@pasargad387 👈🌹
ماجرای ﺧﺎﮐﺴﭙﺎﺭﯼ حافظ
ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺣﺎﻓﻆ از دنیا میرود ﺑﺮﺧﯽ ﻣﺮﺩﻡ ﮐﻮﭼﻪ ﻭ ﺑﺎﺯار ﺑﻪ ﻓﺘﻮﺍﯼ ﻣﻔﺘﯽ ﺷﻬﺮ ﺷﯿﺮﺍﺯ ﺑﻪ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ میریزند ﻭ ﻣﺎﻧﻊ ﺩﻓﻦ ﺟﺴﺪ ﺷﺎﻋﺮ ﺩﺭ ﻣﺼﻼﯼ ﺷﻬﺮ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ، به این ﺩﻟﯿﻞ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺷﺮﺍﺏﺧﻮﺍﺭ ﻭ ﺑﯽﺩﯾﻦ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﺤﻞ ﺩﻓﻦ ﺷﻮﺩ.
ﻓﺮﻫﯿﺨﺘﮕﺎﻥ ﻭ ﺍﻧﺪﯾﺸﻤﻨﺪﺍﻥ ﺷﻬﺮ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺑﻪ ﻣﺨﺎﻟﻔﺖ برمیخیزند. ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺑﮕﻮ ﻣﮕﻮ ﻭ ﺟﺮ ﻭ ﺑﺤﺚ ﺯﯾﺎﺩ، ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻣﯿﺎﻥ ﭘﯿﺸﻨﻬﺎﺩ میدهد ﮐﻪ ﮐﺘﺎﺏ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﯿﺎﻭﺭﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻓﺎﻝ ﺑﮕﯿﺮﻧﺪ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺁﻣﺪ ﺑﺪﺍﻥ ﻋﻤﻞ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪ.
ﮐﺘﺎﺏ ﺷﻌﺮ ﺭﺍ ﺩﺳﺖ ﮐﻮﺩﮐﯽ میدهند ﻭ ﺍﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ میکند ﻭ ﺍﯾﻦ ﻏﺰﻝ ﻧﻤﺎﯾﺎﻥ میشود:
«ﻋﯿﺐ ﺭﻧﺪﺍﻥ ﻣﮑﻦ ﺍﯼ ﺯﺍﻫﺪ ﭘﺎﮐﯿﺰﻩ ﺳﺮﺷﺖ
ﮐﻪ ﮔﻨﺎﻩ ﺩﮔﺮﺍﻥ ﺑﺮ ﺗﻮ ﻧﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﻧﻮﺷﺖ
ﻣﻦ ﺍﮔﺮ ﻧﯿﮑﻢ ﻭ ﮔﺮ ﺑﺪ ﺗﻮ ﺑﺮﻭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎﺵ
ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﺁﻥ ﺩِﺭﻭَﺩ ﻋﺎﻗﺒﺖ ﮐﺎﺭ ﮐﻪ ﮐﺸﺖ
ﻫﻤﻪ ﮐﺲ ﻃﺎﻟﺐ ﯾﺎﺭﻧﺪ ﭼﻪ ﻫﺸﯿﺎﺭ ﻭ ﭼﻪ ﻣﺴﺖ
ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﺧﺎﻧﻪ ﻋﺸﻖ ﺍﺳﺖ ﭼﻪ ﻣﺴﺠﺪ ﭼﻪ ﮐﻨﺸﺖ»
ﻫﻤﻪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﺣﯿﺮﺕ ﺯﺩﻩ میشوند ﻭ ﺳﺮﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺰﯾﺮ میافکنند. ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺩﻓﻦ پیکر حافظ انجام میشود ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺣﺎﻓﻆ «ﻟﺴﺎﻥ ﺍﻟﻐﯿﺐ» ﻧﺎﻣﯿﺪﻩ ﺷﺪ.
تاریخ ﺍﺩﺑﯿﺎﺕ ﺍﯾﺮﺍﻥ، ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺍﺩﻭﺍﺭﺩ ﺑﺮﺍﻭﻥ، ﺟﻠﺪ ﺳﻮﻡ
ماجرای ﺧﺎﮐﺴﭙﺎﺭﯼ حافظ
ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺣﺎﻓﻆ از دنیا میرود ﺑﺮﺧﯽ ﻣﺮﺩﻡ ﮐﻮﭼﻪ ﻭ ﺑﺎﺯار ﺑﻪ ﻓﺘﻮﺍﯼ ﻣﻔﺘﯽ ﺷﻬﺮ ﺷﯿﺮﺍﺯ ﺑﻪ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ میریزند ﻭ ﻣﺎﻧﻊ ﺩﻓﻦ ﺟﺴﺪ ﺷﺎﻋﺮ ﺩﺭ ﻣﺼﻼﯼ ﺷﻬﺮ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ، به این ﺩﻟﯿﻞ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺷﺮﺍﺏﺧﻮﺍﺭ ﻭ ﺑﯽﺩﯾﻦ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﺤﻞ ﺩﻓﻦ ﺷﻮﺩ.
ﻓﺮﻫﯿﺨﺘﮕﺎﻥ ﻭ ﺍﻧﺪﯾﺸﻤﻨﺪﺍﻥ ﺷﻬﺮ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺑﻪ ﻣﺨﺎﻟﻔﺖ برمیخیزند. ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺑﮕﻮ ﻣﮕﻮ ﻭ ﺟﺮ ﻭ ﺑﺤﺚ ﺯﯾﺎﺩ، ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻣﯿﺎﻥ ﭘﯿﺸﻨﻬﺎﺩ میدهد ﮐﻪ ﮐﺘﺎﺏ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﯿﺎﻭﺭﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻓﺎﻝ ﺑﮕﯿﺮﻧﺪ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺁﻣﺪ ﺑﺪﺍﻥ ﻋﻤﻞ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪ.
