عܦ߳ߊ‌ࡅߺߺ࡛ߺࡉ♡🦅♡𝑶𝑸𝑨𝑩
13 subscribers
242 photos
84 videos
28 links
_ پَرْواٰزٓ بٰا باّلِ شِكَـــــسْتهٌ ( هُنـــــــر ٰ ماٰسّت • ~<<🦅🥂 >>~

『بســمِ #اللھ•••🍃

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
Download Telegram
مارا‌به‌جز‌تو‌در‌همه‌عالم‌عزیز‌نیست...🤍

سعدی
2
وقتی دیدی که اَزت ناراحت شدم؛
"یعنی واسم مهم بودی"
کسی‌که واسم مهم نباشه نمی‌تونه ناراحتم کنه(:✌️🏽
🥰1
"اگه آدمي واردِ زندگيتون شد و
همون آدمِ قبلی موندين و دوستای نزديكتون رو
فراموش نكردين،
يعنی شما جوگير نيستيد
قدرِ خودتون رو بدونيد..!👌🏽✌️🏽
👍1🔥1🥰1
من کل زندگیم آرزویه اوج گرفتنه،ولی اگه تو بخوای حاضرم باهات سقوط کنم:)
🫂🫀
2🥰1
عܦ߳ߊ‌ࡅߺߺ࡛ߺࡉ♡🦅♡𝑶𝑸𝑨𝑩
#رمان 📓 #ملكه_احساس 🖇 #پارت_صد_و_سی خودی احید که شب بخیری کردم گوشی خو بگدیشتم بال سر خو خاطری مر به نماز صبح بیدار کنه 😁 به ایران از یادم رفته بود امشاو نماز شوم و خفتن ر بخوندم 🙁 معده مم کمی درد میکنه از بس به ایران بالی بالی هم خوردم 🙁 کمی که فکر…
#رمان 📓

#ملكه_احساس 🖇

#پارت_صد_و_سی_و_یک

مادر:صبح بخیر

آریا:صبح بخیر لالا خوش تیپ
طرف آریا نگاه کردم گفتم
مه:😒😒 صبح بخیر مادر
آریا:😁😁 از مه به قهرن
مه: بیازو به قهرم تا حالی یادم نرفته دیشاو هم بدیدم تور به ته پابجی

آریا:شما هم هستیم؟😳

(همیته بگفتم سی کنم چی میگه 😂)

مه:ها ایشته نیوم جنگجوی X2 منم
آریا:😳شما بخدا
مه:خاک😒
آریا: شما کو گفتیم آدمه کله خراب میکنه
مادر: خب میکنه دگه اونی میلاد دیونه شده
میلاد بچه کاکا مه نادر جانه
آریا:😁😁
بشیشتم سر سفره خاله هم چای و صبحانه آورد

مادر: میری صرافی ؟
مه: ها بلال برفته؟
مادر:مچوم نه موتر به پارکینگه هنوز فک کنم نرفته
مه: موتر مه کجایه ؟
مادر:بابا تو بردن
مه:خوو پس مه حالی به چی برم به صرافی ؟ شیراقا نماده ؟
مادر: نه اگه بلال نرفته باشه تور ببره

چای خو که خوردم رفتم ببینم بلال هست یا نه
ای هم کو هست😒

مه:بلال ایشتنی؟
بلال:هن بچیش کجایی
مه:همینجی
بلال: ازپریروز تور ندیدم خاطری
مه:مایی بری به صرافی؟
بلال:نه به شهرک کار دارم بسه بیست روز صرافی تور نگاه دیشتم
مه:خود مم بیامادم بگوم 😁موتر مر بابامه بردن مر ببر تا صرافی
بلال: خوبه شیر آقا کجایه؟
مه: مثلی به شهرکه نماد برد مه خبر داره بیامادم از ایران ‌
بلال:ها حالی بستک پس تا داوود بیایه خودی هم میریم
(داوود گارد بلاله )
مه:بخدا بلال تور نمیبرن خیره یکروز بدون داوود بیرو شی 😂

بلال:😂😂🤣
هی گپ میزدیم که خانم جان ازینا هم تشریف آوردن

سلما:صبح بخیر احید جان خوب هستیم
مه:تشکر شما خوبین
سلما:سلامت باشیم
مه گفتم بیرون شم بیتره مزاحم نشم
مه: میگوم بلال مه پایین منتظرم بیا
بلال:چای نمیخوری🙁
مه:بخوردم به بالا نوش جان شما
برفتم پایین بلال هم پنج دیقه بعد بیاماد
ته موتر بودیم هی میرفتیم ساعت هم ۱۰:۳۹
نزدیک به وقت بیدار شدن اندیشه یه 😁
ساعت خاو و بیداریو میفهمم

