❤1
فِلبوک🇵🇸
Photo
روز شنبه ۱۹ مهر ماه پوستر نمایشگاه بینالمللی جایزه کتاب کتارا را در قطر، به صورت اتفاقی در فیسبوک دیدم، چند روز قبل از آن، قصد سفر به قطر داشتم و حالا این نمایشگاه، دلیل محکمی برایم شد تا این تصمیم را عملی کنم.
با دوستی در قطر تماس گرفتم تا از چند و چون نمایشگاه باخبر شوم. خیالم که از برگزاری آن راحت شد، به سرعت پیگیر ویزا شدم. سفارت قطر، دو راه پیش رویم گذاشت: ویزای فرودگاهی یا ویزای حیا. عجله داشتم، پس ویزای فرودگاهی را انتخاب کردم که فقط نیاز به رزرو هتل، بلیط رفت و برگشت و مقداری دلار داشت. همه چیز را مهیا کردم و عصر چهارشنبه، در مسیر فرودگاه بودم. پروازم ترانزیت بود و شب به دوحه، پایتخت قطر رسیدم.
بعدظهر فردا به سمت منطقه کتارا رفتم. منطقهای توریستی و فرهنگی که قلب تپنده رویدادهای هنری و فرهنگی قطر به حساب میآمد. وارد نمایشگاه که شدم، اولین کارم این بود که لیست ناشران را بگیرم. حدود 90 ناشر از 9 کشور مختلف جهان، در این نمایشگاه کوچک گرد هم آمده بودند.
تصمیم گرفتم غرفه به غرفه با ناشران صحبت کنم. هدفم مشخص بود: یافتن کتابهایی درباره فلسطین. میدانستم که قیمتها به پول ایران گران خواهد بود، اما ارزشش را داشت. از یک انتشاراتی از نابلس، ده رمان درباره فلسطین خریدم که هر کدام حداقل 40 ریال قطر قیمت داشتند. البته برخی از ناشران هم لطف کردند و تخفیف دادند.
در میان غرفهها، با ناشری از تونس آشنا شدم. مسئول غرفه، مثل خودم معلم بود و وقتی فهمید که ایرانی هستم، با ذوق و شوق گفت که آرزو دارد به سه کشور سفر کند: ایران، فلسطین و مصر. یک جاکلیدی زیبا از مسجد قدیمی شهر قیروان، جایی که دفتر انتشاراتشان قرار داشت، به من هدیه داد. شور و اشتیاقش به فلسطین بیاندازه بود و حتی فعالیتهایی را که در مدرسهشان برای فلسطین انجام داده بودند، به من نشان داد.
کمی جلوتر، با ناشری دیگر آشنا شدم که اصالتاً شیرازی بود، اما ظاهرش کاملاً شبیه قطریها بود. وقتی وارد غرفهاش شدم، با دیدن چادرم، مرا شناخت و پرسید: "شما ایرانی هستید؟"
همینطور که مشغول گشت و گذار بین غرفهها بودم، دو دختر جوان را دیدم. یکی از آنها اهل ترکیه بود و وقتی فهمید من ایرانی هستم، با اشتیاق گفت که دوست دارد زبان فارسی یاد بگیرد. شمارهام را گرفت تا در واتساپ به او فارسی یاد بدهم.
از ساعت ۴ بعدظهر وارد نمایشگاه شدم و ساعت ۹ شب از نمایشگاه بیرون آمدم و ۲۵ کتاب درباره فلسطین خریدم .صحبت با افراد جدید و مختلف در غرفه ها و از کشورهای مختلف باعث شد که گذشت زمان را حس نکنم و حتی گرسنگی را. چون ناهار نخورده بودم. و بعد از نمایشگاه شاورمای لذیذ من را از گرسنگی نجات داد .
