اقا یک توضیح
الفا:سر دسته گروه
بتا:افراد عادی
گاما:همون الفاس ولی جثه اش کوچیکتره و معمولا هم مهربون ترن
دلتا:همون الفاس ولی از الفا اصلی گروه ضعیف تره و معمولا دست راست یا معاون میشه
امگا:اونام دیگه تکلیفشون مشخصه
انیگما:اونا خارج از طبقه بندین و میتونن رو الفاها هم تاثیر بزارن
سیگما: اینا الفان ولی خارج از پک زندگی میکنن همون گرگ تنهاس
الفا:سر دسته گروه
بتا:افراد عادی
گاما:همون الفاس ولی جثه اش کوچیکتره و معمولا هم مهربون ترن
دلتا:همون الفاس ولی از الفا اصلی گروه ضعیف تره و معمولا دست راست یا معاون میشه
امگا:اونام دیگه تکلیفشون مشخصه
انیگما:اونا خارج از طبقه بندین و میتونن رو الفاها هم تاثیر بزارن
سیگما: اینا الفان ولی خارج از پک زندگی میکنن همون گرگ تنهاس
الفای گروهش البته یکی از معدود الفاهای زن و باتم میباشند البته باتم بودنش نزارید گولتون بزنه اون الفای یکی از قوی ترین پک های منطقه است البته شاید توان فیزیکیش در حد بقیه الفا ها نباشه ولی اون به شدت باهوش و حیله گر مکاره که این هدش زیر ظاهر معصوم و گاها سلیطه اش پنهان میکنه و باهمین هوششم الفای قبلی گروه رو به شیوه ی بسیار کثیفی سر به نیست کرده(برا دوسنتنش پی وی pm بده) ابجی مون هیچ اعتقادی به تک همسری نداره و برا خودش یه حرمسرا داره در حده ناصرالدين شاه قاجار طبق شایعات نود درصد اوقات درحال تماشای رابطه همسراش با همه از دیگر ویژگی هاش میشه به گوشه گیری ها و تفکراتش اشاره کرد لقبشم روباه گوش ابیه
https://t.me/sleepinthegardnz
https://t.me/sleepinthegardnz
اون امگای الفای اصلی قلمروی غربی عه اون شوهرش تک پرن و به شدت به هم دیگه وفادارن خودش به شدت سیاست مداره زیرکیه و از خاندان سلطنتی هم حساب میشه مهارت اصلیش پزشکیه ولی بستگی به این داره که ازتون خوشش بیاد یا نه چون ممکنه دارو بهتون بده یا با لبخند ژکوند مسموتون کنه اون زن قویه و با وجود که یه امگا تا حالا هیچ الفایی غیر همسرش نتونسته بهش برسه و در عین حال گاهی به شدت لوس میشه و با غرغر نق نق اعصاب همه رو بهم میریزه البته بیشتر اوقات اون روی سیاست مدارش و حفظ میکنه و غرغر ها نق نق هاشو میزاره برای خلوت لقبشم ملکه ی سفیده
https://t.me/ghallbe_shisheei
https://t.me/ghallbe_shisheei
اون دلتا گروه و دست راست الفا محسوب میشه و به غیر از الفا همه در مقابل راتش تصمیمن ولی الفا تنها کسیه که میتونه اونو شکست بده البته اون هنوز داره دنبال سولمیتش میگرده قدرت فیزیکیش متوسطه ولی چیزی که اون رو خاص کرده احساساتشه اون هرکاری رو سعی میکنه با شور و هیجان انجام میده و سعی میکنه 100شو بزاره تا اون کار رو درست انجام وقتی کارش خراب میشه به شدت عصبی و حساس میشه ولی باز خودشو جمع جور میکنه تا کارش رو انجام بده
لقبشم گرگ قرمزه
https://t.me/masiha_thing
لقبشم گرگ قرمزه
https://t.me/masiha_thing
اون یه امگاس ولی برخلاف اکثر امگاها احساساتشو پنهان میکنه و رفتار سردی داره اکثر اوقات رفتار واقعی و احساساتش رو به افراد کمی نشون میده اون وقت زیادی رو به تفکر و فکر کردن به دنیا و مسائل مربوط به اون میپردازه معمولا از درگیری ها دوری میکنه و بیشتز وقتش رو داخل گله میگذرونه اون یه جورایی قاضی گله است و بیشتر اوقات اون احکام داخل گله رو میده لقبشم مادرخردمنده
