🎈 پارت ۳۴🎈
طناز خودش رو از بغلم بیرون کشید و به سمت در اتاق رفت همین که دستگیره رو پایین کشید متوجه شد که درو قفل کرده بودم و به سمت من برگشت. با نگاهش به من خواهش میکرد که از اتاق بیرون بشه. من دقیقاً پشت سرش قرار گرفته بودم دو تا دستامو کنار سرش به دیوار چسبوندم و لبم رو به لباش نزدیک کردمو نفس داغمو توی صورتش پخش کردم آروم چشماشو بسته بود میگفت آقا کامیار نه .
دو تا مشتش رو روی قفسه سینهام قرار داده بود و داشت سعی میکرد منو هول بده
+ خواهش میکنم بذارید برم آقا کامیار
ولی من اصلاً حالیم نبود دلم نمیخواست این لحظه رو از دست بدم بدنم داغ شده بود.
لبامو روی لباش چسبوندم و بعد در یه حرکت خیلی سریع سرم رو توی گردنش جا دادم و گردنشو گاز گرفتم طناز تند تند نفس میزد و با دست پسم زد اما فایدهای نداشت چون این دل واموندم بدجور آتیشی شده بود و با هر حرکتش داغتر و داغتر میشد
طناز مقاومت شدیدی میکرد و من متوجه شدم که پیشونیش خیس عرقه
فکر میکردم اونم دوستم داره اما خجالتش این اجازه رو بهش نمیده من دیگه طاقت نداشتم این همه دوری رو تحمل کنم و خیلی وقت بود که از علاقه خودم طناز رو با خبر کرده بودم اون میدونست که دوست داشتن من واقعیه .
دست انداختم دور کمرشو بردمش سمت تخت که جیغ بلندی کشید و گفت :
طناز خودش رو از بغلم بیرون کشید و به سمت در اتاق رفت همین که دستگیره رو پایین کشید متوجه شد که درو قفل کرده بودم و به سمت من برگشت. با نگاهش به من خواهش میکرد که از اتاق بیرون بشه. من دقیقاً پشت سرش قرار گرفته بودم دو تا دستامو کنار سرش به دیوار چسبوندم و لبم رو به لباش نزدیک کردمو نفس داغمو توی صورتش پخش کردم آروم چشماشو بسته بود میگفت آقا کامیار نه .
دو تا مشتش رو روی قفسه سینهام قرار داده بود و داشت سعی میکرد منو هول بده
+ خواهش میکنم بذارید برم آقا کامیار
ولی من اصلاً حالیم نبود دلم نمیخواست این لحظه رو از دست بدم بدنم داغ شده بود.
لبامو روی لباش چسبوندم و بعد در یه حرکت خیلی سریع سرم رو توی گردنش جا دادم و گردنشو گاز گرفتم طناز تند تند نفس میزد و با دست پسم زد اما فایدهای نداشت چون این دل واموندم بدجور آتیشی شده بود و با هر حرکتش داغتر و داغتر میشد
طناز مقاومت شدیدی میکرد و من متوجه شدم که پیشونیش خیس عرقه
فکر میکردم اونم دوستم داره اما خجالتش این اجازه رو بهش نمیده من دیگه طاقت نداشتم این همه دوری رو تحمل کنم و خیلی وقت بود که از علاقه خودم طناز رو با خبر کرده بودم اون میدونست که دوست داشتن من واقعیه .
دست انداختم دور کمرشو بردمش سمت تخت که جیغ بلندی کشید و گفت :
🔥3😁3❤1
🎈 پارت ۳۵🎈
دست انداختم دور کمرشو بردمش سمت تخت که جیغ بلندی کشید و گفت : بس کن دیگه داری حالمو بهم میزنی .
اما انگار گوشام چیزی نمیشنید و سعی کردم روی تخت دراز بکشه اون همچنان مقاومت میکرد تا اینکه دست و پاشو محکم گرفتم و اون تقلا میکرد تا خودشو از زیرم بیرون بکشه اما هیچ فایده ایی نداشت.
