🎈 پارت ۳۲ 🎈
*کامیار *
اینطوری نمیشد و من باید هر طور که بود طناز رو به سمت خودم میکشوندم که هر لحظه و هرجا کنارم باشه تصمیم گرفتم به خانوادهام بگم طناز دیگه تو آشپزخانه کار نکنه.و در نوشتن پایان نامهام به من کمک کنه. مادرم روی حرف من چیزی نگفت ولی تعجب کرد که چرا طناز رو برای انجام این کار انتخاب کردم. منم بهشون گفتم چون طناز به کتابخونی و مطالعه علاقه داره مطمئناً میتونه تو این زمینه به من کمک کنه
اونروز وقتی که عصرانه همگی دور هم جمع شدیم به طناز نگاه کردم و گفتم از فردا تو دیگه تو آشپزخانه کار نمیکنی.و باید بیای اتاق من و تو نوشتن مقاله و پایاننامهام به من کمک کنی
با تعجب منو نگاه کرد و گفت: جان ؟! من؟!
با لبخند بهش گفتم آره . جبران میکنم واست
طناز شتاب زده جواب داد اکرم خانم این روزا پادرد هستن . باید به اکرم خانم رسیدگی کنم بنده ی خدا نمیتونن از پس همه کارا بر بیان ساناز با لبخند منظور داری پرید وسط حرفمون و گفت آقا کامیار شما نگران نباشین من به اکرم خانم کمک میکنم طناز میاد با شما کمک کنه
ته دلم یه تشکر جانانه از ساناز کردم و انقدر خوشحال شدم که از فردا طناز کنار خودمه و اونو به خودم نزدیک میکنم.
صبح روز بعد وقتی از حموم بیرون شدم یه لباس ساده و شیک پوشیدم یه صندلی نزدیک صندلی میز کارم گذاشتم.
وقتی که طناز وارد اتاق شد با کلی خجالتو تکرار تعارف روی صندلی نشست منم بهش موضوع رو توضیح دادم و و راجع به مقاله و پایان نامه باهاش صحبت کردم و قراره که روی چه موضوعی کار کنم .
*کامیار *
اینطوری نمیشد و من باید هر طور که بود طناز رو به سمت خودم میکشوندم که هر لحظه و هرجا کنارم باشه تصمیم گرفتم به خانوادهام بگم طناز دیگه تو آشپزخانه کار نکنه.و در نوشتن پایان نامهام به من کمک کنه. مادرم روی حرف من چیزی نگفت ولی تعجب کرد که چرا طناز رو برای انجام این کار انتخاب کردم. منم بهشون گفتم چون طناز به کتابخونی و مطالعه علاقه داره مطمئناً میتونه تو این زمینه به من کمک کنه
اونروز وقتی که عصرانه همگی دور هم جمع شدیم به طناز نگاه کردم و گفتم از فردا تو دیگه تو آشپزخانه کار نمیکنی.و باید بیای اتاق من و تو نوشتن مقاله و پایاننامهام به من کمک کنی
با تعجب منو نگاه کرد و گفت: جان ؟! من؟!
با لبخند بهش گفتم آره . جبران میکنم واست
طناز شتاب زده جواب داد اکرم خانم این روزا پادرد هستن . باید به اکرم خانم رسیدگی کنم بنده ی خدا نمیتونن از پس همه کارا بر بیان ساناز با لبخند منظور داری پرید وسط حرفمون و گفت آقا کامیار شما نگران نباشین من به اکرم خانم کمک میکنم طناز میاد با شما کمک کنه
ته دلم یه تشکر جانانه از ساناز کردم و انقدر خوشحال شدم که از فردا طناز کنار خودمه و اونو به خودم نزدیک میکنم.
صبح روز بعد وقتی از حموم بیرون شدم یه لباس ساده و شیک پوشیدم یه صندلی نزدیک صندلی میز کارم گذاشتم.
وقتی که طناز وارد اتاق شد با کلی خجالتو تکرار تعارف روی صندلی نشست منم بهش موضوع رو توضیح دادم و و راجع به مقاله و پایان نامه باهاش صحبت کردم و قراره که روی چه موضوعی کار کنم .
