سایت پانویس
2.68K subscribers
2.5K photos
1.22K videos
58 files
857 links
مینیمال‌های پانویس

جهت شرکت در کلاس‌ها
ادمین:
@PanevisAdmin

صفحهٔ اینستاگرام:
https://www.instagram.com/Panevis

نقل مطالب با ذکر منبع بلامانع است.

محمدجعفر مصفا:
@Mossaffadotcom

جیدو کریشنامورتی:
@Krishnamurti

نیکول لپرا:
@NicoleLePera
Download Telegram

«موجودی با چهره‌ای اسطوره‌ای که سوار بر لاک‌پشتی نشسته و با آن کلاه یا تاج عجیب و دست برافراشته‌اش، انگار در حال اجرای یک آیین یا فرمانی مقدس است. حتی نقش‌های روی لاک لاک‌پشت هم با دقت و ظرافت زیادی تراشیده شده‌اند.

در بسیاری از فرهنگ‌های باستانی، لاک‌پشت نماد زمین، ثبات و بنیان جهان بوده؛ بنابراین شاید این پیکره فقط یک اثر هنری ساده نباشد و به یک آیین مذهبی، اسطوره‌ای فراموش‌شده یا حتی خدایی ناشناخته مربوط باشد. شاید زمانی در معبدی قرار داشته و مردم در برابرش مراسمی برگزار می‌کرده‌اند. امروز معنای واقعی آن را نمی‌دانیم، اما همین اشیای کوچک هنوز می‌توانند گوشه‌ای از جهان ذهنی انسان‌های هزاران سال پیش را برای ما زنده کنند؛ گویی از دل سکوت موزه، پیامی از جهانی دور و فراموش‌شده به گوشمان می‌رسانند.»
‌‌
با اسطوره و انواع اسطوره‌ها آشنا شوید. دنیایی بسیار بسیار وسیع دارد. و نگاه شما را به قصه‌‌ها، به حتی خرافات، به افسانه‌های عامیانه، به اشیای قدیمی تغییر می‌دهد.

شاید در آینده بخشی را هم در گروه «فیلم و رمان‌خوانی» به آشنایی با اسطوره‌ها اختصاص دهیم.

@PanevisDotCom
توضیحی دربارهٔ اعلامیهٔ گروه‌های طبیعت‌گردی

طی الأرض ما در حد جابجایی با اسنپ است.

@PanevisDotCom
Jiddu Krishnamurti
‌ A Doberman Grabbed His Leg, Extract from the second student discussion at Rishi Valley, 1978. خاطرهٔ دربارهٔ حرف زدن با حیوان @Krishnamurti
موضوعات:
سخن گفتن با حیوانات، حرف زدن با حیوان، خاطرۀ کریشنامورتی دربارهٔ سگ دوبرمن، خاطره دربارهٔ مار در روستایی نزدیک اردستان، اتوریته، خودباختگی، متل ساختن، تجلیل و ستایش، ارادت، قلابی بودنِ غلظتِ رفتار

@PanevisDotCom
تکمله‌ای بر »این یادداشت«.

موضوعات:
رفاقت، صمیمیت، محک، معیار، امتحان، واقعیت، ارادت، نمایش، ریا، تعارف، قربان صدقه رفتن، احترام، بحران، تقلبی بودن

@PanevisDotCom

«آشوری‌ها را معمولاً با جنگ، کشورگشایی و خشونت می‌شناسیم؛ اما عنوانِ این کتاب ما را وادار می‌کند اندکی از این تصویرِ ساده فاصله بگیریم.
ژوزت الایی در کتابِ «امپراتوری آشور» صرفاً دربارهٔ یک قدرتِ نظامی سخن نمی‌گوید؛ موضوعِ کتاب، تاریخِ تمدنِ بزرگی است که در دنیای باستان شکل گرفت و گسترش یافت. همین نکته در عنوانِ کتاب اهمیت دارد: آشور تنها امپراتوری‌ای نبود که به فتحِ سرزمین‌های دیگر می‌پرداخت؛ بلکه جامعه‌ای پیچیده با ساختارهای سیاسی، فرهنگی و تاریخیِ گسترده بود.
شاید یکی از جذاب‌ترین پرسش‌هایی که کتاب پیشِ روی ما می‌گذارد، همین باشد: پشتِ این چهرهٔ خشن و جنگ‌طلب، چه تمدنی شکل گرفته بود؟

آیینِ «پادشاهِ جانشین» و باورهای ماورایی

در متنِ کتاب به یکی از عجیب‌ترین سنت‌های سیاسی ـ مذهبیِ آشوریان، یعنی آیینِ «پادشاهِ جانشین»، اشاره شده است؛ آیینی که به‌ویژه در دورهٔ اسارحدون کاربرد داشت.