ﮐﺘﺎﺏ ﺷﻌﺮ ﺭﺍ ﺩﺳﺖ ﮐﻮﺩﮐﯽ میدهند ﻭ ﺍﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ میکند ﻭ ﺍﯾﻦ ﻏﺰﻝ ﻧﻤﺎﯾﺎﻥ میشود:
«ﻋﯿﺐ ﺭﻧﺪﺍﻥ ﻣﮑﻦ ﺍﯼ ﺯﺍﻫﺪ ﭘﺎﮐﯿﺰﻩ ﺳﺮﺷﺖ
ﮐﻪ ﮔﻨﺎﻩ ﺩﮔﺮﺍﻥ ﺑﺮ ﺗﻮ ﻧﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﻧﻮﺷﺖ
ﻣﻦ ﺍﮔﺮ ﻧﯿﮑﻢ ﻭ ﮔﺮ ﺑﺪ ﺗﻮ ﺑﺮﻭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎﺵ
ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﺁﻥ ﺩِﺭﻭَﺩ ﻋﺎﻗﺒﺖ ﮐﺎﺭ ﮐﻪ ﮐﺸﺖ
ﻫﻤﻪ ﮐﺲ ﻃﺎﻟﺐ ﯾﺎﺭﻧﺪ ﭼﻪ ﻫﺸﯿﺎﺭ ﻭ ﭼﻪ ﻣﺴﺖ
ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﺧﺎﻧﻪ ﻋﺸﻖ ﺍﺳﺖ ﭼﻪ ﻣﺴﺠﺪ ﭼﻪ ﮐﻨﺸﺖ»
ﻫﻤﻪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﺣﯿﺮﺕ ﺯﺩﻩ میشوند ﻭ ﺳﺮﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺰﯾﺮ میافکنند. ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺩﻓﻦ پیکر حافظ انجام میشود ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺣﺎﻓﻆ «ﻟﺴﺎﻥ ﺍﻟﻐﯿﺐ» ﻧﺎﻣﯿﺪﻩ ﺷﺪ.
تاریخ ﺍﺩﺑﯿﺎﺕ ﺍﯾﺮﺍﻥ، ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺍﺩﻭﺍﺭﺩ ﺑﺮﺍﻭﻥ، ﺟﻠﺪ ﺳﻮﻡ
❤6👍2
@pasargad387 👈🌹
باخراب کردن اینو اون تو بزرگ نمیشی
ادم خوبه داستان هم نمیشی
فقط ذات کثیفتو نشون میدی
بی ذات
باخراب کردن اینو اون تو بزرگ نمیشی
ادم خوبه داستان هم نمیشی
فقط ذات کثیفتو نشون میدی
بی ذات
👍4❤2👏2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
@pasargad387 👈🌹
🌿✨
در دل لرستان، جایی میان کوه و سبزه و سکوت، منطقهای به نام کلههو آرمیده است؛
گوهری پنهان در شهرستان چگنی، که طبیعت در آن با سخاوت تمام نقش زده است.
اینجا صدای باد، نغمهی آب و بوی خاک بارانخورده یکی میشود؛
جایی که هر سنگ و درخت، روایتگر آرامش و اصالت مردمان لر است.
کلههو، تماشای ناب از شکوه لرستان... 🍃🏞️
🌿✨
در دل لرستان، جایی میان کوه و سبزه و سکوت، منطقهای به نام کلههو آرمیده است؛
گوهری پنهان در شهرستان چگنی، که طبیعت در آن با سخاوت تمام نقش زده است.
اینجا صدای باد، نغمهی آب و بوی خاک بارانخورده یکی میشود؛
جایی که هر سنگ و درخت، روایتگر آرامش و اصالت مردمان لر است.
کلههو، تماشای ناب از شکوه لرستان... 🍃🏞️
❤8🥰2👍1👏1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
@pasargad387 👈🌹
تصویری ماندگار از کوچ ایل بزرگ بختیاری در سال ۱۳۲۲ 🌿
کوچی آمیخته با شکوه، صبر و آواز باد در دل کوهستان...
پردهای از تاریخ که غیرت و نجابت مردمان زاگرس را روایت میکند.
با صدای دلنشین استاد عباس محمودی بامدی،
نوایی که روح ایل را در رگهای زمان جاری میسازد.
اینجا ایل بختیاری است...
جایی که هر قدمش تاریخ است،
و هر نگاهش پر از عشق به ریشه و سرزمین.
تصویری ماندگار از کوچ ایل بزرگ بختیاری در سال ۱۳۲۲ 🌿
کوچی آمیخته با شکوه، صبر و آواز باد در دل کوهستان...
پردهای از تاریخ که غیرت و نجابت مردمان زاگرس را روایت میکند.
با صدای دلنشین استاد عباس محمودی بامدی،
نوایی که روح ایل را در رگهای زمان جاری میسازد.
اینجا ایل بختیاری است...
جایی که هر قدمش تاریخ است،
و هر نگاهش پر از عشق به ریشه و سرزمین.
❤6👍1🥰1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
@pasargad387 👈🌹
هفتم آبانماه، روز بزرگداشت کوروش بزرگ،
شاهی که نه با شمشیر، بلکه با خرد، عدالت و مهر بر دلها فرمان میراند.
او مردی بود که مفهوم آزادی و انسانیت را قرنها پیش از جهان امروز معنا کرد؛
پادشاهی که به دشمن شکستخورده حرمت نهاد و بر تساوی انسانها پای فشرد.
