minding my own business.
39.9K subscribers
5.03K photos
10 links
تیکه کتاب!

تبلیغات: @tellocbot
Download Telegram
در باب حکمت زندگی – آرتور شوپنهاور
اگر به طور غیرقابل باوری نگوییم مبتذل، این زندگی ترکیب چیزی خیالی و آرمانگرایانه با چیزی کسل‌کننده و معمولی است.

شب‌های روشن – داستایفسکی
در باب حکمت زندگی – آرتور شوپنهاور
چون بعضی وقت‌ها دچار بدبختی و غمی عجیب می‌شوم، یک چنین بدبختی... چون وقتی این‌طور افسون می‌شوم به این فکر می‌کنم که هرگز قادر نیستم یک زندگی تازه و واقعی را شروع کنم. به نظر می‌رسد که همهٔ حواس، غریزه و هوشم را از دست داده‌ام، چون شب‌های رؤیایی‌ام جای خودشان را به لحظه‌های هوشیاری داده‌اند و این وحشت‌آور است!

شب‌های روشن – داستایفسکی
در باب حکمت زندگی – آرتور شوپنهاور
تو بالاخره فشار پوسیدن و خسته‌شدن خیالت را حس می‌کنی چون درحال رشدی و آرمان‌های قبلی‌ات را زودتر باور می‌کنی. آن‌ها خرد می‌شوند، پودر می‌شوند؛ اگر زندگی دیگری نداشته باشی، مجبوری که زندگی را از همان تکه‌های خردشده و ریزه‌هایش دوباره بسازی. درحالی‌که روح تو تمایل به چیز دیگری دارد و چیزی غیر از آن می‌خواهد!

شب‌های روشن – داستایفسکی
در باب حکمت زندگی – آرتور شوپنهاور
ناستنکا، می‌دانی که مرا برای سال‌های طولانی پیش رویم با خودم آشتی دادی؟ می‌دانی که دیگر راجع به خودم مثل گذشته فکر نخواهم کرد؟ دیگر در زندگی‌ام هرگز ناامید نخواهم شد که جنایتی یا گناهی مرتکب شده‌ام، فقط به این علت که این‌طور زندگی، یک جنایت و یک گناه است!

شب‌های روشن – داستایفسکی
در باب حکمت زندگی – آرتور شوپنهاور
من این‌قدر دوستت دارم، این‌قدر دوستت دارم که عشقم به‌هیچ‌وجه آزاری به تو نمی‌رساند، حتی اگر تو هنوز هم بخواهی دنبال کس دیگری بروی، دنبال کسی که من نمی‌شناسم، عشق من به تو آسیبی نخواهد رساند و تنها چیزی که تو همیشه حس می‌کنی، قلبی‌ست که مدام برای تو خواهد تپید، قلبی پرشور و حق‌شناس که همیشه با تو خواهد بود.

شب‌های روشن – داستایفسکی
موضوع مرگ و زندگی – اروین و مریلین یالوم
حقیقت این است که گاهی اوقات کاملاً باور می‌کنم که این زندگی سراب نیست، مخلوق احساسات به هیجان‌آمدهٔ من و یا فریب تصوراتم نبوده، بلکه عملاً دنیایی واقعی و اصیل است؛ دنیایی که وجود دارد.

شب‌های روشن – داستایفسکی
موضوع مرگ و زندگی – اروین و مریلین یالوم
آدم رؤیایی خاکستر رؤیاهای گذشته‌اش را بیخودی پس می‌زند، به این امید که میان آن جرقهٔ کوچکی بیابد، فوتش کند تا دوباره جان بگیرد. تا این آتش برافروخته قلب سرمازده‌اش را گرم کند و همهٔ آن‌هایی که برای او عزیز بوده‌اند، برگردند. همان چیزهایی که قلبش را به تپش انداخت و خونش را جوش آورد. اشک را از چشمانش سرازیر کرد و آن‌گونه باشکوه فریبش داد!

شب‌های روشن – داستایفسکی
در باب حکمت زندگی – آرتور شوپنهاور
من یک آدم رؤیایی هستم. خیلی کم در واقعیت زندگی می‌کنم. چنین لحظاتی در زندگی به قدری کم برای من پیش می‌آید که بارها و بارها رؤیای این لحظه‌ها را در خواب خواهم دید. من سراسر امشب، تمام هفته و یک سال تمام، خواب تو را خواهم دید. فردا حتماً به این جا خواهم آمد.

شب‌های روشن – داستایفسکی
در باب حکمت زندگی – آرتور شوپنهاور
اگر زندگی دیگری نداشته باشی، مجبوری که زندگی را از همان تکه‌های خرد شده و ریزه‌هایش دوباره بسازی.

شب‌های روشن – داستایفسکی
در باب حکمت زندگی – آرتور شوپنهاور
فرشته‌ی مهربانم! که این را به من بگویی. حالا که پیش تو نشسته‌ام و حرف می‌زنم از فکر آینده وحشت دارم چون آینده، آن زندگی بی‌محتوای کپک زده، جز تنهاییِ دوباره چیزی ندارد، هیچ چیز. و حالا که در دنیای واقعی این قدر با تو خوشحال بودم، دیگر رؤیای چه را می‌خواهم ببینم!

شب‌های روشن – داستایفسکی