https://t.me/L_Rachel
https://t.me/L_Rachel
خوب با بچ ترین الفای روی زمین اشنا بشید درسته این بشر یه بچ الفاست(یه اصطلاح برای الفایی که میتونه حامله بشه) و یه مدل معروف خوب ایشون الفای پک کوچیک و همه اشون بله بله از اونورم با الفای یکی از پک های بزرگ همون منطقه در رابطه است و باهم دیگه 50/50بله بله اون یه سلیطه ی واقعیه پس زیاد سر به سرش نزارید تو کارهای هنری کارش خوبه زورش از الفاهای عادی یه ذره کمتره ولی خوب انقدر زیرک است که مشکلی براش پیش نیاد لقبشم الفای حامله است😂
@SunriseSuffocation
@SunriseSuffocation
اون یه انیگماس و خوب هر از چندوقتی میره سراغ الفای گله اش اون روح بیش از حد ازادی داره و دوس داره تو دنیا برای خودش به چرخ و کم پیش میاد تو گله اش باشه البته یکی از دلایل دیگه اش تمایلش به گوشه گیری هرچندوقت یک بار برمیگرده و به گله اش سر میزنه و به اعضای گله اش کمک میکنه تویه جنگیدن مهارت خوبی داره ولی ترجیح مید بیشتر اوقات خودش رو از جنگ ها دور نگه داره لقبشم گرگ جهانگرده
https://t.me/DanniDaily
https://t.me/DanniDaily
اون یه دلتای واقعی و یک مشاور عالی برای الفاش البته این نباید باعث بشه فکر کنید اون روحیه اش زیادی مردونه یا خشن در پشت تمام عاقل بودن ها یه دختر کوچلوی ناز و کیوت خوابیده و البته این دختر کوچلو به وقتش به شدت لجباز و تخسم میشه و اگه رک بگم محاله ساید بزرگ سالشو به بینی و ساید بچه اشو بتونی حدس بزنی و اون تو جمع ها معمولا ساکته و فقط وقتی که لازمه صحبت میکنه ولی تو جمع های صمیمی باید با تیر بزنیش تا ساکت شه لقبشم هیولای طبیعته
https://t.me/Ghostdisturbances
https://t.me/Ghostdisturbances
خوب اون الفای یه پکه که از قویترین و ترسناک ترین الفا ها تشکیل شده پس مشخصه خودش خیلی خفن و ترسناکه؟ البته برای یک الفای حقیقی همچین چیزی عجیب نیست اون در ضمن به شدت هم با سیاسته و از دور یکم سرد به نظر میاد ولی اگه بتونین از اون دیوارای لعنتی رد بشین متوجه میشین چه دختر مهربون ارامیه از مهارت های جنگیش که بگذریم اون به شدت زیرک و کاردانه و از نشان دادنش هم هیچ ترسی نداره در ضمن در کنار همه ی اینا اون برای اعضای گله اش مثل یک خواهر میمونه و به مشکلاتشون گوش میده و سعی میکنه اونا رو حل کنه برای همین تمام اعضای گروه تا حده مرگ بهش احترام میزارن وفادارن بهش کلا خیلی خفنه دیگه لقبشم قلب دراره(عادت داره تو نبرد قلب حریف و بکشه بیرون)
https://t.me/imoonyx
https://t.me/imoonyx
اون دختره یکی یدونه الفای پکشونه به خاطر همین قضیه هم قدرت زیادی داره اون همونقدر که عاقله لوسه و گاهی هم به شدت تنبل میشه(خیلی شدید) چیزی که بیشتر از هرچیزی ولی اونو خاص میکنه مهارتش در دوست داشتنی بودنه اون بیش از حد کیوت و دوست داشتنیه و کلا سخته دعواش کنه اون مهارت های مبارزه و جنگیدن خوبی داره ولی اصلا نیازی نداره چون حتی اگه باباش اونجا نباشه کله گله با کمال میل هرکی اون رو اذیت کنه رو به ده شیوه سامورایی 50 شیوه ی گرگینه ای 10 شیوه ی ناشناخته مورد تجا... یعنی نصیحت قرار میدهند تا دیگه اونو اذیت نکنه(البته اگه بعدش طرف بتونه تکون بخوره) کلا هم هرجا میره یه گله دورشن و تنها دغدغه ی جناب پدر اینه که اون بتونه یه جفت خوب برای خودش یرداره لقبشم الفای کیوته