درود بر نام بلندت ای کوروش، فرزند پارس، پدر ایرانزمین 🌿
یادت همواره مایهی سربلندی، و اندرزت چراغ راه آیندگان باد ✨
هفتم آبانماه، روز بزرگداشت کوروش بزرگ،
شاهی که نه با شمشیر، بلکه با خرد، عدالت و مهر بر دلها فرمان میراند.
او مردی بود که مفهوم آزادی و انسانیت را قرنها پیش از جهان امروز معنا کرد؛
پادشاهی که به دشمن شکستخورده حرمت نهاد و بر تساوی انسانها پای فشرد.
درود بر نام بلندت ای کوروش، فرزند پارس، پدر ایرانزمین 🌿
یادت همواره مایهی سربلندی، و اندرزت چراغ راه آیندگان باد ✨
❤11👏3🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
@pasargad387 👈🌹
دخترِ خوشصدایِ لر بختیاری،
که آوایش بوی کوهستان میدهد
و هر گوشه از آوازش، تکهای از شکوه آریوبَرزن را زنده میکند…
صدایش مثل بادِ صبحگاهیِ زردکوه،
نرم میوزد و جان میبخشد
اما وقتی اوج میگیرد،
غرور یک قوم کهن را با خود بلند میبرد.
او فقط نمیخواند…
میجنگد، میدرخشد، روایت میکند.
هر تحریرش، بازماندهایست از شجاعتِ نیاکان،
و هر نتش، پیامیست از نسلِ ایستادگی.
دخترِ آوازهای آریوبرزن،
تو صدایِ امروزِ یک تاریخ ایستادهای.
بخوان…
که لرستان و بختیاری با آوازت دوباره جان میگیرد. 🌿🔥
دخترِ خوشصدایِ لر بختیاری،
که آوایش بوی کوهستان میدهد
و هر گوشه از آوازش، تکهای از شکوه آریوبَرزن را زنده میکند…
صدایش مثل بادِ صبحگاهیِ زردکوه،
نرم میوزد و جان میبخشد
اما وقتی اوج میگیرد،
غرور یک قوم کهن را با خود بلند میبرد.
او فقط نمیخواند…
میجنگد، میدرخشد، روایت میکند.
هر تحریرش، بازماندهایست از شجاعتِ نیاکان،
و هر نتش، پیامیست از نسلِ ایستادگی.
دخترِ آوازهای آریوبرزن،
تو صدایِ امروزِ یک تاریخ ایستادهای.
بخوان…
که لرستان و بختیاری با آوازت دوباره جان میگیرد. 🌿🔥
👏8❤5🥰1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
@pasargad387 👈🌹
#لری
چه جادویی دارد این آهنگ لُری…
همین که پخش میشود، انگار *دل آدم یکهو نرم میشود* و جهان رنگ دیگری میگیرد.
صدایش میرسد از دل کوه و دشت، از مهربانی مردم لر، از اصالت و شکوهی که هیچوقت خاک نمیگیرد.
آهنگی که نه فقط گوش،
بلکه روح را مینوازد؛
نه فقط شنیدنی،
بلکه حسکردنی است.
راستی… مگر زیباتر از این داریم؟
گاهی یک آهنگ لُری، تمامِ آن چیزیست که برای چند لحظه آرام گرفتن لازم داریم.
#لری
چه جادویی دارد این آهنگ لُری…
همین که پخش میشود، انگار *دل آدم یکهو نرم میشود* و جهان رنگ دیگری میگیرد.
صدایش میرسد از دل کوه و دشت، از مهربانی مردم لر، از اصالت و شکوهی که هیچوقت خاک نمیگیرد.
آهنگی که نه فقط گوش،
بلکه روح را مینوازد؛
نه فقط شنیدنی،
بلکه حسکردنی است.
راستی… مگر زیباتر از این داریم؟
گاهی یک آهنگ لُری، تمامِ آن چیزیست که برای چند لحظه آرام گرفتن لازم داریم.
❤5👏3🥰2
@pasargad387
در روزگاری که بسیاری از ارزشها رنگ باختهاند، داستان امیرمحمد موسوی یادآور ریشههایی است که هنوز در دل این سرزمین زندهاند؛ ریشههایی از غیرت، اصالت و انسانیت. نوجوانی ۱۶ ساله که از کودکی آموخته بود روی پای خود بایستد، کار کند، مستقل باشد و نام خانوادهاش را با تلاش و پاکی روشن نگه دارد. او هرگز نخواست از جایگاه پدرش، آقای روحالله موسوی ـ نماینده مردم شریف چهارمحال و بختیاری ـ استفاده کند و حتی همکارانش نیز نمیدانستند فرزند یک نماینده مجلس است. این یعنی بزرگمنشی واقعی؛ منشِ جوانی که اصالت را در عمل معنا کرده بود.
حادثه تلخ سوختگی و درگذشت او، قلب هزاران نفر را در سراسر استان به درد آورد. نوجوانی که پس از چهار روز مبارزه سخت با جراحات، آسمانی شد و پیکرش با سیل عظیمی از مردم در زادگاهش بیدله، در آغوش خاک آرام گرفت. آنچه این حادثه را دردناکتر میکند، صبوری پدری است که سالها برای جوانان این کشور دغدغهمند بوده و امروز با چشمانی اشکبار میگوید: «برای یک بار هم از جایگاهم استفاده نکردم، چون وقتی نمیتوانم برای دیگر جوانان کاری انجام دهم، چگونه برای خانواده خودم بخواهم؟»
این سخن، عمق پاکی و مردمیبودن او را نشان میدهد. پدری که خود را فراتر از مردم نمیداند و درد جوانان را درد خانواده خود میشمارد. بیشک اندوه او، اندوه مردم این سرزمین است.