بلال طرف مه ایشته نگاه میکنه🤣
طرفیو سی کردم گفتم
مه:چکاره 🤣
بلال:هیچکار کی گپ زدم 😅
مه: خاطری نگاه میکنی
بلال:خب چکار میشه
مه:دختری نیوم 😂🤣
بلال: 😒😒ته رو تو سی کردم یاد مه از صدف آماد که چری اور نخواستی

انالی تیار کردی پس باز سر موضوع وا کرد
مه:😒اصلن حوصله نیه تیز برو که دیر شده کسی به ۱۱تا حالی صرافی وا کرده بود ما هم کو بخدا به سعت تیری میریم به صرافی و میاییم😂🤣

بلال:😂😂

مر برسوند بلال خودیو برفت دگه
مم گوشی خو دم به دیقه چک میکنم اندیشه زنگ نزده باشه یا پیام بده😁

“اندیشه”

گر چه صبح شوشته بودم رو خو ولی بازم دوباره بشوروم بد نیه موها خو از بلند بسته کردم یک شلوار لی خودی یک بلیز قوره یی بر خو کردم رفتم دهلیز که چای بخورم
بوبوجان مه و حاجی آقا وخ بخورده بودن
بوبوجان: صبح بخیر
بشیشتم چای خو خوردم بعد ازو رفتم بالا یاد مه از گوشی مم نبود

مه: مادر چکار میکنیم ؟
مادر: خودی زن ماما تو گپ میزدم سبا شاو مار مهمون کردن
حالی هم خاله تو فریماجان میایین خودی خاله تو وحیده جان

مه: خونه ماما مه 😞
به دل خو گفتم بابیلاا نمام دگه

مادر: ها
عه نمیشه سبا شاو شب یلدایه😱
مه مام ترتیبات بگیرم
مه: نمیشه مادر سبا شاو شب یلدایه مه مگری به خونه باشم
مادر: خب اینا هم به همی خاطر زنگ زدن که خاطری سبا شاو شب یلدایه بیاییم که اختلات میکنیم

🥺مه ماستوم سبا شاو خودم هر چی بخرم لوکس بگیرم عکس و ویدیو به احید ری کنم اولین شب یلداما
مه: خب پس اگه میریم مگری خفتن بیاییم پس
مه: عالیه هم میایه ؟

مادر: نه عالیه از دیروز به ته بازارایه😁
مه:چری؟😂😂
#رمان 📓

#ملكه_احساس 🖇

#پارت_صد_و_سی_و_دو

مادر: ایته آمادگی گرفته برفته به خو پیرن سبزَ چمنی بداده به خیاط به پرویز جان هم رختا سفیدی تیار کرده
ایقزر خریده و ترتیبات گرفته او دو نفر خودی نا سبا شاو محفل و بزن بگیر دارن به سرا خو
مه: 😁😁از دیروز تا حالی نماده همینه پس
مادر: ها دگه ما میریم مه و تو و شهرام بابا تو

مه: خفتن پس میاییم
مادر: خب ها دگه
پس چری مار بگفتن که میریم خاطری شاو بلندیه اختلات کنیم ما هم کو پس میاییم البته ما همیشه به هر جا که میریم خفتن میاییم پس
مه: مگری یک لیستی بنویسم شهرام بره بیاره بری مه
مادر: چری ؟
مه: خب مم به خو تجلیل میکنم 😁 بعد ازیکه آمادیم از خونه ماما مه

مادر: خوبه ياري
برفتم گوشی خو بیاوردم
بشیشتم رو مبل ها پیام ها احید رم بخوندم 😁
باشه قبل ازو مه تبریکی بدم

نوشتم : یلدات مبارک 🍉🥝🍓🍌

بخوند 😍
احید: یلدای من یلدات مبارک 😍 مه یادم رفته بود
مه: 😁 خوبی؟
احید: فوق العاده یوم
مه: الهی شکر
احید: تو خوب شدی ؟ بهتری ؟
مه: شکر خوبم
احید: مه سبا شاو یلدار چکار کنم 🥺