yasi
yasi
اون یه اومگای واقعی عه مهربان و مسئولیت پذیر از درگیری های فیزیکی دوری میکنه و سعی میکنه مشکلات و با تفکر و سیاست حل کنه اون ادم صبوریه نسبتا و برای حل مسائل وقت میزاره و پلن های بلند مدت میچینه و 100 بار اون مسئله رو بررسی میکنه تا هیچ راهی برای خراب شدن کار وجود نداشته باشه به خاطر همینم پک کوچیکش تا الان خیلی پیشرفت کرده شاید اونو پکش اعضاشون کم باشه ولی از لحاظ نفوذ قدرت مالی رو دستشون نیست اون به شدت به قوانین پکش پایبنده و متاسفانه انعطافپذیری کمی داره سو سعی کنید قوانینشو رعایت کنید شاید اون خیلی درشت جثه نباشه ولی در هر صورت اون الفای گله ی خودشه
https://t.me/+QvTMkXD5vT0yMTg0
https://t.me/+QvTMkXD5vT0yMTg0
اون یه امگای لعنتی عه ولی دسته کمی از یک الفا نداره اون قوی سرزنده و باهوش ولی هر چند وقت یک بار نیاز به خلوت و گوشه نشینی پیدا میکنه تنها امگای دسته ی شکار (وظیفه اشون گرفتن یاغی هاست) پکه اون کارها رو اونجور که درسته انجام میده و سعی میکنه کمتر احساسات رو درگیر کارش کنه اون رو حرفا و کاراش ثبات داره اون هیچوقت نزاشت امگا بودنش مانع پیشرفتش بشه و تمام تلاشش و کرده تا پیشرفت کنه و بر محدودیت هاش غلبه کنه لقبشم امگای قاتله
https://t.me/pinkicelestia
https://t.me/pinkicelestia
اون یکی از کیوت ترین و در عین حال جدی ترین الفا هاس گاهی انقدر کیوت و خوردنی میشه که همه دلشون میخواد براش غش و ضعف کنه میشه گفت یه تنه میرینه تو کلیشه ی الفای سرد خشن و گاهی انچان مامی میشه که به اون کلیشه ها تمام و کمال دوباره اعتقاد پیدا میکنی البته اون یکم تو نبرد تن به تن ضعف داره ولی انقدر سیاست داره که بتونه بدون درگیر شدن مشکل اشو حل کنه در مواردی که خیلی هم اوضاع بیریخت بشه خوب اون همه کیوت بودن باید بدرد بخوره اون یه عالمه دوست رفیق داره که میان مجانی سرویس میکنن طرف و میرن اون یه ذره با کله ی فرفریش درگیره همیشه به خصوص تو جنگل چون شستنشون سخته برای همین سعی میکنه بیشتر تو حالت گرگش بمونه
https://t.me/benimml
https://t.me/benimml
اون یه امگای پولدار مرموزو پر نفوذ اون بیشتر ثروتش از طریق کازینویی که تو مرکز شهر داره به دست اورده کازینوش تبدیل به یه پاتوق برای گرگینه ها شده و الفا های زیادی به اونجا رفت امد دارن اون با وجود اینکه یه امگاس یکی از قویترین گرگ های منطقه است و یه پک گرگینه به عنوان محافظ داره اون به شدت ذهن خلاقی داره و برای همین داره به شهردار شدن فکر میکنه و براش قدم به قدم برنامه ریزی کرده جفتش رو چند سال پیش شکارچی ها شکار کردن و اون از همون موقع تنها زندگی میکنه یه سری میگن دلیلش عشقش به شوهر سابقشه ولی بعضی هام میگن اون از مستقل بودنش راضیه اون بیشتر اوقات ظاهر سرد و جدی داره ولی پشت اون دیوار ها یه قلب مهربان قایم شده لقبشم مادام گرگه
https://t.me/xkjlu2
https://t.me/xkjlu2
🥰1