امیرمحمد، نامت در حافظه این خاک خواهد ماند؛ نماد جوانی پرتلاش، بااصالت و بیادعا. یاد تو تا همیشه سبز و راهت چراغی برای نسلهای بعد خواهد بود.
خداوند به خانواده بزرگ موسوی بهویژه پدر داغدارش صبر و آرامش عطا کند و روح پاک این نوجوان غیور بختیاری را در بهشت جاودان مهمان رحمت خود گرداند.
✍فریدون دویستی موگویی 🙏
در روزگاری که بسیاری از ارزشها رنگ باختهاند، داستان امیرمحمد موسوی یادآور ریشههایی است که هنوز در دل این سرزمین زندهاند؛ ریشههایی از غیرت، اصالت و انسانیت. نوجوانی ۱۶ ساله که از کودکی آموخته بود روی پای خود بایستد، کار کند، مستقل باشد و نام خانوادهاش را با تلاش و پاکی روشن نگه دارد. او هرگز نخواست از جایگاه پدرش، آقای روحالله موسوی ـ نماینده مردم شریف چهارمحال و بختیاری ـ استفاده کند و حتی همکارانش نیز نمیدانستند فرزند یک نماینده مجلس است. این یعنی بزرگمنشی واقعی؛ منشِ جوانی که اصالت را در عمل معنا کرده بود.
حادثه تلخ سوختگی و درگذشت او، قلب هزاران نفر را در سراسر استان به درد آورد. نوجوانی که پس از چهار روز مبارزه سخت با جراحات، آسمانی شد و پیکرش با سیل عظیمی از مردم در زادگاهش بیدله، در آغوش خاک آرام گرفت. آنچه این حادثه را دردناکتر میکند، صبوری پدری است که سالها برای جوانان این کشور دغدغهمند بوده و امروز با چشمانی اشکبار میگوید: «برای یک بار هم از جایگاهم استفاده نکردم، چون وقتی نمیتوانم برای دیگر جوانان کاری انجام دهم، چگونه برای خانواده خودم بخواهم؟»
این سخن، عمق پاکی و مردمیبودن او را نشان میدهد. پدری که خود را فراتر از مردم نمیداند و درد جوانان را درد خانواده خود میشمارد. بیشک اندوه او، اندوه مردم این سرزمین است.
امیرمحمد، نامت در حافظه این خاک خواهد ماند؛ نماد جوانی پرتلاش، بااصالت و بیادعا. یاد تو تا همیشه سبز و راهت چراغی برای نسلهای بعد خواهد بود.
خداوند به خانواده بزرگ موسوی بهویژه پدر داغدارش صبر و آرامش عطا کند و روح پاک این نوجوان غیور بختیاری را در بهشت جاودان مهمان رحمت خود گرداند.
✍فریدون دویستی موگویی 🙏
Telegram
attach 📎
❤4😢4👏2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
@pasargad387 👈❤️
«کلیپی در وصف مادر…
برای دلی که داغ مادر دیده و هنوز جای خالی آغوشش سنگینی میکند.
هدیهای کوچک، اما از صمیم قلب…
تا یادت بیندازد عشق مادر هرگز تمام نمیشود.
«کلیپی در وصف مادر…
برای دلی که داغ مادر دیده و هنوز جای خالی آغوشش سنگینی میکند.
هدیهای کوچک، اما از صمیم قلب…
تا یادت بیندازد عشق مادر هرگز تمام نمیشود.
💔4❤3😭2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
@pasargad387 👈🌹
❄️✨
در دل ارتفاعات سپیدپوش الیگودرز،
جایی که بادها قصهگوی سکوت کوهستاناند،
گردنۀ گلهبادوش امروز جامهای از برف بر تن کرد.
بارشی آرام و سنگین که هر دانهاش،
نغمهای از زمستان و زیبایی طبیعت لرستان است.
اینجا، جایی که آسمان به زمین نزدیکتر میشود،
برف، سفیدترین معنای آرامش را نقش میزند
و جادهها در آغوش سکوت فرو میروند.
#لرستان
#الیگودرز
#گله_بادوش
#زمستان_سفید ❄️
❄️✨
در دل ارتفاعات سپیدپوش الیگودرز،
جایی که بادها قصهگوی سکوت کوهستاناند،
گردنۀ گلهبادوش امروز جامهای از برف بر تن کرد.
بارشی آرام و سنگین که هر دانهاش،
نغمهای از زمستان و زیبایی طبیعت لرستان است.
اینجا، جایی که آسمان به زمین نزدیکتر میشود،
برف، سفیدترین معنای آرامش را نقش میزند
و جادهها در آغوش سکوت فرو میروند.
#لرستان
#الیگودرز
#گله_بادوش
#زمستان_سفید ❄️
❤7👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
@pasargad387 👈🌹
اجرای زیبای *آواز بلال* با صدای دلنشین بانو آستاره بختیاری و همراهی هنرمندانهی میثم موسوی، شنونده را به دنیایی از معنا، احساس و وقار میبرد. ترکیب لطافت صدای بانو آستاره با مهارت و ظرافت میثم موسوی، روح اثر را زنده کرده و آن را به تجربهای ماندگار و گوشنواز تبدیل نموده است.
این اجرا نهتنها جلوهای از توانایی و هنر ناب این دو هنرمند ارجمند است، بلکه نشاندهندهی احترام عمیق آنان به فرهنگ، موسیقی و سنتهای ارزشمند بختیاری نیز میباشد.
با آرزوی درخشش روزافزون برای این دو هنرمند عزیز و تداوم چنین آثار فاخر و روحنواز.
