Audio
❤2
انسان توانمندی شگرفی برای تجربه کردنِ دیگری به عنوان "بخشی از خویشتن" دارد.
و هر فردی، نوع خاصی از دیگری را به عنوان "بخشی از خویشتن" میتواند پذیرا باشد.
و هر فردی، نوع خاصی از دیگری را به عنوان "بخشی از خویشتن" میتواند پذیرا باشد.
Audio
#هم_آفرینی_امنیت
جلسه ۶۶
در نیمه دوم این قسمت نکته مهمی پیرامون تفاوت بیماران نوروتیک و شکننده عرض کردم
در بیماران شکننده مساله عدم تجربه احساس نیست بلکه مشکل ابژههای آسیب رسان درونی شده هستند لذا مسائل متفاوتی لازم است مد نظر باشد .
جلسه ۶۶
در نیمه دوم این قسمت نکته مهمی پیرامون تفاوت بیماران نوروتیک و شکننده عرض کردم
در بیماران شکننده مساله عدم تجربه احساس نیست بلکه مشکل ابژههای آسیب رسان درونی شده هستند لذا مسائل متفاوتی لازم است مد نظر باشد .
Forwarded from محمد انسانی (ιllιlı.ıl محمد lıιllιlı.)
به کسی نیاز دارم که در نگاه من ارزشمند باشد و وقتی او مرا ارزشمند بداند من نیز احساس ارزشمندی و وجود حقیقی درونی را تجربه خواهم کرد.
به کسی نیاز دارم که در منظر من قوی باشد تا در جوار او قدرت را تنفس کنم و احساس استقرار درونی را در خودم پذیرا شوم.
و دوستانی همدل تا در جمع آنها خودم را عضو امنی از یک محیط اجتماعی تجربه کنم و این امنیت در اجتماع را درونی کنم.
من اینها را هم نیاز دارم و هم عمیقا دوست میدارم.
به کسی نیاز دارم که در منظر من قوی باشد تا در جوار او قدرت را تنفس کنم و احساس استقرار درونی را در خودم پذیرا شوم.
و دوستانی همدل تا در جمع آنها خودم را عضو امنی از یک محیط اجتماعی تجربه کنم و این امنیت در اجتماع را درونی کنم.
من اینها را هم نیاز دارم و هم عمیقا دوست میدارم.
💯4❤1
Audio
👌2💯2
Audio
❤4
Audio
🔥4
Audio
#هم_آفرینی_امنیت
جلسه ۷۳
استفاده از انتقال متقابل
و نقش همدلی و اهمیت روابط درونی شده در درمان بیماران شکننده
جلسه ۷۳
استفاده از انتقال متقابل
و نقش همدلی و اهمیت روابط درونی شده در درمان بیماران شکننده
🔥4
Audio
#هم_آفرینی_امنیت
جلسه ۷۴
تاکید فردریکسون بر ایجاد تحمل عاطفی و استفاده گاه گاهی از همدلی و پذیرش نقش خود در فرافکنی.
جلسه ۷۴
تاکید فردریکسون بر ایجاد تحمل عاطفی و استفاده گاه گاهی از همدلی و پذیرش نقش خود در فرافکنی.
💯5
Audio
🔥5
Audio
❤4
Audio
❤5
Audio
💯4
Audio
❤3
لکان میگفت: «عشق، دادن چیزی است که نداریم، به کسی که آن را نمیخواهد» ، گاهی هم مختصر تر میگفت: «عشق، دادن چیزی است که آن را نداریم.»
من در موضع عاشق
حس میکنم دقیقا آنچه که خودم ندارم را میخواهم به او بدهم
محبتی عمیق، که تا ژرفای وجودش را گرم و نورانی کند
و انتظار دارم درهای وجودش را بر من بگشاید و اجازه دهد که نور منعکس شود و گرمایش به من باز گردد.
اما اگر خودم هیچگاه کمبود گرما و نوازش را تجربه نکرده باشم، میتوانم این افق را در دیگری بیابم، و آنچه در باطنم کم بوده را در ظاهر به او بدهم ؟
گمان من این است که هیچ انسانی را نمییابیم که محرومیت را تجربه نکرده باشد، اما انسانهایی که ارضا را تا حدی بیشتر از محرومیت تجربه کردهاند توان بیشتری برای عشق دادن دارند،
عشق گاهی یک باطن بسیار زخمی دارد، در این نوع، من دردهای خودم را بر او فرافکن کردهام و بدون درک «او»، مشغول التیام دردهای خودم در قالب «دیگری» هستم، در واقع من از او بسیار دورم و فقط تن او بهانهای است برای رسیدگی من به خودم در قالب او. به گمانم لکان به این مدل عشق اشاره کرده.
اما زمانی که درون من آنقدر زخمی و پارهپاره نیست که دیگری صرفا بهانهای برای دریافت فرافکنیهای من باشد بلکه من در درون خویشتن امنیت و انسجام نسبی دارم، میتوانم به دیگری بسان «خویشتنی ارزشمند» بنگرم.
گاهی عشق، فرافکنی زخم های من بر دیگری نیست، بلکه فرافکنی وجود ارزشمند و یکپارچهٔ خویشتن بر و در دیگری است، چنان که «او» بصورت گوهری ارزشمند تجربه می شود.
انسانی
من در موضع عاشق
حس میکنم دقیقا آنچه که خودم ندارم را میخواهم به او بدهم
محبتی عمیق، که تا ژرفای وجودش را گرم و نورانی کند
و انتظار دارم درهای وجودش را بر من بگشاید و اجازه دهد که نور منعکس شود و گرمایش به من باز گردد.
اما اگر خودم هیچگاه کمبود گرما و نوازش را تجربه نکرده باشم، میتوانم این افق را در دیگری بیابم، و آنچه در باطنم کم بوده را در ظاهر به او بدهم ؟
گمان من این است که هیچ انسانی را نمییابیم که محرومیت را تجربه نکرده باشد، اما انسانهایی که ارضا را تا حدی بیشتر از محرومیت تجربه کردهاند توان بیشتری برای عشق دادن دارند،
عشق گاهی یک باطن بسیار زخمی دارد، در این نوع، من دردهای خودم را بر او فرافکن کردهام و بدون درک «او»، مشغول التیام دردهای خودم در قالب «دیگری» هستم، در واقع من از او بسیار دورم و فقط تن او بهانهای است برای رسیدگی من به خودم در قالب او. به گمانم لکان به این مدل عشق اشاره کرده.
اما زمانی که درون من آنقدر زخمی و پارهپاره نیست که دیگری صرفا بهانهای برای دریافت فرافکنیهای من باشد بلکه من در درون خویشتن امنیت و انسجام نسبی دارم، میتوانم به دیگری بسان «خویشتنی ارزشمند» بنگرم.
گاهی عشق، فرافکنی زخم های من بر دیگری نیست، بلکه فرافکنی وجود ارزشمند و یکپارچهٔ خویشتن بر و در دیگری است، چنان که «او» بصورت گوهری ارزشمند تجربه می شود.
انسانی
👍3
Audio
👍3
Audio
👍3