هنگامی که منجمان، بر اساسِ پدیده‌های آسمانی، مانند ماه‌گرفتگی، خطری جانی را متوجهِ پادشاه می‌دانستند، فردی عادی ــ گاه از طبقاتِ پایینِ جامعه و حتی یک زندانی ــ را به‌عنوانِ جانشینِ موقتِ پادشاه انتخاب می‌کردند. او را بر تخت می‌نشاندند، تاج بر سرش می‌گذاشتند و نشانه‌های سلطنت را به او می‌سپردند تا بلای پیش‌بینی‌شده متوجهِ او شود.

در این مدت، پادشاهِ واقعی در خفا زندگی می‌کرد و حتی خود را «کشاورز» می‌نامید تا از دیدِ نیروهای شوم پنهان بماند. پس از پایانِ دورهٔ خطر، پادشاهِ جانشین معمولاً کشته می‌شد تا پیشگوییِ مرگ، تحقق‌یافته تلقی شود و پادشاهِ اصلی بار دیگر به تختِ سلطنت بازگردد.

این بخش از تاریخِ آشور، تصویری متفاوت از این تمدن به ما نشان می‌دهد؛ تمدنی که در کنارِ قدرتِ نظامی و کشورگشایی، تحتِ تأثیرِ باورهای پیچیدهٔ دینی، نجومی و ماورایی نیز قرار داشت.»

این متن شما را یادِ کدام سریالِ تلویزیونی انداخت؟

@PanevisDotCom

سعدی‌بازی

با دوستانِ اهل موسیقی که دور هم جمع می‌شویم، یکی از تفریحات‌مان بازیِ ادبیِ دلچسبِ سعدی‌بازی است. این بازی را قبلاً معرفی کرده‌ام و توضیح داده‌ام(اینجا).

جالب است که با وجود خواندن بسیاری از غزلیات سعدی، هر بار، علی الاغلب، غزلیاتی به تورمان می‌خورند که جدیدند و نخوانده و نشنیده‌ایم‌شان.

این سه غزلی که در پست بعدی می‌شنوید، از جمله غزلیاتی هستند که در دورهمی اخیرمان سعدی‌بازی‌شان کردیم و قبلاً نشنیده بودیم‌شان. و البته بسیار زیبا هم هستند.

@PanevisDotCom
Audio
سه غزل از سعدی شیرازی

@PanevisDotCom

اینکه از سعدی خوانده‌ایم، از حافظ خوانده‌ایم و دکلمه کرده‌ایم، به معنای تأییدِ حرف‌های آنها نیست(این حرف نیز به معنای ردِ سخنان آنها هم نیست). شما اگر کتابی را ترجمه کنید، این کارِ شما به معنای تأییدِ محتوای آن کتاب که نیست. فقط ترجمه کرده‌اید. ایضاً چنین است خواندنِ یک شعر و غزل.

بسیاری از مطالب و محتوای آثار سعدی با نگاهی که انسانِ امروز به دنیا، روابط انسانی، و به طور کلی به زندگی دارد، هم‌خوانی ندارد که هیچ، اشتباه و بلکه مخرب و مضر است. در عین حال، زیبایی‌هایی نیز آثار ایشان دارد که هیچ فرد منصف و زیبایی‌شناسی نمی‌تواند منکرش شود. سر جا و فرصت مناسبش این موضوعات را به تفصیل گفته‌ایم.

+ در مورد تصویرِ فوق نوشته‌اند: شیراز، سال ۱۲۹۰ خورشیدی - زمان احمد شاهِ قاجار

@PanevisDotCom

امشب کریشنامورتی‌خوانی داریم.

اصل کارِ ما در این کلاس‌ها است:

مصفاخوانی
کریشنامورتی‌خوانی
خودشناسی با مثنوی معنوی
گعدهٔ شناخت
گروه «رابطه»

مطالبی که در کانال سایت پانویس یا استوری‌ها می‌خوانید و می‌بینید، بیشتر حاشیه‌ای هستند بر اصل مطالب که در این کلاس‌ها کار می‌کنیم.

