثه، و نه بیش از آن. چون واقعاً تعریفهای کودتایی به آن نمیچسبد و تعریفهای قیام هم اصلاً به آن نمیچسبد. واقعهای بود که در متن زندگی روزمرهٔ ما اتفاق افتاد و تأسف من این است که ما هنوز ۶۰ سال است به این واقعه، همانطور به عنوان یک زخم باز نگاه میکنیم و دردش را میکشیم.»
کودتائی که موفق نشد
ابراهیم گلستان نویسنده و فیلمساز که دکتر مصدق را از نزدیک میشناخته و بارها برای فیلمبرداری به خانه او رفته بود از اقدام به کودتائی میگوید که موفق نشد.
«من نگفتم کودتا بود، میخواستم بگویم که یک اقدام به کودتا بود که نشد. سفیر آمریکا لویی هندرسون که قرار بود بلافاصله بعد از کودتا به تهران بیاید، وقتی متوجه شد که این اقدام موفق نشده، در بیروت ماند. اما دیدند بالاخره باید کاری بکنند که بشود. یکی دو روز بعدش به تهران آمد. شب در سفارت امریکا برای خبرنگاران خارجی جلسهای ترتیب داده شد. من هم به عنوان خبرنگار خارجی در آنجا بودم و همان شب فهمیدم که کار تمام است. اینطوری فهمیدم کار تمام است که لویی هندرسون که از پیش مصدق آمده بود، گفت: «من همانطور که به آقای نخستوزیر...» بعد مکثی کرد، حرفش را جوید، اصلاح کرد و گفت: «...به آقای دکتر مصدق...» و وقتی دیدم که لویی هندرسون نمیخواهد از مصدق به عنوان نخستوزیر نام ببرد، برایم مسجل شد که کار تمام است. که درست پسفردایش این اتفاق افتاد.»
حادثه، نه قیام و نه کودتا
دکتر منوچهر رزم آرا، استاد دانشگاه و وزیر بهداری در دولت دکتر بختیار و در عین حال برادر کوچک سپهبد رزم آراست که در زمان نخست وزیریاش ترور میشود. تروری که همچنان بسیاری از نکاتش در ابهام باقی مانده است. او نیز بر وقوع یک حادثه تاکید دارد: «این یک حادثه بود. نه کودتا بود و نه قیام.»
ملقمهای از همه چیز
اما دکتر عباس میلانی، پژوهشگر تاریخ که متن فارسی کتاب «نگاه به شاه» را به تازگی منتشر کرده است در این کتاب واقعه بیست و هشتم مرداد را هم سال پیروزی و شکست، هم مایهٔ سرافرازی و شرمساری برای شاه میداند. او اطلاق چنین عناوینی را ساده انگاشتن ماجرا میداند: «من فکر میکنم هم این تناقض باعث شده و هم تلاشی که تا به حال بیش و کم رایج بوده که سعی کنیم جوابی در یک یا دو کلمه برای تحولات آن سال بسیار پراتفاق پیدا کنیم؛ یعنی یا بگوییم روز انقلاب مردمی بود، روز رستاخیز مردمی بود یا روز کودتای شرمگین سیاه امریکا و انگلیس. اینها جوابهای، به گمان من، سادهانگارانه است برای یک پدیدهٔ بسیار پیچیدهٔ پرفراز و فرود تاریخی.»
دکتر میلانی، نه تنها این عوامل که مسائل دیگری را نیز در بروز چنین واقعهای دخیل میداند: «هیچیک از اینها نبود، بلکه ترکیبی از همهٔ اینها و عوامل دیگر بود. یعنی بدون شک دولت امریکا حداقل از چند ماه قبل و دولت انگلیس از دو سال پیش، تلاش برای برانداختن غیرقانونی دکتر مصدق، یعنی برای یک کودتا داشتند. در عین حال، به خصوص امریکاییها فکر نمیکردند چنین کودتایی موفق میشود تا اکتبر ۱۹۵۲ که به این نتیجه رسیدند که دکتر مصدق دارد ضعیف میشود، نیروهای رادیکال در جبههٔ ملی و نیروهای چپ در جامعه، دارند رشد فزاینده میکنند و خطر اینکه ایران هم مثل اروپای شرقی، مثل کره که در آن زمان در آستانهٔ جنگ داخلی بود، به صف کشورهای کمونیستی یا حداقل خارج از گردونهٔ غرب بپیوندد، وجود دارد.»
اعتراف مکتوب مصدق
دکتر میلانی به نامهای اشاره میکند که خود دکتر مصدق نوشته است: «شرایط بینالمللی، ضعف روزافزون دکتر مصدق در نتیجهٔ تنشهایی که در صفوف جبههٔ ملی پیدا شده بود، جداییهایی که در درون نهضت ملی کردن نفت پیدا شده بود، همهٔ اینها کمک کرد، شرایط داخلی را مناسب و غرب را تشویق کرد که دست به این کار بزند. ولی اینکه آیا این تلاش علتالعلل سقوط دکتر مصدق
اردشیر زاهدی وزیر خارجه در رژیم پهلوی و سالها سفیر ایران در واشینگتن با صراحت میگوید: «کودتا نبوده، کودتا را آقای مصدقالسلطنه بر علیه قانون اساسی کرده است.»
بیست و هشت مرداد، تنها یک حادثه
دکتر صدرالدین الهی نویسنده و روزنامه نگار که در سال واقعه ۲۸ مرداد تازه کار خود را در روزنامه کیهان آغاز کرده بود، تکیهاش بر یک حادثه است: «تنها یک حادثه، و نه بیش از آن. چون واقعاً تعریفهای کودتایی به آن نمیچسبد و تعریفهای قیام هم اصلاً به آن نمیچسبد. واقعهای بود که در متن زندگی روزمرهٔ ما اتفاق افتاد و تأسف من این است که ما هنوز ۶۰ سال است به این واقعه، همانطور به عنوان یک زخم باز نگاه میکنیم و دردش را میکشیم.»
کودتائی که موفق نشد
ابراهیم گلستان نویسنده و فیلمساز که دکتر مصدق را از نزدیک میشناخته و بارها برای فیلمبرداری به خانه او رفته بود از اقدام به کودتائی میگوید که موفق نشد.
