الأموية
142 subscribers
80 photos
2 videos
6 links
نَظَرَة عَلىٰ سِيرِ الْأحْداثْ في عَهْدِ الْخِلافة الأموية
دِراسَةِ الْخُلفاء، العُلَماء، والْشَخصيات البارزة
واِقْوالِهُم في العَصْر الذَهَبْية الأموي


اَخوكُم عُبَيدِ مِن عِباد الرَحمٰن
Download Telegram
● أقْوالِ الْذَهَبية عَنْ عَبدُالرَحْمٰنِ بْنُ يَزيدْ -رَحِمةُ الله-

قال عَبدُالرَحْمٰنِ بْنُ يَزيدْ - رَحِمةُ الله- : الكلمات التي تلقى آدم من ربه فتاب عليه: لا إله إلا أنت سبحانك اللهم وبحمدك، اللهم عملت سوءا وظلمت نفسي فاغفر لي وأنت خير الغافرين، لا إله إلا أنت سبحانك وبحمدك عملت سوءا، وظلمت نفسي فارحمني وأنت خير الراحمين، لا إله إلا أنت سبحانك وبحمدك عملت سوءا، وظلمت نفسي فتب علي إنك أنت التواب الرحيم

عَبدُالرَحْمٰنِ بْنُ يَزيدْ -رَحِمةُ الله- : گفت كلماتي كه به سيدنا آدم ( ع ) رسيد و به واسطه آن توبه اورا خداوند پذيرفت اين بود : هيچ خدايي جز تو نيست يا رب از هرگونه بدي منزه هستي و ستايش فقط براي توست من بدي كردم و به خودم نيز ستم كردم پس مرا ببخش كه تو بهترين بخشندگان هستي هيچ خدايي جز تو نيست يا رب از هرگونه بدي منزه هستي و ستايش فقط براي توست من بدي كردم و به خودم نيز ستم كردم پس به من رحم كن كه بهترين رحم كنندگان هستي هيچ خدايي جز تو نيست؛ يا رب از هرگونه بدي منزه هستي و ستايش فقط براي توست من بدي كردم و به خودم نيز ستم كردم پس توبه ام را بپذيركه تو بسيار توبه پذيرو مهربان هستي

مصنف ابن ابي شيبة
💘12
● ذِكْر قِصِة الْخَوارِجْ في الْعَهْد الاموية - مَولانا مُعاوٍية [ 5 ] ذِكْر شَنْع مُسْتَوْرِدُ بْنُ عُلَّفَة و اَصْحابِهُ

در سال ٤٢ جمعي از خوارجي كه كه از نهروان زنده مانده بودند دور همديگر جمع شدن و شمار آنان به ٤٠٠ تن ميرسيد و در جمادي الاخره در سال ٤٢ با مستورد بن علفه بيعت كردن و براي شورش آماده شدند و سپس در شعبان سال بعد خروج كردند خبر خروج آنان به سيدنا مغيرة (رض) رسيد كه سران خوارج در خانه حيان بن ظبيان جمع شده اند و آماده شورش هستند ايشان قبيصة بن الدمون را به سمت آنان گسيل كرد تا خانه آنان را محاصره كند معاذ بن جوين همراه ٢٠ تن از بزرگان خوارج در خانه حيان جمع بودند همسر حيان كه خوش از شورش آنان نداشت شمشير هاي آنان را پنهان كردند آنان كه شمشير هاي خود را نيافتم تسليم شدند قبيصة آنان را نزد سيدنا مغيرة (رض) بود حضرت از آنان بازجويي كرد اما آنان هيچ اعترافي نكردند و حضرت آنان را در بند كرد و آنان نزديك به يك سال زنداني بودند اما مستورد بن علفه خروج كرد و در حيرة منزل گزيد و سپس جمعي از خوارج به نزد او ميرفتند و بعد در خانه دامادش سليم بن مجدوع ساكن شد خبر نيت آنان كه به سيدنا مغيرة (رض) رسيد بزرگان شهر را جمع كرد و برايشان خطبه اي خواند و گفت هر كدام از شما بايد جلوي شورشي هاي قبيله خود را بگيرد وگرنه راهي را به كار ميگيرم كه خوشي شمارا به غم تبديل ميكند بزرگان كوفه به سمت قبيله خود بازگشتن و آنان را به خدا و اسلام قسم دادند اگر كسي را ميشناسند كه قصد شورش دارد معرفي كند خبر كه به مستورد رسيد ياران خود را خبر كرد كه متفرق شوند و از شهر خارج شوند و در بيرون شهر به يك ديگر ملحق شدند شمار آنان نزديك به ٣٠٠ تن ميرسيد و به سمت منطقه صراة راهي شدند سيدنا مغيرة (رض) كه از خروج آنام خبر دار شدند معقل بن قيس را همراه ٣٠٠ نفر را همراه او به سمت آنان گسيل كرد و آنان در مذار اردو زدند زماني كه اين خبر به ابن عامر والي بصره رسيد شريك بن اعور را همراه ٣٠٠٠ نفر براي مقابله به خوارج بسيج كرد و به سمت مذار فرستاد.