اون یه امگای به شدت جذاب و قویه و یکی از سکسی ترین گرگینه هاست اون مهارت خوبی در مبارزه داره ولی یکم سیاستش ضعیفه و خودش زیادی تو دردسر میندازه اون چند سالی جدا از گله اش زندگی میکنه و فقط هرچند وقت یه بار بهشون سر میزنه چون دوس داره خودش روبه تنهایی رشد بده و بتونه با احساساتش کنار بیاد اون موهای بلندی داره وهنگام تبدیل شدن چشماش قرمز میشه که همه ی اینا به مرموز و جذاب تر شدنش کمک میکنه اون سعی میکنه خودش رو بیخیال نشون ولی خودشم میدونه چه هیولایی رو زیر اون ماسک بیخیالی قایم کردی هیولایی که در یک لحظه میتونه همه چیز نابود کنه لقبشم:زیبای شیطانی عه
https://t.me/luciferrrrrrrrrrrrr
https://t.me/luciferrrrrrrrrrrrr
اون یهگاما عه که به شدت وایب ددی رومیده البته اینا معناش این نیست که اون خیلی سرد و خشک نمیشه با یه من عسل هم اون رو خورد بلکه به شدت شوخ مهربان هم هست ولی خوب به وقتش جدی میشه اون به عنوان یک گاما نقش خودش رو به خوبی ایفا میکنه و مراقب بقیه گلع است تا اگه بقیه تو دردسر افتادن نجاتشون بده اون برای رسیدن به اهدافش همیشه در تلاش و با جدیت کاراشو انجام میده و به خاطر همینم گله اش تو امنیتن لقبشم :ددی مهربانه
shaky
shaky
با مرگ یَم، بعل جایگاه خود را بهعنوان پادشاه تثبیت کرد.
اما این پیروزی بهایی داشت.
**موت**، برادر یَم و خدای مرگ، از کشتهشدن او خشمگین شد. از نظر او، بعل نهتنها برادرش را کشته بود، بلکه تاجی را نیز به دست آورده بود که موت حاضر نبود مشروعیت آن را بپذیرد.
پس موت به سراغ بعل رفت.
بعل برای رویارویی با او، راه جهان زیرین را در پیش گرفت؛ جایی که شَپَشو، الههٔ خورشید و گذرکننده میان جهان زندگان و مردگان، راه میان دو جهان را میشناخت.
بعل وارد قلمرو موت شد.
آنجا دو خدا با یکدیگر روبهرو شدند.
اما موت خدای مرگ بود و قلمرو نیز قلمرو او.
بعل نتوانست بر او غلبه کند.
موت او را گرفتار کرد و در نهایت بلعید.
بعل ناپدید شد.
باران بند آمد.
زمین خشک شد و جهان زندگان آرامآرام نشانههای نبودن خدای طوفان را احساس کرد.
اما در جهان خدایان، کسی هنوز نمیدانست سرنوشت بعل چه شده است.
در این میان **اِل**، خدای بزرگ و پدر خدایان، خوابی دید.
در رؤیای او نشانهای آشکار شد:
بعل هنوز کاملاً از میان نرفته است.
اِل دریافت که خدای طوفان میتواند بازگردد.
پس عنات، خواهر بعل و معشوق او، به جستوجویش رفت.
عنات به کمک شَپَشو راه جهان زیرین را پیدا کرد و سرانجام به بقایای بعل رسید.
اما بازگرداندن بعل به سادگی ممکن نبود.
موت هنوز ایستاده بود.
عنات با خشم به او حمله کرد.
نبردی میان عنات و موت درگرفت.
سرانجام عنات بر خدای مرگ غلبه کرد.
او پیکر موت را تکهتکه کرد و تجسد او را از میان برد؛ نه اینکه بتواند خود مرگ را نابود کند، بلکه برای مدتی موت را از جهان کنار زد.
اکنون راه برای بازگشت بعل باز شده بود.
عنات بقایای بعل را از قلمرو موت بیرون آورد.
شَپَشو نیز در این بازگشت نقش داشت.
و سرانجام بعل دوباره به زندگی بازگشت.
باران بازگشت.
زمین دوباره زنده شد.
اما اِل میدانست که این پایان کار نیست.
مرگ را نمیتوان برای همیشه نابود کرد.
مدتی بعد، تکههای پراکندهٔ پیکر موت دوباره به یکدیگر پیوستند.
موت دوباره شکل گرفت.