«من نگفتم کودتا بود، میخواستم بگویم که یک اقدام به کودتا بود که نشد. سفیر آمریکا لویی هندرسون که قرار بود بلافاصله بعد از کودتا به تهران بیاید، وقتی متوجه شد که این اقدام موفق نشده، در بیروت ماند. اما دیدند بالاخره باید کاری بکنند که بشود. یکی دو روز بعدش به تهران آمد. شب در سفارت امریکا برای خبرنگاران خارجی جلسهای ترتیب داده شد. من هم به عنوان خبرنگار خارجی در آنجا بودم و همان شب فهمیدم که کار تمام است. اینطوری فهمیدم کار تمام است که لویی هندرسون که از پیش مصدق آمده بود، گفت: «من همانطور که به آقای نخستوزیر...» بعد مکثی کرد، حرفش را جوید، اصلاح کرد و گفت: «...به آقای دکتر مصدق...» و وقتی دیدم که لویی هندرسون نمیخواهد از مصدق به عنوان نخستوزیر نام ببرد، برایم مسجل شد که کار تمام است. که درست پسفردایش این اتفاق افتاد.»
حادثه، نه قیام و نه کودتا
دکتر منوچهر رزم آرا، استاد دانشگاه و وزیر بهداری در دولت دکتر بختیار و در عین حال برادر کوچک سپهبد رزم آراست که در زمان نخست وزیریاش ترور میشود. تروری که همچنان بسیاری از نکاتش در ابهام باقی مانده است. او نیز بر وقوع یک حادثه تاکید دارد: «این یک حادثه بود. نه کودتا بود و نه قیام.»
ملقمهای از همه چیز
اما دکتر عباس میلانی، پژوهشگر تاریخ که متن فارسی کتاب «نگاه به شاه» را به تازگی منتشر کرده است در این کتاب واقعه بیست و هشتم مرداد را هم سال پیروزی و شکست، هم مایهٔ سرافرازی و شرمساری برای شاه میداند. او اطلاق چنین عناوینی را ساده انگاشتن ماجرا میداند: «من فکر میکنم هم این تناقض باعث شده و هم تلاشی که تا به حال بیش و کم رایج بوده که سعی کنیم جوابی در یک یا دو کلمه برای تحولات آن سال بسیار پراتفاق پیدا کنیم؛ یعنی یا بگوییم روز انقلاب مردمی بود، روز رستاخیز مردمی بود یا روز کودتای شرمگین سیاه امریکا و انگلیس. اینها جوابهای، به گمان من، سادهانگارانه است برای یک پدیدهٔ بسیار پیچیدهٔ پرفراز و فرود تاریخی.»
دکتر میلانی، نه تنها این عوامل که مسائل دیگری را نیز در بروز چنین واقعهای دخیل میداند: «هیچیک از اینها نبود، بلکه ترکیبی از همهٔ اینها و عوامل دیگر بود. یعنی بدون شک دولت امریکا حداقل از چند ماه قبل و دولت انگلیس از دو سال پیش، تلاش برای برانداختن غیرقانونی دکتر مصدق، یعنی برای یک کودتا داشتند. در عین حال، به خصوص امریکاییها فکر نمیکردند چنین کودتایی موفق میشود تا اکتبر ۱۹۵۲ که به این نتیجه رسیدند که دکتر مصدق دارد ضعیف میشود، نیروهای رادیکال در جبههٔ ملی و نیروهای چپ در جامعه، دارند رشد فزاینده میکنند و خطر اینکه ایران هم مثل اروپای شرقی، مثل کره که در آن زمان در آستانهٔ جنگ داخلی بود، به صف کشورهای کمونیستی یا حداقل خارج از گردونهٔ غرب بپیوندد، وجود دارد.»
اعتراف مکتوب مصدق
دکتر میلانی به نامهای اشاره میکند که خود دکتر مصدق نوشته است: «شرایط بینالمللی، ضعف روزافزون دکتر مصدق در نتیجهٔ تنشهایی که در صفوف جبههٔ ملی پیدا شده بود، جداییهایی که در درون نهضت ملی کردن نفت پیدا شده بود، همهٔ اینها کمک کرد، شرایط داخلی را مناسب و غرب را تشویق کرد که دست به این کار بزند. ولی اینکه آیا این تلاش علتالعلل سقوط دکتر مصدق
بود یا آنچه در ۲۵ مرداد اتفاق افتاد، در مفهوم دقیق کلمه یک کودتا بود، دوباره بحثی است پیچیدهتر. برای اینکه خود دکتر مصدق در نامهای که من در کتاب ذکر کردهام، به شاه مینویسد که در «دوران فترت»، یعنی در دورانی که مجلسی نباشد، شاه حق عزل و نصب نخستوزیر را دارد.»
کودتائی از سوی دکتر مصدق
آقای نصیری که در آن زمان ریاست سازمان امنیت را بر عهده داشت، آنگونه که در اسناد و مدارک آمده است، شبانگاه به خانه دکتر مصدق میرود و حکم عزل نخست وزیری را به او میدهد. دکتر مصدق هیچگاه از دریافت چنین حکمی سخنی به میان نیاورد و دستور بازداشت نصیری را نیز صادر کرد. دکتر میلانی همین کار دکتر مصدق را غیر قانونی عنوان میکند: «من در کتابم سعی کردهام این را بنویسم که وقتی دکتر مصدق در آن شب، آن حکم را نپذیرفت، در واقع او داشت خلاف قانون اساسی عمل میکرد. برای اینکه به گفتهٔ خود دکتر مصدق، بر طبق روایت دکتر مصدق از قانون اساسی، در «دوران فترت»، پادشاه حق عزل و نصب دارد و نپذیرفتن یک حکم قانونی بالاترین مقام مملکت در آن زمان، طبعاً به معنای زیر پا گذاشتن قانون و طبعاً به معنای برانداختن حق قانونی پادشاه است که آن را میشود نوعی کودتا خواند.
لویی هندرسون، سفیر امریکا که ۲۷ مرداد با عجله به تهران برمیگردد. آمریکائیها فکر میکردند که تلاش برای برانداختن مصدق به شکست انجامیده. هندرسون در دیدارش با مصدق از او میپرسد که مگر شاه به شما حکم نداد؟ و مصدق میگوید: «من مدتها به این نتیجه رسیده بودم که شاه چنین حقی ندارد» و حتی در آن زمان هم به تصریح تایید نمیکند که چنین حکمی صادر شده است. هندرسون در گزارشش میگوید که در واقع کودتا را دارد دکتر مصدق میکند که یک حکم قانونی را برنمیتابد.»