مه: 😁😁مه مهمونم
احید: به کجا؟
مه: خونه ماما مه
احید: مه نیام ؟🙁

مه: بیا خب 😁
احید: ای ماما تو کینن معرفی کن کمی قوم ها خو بشناسم خب 😒
مه: 😁ماما مه بچه پیر خونن زن دارن دوتا بچه دارن یک دختر
احید: بچه دارن چیقزر چیزا خورتکا؟

😁بگوم بزی ؟
مه: نه همسن تو هست یکی یکی دگم ۱۹هست
احید:خب
مه: ما باز خفتن میاییم خاطری که مام خودی تو یلدار بگیرم
احید:😍آخییی پس مم اینجی بگیرم
مه:😁
مادر مه پایین رفتن مم زنگ زدم بریو
تا ۱۰ دیقه گپ میزدیم باز قطع کردم چون نون بخوریم مهمون میاماد

مادر مه همو روزا اول که بودیم ایران برفتیم خودی هم به همه گی فامیل ها چیز میز خریدیم
به خانم ها همه کیف آوردیم لوکسا هم بود
به دخترا بلیز آوردیم
به اورانوس منتویی خریدم همرنگ یکه خود خو
کیف و کوش هم دیشت خودی ماسکی
به مادر احید جان هم یک کیفی آوردیم ولی نظر به دگه کیف ها شیک تر بود چون همه کیف ها و بلیز ها همرنگ و به یکرنگ بود

خاله ها مم که امادن بدادیم کیف های نا دیشاو هم ازونا بدادیم
به اتاق خو بودم هی خودی احید گپ میزدم که بوبوجان مه دره وا کردن
بوبوجان: میگوم وخی که بریم بالا حاجی آقا برفتن
مه: خب شما بریم میام مم
بوبوجان: خودی عالیه ازو دم گپ میزدم سلام هم میگفت
مه:ها خوب بود؟
بوبوجان: خوب بود ها مهمون بود امشاو هی میگفت قوم ها پرویز جان هی زنگ میزنن و مار مهمون میکنن سبا شاو هم اور بگفته بودن گفت نمیرم خاطری به خونه باشه شب یلدار جشن بگیره
مه:ها بگفتن مادر مه
بوبوجان: خب مه میرم بیا تو هم

بوبوجان برفتن مم خودی احید گپ میزدم گفتم باشه نون بخورم میام برفتم بالا گوشی مم گدیشته بود اینجی

شهرام: اگه نریم چکار میشه ؟

دیدم هی گپ میزنن مم گفتم : کجا نریم ؟
بابا: سبا شاو خونه ماما تو
مادر: 😂😂چری شماها به سرا قوم و خیش ها مه خوش نداریم بریم

خاطری قوم ها پیر مه خر پولاین😂
#رمان 📓

#ملكه_احساس 🖇

#پارت_صد_و_سی_و_سه

شهرام : ای با چی گپه خاطری میگوم به زحمت میشن
بابا: نیه همیته میگه ای میریم خیره دگه حالی کو بگفتن
مه: بابا ساعت ۱۰ مگری بیاییم 😒
شهرام: سعت ۱۰ کو نون میخوریم 😁

بوبوجان: تا سعت ها۱۲ کو باشیم
مه: بااااااااا 😳نه نمیشه
شهرام: چری 🙁
مه: مه مگری بیام که شب یلدار بگیرم 🥺
بابا: گوش کشیم 😁
شهرام: عه راست میگه سبا شاو یلدایه کاشکی یلدار بم ایران میگیرفتم

مه:یلدا تور میستوند یا نه 😂🤣🤣
مادر:😂

بابا: ای یلدا دختر همسایه ایران ر خیال کرده 😂😂😂
شهرام:😒😒منظور مه ایکه کاشکی بم ایران یلدار جشن میگرفتیم حالی خوب شد گپ مه ؟
حاجی آقا :حالی برابر شد 😂 او دم گفتی یلدار بم ایران میگیرفتم یعنی اور میستوندی
شهرام:😁😁
مه: شهرام صبح قبل ازیکه بری مگری اول لیست مر بخری
شهرام: با لیست ایشتنه؟
مه: دو تاهندونه دو. سه کیلو انار یک کیک اناری کتی باشه
دسر انار و هندونه به شهدکام داره
کیوی و کیله
دگه خرت و پرت ها دگی هم هست مینویسم که یاد تو نره