و این بار، خشمگینتر از گذشته، به سراغ بعل آمد.
او به کاخ بعل رفت؛ همان جایی که بعل پس از بازگشت دوباره بر تخت خود نشسته بود.
موت نمیخواست بپذیرد که بعل پادشاه شده است.
از یک سو خون یَم را میخواست و از سوی دیگر پادشاهی بعل را قبول نداشت.
بعل نیز حاضر نبود تاج خود را واگذار کند.
دو خدا در کاخ بعل با یکدیگر جنگیدند.
نبردی طولانی درگرفت.
اما هیچکدام نتوانست دیگری را برای همیشه شکست دهد.
در این هنگام شَپَشو میان آنها ظاهر شد.
او پیام اِل را به موت رساند:
اِل، بعل را برای پادشاهی برگزیده است.
موت با شنیدن فرمان اِل دریافت که ادامهٔ جنگ به معنای سرپیچی از ارادهٔ خدای بزرگ است.
او از خشم خود عقب نشست.
و سرانجام پذیرفت که:
بعل پادشاه است.
پس موت به قلمرو خود بازگشت و بعل بر تخت باقی ماند.
اما هیچکدام برای همیشه نابود نشدند.
زیرا جهان به هر دو نیاز داشت.
بعل باران را میآورد و زندگی را به زمین بازمیگرداند.
و موت سرانجام همهٔ موجودات را به سوی خود میکشید.
و از آن پس، این دو در دو سوی یک چرخهٔ ابدی باقی ماندند:
**بعل، زندگی و باران؛
موت، مرگ و خشکی.**
و هر بار که یکی بر دیگری غلبه میکرد، جهان دوباره میان زندگی و مرگ به تعادل بازمیگشت.
اما این پیروزی بهایی داشت.
**موت**، برادر یَم و خدای مرگ، از کشتهشدن او خشمگین شد. از نظر او، بعل نهتنها برادرش را کشته بود، بلکه تاجی را نیز به دست آورده بود که موت حاضر نبود مشروعیت آن را بپذیرد.
پس موت به سراغ بعل رفت.
بعل برای رویارویی با او، راه جهان زیرین را در پیش گرفت؛ جایی که شَپَشو، الههٔ خورشید و گذرکننده میان جهان زندگان و مردگان، راه میان دو جهان را میشناخت.
بعل وارد قلمرو موت شد.
آنجا دو خدا با یکدیگر روبهرو شدند.
اما موت خدای مرگ بود و قلمرو نیز قلمرو او.
بعل نتوانست بر او غلبه کند.
موت او را گرفتار کرد و در نهایت بلعید.
بعل ناپدید شد.
باران بند آمد.
زمین خشک شد و جهان زندگان آرامآرام نشانههای نبودن خدای طوفان را احساس کرد.
اما در جهان خدایان، کسی هنوز نمیدانست سرنوشت بعل چه شده است.
در این میان **اِل**، خدای بزرگ و پدر خدایان، خوابی دید.
در رؤیای او نشانهای آشکار شد:
بعل هنوز کاملاً از میان نرفته است.
اِل دریافت که خدای طوفان میتواند بازگردد.
پس عنات، خواهر بعل و معشوق او، به جستوجویش رفت.
عنات به کمک شَپَشو راه جهان زیرین را پیدا کرد و سرانجام به بقایای بعل رسید.
اما بازگرداندن بعل به سادگی ممکن نبود.
موت هنوز ایستاده بود.
عنات با خشم به او حمله کرد.
نبردی میان عنات و موت درگرفت.
سرانجام عنات بر خدای مرگ غلبه کرد.
او پیکر موت را تکهتکه کرد و تجسد او را از میان برد؛ نه اینکه بتواند خود مرگ را نابود کند، بلکه برای مدتی موت را از جهان کنار زد.
اکنون راه برای بازگشت بعل باز شده بود.
عنات بقایای بعل را از قلمرو موت بیرون آورد.
شَپَشو نیز در این بازگشت نقش داشت.
و سرانجام بعل دوباره به زندگی بازگشت.
باران بازگشت.
زمین دوباره زنده شد.
اما اِل میدانست که این پایان کار نیست.
مرگ را نمیتوان برای همیشه نابود کرد.
مدتی بعد، تکههای پراکندهٔ پیکر موت دوباره به یکدیگر پیوستند.