اجرای زیبای *آواز بلال* با صدای دلنشین بانو آستاره بختیاری و همراهی هنرمندانهی میثم موسوی، شنونده را به دنیایی از معنا، احساس و وقار میبرد. ترکیب لطافت صدای بانو آستاره با مهارت و ظرافت میثم موسوی، روح اثر را زنده کرده و آن را به تجربهای ماندگار و گوشنواز تبدیل نموده است.
این اجرا نهتنها جلوهای از توانایی و هنر ناب این دو هنرمند ارجمند است، بلکه نشاندهندهی احترام عمیق آنان به فرهنگ، موسیقی و سنتهای ارزشمند بختیاری نیز میباشد.
با آرزوی درخشش روزافزون برای این دو هنرمند عزیز و تداوم چنین آثار فاخر و روحنواز.
👏8❤4👍1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
@pasargad387 👈🌹
شوچله…
طعم شادیِ ایل 🌾
وقتی صدا میپیچه توی دشت،
دستها به هم میرسه،
دلها میخنده،
و شوچله میشه بهونهی جشن.
آتش گرمه،
لبخندها صمیمیه،
و آواز لُری
زندگی رو دوباره زنده میکنه.
شوچله یعنی
سادهزیستی،
دورهمی،
و شادیای که از دل مردم میاد.
پیشاپیش شوچله تون موارک ❤️
شوچله…
طعم شادیِ ایل 🌾
وقتی صدا میپیچه توی دشت،
دستها به هم میرسه،
دلها میخنده،
و شوچله میشه بهونهی جشن.
آتش گرمه،
لبخندها صمیمیه،
و آواز لُری
زندگی رو دوباره زنده میکنه.
شوچله یعنی
سادهزیستی،
دورهمی،
و شادیای که از دل مردم میاد.
پیشاپیش شوچله تون موارک ❤️
❤5🥰4
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
@pasargad387 👈🌹
استاد آبهمن علاالدین،
کلمات در برابر عظمت هنر تو به زانو درمیآیند و زبان از وصف شکوه صدایت ناتوان است. تو فقط یک خواننده نبودی؛ تو روح یک قوم بودی که در حنجرهات جاری شد، تاریخ بودی که آواز شد، و رنج و غرور مردمانی که به صدا جان گرفت.
آبهمن علاالدین(مسعود بختیاری) مردی بود که موسیقی بختیاری را از دل کوهها و ایلها برخاست و آن را جاودانه کرد. صدای تو بوی بلوط و باران داشت، طنین کوچ، غیرت، غربت و شرافت. هر نغمهای که خواندی، روایت زندگی بود؛ روایت مردمانی که با صلابت ایستادند و با آواز تو شناخته شدند.
تو موسیقی بختیاری را زنده نکردی،
تو آن را به هویت ملی رساندی.
با صداقتی عمیق، با دانشی اصیل و با احساسی که از دل برمیآمد و بر دل مینشست، نامت را در بلندای هنر این سرزمین حک کردی. بیهیچ تردید، تو بهترین و ماندگارترین صدای بختیاری بودی؛ صدایی که تکرار نخواهد شد.
امروز اگرچه جسمت در میان ما نیست،
اما صدایت هنوز نفس میکشد،
در کوهها میپیچد،
در دلها زنده است
و در حافظه تاریخ، جاودانه خواهد ماند.
نامت بلند،
یادت ابدی،
و صدایت همیشه جاری
#لرتباران
#بختیاری
#آبهمن_علاالدین
#مسعودبختیاری
استاد آبهمن علاالدین،
کلمات در برابر عظمت هنر تو به زانو درمیآیند و زبان از وصف شکوه صدایت ناتوان است. تو فقط یک خواننده نبودی؛ تو روح یک قوم بودی که در حنجرهات جاری شد، تاریخ بودی که آواز شد، و رنج و غرور مردمانی که به صدا جان گرفت.
آبهمن علاالدین(مسعود بختیاری) مردی بود که موسیقی بختیاری را از دل کوهها و ایلها برخاست و آن را جاودانه کرد. صدای تو بوی بلوط و باران داشت، طنین کوچ، غیرت، غربت و شرافت. هر نغمهای که خواندی، روایت زندگی بود؛ روایت مردمانی که با صلابت ایستادند و با آواز تو شناخته شدند.
تو موسیقی بختیاری را زنده نکردی،
تو آن را به هویت ملی رساندی.
با صداقتی عمیق، با دانشی اصیل و با احساسی که از دل برمیآمد و بر دل مینشست، نامت را در بلندای هنر این سرزمین حک کردی. بیهیچ تردید، تو بهترین و ماندگارترین صدای بختیاری بودی؛ صدایی که تکرار نخواهد شد.
امروز اگرچه جسمت در میان ما نیست،
اما صدایت هنوز نفس میکشد،
در کوهها میپیچد،
در دلها زنده است
و در حافظه تاریخ، جاودانه خواهد ماند.
نامت بلند،
یادت ابدی،
و صدایت همیشه جاری
#لرتباران
#بختیاری
#آبهمن_علاالدین
#مسعودبختیاری
👏7👍3🔥2❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
@pasargad387
این دنیا یک حالِ خوب به ما بدهکاره…
به دلهایی که زود خسته شدند اما نشکستند،
به چشمهایی که خیلی وقتها گریه کردند اما صداشون درنیومد.
این دنیا به پدر و مادرمون بدهکاره؛
به دستهایی که آرزوهاشون رو تا زدند
تا ما راحتتر زندگی کنیم،
به لبخندهایی که پشتش هزار تا نگرانی قایم بود
ولی هیچوقت اجازه ندادن ما بفهمیم.
بدهکاره به کودک درون ما
که زود بزرگ شد،
به رویاهایی که عقب افتاد
و به دلهایی که فقط «تحمل» کردند.