به رغم روشنگریها و اسناد انبوهی که در باره ۲۸ مرداد در سالهای اخیر انتشار یافته باز هم روایتهای متفاوت از این رویداد همچنان جاری و ساریاند و هنوز هم نوع نگاه به آن، ولو که نه به شدت سابق، یکی از مولفههای یارگیریها و صفبندیها در صحنه سیاسی ایران است. آیا یک یا دو دهه دیگر وضعیت متفاوت خواهد شد و جامعه سیاسی ایران به این سو خواهد رفت که به ۲۸ مرداد صرفا به عنوان یک موضوع تاریخی نگاه کند؟
======================
انحلال مجلس در سال ۱۳۳۲، قانونی یا غیر قانونی؟
در بحثهای مربوط به زمینههای سقوط دولت مصدق حد قانونگرایی او و شاه همچنان یکی از محورهای بحثهاست. انحلال مجلس توسط مصدق یکی از این موضوعهای مورد مناقشه است.
رفراندوم دکتر مصدق و در پی آن بستن مجلس از جمله نکات اختلاف برانگیزی ست که میان موافقان و مخالفان او وجود دارد. آیا واقعا نخست وزیر با توجه به قانون اساسی اختیار بستن مجلس را داشت؟
دکتر هدایت متین دفتری، حقوقدان و نوهٔ دکتر مصدق میگوید:
«نخست وزیر نمیتوانست، ولی مردم ایران میتوانستند. چون قانون و تمام پرنسیپها برای مردم است و نه اینکه مردم برای قانون باشند. همهپرسی یکی از اصول مهم دموکراسیست. ضرورتی ندارد که حتماً همهٔ اصول در مجموعهای به اسم قانون اساسی نوشته شده باشد. اصول شناختهشدهٔ تحکیمشده همیشه بهجای خودش باقیست. یعنی در واقع اعمال حاکمیت مستقیم توسط مردم از طریق همهپرسی. این مسئله در جاهای مختلف دنیا نمونه دارد، بهخصوص در خود ایران. بعدها بارها بعد از کودتا مگر ما چندین رفراندم نداشتیم در ایران که همهاش به صورتی موجب شد که قوانین اضافه شود.»
مجلسی که از اکثریت افتاده بود
دکتر متین دفتری از شرایط آن روزگار مجلس میگوید و علت همه پرسی برای بستن مجلس: «ما در حال جنگ بودیم با بریتانیا و با کل شرکتهای نفتی. در میان وکلای مجلس عدهای بودند که هرگاه دولت با مجلس کاری داشت و لایحهای را به مجلس میبرد که برای مسائل جاری کشور مهم و حیاتی بود، مجلس اُبستروکسیون (از اکثریت انداختن مجلس) میکرد. این اقلیت که رهبریش هم با دکتر مظفر بقائی بود بیش از همه مانع هر نوع کار مجلس بود و عملا مجلس کارهایش متوقف شده بود.
دکتر مصدق در برابر ساختمان مجلس
ایشان با مردم صحبت کردند و گفتند آقا ما با این مجلس نمیتوانیم کار کنیم. دولت هم بدون مجلس نمیتواند زندگی کند. شما مردم ایران بین ما و مجلس انتخاب کنید. اگر رأی به انحلال مجلس دادید، اعلام انتخابات بلافاصله خواهد شد و با مقررات جدید انتخابات خواهیم کرد و مجلس جدید تشکیل خواهد شد. اگر رأی به ابقای مجلس دادید، دولت استعفا میکند و میرود.
اما یک نکته من به دنبال آن بگویم. قاطبهٔ وکلای مجلس و تقریباً اکثریت قریب به اتفاقشان، بهجز همان اقلیت خیلی خاص، همه قبل از رفراندوم، در استقبال از پیشنهاد دکتر مصدق استعفا کرده بودند.»
رابطهٔ چاپ اسکناس و انحلال مجلس
برخی از پژوهشگران یکی از دلائل انحلال مجلس از سوی دکتر مصدق را وضع اقتصادی بد به دلیل به فروش نرسیدن نفت در آن زمان میدانند. دکتر مصد
کودتائی از سوی دکتر مصدق
آقای نصیری که در آن زمان ریاست سازمان امنیت را بر عهده داشت، آنگونه که در اسناد و مدارک آمده است، شبانگاه به خانه دکتر مصدق میرود و حکم عزل نخست وزیری را به او میدهد. دکتر مصدق هیچگاه از دریافت چنین حکمی سخنی به میان نیاورد و دستور بازداشت نصیری را نیز صادر کرد. دکتر میلانی همین کار دکتر مصدق را غیر قانونی عنوان میکند: «من در کتابم سعی کردهام این را بنویسم که وقتی دکتر مصدق در آن شب، آن حکم را نپذیرفت، در واقع او داشت خلاف قانون اساسی عمل میکرد. برای اینکه به گفتهٔ خود دکتر مصدق، بر طبق روایت دکتر مصدق از قانون اساسی، در «دوران فترت»، پادشاه حق عزل و نصب دارد و نپذیرفتن یک حکم قانونی بالاترین مقام مملکت در آن زمان، طبعاً به معنای زیر پا گذاشتن قانون و طبعاً به معنای برانداختن حق قانونی پادشاه است که آن را میشود نوعی کودتا خواند.
لویی هندرسون، سفیر امریکا که ۲۷ مرداد با عجله به تهران برمیگردد. آمریکائیها فکر میکردند که تلاش برای برانداختن مصدق به شکست انجامیده. هندرسون در دیدارش با مصدق از او میپرسد که مگر شاه به شما حکم نداد؟ و مصدق میگوید: «من مدتها به این نتیجه رسیده بودم که شاه چنین حقی ندارد» و حتی در آن زمان هم به تصریح تایید نمیکند که چنین حکمی صادر شده است. هندرسون در گزارشش میگوید که در واقع کودتا را دارد دکتر مصدق میکند که یک حکم قانونی را برنمیتابد.»
به رغم روشنگریها و اسناد انبوهی که در باره ۲۸ مرداد در سالهای اخیر انتشار یافته باز هم روایتهای متفاوت از این رویداد همچنان جاری و ساریاند و هنوز هم نوع نگاه به آن، ولو که نه به شدت سابق، یکی از مولفههای یارگیریها و صفبندیها در صحنه سیاسی ایران است. آیا یک یا دو دهه دیگر وضعیت متفاوت خواهد شد و جامعه سیاسی ایران به این سو خواهد رفت که به ۲۸ مرداد صرفا به عنوان یک موضوع تاریخی نگاه کند؟
======================
انحلال مجلس در سال ۱۳۳۲، قانونی یا غیر قانونی؟
در بحثهای مربوط به زمینههای سقوط دولت مصدق حد قانونگرایی او و شاه همچنان یکی از محورهای بحثهاست. انحلال مجلس توسط مصدق یکی از این موضوعهای مورد مناقشه است.