مُلَخَصْ لِقولٍ الْاِمامْ بَلاذُري
💘12❤‍🔥1
● ذِكْر قِصِة الْخَوارِجْ في الْعَهْد الاموية - مَولانا مُعاوٍية [ 6 ] ذِكْر شَنْع مُسْتَوْرِدُ بْنُ عُلَّفَة و اَصْحابِهُ

معقل بن قيس همراه ابو الرواغ به راه افتاد معقل ابو الرواغ را همراه سواراني پيشتر از خود به حركت در آورد ابو الرواغ به مذار رسيد و به نبرد با خوارج پرداخت خوارج اورا شكست ميدادند و او باز به نبرد بازميگشت تا معقل همراه ٧٠٠ تن به او ملحق شد زماني كه معقل به مذار رسيد خورشيد غروب كرده بود طرفين نماز مغرب را اقامه كردن و سپس خوارج به سمت معقل يورش بردن و اورا شكست دادن اما معقل همراه ٢٠٠ نفر از يارانش همچنان مقاومت ميكرد تا مابقي لشكريانش كه هزيمت شده بودند به او ملحق شدند در همين حين خبر به خوارج رسيد كه شريك بن الاعور همراه ٣ هزار تن درحال آمدن به سمت آنان مستورد به يارانش گفت به سمت كوفه عقب نشيني كنند اگر اهل بصره متوجه عقب نشيني به سمت كوفه شوند به تعقيبشان نخواهند آمد و اينچنين نبرد با يك گروه آسان تر از نبرد با دو گروه است بنابراين مستورد همراه يارانش به سمت كوفه عقب نشيني كردند و در طول شب به حركت خودشان ادامه دادند معقل و يارانش تمام شب را از ترس شبيخون خوارج نگهباني دادند تا خبر عقب نشيني خوارج به آنان رسيد در اين هنگام شريك و اهل بصره رسيدند معقل اورا دعوت به همراهي با خودش كرد اما ياران شريك برخلاف خودش از همراهي با معقل مخالف كردند و شريك از معقل پوزش خواست و مذار را ترك كرد
معقل ابو الرواغ را أمر كرد با ٦٠٠ تن خوارج را تعقيب كند او آنان را تعقيب كرد و در نزديكي طلوع آنان را در جرجرايا يافت مستورد به سمت ابو الرواغ يورش برد ياران ابو الرواغ هزيمت شدند ابو الرواغ با ١٠٠ تن از سواران سپاهش مقاومت كرد مابقي سپاهيان او كه اوضاع را ديدند به ميدان نبرد بازگشتند زماني كه مستورد اوضاع را ديد متوجه شد اگر معقل همراه مابقي سپاهيانش از راه برسد تمام يارانش تلف خواهند شد پس دستور داد از پل دجله عبور كنند و به سمت بهرسير رفتند ابو الرواغ نيز به دنبال آنان حركت كرد و آنان را تعقيب كرد تا اينكه به ساباط رسيدند مستورد و يارانش پل ساباط را قطع كردند و ابو الرواغ و يارانش در آنجا منتظر آنان بودند