بابا: انار داریم کیوی هم آب انار هم بخریدم خاطری سرخه مقبول میشه

مه: مه اونار نمایوم جدید بیاره😂😂
حاجی آقا : بخر شهرام لیست او
شهرام: بااااا ایقزر هم که ای گفت خدا میدونه چیقزر باز ته ورق نوشته باشه 😂
مه: نمیخری که بدم حاجی آقا بخرن؟😒
شهرام: میخرم شوخی کردم
پس همیته چیزا از هر کدوم دو دوتا میخرم خودی خو بزو سرا هم ببریم
مادر: ها راست میگه اونجی هم یلدار بگیریم
مه: ها راستی الکوزی و مونستر هم بیاری خاطری به خونه نداریم خلاص شد همه گی
شهرام:😁خوبه بفهمیدم

نون خو که خوردم برفتم پایین دگه میوه هم کو نمام
خودی احید یک دوساعتی گپ زدم بعد ازو شب بخیری کردم دگه چون خاو دیشتم


“احید”

همه گی ما شیشته بودیم بلال و زن او هم بیاماده بودن به خونه ما خفتن
هی چای و شیرینی میخوردیم که گفتم : میگوم سبا شاو یلدایه چکار میکنیم ؟ مهمون میگیم یا مهمون میریم
اورانوس: عمه میاین همه چیزا هم بخریدیم فقط کیک انار یا هندونه بخریم
سلما: ها همه چیزا مه و اورانوس تیار میکنیم 😁

اینا کو خانوادگی تیار میکنن مه چکار کنم چی رقم به اندیشه بگیرم ؟🥺
چند دیقه هی چورت میزدم که یارب چکار کنم بعد ازو تنها فکریکه به ذهنم رسید همی بود زنگ زدم به ارشاد و از خونه بیرون شدم
دو بوق بخورد جواب داد
مه: الو لالا خوبی ؟
ارشاد : شکر برار تو خوبی بخیری کجایی گمی
مه:شکر همینجی جا تو خالی قصه میکردیم میگوم تو سبا شاو جا مایی خبری؟
ارشاد: نه چری ؟
مه: سبا شاو خب یلدایه مهمون نداریم یا مهمون بریم
ارشاد: هههههههه نه بابا مه حالی از تو میشنوم
مه:خخخخ خب پس خوبه
ارشاد: چری ؟
مه: سبا شاو خودی تو میرم به ارگ خب هر چی که بری یلدا به کاره و مگری تیار کنن میگوم اونجی تیار کنن تو هم باشی خودی مه زودی میاییم یک سعتی فقط هم یک چنتا عکس و ویدیو یی بگیرم
ارشاد: سر تو میچرخه بچیم چی چری به خونه ایته کارا نمیکنی
مه: نمیشه اینجی خوش ندارم حالی بگو میایی یا نه ؟
ارشاد: مچوم باشه سی کنم تو کو از طرف شاو بیرون نمیشدی هیچوقت
مه: سبا شاو بیرون میشم شیر آقا هم خودی خو میارم خیره هههههه
ارشاد: صحیحه هر دم رفتی خبری بده میام
مه: خوبه فعلن خداحافظ

خودیو خداحافظی کردم بیامادم پس دهلیز
مادر: خودی کی گپ میزدی ؟
مه: خودی رفیق خو

مه: بابا مه سبا شاو خودی ارشاد به ارگ خبرم میرم (باشه کمی دروغ بگوم میگوم مهمونیه از طرف رفیق ها 😂 )

بابا: چری با البد مهمونیه ؟
بلال با یک سردرگمی طرف مه سی کرد
بلال:🙁☹️
مه: ها مم میرم شیر آقا هم بره خودی مه که باز نگیم چری یکه رفتی
بلال: رفیق ها مه و تو کو یکیه پس چری مه خبر ندارم ☹️

😂😂🤣حالی بیاب نکن ایقزر
مه: مه چی میفهمم تور خبر نکردن دگه به زور کو نیه
بابا: از کی هست ؟
مه: از ارشاد
بلال: ارشاد اگه مهمونی میدیشت مه حتمی بودم
مه: حالی کو نیی خب 😂🤣

ای چی بلاییه
#رمان 📓

#ملكه_احساس 🖇

#پارت_صد_و_سی_و_چهار

چند دیقه دگم مه شیشته بودم بعد ازو برفتم خاو شدم خودی اندیشه هم کو شب بخیری کردم او دم 😍