رفراندوم دکتر مصدق و در پی آن بستن مجلس از جمله نکات اختلاف برانگیزی ست که میان موافقان و مخالفان او وجود دارد. آیا واقعا نخست وزیر با توجه به قانون اساسی اختیار بستن مجلس را داشت؟
دکتر هدایت متین دفتری، حقوقدان و نوهٔ دکتر مصدق میگوید:
«نخست وزیر نمیتوانست، ولی مردم ایران میتوانستند. چون قانون و تمام پرنسیپها برای مردم است و نه اینکه مردم برای قانون باشند. همهپرسی یکی از اصول مهم دموکراسیست. ضرورتی ندارد که حتماً همهٔ اصول در مجموعهای به اسم قانون اساسی نوشته شده باشد. اصول شناختهشدهٔ تحکیمشده همیشه بهجای خودش باقیست. یعنی در واقع اعمال حاکمیت مستقیم توسط مردم از طریق همهپرسی. این مسئله در جاهای مختلف دنیا نمونه دارد، بهخصوص در خود ایران. بعدها بارها بعد از کودتا مگر ما چندین رفراندم نداشتیم در ایران که همهاش به صورتی موجب شد که قوانین اضافه شود.»
مجلسی که از اکثریت افتاده بود
دکتر متین دفتری از شرایط آن روزگار مجلس میگوید و علت همه پرسی برای بستن مجلس: «ما در حال جنگ بودیم با بریتانیا و با کل شرکتهای نفتی. در میان وکلای مجلس عدهای بودند که هرگاه دولت با مجلس کاری داشت و لایحهای را به مجلس میبرد که برای مسائل جاری کشور مهم و حیاتی بود، مجلس اُبستروکسیون (از اکثریت انداختن مجلس) میکرد. این اقلیت که رهبریش هم با دکتر مظفر بقائی بود بیش از همه مانع هر نوع کار مجلس بود و عملا مجلس کارهایش متوقف شده بود.
دکتر مصدق در برابر ساختمان مجلس
ایشان با مردم صحبت کردند و گفتند آقا ما با این مجلس نمیتوانیم کار کنیم. دولت هم بدون مجلس نمیتواند زندگی کند. شما مردم ایران بین ما و مجلس انتخاب کنید. اگر رأی به انحلال مجلس دادید، اعلام انتخابات بلافاصله خواهد شد و با مقررات جدید انتخابات خواهیم کرد و مجلس جدید تشکیل خواهد شد. اگر رأی به ابقای مجلس دادید، دولت استعفا میکند و میرود.
اما یک نکته من به دنبال آن بگویم. قاطبهٔ وکلای مجلس و تقریباً اکثریت قریب به اتفاقشان، بهجز همان اقلیت خیلی خاص، همه قبل از رفراندوم، در استقبال از پیشنهاد دکتر مصدق استعفا کرده بودند.»
رابطهٔ چاپ اسکناس و انحلال مجلس
برخی از پژوهشگران یکی از دلائل انحلال مجلس از سوی دکتر مصدق را وضع اقتصادی بد به دلیل به فروش نرسیدن نفت در آن زمان میدانند. دکتر مصد
ق دستور چاپ مبلغی معادل ۳۱۲ میلیون تومان را صادر میکند. آیا انحلال مجلس راهی بود برای سرپوش گذاشتن بر روی چاپ اسکناس؟ دکتر منوچهر رزم آرا، وزیر کابینه دولت شاپور بختیار، از بنیاد با چنین استدلالی مخالفت دارد:
«اسکناسها را چاپ کرده بودند. مجلس اعتراضات خیلی عمیقتری داشت به مرحوم دکتر مصدق. راجع به امنیت مملکت، راجع به جلوگیری از اغتشاش، راجع به بحران نفت. وگرنه مسئلهٔ ۳۰۰ میلیون اسکناس... اصلاً خزانهٔ دولت خالی بود، چارهای نداشتند. ولی اصل مطلب برای این بود که در مجلس هفدهم همان کسانی که به نخست وزیری دکتر مصدق رأی داده بودند، حتی نزدیکانش! آن کسانی مثل بقایی، مکی، عبدالقدیر آزاد، حائریزاده و تمامی اینهایی که پایهگذاران جبهه ملیاش بودند، همه اینها از او برگشته بودند.»
مخالفت دوستان مصدق با انحلال مجلس
دکتر آموزگار اشارهای دارد به یاران دکتر مصدق و عدم موافقت آنان با بستن مجلس: «هم آقای سنجابی و هم آقای صدیقی و اگر اشتباه نکنم و هم آقای دکتر شایگان، اینها هر سه معتقد بودند که رفراندوم درست نیست و دست شاه را برای برکناری دولت باز خواهد کرد. جوابی که دکتر مصدق در آن موقع به این ایراد دوستان نزدیک خودش میدهد، بسیار بسیار گویاست و آن این است که میگوید جرأتش را ندارد. یعنی اگر ما رفراندوم کنیم و مجلس را ببندیم و دورهٔ فترت آغاز شود، شاه جرأت ندارد که دولت را عوض کند. آقای مصدق در جواب ایشان میگوید «جرأت» نمیکند و نمیگوید این عمل غیرقانونیست! بنابراین اینها نشان میدهد که نه تنها حقوقدانهای اطراف دکتر مصدق معتقد بودند که این کار درست نیست، حتی خود مصدق هم اعتقاد داشت. منتهی معتقد بود که جرأت نمیکند.»
"مصدق و دیکتاتوری"
اردشیر زاهدی، از مقامهای ارشد دوران شاه، مهری صد در صدی بر غیر قانونی بودن بستن مجلس از سوی دکتر مصدق میزند و میگوید: «صددرصد! ایشان از روزی که آمدند تا روزی که رفتند، حکومت نظامی داشتند؛ در ماجرای دعوای بر سر رئبس شهربانی هم خلاف قانون عمل کردند و همچنین خلاف قانون اساسی رفراندوم کردند. همان مجلس نیمبند ۶۵ نفری هم این را به او گفتند. حتی آقای حائریزاده به سازمان ملل تلگراف کرده که ما را از این دیکتاتوری نجات بدهید. آقای مصدق تمام اشخاص را با فرمان حکومت نظامی توقیف کردند، حتی دادستان خودشان- دادستان کل کشور- را از کار برکنار کردند و همینطور وزیر دادگستریشان را. حتی آقایانی که به عنوان وزیر با او کار میکردند، مثل دکتر صدیقی، شایگان و... نوشتهاند که به ایشان توصیه کردهاند.»