مُلَخَصْ لِقولٍ الْاِمامْ بَلاذُري
💘122❤‍🔥1👍1
● ذِكْر قِصِة الْخَوارِجْ في الْعَهْد الاموية - مَولانا مُعاوٍية [ 7 ] ذِكْر شَنْع مُسْتَوْرِدُ بْنُ عُلَّفَة و اَصْحابِهُ

مستورد يه سمت ديلمان حركت كرد و به معقل رسيد زماني كه معقل خوارج را رويت كرد در شيپور جنگ دميد و به سمت خوارج رفتند ياران معقل در بين اسب هاي خود پناه گرفته بودند و با نيزه به سمت خوارج يورش ميبردن خوارج كه نتوانستند بر آنان غلبه كنند به سمت اسب ها هجوم بردند و با رم كردن اسب ها كار بر معقل و همراهنش سخت شد در اين أثناء ابو الرواغ و يارانش سر رسيدند و نفراتي از سپاه معقل را در حين فرار رويت كرد و فرياد زد به سمت من به سمت آنها به سمت او برگشتند و گفتند أحتمال ميدهند معقل كشته شده است ابو الوراغ هركس از فراريان را كه رويت كرد با خود به سمت معقل راهي كرد و با شتاب به او رسيد و ديد پرچم او برافراشته است و در خط اول ميدان درحال نبرد است و يارانش را تشويق به حمله ميكندابو الوراغ به سمت خوارج يورش برد و آنان را عقب راند مستورد و يارانش از اسب پياده شدند و ياران معقل هم از آن سمت از اسب هاي خود پياده شدند و سخت به نبرد پرداختند در اين ميان مستورد معقل را به جنگ تن به تن دعوت كرد ياران معقل سعي كردند اورا از رفتن منصرف كنند اما او قبول نكرد و دعوت مستورد را إجابت كرد و به سوي او رفت مستورد با نيزه به سمت معقل حمله كرد و نيزه را به سمت آن فرو كرد به طوري كه از آن سمت بدن معقل نيزه بيرون زد معقل با اين حال به سمت مستورد حمله كرد و با شمشير به سمت او حمله كرد و تورا كشت و هردو نفر كشته شدند ؛ معقل قبل از كشته شدند عمرو بن محرز تميمي را جانشين خود كرده بود پس از مرگ معقل عمرو بن محرز پرچم را به دست گرفت و آنقدر به نبرد پرداخت تا خوارج را هزيمت كرد بجز ٦ يا ٥ تن از خوارج هيچكدام از خوارج جان سالم از آن معركه به در نبرد پس از پايان اين شورش خوارج تا اخر سال ٥٠ هجري مصادف با پايان دوره حكومت زياد بن ابيه دست از شورش برداشتند

مُلَخَصْ لِقولٍ الْاِمامْ بَلاذُري
💘13
● ذِكْر قِصِة الْخَوارِجْ في الْعَهْد الاموية - مَولانا مُعاوٍية [ 8 ]