موت دوباره شکل گرفت.
و این بار، خشمگینتر از گذشته، به سراغ بعل آمد.
او به کاخ بعل رفت؛ همان جایی که بعل پس از بازگشت دوباره بر تخت خود نشسته بود.
موت نمیخواست بپذیرد که بعل پادشاه شده است.
از یک سو خون یَم را میخواست و از سوی دیگر پادشاهی بعل را قبول نداشت.
بعل نیز حاضر نبود تاج خود را واگذار کند.
دو خدا در کاخ بعل با یکدیگر جنگیدند.
نبردی طولانی درگرفت.
اما هیچکدام نتوانست دیگری را برای همیشه شکست دهد.
در این هنگام شَپَشو میان آنها ظاهر شد.
او پیام اِل را به موت رساند:
اِل، بعل را برای پادشاهی برگزیده است.
موت با شنیدن فرمان اِل دریافت که ادامهٔ جنگ به معنای سرپیچی از ارادهٔ خدای بزرگ است.
او از خشم خود عقب نشست.
و سرانجام پذیرفت که:
بعل پادشاه است.
پس موت به قلمرو خود بازگشت و بعل بر تخت باقی ماند.
اما هیچکدام برای همیشه نابود نشدند.
زیرا جهان به هر دو نیاز داشت.
بعل باران را میآورد و زندگی را به زمین بازمیگرداند.
و موت سرانجام همهٔ موجودات را به سوی خود میکشید.
و از آن پس، این دو در دو سوی یک چرخهٔ ابدی باقی ماندند:
**بعل، زندگی و باران؛
موت، مرگ و خشکی.**
و هر بار که یکی بر دیگری غلبه میکرد، جهان دوباره میان زندگی و مرگ به تعادل بازمیگشت.
بعل با کشتن برادرش یم به پادشاهی خدایان میرسه و جای ال رو به عنوان پادشاه خدایان میگیره و به موت پادشاه مرگ پیام میده که سلطنت اون رو بپذیره و تحت فرمان اون دربیاد اما موت دیگر پسر ال به خونخواهی و طلب پادشاهی به بعل جواب میده که نه من میام خودت رو هم میخورم اینجا بعل برای اولین بار از موت میترسه و به سراغ ال میره شپشو اینجا به بعل پیشنهاد میکنه که برای خودت یه بدل درست و یه جا قایم شو تا موت پیدات نکنه و بعل هم میره با یه ماده گاو داستان میکنه و ازش یه بچه به وجود میاد که اون رو لباس بعل تنش میکنن و میفرستن پیش موت و موت اون رو میکشه انات و شپشو میرن جسد بدل رو میارن و ال وقتی جسد رو میبینه گریه زاری میکنن و بدل بعل رو داخل کوه زفون دفن میکنن اما موت فقط خوده بعل رو میخواد و به دنبال بعل اصلی کل جهان رو میگرده و در نهایت کنار رودخانه مردگان پیداش میکنه و اون رو میخوره از اونجا که بعل خدای بارندگی و طوفان بوده زندگی تو دنیا قطع میشه و موت هم میره تو کاخ بعل و یه جورایی تاج گذاری میکنه ال انات که معشوقه و خواهر بعل رو میفرسته دنبال روح بعل و بعد از کلی گشتن انات با موت رو به رو میشه و انات ازش میپرسه بعل کجاست و اون میگه من خوردمش و انات موت رو میکشه و تیکه تیکه میکنه تا سلطه ی موت رو روح بعل بشکنه و انات بعدش میره خبر مرگ موت رو به ال میده و ال هم شبش تو رویا میبینه که بعل برگشته و با برگشت بعل موت هم برمیگرده و موت برای شکایت میره سراغ ال و برای خون خواهی یکی از برادرای بعل رو طلب میکنه که بعل قبول نمیکنه و بعل و موت تو همون کوه زفون باهم درگیر میشن تا اینکه جفتشون خسته میشن و دارن استراحت میکنن که شپشو از سمت ال پیام میاره که ال سلطنت بعل رو قبول داره پ اگه موت به درگیری با بعل ادامه بده ال سلطنتش تو دنیای مردگان رو از بین میبره و موت هم از ترس ال عقب میکشه و به سرزمین خودش برمیگرده