صف بندی موافقین و مخالفین
دکتر عباس میلانی، پژوهشگر تاریخ، علاوه بر توصیه دوستان دکتر مصدق دال بر غیر قانونی بودن انحلال مجلس، اصولا شکل رفراندوم را غیر دموکراتیک میداند: «به گفتهٔ خود مشاورین دکتر مصدق، یعنی دکتر صدیقی و سنجابی، به هیچ وجه در قانون مرجعی برای رجوع به رفراندوم وجود نداشت. دکتر صدیقی به دکتر مصدق به تصریح گوشزد میکند که این کار به دو دلیل به صلاح نیست: «۱- شما اسمتان را به عنوان کسی که قانونمدار هستید ساختهاید و سرمایهٔ سیاسیتان هم بر همین اساس است. نیایید کاری بکنید که در قانون محلی از اعراب ندارد، یعنی انجام یک رفراندوم. ۲- اگر مجلس را منحل کنید، شاه حق برکناریتان را پیدا میکند و ممکن است از این حق استفاده کند» و دکتر مصدق میگوید: «نه، جرأت نمیکند!».
هم عمل رفراندوم غیرقانونی بود (البته شاه هم بعدها این عمل غیرقانونی را در شکل دیگری انجام داد. او مادهای دیگر از قانون را استفاده کرد و بر اساس آن، شش مادهٔ انقلاب شاه و مردم را به رفراندوم گذاشت) و هم شکل رفراندوم غیردمکراتیک بود. یعنی اینکه مخالفین باید بروند در صندوق متفاوتی رأی بدهند، آن هم شکل یکسره غیردمکراتیک و غیرمتعارفی داشت.
دکتر مصدق فکر میکرد که بعد از تجربهٔ ۳۰ تیر، دیگر شاه جرأت نمیکند برکنارش کند، ولی محاسباتش اشتباه بود. من فکر میکنم بعد از نهم اسفند، بعد از اینکه دکتر مصدق سعی میکند شاه را متقاعد کند که از ایران برود و آن تظاهرات به کمک کاشانی، به کمک سفارت امریکا، به کمک طرفداران شاه، در دربار برگزار شد و شاه را منصرف کردند، کفهٔ ترازو شروع کرد به تغییر کردن به نفع شاه و به ضرر دکتر مصدق. وضع اقتصاد هر روز بدتر میشد، شکاف در نهضت ملی بیشتر میشد، قدرت روزافزون حزب توده غرب را به ترس میانداخت، شعارهای رادیکال حزب توده، شعار بستن سفارت امریکا که در تظاهرات ۳۰ تیر داده شد، همه کمک کرد و کفهٔ ترازو را به آن سو برد و آنچه که آخرین قدم لازم بود برای اینکه شاه آن رغبت و جرأت کافی برای برکناری مصدق را پیدا کند، همان انحلال مجلس بود.»
«اسکناسها را چاپ کرده بودند. مجلس اعتراضات خیلی عمیقتری داشت به مرحوم دکتر مصدق. راجع به امنیت مملکت، راجع به جلوگیری از اغتشاش، راجع به بحران نفت. وگرنه مسئلهٔ ۳۰۰ میلیون اسکناس... اصلاً خزانهٔ دولت خالی بود، چارهای نداشتند. ولی اصل مطلب برای این بود که در مجلس هفدهم همان کسانی که به نخست وزیری دکتر مصدق رأی داده بودند، حتی نزدیکانش! آن کسانی مثل بقایی، مکی، عبدالقدیر آزاد، حائریزاده و تمامی اینهایی که پایهگذاران جبهه ملیاش بودند، همه اینها از او برگشته بودند.»
مخالفت دوستان مصدق با انحلال مجلس
دکتر آموزگار اشارهای دارد به یاران دکتر مصدق و عدم موافقت آنان با بستن مجلس: «هم آقای سنجابی و هم آقای صدیقی و اگر اشتباه نکنم و هم آقای دکتر شایگان، اینها هر سه معتقد بودند که رفراندوم درست نیست و دست شاه را برای برکناری دولت باز خواهد کرد. جوابی که دکتر مصدق در آن موقع به این ایراد دوستان نزدیک خودش میدهد، بسیار بسیار گویاست و آن این است که میگوید جرأتش را ندارد. یعنی اگر ما رفراندوم کنیم و مجلس را ببندیم و دورهٔ فترت آغاز شود، شاه جرأت ندارد که دولت را عوض کند. آقای مصدق در جواب ایشان میگوید «جرأت» نمیکند و نمیگوید این عمل غیرقانونیست! بنابراین اینها نشان میدهد که نه تنها حقوقدانهای اطراف دکتر مصدق معتقد بودند که این کار درست نیست، حتی خود مصدق هم اعتقاد داشت. منتهی معتقد بود که جرأت نمیکند.»
"مصدق و دیکتاتوری"
اردشیر زاهدی، از مقامهای ارشد دوران شاه، مهری صد در صدی بر غیر قانونی بودن بستن مجلس از سوی دکتر مصدق میزند و میگوید: «صددرصد! ایشان از روزی که آمدند تا روزی که رفتند، حکومت نظامی داشتند؛ در ماجرای دعوای بر سر رئبس شهربانی هم خلاف قانون عمل کردند و همچنین خلاف قانون اساسی رفراندوم کردند. همان مجلس نیمبند ۶۵ نفری هم این را به او گفتند. حتی آقای حائریزاده به سازمان ملل تلگراف کرده که ما را از این دیکتاتوری نجات بدهید. آقای مصدق تمام اشخاص را با فرمان حکومت نظامی توقیف کردند، حتی دادستان خودشان- دادستان کل کشور- را از کار برکنار کردند و همینطور وزیر دادگستریشان را. حتی آقایانی که به عنوان وزیر با او کار میکردند، مثل دکتر صدیقی، شایگان و... نوشتهاند که به ایشان توصیه کردهاند.»