طناز اجازه بده این عشق کار خودشو بکنه و سرمو محکم رو قفسه سینش چسبوندم که ناگهان طناز با یه حرکت خیلی سریع خودشو خم کرد با سرش کوبید به فرق سرم سرم گیج رفت و کنارش افتادم .صدای گریه طناز منو از حالت گیجی بیرون کشید و دلم به رحم اومد"
+طناز چرا گریه میکنی؟
_خیلی مضخرفی کامیار .تو معلومه داشتی باهام چیکار میکردی ؟
+طناز گریه نکن من طاقت اشکاتو ندارم
_آره جون خودت راست میگی .درو باز کن میخام برم .
+نه ... جایی نمیری امشب باید پیشم باشی.
_من حتی یه لحظه ام اینجا نمیمونم.
+اذیتم نکن طناز دیدی که به خاطرت ادامه ندادم
_اگه به خاطر من میبود ک حتی نباید بهم دست درازی میکردی.من این حرکات و رفتارا رو متوجه نمیشم ؟ اصلا حق نداشتی منو بی عزت کنی
اونوقت متوجه شدم و سرمو پایین انداختم و گفتم .طناز قصدم این نبود من هرکاری میکنم تا دلتو بدست بیارم من میخام مال خودم باشی .همونطور ک من خیلی وقته مال تو شدم دیگه اصلا کامیار سابق نیستم من فقط به عشق تو زنده ام
_هه تو فکر کردی من عروسک و بازیچه تو ام؟
+طناز این حرفو نزن تو قرار نیس بازیچه من بشی
دست انداختم دور کمرشو بردمش سمت تخت که جیغ بلندی کشید و گفت : بس کن دیگه داری حالمو بهم میزنی .
اما انگار گوشام چیزی نمیشنید و سعی کردم روی تخت دراز بکشه اون همچنان مقاومت میکرد تا اینکه دست و پاشو محکم گرفتم و اون تقلا میکرد تا خودشو از زیرم بیرون بکشه اما هیچ فایده ایی نداشت.
طناز اجازه بده این عشق کار خودشو بکنه و سرمو محکم رو قفسه سینش چسبوندم که ناگهان طناز با یه حرکت خیلی سریع خودشو خم کرد با سرش کوبید به فرق سرم سرم گیج رفت و کنارش افتادم .صدای گریه طناز منو از حالت گیجی بیرون کشید و دلم به رحم اومد"
+طناز چرا گریه میکنی؟
_خیلی مضخرفی کامیار .تو معلومه داشتی باهام چیکار میکردی ؟
+طناز گریه نکن من طاقت اشکاتو ندارم
_آره جون خودت راست میگی .درو باز کن میخام برم .
+نه ... جایی نمیری امشب باید پیشم باشی.
_من حتی یه لحظه ام اینجا نمیمونم.
