پازل گمشده 🧩
177 subscribers
3 photos
🍃خوش اومدین🍃
* پازل گمشده *
ژانر : عاشقانه ، درام ، معمایی
رمان به صورت آنلاین
Download Telegram
🎈 پارت ۳۸🎈

بعد از اینکه از حموم بیرون اومدیم کامیار سعی می‌کرد خودش منو برای مهمونی آماده کنه اول موهامو سشوار کشید و شانه کرد بعد پیراهنمو تنم کرد کفشامو پام کرد .
طرف کامیار لبخندی زدم و گفتم : آرایش دیگه با خودمه عزیزم .
+ عیب نداره آرایش با خودت اما سری‌های بعد اینم یاد می‌گیرم و خودم آرایشت میکنم.😊 منم با سر تایید کردم و تشکر کردم
از این رفتارهای کامیار واقعاً خوشحال بودم اینکه در مقابل من خود واقعیش رو نشون می‌داد و همین برای من با ارزش بود با این رفتارهای کامیار می‌دونستم واقعاً توی زندگی حامی و پشتیبان  خوبی دارم و دیگه مثل سابق تنها نیستم . کامیار همیشه با من خوب بود و الان که رابطه مون جدی شده بود بی نظیر ترین شخصی بود که تاحالا بهش برخورده بودم .اما گاهی اوقات میترسیدم ‌... میترسیدم یه روزی بنا به دلیلی ولم کنه و دیگه نتونم به کسی اعتماد کنم .
چون آدمها دقیقا از کسی بی اعتمادی میبینن که یه روزی منبع آرامششون بوده .
اما عشق این چیزا سرش نیس وکسی که عاشقه  مسیر زندگی رو چشم بسته کنار معشوق میگذرونه ...
👍41🥰1
🎈 پارت ۳۹🎈

*کامیار*

ماشینو پارک کردم .بعد دست طناز رو گرفتم و وارد سالن مهمونی شدیم با ورودمون همه به من و طناز خیره شدن انگار براشون عجیب بود که من همراه دختری به این زیبایی اونجا دیده بشم .طناز واقعا نسبت به تموم دخترایی که اونجا بودن زیباتر بود .کمی نگذشته بود که متوجه شدم  اطرافیان باهم پچ پچ میکردن هرکس از کنار ما رد میشد با خوش رویی سلامی میگفت و لبخند میزد .اینو خوب میدونستم که طناز هرجا پا بذاره خونگرمی و زیباییش باعث جلب توجه همه میشه.
یاشار غافلگیرکننده از پشت سر به شونم زد و سرش رو کنار گوشم نزدیک کرد و گفت: عجب دختری تور کردی کامی جان ...
لبخند رو لبم نشست و برای یاشار سری تکون دادم .یاشار سمت طناز نگاهی انداخت و بعد به اون هم سلامی گفت و از ما دور شد .
موزیک ملایمی درحال پخش بود و من به طناز پیشنهاد رقص دادم .طناز متعجب گفت : کامیار ما تازه اومدیم.
بی توجه به حرفش دستشو کشیدم و اونو تو بغلم فشردم و با یه بوسه شروع به رقصیدن کردیم .توی اون سالن کم نور چشمای طناز دلمو زیر و رو میکرد دستمو پشت سرش گذاشتم و حین رقص آروم موهاشو نوازش  میکردم سرش رو نزدیک کردم و روی گردنشو تند تند میبوسیدم .طناز خمار حرکتم شده بود و  متوجه شدم خیلی خوشش اومده .اما یهویی منو به عقب هل داد و با یه نگاه تیز گفت: کامیار زشته میبینن مارو .
+منم گفتم :مهم نیس بابا ، سخت نگیر .با این وجود که میدونستم آدمای اینجا زیاد درست حسابی نیستن ...
2👍1😍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
👍1
🎈 پارت ۴۱🎈

بعد از مهمونی که خونه رسیدیم عجله من برای لمس تن طناز هرلحظه بیشتر و بیشتر میشد شتاب زده و نفس نفس زنان طناز رو تو اتاق هل دادم و شروع به بوسیدنش کردم .جوری که صدای بوسه هامون تو اتاق میپیچید و طناز نفسش بند اومده بود و همین منو بیشتر مصمم میکرد تا حسابشو برسم اما طناز دستشو رو سینم گذاشت و منو کمی به سمت عقب هل داد.متعجب نگاهش کردم و گفتم طناز امشب واقعا بهت نیاز دارم .از سرشب بدجور دلم دنبالته .اما با مخالفتش روبه رو شدم .
+ کامیار امشب واقعا خسته ام بزار فرداشب
لطفاااا ...
_من طاقتم نمیاد طناز، اذیتم، نکن  .