صف بندی موافقین و مخالفین
دکتر عباس میلانی، پژوهشگر تاریخ، علاوه بر توصیه دوستان دکتر مصدق دال بر غیر قانونی بودن انحلال مجلس، اصولا شکل رفراندوم را غیر دموکراتیک میداند: «به گفتهٔ خود مشاورین دکتر مصدق، یعنی دکتر صدیقی و سنجابی، به هیچ وجه در قانون مرجعی برای رجوع به رفراندوم وجود نداشت. دکتر صدیقی به دکتر مصدق به تصریح گوشزد میکند که این کار به دو دلیل به صلاح نیست: «۱- شما اسمتان را به عنوان کسی که قانونمدار هستید ساختهاید و سرمایهٔ سیاسیتان هم بر همین اساس است. نیایید کاری بکنید که در قانون محلی از اعراب ندارد، یعنی انجام یک رفراندوم. ۲- اگر مجلس را منحل کنید، شاه حق برکناریتان را پیدا میکند و ممکن است از این حق استفاده کند» و دکتر مصدق میگوید: «نه، جرأت نمیکند!».
هم عمل رفراندوم غیرقانونی بود (البته شاه هم بعدها این عمل غیرقانونی را در شکل دیگری انجام داد. او مادهای دیگر از قانون را استفاده کرد و بر اساس آن، شش مادهٔ انقلاب شاه و مردم را به رفراندوم گذاشت) و هم شکل رفراندوم غیردمکراتیک بود. یعنی اینکه مخالفین باید بروند در صندوق متفاوتی رأی بدهند، آن هم شکل یکسره غیردمکراتیک و غیرمتعارفی داشت.
دکتر مصدق فکر میکرد که بعد از تجربهٔ ۳۰ تیر، دیگر شاه جرأت نمیکند برکنارش کند، ولی محاسباتش اشتباه بود. من فکر میکنم بعد از نهم اسفند، بعد از اینکه دکتر مصدق سعی میکند شاه را متقاعد کند که از ایران برود و آن تظاهرات به کمک کاشانی، به کمک سفارت امریکا، به کمک طرفداران شاه، در دربار برگزار شد و شاه را منصرف کردند، کفهٔ ترازو شروع کرد به تغییر کردن به نفع شاه و به ضرر دکتر مصدق. وضع اقتصاد هر روز بدتر میشد، شکاف در نهضت ملی بیشتر میشد، قدرت روزافزون حزب توده غرب را به ترس میانداخت، شعارهای رادیکال حزب توده، شعار بستن سفارت امریکا که در تظاهرات ۳۰ تیر داده شد، همه کمک کرد و کفهٔ ترازو را به آن سو برد و آنچه که آخرین قدم لازم بود برای اینکه شاه آن رغبت و جرأت کافی برای برکناری مصدق را پیدا کند، همان انحلال مجلس بود.»
Forwarded from ایرانِ بزرگِ فرهنگی
مجتبی مینوی، مردی که عاشق بود.
(مسعود فرزاد، رایزن فرهنگی ایران در انگلستان) ضمن شکایت از رفتار مینوی گفت که او آبروی ما را در لندن میبرد. یک تکه نان و یک تکه پنیر توی دستمال میپیچید و میگذاشت توی جیبش و صبح زود میرفت توی کتابخانه بریتیش میوزیم، ظهر که میشد همانجا مینشست و دستمال را باز میکرد و در حضور کتابدارها و دیگران نان و پنیر میخورد. شبها هم باید به زور بیرونش کنند. این عیبی بود که فرزاد از مینوی میگرفت. و من در دل خود میگفتم «عشق را نشناخت دانشمند تو». بعد دیدم که بعضی دیگر از اعضای سفارت ایران هم از این کار مینوی و از پرخاشگری او شکایت داشتند. اما مینوی در ترکیه که رایزن فرهنگی بود، و در جاهای دیگر هم همین راهوروش را داشت، و با همین راه و روش به کتابخانههای بزرگ انگلستان و ترکیه و جاهای دیگر نفوذ میکرد و نسخههای فارسی و عربی مهم را پیدا میکرد و عکس میگرفت و به ایران میفرستاد. امروز همه کسانی که در زمینههای تاریخی و ادبی و فلسفی و دینی ایران تحقیق میکنند خود را مدیون کوششهای او میبینند. مینوی عاشق بود.
.
از مصاحبه با دکتر فتحالله مجتبائی، قال و مقال عالمی، نشر سخن ص۵۳
@IrBozorg
(مسعود فرزاد، رایزن فرهنگی ایران در انگلستان) ضمن شکایت از رفتار مینوی گفت که او آبروی ما را در لندن میبرد. یک تکه نان و یک تکه پنیر توی دستمال میپیچید و میگذاشت توی جیبش و صبح زود میرفت توی کتابخانه بریتیش میوزیم، ظهر که میشد همانجا مینشست و دستمال را باز میکرد و در حضور کتابدارها و دیگران نان و پنیر میخورد. شبها هم باید به زور بیرونش کنند. این عیبی بود که فرزاد از مینوی میگرفت. و من در دل خود میگفتم «عشق را نشناخت دانشمند تو». بعد دیدم که بعضی دیگر از اعضای سفارت ایران هم از این کار مینوی و از پرخاشگری او شکایت داشتند. اما مینوی در ترکیه که رایزن فرهنگی بود، و در جاهای دیگر هم همین راهوروش را داشت، و با همین راه و روش به کتابخانههای بزرگ انگلستان و ترکیه و جاهای دیگر نفوذ میکرد و نسخههای فارسی و عربی مهم را پیدا میکرد و عکس میگرفت و به ایران میفرستاد. امروز همه کسانی که در زمینههای تاریخی و ادبی و فلسفی و دینی ایران تحقیق میکنند خود را مدیون کوششهای او میبینند. مینوی عاشق بود.
.
از مصاحبه با دکتر فتحالله مجتبائی، قال و مقال عالمی، نشر سخن ص۵۳
@IrBozorg
Forwarded from رنسانس
🔴ونجلیس، فرزند محبوب آپولون
✍رضیالدین طبیب
یونان به تنهایی چهار آهنگسازِ طراز اول ، جریانساز و صاحبسبک را تقدیم گنجینه هنر جهان کرده است. چهار هنرمندی که آثار شنیدنی و درخشانشان سالهاست مبدل به خاطرهجمعی چندین نسل از مردم دنیا شده. تئودوراکیسِ کبیر، سال قبل و پیش از دیگر رفقا راهی سفر ابدیت شد و چند ساعت پیشتر هم "ونجلیسِ" بزرگ در کمال بهت و ناباوری جهان ما را ترک گفت. حالا از این جمع طلایی فقط یانی و اِلِنی ماندهاند.