+اذیتم نکن طناز دیدی که به خاطرت ادامه ندادم
_اگه به خاطر من میبود ک حتی نباید بهم دست درازی میکردی.من این حرکات و رفتارا رو متوجه نمیشم ؟ اصلا حق نداشتی منو بی عزت کنی
اونوقت متوجه شدم و سرمو پایین انداختم و گفتم .طناز قصدم این نبود من هرکاری میکنم تا دلتو بدست بیارم من میخام مال خودم باشی .همونطور ک من خیلی وقته مال تو شدم دیگه اصلا کامیار سابق نیستم من فقط به عشق تو زنده ام
_هه تو فکر کردی من عروسک و بازیچه تو ام؟
+طناز این حرفو نزن تو قرار نیس بازیچه من بشی
🔥2🥰2❤1👍1
سلام دوستان عزیزم عصر پاییزیتون بخیر🙋🏻♀
امیدوارم همیشه حال دلتون خوب باشه و روزگار بر وفق مرادتون🪻🫐
بابت تاخیر در پارتها عذرخواهم 🫠
این روزا سرم شلوغه و نمیرسم براتون پارت بزارم .ان شالله تا آخر هفته پارتهای جذاب و قشنگی خواهیم داشت و قراره یه سری اتفاقات جالب رقم بخوره .😈🔥
اگه تا اینجا از رمان خوشتون اومده لینک رو در اختیار دوستان و گروهاتون به اشتراک بزارین😻🫶🏼
امیدوارم همیشه حال دلتون خوب باشه و روزگار بر وفق مرادتون🪻🫐
بابت تاخیر در پارتها عذرخواهم 🫠
این روزا سرم شلوغه و نمیرسم براتون پارت بزارم .ان شالله تا آخر هفته پارتهای جذاب و قشنگی خواهیم داشت و قراره یه سری اتفاقات جالب رقم بخوره .😈🔥
اگه تا اینجا از رمان خوشتون اومده لینک رو در اختیار دوستان و گروهاتون به اشتراک بزارین😻🫶🏼
👍2😍2❤1🥰1
🎈 پارت ۳۶🎈
دستمو تو صورتش کشیدم و اشکاشو پاک کردم بهش اطمینان دادم که کاری بهش ندارم اما همچنان نمیتونستم به همین راحتی ازش بگذرم لباساشو پوشید و ازم خواست تا درو براش باز کنم. با اخم بهش نگاه کردم و گفتم تو بشین پای صحبت های من .حرفامو گوش کن باور کن میذارم بری.
روی تخت نشست ولی اصلاً حواسش به من نبود +خوب میشنوم ؟!
_طناز من حقیقتش خیلی وقته زیر نظر دارمت حتی از همون روز اولی که دیدمت ازت خوشم اومد .بخدا راست میگم باور کن
+پس اون یگانه کی بود ؟
_خودتم خوب میدونی که یگانه منو بازی داد
+کاری به این حرفا ندارم هنوزم که هنوزه وقتی یاد اون دختره میافتم به عقل و انتخابت شک میکنم! لیاقتت دقیقاً همون دختره بیشرم بود
تو چشماش نگاه کردم و زدم زیر خنده
_خب طناز خانوم اگه منو دوست نداری چرا به یگانه حسادت میکنی؟؟؟
+ نه اصلاً اینطور نیست
_چشمات که اینو نمیگن
+خب چشام مثل تو دروغ زیاد میگن!
_ طناز من قلبم بهم دروغ نمیگه وقتی بهت نزدیکم حالم خیلی خوبه ؛ خرابش نکن لطفاً اشکام سرازیر شدند و توی اتاق قدم رو رفتم در تراس رو باز کردم و روی یکی از صندلی ها نشستم
طناز پشت سر من ایستاده بود نزدیکم اومد و متقابلاً روی صندلی نشست سرش رو روی میز گذاشت و زد زیر گریه وقتی که کمی تخلیه شد شروع به صحبت کرد
+ کامیار من تو زندگیم زیاد سختی کشیدم نمیخوام با یک انتخاب اشتباه زندگیمو نابود کنم بعدشم منو مثل یه تیکه آشغال کنار بزنی از قدیمم گفتن : (پرنده با پرنده باز با باز
کند همجنس با همجنس پرواز)🕊
من و تو هیچ جوره بهم نمیآییم
_ به چشمای معصوم طناز نگاه کردم که مردمک چشماش میلرزید به خاطر گریه کردن نوک بینیش قرمز شده بود و دلم به حالش سوخت اما این دلسوزی به خاطر عشق بود نه ترحم .
_طناز تو با من این عشق رو شروع کن من در مقابل تو که ملکه من هستی تمام زندگیمو میذارم . من ماهاست که به تو دل باختم منو باور کن. باورم داشته باش تا بتونیم کنار هم زندگی خوبی داشته باشیم . یکمم منو ببین طناز
دستمو تو صورتش کشیدم و اشکاشو پاک کردم بهش اطمینان دادم که کاری بهش ندارم اما همچنان نمیتونستم به همین راحتی ازش بگذرم لباساشو پوشید و ازم خواست تا درو براش باز کنم. با اخم بهش نگاه کردم و گفتم تو بشین پای صحبت های من .حرفامو گوش کن باور کن میذارم بری.