❤3🥰1👌1
🎈 پارت ۳۳🎈
بعد از چند روزی که از اومدن طناز به اتاق من میگذشت؛ به بهانههای مختلف خودمو بهش نزدیک میکردم یا هرسری قسمتی از بدنش رو لمس میکردم .گاهی اوقات زیر چشمی نگاه کردنهای من باعث معذب بودن طناز میشد
ومن واقعا خوشم میومد. وقتی که نگاهمون با هم تلاقی میکرد خودش رو با چیز دیگهای مشغول میکرد و به حواس پرتی میزد .
یک شب گفتم طناز دوست داری پیانو یاد بگیری؟ یهویی چشماش برق زدن و با ذوق و تعجب به من گفت : من؟! میتونم واقعا !؟
_گفتم : طناز دوست داری یا نه؟
+ معلومه که آره
_پس پاشو بیا پیش من
+آخه این وقت شب؟
_ آره چرا که نه !
+خوب الان دیر وقته باشه یه تایم دیگه
_ خانم خانما چقدر ناز میارن
انگار با حرفم قانع شدو بعد سمتم اومد و کنارم نشست
بعد شروع کردم به نواختن و همینطور آروم که مینواختم براش توضیح میدادم .
طنازهم با شوق و ذوق تماشا میکرد و بعدش جاهای خودمون رو با هم عوض کردیم اون روی صندلی نشست و من پشت سرش قرار گرفتم دستامو گذاشتم روی صندلی و همینطورکه باهاش صحبت میکردم طناز آروم موهاش رو از دور گردنش پس زدم بعد دستامو دور گردنش حلقه کردم و کنار گوشش آهسته گفتم طناز تو بینظیری .
نفسش رو تو سینه حبس کرد و حینی کشید و لرز خفیفی بهش دست داد از روی صندلی بلند شد و همونطور که پشت به من ایستاده بود گفت: میخوام برم کافیه. مانعش شدم و از پشت بغلش کردم بعد به سمت خودم چرخوندمش.و با نگاه خیره کننده ایی گفتم طناز تو امشب جایی نمیری !
+آقا کامیار من خستم لطفاً اجازه بدین برم اتاقم _میشه انقدر لفظ آقا کامیار رو به کار نبری
+ نمیشه آقا کامیار بین من و شما یه تفاوت بزرگی هست
_تفاوتها برای من مهم نیستند
+ اما برای من خیلی مهمه آقا کامیار
_ از آخر بهش گفتم طناز چرا انقدر دوست داری از من دوری کنی مگه من بهت بدی کردم؟
همین توجه کردنها باعث شده که تو از من از فراری باشی . درسته ؟ درست میگم ؟!
طناز خودش رو از بغلم بیرون کشید و به سمت در اتاق رفت همین که دستگیره در رو پایین کشید متوجه شد که در رو قفل کرده بودم به سمت من برگشت و با نگاهش به من خواهش میکرد که از اتاق بیرون بشه
بعد از چند روزی که از اومدن طناز به اتاق من میگذشت؛ به بهانههای مختلف خودمو بهش نزدیک میکردم یا هرسری قسمتی از بدنش رو لمس میکردم .گاهی اوقات زیر چشمی نگاه کردنهای من باعث معذب بودن طناز میشد
ومن واقعا خوشم میومد. وقتی که نگاهمون با هم تلاقی میکرد خودش رو با چیز دیگهای مشغول میکرد و به حواس پرتی میزد .
یک شب گفتم طناز دوست داری پیانو یاد بگیری؟ یهویی چشماش برق زدن و با ذوق و تعجب به من گفت : من؟! میتونم واقعا !؟
_گفتم : طناز دوست داری یا نه؟
+ معلومه که آره
_پس پاشو بیا پیش من
+آخه این وقت شب؟
_ آره چرا که نه !
+خوب الان دیر وقته باشه یه تایم دیگه
_ خانم خانما چقدر ناز میارن
انگار با حرفم قانع شدو بعد سمتم اومد و کنارم نشست
بعد شروع کردم به نواختن و همینطور آروم که مینواختم براش توضیح میدادم .
طنازهم با شوق و ذوق تماشا میکرد و بعدش جاهای خودمون رو با هم عوض کردیم اون روی صندلی نشست و من پشت سرش قرار گرفتم دستامو گذاشتم روی صندلی و همینطورکه باهاش صحبت میکردم طناز آروم موهاش رو از دور گردنش پس زدم بعد دستامو دور گردنش حلقه کردم و کنار گوشش آهسته گفتم طناز تو بینظیری .