ونجلیس همچون دیگر همتایان سرشناسش "کیتارو" و "یانی" آهنگسازی خودآموخته و با زبان رسمی موسیقی (نتخوانی/نتنویسی)بیگانه بود. در خاطراتش گفته که دوران کودکی به سبب اجبار معلمان برای نواختن ساز از روی نت، اصلا از این کار بیزار شده و از همان زمان تصمیم گرفته برای ادامه حرفه موسیقی تنها به گوشهای حساس و هوشِ سرشارش اتکا کند. دو موهبت نادری که به نظر میرسید_میوزها_الهگان باستانی شعر و موسیقی یونان به شکلی استثنایی به او بخشیدهاند.
بین این چهار اهنگساز، هیچکدام به قدر او یونانی نیستند؛ حتی "اِلِنی کاریندرو" که نامش به معنای یونان است. یانی را دهههاست به عنوان یک موزیسین آمریکایی خوشذوق میشناسند؛ تئودوراکیسِ کاسموپولیتن، شهروندِ جهان بود و موسیقی سترگش در خدمت آرمانی که به آن باور داشت؛ و موسیقی کاریندرو به رغم حزنِ فاخر و زیبایی مسحورکنندهای که به تراژدیهای کهن کشورش میماند، آنقدر برای عموم مردم شناخته شده نیست که بتوان آن را از حیث شهرت و محبوبیت با آثار هموطنش "ونجلیس" برابر دانست. نابغهای که چهره فکور و تیزهوشش به شمایل شهسواران و پهلوانان باستانی و اساطیری سرزمین مادریاش میمانست؛ بیش از هرکس دیگر به اودیسئوس: مبتکر، کاشف و افسونگر.
او به معنای واقعی کلمه خودِ "یونان" بود.
ونجلیسِ جوانِ شیفتهی "راک" ابتدا در میانه دهه ۶۰ میلادی همراه هموطن مشهورش "دِمیس روسوس" در گروه "آفرودیت چایلدز" خوش درخشيد، اما مدتی بعد مسیری مستقل در پیش گرفت و رغم جدایی از این گروه، کمکم راه خود را برای رسیدن به قلههای شهرت و افتخار جهانی هموار کرد. در میانه راهِ حرفهایش بود که به جادوی موسیقیِ نوپا و خیرکننده الکترونیک گرفتار آمد و به سبک نخست و مورد علاقهاش_بالاتر از راک و کلاسیک_مبدل شد؛ گرچه تقریباً در تمام آثارش ردپای دلبستگی و ادای دِینش به دو سبک قبلی به روشنی قابل تشخیص است. ونجلیس با تسلط و خلاقیتی کمنظیر بر موسیقی الکترونیک_در کنار "ژان میشل ژار" فرانسوی و "کیتارو" ژاپنی_ به سرعت به یکی از سه خداوندگارِ محبوب این ژانر در جهان مبدل شد.
اگر سبک ژار بیشتر انرژیک، فانتزی و انتزاعی است و آثار دلنشین کیتارو مایههای پررنگی از رمانتیسیزم و عرفان شرقی را در دل خود جای دادهاند، این موسیقی با عظمت ونجلیس است که قادر است شنونده را به هرکجا که دلش میخواهد به دنبال خود بکشاند و برایش با ظرافت فضاسازی کند؛ دقیقاً مانند نقاشی چیرهدست که تنها با چند خط بر روی بوم میتواند هر آنچه که در ذهن دارد در مقابل دیدگان بیننده به تصویر کشد و یا به او القا کند. جادوی واقعی هنر موسیقی فضاسازی ذهنی است و نبوغ واقعی ونجلیس هم پدیدآوردن هنرمندانه چنین فضایی در ذهنیت مخاطب.
قطعه "پژواکهای آنتارکتیکا"(۱۹۸۱) پدید آمدن آرامِ شفقهای زیبای قطبی را در ذهن مجسم میسازند، آلبوم "اقیانوسی"اش(۱۹۹۶) سرگشتگی و وحشت دريانوردان و ملوانان اعصار کهن از دریاهای ناشناخته را به شنونده القا میکند و شاهکارش "فتح بهشت"(۱۹۹۲) علاوه بر اینکه چند سر و گردن از فیلم رایدلی اسکات بالاتر است، استادانه و توأمان زیباییهای رویأگون دنیای نو(قاره آمریکا) و حس شکرگذاری و شگفتی کریستف کلمب از کشف عظیمش را با زبان موسیقی به تصویر میکشد. موسیقی امیدبخش و آیکونیک "ارابههای آتش"(۱۹۸۰) و لالایی شیرین و سكرآور "پیشگوی آپولو"(۱۹۸۸) هم پیشکش!
احتمالاً اغلب دوستداران قدیمی استاد_منظور من متولدین دهه ۶۰ شمسی به قبل است_پیش از هر چیز با تیزرها و نماهنگهای رادیویی و تلویزیونی صدا و سیما بود که شیفته موسیقی درخشان ونجلیس شدند و بسیاری هم بعدتر مثل من از طریق مطالعه، دقت روی نام آهنگسازان فیلم و خرید سیدی های mp3 و کالکشن آهنگسازانی چون او، موریکونه و پل موریه مبدل به هواخواهان پر و پا قرص همیشگیاش. گرچه اکثرمان تا مدتهای مدید نه نام واقعی این شاهکارهای عصر جدید را میدانستیم و نه آفریننده افسونگرشان را میشناختیم.
دیروز عالیجناب ونجلیس جهان فانیان را ترک گفت تا به ساکنان جاودان کوه المپ بپیوندد، اما پیش از فرارسیدن مرگ شاید این آپولو(خدای موسیقی) بود که بر سر فرزند نابغهاش تاج افتخار گذاشت و او را در دنیای ما به ایزدی نامیرا مبدل کرد.
از شما برای خلق تمامی لحظات زیبا و خاطرات فراموشناشدنیتان ممنونم.
.
سفرتان بخیر استاد...
