🩵🩵آفتاب در سایه 369🩵🩵
88 subscribers
2.45K photos
285 videos
86 files
76 links
Download Telegram
به بدن متکی، وابسته و محصور  نباش...
از آن استفاده کن
به آن احترام بگذار
آن را دوست بدار
و از آن مراقبت کن
ولی به یاد داشته باش...
باید روزی آن را ترک کنی
بدن فقط یک قفس است
پشت سر نهاده خواهد شد
و پرنده خواهد رفت
قبل از اینکه چنین شود
از پرنده مراقبت کن
آن پرنده آگاهی توست...
وجود حقیقی توست
آگاهیت را پاکسازی کن
زیرا این آگاهی است که همراه تو خواهد بود. ادراک تو با تو خواهد رفت، نه بدنت
پس خیلی وقتت را برای آراستن بدن با لوازم آرایش و پوشاک و تزئینات هدر نده
زیاد وقت صرف بدنت نکن
زیرا بدن به خاک تعلق دارد و زمین آن را مطالبه خواهد کرد. خاک به خاک باز میگردد
تو به زمین تعلق نداری
تو به ماورا تعلق داری
به ناشناخته ها....
وطن تو در ناشناخته است
تو در اینجا فقط یک بازدید کننده هستی
از بازدید خودت لذت ببر
و تا حد امکان از آن برای رشد ادراک و بلوغ خود استفاده کن، تا بتوانی بلوغ، ادراک و خرد خودت را به وطن ببری

#اوشو
خدا در دل همه ما سخن مي گويد
اما سر ما همچون يك بازار آنقدر شلوغ و پر سر و صداست كه هرگز اين نداي آرام و آهسته درون را نمي شنويم.
آنقدر غوغا و قيل و قال بی مورد در ما هست كه گوش ما نسبت به نداي دلمان كه همواره ما را فرا مي خواند كر است.

خدا از ما دور نيست. به ما بسيار نزديك است.
تنها كار لازم براي شنيدن صداي خدا، ساكت تر كردن، كم سر و صداتر كردن و آرام تر كردن ذهن است.
با آرامش يافتن ذهنت، ناگهان نغمه الهي را در درونت خواهي شنيد.
خداست كه بر چنگ دل تو مي نوازد.
اين نغمه بسي دگرگون ساز است.
يكبار كه آنرا بشنوي، هرگز از يادش نمي بري.
يكبار كه آنرا بشنوي، زندگي ات ديگر همان زندگي گذشته نخواهد بود.
به جزيي جاودان و ابدي از هستي تبديل مي شوي.
تو ديگر فناپذير نيستی.

#اشو
« بمیر پیش از آنکه بمیری »

مرگ یک پایان نیست، بلکه تبدیل آگاهی است.
مرگ جدا کردن تمام چیزهاییست که تو نیستی.

راز زندگی این است که بمیری قبل از اینکه بمیری
تا متوجه شوی که مرگی وجود ندارد.

تو باید بارها و بارها با نابودی روبرو شوی
تا آنچه نابود نشدنی است را در خودت پیدا کنی.

#اکهارت_تله
فکر آنچنا ن زرنگ و حيله گر است که همه چيز را براي متقاعد ساختن خويش تحريف مي کند.

فکر در طلب خويش براي کسب لذت، اسارت و بندگي خود را دستي دستي به جان مي خرد. فکر، مولد دو بيني در تمامي روابط مان است: يعني از طرفي در ما عصيان و لجاج به وجود مي آورد که به ما لذت مي بخشد و از طرفي ديگر موجد آرزو و اشتياق براي ملاطفت و صلح و آرامش در ماست. اين جريان همواره سراسر زندگي ما را در بر گرفته است.

فکر نه تنها باعث دو بيني، احوليت(دو بيني) و تناقض در ما شده است، بلکه به خاطرات بي شماري را که از لذت و رنج داشته ايم جمع آوري کرده و خود از همين خاطرات دوباره زائيده میشود.