نفسش رو تو سینه حبس کرد و حینی کشید و لرز خفیفی بهش دست داد از روی صندلی بلند شد و همونطور که پشت به من ایستاده بود گفت: میخوام برم کافیه. مانعش شدم و از پشت بغلش کردم بعد به سمت خودم چرخوندمش.و با نگاه خیره کننده ایی گفتم طناز تو امشب جایی نمیری !
+آقا کامیار من خستم لطفاً اجازه بدین برم اتاقم _میشه انقدر لفظ آقا کامیار رو به کار نبری
+ نمیشه آقا کامیار بین من و شما یه تفاوت بزرگی هست
_تفاوتها برای من مهم نیستند
+ اما برای من خیلی مهمه آقا کامیار
_ از آخر بهش گفتم طناز چرا انقدر دوست داری از من دوری کنی مگه من بهت بدی کردم؟
همین توجه کردنها باعث شده که تو از من از فراری باشی . درسته ؟ درست میگم ؟!
طناز خودش رو از بغلم بیرون کشید و به سمت در اتاق رفت همین که دستگیره در رو پایین کشید متوجه شد که در رو قفل کرده بودم به سمت من برگشت و با نگاهش به من خواهش میکرد که از اتاق بیرون بشه
🔥4❤1
🎈 پارت ۳۴🎈
طناز خودش رو از بغلم بیرون کشید و به سمت در اتاق رفت همین که دستگیره رو پایین کشید متوجه شد که درو قفل کرده بودم و به سمت من برگشت. با نگاهش به من خواهش میکرد که از اتاق بیرون بشه. من دقیقاً پشت سرش قرار گرفته بودم دو تا دستامو کنار سرش به دیوار چسبوندم و لبم رو به لباش نزدیک کردمو نفس داغمو توی صورتش پخش کردم آروم چشماشو بسته بود میگفت آقا کامیار نه .
دو تا مشتش رو روی قفسه سینهام قرار داده بود و داشت سعی میکرد منو هول بده
+ خواهش میکنم بذارید برم آقا کامیار
ولی من اصلاً حالیم نبود دلم نمیخواست این لحظه رو از دست بدم بدنم داغ شده بود.
لبامو روی لباش چسبوندم و بعد در یه حرکت خیلی سریع سرم رو توی گردنش جا دادم و گردنشو گاز گرفتم طناز تند تند نفس میزد و با دست پسم زد اما فایدهای نداشت چون این دل واموندم بدجور آتیشی شده بود و با هر حرکتش داغتر و داغتر میشد
طناز مقاومت شدیدی میکرد و من متوجه شدم که پیشونیش خیس عرقه
فکر میکردم اونم دوستم داره اما خجالتش این اجازه رو بهش نمیده من دیگه طاقت نداشتم این همه دوری رو تحمل کنم و خیلی وقت بود که از علاقه خودم طناز رو با خبر کرده بودم اون میدونست که دوست داشتن من واقعیه .
دست انداختم دور کمرشو بردمش سمت تخت که جیغ بلندی کشید و گفت :
طناز خودش رو از بغلم بیرون کشید و به سمت در اتاق رفت همین که دستگیره رو پایین کشید متوجه شد که درو قفل کرده بودم و به سمت من برگشت. با نگاهش به من خواهش میکرد که از اتاق بیرون بشه. من دقیقاً پشت سرش قرار گرفته بودم دو تا دستامو کنار سرش به دیوار چسبوندم و لبم رو به لباش نزدیک کردمو نفس داغمو توی صورتش پخش کردم آروم چشماشو بسته بود میگفت آقا کامیار نه .
دو تا مشتش رو روی قفسه سینهام قرار داده بود و داشت سعی میکرد منو هول بده
+ خواهش میکنم بذارید برم آقا کامیار
ولی من اصلاً حالیم نبود دلم نمیخواست این لحظه رو از دست بدم بدنم داغ شده بود.
لبامو روی لباش چسبوندم و بعد در یه حرکت خیلی سریع سرم رو توی گردنش جا دادم و گردنشو گاز گرفتم طناز تند تند نفس میزد و با دست پسم زد اما فایدهای نداشت چون این دل واموندم بدجور آتیشی شده بود و با هر حرکتش داغتر و داغتر میشد
طناز مقاومت شدیدی میکرد و من متوجه شدم که پیشونیش خیس عرقه
فکر میکردم اونم دوستم داره اما خجالتش این اجازه رو بهش نمیده من دیگه طاقت نداشتم این همه دوری رو تحمل کنم و خیلی وقت بود که از علاقه خودم طناز رو با خبر کرده بودم اون میدونست که دوست داشتن من واقعیه .