#نمایشگاه_قطر
#کتاب_فلسطین
#فلسطین
#فِلبوک
@palbook
با دوستی در قطر تماس گرفتم تا از چند و چون نمایشگاه باخبر شوم. خیالم که از برگزاری آن راحت شد، به سرعت پیگیر ویزا شدم. سفارت قطر، دو راه پیش رویم گذاشت: ویزای فرودگاهی یا ویزای حیا. عجله داشتم، پس ویزای فرودگاهی را انتخاب کردم که فقط نیاز به رزرو هتل، بلیط رفت و برگشت و مقداری دلار داشت. همه چیز را مهیا کردم و عصر چهارشنبه، در مسیر فرودگاه بودم. پروازم ترانزیت بود و شب به دوحه، پایتخت قطر رسیدم.
بعدظهر فردا به سمت منطقه کتارا رفتم. منطقهای توریستی و فرهنگی که قلب تپنده رویدادهای هنری و فرهنگی قطر به حساب میآمد. وارد نمایشگاه که شدم، اولین کارم این بود که لیست ناشران را بگیرم. حدود 90 ناشر از 9 کشور مختلف جهان، در این نمایشگاه کوچک گرد هم آمده بودند.
تصمیم گرفتم غرفه به غرفه با ناشران صحبت کنم. هدفم مشخص بود: یافتن کتابهایی درباره فلسطین. میدانستم که قیمتها به پول ایران گران خواهد بود، اما ارزشش را داشت. از یک انتشاراتی از نابلس، ده رمان درباره فلسطین خریدم که هر کدام حداقل 40 ریال قطر قیمت داشتند. البته برخی از ناشران هم لطف کردند و تخفیف دادند.
در میان غرفهها، با ناشری از تونس آشنا شدم. مسئول غرفه، مثل خودم معلم بود و وقتی فهمید که ایرانی هستم، با ذوق و شوق گفت که آرزو دارد به سه کشور سفر کند: ایران، فلسطین و مصر. یک جاکلیدی زیبا از مسجد قدیمی شهر قیروان، جایی که دفتر انتشاراتشان قرار داشت، به من هدیه داد. شور و اشتیاقش به فلسطین بیاندازه بود و حتی فعالیتهایی را که در مدرسهشان برای فلسطین انجام داده بودند، به من نشان داد.
کمی جلوتر، با ناشری دیگر آشنا شدم که اصالتاً شیرازی بود، اما ظاهرش کاملاً شبیه قطریها بود. وقتی وارد غرفهاش شدم، با دیدن چادرم، مرا شناخت و پرسید: "شما ایرانی هستید؟"
همینطور که مشغول گشت و گذار بین غرفهها بودم، دو دختر جوان را دیدم. یکی از آنها اهل ترکیه بود و وقتی فهمید من ایرانی هستم، با اشتیاق گفت که دوست دارد زبان فارسی یاد بگیرد. شمارهام را گرفت تا در واتساپ به او فارسی یاد بدهم.
از ساعت ۴ بعدظهر وارد نمایشگاه شدم و ساعت ۹ شب از نمایشگاه بیرون آمدم و ۲۵ کتاب درباره فلسطین خریدم .صحبت با افراد جدید و مختلف در غرفه ها و از کشورهای مختلف باعث شد که گذشت زمان را حس نکنم و حتی گرسنگی را. چون ناهار نخورده بودم. و بعد از نمایشگاه شاورمای لذیذ من را از گرسنگی نجات داد .