در سال ٥٠ هجري قريب ازدي و زحاف طائي كه پسر خاله يكدگير بودند در بصره خروج كردند زياد بن ابيه تمام آنان را كشت و دستور به قلع و قمع خوارج داد و گفت هركس از اين امر سر پيچي كند حتى يك درهم از حقوق اورا نخواهد داد اون دستور داد سمرة بن جندب والي بصره هم به همين روش با خوارج مقابله كند ؛ در سال ٥٢ هجري زياد بن خراش عجلي همراه ٣٠٠ نفر خروج كرد و به سمت مذار حركت كرد زياد بن ابيه سعد بن حذيفه را به سمت آنان گسيل كرد و تمام آنان را كشت در همان سال معاذ طائي هم همراه ٣٠ تن خروج كرد اما زماني كه با لشكريان زياد بن ابيه مواجه شد تسليم شد.
در سال ٥٨ هجري طواف بن غلاق در بصره خروج كرد سبب خروج آنان اين بود زماني كه ابن زياد پس از خبر دار شدن از اين كه آنان در خانه مردي به نام حرار جمع ميشوند و ذكر محافل شان طعن به حكومت است آنان را دستگير كرد به آنها پيشنهاد داد اگر به نبرد با يك ديگرد بپردازند و طرف ديگير را بكشند قاتل را آزاد خواهد كرد و طواف بن غلاق يكي از كساني بود كه با قتل طرف مقابل خود آزاد شد ياران و اطرافيان طواف دائما اورا ذم ميكردند و به او و همراهانش در زندان ميگفتند شما برادران خود را كشتيد آنان خود را مجبور و معذور در اين امر خطاب ميكردند و به سمت پروردگار توبه ميكردند به اولياء دم مقتولين پيشنهاد خون بها و بعد حتى قصاص را ميدادند اما آنان نمي پذيرفتند طواف هثهات بن ثور سدوسي را ديد و از او طلب كمك كرد هيثهاث با خواندن آياتي از قران اورا براي توبه دعوت به خروج كرد مشروط بر آنكه ابن زياد را ترور كنند هفتاد نفر با او در بصره كه قالبا از قبيله عبدقيس بودند با او بيعت كردند در اين بين از نزديكان طواف خبر بيعت و قصد خروج آنان را به ابن زياد رساند زماني كه طواف از آگاه شدن ابن زياد مطلع شد سراسيمه تصميم به خروج گرفت و در همان شب به مردي از مدافعين ابن زياد هجوم بردند و اورا كشتند و به سمت الجلحاء حركت كردند ابن زياد جمعي از شرطه هاي خود را همراه بخاريه(سربازاني از موالي عجم) به سمت آنان روانه كرد آنان مشغول نبرد با خوارج شدند اما خوارج آنان را شكست دادند و نيروهاي ابن زياد به بصره فرار كردند و خوارج به تعقيب آنها پرداختند مردم شهر به ياري نيروهاي ابن زياد آمدند و خوارج را هزيمت كرد و جز ٥.٦ تن همراه طواف زنده نماندند اسب طواف كه تشنه شده بود اورا به سمت آب برد در اين بين از بين نيروهاي بخاريه كسي تيري به سمت طواف روانه كرد و اورا به قتل رساند وبعد جسدش را مصلوب كردند (اما بعدا خانواده طواف اورا دفن كردند)

مُلَخَصْ لِقولٍ الْاِمامْ بَلاذُري
💘14
● ذِكْر قِصِة الْخَوارِجْ في الْعَهْد الاموية - مَولانا مُعاوٍية [ 9 ]

در سال ٥٨ هجري عبيدالله بن زياد فشار بر روي خوارج را تشديد كرد و جمعي از آنان از جمله عروة بن ادية را به قتل رساند در روزي كه ابن زياد براي ديدن مسابقات اسب از كاخ خارج شده بود زماني كه منتظر شروع مسابقة بود مردم دورش جمع شدند كه عروة يكي از آنان بود عروة خطاب به اين زياد موعظه كرد و اياتي از قران [ ١٢٨ - ١٣٠ شعرا ] را با اين مضمون خطاب به ابن زياد قرائت كرد - ايا بر هر بلندي بنايي ميسازيد كه كاري بيهوده انجام داده باشيد؟ قصرهايي كه ميسازيد به اين اميد كه جاودانه بمانيد ؟ وهنگامي كه مجازات ميكنيد همچون جباران با ستم مجازات ميكنيد؟ - ابن زياد كه اين كلام را از زبان عروة شنيد ترسيد و با خودش پنداشت كه عده اي عروة را همراهي ميكنند بنابرين از تماشا مسابقة منصرف شد و به كاخ برگشت و دستور دستگيري عروة را داد عروة را به نزد او آوردن و دستور داد دست و پاي اورا قطع كنيد و سپس اورا بكشيد و اينگونه عروة بن ادية به قتل رسيد. اما برادر عروة ؛ ابو بلال مرداس بن ادية كه در صفين در سپاه علي بود و در نهروان خوارج را ياري داد در ميان خوارج جايگاه والايي داشت و احترام اورا بجا مي اوردند. زني از بني يربوع به نام بخثاء از زنان عابد و زاهد كوفه بود همواره مردم را به عليه ابن زياد فرا ميخواند و از بد سيرتي و ظلم او ميگفت ابن زياد قصد به ازار آن زن داشت و ابو بلال اورا دعوت به پنهان شدن كرد زيرا ابن زياد قصد ازار اورا داشت و همينكار را كرد و اين زن را به قتل رساند زماني كه اورا كشتند در بازار رهايش كردن ابو بلال كه چشمش به او افتاد با خودش گفت نترس كه مرگ آن زن از ترس نزد تو گوارا تر است