کار ذهن بازی با خود است .می گریاند میخنداند ولی نتیجه اینکه هیچ رضایتی حقیقی در ان نیست یک تسلسل باطل از گریه تا لبخند و برعکس است .اگر از این چرخ بیرون رویم .ان شراب ناب را خواهیم چشید.و مستی ابدی بر ما عارض خواهد شد.
#کریشنامورتی
آگاه باش که دنیای دیگر، دنیای بعد از مرگ نیست، آن بُعد درونی دنیای بیرونی است. و بـه یاد داشته باش که فرد تنها هنگامی میتواند بهشت را در دنیای بیرون تجربه کند که در دنیای درون به بهشت دست یافته باشد.

وقتی تو در دنیای درون در جهنم هستی، نمیتوانی در دنیای بیرون در بهشت باشی، بله این امکان پذیر است که وقتی در دنیای بیرون جهنم برپاست، در دنیای درون به بهشت دست یافت.

و جالب است بدانی که وقتی در دنیای درون به بهشت دست یابی جهنمِ دنیای بیرون دیگر همچون یک جهنم احساس نمیشود. از طرف دیگر، اگر در دنیای بیرون به بهشت برسی، در حالی که در دنیای درونت جهنمی برپاست، بهشتِ دنیای بیرون همچون یک بهشت احساس نمیشود.

زندگی ما هر آنچه که در درونمان هست را منعکس میکند. هرآنچـه کـه در درون ماست، پایه و اساس زندگی ما را تشکیل میدهد. بُعد درونی بـه بُعد بیرونی گسترش می یابد. درون همیشه بر بیرون غلبه می کند.

هرگاه در بعد بیرونی جهنم را تجربـه می کنی، درون خودت را عمیقاً کاوش کن و متوجه خواهی شد که جهنم در درونت است و بیرون به سادگی انعکاسی از درون است. هرگاه در بُعد بیرونی بهشت را تجربه میکنی، درون خودت را جستجو کن و متوجه خواهی شد که بهشت در درون است و بهشت بیرونی به سادگی انعکاسی از بهشت درونی است.

یک انسان هوشمند زندگی اش را در تلاش برای تبدیل کردن جهنم دنیای بیرون به بهشت تلف نمیکند، در عوض او تلاش میکند تا جهنم درون خود را به بهشت تبدیل کند. و وقتی جهنم درون به بهشت تبدیل شود، جهنم بیرون ناپدید میگردد.


اوشو
انسان هنگامی غنی و پر است که با طبیعت، همنوا و هماهنگ باشد. هنگامی که او با هستی همنوا نباشد کاملاً خالی است. او باید این خلا را پر کند و حرص و طمع شروع به پر کردن این خلا می کنند؛ با پول، خانه، لوازم لوكس، حتی دوستان و آشنایان و با هر چیز دیگر. زندگی با این خلأ ترسناک ناراحت کننده و غیر ممکن است.
برای ایجاد این احساس که وجود شما غنی و پر است دو راه وجود دارد؛ یکی اینکه با هستی همنوا و هماهنگ، شوید.... سپس احساس می کنید که پر و غنی هستید، پر از زیبایی ها، گلها، ستارگان و... این رضایت کامل است. ولی در صورتی که این کار را نکنید، همانطور که میلیونها نفر از مردم جهان چنین هستند، این امکان وجود دارد که درون خود را با هر گونه آشغالی پر کنید.
خیلی ساده است، طمع به این معنی است که وجود شما از خلأ رنج می برد و شما می خواهید آن را با هر چیز ممکن پر کنید و برای شما اهمیتی ندارد که آن را با چه پر می کنید. هنگامی که این مطلب را درک کنید از شر طمع رها شده اید.

اشو
دست از نگرانی بردار ...