@PanevisDotCom
رابطهٔ عاطفی

موضوعات:
تجربه، «موضوع میخ نیست!»، بحران، هزینه، ازدواج، رابطه، تفاوت سیستم فکریِ مرد و زن

@PanevisDotCom
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM

سفر کنید، زیاد! گران شده است، می‌دانم. خیلی گران. پول‌تان را جمع کنید. خُرده‌خُرده جمع کنید.

ما هم إن شاء الله در آبان ماه یا آذر ماه امسال یک سفر خواهیم داشت. بعد از مدت‌ها که سفر نداشته‌ایم. به یک جای خوب. خیلی خوب!

برای پیش‌ثبت‌نام با «ادمین طوبیٰ» هماهنگ کنید.

@PanevisDotCom
برای دوستان

@PanevisDotCom
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‌‌
ذکر خیر دوستی قدیمی

Lake Leschenaultia

اینجا دریاچۀ لاشانلتیا در نزدیکی شهر پرت استرالیای غربی است. چند سال پاتوق‌مان بود. تکه‌ای از بهشت. سکوت، جای پیاده‌روی، محیط جنگلی، با امکانات ابتدایی عالی مانند حمام و توالت و آشپزخانه صحرایی جمع و جور، چند مسیر کوتاه و بلند برای دوچرخه‌سواری، پر از مرغابی و طوطی، دریاچه برای شنا و قایق‌سواری، جای ایده‌آل برای کمپینگ و چادر زدن.
روزگاری گذراندیم اینجا.

این ویدیو و رنگ‌هایش هم واقعی‌ست، بدون هیچ فیلتری. گاهی غروب‌هایش همینطور خونی می‌شد.

بسیاری از جلسات خودشناسی و مثنوی معنوی و پرسش‌پاسخ‌هایشان را همینجا ضبط می‌کردم.

برکت به این مکان باد!

@PanevisDotCom
من تن‌تننم
Panevis.com
من تن‌تننم!

داستان مسجد مهمان‌کُش از کتاب «مثنوی معنوی» همیشه ارمغان‌آورندهٔ تحول بوده است. هر بار در هر دوره و جلسه‌ای آن را خوانده‌ایم بعد از آن، تأثیر تمرین آن را شاهد بوده‌ایم، اگرچه ممکن است همه را نگیرد.

امشب ذیل جلسهٔ مصفاخوانی، در فصل هفتمِ کتابِ «با پیرِ بلخ» ابیاتی از مثنوی معنوی مولانا و بحثی از محمدجعفر مصفا را در مورد شوقِ به مرگ خواندیم. این فایل را در این رابطه بازنشر می‌کنیم.

وقت آن آمد که حيدروار من
مُلک گيرم يا بپردازم بدن

بر جهيد و بانگ بر زد کای کيا
حاضرم اينک اگر مردی، بيا!

و این روبرویی، در کنار نکات پرمغز دیگر قصهٔ مسجد مهمان‌کُش، اصلی‌ترین و قابل‌تمرین‌ترین نکتهٔ این داستان است. در پادکست «من‌ تن‌تننم!» گزیده ابیاتی از مثنوی معنوی و غزلیات مولانا خوانده می‌شود، همراه با رجزخوانی‌ها و دف‌نوازی نبیل یوسف شریداوی.

مسلماً دوستانی که بر داستان مسجد مهمان‌کُش تأمل کرده‌اند و آن را به تمرین و اجرای شخصی درآورده‌اند، و مردن و مردن را تمرین کرده‌اند، ارتباط دیگری با این ابیات می‌گیرند.

امیدوارم مردن را به تأخیر نیاندازید و هر چه زودتر بمیرید!

@PanevisDotCom
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM

این ویدیو👆🏼 را ابتدا ببینید.