مُلَخَصْ لِقولٍ الْاِمامْ بَلاذُري
💘132💔1
● ذِكْر قِصِة الْخَوارِجْ في الْعَهْد الاموية - مَولانا مُعاوٍية [ 10 ] قسمت پاياني

پس از اين وقايع ابن زياد امر خود در دستگيري خوارج را تشديد ورزيد تا آنجايي كه زندان ها از خوارج پر شدند در اين ميان ابا بلال مرداس بن اديه نيز در بند شد زندان‌بان كه زهد و عبادت اورا ميديد به او اجازه داد هرشب به نزد خانواده‌اش برود بنابراين مرداس هرشب به نزد خانواده‌اش ميرفت و با فرا رسيدن صبح به زندان بر ميگشت از نزديكان ابا بلال كه هم نشين ابن زياد بود اورا از اين ماجرا آگاه كرد آن شب زندان‌بان از ترس آن كه ابا بلال بازنگردد شب را با اضطراب و نگراني به سر برد اما با فرا رسيدن صبح ابا بلال مطابق با عادت خود به زندان برگشت زندان‌بان به او گفت آيا از قصد و نيت ابن زياد خبر داري؟ ابا بلال در پاسخش گفت بله زندان‌بان از او پرسيد پس چرا بازگشتي؟ ابا بلال پاسخ داد پاداش نيكي تو اين نبود كه بخاطر من مجازات شوي صبح روز بعد ابن زياد دستور به قتل زندانيان داد زماني كه ابا بلال را براي اعدام بردند زندان‌بان كه از نزديكان ابن زياد بود بلند شد و داستان را براي ابن زياد بازگو كرد و شفاعت ابا بلال را كرد و به اين سبب ابا بلال آزاد شد ؛ ابا بلال پس از آنكه آزاد شد از بيم ابن زياد همراه ٤٠ تن به سمت اهواز خارج شد و هرگاه از كنار بيت المال رد ميشدند سهميه خود و يارانش را برميداشت و مابقي را باز میگرداند زماني كه ابن زياد از اين واقعه خبر دار شد ٢ هزار نفر را به فرماندهي اسلم بن زرعة كلابي به سمت آنان گسيل كرد زماني كه اسلم كلابي با ابا بلال و يارانش رو به شدند ابا بلال آنان را به خدا سوگند داد كه از جنگ با او و يارانش منصرف شوند اما آنان نپذيرفتن و ابا بلال و يارانش را به تبعيت از حكومت دعوت كرد اما ابا بلال در پاسخ آنان گفت آيا مارا به تبعيت از ابن زياد فاسق دعوت ميكني؟ ياران اسلم با تير يك تن از خوارج را مورد هدف قرار دادند و اورا كشتند ابا بلال گفت اينان جنگ را بر عليه ما شروع كردند پس خوارج با نظم و يكپارچگي به سمت اسلم و يارانش حمله كردند و آنان را شكست دادند زماني كه او به بصره بازگشت ابن زياد را اورا ذم كرد و گفت هيچ خيري در تو نيست اسلم به او گفت اينكه مرا زنده سرزنش كنيد بهتر از آن است كه مرده مرا تمجيد كنيد پس از آن هرگاه كودكان اسلم را مي ديدند فرياد ميزدم ابا بلال پشت سرت است و اورا به تمسخر ميگرفتند

مُلَخَصْ لِقولٍ الْاِمامْ بَلاذُري
💘132
ذِكْر قِصَةُ مَسْلَمةُ بْنِ عَبْدُالْمَلِك مَعْ عُمَرُ بْنِ هُبَيْرَة