به یاد داشته باش ، همه‌چیز به‌خوبی پیش می‌رود ... تو در جهانی هوشمند زندگی می‌کنی که همه‌چیز را درباره تو می‌داند و می‌تواند از تو مراقبت کند ... این جهان تمام نیازهایت را به بهترین شیوه برآورده می‌سازد ، آن هم به روش‌هایی که حتی تصورش را هم نمی‌کنی ، به آن اعتماد کن ... به چیزی که درکش نمی‌کنی ، ایمان داشته باش ... تمام ترس‌هایت را رها کن ...
رابرت آدامز

@sedaye_daron
آنچه تو را رنجور می کند ، خواسته ها و خواستن های توست ، بی خواهش باش تا آسوده شوی.
اشو
همه آنچه که در زندگی شما می‌آید
توسط عشق پیشکش شده است،
حتی پدیده‌های رنج‌آور؛
که شما بتوانید رشد کنید،
که شما بتوانید متحول شوید.
لحظه‌ای که شروع کنید بگویید
برای آن‌ها سپاسگزارم
آنگاه از آن‌ها آزاد می‌شوید.
شما هیچ دشمن طبیعی
در جهان ندارید به جز
خود طرز فکر خودتان.
شما باید راههای تاریک ذهن را متحول کنید
و اینکه بدون بدبینی متحول کنید.
شما نباید حق شناسی
و قدردانی خود را از دست دهید ؛
و از خدا برای همه چیز سپاسگزاری کنید.

#موجی
زندگی انسانها کوتاه است .
نکته ای وجود ندارد که به خاطرش مضطرب بشویم،
کسی به تو فحش میدهد و تو هیاهوی بسیاری به راه می اندازی، و آن چقدر زود میگذرد و پا برجا نمیماند،
همه چیز ناپدید میشود.
یا کسی به موفقیت رسیده است و دیوانه میشود .
یا کسی ثروت زیادی اندوخته و نمیتواند بر روی زمین راه برود، شروع میکند به پرواز کردن.
در دوران باستان در رم، سنتی وجود داشت، یک سنت زیبا، آن باید در هر کشور ادامه می يافت.
هر وقت یک فاتح روسی باز میگشت...
او کشورهای جدیدی را فتح کرده بود. 
او یک سرباز بزرگ بود،
با موفقیت و پیروزی بزرگی می آمد ..
گروهها و جمعیت فریاد شادی سر میدادند.
او همچون خدا بسیار با شکوه به نظر میرسید، 
سنت این بود که خادمی درست پشت سر او راه میرفته و مدام به او گوشزد میکرد که  فریب این مردم را نخورید، فريب آنها را نخورید اقا ، فریب احمقها را نخورید، وگرنه دیوانه خواهید شد.
خادمی ، درست پشت سر فاتح مدام اینها را تکرار میکرد تا به یاد داشته باشد، و گرنه خیلی ساده است، وقتی که موفقیت می آید، شخص دیوانه میشود، این باید در همه کشورها اجرا میشد، کسی باید جیمی کارتر و مورارجی دسای را دنبال میکرد و به آنها گوشزد میکرد که: 
فریب موفقیت را نخورید، آن موقتي و گذراست و آن فقط یک حباب است، 
یک حباب صابون، اجازه نده که وارد سرت شود. موفقیت وارد سر میشود . و درماندگی و عجز به همراه دارد، صدمه می زند. 
و همه ی آن #گذرا است،
استراحت #گذرا است.
فقط به بی نهایت بیندیش ...
قبل از این که متولد شوي،
آنجا بی نهایت بود و از ازل تا ابد و بین این دو بی نهایت.
تو چه هستی ؟
زندگی تو چیست؟
یک حباب صابون , فقط یک لحظه رویا.
نگذار بر تو تأثير بگذارد و اگر شخص بتواند آگاه بماند و تحت تأثير موفقیت و شکست و تمجید و ناسزا، دوست و دشمن قرار نگیرد،
آنگاه شخص به سرچشمه ی اصلی بازمیگردد.
شخص #شاهد می شود.