دست انداختم دور کمرشو بردمش سمت تخت که جیغ بلندی کشید و گفت :
🔥3😁3❤1
🎈 پارت ۳۵🎈
دست انداختم دور کمرشو بردمش سمت تخت که جیغ بلندی کشید و گفت : بس کن دیگه داری حالمو بهم میزنی .
اما انگار گوشام چیزی نمیشنید و سعی کردم روی تخت دراز بکشه اون همچنان مقاومت میکرد تا اینکه دست و پاشو محکم گرفتم و اون تقلا میکرد تا خودشو از زیرم بیرون بکشه اما هیچ فایده ایی نداشت.
طناز اجازه بده این عشق کار خودشو بکنه و سرمو محکم رو قفسه سینش چسبوندم که ناگهان طناز با یه حرکت خیلی سریع خودشو خم کرد با سرش کوبید به فرق سرم سرم گیج رفت و کنارش افتادم .صدای گریه طناز منو از حالت گیجی بیرون کشید و دلم به رحم اومد"
+طناز چرا گریه میکنی؟
_خیلی مضخرفی کامیار .تو معلومه داشتی باهام چیکار میکردی ؟
+طناز گریه نکن من طاقت اشکاتو ندارم
_آره جون خودت راست میگی .درو باز کن میخام برم .
+نه ... جایی نمیری امشب باید پیشم باشی.
_من حتی یه لحظه ام اینجا نمیمونم.
+اذیتم نکن طناز دیدی که به خاطرت ادامه ندادم
_اگه به خاطر من میبود ک حتی نباید بهم دست درازی میکردی.من این حرکات و رفتارا رو متوجه نمیشم ؟ اصلا حق نداشتی منو بی عزت کنی
اونوقت متوجه شدم و سرمو پایین انداختم و گفتم .طناز قصدم این نبود من هرکاری میکنم تا دلتو بدست بیارم من میخام مال خودم باشی .همونطور ک من خیلی وقته مال تو شدم دیگه اصلا کامیار سابق نیستم من فقط به عشق تو زنده ام
_هه تو فکر کردی من عروسک و بازیچه تو ام؟
+طناز این حرفو نزن تو قرار نیس بازیچه من بشی
دست انداختم دور کمرشو بردمش سمت تخت که جیغ بلندی کشید و گفت : بس کن دیگه داری حالمو بهم میزنی .
اما انگار گوشام چیزی نمیشنید و سعی کردم روی تخت دراز بکشه اون همچنان مقاومت میکرد تا اینکه دست و پاشو محکم گرفتم و اون تقلا میکرد تا خودشو از زیرم بیرون بکشه اما هیچ فایده ایی نداشت.
طناز اجازه بده این عشق کار خودشو بکنه و سرمو محکم رو قفسه سینش چسبوندم که ناگهان طناز با یه حرکت خیلی سریع خودشو خم کرد با سرش کوبید به فرق سرم سرم گیج رفت و کنارش افتادم .صدای گریه طناز منو از حالت گیجی بیرون کشید و دلم به رحم اومد"
+طناز چرا گریه میکنی؟
_خیلی مضخرفی کامیار .تو معلومه داشتی باهام چیکار میکردی ؟
+طناز گریه نکن من طاقت اشکاتو ندارم
_آره جون خودت راست میگی .درو باز کن میخام برم .
+نه ... جایی نمیری امشب باید پیشم باشی.
_من حتی یه لحظه ام اینجا نمیمونم.