حدثني حازم مولى عمر بن هبيرة قال: كنت مع عمر بن هبيرة حيث هرب من السجن فبلغنا دمشق بعد عتمة فأتى مسلمة بن عبد الملك فأجاره وأنزله معه في بيته، وصلى مسلمة بن عبد الملك خلف هشام بن عبد الملك الصبح فلما صلى هشام الصبح فاستأذن عليه مسلمة فدخل عليه فلما رآه قال: يا أبا سعيد ما أظن ابن هبيرة إلا وقد طرقك في هذه الليلة؟ قال: أجل يا أمير المؤمنين، وقد أجرته فهبه لي قال: قد وهبته لك

حازم غلام عمر بن هبيره گفت: زماني كه عمر از زندان فرار كرد همراه او بودم بعد از تاريك شدن هوا به دمشق رسيديم و عمر به نزد مسلمة بن عبدالملك رفت و مسلمة اورا امان داد پس از آن كه مسلمة نماز صبح را پشت سر هشام اقامه كرد از او اجازه خواست تا بر او وارد شود زماني كه بر او وارد شد هشام به او گفت اي ابا سعيد فكر نميكنم كه ابن هبيرة به تو پناه نياورده باشد مسلمة گفت بله اي امير المومنين من به او پناه دادم پس اورا به من ببخش هشام نيز گفت اورا به تو ميبخشم

الفَرَج بَعْدِ الْشِدة لابن ابي دنيا
🍓10💋2
● در فَضلِ سادَتُنا صديق ، الامين و ذي النورين - رضي الله عنهم -

حدثنا طاهر بن عيسى بن قيرس المصري ثنا سعيد بن ابي مريم ثنا ابن لهيعة ثنا الحارث بن يزيد عن علي بن رباح ان عبد الله بن عمرو قال ثلاثة من قريش اصبح قريش وجوها واحسنها اخلاقا واثبتها حياء ان حدثوك لم يكذبوك وان حدثتهم لم يكذبوك ابو بكر الصديق وابو عبيدة بن الجراح وعثمان بن عفان

عبد الله بن عمرو ( رض ) گفت : سه نفر از قريش بودند كه سر امد قريش به شما مي‌آمدند خوش اخلاق ترين آنان و با حياء ترينشان بودند اگر با ايشان سخن ميگفتي هرگز تورا تكذيب نميكردند : ابوبكر صديق ( رض ) ابو عبيدة بن جراح ( رض ) عثمان بن عفان ( رض )

مُعْجَمُ الْطَبَراني
💘9❤‍🔥31
● ذكر اوقات امراء بالاندلس - عبدالرحمن بن معاوية

اولين امير اندلس عبدالرحمن بن معاوية كه جدش عبدالملك بن مروان است كه كنيه اش ابو مطرف بود مادرش راح كنيزي بود وخود در١١٣ هجري متولد شد با تاسيس بني العباس او گريخت ومخفيانه زندگي ميكرد تا اينكه در١٣٨ هجري وارد اندلس شد و قبايل يمني با او همراه شدند و والي آنجا را يوسف بن عبدالرحمن فهري را شكست دادند تا در عيد قربان بر قرطبه مسلط شوند و حكومتش تا زمان وفاتش در ١٧٢ هجري ادامه داشت .
عبدالرحمن از اهل علم بود و سيره نيك و عدالت‌محوري را دارا بود از قاضيان او معاوية بن صالح حمصي بود عبدالرحمن شعر و ادبيات را هم به خوبي ميدانست از اشعاري كه در مدح زادگاه خود خوانده‌اند اين است :

أيها الراكب الميمم أرضي أقر من بعضي السلام لبعضي
اي سواري كه به سرزمينم ميروي سلام پاره اي از وجودم را به پاره اي ديگر برسان

إن جسمي كما علمت بأرض وفؤادي ومالكيه بأرض
همانطوركه ميداني جسمم دراين سرزمين است اماقلب واميدم در سرزميني ديگر

قدر البين بيننا فافترقنا وطوى البين عن جفوني غمضي
جدايي بين ما قرار مقدر شده خداوند براي ما جدايي قرار داد باشد روزي كه حكم به ديدار كند


رَسائِل اِبنُ حَزْم
💘101❤‍🔥1
● ذِكْرِ اِستِشْهاد اَمير المؤمنين عُثْمان بنُ عَفان (رض)

حدثنا هارون بن معروف، قال: حدثنا سفيان بن عيينة، عن عمرو بن محمد، عن ابن جبير، قال: أرسل عثمان إلى علي رحمة الله عليهما: إن ابن عمك مقتول وإنك مسلوب

ابن جبير « رحمه الله » فرمود كه : عثمان ( رض ) به علي پيام رساند كه « پسر عمويت كشته شد و قدرتت را از تو گرفتند .