یک روز،
این دنیا باید
با آرامش،
با خوشبختی،
با حالِ خوبِ واقعی
همهی این بدهیها رو پس بده… 🤍😢
این دنیا یک حالِ خوب به ما بدهکاره…
به دلهایی که زود خسته شدند اما نشکستند،
به چشمهایی که خیلی وقتها گریه کردند اما صداشون درنیومد.
این دنیا به پدر و مادرمون بدهکاره؛
به دستهایی که آرزوهاشون رو تا زدند
تا ما راحتتر زندگی کنیم،
به لبخندهایی که پشتش هزار تا نگرانی قایم بود
ولی هیچوقت اجازه ندادن ما بفهمیم.
بدهکاره به کودک درون ما
که زود بزرگ شد،
به رویاهایی که عقب افتاد
و به دلهایی که فقط «تحمل» کردند.
یک روز،
این دنیا باید
با آرامش،
با خوشبختی،
با حالِ خوبِ واقعی
همهی این بدهیها رو پس بده… 🤍😢
👏6😢5👍1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
@pasargad387 🖤🖤
ایرانِ عزیزِ من…
این روزها نامت را که بر زبان میآوریم، دلمان میلرزد؛
نه از ضعف، که از عمقِ اندوه و غروری آمیخته به هم.
در کوچههای تو، جوانانی قدم میزنند که دلشان بزرگتر از سنشان است
و شجاعتی دارند که تاریخ، آن را به خاطر خواهد سپرد.
جوانانِ نجیبِ این سرزمین،
با دستهایی خالی اما دلهایی لبریز از امید،
ایستادهاند برای فردایی که هنوز نیامده
اما باورش دارند…
و همین باور، آنها را قویتر از هر زنجیری کرده است.
ایران جان،
دعا میکنیم زخمهایت زودتر التیام یابد،
و جوانانت با تنِ سالم و دلِ آرام
طلوع روزهایی روشنتر را ببینند.
روزهایی که اشک، جای خود را به لبخند بدهد
و مادران، بهجای نگرانی، به فرزندانشان افتخار کنند.
با آرزوی سلامتی برای همهی جوانان شجاع این خاک
و با امید به آرامشی که شایستهی نام «ایران» است… 😔🤍
#ایران
#لرتباران
#بختیاری
#مظلومیت
ایرانِ عزیزِ من…
این روزها نامت را که بر زبان میآوریم، دلمان میلرزد؛
نه از ضعف، که از عمقِ اندوه و غروری آمیخته به هم.
در کوچههای تو، جوانانی قدم میزنند که دلشان بزرگتر از سنشان است
و شجاعتی دارند که تاریخ، آن را به خاطر خواهد سپرد.
جوانانِ نجیبِ این سرزمین،
با دستهایی خالی اما دلهایی لبریز از امید،
ایستادهاند برای فردایی که هنوز نیامده
اما باورش دارند…
و همین باور، آنها را قویتر از هر زنجیری کرده است.
ایران جان،
دعا میکنیم زخمهایت زودتر التیام یابد،
و جوانانت با تنِ سالم و دلِ آرام
طلوع روزهایی روشنتر را ببینند.
روزهایی که اشک، جای خود را به لبخند بدهد
و مادران، بهجای نگرانی، به فرزندانشان افتخار کنند.
با آرزوی سلامتی برای همهی جوانان شجاع این خاک
و با امید به آرامشی که شایستهی نام «ایران» است… 😔🤍
#ایران
#لرتباران
#بختیاری
#مظلومیت
😭4😢2
@pasargad387
علیمردان خان بختیاری، فرزند کوه و غیرت، در سال ۱۲۷۱ در دامان زاگرس چشم به جهان گشود؛ در سرزمینی که مردانش با صخرهها همپیماناند و زنانش چون بیبی مریم، شیرزنانی تاریخسازند. پدرش، علیقلیخان چهارلنگ، زود پر کشید، اما مشعل غیرت در دست مادری برافروخته ماند که از دامانش شیری برای روزهای طوفانی ایران برخاست.
او در نوجوانی، هنوز گرد جوانی بر چهره داشت که زین بر اسب نهاد و در صف سواران بختیاری به یاری مشروطه شتافت؛ در فتح تهران حضور داشت، آن هنگام که هنوز آرمان آزادی در رگهای این سرزمین میجوشید. اما همان روزها، تخم تفرقه را میان هفتلنگ و چهارلنگ کاشتند؛ همان سیاست کهنهی «اختلاف بینداز و حکومت کن» که همواره چون خنجری زهرآگین بر پیکر بختیاری فرود آمده است.
با برآمدن دولت مرکزی نوپا، تیغ سیاستهای سخت بر گلوی عشایر نشست. تفنگها را گرفتند، کوچ را ممنوع کردند، ییلاق و قشلاق را بریدند، القاب ایلخانی و ایلبیگی را لغو کردند، مالیاتهای سنگین بستند و جوانان را به اجبار به سربازی بردند. خواستند ریشه را از خاک جدا کنند، بیآنکه زمین و آب و نان و آیندهای فراهم آورند. خواستند روح یک ایل را در چهاردیواریهای بیپناه خاموش کنند.
اما روح زاگرس خاموششدنی نبود.
بختیاریها به رهبری شیرعلیمردان خان برخاستند؛ شهرکرد و بخشهایی از شمال خوزستان را به دست گرفتند و سالها ایستادگی کردند. پنج سال مقاومت، پنج سال ایستادن در برابر دولتی که با قزاق و قشون آمده بود تا یکصدایی بسازد، حتی اگر به بهای شکستن صدای کوهستان باشد.