صبح سعت ۹ بیدار شدم گفتم قبل ازیکه بروم صرافی اول بروم گپ بزنم خودی ارگ که تیار کنن چیزایی که بکاره

بگفتم کو خیلی چیز میز بچینن کیک هم اناری گفتم باشه
دگه چیز هایکه لازم هست کو خودی نا میفهمن
اینا تیار کرده باشه بعداز ساعت ١١ بياييم او وقت کو خیلی دیره مگری تا سعت ها ۱۰ پس بروم خونه
خب اندیشه به مهمونی یه 🥺
چکار کنم ؟
خب خیره از سر شوم کو میریم مه و ارشاد عکسا وای گپا میگیریم باز ری میکنم بریو میگوم انی مم بگرفتم به تو 😁
ایشته هوشیاری یوم مه
از ارگ بیرون شدم برفتم صرافی دگه تا ساعت ۶ سی کنم باز ارشاد هم زنگی بزنم که بیایه

“اندیشه”

از خاو وخیستم زود یادم آماد که شهرام اگه برفته باشه 🥺
زود برفتم بالا دیدم مادر مه خودی بوبوجان هی چای میخورن
مه: مادر کو شهرام برفت ؟😥
بوبوجان: نه خاوه دیشاو بریو گفتی نرو نرفته امروز صرافی باباتو برفتن

آخیشش ایشته خوشحال شدم 😍
مه پس برفتم پایین خود خو تیار کردم بیامادم که چای بخورم
لیست خو هم دیشاو همه بنوشتم بدم دست شهرام

تا مه آمدم دیدم شهرام هم وخت بیدار شده
مه: شهرام اینار میخری تو باز میری صرافی ؟
شهرام: ها نروم؟
مه: برو 😁 کو حاجی آقا ؟
شهرام: برفتن خودی بابا
بوبوجان: اینار میخره باز چکار میشه
مه: اینار بخره همه که مه تزیین کنم و لوکس خود خو تیار کنم بخاطر یلدا
شهرام: 😁😁مم کو هستم
مادر: پارسال کو به خونه خاله تو بودیم نفهمیدیم ایشته یلدا ر بگیریم
مه: امسال کو میفهمیم به دو جا میگیریم يك دفه به خونه برار خو یک دفه به خونه خود خو
شهرام: چای خوردم بخرم ؟ میگوم ای دوتا کیک ر هم همالی بیارم ؟
بوبوجان : ها دگه نماشوم که همیته میریم همه شما کیک و خوردنی ها ازونا هم ببریم یکه ها شما کو باز هست بیاییم تیار میکنیم
مادر: ها بیازو به یخچال هیچکار نمیشه
هی گپ میزدیم و چای میخوردیم که بدادم چیزای که کار بود دست شهرام که بخره
نگاه کرد همه گفت
شهرام: نام خدا کمی هم هست
بعضی ای میوه هاییکه گفتی خدانکنه بتونم پیدا کنم.
مه:😁😁خب همینا همه لازمه
شهرام برفت مم برفتم یک لباس مقبولی به خو انتخاب کنم یکی به خونه ماما خو یکی هم به یلدا خود خو احید 😁♥️

به خونه ماما خو یک پیرن سوسنی وردیشتم مقبولی بود خودی یک کمر بندی با شلوار برزو
به یلدا خود خو هم یک لباس سرخ کوتاهیی 😁ایته شیکی بود
خیره شهرام کو برار منه پا ها مم ببینه غمی نداره خودی دست ها مه
خاطری آستین نداره کوتاه هم هست 😁
ایر بر خو میکنم خودی کوش ها سرخی دارم موها خو هم باز و بسته میکنم لبا خو هم سرخ میکنم 😁

لوکسی میشم ؟😍

ساعت ها ۲بود شهرام بیاماد همه چیزار بخریده بود بااااا ایشته خیلی گفته بودم 😁

شهرام: هیچی جا نگدیشتم دگه
مه: تشکر عشقه خوهر💋
روی هم یک بوسی بکردم او دگه برفت صرافی مم همه بگدیشتم ته آشپزخونه فقط دوتا کیک ر به یخچال گدیشتم
#رمان 📓