+اذیتم نکن طناز دیدی که به خاطرت ادامه ندادم
_اگه به خاطر من میبود ک حتی نباید بهم دست درازی میکردی.من این حرکات و رفتارا رو متوجه نمیشم ؟ اصلا حق نداشتی منو بی عزت کنی
اونوقت متوجه شدم و سرمو پایین انداختم و گفتم .طناز قصدم این نبود من هرکاری میکنم تا دلتو بدست بیارم من میخام مال خودم باشی .همونطور ک من خیلی وقته مال تو شدم دیگه اصلا کامیار سابق نیستم من فقط به عشق تو زنده ام
_هه تو فکر کردی من عروسک و بازیچه تو ام؟
+طناز این حرفو نزن تو قرار نیس بازیچه من بشی
🔥2🥰2❤1👍1
سلام دوستان عزیزم عصر پاییزیتون بخیر🙋🏻♀
امیدوارم همیشه حال دلتون خوب باشه و روزگار بر وفق مرادتون🪻🫐
بابت تاخیر در پارتها عذرخواهم 🫠
این روزا سرم شلوغه و نمیرسم براتون پارت بزارم .ان شالله تا آخر هفته پارتهای جذاب و قشنگی خواهیم داشت و قراره یه سری اتفاقات جالب رقم بخوره .😈🔥
اگه تا اینجا از رمان خوشتون اومده لینک رو در اختیار دوستان و گروهاتون به اشتراک بزارین😻🫶🏼
امیدوارم همیشه حال دلتون خوب باشه و روزگار بر وفق مرادتون🪻🫐
بابت تاخیر در پارتها عذرخواهم 🫠
این روزا سرم شلوغه و نمیرسم براتون پارت بزارم .ان شالله تا آخر هفته پارتهای جذاب و قشنگی خواهیم داشت و قراره یه سری اتفاقات جالب رقم بخوره .😈🔥
اگه تا اینجا از رمان خوشتون اومده لینک رو در اختیار دوستان و گروهاتون به اشتراک بزارین😻🫶🏼
👍2😍2❤1🥰1
🎈 پارت ۳۶🎈
دستمو تو صورتش کشیدم و اشکاشو پاک کردم بهش اطمینان دادم که کاری بهش ندارم اما همچنان نمیتونستم به همین راحتی ازش بگذرم لباساشو پوشید و ازم خواست تا درو براش باز کنم. با اخم بهش نگاه کردم و گفتم تو بشین پای صحبت های من .حرفامو گوش کن باور کن میذارم بری.
روی تخت نشست ولی اصلاً حواسش به من نبود +خوب میشنوم ؟!
_طناز من حقیقتش خیلی وقته زیر نظر دارمت حتی از همون روز اولی که دیدمت ازت خوشم اومد .بخدا راست میگم باور کن
+پس اون یگانه کی بود ؟
_خودتم خوب میدونی که یگانه منو بازی داد
+کاری به این حرفا ندارم هنوزم که هنوزه وقتی یاد اون دختره میافتم به عقل و انتخابت شک میکنم! لیاقتت دقیقاً همون دختره بیشرم بود
تو چشماش نگاه کردم و زدم زیر خنده
_خب طناز خانوم اگه منو دوست نداری چرا به یگانه حسادت میکنی؟؟؟
+ نه اصلاً اینطور نیست
_چشمات که اینو نمیگن
+خب چشام مثل تو دروغ زیاد میگن!
_ طناز من قلبم بهم دروغ نمیگه وقتی بهت نزدیکم حالم خیلی خوبه ؛ خرابش نکن لطفاً اشکام سرازیر شدند و توی اتاق قدم رو رفتم در تراس رو باز کردم و روی یکی از صندلی ها نشستم
طناز پشت سر من ایستاده بود نزدیکم اومد و متقابلاً روی صندلی نشست سرش رو روی میز گذاشت و زد زیر گریه وقتی که کمی تخلیه شد شروع به صحبت کرد
+ کامیار من تو زندگیم زیاد سختی کشیدم نمیخوام با یک انتخاب اشتباه زندگیمو نابود کنم بعدشم منو مثل یه تیکه آشغال کنار بزنی از قدیمم گفتن : (پرنده با پرنده باز با باز
کند همجنس با همجنس پرواز)🕊
من و تو هیچ جوره بهم نمیآییم
_ به چشمای معصوم طناز نگاه کردم که مردمک چشماش میلرزید به خاطر گریه کردن نوک بینیش قرمز شده بود و دلم به حالش سوخت اما این دلسوزی به خاطر عشق بود نه ترحم .
_طناز تو با من این عشق رو شروع کن من در مقابل تو که ملکه من هستی تمام زندگیمو میذارم . من ماهاست که به تو دل باختم منو باور کن. باورم داشته باش تا بتونیم کنار هم زندگی خوبی داشته باشیم . یکمم منو ببین طناز
دستمو تو صورتش کشیدم و اشکاشو پاک کردم بهش اطمینان دادم که کاری بهش ندارم اما همچنان نمیتونستم به همین راحتی ازش بگذرم لباساشو پوشید و ازم خواست تا درو براش باز کنم. با اخم بهش نگاه کردم و گفتم تو بشین پای صحبت های من .حرفامو گوش کن باور کن میذارم بری.
