رفت توی نخلستان.
زانو زد کنار چاه.
دست هایش را گذاشت روی دیواره های آن، در دو طرف.
سرش را برد پایین، پایین تر.
شانه هایش لرزید.
عکس ماه روی آب هم.
داشت حرف میزد .
اول آرام بعد بلند تر.
صدای مبهم حرف و گریه به هم آمیخته بود.
هق هق میکرد.
بعد از فاطمه حرف هایش را برای چاه میزد.
کسی را نداشت دیگر...
زانو زد کنار چاه.
دست هایش را گذاشت روی دیواره های آن، در دو طرف.
سرش را برد پایین، پایین تر.
شانه هایش لرزید.
عکس ماه روی آب هم.
داشت حرف میزد .
اول آرام بعد بلند تر.
صدای مبهم حرف و گریه به هم آمیخته بود.
هق هق میکرد.
بعد از فاطمه حرف هایش را برای چاه میزد.
کسی را نداشت دیگر...
💔2
من هی میخوام ی داستانی از حضرت رقیه رو از صبح واستون تایپ کنم هی طاقتشو ندارم که بنویسم یعنی تا یه جاهایی مینویسم از یک جا به بعد نمیکِشم....
راستش نمیدونم چجوری این چیزارو میشنوم و باز زنده ام ....
راستش نمیدونم چجوری این چیزارو میشنوم و باز زنده ام ....
❤1
پخته نخواهی شد،
مگر بعد از آن که احساس کردی سرشار از سخنی،
ولی لازم نمیدانی به کسی چیزی از آن بگویی...
مگر بعد از آن که احساس کردی سرشار از سخنی،
ولی لازم نمیدانی به کسی چیزی از آن بگویی...
Forwarded from أَسـ ¹²⁸ـي.
من از شبی متولد شدم که دلم برای تو و برای غمت تپید
عمر منی امام حسین قلبم...💗
عمر منی امام حسین قلبم...💗
❤2
Forwarded from اَلنَحیط | ᴀʟɴᴀʜɪᴛ