با اینکه es عصبی شده بود ولی باز هم سکوت کرد و سوال دادگاه قبل رو پرسید که بقیه زندانی ها چطور هستن؟ هاروکا کاملاً عادی داشت میگفت و از پیشرفتشون یا کارایی که انجام میدادم توضیح میداد
بعد از اون یه بحث بین es و هاروکا اتفاق افتاد. es بهش گفت چرا فکر میکنی بیگناه هستی؟ تو علاوه بر آدم حیوانات رو هم کشته بودی این طرز فکر تو احمقانه هست و از این حرفا و برای یه لحظه هاروکا کاملاً عوض شد
مثل بچه ها پاهاشو میکوبید زمین و دستشو به میز میکوبید با صدای بلند داد میزد که تو دادگاه قبلی بهم گفتی بیگناه هستم پس چرا الان جوری رفتار میکنی که من گناهکار هستم؟
همینطور گفت که من میتونم هرچیزی که از خودم کوچیکتر باشه رو بکشم( اینجا فکر میکنم قصد حمله به es رو داشته اما توسط سیستم میلگرام متوقف میشه و نمیتونه)
بعد از اون که کمی آروم میشه میخنده و میگه اشتباه فکر میکردم که تو مادرم هستی.
اینجا esکاملاً متعجب میشه و هاروکا ادامه میده که درست مثل بقیه مادر ها که به من نگاه نمیکنه و توجه نمیکنه. مادر من مو هست.
اینجا esکاملاً متعجب میشه و هاروکا ادامه میده که درست مثل بقیه مادر ها که به من نگاه نمیکنه و توجه نمیکنه. مادر من مو هست.
یعنی هرکسی رو که میدیده بهش محبت میکنه ازش حمایت میکنه و تحسینش میکنه رو به عنوان مادر خودش میدونست و اون هم مو بود گویا
همچنین اعتراف میکنه که اگر قتل نمیکرد مادرم و یا هیچکس دیگه بهم توجه نمیکرد تنها کاری بود که میتونستم برای جلب توجهشون انجام بدم
و اینجا هم متوجه میشیم که قبل از کشتن دختر و قبل تر کشتن پت هاشون هاروکا وسایل های ارزشمند مادرش رو میدزدیده که بهش توجه کنه اما اون هم جواب نمیداد ( یعنی گردنبند مادرش که هاروکا همیشه مینداخت در حقیقت دزدیده بود ازش)
夜.17
بعد از اون که کمی آروم میشه میخنده و میگه اشتباه فکر میکردم که تو مادرم هستی. اینجا esکاملاً متعجب میشه و هاروکا ادامه میده که درست مثل بقیه مادر ها که به من نگاه نمیکنه و توجه نمیکنه. مادر من مو هست.
اینجا es بهش میگه مو داره ازت استفاده میکنه و هاروکا بهش میگه چه اشکالی داره؟ مگه اینکه یکی انقدر تورو ارزشمند بدونه که بخواد ازت استفاده کنه خوب نیست؟ و حتی بهش میگه بابا اینکه سرت داد زدم معذرت میخوام من برای مو باید پسر خوبی باشم و دردسر براش درست نکنم وقت جواب دهی es میرسه و ازش سوال میکنه حرف آخرتو بگو
و هاروکا میگه من ازت میخوام که مو رو توی دادگاه بعدی بیگناه اعلام کنی اگه این کارو نکنی تورو میکشم
توی دادگاه دوم هاروکا گناهکار اعلام شد و بعد انقدر غذا نخورد و توی سلولش بود که از ضعف مرد( از نظر من بیشتر از اینکه بخاطر مو باشه بخاطر خودش بود چون واقعاً خسته شده بود توی تک تک کلماتش خستگی و کلافگی پر بود و به نظرم نمیخواست بیشتر از این زنده بمونه یعنی نمیتونست که بمونه) و همچنین در نهایت با اینکه ۱۷؟ سالش بود ذهنش یه بچه نیازمند به توجه بود با اینکه مو رو مادر خودش میدونست توی لحظات آخر زندگیش گردنبند مادر واقعی خودش رو تو دستش گرفته بود
夜.17
Photo
حتی از دست لاغر و استخوانیش و ناخنهاش هم میشه فهمید تو چه اوضاعی بوده همچنین ستون فقراتش هم کامل معلوم میشد استخوان گردن و گونه هاش در کل یک مرگ تدریجی وحشتناک رو داشت.