این متن را نشر لگا از ظاهراً کتابی با نام «عشق در سینما» دربارهٔ ویدیوی فوق نوشته است:

«ترومای اصلی تاریخ فرانسه در جنگ جهانی دوم اتفاقی است که با نام «همکاری افقی» می‌شناسیم که در سال ۲۰۰۹ آنتونی بیوُر مقاله‌ای با عنوان «یک کارناوال زشت» درباره‌اش نوشت. در این کارناوال زشت برای تحقیرکردن دختران فرانسوی‌ای که در جنگ با مردان آلمانی رابطۀ عاشقانه داشتند، موهایشان را در ملأ عام می‌تراشیدند (همان‌طور که در ویدئو می‌بینید) و آن‌ها را در شهر راه می‌بردند تا بقیه نگاه‌شان کنند. این بخشی از تاریخ جنگ فرانسه است که هیچ‌جور نمی‌توان بازنمایی و روایتش کرد، و از آن تلخ‌تر اینکه به تاریخ نهضت مقاومت فرانسوی‌ها در آن دوره مربوط می‌شود.

در فیلم «هیروشیما، عشق من» آلن رنه (کارگردان فرانسوی) وقتی قهرمان زن و معشوقش می‌خواهند در بحبوحۀ جنگ با همدیگر فرار کنند قرار است رابطه‌ای که هرگز در تاریخ شکل نگرفته به‌صورت نمادین رخ دهد، یعنی ازدواج بین فرانسه و آلمان، یا ازدواج بین سیاست و فلسفه، بین دنیایی که انقلاب فلسفی نکرده و دنیایی که انقلاب سیاسی نکرده. اما این اتفاق نمی‌افتد، چون معشوق زن با گلولۀ تیراندازی که به‌ احتمال زیاد یکی از اعضای نهضت مقاومت فرانسه است کشته می‌شود.

این لحظۀ تروماتیک تاریخ مقاومت فرانسوی‌ها در برابر آلمانی‌ها پیوند می‎خورد به تاریخ ژاپنی‌هایی که در هیروشیما زنده ماندند و اینکه مرد ژاپنی فیلم تکرار عشق دختر فرانسوی به مرد آلمانی است، اینکه این اتفاق باید بارها و بارها تکرار شود تا بتوان از این تروما گذشت، موضوع اصلی فیلم است.

[عشق در سینما / صالح نجفی / چاپ سوم]⁩».

می‌گویم: این است «آنچه هست» در مورد رفتار ما انسان‌ها با خودمان. شما فکر نکنید تنها این سرزمین بوده و هست که از این نوع آزارها «بهره‌مند» است. حکایت بسیار طولانی‌تر از اینهاست.

ما انسان‌ها بطور عجیبی نسبت به یکدیگر خشم داریم و میل آزار و اذیت دادنِ همدیگر در ما جاری‌ست.

این واقعیت ماست، این «آنچه هست» است. برای اصلاح، نباید پناه به ضد آن برد. یعنی مثلاً بگوییم: بیایید عشق بورزیم، بیایید مهربان باشیم و تلاش برای تحقق چنین ایده‌آل‌هایی(مانند عشق و محبت و مهربانی) بکنیم. بلکه باید اولاً واقعیت رفتارمان با همدیگر را ببینیم، هر چند که این دیدنِ واقعیت‌مان تلخ است. اما باید ببینیم، راه دیگری نیست.

باید اعتراف کنیم، با دیدن این‌ واقعیت، این «آنچه هست»، این نحوۀ رفتارمان با همدیگر، در زندگی روزمره، در تعاملات سادۀ هر روزه‌مان با هم، این حجم از خشونت و میل خشم و آزار را ببینیم، به رسمیت بشناسیم، این است واقعیت ما. بله، این است واقعیت منِ انسان.

از دلِ این ماندنِ با واقعیت، روبرو شدنِ با واقعیت، صلح در می‌آید. نه از راه تلاش برای تحققِ ضدِ آن(یعنی مهربانی).

چرا که تا وقتی که واقعیتِ احوال و رفتار و میلِ ما چنین خشم و خشونت‌هایی است، هر چه تلاش برای تحققِ عکس آن کنیم، بیشتر و بیشتر گرفتار تضادِ درونی می‌شویم.

پس، بیاییم آنچه هست را، یعنی واقعیت نابهنجار درون‌مان را ببینیم.

@PanevisDotCom
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM

دل و جانم به تو مشغول و نظر بر چپ و راست
تا ندانند حریفان که تو منظور منی
سعدی

دو خاطره‌ٔ مرتبط با این بیتِ سعدی، در ادامه.

@PanevisDotCom
نوجوانی

"ما هم که گوشامون درازه!"

@PanevisDotCom