@Renaissancetranslate
✍رضیالدین طبیب
یونان به تنهایی چهار آهنگسازِ طراز اول ، جریانساز و صاحبسبک را تقدیم گنجینه هنر جهان کرده است. چهار هنرمندی که آثار شنیدنی و درخشانشان سالهاست مبدل به خاطرهجمعی چندین نسل از مردم دنیا شده. تئودوراکیسِ کبیر، سال قبل و پیش از دیگر رفقا راهی سفر ابدیت شد و چند ساعت پیشتر هم "ونجلیسِ" بزرگ در کمال بهت و ناباوری جهان ما را ترک گفت. حالا از این جمع طلایی فقط یانی و اِلِنی ماندهاند.
ونجلیس همچون دیگر همتایان سرشناسش "کیتارو" و "یانی" آهنگسازی خودآموخته و با زبان رسمی موسیقی (نتخوانی/نتنویسی)بیگانه بود. در خاطراتش گفته که دوران کودکی به سبب اجبار معلمان برای نواختن ساز از روی نت، اصلا از این کار بیزار شده و از همان زمان تصمیم گرفته برای ادامه حرفه موسیقی تنها به گوشهای حساس و هوشِ سرشارش اتکا کند. دو موهبت نادری که به نظر میرسید_میوزها_الهگان باستانی شعر و موسیقی یونان به شکلی استثنایی به او بخشیدهاند.
بین این چهار اهنگساز، هیچکدام به قدر او یونانی نیستند؛ حتی "اِلِنی کاریندرو" که نامش به معنای یونان است. یانی را دهههاست به عنوان یک موزیسین آمریکایی خوشذوق میشناسند؛ تئودوراکیسِ کاسموپولیتن، شهروندِ جهان بود و موسیقی سترگش در خدمت آرمانی که به آن باور داشت؛ و موسیقی کاریندرو به رغم حزنِ فاخر و زیبایی مسحورکنندهای که به تراژدیهای کهن کشورش میماند، آنقدر برای عموم مردم شناخته شده نیست که بتوان آن را از حیث شهرت و محبوبیت با آثار هموطنش "ونجلیس" برابر دانست. نابغهای که چهره فکور و تیزهوشش به شمایل شهسواران و پهلوانان باستانی و اساطیری سرزمین مادریاش میمانست؛ بیش از هرکس دیگر به اودیسئوس: مبتکر، کاشف و افسونگر.
او به معنای واقعی کلمه خودِ "یونان" بود.
ونجلیسِ جوانِ شیفتهی "راک" ابتدا در میانه دهه ۶۰ میلادی همراه هموطن مشهورش "دِمیس روسوس" در گروه "آفرودیت چایلدز" خوش درخشيد، اما مدتی بعد مسیری مستقل در پیش گرفت و رغم جدایی از این گروه، کمکم راه خود را برای رسیدن به قلههای شهرت و افتخار جهانی هموار کرد. در میانه راهِ حرفهایش بود که به جادوی موسیقیِ نوپا و خیرکننده الکترونیک گرفتار آمد و به سبک نخست و مورد علاقهاش_بالاتر از راک و کلاسیک_مبدل شد؛ گرچه تقریباً در تمام آثارش ردپای دلبستگی و ادای دِینش به دو سبک قبلی به روشنی قابل تشخیص است. ونجلیس با تسلط و خلاقیتی کمنظیر بر موسیقی الکترونیک_در کنار "ژان میشل ژار" فرانسوی و "کیتارو" ژاپنی_ به سرعت به یکی از سه خداوندگارِ محبوب این ژانر در جهان مبدل شد.
اگر سبک ژار بیشتر انرژیک، فانتزی و انتزاعی است و آثار دلنشین کیتارو مایههای پررنگی از رمانتیسیزم و عرفان شرقی را در دل خود جای دادهاند، این موسیقی با عظمت ونجلیس است که قادر است شنونده را به هرکجا که دلش میخواهد به دنبال خود بکشاند و برایش با ظرافت فضاسازی کند؛ دقیقاً مانند نقاشی چیرهدست که تنها با چند خط بر روی بوم میتواند هر آنچه که در ذهن دارد در مقابل دیدگان بیننده به تصویر کشد و یا به او القا کند. جادوی واقعی هنر موسیقی فضاسازی ذهنی است و نبوغ واقعی ونجلیس هم پدیدآوردن هنرمندانه چنین فضایی در ذهنیت مخاطب.
قطعه "پژواکهای آنتارکتیکا"(۱۹۸۱) پدید آمدن آرامِ شفقهای زیبای قطبی را در ذهن مجسم میسازند، آلبوم "اقیانوسی"اش(۱۹۹۶) سرگشتگی و وحشت دريانوردان و ملوانان اعصار کهن از دریاهای ناشناخته را به شنونده القا میکند و شاهکارش "فتح بهشت"(۱۹۹۲) علاوه بر اینکه چند سر و گردن از فیلم رایدلی اسکات بالاتر است، استادانه و توأمان زیباییهای رویأگون دنیای نو(قاره آمریکا) و حس شکرگذاری و شگفتی کریستف کلمب از کشف عظیمش را با زبان موسیقی به تصویر میکشد. موسیقی امیدبخش و آیکونیک "ارابههای آتش"(۱۹۸۰) و لالایی شیرین و سكرآور "پیشگوی آپولو"(۱۹۸۸) هم پیشکش!
احتمالاً اغلب دوستداران قدیمی استاد_منظور من متولدین دهه ۶۰ شمسی به قبل است_پیش از هر چیز با تیزرها و نماهنگهای رادیویی و تلویزیونی صدا و سیما بود که شیفته موسیقی درخشان ونجلیس شدند و بسیاری هم بعدتر مثل من از طریق مطالعه، دقت روی نام آهنگسازان فیلم و خرید سیدی های mp3 و کالکشن آهنگسازانی چون او، موریکونه و پل موریه مبدل به هواخواهان پر و پا قرص همیشگیاش. گرچه اکثرمان تا مدتهای مدید نه نام واقعی این شاهکارهای عصر جدید را میدانستیم و نه آفریننده افسونگرشان را میشناختیم.
دیروز عالیجناب ونجلیس جهان فانیان را ترک گفت تا به ساکنان جاودان کوه المپ بپیوندد، اما پیش از فرارسیدن مرگ شاید این آپولو(خدای موسیقی) بود که بر سر فرزند نابغهاش تاج افتخار گذاشت و او را در دنیای ما به ایزدی نامیرا مبدل کرد.
از شما برای خلق تمامی لحظات زیبا و خاطرات فراموشناشدنیتان ممنونم.
.
سفرتان بخیر استاد...
@Renaissancetranslate