روی تخت نشست ولی اصلاً حواسش به من نبود +خوب میشنوم ؟!
_طناز من حقیقتش خیلی وقته زیر نظر دارمت حتی از همون روز اولی که دیدمت ازت خوشم اومد .بخدا راست میگم باور کن
+پس اون یگانه کی بود ؟
_خودتم خوب میدونی که یگانه منو بازی داد
+کاری به این حرفا ندارم هنوزم که هنوزه وقتی یاد اون دختره میافتم به عقل و انتخابت شک میکنم! لیاقتت دقیقاً همون دختره بیشرم بود
تو چشماش نگاه کردم و زدم زیر خنده
_خب طناز خانوم اگه منو دوست نداری چرا به یگانه حسادت میکنی؟؟؟
+ نه اصلاً اینطور نیست
_چشمات که اینو نمیگن
+خب چشام مثل تو دروغ زیاد میگن!
_ طناز من قلبم بهم دروغ نمیگه وقتی بهت نزدیکم حالم خیلی خوبه ؛ خرابش نکن لطفاً اشکام سرازیر شدند و توی اتاق قدم رو رفتم در تراس رو باز کردم و روی یکی از صندلی ها نشستم
طناز پشت سر من ایستاده بود نزدیکم اومد و متقابلاً روی صندلی نشست سرش رو روی میز گذاشت و زد زیر گریه وقتی که کمی تخلیه شد شروع به صحبت کرد
+ کامیار من تو زندگیم زیاد سختی کشیدم نمیخوام با یک انتخاب اشتباه زندگیمو نابود کنم بعدشم منو مثل یه تیکه آشغال کنار بزنی از قدیمم گفتن : (پرنده با پرنده باز با باز
کند همجنس با همجنس پرواز)🕊
من و تو هیچ جوره بهم نمیآییم
_ به چشمای معصوم طناز نگاه کردم که مردمک چشماش میلرزید به خاطر گریه کردن نوک بینیش قرمز شده بود و دلم به حالش سوخت اما این دلسوزی به خاطر عشق بود نه ترحم .
_طناز تو با من این عشق رو شروع کن من در مقابل تو که ملکه من هستی تمام زندگیمو میذارم . من ماهاست که به تو دل باختم منو باور کن. باورم داشته باش تا بتونیم کنار هم زندگی خوبی داشته باشیم . یکمم منو ببین طناز
❤2🥰2💘1
🎈 پارت ۳۷ 🎈
* طناز *
بعد از اتفاقاتی که بین من و کامیار افتاده بود حسم بهش بیشتر شده بود .هر روز بیشتر از دیروز بهش وابسته میشدم اما کامیار هنوز جلوی بقیه اعتراف به عشقش نکرده بود ولی اتاقم رو عوض کرده بود و من و کامیار اتاقمون باهم یکی شده بود .
دو ماه گذشته بود و من دیگه به کارهای عمارت کاری نداشتم شبا کنار هم میخوابیدیم .
کامیار هر شب منو نوازش میکرد و لباش روی سر و صورتم در حال گردش بود
موهامو نوازش میکرد و غرق تماشای بیوقفه من بود
یک روز بهم پیشنهاد یه مهمونی داد و ازم خواست توی مهمونی دوستش یاشار شرکت کنم و اونو همراهی کنم قرار بر این بود که منو به دوستاش معرفی کنه منم با خوشحالی دعوتش رو پذیرفتم. کامیار حسابی برای من با سلیقه خودش خرید کرده بود و ازین سوپرایزش خیلی خوشحال شدم . یه پیراهن سبز همراه کیف و کفش ست و یه عالمه لوازم آرایشی که حتی کاربردشونم نمیدونستم .