كتاب الإشراف في منازل الأشراف لابن أبي الدنيا
💔10🫡1
● منو تابعي الجليل شمر بن ذي الجوشن ؟
« غفر الله له »

قال: أخبرنا مالك بن إسماعيل قال: حدثنا الهيثم بن الخطاب النهدى أنه سمع أبا إسحاق يقول
: كان شمر بن ذى الجوشن لا يكاد يصلى معنا، فيجئ بعد الصلاة فيصلى ثم يقول: اللهم اغفر لي فإني كريم لم تلدنى اللئام، قال: فقلت: إنك لسيئ الرأى يوم تسارع إلى قتل ابن بنت رسول الله، -صلى الله عليه وسلم-، فقال: دعنا منك يا أبا إسحاق فلو كنا كما تقول أنت وأصحابك لكنا شرا من الحمر السقاءات


ابي اسحاق(السبيعي) گفت : شمر بن ذي الجوشن اينطور بود كه اكثر اوقات نماز را به جماعت با ما نميخواند پس از نماز جماعت ميامد نمازش را ميخواند و سپس ميگفت : خداوندا من شخصي بخشنده هستم و از افراد پَست زاده نشده ام پس مرا بيامرز به او گفتم : تو شخصي بد كردار بودي كه در آن روز براي كشتن پسرِ دخترِ رسول الله (ص) شتاب كردي پس شمر به او گفت : اي ابو اسحاق دست از سر ما بردار اگر ما به آن شكل بوديم كه تو و همراهانت ميگوييد از الاغ آبكِش هم بدتر بوديم .

مرآة الزمان في تواريخ الأعيان لسبط ابن الجوزي
💘101👏1
ذِكْرِ العزلة لِسَيِدُنا عمروْ ( رض )

حدثنا عبد الله، حدثني أبو حاتم الرازي، قال: ثنا ابن عفير، ثنا يحيى بن أيوب، عن موسى بن علي، عن أبيه، عن عمرو بن العاص، قال: إذا كثر الأخلاء كثر الغرماء قلت لموسى: ما الغرماء؟ قال: أصحاب الحقوق

سيدنا عمرو (رض) گفت : هر زمان كه دوستان و نزديكان زياد شوند طلبكاران تو نيز زياد ميشود موسى گفت : منظور از طلبكاران چيست؟ او گفت : كساني كه از تو چشم داشت دارند .

العزلة ولاانفراد لامام ابن ابي الدنيا
💘81
يَزيدِ بْنُ مُعاوِية ( رح ) مَع آل النَبي

وكان يزيد لا يتغدى ولا يتعشى إلا دعا علي بن الحسين إليه، قال: فدعاه ذات يوم، ودعا عمر بن الحسن بن علي وهو غلام صغير فقال لعمر بن الحسن: أتقاتل هذا الفتى؟ يعني خالدا ابنه، قال: لا، ولكن أعطني سكينا وأعطه سكينا، ثم أقاتله، فقال له يزيد، وأخذه فضمه إليه ثم قال: شنشنة أعرفها من أخزم، هل تلد الحية إلا حية

يزيد بن معاوية ( رح ) لب به نهار و شام نميزد مگر اينكه علي بن حسين ( رح ) را فرا بخواند روزي كه اورا دعوت كرده بود او همراه خود عمر بن حسن پسر عمويش كه پسر بچه اي كم سن سال بود را نيز به همراه آورد يزيد به او گفت : آيا ميخواهي با اين پسر كشتي بگيري « منظورش خالد بن يزيد پسر خودش بود »؟ او گفت نه اما چاقويي به من بده و چاقويي به او آنوقت با او مبارزه خواهم كرد؛ يزيد اورا در آغوش گرفت و گفت : اين خصلت برايم شناخته شده است مار جز ما نخواهد زاييد .
(اشاره به دلاوري و شجاعت پدر و جد عمر بن حسن )