گوشم بدهکار نبود و من با خودخواهی تمام گردن طناز رو میبوسیدم و شروع به لیسیدن کردم .
نفس های داغ طناز تو گوشم میپیچید و من چنان مسحور عطر تنش شده بودم که حال خودم رو متوجه نبودم و دلم میخاست ثانیه ها توقف پیدا میکردند و من ازون حالت بیرون نمیامدم.
معاشقه هامون بیشتر شد و طناز حسابی تحریک شده بود بدنش کاملا سست شده بود منم فرصت رو غنیمت شمردم و طناز رو بلند کردمو سمت تخت حرکت کردم پیراهنشو از تنش درآوردم و تموم بدن بلوریش رو با ولع تمام میبوسیدم .
صدای طناز بلند شده بود و از لذت دور خودش میپیچید و همون صدای نازک و جذاب داشت دیوونم میکرد .وقتی کارم تموم شد کنار هم ولو شدیم و بعد به چشمای طناز خیره شدم و روی موهاشو نوازش کردم.
🔥31👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
👍1
🎈 پارت ۴۲🎈

صبح با صدای زیبایی از خواب بیدار شدم نگاهم سمت طناز افتاد که روی تخت نشسته بود و با لبخند منو تماشا میکرد . یه کالیمبا دستش بود که تاحالا ندیده بودم طناز ازش استفاده کرده باشه.
صدای نواختن کالیمبا منو یاد همون شبی انداخت که برای اولین بار پشت در اتاقش شنیده بودم .همون شبی که بعد از شام دونفره طناز رو تا دم در اتاقش همراهی کرده بودم .
این صدا برام بسیار آرامش بخش بود دقیقا مثل خود طناز برای من دل فریب بود .

* طناز *

کامیار با دیدن من لبخند گرمی روی لب نشوند و سلام کرد .بعد به کالیمبا اشاره کرد و گفت : ماله خودته؟
+گفتم آره از بچگی داشتمش .و خیلی هم دوسش دارم
_کالیمبا رو از دستم گرفت و با پوزخندی طعنه دار بهم گفت : امکان نداره این ماله تو باشه .
+باعصبانیت بهش نگاه کردم ...اونوقت چرا ؟؟
_ چونکه این کالیمبای گرون قیمتیه از جنسش مشخصه .اونوقت تو از کجا آوردیش؟
+با این حرف کامیار حسابی بهم ریختم و کالیمبا رو از دستش گرفتم. پشتمو بهش کردم و جواب دادم : بله دیگه آقا کامیار وقتی کسی از زندگیت خبر داشته باشه و نقطه ضعف هاتو بدونه یک روز همه رو جلو چشمت میاره برات یادآوری میکنه.حسابی دمغ شدم و گوشه ایی کز کردم .
2👍2
🎈 پارت ۴۳🎈

طناز من منظور بدی نداشتم ‌. خب برام عجیب به نظر میرسید که تو یه همچین کالیمبای گرونی داشته باشی .اون هم با نوشته ایی که پشتش حکاکی شده .
برند و سال ساختشم اینجاست بیا خودت ببین .
+خب که چی کامیار !!
_ طناز چرا نمیفهمی . اینجا تاریخ تولد تو نوشته شده اما اسم یه نفر دیگه پایینشه .
+ چی رو میخای بهم بگی کامیار که اینقدر عجیب صحبت میکنی !
_طناز تو مگه نگفتی این کالیمبارو از بچگی داشتی .
+اره درسته
_مگه نگفتی وضع مالی خانوادگیت زیاد خوب نبوده ؟ خب پس چرا برات سوال نشده این کالیمبای سفارشی که ساخت کشور خارجیه و تاریخ تولد تو رو پایینش نوشتن رو خانوادت چطوری برات تهیه کرده و دادن برات بسازنش؟
+با حرفای کامیار به فکر فرو رفتم و درمقابل صحبت هاش جوابی نداشتم .
فاخته کی میتونه باشه؟ شاید اسم سازندش فاخته اس شایدم این کالیمبا رو برای فاخته درستش کردن؟
گیج شده بودم و برای این بحثمون نیاز به زمان داشتم تا بفهمم چی پشت سر حرفای کامیار پنهون شده .
2👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎈 پارت ۴۴🎈