و امشب قراربود که دوتایی به مهمونی بریم. خشکن و حوله رو برداشتم و راهی حمام شدم وان رو پراز آب کردم و داخلش رو با یه شامپو بدن خوشبو و اکلیلی همراه آب وان مخلوط کردم تا حسابی کف کنه بعدش برگ گل سرخ پرپر شده رو روی کف ها ریختم چند دونه شمع دور تا دور وان روشن کردم . نور شمع ها کف های داخل وان رو اکلیلی نشون میداد نگاهی به دور و بر انداختم و ازین فضای رمانتیک و دل انگیز چشام میدرخشیدند چرخی زدم و به فکر افتادم تا یه موزیک بیکلام هم بزارم و حسابی داخل وان ریلکس کنم .بعد که همه چی محیا شد لباسامو درآوردم و داخل وان دراز کشیدم .چشامو بستم و یه نفس عمیق کشیدم .چند ثانیه تو همون حالت بودم . که یکدفعه با صدای کامیار از جا پریدم .
کامیار داخل اتاق بود و صدام میزد و من چون هول شده بودم جوابی بهش ندادم .یهو درو حموم رو باز کرد و منو تو اون حالت دید .
+ کامیار : میبینم ک خانوم خانوما بدون من دارن خوش میگذرونن ؟!
_ با حالت خجالت و ناله صداش زدم کااامیاررر. بدجنس نشووو. برو بیرون.
+نووووچ ...نمیشه ... منم میام داخل وان .
تا حالا هیچوقت حموم اتاقمو اینجوری دل انگیز ندیده بودم ... 😉🤤
_کامییییی اذیتم نکن میخام تنها باشم 🥲
* طناز *
بعد از اتفاقاتی که بین من و کامیار افتاده بود حسم بهش بیشتر شده بود .هر روز بیشتر از دیروز بهش وابسته میشدم اما کامیار هنوز جلوی بقیه اعتراف به عشقش نکرده بود ولی اتاقم رو عوض کرده بود و من و کامیار اتاقمون باهم یکی شده بود .
دو ماه گذشته بود و من دیگه به کارهای عمارت کاری نداشتم شبا کنار هم میخوابیدیم .
کامیار هر شب منو نوازش میکرد و لباش روی سر و صورتم در حال گردش بود
موهامو نوازش میکرد و غرق تماشای بیوقفه من بود
یک روز بهم پیشنهاد یه مهمونی داد و ازم خواست توی مهمونی دوستش یاشار شرکت کنم و اونو همراهی کنم قرار بر این بود که منو به دوستاش معرفی کنه منم با خوشحالی دعوتش رو پذیرفتم. کامیار حسابی برای من با سلیقه خودش خرید کرده بود و ازین سوپرایزش خیلی خوشحال شدم . یه پیراهن سبز همراه کیف و کفش ست و یه عالمه لوازم آرایشی که حتی کاربردشونم نمیدونستم .
و امشب قراربود که دوتایی به مهمونی بریم. خشکن و حوله رو برداشتم و راهی حمام شدم وان رو پراز آب کردم و داخلش رو با یه شامپو بدن خوشبو و اکلیلی همراه آب وان مخلوط کردم تا حسابی کف کنه بعدش برگ گل سرخ پرپر شده رو روی کف ها ریختم چند دونه شمع دور تا دور وان روشن کردم . نور شمع ها کف های داخل وان رو اکلیلی نشون میداد نگاهی به دور و بر انداختم و ازین فضای رمانتیک و دل انگیز چشام میدرخشیدند چرخی زدم و به فکر افتادم تا یه موزیک بیکلام هم بزارم و حسابی داخل وان ریلکس کنم .بعد که همه چی محیا شد لباسامو درآوردم و داخل وان دراز کشیدم .چشامو بستم و یه نفس عمیق کشیدم .چند ثانیه تو همون حالت بودم . که یکدفعه با صدای کامیار از جا پریدم .