#اشو
شاگرد: رابرت ،چه موقع افکار سمج و تکراری ام در این شوخی کیهانی از بین میروند؟

رابرت: وقتی که از تکیه دادن و واکنش نشان دادن به این دنیا دست برداری و دنیا را تنها بگذاری و دست از تغییر دیگران برداری، برای شادی و آرامش خود به شخص یا مکان یا چیزی نچسبی و نگاه نکنی وقتی سعی کنی مچ خودت را بگیری
همه ی این واساناها( همان افکار سمج و تکراری)
و همه ی تصاویر جهان در این شوخی کیهانی شروع به سوختن میکنند
به خودی خود اتفاق می افتد
همه کارماها شروع به از هم پاشیدن می‌کنند گذشته شروع به از بین رفتن می‌کند تو با سرعتی سریع شروع به تکامل می‌کنی و به خود واقعی خودت تبدیل می‌شوی
تو از همه چیز فراتر رفته ای

یادت باشد هر لحظه سعی کن مچ ذهن خودت را بگیری ،گاهی از تمرین و خود تفحصی خسته میشوی و ذهن میگوید که ببین هیچ اتفاقی نمی‌افتد ،در تو احساس منفی ایجاد میکند فقط این قیاس را بخاطر بسپار
همه اینها به عنوان یک فیلم اتفاق میوفتد و ذهن مانند پروژکتوری است
و این حقه ذهن است که با شما این بازی را میکند و این ذهن است که با حقه بازی نمیخواهد خاموش شود میخواهد طوری عمل کند که انگار قدرتی دارد
ذهن میخواهد متمایز عمل کند
فقط با گرفتن مچ ذهن خود از همه چیز فراتر میروی!
رابرت_آدامز
صلح واقعی زمانی آغاز می‌شود که از بازیگر بودن در نمایش ذهن دست بکشی و به تماشاچی بودن رضایت دهی. در آن سکوت است که حضور الهی را نه به عنوان مفهومی ذهنی، بلکه به عنوان حقیقتی زنده و حاضر درک می‌کنی.
«در سکوت، هر چیزی شنیده می‌شود. خدا در همان لحظه سخن می‌گوید.» — نیل دونالد والش

«وقتی ذهنت آرام می‌شود، روح تو شروع به صحبت می‌کند.» — موژی

«هرچه بیشتر نظاره‌گر باشی، کمتر واکنش نشان می‌دهی. و این یعنی آزادی.»

— جیدو کریشنامورتی
مراقبه پرواز به فراسوی ذهن است.
آنرا با آرامش ذهنی، کاری نیست.
مراقبه نهایت و اوج تجربه شادمانی است
مراقبه تو را به دریا رهنمون می کند.
تو را از کوچک بودن به پهناور بودن،
از ساختار محدود بدن و ذهن به آگاهی نامحدود،
از کران تا بی کران، از زمان به ابدیت و
از مرگ به زندگی جاودان رهنمون می کند.

#اشو
این دنیای شماست...
این رفتار شماست....
تمام زندگی تان فقط از افکار پر شده است.
فقط افکار و افکار و افکار
فکری بر میخیزد، سپس گریه و زاری کنید...
و سپس فکری دیگری به شکلی دیگر می آید و شما خوشحال و خندان هستید
فکری دیگر بر میخیزد و آن وقت خوشبخت هستید.... و با فکری دیگر، آنگاه بدبخت و بیچاره هستید.
کسی به تو میگوید که تو زیبا هستی(حاصل یک فکر ) و آنگاه تو بسیار خوشحال میشوی. کسی به تو میگوید که چقدر زشت هستی (فکری دیگر) و بسیار ناراحت میشوی.. تو مدام تحت تاثیر افکار هستی، چه افکار خودت و چه دیگران.
چه میکنی....؟ کمی هشیارتر باش....
وگرنه بسیار شرمنده خواهی شد.
وقتی مرگ بیاید همه شرمنده هستند.
تمام زندگی ات خوراک سگها شده و تاجایی که من میدانم در لحظة مرگ ترس کمتر، و شرمندگی بیشتر خواهد بود.زیرا میبینی که  تمام زندگی ات به شکلی مسخره از دست رفته است.