#نمایشگاه_قطر
#کتاب_فلسطین
#فلسطین
#فِلبوک
@palbook
❤3
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
نمایشگاه بین المللی کتاب لاهور
#پاکستان
#نمایشگاه_کتاب_لاهور
#کتاب_فلسطین
#سفرنامه
#فِلبوک
@palbook
@afshari_samaneh
#پاکستان
#نمایشگاه_کتاب_لاهور
#کتاب_فلسطین
#سفرنامه
#فِلبوک
@palbook
@afshari_samaneh
👍1
فِلبوک🇵🇸
نمایشگاه بین المللی کتاب لاهور #پاکستان #نمایشگاه_کتاب_لاهور #کتاب_فلسطین #سفرنامه #فِلبوک @palbook @afshari_samaneh
پاکستان، پاکستان، پاکستان
وما ادراک پاکستان. قبل اینکه به پاکستان بروم، یه نیمچه شناختی ازش داشتم ولی وقتی رفتم، دیدم و برگشتم، نگاهم تغییر کرد.چیزی که شنیده بودم، با چیزی که دیدم و فهمیدم، خیلی فرق داشت. بیشتر از اون چیزی که فکر می کردم، پاکستان، نسبت به ایران حس قرابت دارد و هم چنین نسبت به فلسطین خیلی حس دارند، حتی بیشتر از ایران و یمن. طوری که به خاطر غزه در خیابان های اسلام آباد یک ماه بیشتر و در ماه رمضان تحصن می کنند و درخواست اقدام مناسب علیه نسل کشی غزه می کنند. این یعنی حس و شور بی نظیر و الگوی مثال زدنی در خاورمیانه نسبت به فلسطین، آن هم در کشوری که حکومتش، دو دولتی را قبول دارد، رسانه های ما خیلی از پاکستان نمی گویند، همه روایت ها رو منعکس نمی کنند.
وقتی به پاکستان رسیدیم، همه جا پر بود از عکس ها و نوشته ها و بنرهای روز آزادی کشمیر و این نقطه از زمین، مثل جگرگوشه شان است و حکم فلسطین اشغالی را برایشان دارد که باید پس بگیرند.
و شهر لاهور خودش را برای جشن بادبادک آماده می کرد. مردم به پشت بام ها می رفتند و بادبادک هوا می کردند
پر بود از سه چرخه هایی که حکم تاکسی برایشان داشت.
پر بود از کامیون های رنگارنگ که با اسما و صفات خدا تزئین شده بود و انگار مثل امامزاده سیار بود و به نمادی از عشق و اعتقاد تبدیل شده بود.
پر بود از شور و احساس. پر از شعرهای اقبال لاهوری و عکس های محمد علی جناح آزادی خواه.
غذای سالم و طبیعی می خوردند و
خانمهای پاکستانی در خانه نان می پختند. دو دقیقه قبل اینکه غذا آماده شود, نان داغ و تازه هم آماده می شد. غذای فریزری خیلی کم داشتند و...
نمایشگاه کتاب لاهور بهانه ای شد که به پاکستان برویم و وضعیت کتاب و نشر پاکستان درباره فلسطین را بشناسیم.
حرف زیاد است و باز هم برای شما خواهم گفت
#پاکستان
#نمایشگاه_کتاب_لاهور
#کتاب_فلسطین
#فِلبوک
@palbook
وما ادراک پاکستان. قبل اینکه به پاکستان بروم، یه نیمچه شناختی ازش داشتم ولی وقتی رفتم، دیدم و برگشتم، نگاهم تغییر کرد.چیزی که شنیده بودم، با چیزی که دیدم و فهمیدم، خیلی فرق داشت. بیشتر از اون چیزی که فکر می کردم، پاکستان، نسبت به ایران حس قرابت دارد و هم چنین نسبت به فلسطین خیلی حس دارند، حتی بیشتر از ایران و یمن. طوری که به خاطر غزه در خیابان های اسلام آباد یک ماه بیشتر و در ماه رمضان تحصن می کنند و درخواست اقدام مناسب علیه نسل کشی غزه می کنند. این یعنی حس و شور بی نظیر و الگوی مثال زدنی در خاورمیانه نسبت به فلسطین، آن هم در کشوری که حکومتش، دو دولتی را قبول دارد، رسانه های ما خیلی از پاکستان نمی گویند، همه روایت ها رو منعکس نمی کنند.
وقتی به پاکستان رسیدیم، همه جا پر بود از عکس ها و نوشته ها و بنرهای روز آزادی کشمیر و این نقطه از زمین، مثل جگرگوشه شان است و حکم فلسطین اشغالی را برایشان دارد که باید پس بگیرند.