کامیار داخل اتاق بود و صدام میزد و من چون هول شده بودم جوابی بهش ندادم .یهو درو حموم رو باز کرد و منو تو اون حالت دید .
+ کامیار : میبینم ک خانوم خانوما بدون من دارن خوش میگذرونن ؟!
_ با حالت خجالت و ناله صداش زدم کااامیاررر. بدجنس نشووو. برو بیرون.
+نووووچ ...نمیشه ... منم میام داخل وان .
تا حالا هیچوقت حموم اتاقمو اینجوری دل انگیز ندیده بودم ... 😉🤤
_کامییییی اذیتم نکن میخام تنها باشم 🥲
🔥4❤1
اینم از پارت های آتیشی امروز خدمت دوستان گلی که تا اینجا رمان رو دنبال کردن💕☺️
❤2🥰2
دوست دارین به جز پارت های رمان داخل کانال چی بزارم؟
Anonymous Poll
27%
فیلم سینمایی 🎬🎭
27%
موزیک 🎧
45%
هردوتا 😉
❤3🥰1
🎈 پارت ۳۸🎈
بعد از اینکه از حموم بیرون اومدیم کامیار سعی میکرد خودش منو برای مهمونی آماده کنه اول موهامو سشوار کشید و شانه کرد بعد پیراهنمو تنم کرد کفشامو پام کرد .
طرف کامیار لبخندی زدم و گفتم : آرایش دیگه با خودمه عزیزم .
+ عیب نداره آرایش با خودت اما سریهای بعد اینم یاد میگیرم و خودم آرایشت میکنم.😊 منم با سر تایید کردم و تشکر کردم
از این رفتارهای کامیار واقعاً خوشحال بودم اینکه در مقابل من خود واقعیش رو نشون میداد و همین برای من با ارزش بود با این رفتارهای کامیار میدونستم واقعاً توی زندگی حامی و پشتیبان خوبی دارم و دیگه مثل سابق تنها نیستم . کامیار همیشه با من خوب بود و الان که رابطه مون جدی شده بود بی نظیر ترین شخصی بود که تاحالا بهش برخورده بودم .اما گاهی اوقات میترسیدم ... میترسیدم یه روزی بنا به دلیلی ولم کنه و دیگه نتونم به کسی اعتماد کنم .
چون آدمها دقیقا از کسی بی اعتمادی میبینن که یه روزی منبع آرامششون بوده .
اما عشق این چیزا سرش نیس وکسی که عاشقه مسیر زندگی رو چشم بسته کنار معشوق میگذرونه ...
بعد از اینکه از حموم بیرون اومدیم کامیار سعی میکرد خودش منو برای مهمونی آماده کنه اول موهامو سشوار کشید و شانه کرد بعد پیراهنمو تنم کرد کفشامو پام کرد .
طرف کامیار لبخندی زدم و گفتم : آرایش دیگه با خودمه عزیزم .
+ عیب نداره آرایش با خودت اما سریهای بعد اینم یاد میگیرم و خودم آرایشت میکنم.😊 منم با سر تایید کردم و تشکر کردم
از این رفتارهای کامیار واقعاً خوشحال بودم اینکه در مقابل من خود واقعیش رو نشون میداد و همین برای من با ارزش بود با این رفتارهای کامیار میدونستم واقعاً توی زندگی حامی و پشتیبان خوبی دارم و دیگه مثل سابق تنها نیستم . کامیار همیشه با من خوب بود و الان که رابطه مون جدی شده بود بی نظیر ترین شخصی بود که تاحالا بهش برخورده بودم .اما گاهی اوقات میترسیدم ... میترسیدم یه روزی بنا به دلیلی ولم کنه و دیگه نتونم به کسی اعتماد کنم .
چون آدمها دقیقا از کسی بی اعتمادی میبینن که یه روزی منبع آرامششون بوده .
اما عشق این چیزا سرش نیس وکسی که عاشقه مسیر زندگی رو چشم بسته کنار معشوق میگذرونه ...