#ملكه_احساس 🖇

#پارت_صد_و_سی_و_پنج

نی که خراب نمیشه ولی خب بازم کیک یخ مزه میده
ساعت ها ۴ دیدم عالیه زنگ زد

تا بیست دیقه خودیو هی گپ میزدم چنتا مشوره هم بریو بدادم که چیکار کنه و چی رقم تزیین کنه
گفت باز عکسا خو هم ری میکنم نگاه کن
ازو فک کنم خیلی لوکس بشه
از احید
بخدا اگه ازو لوکس تر بود چکار کنم 🥺
او ایشته میگیره ؟
از اورانوس بپرسم ؟
ها
باشه پیام میدم

مه: سلام اورانوس جان خوبی ؟

۱۷دیقه بعد
اورانوس : سلام عزیزم شکر تو خوبی چی عجب چی عجب سفرا بخیر


مه از روزی آمادم خودی اورانوس هیچی گپ نزدم و ندیدم هم اور 😥
مه:😁😁سلامت باشی ایشته یاد کردم تور

اورانوس : دل به دل راه داره 💋
مه: نمیایی هم دیدن مه 😒😁
اورانوس : راست میگی بخدا میام خاطری ای روزا کمی مصروف بودیم
مه: خو امشاو شما هم یلدا داریم ؟😁
اورانوس : ها ایشته نداریم البه یکه شما داریم 🤣😂

مه:نه ازو خاطر نگفتم
بعد:احید جان هم خودی شما هستن؟
اورانوس : عشق شما نه امشاو به ارگ مهمونی دارن اونجی خبرن

یعنی او یلدار نمیگیره ؟🥺
اولین یلدا منه خودیو
چری مهمونی 😥
خب همیر عقب مینداختی
خب ازو هم مثل مه مم مهمونی یوم باز میام میگیرم او هم شاید همیته کنه
مه: خب ها خبر دیشتم به ارگ میرن همیته گفتم بازم بپرسم

😂😂خبر هم کو ندیشتم از صبح گپ نزدم خودیو
اورانوس : ها شما چیکار میکنیم ؟
مه: ما مهمونی خبریم باز ازونجی که آمدیم مه و شهرام جان میگیریم دگه

خودیو هی گپ میزدم که —بیاماد🤪

احید : سلااااااااااااام

باااا ایشته سلام دور و درازی
مه: سلام عشقَ اندیشه

دگه رد اورانوس ر ایله دادم خودی ازی گپ میزدم
همیته گپ زدم گپ زدم گپ زدم تا گفتم باشه سی کنم ای راست خو هم به مه میگه یا نه
مه: احید جان تو امشاو کجایی خونه ؟
احید: ها چری ؟

🤦‍♀️ خودی تو کار دارم
مه: خوو خوبه هیچی همیته پرسیدم
احید: 😁
چری نگفت هیچی که به ارگ مهمونم 🥺
ایشته چیزیه

خب خودی ازی هم خداحافظی کردم دگه
نون خوردیم و مم رفتم حموم
بعد ازو خود خو کم کم تیار کردم تا بابا مه و شهرام هم بیاین دگه
ما خودی مرتکا خو میریم مهمونی وخ نمیریم 🙁☹️
ساعت ها ۷ بابا مم بیامادن و مادر مم تیار شده بودن خودی شهرام چیز میزایی که خریده بود بگدیشتیم به موتر و خود ما هم بشیشتیم

ته موتر هی میرفتیم که بابا مه گفتن : ازمی ناب کلوچه هم نخرم

ویییی مه کلوچه یادم رفته بود 🤦‍♀️
شهرام:مچوم ماییم ایستاد کنیم بخرم

خونه ازینا بم جا کیک سرا نابه فلکه بیست و نه حمل
شهرام دو کارتن کلوچه بخرید یکی به ما یکی بزونا
یکی ما بم داخل موتر بود
مراقب دروغ هاتون باشين!
خيليا زود عاشق ميشن 💔🥲

#نومخاطب
😢5
يه جوري بي رحم نباشيد ك
ادم حاضر باشه بميره از دلتنگي ولي سراغي ازتون نگيره :)..
😢3🔥1
﮼خودنمایی‌شیوه‌ما‌نیست‌چون‌نادیدگان..!✋🏻
3🥰2
به افغانستان اگه بگن قیامت نزدیکه

همو دم جا نماز گیرون میشه🥲😂
😁5🔥1
استوری های رفیقم:
نه مسته،نه چِت، اون فقط اسکله😂

#Ozra♥️
😁51🔥1
Ki Mishe Man
Haamim
-New
-حامیم
-کی میشه من؟!
2