و شهر لاهور خودش را برای جشن بادبادک آماده می کرد. مردم به پشت بام ها می رفتند و بادبادک هوا می کردند
پر بود از سه چرخه هایی که حکم تاکسی برایشان داشت.
پر بود از کامیون های رنگارنگ که با اسما و صفات خدا تزئین شده بود و انگار مثل امامزاده سیار بود و به نمادی از عشق و اعتقاد تبدیل شده بود.
پر بود از شور و احساس. پر از شعرهای اقبال لاهوری و عکس های محمد علی جناح آزادی خواه.
غذای سالم و طبیعی می خوردند و
خانمهای پاکستانی در خانه نان می پختند. دو دقیقه قبل اینکه غذا آماده شود, نان داغ و تازه هم آماده می شد. غذای فریزری خیلی کم داشتند و...
نمایشگاه کتاب لاهور بهانه ای شد که به پاکستان برویم و وضعیت کتاب و نشر پاکستان درباره فلسطین را بشناسیم.
حرف زیاد است و باز هم برای شما خواهم گفت
#پاکستان
#نمایشگاه_کتاب_لاهور
#کتاب_فلسطین
#فِلبوک
@palbook
💠 سوزان ابوالهوی، نویسنده فلسطینی ـ آمریکایی، نویسنده رمان زخم داوود
#وعده_صادق۴
#رهبر_شهید
@afshari_sama
@palbook
#وعده_صادق۴
#رهبر_شهید
@afshari_sama
@palbook
فِلبوک🇵🇸
💠 سوزان ابوالهوی، نویسنده فلسطینی ـ آمریکایی، نویسنده رمان زخم داوود #وعده_صادق۴ #رهبر_شهید @afshari_sama @palbook
سوزان ابوالهوی، نویسنده فلسطینی ـ آمریکایی، نویسنده رمان زخم داوود
ایران از ایالات متحده خون گرفته، اسرائیل را بهشدت تحت ضربه قرار داده و تریلیونها دلار از تجهیزات نظامی آمریکا، داراییها و درآمدهای کشورهای خلیج فارس را نابود کرده است. آنها اقتصاد جهانی را کند کردهاند و توانایی آشکاری برای متوقف کردن کامل آن دارند.
و ما فقط در روز پنجم هستیم، در حالی که ایران از ذخایر قدیمی موشکها و پهپادهای خود استفاده میکند. فناوریهای جدیدتر آنها هنوز رونمایی نشدهاند. وقتی این کار را انجام دهند، شاید دیگر چیزی از حضور آمریکا در منطقه باقی نماند.
من این را نمینویسم تا نشان دهم ایران چقدر قدرتمند است، بلکه برای نشان دادن این است که آنها چقدر شرافتمند، خویشتندار و منطقی هستند. برخلاف آمریکا و اسرائیل، آنها هرگز با عجله عمل نکردند. واضح است که توان ایجاد تخریب و خسارت عظیم را داشتند، اما با خویشتنداری رفتار کردند، با حسن نیت مذاکره کردند و برای جلوگیری از جنگ فداکاریهای بزرگی انجام دادند، با وجود آنکه آمریکا از توافقات قبلی عقبنشینی کرد و اقتصاد آنها را با تحریمها فلج کرد.
یک روز قبل از آنکه آمریکا و اسرائیل دوباره به ایران حمله کنند و چند هفته بعد از تلاش آنها برای راهاندازی یک انقلاب رنگی علیه دولت ایران رهبران ایران با آرامش و همکاری رفتار کردند و برای جلوگیری از جنگ، با درخواست اصلی ترامپ مبنی بر اینکه ایران بهدنبال سلاح هستهای نرود موافقت کردند.
اما اکنون اینجا هستیم و اکنون تمام جهان ایران است.
#وعده_صادق۴
#رهبر_شهید
@afshari_sama
@palbook
ایران از ایالات متحده خون گرفته، اسرائیل را بهشدت تحت ضربه قرار داده و تریلیونها دلار از تجهیزات نظامی آمریکا، داراییها و درآمدهای کشورهای خلیج فارس را نابود کرده است. آنها اقتصاد جهانی را کند کردهاند و توانایی آشکاری برای متوقف کردن کامل آن دارند.
و ما فقط در روز پنجم هستیم، در حالی که ایران از ذخایر قدیمی موشکها و پهپادهای خود استفاده میکند. فناوریهای جدیدتر آنها هنوز رونمایی نشدهاند. وقتی این کار را انجام دهند، شاید دیگر چیزی از حضور آمریکا در منطقه باقی نماند.
من این را نمینویسم تا نشان دهم ایران چقدر قدرتمند است، بلکه برای نشان دادن این است که آنها چقدر شرافتمند، خویشتندار و منطقی هستند. برخلاف آمریکا و اسرائیل، آنها هرگز با عجله عمل نکردند. واضح است که توان ایجاد تخریب و خسارت عظیم را داشتند، اما با خویشتنداری رفتار کردند، با حسن نیت مذاکره کردند و برای جلوگیری از جنگ فداکاریهای بزرگی انجام دادند، با وجود آنکه آمریکا از توافقات قبلی عقبنشینی کرد و اقتصاد آنها را با تحریمها فلج کرد.
یک روز قبل از آنکه آمریکا و اسرائیل دوباره به ایران حمله کنند و چند هفته بعد از تلاش آنها برای راهاندازی یک انقلاب رنگی علیه دولت ایران رهبران ایران با آرامش و همکاری رفتار کردند و برای جلوگیری از جنگ، با درخواست اصلی ترامپ مبنی بر اینکه ایران بهدنبال سلاح هستهای نرود موافقت کردند.
اما اکنون اینجا هستیم و اکنون تمام جهان ایران است.
#وعده_صادق۴
#رهبر_شهید
@afshari_sama
@palbook
❤3
فِلبوک🇵🇸
Photo
اسراء جعابیص را یادتان هست؟
ایشان اهل کرانه باختری است و در ایست بازرسی، سال 2015 خودروی گازسوز او بر اثر تیراندازی نظامیان اسرائیلی منفجر شد و اسراء که پشت فرمان بود، به طرز مهیبی دچار سوختگی شد و 60 درصد بدنش سوخت.صهیونیست ها او را با این حال نزار دستگیر و به 11 سال حبس محکوم کردند.ایشان سال گذشته در تبادل اسرا بین حماس و اسرائیل آزاد شد.
چند روز بعد از آزاد شدن، از طریق فیسبوک، با اسرا صحبت کردم و آزادی شان تبریک گفتم. ایشان گفتند که اولین بار است که با یک ایرانی صحبت می کند. از یک سال گذشته بعضی مواقع با ایشان صحبت کردم. دو تا کتاب از خاطراتش در زندان های اسرائیل نوشته است.
در این جنگ فعلی هم مدام پیام داده و جویای احوال و شرایط ایران شده است.
تا اینکه دیروز یه شعر برای ایران گفته فرستاده و می گوید این شعر را اول به یحیی سنوار تقدیم می کنم و بعد برای ما.
میگوید این را ای کاش یک خواننده ایرانی بخواند، من هم به او گفتم خوبه که این را خواننده عرب زبان بخواند.
ترجمه شعر را در پایین نوشتم: محتوای شعر در مورد موشک های ایرانی ست😍
هیو هیو هیو
با نورش و با روشناییاش
هوه هوه هوه
در دستها نیرویی هست
آتش حسود را میگیرد
و آن نیرو را در او شعلهور میکند
در او میسوزاندش
آتش در درون خودش است
خدای تو یکی است
و دومی در او نیروست
سومی برادرش را حمایت میکند
و بعدی با مردانگی پیش میرود
این شهابِ قدرتمند است
با تمام نیرو حمایت میکند
برخاسته و خود را توسعه داده
هیچ ضعفی در او نیست
یکی و دو را گشوده
با دقت و سختی
و ذوالفقار دو لبه دارد
میبُرد و با قدرت از پا درمیآورد
و دزفولِ توسعهیافته
نسخهای از اوست
نسخهای از اوست
نسخهای از اوست
خرمشهر با توان سنگینش
با طول و قدرت و عرضش
این حامل سلاح است
برادرانِ سِجیلِ مبارزه
حامل خونش است
حامل خونش است
توانِ شهابِ قدرتمند
و عماد که هدایت را تنظیم میکند
برادرند، همه برادرند
برادرند، همه برادرند
و بالهای کروز بالا میروند
و سومار، چه گرانقدر است
و هویزه همانند بزرگان است
نسخهای از آنهاست
نسخهای از آنهاست
و فتاح، حامل قفلش
موشکش را پیدرپی شلیک میکند
هیو هیو هیو
با نورش و روشناییاش
#جنگ_رمضان
#وعده_صادق4
#بازتاب_جهانی
#رهبر_شهیدم
@afshari_sama
@palbook
ایشان اهل کرانه باختری است و در ایست بازرسی، سال 2015 خودروی گازسوز او بر اثر تیراندازی نظامیان اسرائیلی منفجر شد و اسراء که پشت فرمان بود، به طرز مهیبی دچار سوختگی شد و 60 درصد بدنش سوخت.صهیونیست ها او را با این حال نزار دستگیر و به 11 سال حبس محکوم کردند.ایشان سال گذشته در تبادل اسرا بین حماس و اسرائیل آزاد شد.
چند روز بعد از آزاد شدن، از طریق فیسبوک، با اسرا صحبت کردم و آزادی شان تبریک گفتم. ایشان گفتند که اولین بار است که با یک ایرانی صحبت می کند. از یک سال گذشته بعضی مواقع با ایشان صحبت کردم. دو تا کتاب از خاطراتش در زندان های اسرائیل نوشته است.
در این جنگ فعلی هم مدام پیام داده و جویای احوال و شرایط ایران شده است.
تا اینکه دیروز یه شعر برای ایران گفته فرستاده و می گوید این شعر را اول به یحیی سنوار تقدیم می کنم و بعد برای ما.
میگوید این را ای کاش یک خواننده ایرانی بخواند، من هم به او گفتم خوبه که این را خواننده عرب زبان بخواند.
ترجمه شعر را در پایین نوشتم: محتوای شعر در مورد موشک های ایرانی ست😍
هیو هیو هیو
با نورش و با روشناییاش
هوه هوه هوه
در دستها نیرویی هست
آتش حسود را میگیرد
و آن نیرو را در او شعلهور میکند
در او میسوزاندش
آتش در درون خودش است
خدای تو یکی است
و دومی در او نیروست
سومی برادرش را حمایت میکند
و بعدی با مردانگی پیش میرود
این شهابِ قدرتمند است
با تمام نیرو حمایت میکند
برخاسته و خود را توسعه داده
هیچ ضعفی در او نیست
یکی و دو را گشوده
با دقت و سختی
و ذوالفقار دو لبه دارد
میبُرد و با قدرت از پا درمیآورد
و دزفولِ توسعهیافته
نسخهای از اوست
نسخهای از اوست
نسخهای از اوست
خرمشهر با توان سنگینش
با طول و قدرت و عرضش
این حامل سلاح است
برادرانِ سِجیلِ مبارزه
حامل خونش است
حامل خونش است
توانِ شهابِ قدرتمند
و عماد که هدایت را تنظیم میکند
برادرند، همه برادرند
برادرند، همه برادرند
و بالهای کروز بالا میروند
و سومار، چه گرانقدر است
و هویزه همانند بزرگان است
نسخهای از آنهاست
نسخهای از آنهاست
و فتاح، حامل قفلش
موشکش را پیدرپی شلیک میکند
هیو هیو هیو
با نورش و روشناییاش
#جنگ_رمضان
#وعده_صادق4
#بازتاب_جهانی
#رهبر_شهیدم
@afshari_sama
@palbook
❤5