چند روزی از اون اتفاق گذشته بود و من کاملاً موضوع رو فراموش کرده بودم اما یه روز به طور اتفاقی کامیار وارد اتاق شد و به من گفت : طناز پیداش کردم ."ترمه فاخته" رو پیدا کردم همون کسی که اسمش روی کالیمبای تو هک شده
با تعجب بهش نگاه کردم و گفتم : حالا می‌خوایم چیکار کنیم؟؟
+ طناز تو لازم نیست کاری انجام بدی من خودم می‌دونم چیکار کنم. بسپارش به من

" کامیار "

شرکت بزرگی بود و من به ساختمون بلندی که مقابلم بود خیره شده بودم .نمای بسایز زیبا و چشمگیری داشت .
وارد شرکت شدم و به سمت خانمی که پشت میز توی سالن بود حرکت کردم
+سلام خانم!  مدیر این شرکت خانم ترمه فاخته هست ؟
_بله آقا کاری داشتین ؟
+با ایشون کلام خصوصی داشتم لطف کنین منو به اتاقشون راهنمایی کنید.
منشی تلفن زد و بعد منو تا قسمت مدیریت همراهی کرد .
وقتی نزدیک در اتاقش شدم استرس شده بودم و نمی‌دونستم در مقابل خانم فاخته چی باید بگم !
منشی وارد اتاق شد و منم پشت سرش به راه افتادم منشی گفت : خانم فاخته ایشون میگن کار مهمی باهاتون دارن ؛خودشونم معرفی نکردن !  خانم قد بلندی که ظاهر خیلی باکلاسی داشت پشتش به ما بود از روی صندلی بلند شد و به سمتم چرخید.
+ سلام روز بخیر خانم محترم!
_ممنون روز شما هم بخیر . بفرمایید بنشینید +سمت منشی نگاهی انداختم و بعد ادامه دادم .ببخشید اگه میشه باید خصوصی با هم صحبت کنیم.
خانم فاخته منشی رو از اتاق بیرون کرد و و من شروع به صحبت کردم
2👍2
🎈 پارت ۴۵🎈

کالیمبا رو از داخل کیف بیرون آوردم و به خانم فاخته نشون دادم . فاخته با چشم های گرد و متعجب به سمت کالیمبا نگاه می‌کرد.
با صدای بلند داد زد این دست تو چیکار می‌کنه؟ برعکس اون من با لحنی آروم و خونسرد در جواب به اون گفتم : راجع بهش یه سری سوالات دارم که باید به من صادقانه جواب بدین خانوم فاخته
+اول من از شما پرسیدم آقای محترم. این کالیمبا دست شما چیکار می‌کنه ؟
_خانم فاخته من نیومدم اینجا باهم بحث و جدل کنیم .من اومدم تا اینجا یه سری از ابهامات رو برطرف کنم!
+ بفرمایید می‌شنوم ؟
_خانم فاخته این کالیمبا رو از کجا میشناسین؟
آیا کسی اونو برای شما درست کرده ؟

کالیمبارو از دستم گرفت و اشک توی چشماش حلقه زد. سری تکون داد و انگار با دیدن اسمش روی کالیمبا با اخم غلیظی به من گفت .اینو از کجا آوردینش؟

با بی حوصلگی جواب دادم این برای دوست دخترمه .
یکدفعه عصبانی شد و گفت اگه مال یکی دیگست دست تو چیکار میکنه .چرا دوست دخترتون اینجا تشریف نیاوردن؟ ‌‌ تو و دوست دخترت اینو از کجا دزدیدینش؟
زود باش همه چیزو توضیح بده تا پلیسو خبر نکردم.
2👍2
🎈 پارت ۴۶🎈

کلافه پوفی کشیدم و ادامه دادم . خانوم فاخته بهتون که گفتم این ساز دستی ماله دوران کودکی دوست دخترمه از زمانی که به یاد داره این ساز همراهش بوده و علاقه شدیدی بهش داره .
حالا شما بهم بگین چرا اسمتون پایین این کالیمباس و تاریخ تولد دوست دخترم اونجا درج شده ؟ شما اینو واسش سفارش داده بودین؟
به نظرم محال ممکنه اینجا ساخته باشن !
فاخته نگاهش رو به زمین دوخت و به فکر فرو رفت بعد آروم شروع به صحبت کرد .

