پـرتـو
21 subscribers
30 photos
4 links
پرتو همان نوری‌ست که خودش را از لابه‌لای تاریکی‌ها می‌رساند‌ تا روح ما را نوازش کند.
Download Telegram
از جمعه‌ای که گذشت.
1
از اینکه زمان غروب افتاد خونه باشم متنفرم، انگار این ساعت‌ها یه نفر قلبم رو می‌گیره دستش فشار می‌ده، خصوصا غروب‌های طولانی تابستون که یه سور به غروب‌های دلگیر پاییز زده.
1
غریبم‌.
1
من برای اینکه اخلاقی رفتار کنم به تهدید جهنم نیازی ندارم.
برتراند راسل
1
می‌دانمت که چگونه‌ای.
کلافه‌ای از گفتن اینکه کجا ایستاده‌ای و چه چیزی پشت سر گذاشته‌ای. انگار کسی در تو به قتل رسیده و کمک‌های اولیه و ساده‌دلانه‌ی آدم‌ها به کارت نمی‌آید. احوال‌پرسی‌ها حوصله‌ات را سر می‌برد و توان هیچ ارتباط تازه و تازه کردن هیچ کهنه‌ای نیست. و وقتی دیگران می‌خواهند با مفاهیم قابل درک ساده‌ات کنند، بی‌تحمل می‌شوی. می‌دانم.
1
اکنون اما نه ناامیدم، نه غمگینم، نه حتی خسته. از تمام این‌ها گذشته‌ام، فقط رنجورم.
رنجور از بودن، از اینکه در این جهان جایی برای حضورم تعریف شده است.
از اینکه هنوز کسی مرا به نام می‌شناسد، هنوز در حافظه‌ی چند نفر، هرچند به اندازه‌ی انگشتان یک دست، زنده‌ام.
مدتی‌ست آرزویم دیگر بهتر شدن نیست، آرزویم پاک شدن است.
دلم می‌خواهد هیچ اثری از من باقی نماند، نه در عکس‌ها، نه در حرف‌ها، نه در خاطره‌های کسی. دلم می‌خواهد روزی برسد که اگر نامم جایی نوشته شده، باد آن را ببرد. اگر صدایم جایی مانده، سکوت جای آن را بگیرد اگر ردی از قدم‌هایم هست، زمان آن را محو کند.
می‌خواهم نباشم نه برای آنکه از جهان خشمگینم، بلکه چون دیگر میلی به حضور در آن ندارم.
می‌خواهم مثل بادی باشم که از شهری عبور می‌کند و هیچ‌کس بعد از رفتنش به خاطر نمی‌آورد که لحظه‌ای آنجا بوده است. دیگر قاصدک‌ها هم آرزوهایم را فراموش کنند. حتی باد، که روزی از کنارم گذشته بود، دیگر تلاقی‌مان را به یاد نیاورد‌.
می‌خواهم نباشم نه با درد، نه با فریاد، نه با حسرت طوری که فراموش شدن تنها چیزی باشد که از من باقی می‌ماند، که نه من هیچ‌وقت از جهان سهمی داشته‌ام نه جهان سهمی از من‌.
1
اول هفته‌ی خوبی نبود، هرچی تو مشتم داشتم رو استفاده کردم و آخرش هم با رخوت به شب رسید و گریه کردم‌.
3
نمی‌دونی چقدر ثبت لحظات رو دوست دارم.
1
Yavar Hamisheh Momen
Dariush
تو مرا از چنگ نومیدی که می‌رفت تا خرد را در من ببلعد، بیرون می‌کشی.
1
لذت چیدن میوه‌های حیاط.
1
از پلیدی‌های استبداد، یکی هم این است که شریف زیستن را مدام دشوارتر می‌کند. استبداد، کارش این است که هر روز آدم‌های بیشتری‌ را مجبور به انتخاب بین «شرافت» و «آسایش» کند.

واتسلاف هاول
1
ما؟ هرماه مسخره‌ی دست‌ هورمون‌ها هستیم و باید کلی خشم و کلافگی رو تحمل کنیم.
Nakhoda
Siavash Ghomayshi
برای غروب یک‌شنبه.
قیمت‌ها، رفتار آدم‌ها، ترندهای پوچ اینستاگرام، اوضاع جامعه، نبودنِ کار، فقر، فشارهای روحی، درس و آینده‌ای که هر روز مبهم‌تر از دیروزه، همه‌چیز انگار دست به دست هم داده تا آدم رو از زندگی خسته کنه، کاش می‌شد هرچه زودتر به نقطه پایان برسه همه‌چیز‌.
«تو دلم دارن رخت می‌شورن و سرم بازار مسگرهاست.»
پـرتـو
غریبم‌.
نمی‌دانی آدمی خودش را وسط دوستان و اطرافیان و خانواده‌اش غریب حس کند، تنها ببیند، چقدر وحشت می‌کند.
بزرگسالی اینطوریه که نشستی داری گریه می‌کنی یهو یادت میوفته گوشت از فریزر نذاشتی بیرون یخش باز بشه‌ یادت میره که داشتی برای چی غصه می‌خوردی‌.
1