تاريخ الرسل والملوك لامام ابن جرير الطبري
💘9
● أربعة مِن القُضاة والدُهاة فِي الْسانِ الاِمامُنا الشعبي ( رح )

حدثنا أبو كريب قال: حدثنا ابن أبي زائدة، عن مجالد، عن عامر، قال: القضاة أربعة: عمر وعلي، وابن مسعود، وأبو موسى الأشعري، والدهاة أربعة: معاوية، وعمرو بن العاص، والمغيرة بن شعبة، وزياد

امام شعبي ( رح ) گفت : بهترينِ قاضيان چهار نفرند « عمر وعلي وابن مسعود وابو موسى الاشعري رضي الله عنهم » و بهترين سياست مداران نيز چهار نفرند « معاوية و عمرو بن عاص والمغيرة بن شعبة وزياد بن ابيه رضي الله عنهم »

البداية والنهاية لابن كثير
💘9🏆1🍓1
● اهل العراق، اهل النفاق في السان حجاج الثقفي

أخبرني العباس عن هشام عن عوانة قال سمع حجاج تكبيرا في سوق وهو في صلاة ظهر فلما انصرف صعد منبر فقال يا أهل العراق وأهل شقاق ونفاق ومساوئ اخلاق قد سمعت تكبيرا ليس بالتكبير الذي يراد الله به في ترهيب ولكنه تكبير الذي يراد به ترغيب إنها عجاجة تحتها قصف أي بني لكيعة وعبيد العصا وأولاد الإما ألا يرقا الرجل منكم على ظلعه ويحسن حمل رأسه وحقن دمه ويبصر موضع قدمه والله ما أرى أمور تنفك بي وبكم حتى أوقع بكم وقعة تكون نكالا لما قبلها وتأديبا لما بعدها

عوانة گفت: در حال اقامه نماز ظهر حجاج صداي تكبيري در بازار شنيد زماني كه نماز تمام شد به بالاي منبر رفت و گفت « اي مردم عراق؛ اي اهل تفرقه واي اهل نفاق واي مردم بد كردار اين تكبيري كه شنيدم براي تكريم خداوند نبود بلكه از روي تحريك به فتنه بود اين غباري است كه در زير آن آشوب است. اي حرامزادگان وفرزندان فاحشگان وكساني كه فقط با چوب رام ميشويد آيا از شما كسي نيست كه جايگاهش را بشناسد و خون خودرا حفظ كند؟ بين ما و شما آرام نميشود مگر ضربه اي به شما زنم كه درسي براي آينده وعبرتي براي گذشته شود »

إشراف في منازل أشراف لابن أبي دنيا
🔥7👏1
أبا عَبدُالرَحمٰن قَدْرُكَ عندنا فَوق ما يَصِفُ الْمادِحون

سمعت في السوق الساعة شيئا منكرا،ولا ينكره أحد قال:وما سمعت؟ قال:سمعتهم يشتمون الأنبياء! قال:ومن المشتوم من الأنبياء؟ قال:سمعتهم يشتمون معاوية. قال: يا أخي ليس معاوية بنبى. قال:فهبه نصف نبى لم يشتم.

شخصي به ديگري گفت : در بازار امروز چيزي زشت گفته ميشد كه هيچكس نيز مقابل آنرا نميگرفت ديگري به آن گفت مگر چه شنيده اي؟ جواب داد شنيدم كه پيامبران را دشنام ميدهند از او پرسيد كدام پيامبر را دشنام ميدادند؟ جواب داد به معاوية دشنام ميدادند پاسخ داد كه برادر معاوية كه پيامبر نيست به او گفت اصلا بر فرض نصف يك پيامبر است چرا بايد به او دشنام بدهند ؟

بهجة المجالس وأنس المجالس لابن عبد البر
😁8💘3