روی تخت نشست ولی اصلاً حواسش به من نبود +خوب میشنوم ؟!
_طناز من حقیقتش خیلی وقته زیر نظر دارمت حتی از همون روز اولی که دیدمت ازت خوشم اومد .بخدا راست میگم باور کن
+پس اون یگانه کی بود ؟
_خودتم خوب میدونی که یگانه منو بازی داد
+کاری به این حرفا ندارم هنوزم که هنوزه وقتی یاد اون دختره میافتم به عقل و انتخابت شک میکنم! لیاقتت دقیقاً همون دختره بیشرم بود
تو چشماش نگاه کردم و زدم زیر خنده
_خب طناز خانوم اگه منو دوست نداری چرا به یگانه حسادت میکنی؟؟؟
+ نه اصلاً اینطور نیست
_چشمات که اینو نمیگن
+خب چشام مثل تو دروغ زیاد میگن!
_ طناز من قلبم بهم دروغ نمیگه وقتی بهت نزدیکم حالم خیلی خوبه ؛ خرابش نکن لطفاً اشکام سرازیر شدند و توی اتاق قدم رو رفتم در تراس رو باز کردم و روی یکی از صندلی ها نشستم
طناز پشت سر من ایستاده بود نزدیکم اومد و متقابلاً روی صندلی نشست سرش رو روی میز گذاشت و زد زیر گریه وقتی که کمی تخلیه شد شروع به صحبت کرد
+ کامیار من تو زندگیم زیاد سختی کشیدم نمیخوام با یک انتخاب اشتباه زندگیمو نابود کنم بعدشم منو مثل یه تیکه آشغال کنار بزنی از قدیمم گفتن : (پرنده با پرنده باز با باز
کند همجنس با همجنس پرواز)🕊
من و تو هیچ جوره بهم نمیآییم
_ به چشمای معصوم طناز نگاه کردم که مردمک چشماش میلرزید به خاطر گریه کردن نوک بینیش قرمز شده بود و دلم به حالش سوخت اما این دلسوزی به خاطر عشق بود نه ترحم .
_طناز تو با من این عشق رو شروع کن من در مقابل تو که ملکه من هستی تمام زندگیمو میذارم . من ماهاست که به تو دل باختم منو باور کن. باورم داشته باش تا بتونیم کنار هم زندگی خوبی داشته باشیم . یکمم منو ببین طناز
❤2🥰2💘1
🎈 پارت ۳۷ 🎈
* طناز *
بعد از اتفاقاتی که بین من و کامیار افتاده بود حسم بهش بیشتر شده بود .هر روز بیشتر از دیروز بهش وابسته میشدم اما کامیار هنوز جلوی بقیه اعتراف به عشقش نکرده بود ولی اتاقم رو عوض کرده بود و من و کامیار اتاقمون باهم یکی شده بود .
دو ماه گذشته بود و من دیگه به کارهای عمارت کاری نداشتم شبا کنار هم میخوابیدیم .
کامیار هر شب منو نوازش میکرد و لباش روی سر و صورتم در حال گردش بود
موهامو نوازش میکرد و غرق تماشای بیوقفه من بود
یک روز بهم پیشنهاد یه مهمونی داد و ازم خواست توی مهمونی دوستش یاشار شرکت کنم و اونو همراهی کنم قرار بر این بود که منو به دوستاش معرفی کنه منم با خوشحالی دعوتش رو پذیرفتم. کامیار حسابی برای من با سلیقه خودش خرید کرده بود و ازین سوپرایزش خیلی خوشحال شدم . یه پیراهن سبز همراه کیف و کفش ست و یه عالمه لوازم آرایشی که حتی کاربردشونم نمیدونستم .
و امشب قراربود که دوتایی به مهمونی بریم. خشکن و حوله رو برداشتم و راهی حمام شدم وان رو پراز آب کردم و داخلش رو با یه شامپو بدن خوشبو و اکلیلی همراه آب وان مخلوط کردم تا حسابی کف کنه بعدش برگ گل سرخ پرپر شده رو روی کف ها ریختم چند دونه شمع دور تا دور وان روشن کردم . نور شمع ها کف های داخل وان رو اکلیلی نشون میداد نگاهی به دور و بر انداختم و ازین فضای رمانتیک و دل انگیز چشام میدرخشیدند چرخی زدم و به فکر افتادم تا یه موزیک بیکلام هم بزارم و حسابی داخل وان ریلکس کنم .بعد که همه چی محیا شد لباسامو درآوردم و داخل وان دراز کشیدم .چشامو بستم و یه نفس عمیق کشیدم .چند ثانیه تو همون حالت بودم . که یکدفعه با صدای کامیار از جا پریدم .
