آدما همینن ، میان ، حرف میزنن ، برات وقت میذارن ، باهات خوش رفتارن ، قول میدن ، خاطره میسازن ، وعده میدن ، دلگرمت میکنن و تهش کسی میشن که تو هیچوقت نمیشناختی.
یادشون میاد وقت ندارن ، افسردن ، خستن ، زیر قولاشون میزنن ، گند میزنن به هر خاطره ای که بوده ، دلسردت میکنن و در نهایت میرن.
یادشون میاد وقت ندارن ، افسردن ، خستن ، زیر قولاشون میزنن ، گند میزنن به هر خاطره ای که بوده ، دلسردت میکنن و در نهایت میرن.
میدانم او آدم درست من نبود ؛ اما من دلم برای روزهایی که هنوز این را نفهمیده بودم تنگ شده.
5
برای ما سرزمینی بیاور که جوانانش به خاک نروند ، دوستانی بیاور که ناچار به کوچ هجرت نباشند ، چرا که بازمانده بودن ؛ خود آغاز رنج است.
چرا که رسالت بازمانده ، به یاد آوردن است.
چرا که رسالت بازمانده ، به یاد آوردن است.
3
به تو برمیگردم ؛ بعد از مرگ ، در لباسی دیگر ، در جهانی دیگر و دوباره تو را دوست خواهم داشت.
من همیشه میدانستم اگر بروم خوشحالتر خواهم بود ؛ اما غمگینی با تو را ، به شادی با دیگران ترجیح میدادم.
نه دوری که منتظرت باشم و نه نزدیک که به آغوشت بکشم ، نه از آن منی که قلبم تسکین گیرد و نه از تو بی نصیبم که فراموشت کنم.
3
مبتلا به چیزی هستیم که گریه درستش نمیکند ، فریاد زدن جبرانش نمیکند ، صبر کردن حلش نمیکند ؛ تمام چیزی که ما نیاز داریم ، پذیرفتن و رها کردن است.
از چی نمیتونی مووآن کنی عزیزم؟ از محبتی که نمیکرد؟ از تلاشی که نکرد؟ از عرضه ای که نداشت؟ از آرامش و امنیتی که بهت نمیداد؟ از احساس کافی بودنی که بهت نمیداد؟ از چی؟