سرانجام، با وعدهی اماننامه و سوگند به بخشش، او را به تسلیم فراخواندند. علیمردان خان برای آنکه خون بیشتری از ایل ریخته نشود، اعتماد کرد؛ اما آن اماننامه دام بود. به محض ورود، دستگیر شد، به زندان قصر برده شد و عهد شکسته شد. سپیدهدم ۱۷ آذر ۱۳۱۳، در ۴۲ سالگی، گلولهها پیکر او را شکافتند؛ اما نامش را جاودانه کردند.
شیرعلیمردان خان تنها یک خان نبود؛ نماد کرامت لگدمالشده، نماد ایستادگی در برابر تحقیر، نماد وفاداری به ایل و خاک بود. تاریخ گواه است که هرگاه خواستند بختیاری را بشکنند، نخست میانشان تفرقه انداختند؛ هرگاه خواستند صدایشان را خاموش کنند، برچسب زدند و تبعید کردند. اما حقیقت را نمیتوان تیرباران کرد.
امروز نیز زخم تبعیض و بیمهری در حافظهی جمعی بختیاریها زنده است؛ زخمی که از دل تاریخ میآید. اما در کنار این زخم، غروری نیز هست که با هیچ گلولهای فرو نمیریزد. غرور مردمانی که یاد گرفتهاند حتی اگر دستبسته به میدان بروند، سر خم نکنند.
نام علیمردان خان، فریاد خاموشنشدنی زاگرس است؛ یادآور اینکه عدالت اگر دیر بیاید، اما حقیقت هرگز نمیمیرد.
علیمردان خان بختیاری، فرزند کوه و غیرت، در سال ۱۲۷۱ در دامان زاگرس چشم به جهان گشود؛ در سرزمینی که مردانش با صخرهها همپیماناند و زنانش چون بیبی مریم، شیرزنانی تاریخسازند. پدرش، علیقلیخان چهارلنگ، زود پر کشید، اما مشعل غیرت در دست مادری برافروخته ماند که از دامانش شیری برای روزهای طوفانی ایران برخاست.
او در نوجوانی، هنوز گرد جوانی بر چهره داشت که زین بر اسب نهاد و در صف سواران بختیاری به یاری مشروطه شتافت؛ در فتح تهران حضور داشت، آن هنگام که هنوز آرمان آزادی در رگهای این سرزمین میجوشید. اما همان روزها، تخم تفرقه را میان هفتلنگ و چهارلنگ کاشتند؛ همان سیاست کهنهی «اختلاف بینداز و حکومت کن» که همواره چون خنجری زهرآگین بر پیکر بختیاری فرود آمده است.
با برآمدن دولت مرکزی نوپا، تیغ سیاستهای سخت بر گلوی عشایر نشست. تفنگها را گرفتند، کوچ را ممنوع کردند، ییلاق و قشلاق را بریدند، القاب ایلخانی و ایلبیگی را لغو کردند، مالیاتهای سنگین بستند و جوانان را به اجبار به سربازی بردند. خواستند ریشه را از خاک جدا کنند، بیآنکه زمین و آب و نان و آیندهای فراهم آورند. خواستند روح یک ایل را در چهاردیواریهای بیپناه خاموش کنند.
اما روح زاگرس خاموششدنی نبود.
بختیاریها به رهبری شیرعلیمردان خان برخاستند؛ شهرکرد و بخشهایی از شمال خوزستان را به دست گرفتند و سالها ایستادگی کردند. پنج سال مقاومت، پنج سال ایستادن در برابر دولتی که با قزاق و قشون آمده بود تا یکصدایی بسازد، حتی اگر به بهای شکستن صدای کوهستان باشد.
سرانجام، با وعدهی اماننامه و سوگند به بخشش، او را به تسلیم فراخواندند. علیمردان خان برای آنکه خون بیشتری از ایل ریخته نشود، اعتماد کرد؛ اما آن اماننامه دام بود. به محض ورود، دستگیر شد، به زندان قصر برده شد و عهد شکسته شد. سپیدهدم ۱۷ آذر ۱۳۱۳، در ۴۲ سالگی، گلولهها پیکر او را شکافتند؛ اما نامش را جاودانه کردند.
شیرعلیمردان خان تنها یک خان نبود؛ نماد کرامت لگدمالشده، نماد ایستادگی در برابر تحقیر، نماد وفاداری به ایل و خاک بود. تاریخ گواه است که هرگاه خواستند بختیاری را بشکنند، نخست میانشان تفرقه انداختند؛ هرگاه خواستند صدایشان را خاموش کنند، برچسب زدند و تبعید کردند. اما حقیقت را نمیتوان تیرباران کرد.
امروز نیز زخم تبعیض و بیمهری در حافظهی جمعی بختیاریها زنده است؛ زخمی که از دل تاریخ میآید. اما در کنار این زخم، غروری نیز هست که با هیچ گلولهای فرو نمیریزد. غرور مردمانی که یاد گرفتهاند حتی اگر دستبسته به میدان بروند، سر خم نکنند.
نام علیمردان خان، فریاد خاموشنشدنی زاگرس است؛ یادآور اینکه عدالت اگر دیر بیاید، اما حقیقت هرگز نمیمیرد.
Telegram
attach 📎
💔5👏1😭1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
@pasargad387
با دلی سرشار از اندوه
و چشمانی که از بغضِ نامهای ناتمام خیس است،
همدردی عمیق خود را با پدران و مادران داغدار سرزمینم ابراز میکنم…
آسمان این خاک، ستارههایش را زودتر از موعد در آغوش کشیده است.
فرزندانی که قرار بود
رویا بسازند،
بخندند،
عاشق شوند،
و آینده را روشن کنند…
پر کشیدند، بیآنکه سهمشان از زندگی کامل شود.
لالههای پرپر این سرزمین،
نه فقط نامهایی در خاطر ما،
که تپشهای خاموششدهی قلب ایراناند.