👍4❤1🥰1
🎈 پارت ۳۹🎈
*کامیار*
ماشینو پارک کردم .بعد دست طناز رو گرفتم و وارد سالن مهمونی شدیم با ورودمون همه به من و طناز خیره شدن انگار براشون عجیب بود که من همراه دختری به این زیبایی اونجا دیده بشم .طناز واقعا نسبت به تموم دخترایی که اونجا بودن زیباتر بود .کمی نگذشته بود که متوجه شدم اطرافیان باهم پچ پچ میکردن هرکس از کنار ما رد میشد با خوش رویی سلامی میگفت و لبخند میزد .اینو خوب میدونستم که طناز هرجا پا بذاره خونگرمی و زیباییش باعث جلب توجه همه میشه.
یاشار غافلگیرکننده از پشت سر به شونم زد و سرش رو کنار گوشم نزدیک کرد و گفت: عجب دختری تور کردی کامی جان ...
لبخند رو لبم نشست و برای یاشار سری تکون دادم .یاشار سمت طناز نگاهی انداخت و بعد به اون هم سلامی گفت و از ما دور شد .
موزیک ملایمی درحال پخش بود و من به طناز پیشنهاد رقص دادم .طناز متعجب گفت : کامیار ما تازه اومدیم.
بی توجه به حرفش دستشو کشیدم و اونو تو بغلم فشردم و با یه بوسه شروع به رقصیدن کردیم .توی اون سالن کم نور چشمای طناز دلمو زیر و رو میکرد دستمو پشت سرش گذاشتم و حین رقص آروم موهاشو نوازش میکردم سرش رو نزدیک کردم و روی گردنشو تند تند میبوسیدم .طناز خمار حرکتم شده بود و متوجه شدم خیلی خوشش اومده .اما یهویی منو به عقب هل داد و با یه نگاه تیز گفت: کامیار زشته میبینن مارو .
+منم گفتم :مهم نیس بابا ، سخت نگیر .با این وجود که میدونستم آدمای اینجا زیاد درست حسابی نیستن ...
*کامیار*
ماشینو پارک کردم .بعد دست طناز رو گرفتم و وارد سالن مهمونی شدیم با ورودمون همه به من و طناز خیره شدن انگار براشون عجیب بود که من همراه دختری به این زیبایی اونجا دیده بشم .طناز واقعا نسبت به تموم دخترایی که اونجا بودن زیباتر بود .کمی نگذشته بود که متوجه شدم اطرافیان باهم پچ پچ میکردن هرکس از کنار ما رد میشد با خوش رویی سلامی میگفت و لبخند میزد .اینو خوب میدونستم که طناز هرجا پا بذاره خونگرمی و زیباییش باعث جلب توجه همه میشه.
یاشار غافلگیرکننده از پشت سر به شونم زد و سرش رو کنار گوشم نزدیک کرد و گفت: عجب دختری تور کردی کامی جان ...
لبخند رو لبم نشست و برای یاشار سری تکون دادم .یاشار سمت طناز نگاهی انداخت و بعد به اون هم سلامی گفت و از ما دور شد .
موزیک ملایمی درحال پخش بود و من به طناز پیشنهاد رقص دادم .طناز متعجب گفت : کامیار ما تازه اومدیم.
بی توجه به حرفش دستشو کشیدم و اونو تو بغلم فشردم و با یه بوسه شروع به رقصیدن کردیم .توی اون سالن کم نور چشمای طناز دلمو زیر و رو میکرد دستمو پشت سرش گذاشتم و حین رقص آروم موهاشو نوازش میکردم سرش رو نزدیک کردم و روی گردنشو تند تند میبوسیدم .طناز خمار حرکتم شده بود و متوجه شدم خیلی خوشش اومده .اما یهویی منو به عقب هل داد و با یه نگاه تیز گفت: کامیار زشته میبینن مارو .