کامیار داخل اتاق بود و صدام میزد و من چون هول شده بودم جوابی بهش ندادم .یهو درو حموم رو باز کرد و منو تو اون حالت دید .
+ کامیار : میبینم ک خانوم خانوما بدون من دارن خوش میگذرونن ؟!
_ با حالت خجالت و ناله صداش زدم کااامیاررر. بدجنس نشووو. برو بیرون.
+نووووچ ...نمیشه ... منم میام داخل وان .
تا حالا هیچوقت حموم اتاقمو اینجوری دل انگیز ندیده بودم ... 😉🤤
_کامییییی اذیتم نکن میخام تنها باشم 🥲
* طناز *
بعد از اتفاقاتی که بین من و کامیار افتاده بود حسم بهش بیشتر شده بود .هر روز بیشتر از دیروز بهش وابسته میشدم اما کامیار هنوز جلوی بقیه اعتراف به عشقش نکرده بود ولی اتاقم رو عوض کرده بود و من و کامیار اتاقمون باهم یکی شده بود .
دو ماه گذشته بود و من دیگه به کارهای عمارت کاری نداشتم شبا کنار هم میخوابیدیم .
کامیار هر شب منو نوازش میکرد و لباش روی سر و صورتم در حال گردش بود
موهامو نوازش میکرد و غرق تماشای بیوقفه من بود
یک روز بهم پیشنهاد یه مهمونی داد و ازم خواست توی مهمونی دوستش یاشار شرکت کنم و اونو همراهی کنم قرار بر این بود که منو به دوستاش معرفی کنه منم با خوشحالی دعوتش رو پذیرفتم. کامیار حسابی برای من با سلیقه خودش خرید کرده بود و ازین سوپرایزش خیلی خوشحال شدم . یه پیراهن سبز همراه کیف و کفش ست و یه عالمه لوازم آرایشی که حتی کاربردشونم نمیدونستم .
و امشب قراربود که دوتایی به مهمونی بریم. خشکن و حوله رو برداشتم و راهی حمام شدم وان رو پراز آب کردم و داخلش رو با یه شامپو بدن خوشبو و اکلیلی همراه آب وان مخلوط کردم تا حسابی کف کنه بعدش برگ گل سرخ پرپر شده رو روی کف ها ریختم چند دونه شمع دور تا دور وان روشن کردم . نور شمع ها کف های داخل وان رو اکلیلی نشون میداد نگاهی به دور و بر انداختم و ازین فضای رمانتیک و دل انگیز چشام میدرخشیدند چرخی زدم و به فکر افتادم تا یه موزیک بیکلام هم بزارم و حسابی داخل وان ریلکس کنم .بعد که همه چی محیا شد لباسامو درآوردم و داخل وان دراز کشیدم .چشامو بستم و یه نفس عمیق کشیدم .چند ثانیه تو همون حالت بودم . که یکدفعه با صدای کامیار از جا پریدم .
کامیار داخل اتاق بود و صدام میزد و من چون هول شده بودم جوابی بهش ندادم .یهو درو حموم رو باز کرد و منو تو اون حالت دید .
+ کامیار : میبینم ک خانوم خانوما بدون من دارن خوش میگذرونن ؟!
_ با حالت خجالت و ناله صداش زدم کااامیاررر. بدجنس نشووو. برو بیرون.
+نووووچ ...نمیشه ... منم میام داخل وان .
تا حالا هیچوقت حموم اتاقمو اینجوری دل انگیز ندیده بودم ... 😉🤤
_کامییییی اذیتم نکن میخام تنها باشم 🥲
🔥4❤1
اینم از پارت های آتیشی امروز خدمت دوستان گلی که تا اینجا رمان رو دنبال کردن💕☺️
❤2🥰2
دوست دارین به جز پارت های رمان داخل کانال چی بزارم؟
Anonymous Poll
27%
فیلم سینمایی 🎬🎭
27%
موزیک 🎧
45%
هردوتا 😉
❤3🥰1