تو همواره فکر میکنی که همسرت با تو خواهد ماند. چون همیشه به تو گفته بود که بدون تو نمی توانم زندگی کنم، و حالا میبینی که او پیشاپیش نقشه کشیده که تو را ترک کند و با دیگری ازدواج کند. 
در افکارت همیشه همه چیز  قطعی است و تو در باورهایت، در افکار خودت غرقه هستی و زندگی ات را برای فرزندانی تلف میکنی که به تو تعلق ندارند و بر خلاف افکارت روزی تو را ترک میکنند. تو زندگی ات را برای برای یک زن، یک مرد، برای پول، برای مقام نابود میکنی، تمام فرصت را از دست میدهی و آنگاه در لحظه مرگ به خودت می آیی و احساس شرمندگی میکنی. شاید هم اکنون از مرگ بترسی، ولی وقتی مرگ بیاید، هیچ کاری نمی توان کرد، فرد آن را می پذیرد ولی آن وقت تمام زندگی ات به نظر مسخره، از دست رفته و یک اتلاف بیهوده و بی معنی به نظر میرسد.

اوشو
هرچقدر بهت بگم بازم کمه که هر موقعیتی که برات اتفاق می افته برای رشدت لازمه.
هیچ اشتباهی وجود نداره. همه‌ی چیزهایی که پشت سر گذاشتی و تمام چیزهایی که قراره برات اتفاق بیوفته تماماً برای رشد معنویت لازمه. اگر به نظرت درست نیست بدون که این ذهنته که داره واکنش نشون میده. این واکنش ایگو است؛ و راه کنار اومدن با این هم فقط «مشاهده» است.
خودتو با جروبحث و دعوا و تلاش برای تغییر دادن چیزها درگیر نکن. فقط مشاهده کن. اگر بتونی بدون برانگیخته شدن مشاهده کنی اونوقت اون امتحان رو پاس کردی و دیگه نیاز هم نیست که برات تکرار بشه؛ اما اگه عصبانی بشی، ناراحت بشی یا بخوای تلافی کنی یا مدام بهش فکر کنی و نفرت و خصومت داشته باشی حتی اگه از اون شرایط دورهم بشی باز بارها و بارها با چنین وضعیتی روبه‌رو میشی تا زمانی که یاد بگیری واکنش نشون ندی.
#رابرت_آدامز
رنج و اندوه بسیار هنگامی پدید می آیند که هر فکری را که به سرت می آید، واقعیت
می پنداری.
شرایط تو را اندوهگین نمی کنند.

ممکن است آنها تو را دچار درد جسمانی کنند، اما غم زده ات نمی کنند.
افکارت تو را غمگین می کنند.

تفسیرهایت، داستانهایی که به خودت
می گویی، تو را اندوهگین می کنند.

هنگامی که متوجه شوی: "فکرهای کنونی ام مرا اندوهگین می کنند" از یکی بودن ناآگاهانه با آن افکار بیرون می آیی...

اكهارت تول
#نگران_اتاقت_در_هتل_نباش

هنگاميكه بدانيد بالاخره روزي قرار است اين دنيا را ترك كنيد.
پول، حساب بانكي، كار،‌ تجارت و آنچه در اين دنياست،‌ برايتان بي اهميت جلوه مي كند. 
حال همه چيز در حد يك خواب است و شما از غفلت به در آمده ايد.
اگر اين نكته را درك كنيد كه بالاخره پس از زمان معيني خواهيد مرد، ‌مديتيشن حقيقي برايتان ممكن مي شود.
هنگاميكه ايمان بياوريد دير يا زود خواهيد مرد، بسياري از آشغالهايي را كه همراه داريد،‌ داوطلبانه دور مي ريزيد. 
در اينصورت ديدگاهتان متحول مي شود. 
اگر بدانيد كه فردا اينجا را ترك مي كنيد،‌ چمدانتان را مي بنديد و ديگر نگران اتاقتان دراين هتل نيستيد. 
حالا ديگر مدام به فكر سفرتان هستيد. كسي كه مي داند دير يا زود خواهد مرد، اين چنين است. 
مرگ حتمي است و نمي توان از آن فرار كرد. 
اگر به اين نكته اعتقاد داشته باشيد، بلافاصله به وابستگی به اين دنيا پشت مي كنيد.

#اشو