(*داستان خانوم فاخته از سالهای گذشته*)👇

سالها پیش من با مردی ثروتمند و صاحب نفوذ ازدواج کردم . بعد از چند سالی که از ازدواجمون میگذشت ، ما صاحب دختری زیبا شدیم که اون نوزاد، شبانه به طور ناگهانی ربوده شد .من و همسرم تموم تلاشمونو کردیم تا بتونیم رد پایی از سارق کودک پیدا کنیم اما تلاش هامون بی فایده بود .حتی دیگه نتونستم حامله بشم و غم دوری فرزندمو جایگزین کنم . روزی همسرم یه کاراگاه خصوصی و خبره استخدام کرد که بتونه اصل ماجرا رو کشف کنه و دخترمون رو پیدا کنه و بفهمیم ربوده شدن فرزندمون توسط چه کسی بوده ! بعد از سالها تحقیق متوجه شدیم پسر برادر همسرم به اموال ما چشم دوخته بوده و با برنامه ریزی دختر نازنینمو از سر راهش برمیداره تا بتونه مال و ثروت عموشو به دست بیاره .چون همسرم وارث دیگه ایی نداشتن .
3👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
{ پارتهای امروز 🐹💞 } 🤙
1👍1👏1
(سلام دوستان عصر پاییزیتون بخیر ☕️🍪)

میدونستید توی کانال vip رمان پازل گمشده 20 پارت از اینجا جلوتریم؟!☺️🦋

پارت گذاری vip هفتگی 14 تاست و حدودا یک ماه از اینجا جلوتره. یعنی چی؟! یعنی پارتایی که این هفته ممبرای کانال vip میخونن رو شما یک ماه دیگه میخونید😢
عضو شدن داخل کانال vip هزینه‌ی چندانی هم نداره.
⬅️فقط مبلغ #30_هزار_تومن هستش که شما با یک بار پرداختش، میتونید داخل کانال vip عضو بشید و رمان رو با سرعت بیشتر بخونید و زودتر از بقیه مخاطب ها رمان براتون تموم میشه!➡️

⚠️در ضمن پارت های ممنوعه رمان ممکنه داخل این کانال سانسور بشه و حذفیات بخوره.⚠️

پس برای پرداخت حق عضویت، کافیه به ادمین پیام بدید تا با سریع ترین پاسخگویی، براتون شماره حساب بفرسته👇❤️❤️
@Pazelan_vip
👍1
🎈 پارت ۴۷🎈

بعد از دستگیری و بازداشت کردن اون پست فطرت . یه عده از اقوام و آشنایان خانوادگیمون از دست ما ناراحت شدند اونا فکر می‌کردند که ما به اون پسر تهمت زدیم ولی اینطور نبود خودش بعد از مدتی اعتراف کرده بود که دخترمون رو دست یک خانواده کم بضاعت سپرده . منو همسرم در این مدت سعی کردیم تا بتونیم اون خانواده رو پیدا کنیم اما هرگز موفق به این کار نشدیم و من برای همیشه ستاره‌ مو از دست دادم
من همینطور آروم و بی‌صدا به حرف‌های خانم فاخته گوش سپرده بودم و از خوشحالی بال و پر درآوردم بعد از اتمام حرف‌های خانم فاخته ماجرای طناز رو براش بازگو کردم . شکه شده بود و اصلاً نمی‌تونست باور کنه که دخترش پیدا شده اما تنها امیدش این بود که آزمایش دی ان ای انجام بشه و جواب آزمایشات درست دربیاد
در همون لحظه تصمیم گرفتم طناز رو از این ماجرا با خبر کنم میدونم واقعا شنیدن این داستان براش سخت بود و نمیتونست چنین چیزی رو باور کنه .ولی ته دلم خوشحال بودم که اگر طناز خانواده ایی داشته باشه حتما احساس خوشبختی خواهد کرد و این برای من بسیار ارزشمند بود .
1🥰1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌹سلام دوستان گلم 🌹
میدونم خیلی وقته پارت نداشتیم .اما سعی میکنم امروز یه چند تایی تو کانال پارت گذاری داشته باشم .و ان شالله بعد از امتحانات دوباره فعالیت رو شروع میکنیم💋🌹
👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM