فِلبوک🇵🇸
پیام تمیم البرغوثی, شاعر و نویسنده معروف فلسطینی درباره جنگ ایران #شاعر #نویسنده #کتاب #ایران #فلسطین #فِلبوک @palbook
تمیم البرغوثی شاعر و نویسنده معروف، اصالتا فلسطینی که ملقب به «شاعر مردم» هستند، با اشعارش قلب میلیونها نفر را تسخیر کرده و مانند والدینش، توانایی عجیبی در توصیف ظرافتهای مقاومت و اندوه در جهان عرب پیدا کرده است،در مورد جنگ بین ایران و اسرائیل نوشته است:
نتانیاهو با تکیه بر کسانی که مدتی پیش ترور همه شهدای آنجا رئیسی، عبداللهیان و دیگران... را تسهیل کرده بودند، روی یک کودتای نظامی در ایران شرط بسته بود، او امیدوار بود که عواقبی نداشته باشد، البته کودتا شکست خورد... نتانیاهو وارد عمل شد، از ایالات متحده درخواست کمک کرد، اما آنها امتناع کردند. اکنون او میخواهد عقبنشینی کند.
بیایید واضح باشیم: هیچ کس نباید اجازه دهد وضعیت به قبل از تجاوز اسرائیل به ایران بازگردد... اگر جنگ قبل از سقوط رژیم اسرائیل متوقف شود، آن رژیم اسرائیل پس از آتشبس به دنبال سرنگونی رژیم ایران از طریق روشهای دیگر خواهد بود. مدل آتشبس در لبنان مشخص است و قبل از آن آتشبسهای پی در پی در غزه... بنابراین، تنها راه برای ایران و به همراه کل خاورمیانه، پیروزی کامل بر آن است... هیچ جایی برای سازش وجود ندارد، نه اکنون و نه بعداً...
ای خدا! امیدوارم این بار این نظر شنیده شود و مفید باشد... زیرا تمام توصیههای قبلی بجا بودند و اگر به آنها توجه میشد، عزیزان ما هنوز در کنار ما بودند...
#فلسطین
#ایران
#شاعر
#نویسنده
#فِلبوک
@palbook
نتانیاهو با تکیه بر کسانی که مدتی پیش ترور همه شهدای آنجا رئیسی، عبداللهیان و دیگران... را تسهیل کرده بودند، روی یک کودتای نظامی در ایران شرط بسته بود، او امیدوار بود که عواقبی نداشته باشد، البته کودتا شکست خورد... نتانیاهو وارد عمل شد، از ایالات متحده درخواست کمک کرد، اما آنها امتناع کردند. اکنون او میخواهد عقبنشینی کند.
بیایید واضح باشیم: هیچ کس نباید اجازه دهد وضعیت به قبل از تجاوز اسرائیل به ایران بازگردد... اگر جنگ قبل از سقوط رژیم اسرائیل متوقف شود، آن رژیم اسرائیل پس از آتشبس به دنبال سرنگونی رژیم ایران از طریق روشهای دیگر خواهد بود. مدل آتشبس در لبنان مشخص است و قبل از آن آتشبسهای پی در پی در غزه... بنابراین، تنها راه برای ایران و به همراه کل خاورمیانه، پیروزی کامل بر آن است... هیچ جایی برای سازش وجود ندارد، نه اکنون و نه بعداً...
ای خدا! امیدوارم این بار این نظر شنیده شود و مفید باشد... زیرا تمام توصیههای قبلی بجا بودند و اگر به آنها توجه میشد، عزیزان ما هنوز در کنار ما بودند...
#فلسطین
#ایران
#شاعر
#نویسنده
#فِلبوک
@palbook
❤2
#دل_نوشته نفیسه سادات از افغانستان در مورد غزه
خیمه، کنار مخروبهای چندبار ویرانشده برپاست؛
مخروبهای که از همه دنیا عزیزتر است...
آخر این جا، خانه ما بود!
خانهای که در آن صدای پدر، دلنواز و دلنشین بود...!
پدر، مادربزرگ، مادرم، من و دو برادرم در آن سالها را گذراندهایم.
راستش، همان گوشه طاقچه که کمی از کچاش باقیست، محل سجادهها بود، که باهم نماز میخواندیم.
هر بار که از دل این آوار به آن قصر ویران نگاه میکنم،
اشک و لبخندم دوست شده؛ هردو با هم میآیند...
لبخندم از یاد پدری که او حالا در بهشت است؛
آرام، راحت، سلامت و سیر...
ولی هرچقدر هم سعی میکنم صابر باشم، باز اشکم میریزد.
خدا خودش میداند که من از ناسپاسی و گلایه نمیگریم؛
چون میدانم بهشت بهتر از اینجاست...
گریهام فقط از دلتنگیست؛
راستش، مادربزرگ تنها یادگار آن خانه است.
هر لحظه که نفسنفس میزند و حالش بد میشود، میترسم که تنها بمانم...
ولی نه! نمیمانم و نخواهم ماند؛ چون خدا با ماست؛
و من نیز با شهدا خواهم رفت، انشاءالله...
گرسنگی برایم عادت شده است.
اما هر وقت ضعف میکنم؛
غمگین میشوم، از اینکه شاید مادربزرگ هم به اندازه من گرسنه باشد،
اما او طاقت تحمل را ندارد...
هر لحظه که صدایی میرسد،
باروتی میبارد و دودی بلند میشود،
با خودم میشمارم:
کدامیک از آشنایان باقی ماندهاند؟
و کدامیک حالا رفتهاند؟
خدایا! غزه، از آن توست و ما از آن توییم.
میدانم که میدانی:
اگر پیروز شدیم، آن توفیق توست،
و اگر رفتیم، باختیم؛ یا به اجبارکوچمان دادند!
تو بدان! ما در قبال قبلهی اول بیمروتی نکردیم...
جان و مال شیرین مان را با خون رنگین،
تقدیمت کردیم.
و وای بر مسلمین که فراموش مان کردند، آرام خفتند، خوب خوردند و شاهد رنج و مرگمان با سکوت بوده اند.
نوت! با آن که این کلمات الهام و تخیلاتی از حال غزهیان بوده است، اما این داستان و هزار داستان غمانگیزتر ازین هر روز در غزه تکرار میشو، و وای بر مایان...!
✍️ نفیسه سادات
#غزه 💔
#افغانستان
@palbook
خیمه، کنار مخروبهای چندبار ویرانشده برپاست؛
مخروبهای که از همه دنیا عزیزتر است...
آخر این جا، خانه ما بود!
خانهای که در آن صدای پدر، دلنواز و دلنشین بود...!
پدر، مادربزرگ، مادرم، من و دو برادرم در آن سالها را گذراندهایم.
راستش، همان گوشه طاقچه که کمی از کچاش باقیست، محل سجادهها بود، که باهم نماز میخواندیم.
هر بار که از دل این آوار به آن قصر ویران نگاه میکنم،
اشک و لبخندم دوست شده؛ هردو با هم میآیند...
لبخندم از یاد پدری که او حالا در بهشت است؛
آرام، راحت، سلامت و سیر...
ولی هرچقدر هم سعی میکنم صابر باشم، باز اشکم میریزد.
خدا خودش میداند که من از ناسپاسی و گلایه نمیگریم؛
چون میدانم بهشت بهتر از اینجاست...
گریهام فقط از دلتنگیست؛
راستش، مادربزرگ تنها یادگار آن خانه است.
هر لحظه که نفسنفس میزند و حالش بد میشود، میترسم که تنها بمانم...
ولی نه! نمیمانم و نخواهم ماند؛ چون خدا با ماست؛
و من نیز با شهدا خواهم رفت، انشاءالله...
گرسنگی برایم عادت شده است.
اما هر وقت ضعف میکنم؛
غمگین میشوم، از اینکه شاید مادربزرگ هم به اندازه من گرسنه باشد،
اما او طاقت تحمل را ندارد...
هر لحظه که صدایی میرسد،
باروتی میبارد و دودی بلند میشود،
با خودم میشمارم:
کدامیک از آشنایان باقی ماندهاند؟
و کدامیک حالا رفتهاند؟
خدایا! غزه، از آن توست و ما از آن توییم.
میدانم که میدانی:
اگر پیروز شدیم، آن توفیق توست،
و اگر رفتیم، باختیم؛ یا به اجبارکوچمان دادند!
تو بدان! ما در قبال قبلهی اول بیمروتی نکردیم...
جان و مال شیرین مان را با خون رنگین،
تقدیمت کردیم.
و وای بر مسلمین که فراموش مان کردند، آرام خفتند، خوب خوردند و شاهد رنج و مرگمان با سکوت بوده اند.
نوت! با آن که این کلمات الهام و تخیلاتی از حال غزهیان بوده است، اما این داستان و هزار داستان غمانگیزتر ازین هر روز در غزه تکرار میشو، و وای بر مایان...!
✍️ نفیسه سادات
#غزه 💔
#افغانستان
@palbook
❤3🥰1
❤1
فِلبوک🇵🇸
Photo
روز شنبه ۱۹ مهر ماه پوستر نمایشگاه بینالمللی جایزه کتاب کتارا را در قطر، به صورت اتفاقی در فیسبوک دیدم، چند روز قبل از آن، قصد سفر به قطر داشتم و حالا این نمایشگاه، دلیل محکمی برایم شد تا این تصمیم را عملی کنم.
با دوستی در قطر تماس گرفتم تا از چند و چون نمایشگاه باخبر شوم. خیالم که از برگزاری آن راحت شد، به سرعت پیگیر ویزا شدم. سفارت قطر، دو راه پیش رویم گذاشت: ویزای فرودگاهی یا ویزای حیا. عجله داشتم، پس ویزای فرودگاهی را انتخاب کردم که فقط نیاز به رزرو هتل، بلیط رفت و برگشت و مقداری دلار داشت. همه چیز را مهیا کردم و عصر چهارشنبه، در مسیر فرودگاه بودم. پروازم ترانزیت بود و شب به دوحه، پایتخت قطر رسیدم.
بعدظهر فردا به سمت منطقه کتارا رفتم. منطقهای توریستی و فرهنگی که قلب تپنده رویدادهای هنری و فرهنگی قطر به حساب میآمد. وارد نمایشگاه که شدم، اولین کارم این بود که لیست ناشران را بگیرم. حدود 90 ناشر از 9 کشور مختلف جهان، در این نمایشگاه کوچک گرد هم آمده بودند.
تصمیم گرفتم غرفه به غرفه با ناشران صحبت کنم. هدفم مشخص بود: یافتن کتابهایی درباره فلسطین. میدانستم که قیمتها به پول ایران گران خواهد بود، اما ارزشش را داشت. از یک انتشاراتی از نابلس، ده رمان درباره فلسطین خریدم که هر کدام حداقل 40 ریال قطر قیمت داشتند. البته برخی از ناشران هم لطف کردند و تخفیف دادند.
در میان غرفهها، با ناشری از تونس آشنا شدم. مسئول غرفه، مثل خودم معلم بود و وقتی فهمید که ایرانی هستم، با ذوق و شوق گفت که آرزو دارد به سه کشور سفر کند: ایران، فلسطین و مصر. یک جاکلیدی زیبا از مسجد قدیمی شهر قیروان، جایی که دفتر انتشاراتشان قرار داشت، به من هدیه داد. شور و اشتیاقش به فلسطین بیاندازه بود و حتی فعالیتهایی را که در مدرسهشان برای فلسطین انجام داده بودند، به من نشان داد.
کمی جلوتر، با ناشری دیگر آشنا شدم که اصالتاً شیرازی بود، اما ظاهرش کاملاً شبیه قطریها بود. وقتی وارد غرفهاش شدم، با دیدن چادرم، مرا شناخت و پرسید: "شما ایرانی هستید؟"
همینطور که مشغول گشت و گذار بین غرفهها بودم، دو دختر جوان را دیدم. یکی از آنها اهل ترکیه بود و وقتی فهمید من ایرانی هستم، با اشتیاق گفت که دوست دارد زبان فارسی یاد بگیرد. شمارهام را گرفت تا در واتساپ به او فارسی یاد بدهم.
از ساعت ۴ بعدظهر وارد نمایشگاه شدم و ساعت ۹ شب از نمایشگاه بیرون آمدم و ۲۵ کتاب درباره فلسطین خریدم .صحبت با افراد جدید و مختلف در غرفه ها و از کشورهای مختلف باعث شد که گذشت زمان را حس نکنم و حتی گرسنگی را. چون ناهار نخورده بودم. و بعد از نمایشگاه شاورمای لذیذ من را از گرسنگی نجات داد .
#نمایشگاه_قطر
#کتاب_فلسطین
#فلسطین
#فِلبوک
@palbook
با دوستی در قطر تماس گرفتم تا از چند و چون نمایشگاه باخبر شوم. خیالم که از برگزاری آن راحت شد، به سرعت پیگیر ویزا شدم. سفارت قطر، دو راه پیش رویم گذاشت: ویزای فرودگاهی یا ویزای حیا. عجله داشتم، پس ویزای فرودگاهی را انتخاب کردم که فقط نیاز به رزرو هتل، بلیط رفت و برگشت و مقداری دلار داشت. همه چیز را مهیا کردم و عصر چهارشنبه، در مسیر فرودگاه بودم. پروازم ترانزیت بود و شب به دوحه، پایتخت قطر رسیدم.
بعدظهر فردا به سمت منطقه کتارا رفتم. منطقهای توریستی و فرهنگی که قلب تپنده رویدادهای هنری و فرهنگی قطر به حساب میآمد. وارد نمایشگاه که شدم، اولین کارم این بود که لیست ناشران را بگیرم. حدود 90 ناشر از 9 کشور مختلف جهان، در این نمایشگاه کوچک گرد هم آمده بودند.
تصمیم گرفتم غرفه به غرفه با ناشران صحبت کنم. هدفم مشخص بود: یافتن کتابهایی درباره فلسطین. میدانستم که قیمتها به پول ایران گران خواهد بود، اما ارزشش را داشت. از یک انتشاراتی از نابلس، ده رمان درباره فلسطین خریدم که هر کدام حداقل 40 ریال قطر قیمت داشتند. البته برخی از ناشران هم لطف کردند و تخفیف دادند.
در میان غرفهها، با ناشری از تونس آشنا شدم. مسئول غرفه، مثل خودم معلم بود و وقتی فهمید که ایرانی هستم، با ذوق و شوق گفت که آرزو دارد به سه کشور سفر کند: ایران، فلسطین و مصر. یک جاکلیدی زیبا از مسجد قدیمی شهر قیروان، جایی که دفتر انتشاراتشان قرار داشت، به من هدیه داد. شور و اشتیاقش به فلسطین بیاندازه بود و حتی فعالیتهایی را که در مدرسهشان برای فلسطین انجام داده بودند، به من نشان داد.
کمی جلوتر، با ناشری دیگر آشنا شدم که اصالتاً شیرازی بود، اما ظاهرش کاملاً شبیه قطریها بود. وقتی وارد غرفهاش شدم، با دیدن چادرم، مرا شناخت و پرسید: "شما ایرانی هستید؟"
همینطور که مشغول گشت و گذار بین غرفهها بودم، دو دختر جوان را دیدم. یکی از آنها اهل ترکیه بود و وقتی فهمید من ایرانی هستم، با اشتیاق گفت که دوست دارد زبان فارسی یاد بگیرد. شمارهام را گرفت تا در واتساپ به او فارسی یاد بدهم.
از ساعت ۴ بعدظهر وارد نمایشگاه شدم و ساعت ۹ شب از نمایشگاه بیرون آمدم و ۲۵ کتاب درباره فلسطین خریدم .صحبت با افراد جدید و مختلف در غرفه ها و از کشورهای مختلف باعث شد که گذشت زمان را حس نکنم و حتی گرسنگی را. چون ناهار نخورده بودم. و بعد از نمایشگاه شاورمای لذیذ من را از گرسنگی نجات داد .
#نمایشگاه_قطر
#کتاب_فلسطین
#فلسطین
#فِلبوک
@palbook
❤3
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
نمایشگاه بین المللی کتاب لاهور
#پاکستان
#نمایشگاه_کتاب_لاهور
#کتاب_فلسطین
#سفرنامه
#فِلبوک
@palbook
@afshari_samaneh
#پاکستان
#نمایشگاه_کتاب_لاهور
#کتاب_فلسطین
#سفرنامه
#فِلبوک
@palbook
@afshari_samaneh
👍1
فِلبوک🇵🇸
نمایشگاه بین المللی کتاب لاهور #پاکستان #نمایشگاه_کتاب_لاهور #کتاب_فلسطین #سفرنامه #فِلبوک @palbook @afshari_samaneh
پاکستان، پاکستان، پاکستان
وما ادراک پاکستان. قبل اینکه به پاکستان بروم، یه نیمچه شناختی ازش داشتم ولی وقتی رفتم، دیدم و برگشتم، نگاهم تغییر کرد.چیزی که شنیده بودم، با چیزی که دیدم و فهمیدم، خیلی فرق داشت. بیشتر از اون چیزی که فکر می کردم، پاکستان، نسبت به ایران حس قرابت دارد و هم چنین نسبت به فلسطین خیلی حس دارند، حتی بیشتر از ایران و یمن. طوری که به خاطر غزه در خیابان های اسلام آباد یک ماه بیشتر و در ماه رمضان تحصن می کنند و درخواست اقدام مناسب علیه نسل کشی غزه می کنند. این یعنی حس و شور بی نظیر و الگوی مثال زدنی در خاورمیانه نسبت به فلسطین، آن هم در کشوری که حکومتش، دو دولتی را قبول دارد، رسانه های ما خیلی از پاکستان نمی گویند، همه روایت ها رو منعکس نمی کنند.
وقتی به پاکستان رسیدیم، همه جا پر بود از عکس ها و نوشته ها و بنرهای روز آزادی کشمیر و این نقطه از زمین، مثل جگرگوشه شان است و حکم فلسطین اشغالی را برایشان دارد که باید پس بگیرند.
و شهر لاهور خودش را برای جشن بادبادک آماده می کرد. مردم به پشت بام ها می رفتند و بادبادک هوا می کردند
پر بود از سه چرخه هایی که حکم تاکسی برایشان داشت.
پر بود از کامیون های رنگارنگ که با اسما و صفات خدا تزئین شده بود و انگار مثل امامزاده سیار بود و به نمادی از عشق و اعتقاد تبدیل شده بود.
پر بود از شور و احساس. پر از شعرهای اقبال لاهوری و عکس های محمد علی جناح آزادی خواه.
غذای سالم و طبیعی می خوردند و
خانمهای پاکستانی در خانه نان می پختند. دو دقیقه قبل اینکه غذا آماده شود, نان داغ و تازه هم آماده می شد. غذای فریزری خیلی کم داشتند و...
نمایشگاه کتاب لاهور بهانه ای شد که به پاکستان برویم و وضعیت کتاب و نشر پاکستان درباره فلسطین را بشناسیم.
حرف زیاد است و باز هم برای شما خواهم گفت
#پاکستان
#نمایشگاه_کتاب_لاهور
#کتاب_فلسطین
#فِلبوک
@palbook
وما ادراک پاکستان. قبل اینکه به پاکستان بروم، یه نیمچه شناختی ازش داشتم ولی وقتی رفتم، دیدم و برگشتم، نگاهم تغییر کرد.چیزی که شنیده بودم، با چیزی که دیدم و فهمیدم، خیلی فرق داشت. بیشتر از اون چیزی که فکر می کردم، پاکستان، نسبت به ایران حس قرابت دارد و هم چنین نسبت به فلسطین خیلی حس دارند، حتی بیشتر از ایران و یمن. طوری که به خاطر غزه در خیابان های اسلام آباد یک ماه بیشتر و در ماه رمضان تحصن می کنند و درخواست اقدام مناسب علیه نسل کشی غزه می کنند. این یعنی حس و شور بی نظیر و الگوی مثال زدنی در خاورمیانه نسبت به فلسطین، آن هم در کشوری که حکومتش، دو دولتی را قبول دارد، رسانه های ما خیلی از پاکستان نمی گویند، همه روایت ها رو منعکس نمی کنند.
وقتی به پاکستان رسیدیم، همه جا پر بود از عکس ها و نوشته ها و بنرهای روز آزادی کشمیر و این نقطه از زمین، مثل جگرگوشه شان است و حکم فلسطین اشغالی را برایشان دارد که باید پس بگیرند.
و شهر لاهور خودش را برای جشن بادبادک آماده می کرد. مردم به پشت بام ها می رفتند و بادبادک هوا می کردند
پر بود از سه چرخه هایی که حکم تاکسی برایشان داشت.
پر بود از کامیون های رنگارنگ که با اسما و صفات خدا تزئین شده بود و انگار مثل امامزاده سیار بود و به نمادی از عشق و اعتقاد تبدیل شده بود.
پر بود از شور و احساس. پر از شعرهای اقبال لاهوری و عکس های محمد علی جناح آزادی خواه.
غذای سالم و طبیعی می خوردند و
خانمهای پاکستانی در خانه نان می پختند. دو دقیقه قبل اینکه غذا آماده شود, نان داغ و تازه هم آماده می شد. غذای فریزری خیلی کم داشتند و...
نمایشگاه کتاب لاهور بهانه ای شد که به پاکستان برویم و وضعیت کتاب و نشر پاکستان درباره فلسطین را بشناسیم.
حرف زیاد است و باز هم برای شما خواهم گفت
#پاکستان
#نمایشگاه_کتاب_لاهور
#کتاب_فلسطین
#فِلبوک
@palbook
💠 سوزان ابوالهوی، نویسنده فلسطینی ـ آمریکایی، نویسنده رمان زخم داوود
#وعده_صادق۴
#رهبر_شهید
@afshari_sama
@palbook
#وعده_صادق۴
#رهبر_شهید
@afshari_sama
@palbook
فِلبوک🇵🇸
💠 سوزان ابوالهوی، نویسنده فلسطینی ـ آمریکایی، نویسنده رمان زخم داوود #وعده_صادق۴ #رهبر_شهید @afshari_sama @palbook
سوزان ابوالهوی، نویسنده فلسطینی ـ آمریکایی، نویسنده رمان زخم داوود
ایران از ایالات متحده خون گرفته، اسرائیل را بهشدت تحت ضربه قرار داده و تریلیونها دلار از تجهیزات نظامی آمریکا، داراییها و درآمدهای کشورهای خلیج فارس را نابود کرده است. آنها اقتصاد جهانی را کند کردهاند و توانایی آشکاری برای متوقف کردن کامل آن دارند.
و ما فقط در روز پنجم هستیم، در حالی که ایران از ذخایر قدیمی موشکها و پهپادهای خود استفاده میکند. فناوریهای جدیدتر آنها هنوز رونمایی نشدهاند. وقتی این کار را انجام دهند، شاید دیگر چیزی از حضور آمریکا در منطقه باقی نماند.
من این را نمینویسم تا نشان دهم ایران چقدر قدرتمند است، بلکه برای نشان دادن این است که آنها چقدر شرافتمند، خویشتندار و منطقی هستند. برخلاف آمریکا و اسرائیل، آنها هرگز با عجله عمل نکردند. واضح است که توان ایجاد تخریب و خسارت عظیم را داشتند، اما با خویشتنداری رفتار کردند، با حسن نیت مذاکره کردند و برای جلوگیری از جنگ فداکاریهای بزرگی انجام دادند، با وجود آنکه آمریکا از توافقات قبلی عقبنشینی کرد و اقتصاد آنها را با تحریمها فلج کرد.
یک روز قبل از آنکه آمریکا و اسرائیل دوباره به ایران حمله کنند و چند هفته بعد از تلاش آنها برای راهاندازی یک انقلاب رنگی علیه دولت ایران رهبران ایران با آرامش و همکاری رفتار کردند و برای جلوگیری از جنگ، با درخواست اصلی ترامپ مبنی بر اینکه ایران بهدنبال سلاح هستهای نرود موافقت کردند.
اما اکنون اینجا هستیم و اکنون تمام جهان ایران است.
#وعده_صادق۴
#رهبر_شهید
@afshari_sama
@palbook
ایران از ایالات متحده خون گرفته، اسرائیل را بهشدت تحت ضربه قرار داده و تریلیونها دلار از تجهیزات نظامی آمریکا، داراییها و درآمدهای کشورهای خلیج فارس را نابود کرده است. آنها اقتصاد جهانی را کند کردهاند و توانایی آشکاری برای متوقف کردن کامل آن دارند.
و ما فقط در روز پنجم هستیم، در حالی که ایران از ذخایر قدیمی موشکها و پهپادهای خود استفاده میکند. فناوریهای جدیدتر آنها هنوز رونمایی نشدهاند. وقتی این کار را انجام دهند، شاید دیگر چیزی از حضور آمریکا در منطقه باقی نماند.
من این را نمینویسم تا نشان دهم ایران چقدر قدرتمند است، بلکه برای نشان دادن این است که آنها چقدر شرافتمند، خویشتندار و منطقی هستند. برخلاف آمریکا و اسرائیل، آنها هرگز با عجله عمل نکردند. واضح است که توان ایجاد تخریب و خسارت عظیم را داشتند، اما با خویشتنداری رفتار کردند، با حسن نیت مذاکره کردند و برای جلوگیری از جنگ فداکاریهای بزرگی انجام دادند، با وجود آنکه آمریکا از توافقات قبلی عقبنشینی کرد و اقتصاد آنها را با تحریمها فلج کرد.
یک روز قبل از آنکه آمریکا و اسرائیل دوباره به ایران حمله کنند و چند هفته بعد از تلاش آنها برای راهاندازی یک انقلاب رنگی علیه دولت ایران رهبران ایران با آرامش و همکاری رفتار کردند و برای جلوگیری از جنگ، با درخواست اصلی ترامپ مبنی بر اینکه ایران بهدنبال سلاح هستهای نرود موافقت کردند.
اما اکنون اینجا هستیم و اکنون تمام جهان ایران است.
#وعده_صادق۴
#رهبر_شهید
@afshari_sama
@palbook
❤3
فِلبوک🇵🇸
Photo
اسراء جعابیص را یادتان هست؟
ایشان اهل کرانه باختری است و در ایست بازرسی، سال 2015 خودروی گازسوز او بر اثر تیراندازی نظامیان اسرائیلی منفجر شد و اسراء که پشت فرمان بود، به طرز مهیبی دچار سوختگی شد و 60 درصد بدنش سوخت.صهیونیست ها او را با این حال نزار دستگیر و به 11 سال حبس محکوم کردند.ایشان سال گذشته در تبادل اسرا بین حماس و اسرائیل آزاد شد.
چند روز بعد از آزاد شدن، از طریق فیسبوک، با اسرا صحبت کردم و آزادی شان تبریک گفتم. ایشان گفتند که اولین بار است که با یک ایرانی صحبت می کند. از یک سال گذشته بعضی مواقع با ایشان صحبت کردم. دو تا کتاب از خاطراتش در زندان های اسرائیل نوشته است.
در این جنگ فعلی هم مدام پیام داده و جویای احوال و شرایط ایران شده است.
تا اینکه دیروز یه شعر برای ایران گفته فرستاده و می گوید این شعر را اول به یحیی سنوار تقدیم می کنم و بعد برای ما.
میگوید این را ای کاش یک خواننده ایرانی بخواند، من هم به او گفتم خوبه که این را خواننده عرب زبان بخواند.
ترجمه شعر را در پایین نوشتم: محتوای شعر در مورد موشک های ایرانی ست😍
هیو هیو هیو
با نورش و با روشناییاش
هوه هوه هوه
در دستها نیرویی هست
آتش حسود را میگیرد
و آن نیرو را در او شعلهور میکند
در او میسوزاندش
آتش در درون خودش است
خدای تو یکی است
و دومی در او نیروست
سومی برادرش را حمایت میکند
و بعدی با مردانگی پیش میرود
این شهابِ قدرتمند است
با تمام نیرو حمایت میکند
برخاسته و خود را توسعه داده
هیچ ضعفی در او نیست
یکی و دو را گشوده
با دقت و سختی
و ذوالفقار دو لبه دارد
میبُرد و با قدرت از پا درمیآورد
و دزفولِ توسعهیافته
نسخهای از اوست
نسخهای از اوست
نسخهای از اوست
خرمشهر با توان سنگینش
با طول و قدرت و عرضش
این حامل سلاح است
برادرانِ سِجیلِ مبارزه
حامل خونش است
حامل خونش است
توانِ شهابِ قدرتمند
و عماد که هدایت را تنظیم میکند
برادرند، همه برادرند
برادرند، همه برادرند
و بالهای کروز بالا میروند
و سومار، چه گرانقدر است
و هویزه همانند بزرگان است
نسخهای از آنهاست
نسخهای از آنهاست
و فتاح، حامل قفلش
موشکش را پیدرپی شلیک میکند
هیو هیو هیو
با نورش و روشناییاش
#جنگ_رمضان
#وعده_صادق4
#بازتاب_جهانی
#رهبر_شهیدم
@afshari_sama
@palbook
ایشان اهل کرانه باختری است و در ایست بازرسی، سال 2015 خودروی گازسوز او بر اثر تیراندازی نظامیان اسرائیلی منفجر شد و اسراء که پشت فرمان بود، به طرز مهیبی دچار سوختگی شد و 60 درصد بدنش سوخت.صهیونیست ها او را با این حال نزار دستگیر و به 11 سال حبس محکوم کردند.ایشان سال گذشته در تبادل اسرا بین حماس و اسرائیل آزاد شد.
چند روز بعد از آزاد شدن، از طریق فیسبوک، با اسرا صحبت کردم و آزادی شان تبریک گفتم. ایشان گفتند که اولین بار است که با یک ایرانی صحبت می کند. از یک سال گذشته بعضی مواقع با ایشان صحبت کردم. دو تا کتاب از خاطراتش در زندان های اسرائیل نوشته است.
در این جنگ فعلی هم مدام پیام داده و جویای احوال و شرایط ایران شده است.
تا اینکه دیروز یه شعر برای ایران گفته فرستاده و می گوید این شعر را اول به یحیی سنوار تقدیم می کنم و بعد برای ما.
میگوید این را ای کاش یک خواننده ایرانی بخواند، من هم به او گفتم خوبه که این را خواننده عرب زبان بخواند.
ترجمه شعر را در پایین نوشتم: محتوای شعر در مورد موشک های ایرانی ست😍
هیو هیو هیو
با نورش و با روشناییاش
هوه هوه هوه
در دستها نیرویی هست
آتش حسود را میگیرد
و آن نیرو را در او شعلهور میکند
در او میسوزاندش
آتش در درون خودش است
خدای تو یکی است
و دومی در او نیروست
سومی برادرش را حمایت میکند
و بعدی با مردانگی پیش میرود
این شهابِ قدرتمند است
با تمام نیرو حمایت میکند
برخاسته و خود را توسعه داده
هیچ ضعفی در او نیست
یکی و دو را گشوده
با دقت و سختی
و ذوالفقار دو لبه دارد
میبُرد و با قدرت از پا درمیآورد
و دزفولِ توسعهیافته
نسخهای از اوست
نسخهای از اوست
نسخهای از اوست
خرمشهر با توان سنگینش
با طول و قدرت و عرضش
این حامل سلاح است
برادرانِ سِجیلِ مبارزه
حامل خونش است
حامل خونش است
توانِ شهابِ قدرتمند
و عماد که هدایت را تنظیم میکند
برادرند، همه برادرند
برادرند، همه برادرند
و بالهای کروز بالا میروند
و سومار، چه گرانقدر است
و هویزه همانند بزرگان است
نسخهای از آنهاست
نسخهای از آنهاست
و فتاح، حامل قفلش
موشکش را پیدرپی شلیک میکند
هیو هیو هیو
با نورش و روشناییاش
#جنگ_رمضان
#وعده_صادق4
#بازتاب_جهانی
#رهبر_شهیدم
@afshari_sama
@palbook
❤5