+منم گفتم :مهم نیس بابا ، سخت نگیر .با این وجود که میدونستم آدمای اینجا زیاد درست حسابی نیستن ...
❤2👍1😍1
🎈 پارت ۴۱🎈
بعد از مهمونی که خونه رسیدیم عجله من برای لمس تن طناز هرلحظه بیشتر و بیشتر میشد شتاب زده و نفس نفس زنان طناز رو تو اتاق هل دادم و شروع به بوسیدنش کردم .جوری که صدای بوسه هامون تو اتاق میپیچید و طناز نفسش بند اومده بود و همین منو بیشتر مصمم میکرد تا حسابشو برسم اما طناز دستشو رو سینم گذاشت و منو کمی به سمت عقب هل داد.متعجب نگاهش کردم و گفتم طناز امشب واقعا بهت نیاز دارم .از سرشب بدجور دلم دنبالته .اما با مخالفتش روبه رو شدم .
+ کامیار امشب واقعا خسته ام بزار فرداشب
لطفاااا ...
_من طاقتم نمیاد طناز، اذیتم، نکن .
گوشم بدهکار نبود و من با خودخواهی تمام گردن طناز رو میبوسیدم و شروع به لیسیدن کردم .
نفس های داغ طناز تو گوشم میپیچید و من چنان مسحور عطر تنش شده بودم که حال خودم رو متوجه نبودم و دلم میخاست ثانیه ها توقف پیدا میکردند و من ازون حالت بیرون نمیامدم.
معاشقه هامون بیشتر شد و طناز حسابی تحریک شده بود بدنش کاملا سست شده بود منم فرصت رو غنیمت شمردم و طناز رو بلند کردمو سمت تخت حرکت کردم پیراهنشو از تنش درآوردم و تموم بدن بلوریش رو با ولع تمام میبوسیدم .
صدای طناز بلند شده بود و از لذت دور خودش میپیچید و همون صدای نازک و جذاب داشت دیوونم میکرد .وقتی کارم تموم شد کنار هم ولو شدیم و بعد به چشمای طناز خیره شدم و روی موهاشو نوازش کردم.
بعد از مهمونی که خونه رسیدیم عجله من برای لمس تن طناز هرلحظه بیشتر و بیشتر میشد شتاب زده و نفس نفس زنان طناز رو تو اتاق هل دادم و شروع به بوسیدنش کردم .جوری که صدای بوسه هامون تو اتاق میپیچید و طناز نفسش بند اومده بود و همین منو بیشتر مصمم میکرد تا حسابشو برسم اما طناز دستشو رو سینم گذاشت و منو کمی به سمت عقب هل داد.متعجب نگاهش کردم و گفتم طناز امشب واقعا بهت نیاز دارم .از سرشب بدجور دلم دنبالته .اما با مخالفتش روبه رو شدم .
+ کامیار امشب واقعا خسته ام بزار فرداشب
لطفاااا ...
_من طاقتم نمیاد طناز، اذیتم، نکن .
گوشم بدهکار نبود و من با خودخواهی تمام گردن طناز رو میبوسیدم و شروع به لیسیدن کردم .
نفس های داغ طناز تو گوشم میپیچید و من چنان مسحور عطر تنش شده بودم که حال خودم رو متوجه نبودم و دلم میخاست ثانیه ها توقف پیدا میکردند و من ازون حالت بیرون نمیامدم.
معاشقه هامون بیشتر شد و طناز حسابی تحریک شده بود بدنش کاملا سست شده بود منم فرصت رو غنیمت شمردم و طناز رو بلند کردمو سمت تخت حرکت کردم پیراهنشو از تنش درآوردم و تموم بدن بلوریش رو با ولع تمام میبوسیدم .
صدای طناز بلند شده بود و از لذت دور خودش میپیچید و همون صدای نازک و جذاب داشت دیوونم میکرد .وقتی کارم تموم شد کنار هم ولو شدیم و بعد به چشمای طناز خیره شدم و روی موهاشو نوازش کردم.
🔥3❤1👍1