هر کدامشان جهانی بودند از امید،
از آرزو،
از فردایی که دیگر طلوع نکرد.
ای مادران داغدار…
میدانم هیچ واژهای مرهم آغوشهای خالیتان نمیشود.
ای پدران صبور…
میدانم سکوتتان سنگینتر از هر فریادیست.
اما بدانید
نام فرزندانتان در حافظهی این خاک حک شده است؛
در نسیم صبحگاهی،
در بارانِ بیقرار،
در شمعهایی که هنوز به احترامشان روشن است.
با صدایی که از عمق جان برمیآید،
یادشان را گرامی میداریم؛
نه با اشکِ صرف،
که با عهدی برای زنده نگه داشتن نامشان.
باشد که روحشان در آرامشی بیکران بیاساید
و دلهای سوگوار،
روزی ـ هرچند دور ـ
اندکی آرام گیرد…
یادشان جاودان
و نامشان روشنتر از همیشه در قلب ما. 🥀🥀🥀🖤
با دلی سرشار از اندوه
و چشمانی که از بغضِ نامهای ناتمام خیس است،
همدردی عمیق خود را با پدران و مادران داغدار سرزمینم ابراز میکنم…
آسمان این خاک، ستارههایش را زودتر از موعد در آغوش کشیده است.
فرزندانی که قرار بود
رویا بسازند،
بخندند،
عاشق شوند،
و آینده را روشن کنند…
پر کشیدند، بیآنکه سهمشان از زندگی کامل شود.
لالههای پرپر این سرزمین،
نه فقط نامهایی در خاطر ما،
که تپشهای خاموششدهی قلب ایراناند.
هر کدامشان جهانی بودند از امید،
از آرزو،
از فردایی که دیگر طلوع نکرد.
ای مادران داغدار…
میدانم هیچ واژهای مرهم آغوشهای خالیتان نمیشود.
ای پدران صبور…
میدانم سکوتتان سنگینتر از هر فریادیست.
اما بدانید
نام فرزندانتان در حافظهی این خاک حک شده است؛
در نسیم صبحگاهی،
در بارانِ بیقرار،
در شمعهایی که هنوز به احترامشان روشن است.
با صدایی که از عمق جان برمیآید،
یادشان را گرامی میداریم؛
نه با اشکِ صرف،
که با عهدی برای زنده نگه داشتن نامشان.
باشد که روحشان در آرامشی بیکران بیاساید
و دلهای سوگوار،
روزی ـ هرچند دور ـ
اندکی آرام گیرد…
یادشان جاودان
و نامشان روشنتر از همیشه در قلب ما. 🥀🥀🥀🖤
💔7😭5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
@pasargad387
یک زمانی اسفند قشنگترین ماه سال بود…
ماه بوی عیدی، بوی شکوفههای بیقرار، بوی خانهتکانی دلها.
همان ماهی که در کوچههای خیسِ آخرین بارانِ زمستان قدم میزدیم و فکر میکردیم جهان، فقط چند نفس تا معجزه فاصله دارد.
اسفند، همیشه شبیه لبخند مادری بود که از پشت پنجره صدای بازی بچهها را میشنود.
شبیه چای داغ عصرهای سرد،
شبیه تقویمی که ورقهای آخرش بوی امید میداد.
آن روزها، حتی غروبهایش هم دلگیر نبود؛
غروب، قولِ طلوع میداد.
باد، خبر از رسیدن بهار میآورد.
و دل، ساده بود… ساده و باورکننده.
اما حالا…
اسفند فقط یادآور رفتنهاست.
یادآور صداهایی که دیگر در خانه نمیپیچد،
خندههایی که میان دیوارها گم شدهاند،
و دستی که دیگر در دست من نیست.
دیگر بوی عید، شوق نمیآورد؛
بوی خاطره میآورد.
خاطرهی کسی که قول داده بود کنارم بماند تا آخرین اسفند دنیا…
و نماند.
حالا هر بار که تقویم به روزهای آخر سال میرسد،
دلم هم شبیه همان برگهای خشک، آرام و بیصدا فرو میریزد.
نه از سرِ کینه،
نه حتی از سرِ گلایه…
فقط از سرِ دلتنگی.
یک زمانی اسفند قشنگترین ماه سال بود…
ماه بوی عیدی، بوی شکوفههای بیقرار، بوی خانهتکانی دلها.
همان ماهی که در کوچههای خیسِ آخرین بارانِ زمستان قدم میزدیم و فکر میکردیم جهان، فقط چند نفس تا معجزه فاصله دارد.
اسفند، همیشه شبیه لبخند مادری بود که از پشت پنجره صدای بازی بچهها را میشنود.
شبیه چای داغ عصرهای سرد،
شبیه تقویمی که ورقهای آخرش بوی امید میداد.
آن روزها، حتی غروبهایش هم دلگیر نبود؛
غروب، قولِ طلوع میداد.
باد، خبر از رسیدن بهار میآورد.
و دل، ساده بود… ساده و باورکننده.
اما حالا…
اسفند فقط یادآور رفتنهاست.
یادآور صداهایی که دیگر در خانه نمیپیچد،
خندههایی که میان دیوارها گم شدهاند،
و دستی که دیگر در دست من نیست.
دیگر بوی عید، شوق نمیآورد؛
بوی خاطره میآورد.
خاطرهی کسی که قول داده بود کنارم بماند تا آخرین اسفند دنیا…
و نماند.
حالا هر بار که تقویم به روزهای آخر سال میرسد،
دلم هم شبیه همان برگهای خشک، آرام و بیصدا فرو میریزد.
نه از سرِ کینه،
نه حتی از سرِ گلایه…
فقط از سرِ دلتنگی.
💔6